تعصب دانشگاهی!...

عصر آزادی – شماره 220 –  دوشنبه 9 دی 1381 / ناصر پورپیرار

ظاهرا دو نوع تعصب داریم. تعصبی که از سنت های کهنه برمی خیزد و تعصبی که از دانشگاه های نوین! هر دو در برابر نظرات نو شمشیر می بندند و دومی در فرود آوردن ضربه باانگیزه تر و  ماهرتر است. زیرا نقاط ضعف حریف را، که همان نقاط ضعف خودش است، بهتر می شناسد و با انگیزه تراست. برای این که اگر نظرات نو جایی برای خود بگشاید، محکوم است که یافته های پیشین را رها کند و آموزش های نو ببیند.

چنین است که دانشگاهی ها دربرابر کتاب دوازده قرن سکوت دو دسته شده اند، عدد پرشماراز آنان «سکوت و اختفا» را توصیه می کنند تا به گمان خودشان موج بگذرد، و برخی دیگر نیز، چون آقای آجرلو، راه ساده تری یافته اند. می گویند که چون زبان کتاب با لغت نامه ذهنی آنها منطبق نیست، پس موضوع را به درستی نمی فهمند.

در این مورد مثلا آقای آجرلو می نویسد که اصطلاح «دیرین شناسی زیستی» که من به کاربرده ام، نشان از ناآشنایی من با لغت نامه علمی دارد. زیرا «دیرین شناسی زیستی» به مطالعه «جانوران و ارگانیسم های دیرین و فسیل شده» می پردازد. خوب این سفسطه است. «دیرین شناسی زیستی» درست منطبق با موضوع گفتگو، تغییر چهره می دهد. اتفاقا این اصطلاح را عینا «گوردون چایلد» در کتاب «پیش از تاریخ»، برای جوامع انسانی به کار برده است. اما اگر ریزبینی لغت نامه ای و وجدان دانشگاهی آقای آجرلو آرام می گیرد، من آماده ام تا آن اصطلاح را به این صورت تصحیح کنم: «دیرین شناسی زیست انسانی»!!!

معلوم است که آقای آجرلو، میان تازه های مندرج در کتاب های من و آموزه های دانشگاهی اش معلق مانده و درعین حال نشانه هایی بروز می دهد دال بر این که اشارات من، او را به «ارتداد» درباره یافته های پیشین اش نزدیک کرده، اما در رجوع به این اعتقاد تازه، معلوم نیست چرا مایل است از همان لغت نامه دانشگاهی قبلی استفاده کند؟ شاید شتاب زدگی من، در عرضه این همه مدخل نو، کمی هم گیج کننده بوده است. اینک چهار کتاب از مجموعه «تاملی در بنیان تاریخ ایران» را به بازار داده ام و مدعیان، یا به کلی خاموش اند و یا دربازخوانی همان کتاب نخست، «دوازده قرن سکوت» مانده اند!

از ستایش های ایشان بر کتابم، هم ممنونم  و هم در می گذرم. زیرا اساس را بر این گذارده ام که از میان این کتاب ها گفت و گویی زاییده شود که خرد جمعی را جانشین فرمایشات فردی کند. من در تالیف این کتاب ها  حتی وامدار هر غریبه ای هستم که روزی سخن پراکنده ای از او مرا به تعمقی واداشته است. بی شک اگر ستایشی است، شامل آن غریبه نیز می شود. کسی تاکنون اندیشه ای را از شکم مادر به جهان سوقات نیاورده است، هر خردی، حتی به نور آفتاب هم مدیون است.

 آقای آجرلو، بالاخره 11 نارسایی را در کتاب «دوازده قرن سکوت» یافته و فهرست کرده اند. هرگز گمان نمی کردم که آن کتاب به این اندازه ناچیز معیوب باشد. زیرا تقریبا ده مورد از این 11 تشخیص آجرلو، نادرست و مطلقا تحت تاثیر یافته های پیشین دانشگاهی ایشان است که از اساس قابل اتکا نیست.

1.    مولف به اطناب کلام و مقدمه سازی طولانی پرداخته است: به جای آن که مستقیما وارد مبحث تاریخ هخامنشی شود و فرضیه اصلی خود را بیان دارد.

ج : پیشگفتار و مقدمه و مدخل کتاب 12 قرن سکوت 32 صفحه است، نزدیک به یک هفتم کل کتاب. طی آن خواسته ام زمینه ای در ذهن خواننده بسازم که نگاه تازه به تاریخ، او را خیره نکند. بدون آن مقدمه، که فونداسیون کتاب است، بنایی به وزن و استحکام فصل «چاره اندیشی یهود» تکیه گاهی نمی یافت. هر مدخل نویی، یک فضای اتکا لازم دارد. این مرسوم و مصطلح هر سازه نو است. مثلا نعمانی برای کتاب «تکامل فئودالیسم در ایران» قریب یکصد صفحه را به مقدمه اختصاص داده است. گفتگوی نو درباره تاریخ، آقای آجرلو، بالا بردن خانه پیش ساخته نیست که تا غروب پیچ و مهره هایش را ببندیم و اسباب کشی کنیم، هر چند که همان خانه پیش ساخته نیز، پیشاپیش به تسطیح زمین و پایه گذاری نیاز دارد. شاید فقط قصه و رمان از مقدمه بی نیاز باشد و همان از سطر نخست بتوان قصه را آغاز کرد، ولی حتی رمان هم نویسنده را مجبور می کند که با توصیفاتی مقدماتی، خواننده را در فضای قصه قرار دهد. در عین حال در بخشی از رسیدگی شما به کتاب 12 قرن سکوت، مطلبی بود که گمانم بهترین پاسخ به این ایراد نخست شماست.

«پویش و کندوکاو مولف در ریشه های تعصب قومی و اجتماعی اولین نکته مثبتی است که توجه خواننده را به خود جلب می کند» - «غیرممکن بودن تنازع بیرونی، مدیریت بسیار تیزهوش واحه ها را وادار به انتقال تنازع به درون واحه می کند که فرهنگ جاری کند ذهنانه آن را تعصب خوانده است. این به اصطلاح تعصب، که به بقای طبیعی و جانوری شبیه است، خردمندانه می کوشد که سرانه مصرف بیش ازامکانات جغرافیا افزایش نیابد». ارتباطی را که مولف میان تعصب و جغرافیا یافته است، نشانگر بینش ژرف و مردم شناسانه ایشان به رفتار خشن ساکنان جغرافیایی تنازع می باشد که بعدها در رفتار اجتماعی رسوب می کند و به یک جزم اندیشی تبدیل می شود».

نقلی که آورده اید، از مقدمه کتاب 12 قرن سکوت است و معلوم می کند که آن مقدمه چندان هم بی کاره و به قول شما«اطناب» نبوده است و به گمان خودم آن شمای گرافیکی که درباره نوار تمدن، در مقدمه کتاب من آمده، چندان در بی اعتبار کردن تئوری مهاجرت تمدن آریایی به جنوب، معتبر و قوی است که همان یک صفحه از مقدمه کتاب، که به این نمایش گرافیکی پرداخته، از مجموعه مباحثات پیشین در این باره کارسازتر می نماید.

2در سراسر کتاب، بعضی تناقضات و تضادهایی دیده می شود که به چند مورد آن در همین مقالات اشاره گردید و شناخت بهتر آنها را به مطالعه دقیق خواننده واگذار می کنیم ( چند مورد اجمالی آن عبارتند از: آشکار نیست که پارسی ها جدا از هخامنشیان هستند یا این که بنابه گفته خود مولف ساکنان ایران به هخامنشیان لقب پارسی به معنی ولگرد و مهاجم را داده اند و نیز آیا پارس ها لژیونر ومزدوران جنگی آشوریها، بابلی ها یا ماد و ایلام بوده اند یا مزدوران اندیشمندان یهود که به ناگهان بر شرق میانه حمله کرده اند و یا این که خزر می باشند یا اسلاو؟!)

ج: تقریبا درباره این بند از نقد آقای آجرلو چیزی نمی توان نوشت، زیرا شکایت ایشان طرح مبهمی دارد. شاید توضیح زیر بتواند به ایراد ایشان، هر چه که بوده، پاسخی حساب شود. کتاب من، تا پیش از فصل نهایی آن،«چاره اندیشی یهود»، نقد اقوال دیگران است و نه طرح نظر مولف. تمام آن گمانه ها، که تضاد دیده شده، از بررسی یافته های دیگران برآمده است، که من در فصل نتیجه هر فصل آن را خلاصه کرده ام و قصد اتفاقا آشکار کردن تضاد در گفتار دگران بوده است. فرضا گفته ام اگر بپذیریم که هخامنشیان بعدی چندی در کنار اورارتوها، زمانی در کنار مادها و مدتی نیز در کنار ایلامی ها زیسته اند، پس طبیعی است گمان کنیم که لژیونر آنها بوده اند، زیرا هخامنشیان پیش از حضور کوروش در بابل، آثار مادی چون تولید و زراعت و تجارت از خود به یادگار نگذارده اند، پس در این صورت فقط می توان گفت که آنها نان شان را از راه شمشیرکشی و تجاوز، که حرفه دیرینه آنها بوده، تامین می کرده اند. نظریات خود من درباره هخامنشیان، تنها و تنها در بخش آخر کتاب عرضه شده است و هرتناقضی در آن فصل را ناگزیر گردن می گیرم، زیرا به کلی دست پخت من است. سایر گمانه ها، نه نظر من، که نتیجه گیری از فرموده های دیگران است.

3. مولف همواره از نتایج تحقیقات آکادمیک و مفاهیمی قراردادی که مورد وفاق همگانی هستند اعراض می کند و می کوشد بر مبنای تعریف و توصیفی که خود از این مفاهیم دارد( همچون تاریخ و پیش از تاریخ) به شالوده کتاب شکل بخشد و به استنتاج بپردازد.

ج: زیربنای کتاب 12 قرن سکوت برشکستن مفاهیم قراردادی و تحقیقات آکادمیک پیشین استوار است و آشکار است که شکستن هر عنصری، با آسیب رساندن به آن برابر باشد. اشاره مشخص آقای آجرلو به موضوع تاریخ و پیش از تاریخ را، در مصاحبه با عصر آزادی پاسخ مفصل گفته ام و رجوع به آن را توصیه می کنم.

4. مولف با ارائه فرضیه توطئه مافیای یهود و خزر تبار بودن هخامنشیها، فرضیه ای کلان را عرضه کرده است که اثبات یا انکارآن بسیار دشوار و گاهی غیرممکن می نماید. و یا حداقل یک پروژه بسیار بلندمدت و پرهزینه باستان شناسی را می طلبد، نتیجه آن که پورپیرار با بیان فرضیه خود بساط رنگین دیگری را در عرصه تاریخ ایران پهن کرده است!

ج: تردیدی نیست که نظریه تاثیر یهود بر تاریخ و تمدن شرق میانه، هم فوق کلان و هم کاملا بدیع است. منظور آقای آجرلو را از پرهزینه بودن اثبات آن، از طریق جست و جوهای باستان شناسانه، متوجه نشدم. اگر منظورشان این است که خود من هزینه آن را بپردازم، که البته چنین پولی را ندارم.برای اثبات نظریاتم نیز عجول نیستم. زمانه خود وقت و هزینه های لازم را، از آن جا که به هویت ما بازمی گردد، خواهد پرداخت و به گمانم از آن جهت بساط کتاب های مرا رنگین یافته اند، که یافته های دانشگاهی پیشین ایشان خاکستری و بی رنگ بوده است. در بخش سوم از کتاب«پلی بر گذشته» جزئیاتی طرح شده، که امیدوارم با عرضه آن، آقای آجرلو با رنگ های بساط کتاب های من کاملا اخت شوند و به چشم شان آشنا بیاید.

5. اگر فرضیه اصلی مولف درباره منشاء هخامنشیان(توطئه یهود) یک فرضیه تاریخی باشد که اساس این فرضیه باطل است و اگر باستان شناختی باشد تا لحظه اثبات یا انکار آن، سالیان سال در حد یک فرضیه باقی خواهد ماند.

ج: آقای آجرلو، به اجزاء کتاب 12 قرن سکوت و توضیحات کتاب های بعد، توجه جدی نکرده اند. این کتاب ها بر یافته های باستان شناسی و مثلا بر گل نبشته کورش در بابل، سنگ نبشته داریوش در بیستون و بسیاری یافته های دیگر، متکی است. اگر ایشان آن موضوع انطباق کامل بخش اول گل نبشته کورش با مطالب تورات را، تحت عنوان« گل نبشته کورش» در بخش اول کتاب دوم با دقتی بیشتربخوانند، معلومشان خواهد شد که اتفاقا تمام کتاب من ازیافته های باستان شناسی و نقد تفسیرهای پیشین آنها سود برده است. احتمالا آقای آجرلو باز هم، به آن بخش از کتاب دوازده قرن سکوت که به فقدان کامل نشانه های مادی، ازهخامنشیان، پیش ازظهورامپراطوری آنان، در کشفیات باستان شناسی توجه داده، دقت لازم را نکرده اند. استدلال و ادعای آن بخش و شاید تمام کتاب، تصادفا از تحلیل یافته های باستان شناسان بهره برده و به گمانم، کتاب من حتی تورات را نیز به عنوان یک سند باستان شناسانه بررسی کرده است.

6. مولف در جلد اول، در عرصه تاریخ، جغرافیا و باستان شناسی به تئوری بافی و فرضیه سازی پرداخته و کوشیده است با دگرگونی بنیان مفاهیم قدیمی، تعاریف و مفاهیم جدیدی را عرضه کند بی آنکه بخواهد یا حتی بتواند مسئولیت و سرپرستی اثبات یا انکار آنها را بپذیرد. حال آنکه اخلاق علمی ایجاب می کند که هر محققی که فرضیه یا یک تئوری را عرضه می دارد تا سرانجام کار، مسئولانه رفتار کند و با عرضه فرضیات و نظریات عقیم و سردرگم و بلاتکلیف عرصه تحقیقات علمی و فرهنگی را آشفته نسازد. برای مثال لاابالی و بی معنی توصیف کردن مفهوم پیش از تاریخ و عرضه تعریفی جدید از آن، مولف را در برابر صدها مرکز آکادمیک باستان شناسی و هزاران باستان شناس مسئول می کند و ایشان منتظر هستند که مولف گرانقدر چگونه و با چه روش و رویکرد علمی خواهد توانست دیدگاه خود را ثابت و محقق گرداند!

ج: پاسخ این بخش نیز با توضیح بخش پیش مرتبط است. هیچ مدخل و نظریه ای، آقای آجرلو، قادر نیست به همراه خود، مجموعه ای را حمل کند که تا حد بستن کامل دهان دیگران غنی باشد. اتفاقا اعتبار واستحکام هر نظریه و مدخل و نوشته ای، در زد و خوردهای بعدی است که بروز می کند. به گمانم به جای این کلی نویسی ها، که بیشتر صورت پندو اندرز و نصیحت دارد، بهتر بود آقای آجرلو، مشخصا به محتوای معینی از کتاب ورود می کردند، مثلا من در کتاب آورده ام، که پیشینه و شجره نامه ای را که کوروش و داریوش برای القاب خود ساخته اند، به کلی معیوب و نادرست است و توضیح داده ام که حتی یک نعل اسب و کاسه آب خوری و مقبره و سکونتگاه، از هخامنشیان پیش از ظهور کوروش نیافته ایم، حالا چنین قومی که اثری از یک میخ چادرهم باقی و برجای ندارد، چگونه توانسته دولوح زرین از آریارمنه و ارشام به تاریخ عرضه کند؟ لوح نویسی زرین و یا حتی گلین، پیشاپیش و لااقل به ساخت سازه ای برای نمایش آن محتاج است و اگر هخامنشیان را، پیش از غلبه بر بابل، فاقد این نشانه های بنیانی می یابیم، پس شاید آریارمنه و ارشام لوح هایشان را بر درخت فراز سر سلطان و درهوای آزاد می آویخته اند! پس قومی که بدون هیچ مقدمه قبلی، ناگهان دو کتیبه سیمین و زرین به تاریخ ارائه می دهد، بی شک مشغول کلاهبرداری و کلاشی و جعل و صحنه سازی تاریخی و مشغول بیرون کشیدن خرگوش از کلاه تاریخ است. بدین ترتیب معلوم می شود که عرضه این دو لوح، نه فقط مستند حضور تاریخی آنان نمی شود، بل خود بهترین دلیل بر فقدان پیشینه آنان است. از این پس دیگر مراکز آکادمیک و باستان شناسان وغیره اند که پس از مواجهه با این فرضیه و مدخل، بر آن ردیه و یا تاییدیه بگذارند، مثلا یک دگمه از هخامنشیان، متعلق به پیش ازامپراطوری آنان بیابند و دربرابر تئوری پرداز قرار دهند تا دهان او بسته شود و ادعاهای گزاف نکند. تا زمانی که باستان شناسی و باستان شناسان و مراکز آکادمیک از ارائه چنین اثر مادی هخامنشی عاجز بمانند، نظریه نو،چه کسی بخواهد یا نخواهد، به طور ضمنی پذیرفته شده تلقی خواهد شد.

7. کاربرد متعدد کلماتی چون به احتمال بسیار، بی شک، بی تردید، معقول است تصور کنیم، می توان در مخیله آورد و می توان فرض کرد، اعتبار اسنادی کتاب را متزلزل کرده است.

ج: ایراد آقای آجرلو برکاربرد قیود تاکید درکتاب من، چون «بی شک» و غیره، به کلی خیرخواهانه است، محتوای نقادانه ندارد و بر آن پاسخی نمی توان آورد. جز این که به تلمیح بنویسیم: چشم!

8. مولف از این نکته ناب معرفت شناسی غافل مانده است که در تاریخ نمی توان فرضیه سازی و نظریه پردازی کرد.

ج: اعتراف می کنم که از این ایراد ایشان نه فقط چیزی نفهمیدم، بل که به گمانم خود آقای آجرلو نیز نتوانسته اند بر آن«نکته ناب معرفت شناسی» اشاره روشن تری بیاورند. توصیه می کنم لااقل در باب تاریخ شرق میانه چندان برای این «معرفت شناسی ها » و «معرفت شناسان» بهایی قائل نشوند، زیرا عرض نخستین آنان بستن باب کنجکاوی درباره تاریخ منطقه ما بوده است.

9. بعضی از تحقیقاتی را که مولف به خود نسبت می دهد، در واقع پیشتر توسط دیگران انجام شده و به ثمررسیده بوده اند: همچون جعلی بودن الواح اریارمن و ارشام، تحریف تاریخ توسط داریوش کبیر و عدم کاربرد روزمره و اجتماعی خط میخی پارسی باستان و یا درباری و غیر اجتماعی بودن هنر هخامنشی.

ج: تردیدی نیست که برخی از مطالب کتاب 12 قرن سکوت، به طور پراکنده و اتفاقا درست در همین مواردی که آقای آجرلو اشاره مستقیم کرده اند، پیشتر هم، اینجا و آنجا یافت می شده است. با این تفاوت که من از مجموعه این تناقضات، درباره تاریخ هخامنشیان به نظریه و برداشت و نتیجه گیری رسیده ام، اما دیگران حداکثراز وجود این تناقضات حیرت کرده اند و بسیاری نیز بر آنها ماست مالیده اند، که آقای آجرلو باید بدانند اشاره من به چه کسانی است. هرچند به یاد نمی آورم که در کتاب هایم هیچ چیز را به خود «نسبت» داده باشم، ولی پروایی ندارم اعلام کنم که نتیجه گیری از این تناقضات، که در بخش آخر کتاب 12 قرن سکوت متمرکز است، نویافته ای متعلق به من است و هیچ کس دیگر درباره آن کمترین اشاره پیشین نداشته است.

10. تخیلی و ذهنی بودن مواردی چون نژادشناسی پارسی ها، تمدن ارمنی و اتحادیه شگفت انگیز تمدن خیالی کاسپین با سیلک و لرستان و ماد و ال پی و اورارتو!

ج: آقای آجرلو، تقصیرناآشنایی با موضوعاتی چون نژاد شناسی هخامنشیان و یا فقدان یافته های کافی درباره لرستان و سیلک و کاسپین به گردن من نیست، به گمانم اگر بر دریایی به بزرگی آن چه در شمال ایران است، نام کاسپین می بینیم و همین نام را بر مرکز تجمع کهنی چون شهر« قزوین» نیز نهاده اند، پس هرجستجوگری که چشم به یافته های «میراث فرهنگی» و گیرشمن نداشته باشد، که هر دو مرکزی برای پنهان کردن تمدن پیش ازهخامنشیان اند، نیک در می یابد که در محدوده بین شهر کاسپین و دریای کاسپین، باید که اتحادیه ای از اقوام نیرومند و به همان نام، سلطه داشته باشند، که رد اسم خود را در این عرض پهناور جغرافیایی باقی گذارده اند. آیا تعویض نام دریای کاسپین به دریای خزر نیز انتقال یک تمدن منطقه ای کهن به یک نام محلی بی آوازه نیست؟ و همین طور است قضاوت درباره تمدن لرستان، که هر قطعه دست ساخته های آنان و به ویژه در تکنیک و هنر مفرغ سازی، شاهدی است بر حضور مجموعه ای بزرگ از مظاهرگوناگون تمدن، در اقلیمی معین. اشکال آقای آجرلو همان است که در مقدمه آورده ام. به نظر ایشان هر چیز که در آموزه های دانشگاهی نباشد، نیست و نابود است و در نظر نمی گیرند که در صد ساله اخیر کلنگ باستان شناسان، خودی و غریبه، در جست و جوی تمدن و پیشینه یافت شده هخامنشی، فقط در شوش و تخت جمشید و پاسارگاد و همدان به کار افتاده است و بقیه را به تیول«قاچاقچیان» گذارده اند، تا تمامی آنها را تخریب کنند. زیرا هر چه نشانه های تمدن پیش ازهخامنشی در ایران بیشتر نابود شود، افتخار یهودیان درفراخوانی هخامنشیان به ایران افزایش خواهد یافت. آیا موضوع غارت تمدن نویافته «جیرفت» را دنبال می کنید که چگونه با بی توجهی محض روبروست؟ و بگذارید حالا که زبان مرا بازکرده اید شما را به شنیدن نکته ای دعوت کنم، که دهان شما را هم تا ابد از حیرت باز نگه دارد. آقای آجرلو، سطر نبشته سه زبانه میخی کوتاه موجود بر دیواره کاخ پاسارگاد، با تاکید «منم کوروش شاه هخامنشی» به کلی جدید است وهمین آقایان باستان شناسان، قریب 120 سال پیش و با کپی برداری از شبیه آن در تخت جمشید و با تعویض نام ها نوشته اند! اگر به درک این حقه بازی و بسیار بدتر از این ها در پاسارگاد علاقه مندید، آماده ام درباره آن با اسناد بسیار محکم گفتگویی دوجانبه کنیم تا معلوم شود که یهود برای جا انداختن پیشینه هخامنشیان، تا همین اواخر هم در کسوت باستان شناسان سند جعل کرده است!

11. مولف در سه جلد کتاب تاملی در بنیان تاریخ ایران درباره پارت ها و ساسانیان سکوت کرده است.

ج: و بالاخره ایراد آخر شما، از بی حوصلگی است. هنوز من به موضوع سلوکیان و اشکانیان و ساسانیان وارد نشده ام، هر چند که به ظاهر در بررسی اسلام قلم می زنم، اما توضیح دهم که این پرش، از آن که به اسناد پس  از اسلام درباره اشکانیان و ساسانیان نیاز داشتم، ضرور بود.

با این همه، از آن که بحث آقای آجرلو درباره کتاب 12 قرن سکوت، شاید دومین نگاه نسبتا جدی، پس از کار آقای ضیاء صدرالاشرافی به آن اثر بوده است. و گرچه باید بگویم که ضعیف تر از آن دیدم که انتظار داشتم، اما روی هم رفته طلوع اندیشه ای را خبر می دهد که بازخوانی و بازنگری به تاریخ ایران را ضرور می داند. بی مایگانی نیز با ترفند هایی حقه بازانه مشغول اند که یافته های مرا، زیرجلی در کتاب هایی که اخیرا منتشر می کنند، جای دهند و به اصطلاح کتاب هایی با عنوان « هخامنشیان به روایتی دیگر» بیرون می دهند. منتظر باشید که اندک اندک مدعی شوند که تمام مدخل «چاره اندیشی یهود» را من از آنان سرقت کرده ام. از «نان خوران» امپراطوری هخامنشی، که قرآن و انجیل و تورات را سرقت های مسلمین و مسیحیان و یهودیان از اوستا دانسته اند، خزیدن به سوی چنین شگردهایی بعید نیست.

ارسال شده در یكشنبه، ۲۱ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۳۷ توسط ننا

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : نازلی درخشان
سه شنبه، ۲۵ آذر ماه ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۵۳
 
سلام وخسته نباشید
استاد میشه یه کتاب هم در مورد تاریخ فرش بنویسید!؟

 
نویسنده : احمد
جمعه، ۲۱ شهریور ماه ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۱۵
 
آقای پورپیرار با سلام. ممنون از اینکه این پاسخ را گذاشتید. آیا نقد و پاسخ به نقد آقای ضیاء صدرالاشرافی را هم درج می فرمایید؟
 
پاسخ:
اگر پیداش کنم چشم

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان