مزار سعدی و برگ اخر شدالازار

 ماهنامه کیان / شماره 42 / خرداد و تیر 1377/ حسن امداد
در شماره 41 کیان، صفحه 65، مقاله ای با عنوان«ذکر مزار سعدی در کتاب شدالازار» درج شده که مطالب آن با واقعیت و اسناد معتبر تطبیق نمی کند. نویسنده آن مقاله معتقد است که شرح مقبره و زندگانی سعدی در نسخه اصلی شدالازار نبوده و در دو سه قرن اخیر، دوستداران سعدی آن را از کتاب نفحات الانس جامی به عربی ترجمه کرده و به آخر کتاب شدالازار افزوده اند.
کتاب شدالازار فی حط الاوزار عن زوار المزار را شیخ معین الدین ابوالقاسم العمری جنید شیرازی به سال 791 ه . ق تالیف کرده است.
کتاب نفحات الانس من حضرات القدس را جامی در سال 883 ه .ق به اتمام رسانیده است. بنابراین جامی آن را 92 سال بعد از شدالازار تالیف کرده است. کتاب شدالازار در شرح احوال و محل گور 315 تن از عارفان، زاهدان، عالمان، امیران و سلاطین نوشته شده که در خاک پاک شیراز در هفت گورستان به خواب ابدی رفته اند. منظور مولف از تالیف این کتاب تهیه راهنمایی برای زیارت کنندگان قبور نامداران در هفت گورستان زمان خود بوده است. در مقدمه کتاب به قلم تحقیق شادروان استاد عباس اقبال آمده است: « ... مولف کتاب را به عدد روزهای هفته به هفت قسمت یا نوبت که هر قسمت یا نوبت شامل ذکر دفن شدگان یکی از قبرستان های معروف شیراز باشد، تقسیم نموده تا زیارت کننده، هر کدام را به نوبت در یکی از ایام هفته و اگر نتواند هر کدام را در یک شب جمعه یا صبح شنبه زیارت کند و به این ترتیب زیارت خود را از تمام آنها در هفت روز یا هفت هفته به انجام رساند و این هفت قسمت یا نوبت به قرار زیر است:
نوبت اول – در ذکر دفن شدگان قبرستان شیخ کبیر و حوالی آن
نوبت دوم – در ذکر دفن شدگان قبرستان یاهلیه و حوالی آن
نوبت سوم – در ذکر دفن شدگان قبرستان دار سلم و حوالی آن
نوبت چهارم – در ذکر دفن شدگان قبرستان ام کلثوم و شیرویه و حوالی آنها
نوبت پنجم – در ذکر دفن شدگان قبرستان باغ نو و حوالی آن
نوبت ششم – در ذکر دفن شدگان قبرستان جامع عتیق و حوالی آن
نوبت هفتم – در ذکر دفن شدگان قبرستان مصلی و حوالی آن.
سپس مرحوم اقبال مورخ و ادیب یگانه زمان ما می نویسد: «در این هفت نوبت مولف در مجموع ترجمه 315 نفر را عنوان کرده و سیصد و پانزدهمین یعنی آخرین کسی که ترجمه حال او در این کتاب مذکور شده، شیخ مشرف الدین مصلح بن عبدالله، یعنی افصح المتکلمین سعدی شیرازی است و در همین کتاب شدالازار است که نام و کنیه شیخ صحیح و طبق ماخذ قدیمی دیگر نوشته شده است. کتاب شدالازار در اوایل قرن نهم هجری توسط پسر مولف عیسی بن جنید به نام ملتمس الاحباء خالصا من الریاء معروف به هزار مزار یا مزارات شیراز، به فارسی ترجمه شده است. اما نفحات الانس در شرح احوال ششصد تن از علما و فضلای مشایخ صوفیه است که مصحح آن در مقدمه کتاب می نویسد:
« اصل کتاب به زبان تازی به نام طبقات الصوفیه تالیف محمد بن حسین سلمی نیشابوری بوده است و خواجه عبدالله انصاری آن کتاب را به زبان هروی تقریر کرده و سپس جامی به خواهش امیر علیشیر نوایی مطالب آن را به فارسی برگردانده و ترجمه احوال مشایخ را تا زمان خود بر آن افزوده است.»
جامی نه تنها شرح احوال سعدی را از شدالازار به فارسی ترجمه کرده، بلکه سرگذشت تمام عارفان و صوفیان نامدار فارس را از آن کتاب مستطاب ترجمه یا اقتباس کرده و در نفحات الانس آورده است.
برای نمونه چند مورد آن را در اینجا از آن دو کتاب نقل می کنیم: در شدالازار در احوال شیخ. ابوعبدالله محمد باکویه چنین آمده است: « شیخ ابوعبدالله محمد بن عبدالله المعروف به باکویه، کان متبحرا فی العلوم قد لقی الکبیر ابا عبدالله محمد بن حفیف فی ایام شبابه، ثم سافر و لقی الشیخ ابا سعید بن ابی الخیر المیهنی به نیشابور و جاور عنده و لقی الشیخ ابا العباس النهاوندی بها و جری بینهما فی الطریقه نکات و ابحاث، فاعترف ابوالعباس بفضله و سبقه، ثم رجع الی شیراز و اقام بمغاره من الجبال الصبویه.»
جامی عین عبارات شدالازار را چنین در نفحات الانس ترجمه کرده است: « شیخ ابوعبدالله محمد بن عبدالله معروف به ابن باکو، متبحر بوده است در علوم، در جوانی شیخ ابوعبدالله حفیف را دیده، بعد از آن از شیراز سفر کرده بود و در نیشابور شیخ ابوسعید قدس الله تعالی اسرارهم را ملاقات کرده بود و با شیخ ابوالعباس نهاوندی مدتی مصاحب بود و میان ایشان در طریقت سخنانی بسیار گذشته بود و شیخ ابوالعباس به فضل و سبق وی اعتراف نمود. بعد از آن به شیراز مراجعت کرد و در مغاره کوهی که نزدیک به شیرازست منزوی شد.»
همچنین شرح احوال شیخ ابو زرعه اردبیلی در شدالازار چنین آمده است: « الشیخ ابوزرعه عبدالوهاب بن محمد بن ایوب اردبیلی، العالم الزاهد، سافر البلاد و عمر و رحل الی الشیخ الکبیر ابی عبدالله محمد بن حفیف مع ابیه و صاحباه فی طریق الحجاز ثم فارقاه فی مدینه رسول الله صلی الله علیه و سلم...»
جامی آن را چنین ترجمه و نقل کرده است: « شیخ ابوزرعه، نام وی عبدالوهاب بن محمد بن ایوب اردبیلی است. عالم بوده و زاهد، سفر بسیار کرده بود و عمر بسیار یافته، با شیخ ابوعبدالله حفیف در راه حجاز تا به مدینه همراه بود.»
در شرح احوال نجیب الدین بزغش در شدالازار چنین آمده است: « الشیخ نجیب الدین علی بن بزغش – العالم العارف المحق المحقق، منبع الحقایق و المعارف و مجمع الشواهد و اللطائف، کان ابوه من امناء التجار و الاغنیاء الکبار قدم شیراز من الشام، فتوطن و تزوج...»
جامی آن را در نفحات الانس چنین ترجمه کرده است:
«شیخ نجیب الدین علی بن بزغش شیرازی، وی عالم بود و عارف، سرچشمه علوم و معارف، و پدر وی از امنای تجار و اغنیای کبار بود، از شام به شیراز آمده بود و آنجا متاهل و متوطن شد...»
شرح احوال سعدی در شد الازار چنین آمده است:
« شیخ مشرف الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی، کان من افاضل الصوفیه المجاورین فی بقعه الشیخ الکبیر ابی عبدالله احمد الله علیه ذا حظ تام من العلوم و نصیب وافر من الاداب و...»
جامی آن را چنین ترجمه کرده و در نفحات الانس آورده است:
«شیخ شرف الدین مصلح بن عبدالله السعدی شیرازی، رحمه الله، از افاضل صوفیه بود و از مجاوران بقعه شریف شیخ ابو عبدالله حفیف قدس الله تعالی سره بود، از علوم بهره تمام داشته و از آداب نصیبی کامل و...»
با اینکه جامی مشرف الدین را شرف الدین نوشته، از انشا و عبارت پردازی او، کاملا پیداست که شرح احوال عارفان فارس از جمله سعدی را، جمله به جمله، وی، از شدالازار ترجمه کرده است.
در آن مقاله آمده است: « مهمترین نکته که بی تردید الحاقی بودن ذکر مقبره شیخ را در شدالازار اثبات می کند، توجه به قید « رحمه الله علیه » است که به دنبال نام شیخ کبیر ابی عبدالله بن حفیف شیرازی در متن مربوط به خاکدان شیخ بزرگوار سعدی شیرازی در شدالازار آمده است. در سراسر کتاب بیش از 60 بار نام شیخ کبیر آمده است و هرگز نام این شیخ بزرگ با قید« رحمه الله علیه» همراه نبوده است، در نیفزودن تمنای رحمت الله علیه در پی نام ابن حفیف از سنت شیعه پیروی کرده، که پیوسته از آوردن چنین ادعیه ای در پس نام غیر شیعه پرهیز داشته است. می دانیم که شیخ کبیر به نص صریح و متوالی شافعی است. در شیعه بودن ابوالقاسم جنید شیرازی و پسرش، عیسی بن جنید نیز جای تردید نیست. شیخ آقا تهرانی آثار این پدر و پسر را در ردیف تالیفات شیعه فهرست کرده است. بدین ترتیب محال است که جنید شیرازی تنها در یک مورد آن هم در متن مربوط به ذکر مقبره شیخ اجل قید رحمت الله علیه را در پی نام شیخ کبیر آورده باشد، مگر این که این متن را از جامی بدانیم که شیعه نبوده است. در این صورت مسلم می شود که برگ آخر کتاب شدالازار بر قلم ابوالقاسم جنید شیرازی نگذشته است. متنی الحاقی و در همین اواخر با رونویس کردن از یاد شیخ در نفحات الانس بر آن کتاب افزوده اند.»
این که در آن مقاله آمده است که هرگز نام شیخ کبیر ابی عبدالله بن حفیف با قید رحمت الله علیه در سراسر کتاب همراه نبوده است، درست نیست. چند مورد را که دعای رحمت الله علیه به دنبال نام شیخ کبیر آمده عینا از شدالازار نقل می کنیم: در صفحه 45 و 46 در تاریخ وفات شیخ کبیر چنین آمده است:
« توفی لیله الثلثاء الثالث و العشرین من رمضان سنه احدی و سبعین و ثلثمائه رحمت الله.»
همچنین در صفحه 47 آمده است : « قال الدیلمی سمعت الشیخ الکبیر رحمه الله به قول کیف لا احب ابا احمد.»
و نیز در تاریخ وفات شیخ ابو احمد الکبیر چنین آمده است: « توفی سنه سبع و سبعین و ثلثمائه و دفن خلف الشیخ الکبیر بحظیرته المقدسه رحمت الله صفحه 47.»
 و هر جا نام شیخ کبیر با عده دیگری آمده، رحمت الله علیهم اجمعین قید شده است« الشیخ معین الدین ابوذر عبدالله و دفن فی زاویه المتخذه بجنب رباط الشیخ کبیر رحمه الله علیهم اجمعین صفحه 59»
گاهی در شدالازار در دنبال نام شیخ کبیر قدس الله روحه آمده است: 
« روی عنه الشیخ الکبیر ابوعبدالله محمد بن حفیف قدس الله روحه صفحه 116»
اما جنید شیرازی و پسرش، عیسی بن جنید برخلاف نظر نویسنده آن مقاله، شیعه نبوده اند و مانند شیخ کبیر مذهب شافعی داشته اند. جنید خود را از اعقاب خلیفه دوم عمربن الخطاب می دانسته است. نام خلیفه دوم به دنبال نام او و نیاکانش بوده است.شادروان سعید نفیسی در مقدمه دیوان جنید به نقل از حاج خلیفه در کشف الظنون در کلمه شدالازار می نویسد: « شدالازار المعروف به هزار مزار لمعین الدین ابی القاسم جنید العمری الشیرازی استمدمته صاحب دستور الزائرین.»
در نخستین غزل دیوان جنید چنین درود به خلفای راشدین فرستاده شده است:
همچو صدیق ار بدانی معنی علم الیقین
پیشوای زمره ی اخیار گرداند ترا
ور به جای آری به رغبت چون عمر فرمان حق
بر جهان فرمانده و سالار گرداند ترا
ور ببازی مال و سر در راه او، عثمان صفت
در دو عالم مظهر انوار گرداند ترا
در کرم کوش و سخا و لطف در راه خدا
تا رفیق حیدر کرار گرداند ترا
شادروان شیخ آقا تهرانی شاید آثار این پدر و پسر را اشتباها در شمار فهرست شیعه آورده است، بدون شک اجتهاد در برابر نص، نه معقول است و نه مقبول. و نیز در آن مقاله آمده است که : « چرا جنید بزرگ ذکر مقبره این بزرگ مرد ادب فارسی را، در انتهای فصل مربوطه و در ذیل و دون دیگران حتی شاه شجاع آورده است؟»
جنید در تالیف شدالازار به طور کامل رعایت قدمت تاریخی و مقام و منزلت صوری و معنوی صاحبان قبور را نکرده است و خود در مقدمه کتاب می نویسد: « و لم اراع ترتیب المتقدمین و المتاخرین فی الابواب، اذ کانت الزیاره غایه القصد فی هذا الکتاب.»
« تقدیم متقدمان ومتاخران و تفاوت در حیات و مراتب ایشان را رعایت نکرده است از برای قصد زیارت.»
مولف خواسته راهنمایی برای زیارت کنندگان هفت قبرستان تالیف کند و به معرفی نام و آثار بزرگان خفته در آن قبرستان ها بپردازد. بنابراین مبنای کتاب بر تعیین محل و موقعیت جغرافیایی و دوری و نزدیکی قبرستان ها به شهر گذاشته شده است. چون قبرستان مصلی و حوالی آن، دورترین قبرستان به شهر بوده است، آن را در نوبت هفتم و بخش آخر کتاب قرار داده است و چون مقبره شیخ اجل سعدی دورترین نقطه قبرستان مصلی بوده است، شرح احوال و مقبره او را در برگ آخر کتاب آورده است – اگر روزی نسخه اولیه شدالازار به خط مولف پیدا شود، بلاشک شرح مقبره و احوال حضرت شیخ در آخرین برگ آن خواهد بود. در همین کتاب است که به قول عباس اقبال نام و تاریخ وفات سعدی صحیح نوشته شده است- این که در آن مقاله آمده است که : « علامه محمد قزوینی و عباس اقبال ذکری از سال کتابت نسخه های مورد رجوع خویش نمی آورند، در واقع پنهان کردن چنین صریح سال کتابت نسخه های مرجع شدالازار حیرت آور است! »
شادروانان علامه قزوینی و استاد عباس اقبال کتاب های مهم و متعدد تصحیح کرده اند و در تمام موارد با وسواس و دقت بسیار کوشیده اند که در مقدمه نام مولف و کتاب و تاریخ کتابت را بنویسند، ولی متاسفانه سه نسخه مرجع از شدالازار بیشتر در اختیار نداشته اند و هر کدام از آن نسخه ها، به علت افتادگی صفحه آخر و یا به سبب غفلت کاتب، قید تاریخ در استنساخ آنها نشده است. چون محل نگاهداری آن سه نسخه مرجع مزبور بر نویسنده آن مقاله روشن است، خوب است ایشان به آنها مراجعه کرده و تاریخ کتابت هر سه نسخه را پیدا و اعلام کنند تا از این راه خدمتی هم کرده باشند. نویسنده آن مقاله با این که از سعدی با القاب احترام آمیز  شیخ اجل، معجزه زبان فارسی، شیخ بزرگوار، شیخ اجل والامقام و از مدفن او، مزار چون لاله زار سعدی یاد کرده است، در بی اعتبار کردن شخصیت وی، در زمان حیات و سال ها پس از خاموشی اش، کوشش فراوان به کار برده است.
ایشان می نویسند: « در چهار سند فرهنگی معتبر هم زمان با سعدی، المعجم فی معاییر اشعار العجم شمس قیس رازی، تاریخ جهانگشای جوینی، معیار الاشعار خواجه نصیر طوسی، جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله که تمامی آن ها در فاصله ای قریب به یک قرن فراهم آمده ، یاد و اثری از شیخ دیده نمی شود، به علاوه در تاریخ وصاف فقط دو سطر شعر از سعدی دیده شده که استاد قریب حتی آن را نیز منکر است.»
شمس قیس رازی المعجم را در سال 630 ه. ق در شیراز به اتمام رسانیده که سعدی هنوز در سن جوانی در مدرسه نظامیه بغداد مشغول تحصیل بوده است. تاریخ جهان گشای جوینی به سال 658 ه . ق تالیف شده و علامه محمد قزوینی آن را با حواشی ممتع در سه جلد شامل بر 1245 صفحه تصحیح و منتشر کرده است.در این سه جلد فقط 38 بیت شعر بدون ذکر نام شاعر آمده است و بعضی از آن اشعار هم به صورت ماده تاریخ است و انتظار نویسنده آن مقاله که چرا نامی و شعری از سعدی در آن کتاب نیامده، بی مورد است. جامع التواریخ تالیف خواجه رشیدالدین فضل الله در دو جلد مشتمل بر 1113 صفحه به کوشش شادران دکتر بهمن کریمی در سال 1338 خورشیدی انتشار یافته است که در متن آن دو جلد تنها 50 بیت اشعار پراکنده، بدون ذکر نام شاعر آمده که 12 بیت از آنها داستان «شاه خوبنده» است. بعضی از آن اشعار هم ماده تاریخ است و انتظار نویسنده مقاله در اینجا نیز موردی ندارد.
معیار الاشعار خواجه نصیر الدین طوسی سال ها پیش از شهرت و انتشار اشعارسعدی تالیف شده و از سال 651 ه. ق که هلاکوماموریت ایران یافت، و خواجه نصیر را در کارهای خطیر خود مداخله داد در سال 654 ه. ق در فتح قلعه قهستان و مقهور کردن خورشاه، پادشاه اسماعیلی و در 656 ه ق در فتح بغداد و از بین بردن خلیفه عباسی، همراه خود برد و کار پر مشغله وزارت را به او تفویض کرد و در سال 657 ه ق از او خواست که زیج مراغه را بنا کند. بدین ترتیب تالیف معیارالاشعار در سال های فراغت خواجه که هنوز سعدی به اشتهار نرسیده بود، صورت گرفته است و در این جا هم انتظار نویسنده مقاله که چرا نامی و شعری از سعدی در آن کتاب نیامده، بی مورد است.
اما وصاف که تاریخ خود را در بغداد و زنجان و تبریز نوشته است، برخلاف ادعای نویسنده آن مقاله ، بسیاری از اشعار سعدی را حتی با ذکر نام او، به مناسبت مقاله در تاریخ خود آورده است. وصاف علاوه بر این که خواسته تاریخ بنویسد، کوشش کرده اثر خود را ادیبانه و با آرایش عبارات و اشعار عرضه کند و بیش از همه از اشعار سعدی استفاده کرده است. چند نمونه از آنها را نقل می کنیم:
شک نیست که مصاحبت عاقل اکسیر سعادت جاودانی است و مقارنت غافل تفسیر شقاوت دوجهانی، شیخ سعدی راست:
گلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری 
که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم( تاریخ وصاف، جلد دوم، صفحه 243)
مرد خردمند هنرپیشه را
عمر دو بایست درین روزگار
تا به یکی تجربه آموختن
وز دگری تجربه بردن به کار( جلد سوم، صفحه 320)
از رعیت شهی که مایه ربود
بن دیوار کند و بام اندود(جلد سوم، صفحه 281)
صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست( جلد پنجم، صفحه 652)
جزای حسن عمل بین که روزگار هنوز
خراب می نکند بارگاه کسری را( جلد پنجم، صفحه 652)
چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را( جلد چهارم ، صفحه 551)
این باد مشک بوی از آن کوی دلبرست
زیرا که چون شمایل حوری معطر است( جلد سوم، صفحه 283)
تنم اینجا و دل آنجاست که جانان آنجاست( جلد چهارم، صفحه 407)
گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل 
گل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گل( جلد پنجم، صفحه 620)
به ماهتاب چه حاجت شب تجلی را( جلد سوم، صفحه 265)
این مهم نیست که نام یا چند بیت سعدی را در چند کتاب تاریخ ذکر نکرده اند، مهم این است که سعدی در زمان حیاتش تمام قلمرو زبان فارسی را با شعر و نثر زیبا و فصیح خود، تسخیر کرده. از دهلی قلب هندوستان، تا آقسرا در ترکیه امروز، شاعران اشعار او را استقبال کرده و بوستان و گلستانش را در شمار کتاب های درسی درآورده و با احترام از شیخ اجل یاد کرده اند.
امیر حسن دهلوی( 738 – 650 ه. ق ) که او را سعدی هندوستان لقب داده اند، بیشتر غزلیات خود را به شیوه غزلیات سعدی سروده است و از آن استاد بی همتا چنین یاد می کند:
گر بنوشی دردی از خمخانه درد ای حسن
داد معنی از می سعدی شیرازی دهی
در خم معنی حسن را شیره نو ریخت عشق
شیوه از خمخانه مستی که در شیراز بود
حسن گلی ز گلستان سعدی آورده است
که اهل معنی گلچین آن گلستان اند
از نظم حسن نو شد دیباچه عشق آری
جلد سخنش دارد، شیرازه شیرازی
امیر خسرو دهلوی( 725 – 651 ه. ق) از عارفان و شاعران نامدار معاصر سعدی شیوه غزلسرایی را برگزیده، به قول سید بابرعلی، نویسنده کتاب سعدی خسرو، 97 غزل سعدی را استقبال کرده است. امیر خسرو می گوید: 
نوبت سعدی که مبادا کهن
شرم نداری که بگویی سخن
خسرو سرمت اندر ساغر معنی بریخت
شیره از خمخانه مستی که در شیراز بود
سیف فرغانی( متوفی 705 ه. ق) از عارفان و شاعران نامدار قرن هفتم که در آقسرا در ترکیه امروز به سر می برد، با سعدی مکاتبه داشت و چندین قصیده به عنوان شیخ اجل سروده است و می گوید:
ور ترا شهرت سعدی نبود نقصی نیست
حاجتی نیست در اسلام اذان را به منار
دلم از کار این جهان بگرفت
راست خواهی دلم ز جان بگرفت
مدح سعدی نگفته بیتی چند
طوطی نطق را زبان بگرفت
پادشاه سخن به تیغ زبان
تا به جایی که می توان بگرفت
سخن او که هست آب حیات
چون سکندر همه جهان بگرفت
دیگری جای او نگیرد و او
به سخن جای دیگران بگرفت
همام تبریزی (714 – 636 ه. ق) شاعر بزرگ هم عصر سعدی بیشتر غزلیات خود را به شیوه غزلیات سعدی سروده است و می گوید:
همام را سخن دلفریب و شیرین هست
ولی چه سود؟ که بیچاره نیست شیرازی
طالبان ذوق را گو در سماع
استماع شعر شیرازی کنند
در پایان آن مقاله این مطالب شگفت انگیز آمده است: « تذکر دیگری می آورم که شایسته توجهی عمیق است و آن این که شاعر و حکیم و مردم شناس بزرگ قرن هشتم هجری خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی قزوینی، در رساله مختصر و مفید و کم برگ اخلاق الاشراف نزدیک به سی مورد به شعر فارسی و عربی متوسل شده است و از این سی مورد نزدیک به ده مورد آن از ادبیات و آثار شیخ سعدی است و چون آن بی مثال یگانه به زمان خود پیوسته خلاف عرف و عادت و قبول و یقین مدعیان جلالت ره می سپرده است، پس ذکر مکرر استاد شیخ بزرگوار سعدی، در آثار اکبر الحکماء النقادین، نظام الدین عبید زاکانی، خود نشانه ای است به شیوع بی اعتنایی بر شیخ اجل سعدی والامقام، که دیدیم حتی شامل بی اعتنایی بر مزار او، صد سال پس از وفات وی نیز می شده است. به نظر حقیر عبید با توجه کامل به شیخ اجل، خواسته است به عمد خلاف روال زمان، رفتار کرده باشد.»
عبید زاکانی نه تنها در رساله طنزآمیز اخلاق الاشراف از آثار سعدی در ده مورد استفاده کرده، بلکه در غزلیات و قصاید خود نیز از اشعار سعدی اقتباس، تضمین و استقبال نموده است و ادعای نویسنده بر اینکه عبید به عمد خلاف روال زمان به سعدی توجه کرده بی اساس است. چند مورد استقبال و تضمین و اقتباس عبید را از آثار سعدی، از دیوانش نقل می کنیم:
می پزد باز سرم بیهوده سودای دگر
می کند خاطر شوریده تمنای دگر
چاره صبرست ز سعدی بشنو پند عبید
سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر
که استقبال و تضمینی از غزل سعدی به مطلع زیر است:
هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر
که من از دست تو فردا بروم جای دگر
از عبید:
رفتم از خطه شیراز و به جان در خطرم
وه کزین رفتن ناچار چه خونین جگرم
«بی خود و بی دل و بی یار برون از شیراز»
«می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم»
قوت دست ندارم چو عنان می گیرم
«خبر از پای ندارم که زمین می سپرم»
از سعدی:
«می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم»
«خبر از پای ندارم که زمین می سپرم»
« می روم بی دل و بی یار و یقین می دانم»
که من بی دل و بی یار نه مرد سفرم
تضمین و استقبال عبید از یک قصیده سعدی:
چه تفاوت کند ار ز آنکه بیایی بر ما
«بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار»
دست در دامن می زن که از این پس همه روز
«خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار»
آیا استقبال عبید با این اشعار و نظایر جدی آن به عمد بر خلاف روال زمان اوست؟!
نه تنها عبید زاکانی، بلکه شاعران بزرگ و نامدار قرن هشتم، بر خلاف نظر نویسنده، اعتنا و عنایت خاص به آثار سعدی داشته اند: در طول قرن هشتم هجری پنج شاعر بزرگ و نامدار در قلمرو زبان فارسی می زیسته اند که توجه خاص به اشعار سعدی داشته اند و بعضی از غزلیات او را، استقبال و تضمین کرده اند. آنان عبارت بودند از: خواجو، حافظ، سلمان ساوجی، کمال خجندی و عماد فقیه کرمانی.
اینک نمونه های از اشعار آنان و سعدی را در اینجا نقل می کنیم:
خواجوی کرمانی: بعضی از غزلیات خواجو به شیوه سخن سعدی است و نوشته اند که اگر مضامین و ترکیبات سعدی را از دیوان خواجو دور کنند، برای وی چیزی نمی ماند، اگر این مطلب را مبالغه آمیز بدانیم، آنچه مسلم است خواجو از آثار سعدی بسیار استفاده کرده است.
از خواجو:
دلم به بتکده می رفت پیش از این ، لیکن
«خلیل من همه بت های آزری بشکست»
از سعدی:
دگر به روی کسم دیده بر نمی باشد
« خلیل من همه بت های آزری بشکست»
از خواجو:
خون شد ز اشک ما دل سنگین کوهسار
وآن سست مهر بر دل سختش اثر نکرد
از سعدی:
آه سعدی اثر کند در کوه
نکند در تو سنگدل اثری
از خواجو:
بیا و خیمه به صحرای عشق زن خواجو
که طبل عشق نشاید زدن به زیر گلیم
از سعدی:
سعدیا عشق نیامیزد و عفت با هم
چند پنهان کنی آواز دهل زیر گلیم
از خواجو:
نمی بینم کسی، جز دیده تو
که آبی بر لب خشکم چکاند
از سعدی:
در آتشم من و جز دیده کس نمی بینم
که بی مضایقه آبی بر آتش افشانم
حافظ بزرگترین شاعر قرن هشتم و غزلسرای تمام دوران ها، بیش از هر شاعر دیگری سعدی را مورد احترام و اعتنا قرار داده و اشعارش را استقبال و تضمین کرده است:
از حافظ:
« جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب»
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را»
از سعدی:
«جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب»
که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید
از حافظ:
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
«من از آن روز که در بند توام آزادم»
از سعدی:
« من از آن روز که در بند توام آزادم»
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم»
از حافظ:
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک؟
«دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند»
از سعدی:
« دیو بگریزد از آن قوم که  قرآن خوانند»
آدمیزاده نگه دار که مصحف ببرد
از حافظ:
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
«در سراپای وجودت هنری نیست که نیست»
از سعدی:
«در سراپای وجودت هنری نیست که نیست»
عجب این است که بر بنده نمی بخشایی
از سلمان ساوجی:
گرچه دورانی خوش است ایام حسن
«خوشتر از دوران عشق ایام نیست»
راز حسن دلبران را شام هست
«بامداد عاشقان را شام نیست»
از سعدی:
«خوشتر از دوران عشق ایام نیست»
«بامداد عاشقان را شام نیست»
از سلمان:
ملک وصلش به من بی دل شیدا نرسد
دستگاهی است که هر بی سر و بی پا نرسد
از سعدی:
آه اگر دست دل من به تمنا نرسد
یا دل از چنبر عشق تو به من وا نرسد
از سلمان:
سیل اشکم ز فراق تو جهان کرد خراب
سعی کن سعی که  این سیل به دریا نرسد
از سعدی:
ابر چشمانم اگر قطره چنین خواهد ریخت
بوالعجب دارم اگر سیل به دریا نرسد
از سلمان:
صبحدم بوی سر زلف تو میداد نسیم
یاد می داد مرا هر نفسی عهد قدیم
از سعدی:
امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم
خواب در روضه رضوان نکند اهل نعیم
از سلمان:
تا به مبارکی غمش خیمه زدست بر دلم
غیر خیال او کسی خیمه نزد مقابلم
از سعدی:
بار فراق دوستان، بس که نشست بر دلم
 می روم و نمی رود، ناقه به زیر محملم
از کمال خجندی:
از بهر پاس خاطر تبریزیان کمال
با ساربان مگوی که شیرازم آرزوست
به نظم و نثر گرفتم که سعدی وقتم
که من ز خاک خجندم، تو از سمرقندی
کمال از شیوه سعدی دوبیتی زین غزل گوید
که خاک باغ طبعت برد آب بوستان من
خاک خجند را که ز شیراز کم نهند
آمد به روزگار تو آیی به روی کار
از کمال خجندی:
مرگ رقیب آمد و هنوز جوان است
«بخت جوان دارد آن که با تو قرین است»
گرچه ز غم پیر شد کمال در این کار
«پیر نگردد که در بهشت برین است»
از سعدی:
«بخت جوان دارد آن که با تو قرین است»
«پیر نگردد که در بهشت برین است»
از کمال:
دی می شدی خرامان، چون سرو، عقل می گفت
«خوش می روی به تنها، تنها فدای جانت»
از سعدی:
«خوش می روی به تنها، تنها فدای جانت»
مدهوش می گذاری، یاران مهربانت
از کمال:
گو بر درت رقیب گدا باش یا کمال
«غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی»
از سعدی:
فرمان عشق و عقل به یک جای نشنوند
«غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی»
از عماد فقیه کرمانی:
مشهور شد به نظم روان در جهان عماد
لیکن به گرد سعدی شیراز کی رسد
به جان جمله صاحبدلان که این درویش
اگر چه پیرو سعدی است، نیست شیرازی
چون روال سخن سعدیم، روا باشد
اگر دعایی ز اشعار او کنم تضمین
« هزار سال جلالی، بقای عمر تو باد
شهود آن همه اردیبهشت و فروردین»
امید است که آقای ناصر پورپیرار، نویسنده آن مقاله قلم خود را در راه کشف راز شهرت بی منتها و نفوذ فوق العاده سعدی، در زبان و ادبیات فارسی به جریان اندازند، تا کاری تازه و خدمتی شایسته به زبان و ادبیات فارسی کرده باشند.
 
ارسال شده در جمعه، ۲۷ دی ماه ۱۳۹۲ ساعت ۰۲:۳۹ توسط ننا

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان