هیاهو بر سر چیست؟

 
مصاحبه با ناصر پورپیرار / قرن 21 / شماره 16/ اسفند 1380
 
آقای پورپیرار، عده ای از نویسندگان و مورخین شما را متهم می کنند که با کمک گروهی از عناصر و با تامین هزینه از سوی گروه ها و نهادهای خاصی در جمهوری اسلامی، که در صدد انکار، تخریب و محو تمدن و فرهنگ باستانی ایرانند، کتاب هایی را نوشته اید که موجب ضربه دیدن تمدن و هویت ملی ایران شده است. در این باره چه می گویید؟
این حرفها را فقط از قول کانال niTV شنیده ام و البته می دانم که کسانی در برخی محافل داخلی نیز این اتهامات را تکرار می کنند. اما داخلی ها حتی به اندازه شومن های niTV نیز صراحت و شجاعت ندارند تا بتوان به آنها پاسخی داد. حالا خود شما چگونه از این حرف های به اصطلاح «خاله زنکانه» باخبر شده اید؟
 
من به عنوان یک روزنامه نگار ارتباط نسبتا پهناوری با صاحبان قلم و سخن دارم و تقریبا از بسیاری از آنها این حرف ها را شنیده ام. ضمنا تعبیر خاله زنکانه به اعتقاد من تعبیر درستی نیست که شما به عنوان یک محقق به کار می برید.
کسان دیگری هم بازتاب این مهمل بافی ها را به گوش من می رسانند که این به اصطلاح شما صاحبان قلم و سخن و به عقیده من این محافل ضد فرهنگی، ضد ملی و این ته مانده ها و تفاله های حزبی، این جا پراکنده می کنند، چرا که اگر کسی صاحب سخن و قلم باشد، حرف هایش را در پستوها و در گوشی نمی زند و به حرمت حقیقت هم که باشد، رودرروی مسائل می ایستد. روی هم رفته دو عامل اصلی علت پناه بردن آنها به این ناله و نفرین ها و ادا و اطوارهای خنک شده است. اول کینه ای است که باقیمانده گروه روشنفکری توده ای، از«ناریا» به دل دارند.آن ها فراموش نکرده اند و نخواهند کرد که نوشته های من در اوایل انقلاب چه ضربه گرانی به عوام فریبی ها، جاه طلبی ها و دروغ پردازی های رییس بزرگ آنها، جاسوس بزرگ، نورالدین کیانوری زد. بی شک آن جزوه های من،که با نام مستعار «ناریا» منتشر شد، در منزوی کردن حزب توده بین جوانان مشتاق آن دوره نقش قابل توجهی داشت و صادق ترین عناصر رده میانی حزب را از کمیته مرکزی آن دور کرد. جای زخم این آسیب حزبی هنوز تن این گروه را می آزارد و از یاد نمی برند که نوشته های من هر چه را که در آن سالها می رشتند، پنبه می کرد. همین ها اینک به بهانه این کتاب ها کینه های پنهان را،با چنین پرونده سازی هایی، علنی می کنند.
 اما دومین علت پناه بردن این به قول شما نویسندگان و مورخین به چنین اتهاماتی، از آن است که کتاب های من نام ونان گروهی را تهدید می کند. این ها از گفتگوی عمومی و ملی درباره کتاب های من واهمه دارند و از این که شاید مجبور شوند از درستی دانسته های گذشته خود دفاع کنند، مو بر تنشان آرام ندارد. آنها ناتوانی بنیادین خود را در پناه این سخن سرایی های عوامانه پنهان می کنند. این گروه روشنفکری، که آبرو وعنوان و مقام دانشگاهی شان را در سایه تکرار دروغ های یهود بافته درباره تاریخ ایران و اسلام و شرق میانه، به دست آورده اند، اینک از ظهور کسی که با وضوح کافی بی بنیانی و نادرستی تاریخ نویسی های رسمی درباره ایران را برملا کرده ،آشکارا سراسیمه شده اند و چنان که گویا در برابر آسیبی لاعلاج قرار گرفته باشند و از آن جا که سوالات من به طور وسیعی در جامعه تکرار می شود و باز هم از آن رو که خود می دانند هیچ پاسخی در برابر شبهه ها و شرح های کتاب های من ندارند، امیدشان را به تحریک تعصب های ملی و خام اندیشی جوانان شیفته بزرگ انگاری های دروغین باستانی، بسته اند.
اینک شاهدیم که این آقایان و خانم ها و اساتید بسیار بزرگ، که عمری جیره خوار سفره کورش و داریوش بوده اند، در نهایت بی چارگی و ناتوانی بهت زده و خاموشند و چشم و گوش به دهان «شومن» مسخره بسته اند که در کانال niTV به جای این مقامات معزز دانشگاهی به اصطلاح از تاریخ رسمی و شاهنشاهی دست ساز یهودیان، دفاع می کند.از لوس بازی های دیگرشان، چون تهدید به قتل و صدور حکم اعدام در دادگاه های ملی و غیره چیزی نمی گویم.زیرا انجام همین ادا و اطوارهای به ظاهر غیر متمدنانه و سینمایی نیز از عهده این روشنفکری دودزده برنمی آید و حداکثر هنرشان ارسال برگه های فاکس تهدیدآمیز است ، که حتی برخی از آنها غلط های املایی دارد. با این همه اگر سلطنت طلبان و کوروش پرستان و روشنفکران بی مایه و به ظاهر ملی هم هوس کرده اند برای خودشان یک «ضارب کسروی» دست و پا کنند، بسم الله. جای مرا همه می دانند و در داخل همه کتاب هایی که با آرم نشر کارنگ منتشر می شود، آمده است.
از همه مهم تر اینکه اگر کتاب های من با کمک جمهوری اسلامی، عربستان صعودی، مصر، عراق، مردم زیمبابوه، اهالی قطب شمال، شامان های چینی و یا اهالی کره ماه هم فراهم شده باشد، نه فقط هیچ تغییری در ضرورت پاسخ نویسی به آن به وجود نمی آورد، بل، پاسخ نویسی را ضرورتر می کند. من آماده ام هر سندی را امضاء کنم که در آن تاکید شده باشد کتاب های من حاصل زد و بندهای دولتی، ملی، بین المللی و یا فرازمینی است. به شرط اینکه آنها نیز پس از اعتراف داوطلبانه من تضمین بدهند که چند سطری در رد کتاب های من بنویسند تا همه آشکارا به وسعت و عمق بی سوادی دسته جمعی آن ها آگاه شوند. این آقایان و خانم ها باخبر نیستند که مطالب کتاب های من در عقل و خرد اجتماعی در حال رسوخ است و من به عیان می بینم که عناصری از تمام گروه های اجتماعی، که از شنیدن مکرر یک سلسله دروغ هایی که هویت ایرانی را هدف گرفته و آن را بازیچه کرده، به تنگ آمده اند، اینک در مقیاس قابل توجهی به بازخوانی تاریخ و بازشناخت هویت و هستی ملی ایران از مسیر کتاب های من توجه نشان میدهند. ساده ترین دلیل آن، فروش روزافزون این کتاب هاست.
 
آن ها اعتقاد دارند که کتاب های شما ارزش پاسخگویی ندارد. ضمنا با جواب دادن به شما، شما را بزرگ می کنند. یعنی چیزی که شما آرزویش را دارید.
اگر این کتاب ها تا به این حد بی ارزش است، پس چرا وقت کانال های ماهواره شان را صرف تفسیرهای عصبی بر آن می کنند و این همه تهمت و افترا درباره مولف آن تدارک می بینند؟ این ها همه ظاهر و رونمای کار است. زیرا من به طور دقیق خبر دارم که در سراسر سال گذشته لااقل 5 تیم دانشگاهی و دانش جویی و غیر دانشگاهی، با صرف هزینه هایی مشخص، در کار پاسخ نویسی به کتاب اول مجموعه من مشغول بوده اند و خبر دارم که تقریبا همه آنها به دلیل نیافتن اسناد و استدلال های قابل اعتنا، که از عهده مقابله با کتاب های من برآید، کار را در نیمه راه رها کرده اند و سرانجام در نهایت ناگزیری و لاعلاجی و در حالی که بغض و نفرت راه گلویشان را بسته، به سکوت اجباری پناه برده اند. حتی از زبان عده ای شنیدم که یکی از صاحب نامان باستان پرستی، در حضور جمعی سوگند خورده است که تحت هیچ شرایطی کتاب های مرا نخواند! 
این درست مانند این است که کسی به قید قسم اعلام کند که دیگر«حمام نخواهد رفت». خوب این است بازتاب کتاب های من در ذهن گروهی که به توقف اندیشه تاریخی در ذهن جوانان ما نیازمندند. این درماندگی آن ها هنوز فقط در محدوده مطالب کتاب اول من «دوازده قرن سکوت» دیده می شود.
آن چه را که در کتاب دوم و سوم درباره طلوع اسلام در ایران آورده ام، یک بدیع نگاری مستند است، که تردید ندارم به تدریج، خردمندان جهان اسلام را متوجه ضرورت بازنگری به اسناد بازمانده از دو سه قرن اول اسلام خواهد کرد. چنین که دیده می شوداشارات و مایه های مطالب دو کتاب اخیر من، از حد فهم و درک و هضم و دریافت روشنفکری کنونی ایران بسیار فراتر است.آنها حتی قادر به برقراری ارتباط عادی و به اصطلاح روخوانی این کتاب ها هم نیستند، چه رسد به این که درباره آنها اظهار عقیده و نظر کنند.
 
اما جامعه آنها را صاحب عناوین و امتیاز و خدمت گزار به فرهنگ ملی می شناسد.
نفرمایید جامعه، بگویید همبستگی های محفلی و تبلیغات نشریات گروهی. با اینکه قلبا مایل نیستم ، ولی بگذارید به شما توجه دهم که بازتاب و بررسی تبعات درگذشت آن چند نام بسیار پرآوازه از میان صاحب عناوین ممتاز فرهنگی ما در چند سال اخیر، هرعلاقمندی را به وسعت و عمق انزوا و بیگانگی و جدایی کامل این روشنفکری با جامعه و با بدنه ملی ایران، هدایت می کند.
شاملو و هوشنگ گلشیری و فریدون مشیری و آریان پور، در این چند سال گذشته، به دنبال هم و در دوره کوتاهی دنیا را وداع کردند. روی این عناوین سرمایه گذاری های همه جانبه وهنگفتی شده بود، لااقل پنجاه سال آریان پور را ستوده بودند و به او عنوان« معلم کبیر» می دادند، اما همه شاهد بودیم که فوت آن ها با سکوت و بی توجهی عمیق مردم روبه رو بود، و در سرزمینی که 60 میلیون جمعیت و لااقل 8 میلیون دانشگاه دیده دارد، پیکر بی جان آنها با کمتر از دوسه هزار نفر مشایعت شد و در سال روز مرگشان دیگر گویی به کلی از ذهن مردم پاک شده بودند.این سرنوشت دردناک زیبنده و برازنده و شایسته کسانی است که به روابط محفلی دل خوش بوده اند. من جایی خواندم که مارکز افتخار کرده بود تکیه کلام قهرمانان داستان هایش به زبان رانندگان تاکسی ها می گذرد. اما حاشا که جز همان وابستگان محفلی، یک از هزار مردم ما، نام این به اصطلاح برگزیدگان را بداند، چه رسد به آشنایی با آثارشان. آیا نباید افتخار کرد که آدم از گروه اینان دور افتد و از دهانشان بهتان و دشنام بشنود؟
 
با این همه نمی توانید منکر شوید که بخش به اصطلاح شما غیر محفلی نیز، با مطالب کتاب های شما موافق نیستند و این جا و آن جا می خوانیم که مردم معتقدند این کتاب ها به افتخارات ملی آنها لطمه زده است.
خاصیت نظریات جدید در این است که یا چنان قدرتمند ، ظاهر می شوند که بر باور و سنت و یقین عمومی غلبه می کنند، یا فرهنگ مصطلح را جلا می دهند و جامعه را در این یا آن سطح، گامی به جلو می برند و یا با اشاره ای پس می نشینند و باور قدیم جای محکم تری می یابد. اگر کتاب های من توانسته باشد به افتخارات رایج ملی لطمه بزند، پس یک جای این افتخارات ، که قادر نبوده است در برابر یک کتاب چند صد برگی از استحکام خود دفاع کند، می لنگد. پس لطمه زدن به چنین افتخاراتی، خدمت به شعور ملی و پیش بردن عقلانیت اجتماعی است.متاسفانه آن روشنفکری که برشمردم، قادر نیست اهمیت ظهور چنین نظریاتی را در این یا آن موضوع دریابد.آن ها بس که پخته خورده اند و مانده های وارداتی روس ها و آلمان ها و فرانسوی ها و انگلیسی ها را بلعیده اند، دیگر مذاقشان معتاد شده و معده آنها آماده پذیرش مائده های ملی نیست. آن ها مفهوم نظریه ملی و مثلا اهمیت زیر سوال بردن صحت کتاب الفهرست ابن ندیم را درک نمی کنند. کمبود حس اعتماد به نفس، موجب شده که آنها حتی تصوراظهار نظر در سطح جهانی را نیز از ذهن خود دور کنند و به همین دلیل قادر نیستند این نکته دوران ساز را دریابند که اگر ما قادر شویم اندیشه بطلان کتاب الفهرست را که بسیار نیز ساده و سهل و در دسترس است، به جهان اسلام منتقل کنیم، به این معناست که به روابط اسلامی در سطح جهان بعد تازه ای بخشیده ایم. زیرا لااقل نیمی ازمجموعه فراورده های فرهنگی جهان اسلام فقط و فقط متکی و مستند بر الفهرست است و اگر این ستون اصلی، اما توخالی و جعلی، از زیربنای تالیفات اسلامی برداشته شود، آنگاه فروریزی بسیاری از دست ساخته های یهود درباره بنیان فرهنگ اسلامی را شاهد خواهیم شد و در واقع عمده ترین علت جدایی بنیانی شرق و غرب جهان اسلام را چاره کردیم.روشنفکری ایران نمی فهمد که برافراشتن پرچم تقدم در این کشف، مردم فرهنگ ملی و اسلامی ایران را به چه پایه ای از عظمت و غرور و افتخار می رساند و ما چگونه از این بی مقامی محض ، به اوج پایه گذاران نظریه جدید اسلامی برخواهیم جست. 
 
عکس العمل هایی را که در مخالفت با شما ابراز می شود، به چند گروه تقسیم می کنید؟
آن ها یک گروه بیشتر نیستند. عوام. زیرا من هنوز سطری نوشته مستدل، جز اظهار نارضایتی های عوامانه در رد کتاب هایم نخوانده ام. حال این که این نق زدن های عوامانه متعلق به یک پسر بچه کوروش زده باشد و یا یک معمر عنوان دار،در بنیان هیچ تفاوتی ندارد.هر دو به شعارهای بی محتوا و سخنانی پناه برده اند که در قصه های مادربزرگ ها یافت می شود. این سخنان را به هیچ بگیرید، زمان بازخوانی و بازنویسی محققانه کتاب های من، که بر آینده و سرنوشت ملت های شرق میانه اثر خواهد گذارد، می رسد و دیری نخواهد گذشت که زمزه های این کتاب ها در بین خردمندان جهان اسلام درخواهد گرفت و موجب نزدیکی و استحکام در روابط و هم اندیشی در برداشت های عمومی جهان اسلام خواهد شد و دست ما را در طرح دخالت های توطئه گرانه دیرین یهود در منطقه بازخواهد گذارد.
 
ادامه این تالیفات در چه مرحله ای است؟
این تالیفات چهار عنوان اصلی دارد که در چهار کتاب با نام های برآمدن هخامنشیان، برآمدن اسلام، برآمدن صفویه و برآمدن مردم، تقسیم بندی شده است. کتاب اول یک بخش بود که منتشر شد، کتاب دوم سه بخش است که دو بخش آن منتشر شده، کتاب سوم نیز دو بخش است و کتاب چهارم چهار بخش خواهد بود و حاصل این بررسی های بنیانی درباره تاریخ ایران، که دامنه آن تا مسائل روز کشیده خواهد شد، به صورت ده بخش، به تدریج و البته به شرط حیات منتشر خواهد شد.ارزیابی من می گوید که مطالب این کتاب ها و به خصوص بخش های اول و دوم بر آمدن اسلام بسیار بر شانه فرهنگ ملی سنگینی کرده است. از آن جا که بخش های بعد و به خصوص بررسی دوران صفویه، با اطلاعاتی ناگفته، ناشنیده و از بررسی های جدید لبریز خواهد بود، صلاح می دانم که تا مدتی منتظر رسوب و تاثیر سه کتاب منتشر شده بمانم تا ارتباط با مطالب این کتاب ها وسیع تر و عمیق تر شود. زیرا بر روی هم نهادن پیاپی این انبوه اطلاعات جدید، که در آینده باز هم ثقیل ترو سوال بر انگیز تر خواهد بود، شاید نوعی هراس و زدگی در جامعه پدید آورد. بنابراین گمان می کنم اندکی از سرعت کار بکاهم و برنامه انتشار کامل این مجموعه در سه سال را کمی طولانی تر کنم. امیدم این است که بخش سوم از کتاب دوم را، در صورت مواجه نشدن با مشکل اداری و تشریفاتی تا نمایشگاه کتاب سال آینده منتشر کنم.بنابراین حوصله بیشتری تا اتمام کامل ده جلد این مجموعه لازم است و تنها باید امیدوار به استمهال اجل بود.
ارسال شده در پنجشنبه، ۲۶ دی ماه ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۲۲ توسط ننا

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان