ترک تازی فرهنگی(1)

 

شمس تبریز / شماره 99 – اردیبهشت 1380

بی شک گفتگو درباره زبانی که از تایگاه های شمال روسیه تا میان قشقاییان فارس و از کرانه های غربی دریای سیاه تا بلندی های هندوکش امتداد دارد، مطلبی نیست که درباره آن، چند کلامی درمقاله ای که باید در فرصتی کوتاه فراهم شود، بیان کرد. بررسی های ریشه شناسانه، قوم شناسانه، دیرین شناسانه و زبان شناسانه، درباره زبان ترکی و شاخه های آن، مغولی، تانگوزی و آذری، تخصص ویژه خود را طلب می کند و تاکنون کار زیادی روی این مباحث انجام شده است. مدخل زیر، نگاهی تاریخی بر این زبان است، که نوعی بررسی انسان شناسانه شمرده می شود.

به طور کلی اگر زبانی همراه کاربران آن، این همه دراز در تاریخ زیسته اند، در دوران های پیاپی و در مناطق متعدد و وسیع، سهمی تاریخی ادا کرده اند، افت و خیزهای بسیار از سر گذرانده اند و هنوز بر هویت و حضور خود پا بر جایند، پس زبانی زنده، جاندار، مقاوم و پر توان محسوب می شود.دوران درازی است که با ترکان، به صورت اقوام سکایی، غزنوی، سلجوقی، مغول، تیموری، صفوی، قاجار و عثمانی در خطه بزرگی از جغرافیای شرق میانه و آسیا آشناییم و تقریبا در بطن تمامی اسامی فوق، یک امپراطوری قدرتمند می یابیم که بر تاریخ تاثیر گذارده است.

اما تا آنجا که به زبان اقوام ترک مربوط می شود، با دو ویژگی اعجاب آور تاریخی رو به روییم. اول اینکه به طور معمول، حضور امپراطوران، در سرزمین های دیگران، ضمن ایجاد برقراری روابط اقتصادی – سیاسی جدید، زبان و فرهنگ خود را نیز جایگزین زبان منطقه ی مغلوب کرده اند.مثلا امپراطوری اعراب، زبان و خط خود را به یک سلسله از ملت های متنوع در بطن و حاشیه ی تمدن های کهن بخشیدند.زبان اسپانیولی، جایگزین زبان بومی قاره ای به بزرگی و تنوع امریکای مرکزی و جنوبی شد. زبان فرانسه، آفریقای مرکزی و شمالی را تسخیر کرد و حتی جایگزین زبان عرب شد. زبان انگلیسی از استرالیا تا ایالات متحده را در نوردید و در هندوستان برجای زبان ملی نشست. اما زبان ترکی، که تقریبا در 1000 سال گذشته زبان حاکمان ایران بوده است، نتوانست بر زبان فارسی اثر گذارد و ترکان عثمانی که دوران درازی به عنوان خلیفه بر غرب اسلامی حکومت کرده و مسلط بوده اند، تاثیری به زبان عرب نداشته اند و 300 سال سلطه ی ترکان عثمانی بر بالکان، رد بسیار کم رنگی بر برخی از نقاط جغرافیای اروپای شرقی گذارده است.

آیا کدام ویژگی از قدرت نفوذ زبان ترکی کاسته است؟ این ویژگی را البته در زبان فارسی نیز شاهدیم. دست کم در دورانی به فاصله ی ده قرن سپاهیان ایرانی در شرق و غرب جنگیده اند و بر سرزمین های بسیار دست یافته اند، ولی هیچ ملت تسلیم شده به سرباز پارسی، کم ترین اعتنایی به لغت و زبان او نکرده است. این خود می رساند که زبان پارسی، لااقل تا زمان طلوع اسلام در ایران، تا چه حد کم جان و توان بوده است. در حالی که دست کم تا پانصد سال پس از یورش اسکندر، هنوز زبان مسلط در دربارها، بر سکه ها و در اسناد ملی ایرانیان، زبان یونانی بوده است.

ویژگی دیگر زبان ترکی، لجاجت آن در پایداری است. زبان ترکی، پیوسته چون واحه هایی در صحرا و یا جزایری در اقیانوس، با تعصب و تعمد بسیار، در میان اقوام گوناگون، با وجود برقراری حداکثر روابط اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی با محیط اطراف خود، باز هم حیات و هویت خویش را حفظ کرده است و نمونه بسیار درخشان و روشن آن، ایلات ترک زبان قشقایی است که در مرکز اقتدار زبان فارسی، بی هیچ تغییری بر گویش خویش پای فشرده و دوام آورده است. به چنین واحه های زبان ترکی، در جنوب دریای خزر، در تالش، ماسوله، رودبار، الموت، قزوین، و در مرکز زبان کهن کردی، کرمانشاه در میان کوهپایه های لرستان، در خرم آباد، در استان مرکزی، اراک و در همدان و حتی یزد و اصفهان و خراسان و کرمان نیز بسیار بر می خوریم. با این همه اعجاب انگیزترین نکته درباره زبان ترکی، تظاهر فرهنگی بسیار اندک آن است. ترکان با وجود چنین زبان استخوان دار و معمری، به هنگام شیرین سخنی و عرض اندام فرهنگی، اغلب زبان خویش وانهاده اند و به فارسی، عربی و انگلیسی و روسی پناه برده اند. نخبه زبان آوران ترک، از نظامی و مولانا تا شهریار، نظم خویش را به فارسی سروده اند و فرهنگ نوشتاری مانده از امپراطوری عثمانی، بیشتر به فارسی و عربی است.آن سخت سری و تعصب و وابستگی به حفظ گویش در زبان ترکی، با این تسلیم و وادادگی در خلق آثار مکتوب، چندان نامتناسب است که مطلقا نمی توان آن را حاصل حادثه و اتفاق و سهل انگاری و بی میدانی و مانع تراشی دانست. چرا که زبان ترکی در دوران های دراز حاکمیت و امکانات نیز، در نمایش مستقل فرهنگی ناتوان بوده است. من در کار دو ملت و قوم در این باره مانده ام. برای یکی توضیح می شناسم و برای دومی می خواهم که بحثی را آغاز کنم. اول یهود است که پیوسته نقطه اشرافیت و ثروت را در درون خویش پرورده است. بی هیچ تردید، گردش اقتصاد در مراکز تمدن، از دیر هنگام به پول و سرمایه یهود وابسته بوده است. هم امروز نیز شاخه های مهم تولید، در تمام زمینه ها، از بانک های جهانی تغذیه می شود، که سرمایه در گردش آنها را تامین می کند.این بانک ها، تقریبا به طور کامل در اختیار یهود است، که به نوعی نبض حیات اقتصادی جهان را کنترل می کنند و با حمایت، قطع و یا تقلیل پشتوانه های مالی خویش، رونق و یا رکود شاخه های مختلف اقتصاد در سراسر جهان را موجب می شوند و بدین ترتیب اهرم کنترل اقتصادی و درواقع سیاسی جهان به دست یهود افتاده است. با این همه از تظاهرات فرهنگی یهود، به کلی بی خبریم. اگر فرهنگ و هنر، زائده و برآمده نیاز اشرافیت است و بی حمایت مالی اشراف، تنوع و توسعه ی هنر متوقف می ماند، پس چرا هنوز هیچ نشانه ای از هنر یهود شناخته نیست و تاریخ چیزی را به نام معماری، نقاشی، مجسمه سازی، صنایع دستی، سفال سازی و یا حتی موسیقی یهود به یاد نمی آورد؟ اینکه انباشت ثروت جهان در دست یهودیان، منجر به رشد هنر یهود نشده، پاسخ روشن و قانع کننده ای دارد و آن اینکه پول یهود پیوسته نه در تولید، بل در ربا خواری و بانک داری متمرکز بوده است و چون هنر خود شاخه ای از تولید است و ربا خواری شاخه ای از امساک، پس یهود پول را فقط با پول مبادله کرده است و یا با هر چیز دیگری که با پول برابری کند. الماس، طلا، نفت، دارو و اشیاء عتیقه. یهود پول را صرف رشد و گسترش هنر نمی کند، که بازده فوری، روزمره و قابل لمس ندارد. رباخوار یهود، مصرف پول در عرصه های هنر را اسراف می شمارد.زیرا پول در سیستم رباخواری هر لحظه در تکثیر و زایش است و در هنر متوقف و منجمد و غیر قابل پیش بینی. بدین جهت رشد اقتصادی جهان پیوسته مدیون تامین سرمایه از سوی یهودیان بوده است. ولی عرصه نازک اندیشی هنرمندانه بشر، خوش بختانه ، چیزی به قوم یهود وام دار نیست. در کنار این علت اصلی، شاید بتوان به یک سبب فرعی نیز در عدم علاقه و تلاش یهود به زایش هنرهای ماندگار، اشاره کرد. یهودیان در 2000 سال گذشته و هنوز هم، پرچم مستقلی، در سرزمین مشخصی برنیافراشته و اقلیمی را به خود منتسب ندانسته است، که به آرایش آن بکوشند و هنوز هم اسرائیل، فلسطین خوانده می شود و پایان این جدال پدیدارنیست. آیا بالاخره فلسطین به صاحبان اصلی شان بازگردانده می شود و یا قوم یهود حصه ای از کره خاک را به نام خود و به حقانیت قانونی صاحب خواهند شد؟ پاسخ به این سوال بسیار دشوار است، زیرا برای یهود اثبات این حق قانونی در هیچ منطقه ای در شرق میانه و در سراسر جهان میسر نیست و چنین است که آنها را در همه جا می یابیم. ولی در هیچ کجا به رسمیت شناخته نمی شوند. گویی آنان بر سفره این جهان مهمان اند. آیا با چنین ذخایر عقلی و مادی گزاف، چگونه یهود همچنان صفت « سرگردان » را با خود به همراه می برد و آیا سرانجام، خرد انسانی برای عقده ی بی سرزمینی یهود درمانی خواهد جست؟ برابر گواهی تاریخ، یهود هرگز صاحب سرزمین بومی نبوده و نیست. شاید اگر زمانی آنها خاکی را صاحب شوند، نگاهی زیبا شناسانه وهنری نیز بر آن بیاندازند. اما چنین نتیجه ای از 50 سال اقامت و حضور یهود در اسرائیل کنونی حاصل نشده است. پس شاید در نزد یهود هرگز هیچ دست مایه هنری، به زیبایی نقوش سکه نبوده است و نخواهد بود. درباره ترکان نیز همین بی توازنی جلوه می کند. اگر از موسیقی در گذریم، جهان هنوز شاخه گزیده ای از هنر را در معماری و در هنرهای تجسمی به نام ترکان معرفی نکرده است و آنچه مثلا در هنر بافندگی نزد این قوم می یابیم، در عین حال که بومی نیست، بدوی است.اما توضیح این پدیده در نزد ترکان، با توضیحی که درباره یهود آوردم به کلی متفاوت است. شاید تعمق در این حاشیه تا حدودی بتواند  بر هویت لغت و زبان ترک نیز روشنی اندازد.

ادامه دارد

ارسال شده در پنجشنبه، ۲۶ دی ماه ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۵۵ توسط ننا

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : Turk Oglu
پنجشنبه، ۰۸ اسفند ماه ۱۳۹۲ ساعت ۱۶:۲۹
 
در مورد عدم نفوذ زبان ترکی در منطقه باید بیشتر تحقیق کنید، به عنوان مثال کلمات و اصطلاحات بی شمار دخیل ترکی در زبان فارسی امروزی وجود دارد که برای این کلمه ها معادل فارسی وجود ندارد مانند: (قاشق- بشقاب- ییلاق - قشلاق - قاب - آتش - اتاق -اتراق و...) که اگر این کلمات را از فارسی حذف کنیم کلمه ی جایگزین دیگری که مثلا بر قاشق اطلاق شود وجود ندارد.
معتقدم که ترکها در همه ی حکومت هایشان هرگز اجباری بر ساکنان سرزمینهای تحت فرمانشان نسبت به تکلم به زبان ترکی نداشته اند و هرگز مانند آنچه در حکومت پهلوی یا بعد از آن می بینیم ملتهای تحت استیلای خود را از خواندن یا نوشتن به زبان مادری شان منع نکرده اند. و کسی را به این جرم!!!زندانی نکرده یا دار نزده اند.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان