در انگلستان هیچ مورخ بزرگی وجود ندارد


نقدو نظر پیرامون دوازده قرن سکوت – قرن بیست و یک –شماره 11-12  /شهریور 80
دوازده قرن سکوت نام جلد اول مجموعه چهار جلدی است که ناصرپورپیرار پیرامون تاریخ ایران نوشته است.دوازده قرن سکوت با ارائه نظریات جدید به رد بسیاری از مباحث تاریخی پرداخته که تاکنون به عنوان واقعیت تاریخی در کشور ما مورد پذیرش بوده است.دکتر علی حصوری نویسنده ایرانی ساکن سوئد طی ارسال مقاله ای به رد نظریات پورپیرار در دوازده قرن سکوت پرداخته است. پورپیرار نیز متقابلا پاسخ خود را به نامه دکتر حصوری در اختیار مجله قرن 21 قرار داده است. توجه شما را به این مقاله و پاسخ جلب می کنیم.

در انگلستان هیچ مورخ بزرگی وجود ندارد.
آقای پورپیرار گرامی:
اگر بخواهم واقعا کتاب شما را بررسی کنم، در واقع با چند سوال آغاز می کنم که نخستین آنها بسیار تعیین کننده است و آن این که تاریخ علم هست یا نیست؟ اگر علم است موضوع ، روش و هدف ویژه ی خود دارد یا ندارد؟ اگر نداشته باشد علم نیست.اگر علم است حتما موضوع، روش و هدف ویژه خود را دارد. موضوع تاریخ تحول حیات اجتماعی است و حیات اجتماعی چیزی پیچیده و دارای مدارک گوناگون. مورخ باید بتواند همه آنها را بررسی کند و هیچ چیز، هیچ چیز یعنی فراوانی، تنوع، چند زبانه بودن و ...مانع او نیست.مدارک آش کشک خاله مورخ است و به هیچ وجه نمی توان از این ها چشم پوشید و اگر بپوشیم دچار مشکل شما میشویم. سراسر کتاب شما مشحون از فرض های نادرست ضد علمی است. چرا که شما هخامنشیان را مطالعه می کنید بدون اینکه زبان کتیبه هایشان را بدانید. شگفتا که با وجود این ، راجع به درستی یا نادرستی اهورامزدا، هخامنش و آریا در آن زبان اظهار نظر می کنید. من نمی دانم که کی ما ایرانیان دشمنی خود را با تخصص رها خواهیم کرد؟ مگر میکروب شناس چه می کند که مورخ نباید بکند؟ او نه تنها ناگزیر است با نوع تکثیر ،زندگی و کارکردهای میکروب آشنا شود، بلکه امروزه باید بتواند با زبان های انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی کتاب بخواند. زیرا تحقیقات این زمینه تنها در کشورهای انگلیسی زبان صورت نمی گیرد.اشپولر، که حتما با کتاب های او آشنا هستید، به نوزده زبان تسلط داشت و وقتی می خواست تاریخ مغول خود را بنویسد، در مقدمه اش از اینکه از ترجمه مدارک گرجی استفاده کرده و این زبان را نمی دانسته معذرت خواهی کرد. شما( اسباب مردی همه آماده) نکرده واردعرصه ای شده ای که جز زیان حاصلی ندارد. زیرا متخصص شما را شخصی سطحی ، آسان طلب ونخوانده ملا خواهد شناخت.حتی زبان شما زبان علم نیست. من موافقم که دانشمند نباید به زبان برج عاج حرف بزند، اما نباید چنان باشد که (خدایان، امپراطوران....) (یعنی لابد دانشمندان و هنرمندان) را انبوهی خرده ریز شناخت. (ص 9)
آیا دکتر مصدق، امیر کبیر ،صادق هدایت،حافظ و شاملو، انبوهی خرده ریز تاریخی هستند؟ تفاوت شما با مورخی که شکایت از کمبود مدارک تاریخی دارد، چیست؟ شما می خواهید تاریخ مسهل باشد و او غذایی پخته و پیچیده با مزه ای مرکب و در عین حال پاسخ گوی همه نیازهای بدن باشد. چنین است که کارو بار شما به منزل نمیرسد. شکایت مفصل شما از فراوانی مدارک تاریخی ( ص 10-9) شاهد شکار تنبلی است و همین کافی است که متخصص و اهل علم به کتاب شما اعتنا نکند. چنان که من با وجود آنکه اساسا برخلاف جریان شنا می کنم(چنان که در آخرین شاه ،ضحاک و سیاوشان حرکت کرده ام و چنان که در آثار آینده ام دیده خواهد شد) با دشواری توانستم همه کتاب شما را بخوانم. بارها در طول آن طوری ناراحت میشدم که دلم میخواست ادامه ندهم. سوال دوم من این است که چه تفاوتی بین فلسفه تاریخ و نظریه تاریخی هست و مرز این دو کجاست؟ شما در کتاب خود نه به این پرداخته اید نه به آن و در عین حال هر دو را به هم آمیخته اید. شما که به دلالت تاریخ اعتقاد ندارید(ص 11) که می گوید: اما مجموعه این موفقیت ها هرگز به کشف پاسخی برای سوال " تاریخ چیست" منجر نخواهد شد.زیرا توضیح اجزای تاریخ توضیح تاریخی نیست و مراتب دلالت آنرا یا نمیشناسید یا به آن توجه نکرده اید.چگونه می توانید اعتماد خواننده را جلب کنید؟ مگر تا سکه ها خوانده نشود و اصولا شناخته و ارزیابی نشود، می توان راجع به تاریخ سخن گفت؟خواندم که جلد دوم کتاب شما نشر یافته. میدانید که مرتضی عسکری با تاریخ اسلام چه کرده است؟ اگر ندانید مهر باطله بزرگی بر کتاب شما خواهد خورد. میدانید سرشت روایت اسلامی چگونه است؟ اگر ندانید چگونه تاریخ می نویسید؟ میدانید در تاریخ اسلام (کلیشه) دارای نقش کلیدی است؟ اگر نمی دانید چه گونه مدارک آنرا ارزیابی می کنید؟
گذشته از این شما اصولا مورخ و کار او را بی اعتبار می شناسید(ص 12 – در نقد و نقد سخن اچ. کار).در این صورت آیا خودتان مورخ هستید یا نه؟ آیا به ارزیابی می پردازید یا نه؟چگونه سخنان خود شما اعتبار می یابد؟ وقتی تفسیر و تعبیر یا برداشت مورخ از مدرک(مشمول همان بی اعتباری پیشین «سند و مدرک» است) (ص12) چگونه سخن شما اعتبار می یابد؟ سخنان توین بی که شما به آن استناد کرده اید، پرت و حاصل تتبع سنتی انگلیسی ها و راحت طلبی اشراف آن است.
در انگلستان هیچ مورخ بزرگی وجود ندارد و کارهای توین بی هم حاصل خواندن های او و اظهار نظری عمیق تراز دیگران است. به همین دلیل امروز طرفداری ندارد. شواهد فراوان از راحت طلبی توین بی و پیروان او می توان نشان داد . از جمله آنجا که آثار عامیانه تاریخ فرانسه را بهترین می شمارد.(ص 15 کتاب شما).
بخش «در جغرافیای غلبه ناپذیر شما» (ص18) پیش از شما و250 سال پیش از شما مطرح کرده اند و بسیار زیبا هم مطرح کرده اند.ولتر در فرهنگ فلسفی خود برای نخستین بار این گونه مطالب را مطرح کرده و سخنان او پایه ای برای تاریخ نگاری شد.بی اطلاعی شما از نوشته های اورا نمی توان عذر نهاد. کار شما به عمق کار او هم نمی رسد . زیرا او توجه کرده است که در هر پدیده بزرگ یک (مرکزیت) وجود دارد و قضایا معمولا در مرکزیت حل میشود.امروزه به برکت تکنولوژی قطب نشینان هم در الکترونیک دارند پیشرفت می کنند. ذبیح بهروز در کتاب تقویم و تاریخ در ایران و نیز در مقدمه کتاب قصه سکندر و دارا (تالیف اصلان غفاری) به این گونه مسائل پرداخت.
حکم شما در مورد تولد تمدن بشری در بین النهرین (ص 33) درست نیست.آشکار است که تمدن چین مستقل است.و ربطی به بین النهرین ندارد. یا تمدن دره سند و تمدن های دیگر. در فرض شما معلوم نیست طول و عرض مستطیل2000 کیلومتر به چه دلیل و برای توجیه چه چیزی خلق شده است.اما مورخ می تواند حدس بزند که شما هم گرفتار اندیشه (بین النهرین مرکزی)هستید که خود آفریده محققان یهودی است. واقعیت این است که هرجا آب کافی وجود داشته است تمدن پیدا شده است.کنار سین کیانگ ، کنارسند، کنار آمودریا و سیر دریا، کنار نیل ، کناردجله و فرات. شما که پنج هزار کیلومتر از طرفین رفته اید چرا ده هزار کیلومتر نرفته اید؟ پاسخی برای آن دارید؟ پاسخ علمی مبتنی بر تحقیق و سند و نه تصویر یا خیال یا نظر فلان دانشمند پنجاه سال پیش.
شما احکام جالبی هم صادر کرده اید از جمله که (در این مستطیل سه پیامبر بزرگ ادیان آسمانی برخاسته اند. ص33). تنها سفارش من این است که به هر قیمتی شده مقاله ابراهیم در همان فرهنگ فلسفی ولتر را بخوانید تا اصل برخی از کپی ها را پیدا کنید.آغاز کردن تاریخ ایران با مادها و نه هخامنشیان هم نتیجه اعتقاد به بین النهرین مرکزی است. تئوری مهاجرت ایرانیان به ایران در حدود 1200 سال پیش از میلاد مدت هاست باطل شده، ایرانیان در سده هجدهم پیش از میلاد با مصر روابط تجاری مفصل داشته با خانواده شاهی آنجا وصلت کرده بودند....باید کتاب های جهانشاه درخشانی را خواند که به زبان آلمانی است.شما به آثار کاملا بی اعتباری مثل کتاب پیرنیا استناد کرده اید و این کتاب در زمان تالیف بی اعتبار بود.چه رسد حالا و پس از این همه پیشرفت. این نتیجه ناآشنایی شما با مدارک و آثار تاریخی است.غیر ایرانی خواندن هخامنشیان شما را بی اعتبار می کند. کجا خاورشناسان مردم بومی ایران را زشت و دیو و واجب القتل نامیده اند.(ص 62)؟
آقای پورپیرار، من شما را ندیده ام. از دور به نظرم آدم باهوشی می آمدید. و این همه اشتباه از الفبایی گرفته ( مثل نوشتن «عملکرد» سرهم و «به ترین» جدا تا نظریه پردازی شما و تضییع کاغذ و وقت خود و دیگران فقط اسباب تاسف است.
   علی حصوری
   استکهلم 23 خرداد 80
               ------------------------------------------------------------------------------------
استاد حصوری عزیز:
به جز علوم محض چون ریاضیات و شاخه هایی از هندسه و فیزیک و نجوم، آنچه را که با عنوان کلی " علوم انسانی" می شناسیم، به عرصه علم وارد نشده است.تاریخ و ادبیات و جامعه شناسی  و زبان شناسی و فلسفه و حتی روان شناسی و از این قبیل ،سراسر فقط با " نظریه " پیش میرود. هیچ یک از این مقولات به جزمیت علمی نرسیده است و اگر رسیده بود شما نمی توانستید (آخرین شاه ) و (ضحاک ) وغیره را بنویسید. زیرا این آثار شما نیز همان اندازه بر «فرض» متکی است که نوشته های من .و لاجرم به قیاس شما همان اندازه ]نادرست و ضدعلمی[ است که احتمالا یافته های من. چنین فرضیاتی،اگر از خیالات اشپولر 19 زبان دان بگذرد و یا از ذهن من، که اسم خودم را هم نمی توانم بنویسم، ویا از ذهن شما ، که استاد بزرگی هستید، باز هم از دایره (مدخل) و (نظر) و (فرضیه) بیرون نمی رود.در فرضیه نمی توان (متخصص) شد. تنها از راه بررسی فاضلانه (مدخل) های جدید است که شاید بتوان در آینده، علوم انسانی و از جمله تاریخ را به قطعیت علمی نزدیک تر کرد.چنین است که مقایسه شما بین (مورخ) و «میکروب شناس» حرف نسنجیده ای است. مخصوص کسانی که بین علوم محض و علوم انسانی تفاوتی نمی دانند. در علوم انسانی ، جناب استاد ، گفتگو از تخصص عامیگری و هیاهو است.
نمیدانم از کجا دریافته اید که من خط میخی پارسی باستان و یا به قول شما «خط هخامنشیان»را نمی دانم. اگر "اشپولر 19 زبان دان" را مبنا و الگوی ورود به مباحث و مداخل تاریخ می دانید، و از تخصص محض در حد خواندن متون و کتیبه های بین النهرین حرف می زنید،خیلی عذر می خواهم، ولی با این الگو به تر است تمامی آقایان و از جمله خود شما قلم هایشان را غلاف کنند و به اموری که در آن با مفهوم مورد اشاره شما «متخصص» نیستند وارد نشوند. کتاب های من درباره بنیان تاریخ ایران هیچ مدخل «تکراری» ندارد و تقریبا تمام مباحث آن ، که از سی عنوان اصلی و فرعی می گذرد، فرضیه های تازه ای است درباره تاریخ به طورکلی و به ویژه تاریخ ایران. آن چه را درباره « نوار تمدن» و « نوارتوحش» و «نوار تطابق» نوشته ام، مطلقا و مطلقا نخستین نگاه از این زاویه به تاریخ است و افتخار ابدی طرح آنرا به میهن ما می بخشد.و آن تقسیم بندی اقلیمی تاریخ و اثبات تبعیت تاریخ از شرایط جغرافیا ، که روند تاریخ را در چهار تنوع اقلیمی: «جغرافیای غلبه ناپذیر» ، «جغرافیای موزون» ، «جغرافیای ناموزون» و «جغرافیای واحه ها» بررسی می کند، از یونان قدیم تا کنون ، در هیچ دوره ای و از جمله در کارهای ولتر و ابن خلدون ، با چنین نظمی نظیر ندارد، چه رسد به مقدمه چند سطری و آشفته آقای ذبیح بهروز و یا کتاب آقای اصلان غفاری، که نمی دانم به کدام بحث آن کتاب اشاره داشته اید. مدخل «فقدان اشرافیت پیوسته» ، به عنوان اصلی ترین سبب عقب ماندگی عمومی در شرق میانه ی پس از حمله کورش نیز،به تنهایی از تمام یافته های پیشین در این باره ارزشمند تر است.اما در عین حال نوشته های من نقص هایی نیز دارد و آن اینکه ولتر و یا یک روسی و فرانسوی و آلمانی ننوشته تا در کرنش کردن در برابر آن بر یکدیگر پیشی بگیرید، یک شبه تمام آنرا از بر کنید و در تکرار مفتخرانه محفوظات وارداتی، سر از پا نشناسید و یا اگر گوشه ای از این همه اشاره نو درباره تاریخ به ذهن ملوکانه هر یک از«متخصصین» شما رسیده بود، اینک به همت«کلوپ مطبوعاتی محفلی»،چند کارناوال و جشنواره برپا کرده بودید. که پرده گوش فلک را دریده بود.
گمان نمی کردم که با مدعی بزرگی چون شما ، باید برسر دیرینه تر بودن و قدمت مطلق تمدن بین النهرین و شرق میانه نسبت به سایر تمدن های کهن،همچون چین و هند، بحث کرد.اگر من از مستطیل شرق میانه سخن گفته ام از مصر تا هند را در نظر داشته ام ونه تمامی جهان را. واین هم که آدمی در کنار هر چشمه و نهر قابل بهره برداری جمع بوده است را در همان بحث «نوار تمدن» به کمال آورده ام و تذکر شما  "بی جا "  بود .
می نویسید که جایی دیده اید که جلد دوم کتاب من منتشر شده و خود آشکار می کند که در زمان تحریر یادداشت تان آن را نخوانده اید. آیا عجیب نیست که از تخصص دم میزنید و درباره کتابی که نخوانده اید چنین« فرمایشات»  بی بدیلی عرضه می کنید؟ بقیه یادداشت شما به چیزی نمی ارزید، جز این اعتراف که کتاب مرا با  "ناراحتی"  خوانده اید.
استاد بزرگوار،کسی که کتابی را با ناراحتی میخواند، درست همان کسی است که «توین بی» را " پرت نویس" می داند،انگلیسی ها را در زمینه تحقیقات تاریخی " هیچ کاره" فرض می کند. مصدق و شاملو و حافظ را با «تاریخ» عوضی می گیرد و «جهانشاه درخشانی» را الگوی تاریخ نویسی می داند که روزی در حضور شاهدی به من می گفت: اعراب کتاب های ایرانیان را بار شتر کردند و به قاهره بردند و حمام های مصربه مدت شش سال با کتاب ایرانیان می سوخت و من از او به سادگی پرسیدم: مگر ما خودمان حمام نداشتیم؟ و جنجال بزرگی بین ما برپا شد.
بگذارید نمونه ای هم از کارهای تخصصی مورد نظر شما برای خوانندگان بیاورم، تا معلوم شود که تاریخ نگاری آبکی و «مغرض» در این سرزمین،از زیر سنگ چه کسانی در این 80-70 سال اخیر جوشیده است:
««نترسید و در میان مردم ندا دردهید، بگویید که بابل را گرفت، یعنی دچار بلا گردید. مردوک به حیرت افتاد. تمام بت ها پراکنده شدند، زیرا از جنوب نزدیک قومی به سوی بابل روانه است که بابل را زیرورو خواهد کرد.آن چنان که بشری در آن یافت نشود.(ارمیا،50:1)»»
این نقلی است که از ص 251 کتاب «پاسارگاد» آقای علی سامی چاپ بنیاد فارس شناسی، سال 1375 آورده ام، که آقای سامی ، بنا به نیاز، از تورات به کتابشان انتقال داده اند. و این هم متن اصلی تورات:
«« به همه قوم ها اعلام کنید و بگویید که بابل ویران خواهد شد. بت مردوک و سایر بت های بابل سرافکنده و رسوا خواهند شد.زیرا قومی از سوی شمال بر بابل هجوم خواهد آورد و آن را ویران خواهد کرد و دیگر کسی در آن ساکن نخواهد شد.(عهد عتیق، ارمیا،50:1)»»
متخصصین شما، آقای حصوری ، از این قماش اند. به سادگی آدرس تورات را ، که به استپ های روسیه میرسد، با آدرس «پاسارگاد» عوض می کنند و به جای «شمال» ، «جنوب نزدیک» می آورند.در منطق و اسلوب جهانی تحقیق، محققی را که در اسناد دست ببرد، یکسره از گردونه بیرون می اندازند و سطری از نوشته هایش دیگر اعتبار نخواهد داشت. اگر علاقمندید از این قبیل رفتار «متخصصانه» با تاریخ را ، که در کارهای تک تک محققین معتبر شما ، به تکرار وجود دارد، بیرون بریزم و از این معبد بدون الهه ی «تخصص» شما ، سنگی بر سنگ باقی نگذارم.غلط گیری شما از «رسم الخط» کتاب من کاملا طبیعی می نمود. وقتی نمی توان بر مدخل «چاره اندیشی یهود» در کتاب 12 قرن سکوت پاسخی نوشت، چنین ایرادهای به اصطلاح بنی اسرائیلی، عادی میشود. جناب استاد ، حالا نوبت من است که شما را به مقاله ای ارجاع دهم که به قلم من در شماره های 3 ، 4 ، 5 و 6 سال 1367 مجله چیستا ، با عنوان «درباره فارسی نویسی» چاپ شده است.در آنجا به تفصیل توضیح داده ام که چرا باید «به تر» را جدا و یا «عملکرد» را سرهم نوشت.

  ناصر پورپیرار
  تهران – تیر ماه80

ارسال شده در پنجشنبه، ۲۶ دی ماه ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۴۸ توسط ننا

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان