هویت ملی و دوازده قرن سکوت

هویت ملی و «دوازده قرن سکوت»
گفت وشنودی با ناصر پورپیرار- ماهنامه اندیشه جامعه – شماره 15 – بهمن 1379

آنچه درنخستین نگاه توجه خواننده را به خود جلب می کند، عنوان کتاب است: دوازده قرن سکوت. مقصودتان از این عنوان چه  بوده. به راستی این کتاب چه خلائی را در مورد تاریخ ایران پر می کند؟
ناصر پورپیرار: این دوازده قرن ، فاصله بین ظهور هخامنشیان و سقوط ساسانیان است.این دوازده قرن، دوران توقف رشد و توسعه ی تمدن طبیعی و بومی ایران است. دورانی است که ساکنان جغرافیای ایران ، در عمیق ترین سکوت تاریخ خود به سر برده اند. هیچ ردی از حضور و هویت فرهنگی آنان در ذهن جهان باقی نیست، هیچ ایلامی، مادی، سیستانی، زابلی، هیچ کس از مردم ری، جنوب دریای خزر، لر و یا سیلک را در حیات ملی ایران نمی یابیم و در هیچ عرصه ای از حکمت باستان، یک نام آور ایرانی به جهان معرفی نشده است.ایرانیان در این دوران دراز کتابی ندارند، گامی به پیش برنداشته اند و تمام نشانه های رشد ، چه اقتصادی ، چه سیاسی و چه فرهنگی در این سرزمین سیر نزولی را طی کرده است. زیرا در این زمان دراز، که دوران تسلط سه قوم بیگانه ی هخامنشیان ، اشکانیان و ساسانیان بر این سرزمین است ، مردم ایران و شرق میانه، مغلوب نیزه داران مهاجمی بوده اند، که بنا بر توصیف ، نیزه های آنان بسیار دور میرفته است. کتاب «دوازده قرن سکوت» می کوشد که در بدترین شرایط اجتماعی ، که بازار عوام فریبی و عوام فریبان در چهره های گوناگون گرم است. توجه صاحبان اندیشه را به این نکته جلب کند که درست به علت فقدان یک زیربنای محکم برای هویت ملی، درکش و واکش ها و افت و خیز ها ی معاصر ، که دوران بازساخت و باز شناخت سرنوشت مشترک است، هرچند گاه به سویی پرتاب میشویم و کسانی فرصت می کنند مردم گوناگون این سرزمین پهناور و پر تنوع را به خود و به هویت و باور خود منتسب کنند و زمانی باید بگذرد که در یک تجربه و تماس غالبا پر درد و رنج بالاخره دریابیم که این آشنا نما نیز بیگانه ای بی هویت بیش نبوده است. در 150 سال اخیر تاریخ و فرهنگ این سرزمین به   گوشت قربانی و سفره غارتی شبیه تر بوده، هر کس آنرا به سمت خود کشیده و حصه بزرگ تری طلبیده است. کتاب من، همچنان که از عنوان ثابت آن ،«تاملی در بنیان تاریخ ایران » برمی آید، می خواهد هویت ملی را از قید افسانه ها و باورهای باسمه ای و نیز از تلقینات مورخان و خاورشناسان بیگانه ، که پایه گذار دروغ در ادراک ملی ما هستند، رها کند.
شما ، تاریخ ایران را تاریخ پارس و پارسیان نمی دانید و برآنید که حیات دیرینه ی اقوام گوناگون ساکن این نجد را اساس و آغاز هویت ملی ایران قرار دهید،آیا میتوان چنین «نگاهی» را اندکی بیش تر کاوید؟
ناصر پورپیرار: در تخت جمشید، که تنها بازمانده پرنقش و نگار تاریخ میانه ایران است ، صحنه دوپاره ای را با عنوان«نگاره بارعام» می یابیم که در نیمه راست آن ، داریوش و اشراف و درباریان و نجبا و نیزه داران هخامنشی ،با نظم حکومتی مرتب شده اند و در دیگر سو، دهها ملت مغلوب در انتظار بار یافتن به حضور سلطان اند. گواهی تاریخ می گوید که حاضران سمت راست این سنگ نگاره فقط 15 سال است در تاریخ سرزمین ایران سر برآورده اند، در حالی که ملت های منتظر سمت چپ لااقل یک هزاره تا سه هزاره پیش از آنها ساکن بومی ایران بوده اند. در عین حال ، دست آوردهای همراه ملت های منتظر به وضوح بیان می کند که آنها ،با مفهوم قدیم، در درجات مختلف تولیدگر، هنرمند و متمدن بوده اند، اما در دست حاضران سمت راست جز نیزه نمی بینیم و سوقات شان برای ایران و برای شرق میانه و بل برای جهان باستان جز زوبین و کمان نبوده است.باز هم حاضران سمت راست سنگ نگاره نام و عنوان هخامنش را یدک می کشند، که نوظهور و تازه ولادت یافته و نا آشناست. در حالی که منتظران سمت چپ را ، با عناوین بومی و ملی بسیار کهن می شناسیم. سوال کتاب این است که ملت ها و اقوام کنونی ساکن ایران به کدام سوی این سنگ نگاره متعلق اند؟به  حاکم شدگان سمت راست و یا ملت ها و اقوام سمت چپ آن؟ کتاب می پرسد به راستی ما فرزندان بومیان و ساکنان کهن این فلات یعنی مردم سرزمین زابل و سیستان و کرمان و مکران و انشان و شوش وعیلام و ماد و ری و سیلک و لرستان و مارلیک و ماردین و املش و هیرگان و غیره هستیم، که هنوز با همین نام ها در این جغرافیا زیست می کنیم، و یا چنان که تبلیغ میشود، فرزندان کورش و داریوش، که منشا ظهور و نیز مقصد افول آن ها در تاریخ نا پیداست و با هزار ترفند نیز نمی توان آنها را ایرانی خواند؟ کتاب می گوید که این واژه «پارس» و «پارسه» که اینک عنوان  وشناسنامه عمومی این همه قوم متنوع ایرانی است ، یک ناسزاست که بومیان ایران بر مهاجمان هخامنشی نهاده اند و شایسته نیست که ایرانیان را به این نام بخوانیم و ایران را به پارسیان متعلق بدانیم.
در عین حال کتاب توجه می دهد که اطلاعات کنونی ما درباره بنیاد تاریخ ایران برگرفته از اسناد نا مطمئن و کتاب های نادرستی است که با هدف معینی، که کتاب من کوشیده است آن هدف ها را برملا کند، در صد ساله اخیر به وسیله خاورشناسان غالبا عامی و مغرض و بی سواد ساخته شده است و تا پیش از کتاب «دوازده قرن سکوت» مطلقا هیچ نظریه مستقل ملی درباره بنیان تاریخ ایران نداشته ایم و تمامی مدعیان داخلی، فقط و فقط مطالبی را تکرار کرده ومی کنند که تدوین و تالیف  مورخان بیگانه و غیر ایرانی بوده است. اینک با کمال حیرت شاهدیم که این تنها نظریه ملی درباره هویت و بنیان تاریخ ایران، مورد هجوم کسانی قرار گرفته است که نه مدون کننده ی آرای پیشین، بل مقلدان و مبلغان آنند. حال باید پرسید که این آقایان با کدام مجوز ومنظور یک نظریه ی ملی را پامال نظریات غیر ملی قبلی می دانند که کتاب من نادرستی آنها را اثبات کرده است. در حقیقت، این مورخان روسی و آلمانی و فرانسوی و انگلیسی و غیره اند که باید از نظریات پیشین خود در برابر اسناد و ادعاهای کتاب « دوازده قرن سکوت » دفاع کنند و نه آقایانی که اینک به جای آنان ، یقه خود را می درانند. تفریحی ترین بخش اطوارهای این مدعیان ومدافعان داخلی نظریه های خارجی، که متاسفانه لایه آموزشی تاریخ ایران در سطوح بالا و صاحب نظران فنی مراکز باستان شتاسی و موزه ها را تشکیل می دهند،این است که این جا و آن جا زمزمه می کنند که کتاب « دوازده قرن سکوت» مثلا به این دلیل که دانشگاهی نیست حتی ارزش پاسخ دادن ندارد.حتی جایی گفته اند که این کتاب را اعراب نوشته اند و من فقط ظاهر ایرانی کتاب هستم. نمی دانم اگر این فرض آن ها صحیح هم باشد، چه ربطی به پاسخ دادن به آن دارد. مگر نوشته های اعراب در مورد ایران را نباید پاسخ داد؟ این ها همه یک سرپوش سازی زیرکانه بر ناتوانی آن هاست.زیرا مجموعه ای که جز باور و تکرار تلقینات دیگران هنری از خود نداشته و هرگز هیچ نظریه ای از خود ابراز نکرده، نمی تواند با تکرار نوشته های پیشین، که اعتبار تمامی آنها در کتاب من مخدوش شده، به پاسخ گویی بپردازد.احتمالا آن ها منتظر می مانند که پاسخ این کتاب هم، مثل دانش عمومی آنها درباره تاریخ ایران ، از سرزمین های دیگر برسد.
نوشته اید که این مجموعه ، چهار جلد خواهد بود. کتاب اول: دوازده قرن سکوت، برآمدن هخامنشیان- کتاب دوم:پلی بر گذشته، برآمدن اسلام – کتاب سوم : در تدارک هویت ملی، برآمدن صفویه – کتاب چهارم : پایان پراکندگی، برآمدن مردم. اکنون تا کجا پیش رفته اید و مجلدات بعدی چه زمانی آماده خواهد شد؟
ناصر پورپیرار: شاید باور نکنید ولی من تدوین جلد اول این مجموعه را از اوایل تیر ماه سال 79 آغاز کردم و با وجودی که کتاب نزدیک به دو ماه در وزارت ارشاد منتظر اجازه ماند، در نیمه آبان ، یعنی 5 ماه پس از آغاز تدوین آن را منتشر کردم.شیوه کار چنین بود که آنچه طی یک شب آماده می شد فردا به حروف چینی و صفحه بندی می رسید. تا آنجا که نمونه کتاب در 23 مرداد 79 به ارشاد ارسال شد، در سی ام مهرماه اجازه چاپ گرفت و در یازدهم آبان ماه از چاپ خانه خارج شد.این شیوه من است. یعنی پیش از اندیشیدن و مطالعه ی کامل درباره ی مدخل های ذهنی قلم برنمی دارم و هنگامی که نوشتن را آغاز می کنم، به سرعت کار را سامان می دهم و کمتر دچار تردید میشوم. این البته در بازخوانی تاریخ، که کاری بی نهایت حساس است، یک شتابزدگی و حتی ناپختگی است. مثلا نیک می دانم که کتاب «دوازده قرن سکوت» می توانست از نظر ارایه ی سیتادها و اسناد، حتی در فقر موجود نیز حجمی چند برابر کنونی بیابد.اما در حقیقت این کتاب مدخل و طرح اندیشه های نو درباره ی تاریخ ایران و تاریخ به طور کلی است. تقریبا تمامی 20 مدخل عمده ی طرح شده در کتاب جدید است و چند مدخل عمومی آن ، از جمله نظریه ی فقدان «اشرافیت پیوسته» به عنوان عامل عمده ی عقب ماندگی شرق میانه و نیز اشاره به « شاهراه جغرافیایی تمدن» که به طور درخشانی تئوری عقب مانده ی «مهاجرت» را پس میراند، از ارزش و اعتباری ویژه برخوردار میشود، که منطقی است آن را به عنوان نظریه ای نوین، به نام مردم و فرهنگ ایران ، به جهان معرفی کنیم.
حساسیت ویژه کتاب دوم ، که گمان می کنم در دو بخش و در دو کتاب ارائه خواهد شد، یعنی برآمدن اسلام ، به   خصوص نیاز به حوصله و تاملی در خور دارد. به ویژه اینکه ما به کلی از نظر دست مایه های لازم برای یک تحقیق ملی عمیق، فقیریم. یعنی مثلا یافتن یک فرهنگ اکدی و یا عیلامی تقریبا در ایران غیرممکن و یا با تقلای طاقت فرسا میسر است و بازخوانی کتیبه های پهلوی کاری است که من خود باید به هر وسیله آن را تدارک ببینم، زیرا این منابع اصلی، شاید هم به عمد، از دسترس محقق ایرانی به دور است. این است که پرداخت و سامان مدخل «برآمدن اسلام» دست کم به 6 ماه وقت نیازمند است، و هر بخش آن لااقل سه تا چهار ماه زمان برای انتشار طلب می کند. من امیدوارم مدخل برآمدن اسلام را تا پایان شهریور، مدخل برآمدن صفویه را در پایان سال 80 و مدخل برآمدن مردم را، که باز هم خود دو کتاب خواهد شد، در میانه سال 81 منتشر کنم. البته این ها همه به شرط حیات است. اما به شما بگویم که بخش اول «مدخل برآمدن اسلام» که فقط به بررسی و ارزش یابی منابع موجود پرداخته است، غریب نیست بگویم که چون ضربه ای بر باورهای کنونی فرود خواهد آمد و شاید هم که خواب عمیق روشنفکری ایران را، باری برآشوبد. من البته از شرایط کنونی ، که امرکتاب به یک «خیمه شب بازی» برای سرگرمی گروهی – محفلی بدل شده است، انتظاری ندارم، ولی بی شک این جستجو در بنیان تاریخ ایران، اگر اجل و زمانه ی خون ریز فرصت اتمام آن ها را بدهد، در آینده به یک گفتگوی ملی درباره ی ایران و ایرانی بدل خواهد شد و جای اباطیل یهود بافته ای را خواهد گرفت که اینک به عنوان تاریخ ایران ، اندیشه جوانان ما را مسخ کرده و به مسخره گرفته است.
-    با سپاس و به امید موفقیت های روز افزون

 


 

ارسال شده در پنجشنبه، ۲۶ دی ماه ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۴۰ توسط ننا

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان