دو قرن سکوت یا دوازده قرن

 دو قرن سکوت یا دوازده قرن؟  
عیسی اربابی/ روزنامه همبستگی  - شماره 224 / مرداد 1380


کتاب دوازده قرن سکوت یا تاملی در بنیان تاریخ ایران (کتاب اول: برآمدن هخامنشیان)، نوشته آقای ناصر پورپیرار ،تاریخ گزارشی نیست. بلکه تاریخ تحلیلی است. تاریخ تحلیلی در میان کتبی که تاکنون از زیر قلم مورخان ایرانی بیرون آمده بسیار کمیاب است. کتاب دوازده قرن سکوت در پی آن است : ابهاماتی را که درباره کوچ هخامنشیان به ایران و سپس به قدرت رسانیدن آنان در تاریخ وجود دارد، به صورت دقیق، مطرح کند وبعد با استناد به مدارک مهم و بررسی دقیق آنها پاسخ ابهامات مذکور را بیابد. نویسنده خود معترف است که برای نخستبن بار این ابهامات از سوی یک مورخ خارجی به نام بریان مطرح شده است. منتها بریان هیچ گونه تلاشی برای رفع این ابهامات از خود نشان نمی دهد. اما نویسنده کتاب دوازده قرن سکوت مدعی است که نه تنها بار دیگر این ابهامات را مطرح می کند، بلکه برخلاف بریان توانایی رفع و روشن شدن آنها را هم دارد. اما آن ابهامات : هخامنشیان  پیش از آن که به ایران کوچ کنند در کجای جهان زندگی می کرده اند؟ از چه مسیری به ایران وارد شده اند؟ قبیله هخامنشیان در ایران پیش از آنکه به قدرت برسند به چه کاری مشغول بوده اند؟ چگونه یک شبه قبیله ای همچون هخامنشیان به قدرت می رسد و گمنامی از این قبیله گمنام نخستین امپراطوری جهان را بنیاد می گذارد. نیاکان کوروش و داریوش چه کسانی بوده اند؟ از چه مشاغل و قدرتی در منطقه خود برخوردار بوده اند؟ آیا انشان – منطقه زندگی ادعایی کورش و داریوش – همان فارس است؟ آیا کوروش و داریوش زردشتی بوده اند یا به دین دیگری گرایش داشته اند؟ خدایی که کوروش و داریوش در کتیبه های خود از آن یاد می کنند – آنچنان که تاکنون پنداشته میشد- همان اهورامزدای دین زرتشت است؟ کوروش به هنگام فتح بابل فقط از جهت انسان دوستی و رعایت حقوق بشر فرمان آزادی اسرای یهودی را صادر کرد یا اهداف و مقاصد دیگری را تعقیب می کرد؟ رابطه کوروش و داریوش با یهودیان از چه نوعی است؟چراتورات، کوروش را تا حد پیامبر و قدیسی بر می کشد و این همه از او ستایش می کند؟ چرا در تورات و تفسیرهایی که به توسط قدما و متاخرین بر کتاب مقدس یهودیان نوشته شده حوادثی که نمایانگر کیفیت و نوع رابطه هخامنشیان با یهودیان است به عمد از دوران داریوش به زمان اردشیر و خشایار منتقل می شود؟و .... الخ
مولف و نویسنده کتاب دوازده قرن سکوت کلیه منابع و ماخذ معتبر و معروف ابرانی وخارجی را درباره دوران هخامنشیان به دقت مطالعه کرده و بر موضوع تحقیق خود تسلط همه جانبه دارد. اعتقاد دارد و نشان می دهد که مورخین ایرانی و خارجی نه اینکه متوجه این ابهامات در طلوع سلسله هخامنشی نشده اند بل که از کنار آن گذشته یا برای آنکه منطق تاریخی شان به هم نریزد و مخدوش نشود در عالم خیال و گمان تاخته و بر ابهامات تاریخی دو صد چندان افزوده اند. بر این نظر است که تاریخ کشور ما را سلسله ای از تاریخ نگاران یهودی از قبیل گیرشمن، اشپولر، ویستهوفر، دارمستتر، گلدزیهر و آستروناخ آنچنان بازسازی کرده اند که مبدا آن از هخامنشیان دورتر نرود و سراسر پر افتخار و غرورآفرین جلوه کند. از مولف و نویسنده  می پرسیم: این همه تلاش و رنج برای بازسازی تاریخ کشوری برای چیست؟
به صراحت پاسخ میدهد:«...اینان راهی را پیموده اند که سخن تورات ، در مسیح خدا خواندن کوروش ، گواه تاریخی لازم را به دست آورد...»
دقت و نکته بینی مولف ونویسنده کتاب دوازده قرن سکوت در برخی از موارد شگفت انگیز و قابل تحسین است. برای مثال در آنجایی که به تحلیل تصاویر پادشاهان هخامنشی در کتیبه ها می پردازد و به این نتیجه می رسد که به این علت این تصاویر به صورت نیم رخ بر روی سنگ ها کنده کاری شده که آنان ایرانی نبوده و چهره های ایشان با چهره های اقوام ساکن ایرانی هیچ گونه شباهتی نداشته است. در واقع پادشاهان هخامنشی بدین وسیله سعی کرده اند هویت واقعی خود را از چشم تاریخ پنهان نگه دارند. یا در آن جایی که به توضیح و تشریح اغلاط خاورشناسان در خواندن کتیبه ها می پردازد و با دلایل و مدارک مشخص و ارائه نمونه های روشن و غیر قابل انکار نشان می دهد که عالی جنابان عالم نمای پر مدعا در قرائت کتیبه های  مذکور چقدر اشتباه کرده اند.
یکی دیگر از تحلیل های درخشان و خواندنی کتاب مذهب کوروش است. مولف و نویسنده پس از بررسی یک گل نبشته ،یک تصدیق و یک گواهی به این نتیجه می رسد:
«.... بدین ترتیب، لااقل تا آنجا که به باور مذهبی کوروش مربوط می شود، اینک با سه کوروش آشناییم، کوروش یهودی به تصدیق تورات، کوروش زردشتی ، به گواهی خانم مری بویس و شاگردانش و کوروش برگزیده مردوک خدای بزرگ بابل، به گواهی گل نبشته خود او....»
آقای ناصر پورپیرار در مقدمه کتاب دوازده قرن سکوت می نویسد:
«.... در عین حال هیچ بخشی از این کتاب نباید و نمی تواند دست آویز تصورات کسانی باشد که با پان خود سرگرمند، پان ایران ها، پان کردها، پان عرب ها، پان اسلام ها و پان های دیگر که در روند رو به پیش ملی و حتی بین المللی فقط موجب آشوب بوده اند و بس....» و در پاراگراف بعد پیش بینی می کند و هشدار می دهد:
«...سلطنت پرستان و ناسیونالیست های حماسه دوست و مورخین نان خور امپراطوری کوروش، این کتاب را لعنت خواهند کرد. مولف که هراسی از کوتاه شدن نان و هستی خود ندارد، باورهای دیگر را به تاملی شایسته می خواند که غوغا و هیاهو، حاصل و بری برای هیچ کس به بار نمی آورد....»
نتیجه هر تحقیقی- و از آن جمله تحقیق تاریخی- هر چه باشد، در غایت به نفع گروهی و به زیان گروه دیگری خواهد بود و ما چه بخواهیم وچه نخواهیم نتایج تحقیقاتمان مورد استفاده یا سوءاستفاده آن گروهی قرار خواهد گرفت که آن نتایج ،درستی تصورات و باورهای آنان را در موضوع مورد بحث و مناقشه کم و بیش تایید می کند.اراده و حسن نیت ما هم هیچ تغییری در اصل قضیه نخواهد داد و سرانجام اینکه حداقل در محدوده نتایج تحقیقاتمان در کنار آن گروهی قرار خواهیم گرفت که تصورات و باورهایش به ما نزدیک تر است. به طور کلی تمامی دانش های نظری به طور اعم، و فلسفه و تاریخ و سیاست و ادبیات و هنر ، به طور اخص، جانبدار است. می توان در ظرف و بیان حالت بی طرفی اتخاذ کرد. تجربه نشان داده است که اتخاذ چنین حالتی در عرصه دانش های نظری برخواننده و بیننده بیشتر اثرگذار است.به همین علت در دهه های اخیر صاحب نظران وحکم گزاران رشته های گوناگون دانش های نظری، چه داخلی و چه خارجی، به اتخاذ این نوع ظرف و بیان – برای ارائه تولیدات فکری و هنری – گرایش فراوانی از خود نشان می دهند. اما«چون نیک بنگری» دم خروس کاملا پیداست.انتخاب موضوع، زاویه دید، گزینش پاره ای از اسناد و حذف پاره ای دیگر جانبداری و جهت گیری مورخ، محقق ، نویسنده و هنرمند را نشان می دهد.از این گذشته، به قول کارل پوپر، ما ابتدا موضوع یا مواضعی را برمی گزینیم و بعد با یافتن دلیل وگردآوری سند درصدد اثبات صحت مدعای خود بر می آییم...دوره هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان یا دوران قبل از اسلام- که آقای ناصرپورپیرار کتاب خود را به بررسی و تحلیل علل برآمدن نخستین سلسله آن اختصاص داده است. و دوران بعد از اسلام و تاثیر آن بر وضعیت حال و آینده کشور ما و اینکه کدام یک از این دو دوران در ساختن تمدن و هویت ملی ایرانیان سهم داشته یا بیشتر سهم داشته، قریب به یک صد سال است که محل مناقشه و منازعه روشنفکران این مملکت بوده است.این مناقشه و منازعه فقط در حوزه مطالعات تاریخی محدود نمانده بل که پای آن به عرصه ادبیات هم کشیده شده است...آقای ناصرپورپیرار در کتاب دوازده قرن سکوت در پی آن است که با بررسی اسناد گوناگون تاریخی و تجزیه و تحلیل نوشته های مورخین داخلی و خارجی نشان دهد که این دوران نه تنها فرهنگ ساز و تمدن ساز نبوده بلکه حاصل دست آوردهای عظیم فرهنگی و علمی ده- پانزده قوم واقعی ایرانی را هم به نام خود «جا زده» و آنچنان که از عناوین دیگر این مجموعه بر می آید- پلی بر گذشته، برآمدن اسلام، در تدارک هویت ملی، برآمدن صفویه و پایان پراکندگی، برآمدن مردم – هویت و تمدن واقعی ایرانیان بعد از ترویج دین اسلام تا پایان حکومت سلسله صفویه ساخته و پرداخته شده است.عنوان کتاب ایشان هم، دوازده قرن سکوت، در واقع تعریضی است به کتاب دو قرن سکوت، اثر معروف دکتر عبدالحسین زرین کوب، برگزیدن چنین عنوانی برای این کتاب کنایه و اشاره به این نکته دارد که اگر دو قرن نخست دوران دوم در سکوت گذشته سراسر دوران اول که قریب هزار و دویست سال است در سکوت و خاموشی طی شده است. پس به این ترتیب آقای ناصر پورپیرار در کنار گروه دوم قرار می گیرد، با این تفاوت که کلی گویی نمی کند، شعار نمی دهد و در پس حرف هایش تحلیل های درخشان و ژرف نهفته است.
 از لعنت و نفرین سلطنت طلبان یا آرزومندان بازگشت سلطنت، و ناسیونالیست های حماسه دوست و مورخین نان خور امپراطوری کوروش نه تنها نباید هراسید بل که نباید بر زبان آورد. به دو دلیل، نخست آنکه آنان از دیدگاه منافع طبقاتی و تاریخی خود سخن می گویند، دوم آنکه در فضایی دموکراتیک و جامعه ای باز همه حق اظهار نظر دارند. نه تنها حق اظهار دارند بل که این حق برای هر فرد، گروه و جریانی محفوظ است که از کتابی بدشان بیاید و آن را لعنت کنند یا خوششان بیاید و آن را ستایش. در فضایی دموکراتیک و جامعه ای باز هیچ کس را به جرم نوشتن کتاب و بیان اندیشه و تفکر از هستی ساقط و نانش را قطع نمی کنند. هر فرد، گروه و جریانی که در چنین جوامعی به حذف فیزیکی مخالفان خود دست زند نه تنها «قواعد مشت بازی» را رعایت نکرده بلکه غایت ضعف و ناتوانی خود را نشان داده است. قاعده در عرصه تفکر و اندیشه این است که شطرنج بازی کنند . پس آن گروه، جریان و فردی که در این میانه دست به شمشیر برد بی گمان بازی را به حریف باخته است....
در کتاب دوازده قرن سکوت می خوانیم: «...فرض مورخین پیوسته این بوده است که کوروش، بنا بر آزاد منشی خود، یهود را از اسارت بابل رهانده است، که رمز گشایی آن آسان نیست. فرض من این است که یهودیان کوروش را از درون قبیله ای بی نام و نشان و غیر بومی، اما خون ریز، با حمایت های مادی و عقلی، تا مقام یک امپراطور برکشیدند تا اسیران و ثروت یهود را از بابل آزاد کند و تمدن های چندگانه پرست مزاحم را از بین النهرین برچیند. بی تعلقی کوروش به فرهنگ و باورهای منطقه، به صورتی که خواهم گفت: اجرای سریع آرزوهای یهود را میسر کرد.این فرضی است که برای نخستین بار، برای بررسی به تاریخ و مورخین عرضه میشود و اثبات آن انقلابی در ادراک تاریخ شرق میانه و از جمله تاریخ معاصر آن پدید خواهد آورد.نگاهی به دیدگاه سنتی مورخین در این باره، فاصله بین این دو فرض را آشکار و ابهامات اولیه مسئله را برطرف می کند....»
اینکه ما می خواهیم به کنه حقایق تاریخی پی ببریم کوششی است علمی و بسیار پسندیده. اما کاملا به حقیقت دست نخواهیم یافت مگر آنکه حادثه تاریخی را دو بار بخوانیم: یک بار به صورت عمودی و بار دیگر به صورت افقی.این که آقای ناصر پورپیرار در پی دستیابی به حقیقت رابطه یهودیان با کوروش است علمی و تحسین برانگیز است. اما قرائت ایشان از این واقعه تاریخی ناقص است.حقیقت این رابطه و انگیزه کوروش از صدور اعلامیه مشهور بابل هر چه که باشد این حرکت یکی از نقاط درخشان تاریخ کشور ماست.در بررسی وقایع سیاسی،اجتماعی و تاریخی نباید فقط به انگیزه ها و حسن نیت یا سوءنیت سردمداران آن وقایع توجه داشت بلکه حتما باید نتایج اجتماعی و تاریخی آن را از نظر دور نداشت.اعلامیه مشهور بابل نخستین اعلامیه حقوق بشر است که از سوی نخستین امپراطور شرق صادر شده . پذیرش حق زندگی و حیات است برای قومی که به هر دلیل و عذر و بهانه ای مورد ایذاء و آزار حاکمان بابل قرار گرفته.در مفهوم کلی تر قبول اقلیت های مذهبی است به نام انسان و رعایت حقوق حقه ایشان به عنوان شهروند و هموطن. صدور اعلامیه مشهور بابل و عمل به مفاد آن از سوی کوروش و جانشینان او سنتی را در کشور ما بنیاد گذاشته که می توان آن را به تسامح و تساهل نسبت به اقلیت های مذهبی تعبیر کرد، به همین علت تسامح و تساهل نسبت به اقلیت های مذهبی در ضمیر ناخودآگاه جمعی ایرانیان جای گرفته و ریشه دوانیده است. در تاریخ سرزمین ما ایذاء وآزارو کشتارهای جمعی اقلیت های مذهبی دیده نمی شود.آن چه که رخ داده به قدری محدود و معدود است که قابل توجه به بررسی نیست. پس بی سبب نیست که ایران «بهشت اقلیت های مذهبی» نام گرفته است. معمار چنین سنت مرضیه ای در تاریخ چند هزار ساله سرزمین ما کسی جز کوروش نیست.انگیزه ها و مقاصد پنهانی سیاسی او از انجام این حرکت سیاسی هر چه که باشد تغییری در قضاوت مثبت و منصفانه ما درباره پی آمدهای این حرکت در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران پدید نخواهد آورد.اگر قرار باشد در بررسی وقایع تاریخی فقط به انگیزه ها و مقاصد سیاسی پنهانی سردمداران جریان های سیاسی و اجتماعی توجه کنیم و آن را که در دنیای پیچیده سیاست امری طبیعی است، جرم تلقی کنیم باید بر تبعات مثبت و سازنده بسیاری از وقایع تاریخی جهان که زندگی بشر را متحول کرده و ساکنان کره خاکی را به این حد از پیشرفت و ترقی رسانیده خط بطلان بکشیم.با ذکر یک مثال موضوع بحث ما وضوح و روشنی بیشتری می گیرد.همه اهل تحقیق و تفکر می داند که منظور و مقصود پنهانی رهبران جنبش های بورژوایی،چه در تحولات بورژوایی انگلستان و چه در انقلاب فرانسه، از طرح شعارهایی چون «آزادی، برابری، برادری» تحقق عملی چنین شعاری یا نظایر آن برای طبقات دیگر و کل جامعه نبود.آنان تحقق عملی شعار«آزادی،برابری و برادری» و نظایر آن را برای خویشتن خویش و طبقه خود می خواستند.این نکته هم بر اهل تحقیق و تفکر روشن و اثبات شده است که مهمترین هدف واقعی و پنهانی آنان از طرح گسترده چنین شعارهای زیبا و انسان دوستانه ای جلب نظر و همکاری طبقات محروم برای نبرد با قدرت غالب- فئودالیته در حال زوال – و کسب قدرت سیاسی بود و بس. بورژواها پس از کسب قدرت سیاسی، متحدان سابق خود را از یاد بردند و جز به سود و رفاه خود به چیز دیگری نیندیشیدند.خلاصه آنکه نظام بورژوازی از آغاز استقرار خود تاکنون- علی رغم تلفات مادی و معنوی که در راستای تحقق منافع و مطامع خویشتن خویش بر جهان وارد آورده است- نقشی فوق العاده انقلابی به لحاظ تحولات تاریخی ایفا کرده و چنان تغییراتی در عرصه های مختلف حیات بشری به وجود آورده که نظیر آن در هیچ یک از شکل بندی های اقتصادی و سیاسی ماقبل نظام سرمایه داری دیده نمی شود.امروزه از ثمرات دگرگونی هایی که نظام سرمایه داری در جهان به وجود آورده نه تنها کشورهای پیشرفته بل که تمامی جهانیان،کم و بیش،استفاده می کنند...
به فرض آنکه فرض آقای ناصر پورپیرار را در به قدرت رسیدن کوروش با اتکا به حمایت سخاوتمندانه و گسترده «مادی و عقلی» یهود اثبات شده بینگاریم باز تحلیل ایشان از این واقعه تاریخی بسیار ناقص است.این نکته اثبات شده است که آنچه تحولات و وقایع ریز و درشت هر کشوری را به وجود می آورد عوامل داخلی است. در این میانه عوامل خارجی به عنوان مکمل عمل می کنند و بس. منتها ما ایرانیان عادت کرده ایم که گناه ناکامی های فردی خود را به گردن اطرافیان بیندازیم و گناه مصیبت های کوچک و بزرگ اجتماعی و تاریخی خود را به گردن قدرتهای خارجی.روان شناسان این عادت مزمن را بیماری می دانند و به آن پارانوئید می گویند.کارشناسان جامعه شناسی سیاسی این عادت را تئوری توطئه نام داده اند.آقای ناصرپورپیرار در جمع بندی بحث های خود در صفحات پایانی کتاب می نویسد:«سرزمین ما ایران است که بیش از پانزده قوم و ملت خردمند و پرتوان،لااقل 2000 سال پیش از هخامنشیان، اغلب با نام و هویت کنونی در آن زیست کرده اند و به همت مردان و زنان خود،راه بس ناهموار تاریخی، از جمله دوران دراز 1200 ساله تسلط اقوام مهاجم بیگانه، در فاصله ظهور هخامنشیان تا پایان دوران ساسانیان و صدها نابه سامانی ناشی از هجوم اقوام ناشناخته دیگر،چون سلجوقیان، غزنویان، مغول، تیموریان و قاجار را، از سر گذرانده اند و هنوز به عنوان ملتی زنده ، تاریخ ساز و پیشتاز در شرق میانه و درجهان معتبرند،همین ستیز و سرنوشت مشترک، وحدتی استوار، اما غیر رسمی، در بین اقوام و ملت های این سرزمین برقرار کرده، که پیوسته موجب شگفتی جهان بوده است...»
آقای ناصر پورپیرار نه تنها در نقل قول بالا بل که در چند جای دیگر کتاب نیز از این « پانزده قوم» و حتی « بیش از پانزده قوم»- یاد می کند و متذکر می شود: برخی از این اقوام هنوز با همان هویت و نام و نشان تاریخی در سرزمین ما به حیات خود ادامه می دهند.اما در هیج جای کتاب این «پانزده قوم» یا « بیش از پانزده قوم» را- گویا نویسنده در تعداد این اقوام تردید دارد و خود به دقت نمی داند شماره آنان را(؟؟). با نام ونشان، چه به صورت مفصل و چه به صورت مجمل، معرفی نمی کند.از این مهمتر، سوال اساسی که آقای ناصرپورپیرار باید به آن با روشنی و دقت پاسخ دهد این است که: این«پانزده قوم» یا «بیش از پانزده قوم» که تمدن ساز و «خردمند» و « پر توان» بوده اند و لااقل 2000 سال پیش از هخامنشیان اغلب  با نام وهویت کنونی در آن زیست کرده» و چنین و چنان بوده چگونه اجازه داده اند که قوم یهود فردی گمنام را از میان قبیله ای گمنام و بی فرهنگ و تمدن اما وحشی و خون ریز در راستای مصالح و مطامع خود تا مقام یک امپراطور برکشد؟رابطه این « بیش از پانزده قوم» با یکدیگر چگونه بوده است؟ با یکدیگر در صلح و صفا زندگی می کرده اند یا در جنگ و جدال؟ و ده ها سوال دیگر از این دست...
اگر تئوری توطئه را نپذیریم باید لزوما این واقعیت را بپذیریم که در پیچ ها و بزنگاه های تاریخی قدرت های بیگانه از ضعف های ما سوء استفاده کرده اند. به قول محمد تقی بهار(مشهور به ملک الشعرا) « از ماست که برماست»...
آقای ناصر پورپیرار در کتاب خود چند بار از هرودوت، مورخ یونانی با عناوین تاریخ فروش و داستان پرداز و مورخ مزدور یاد می کند  و گفته های او را درباره تاریخ ایران باستان قابل استناد نمی داند. اما ناگهان و درکمال تعجب خواننده در آن جایی که پای سرانجام کوروش و دیدگاه های منفی اقوام دیگر منطقه نسبت به او در میان می آید به ریسمان پوسیده مورخ مزدور یونانی چنگ می زند:«...تومیریس ملکه ماساژت ها، پس از این دو پیام، تمامی جنگ آوران خویش را گردآورد،جنگ خونینی درگرفت، کوروش شکست خورد و با بخش بزرگی از سپاهیانش  در دشت نبرد به خاک افتاد.آنگاه تومیریس سر کوروش را برید، آن را در خمره پر خونی فرو برد و گفت:آنچه می خواهی بنوش تا سیر شوی...» در واقع آقای ناصر پورپیرار در آن جایی که علایق و سلایقش با گفته های هرودوت سازگار و همسان می افتد در تمسک به روایت های تاریخ فروش مزدور داستان پرداز یونانی هیچ گونه تردیدی به خود راه نمی دهد. اما بلافاصله متوجه تناقض گویی خود می شود و در پاورقی به توجیه آن برمی خیزد:
«این نقل هرودوت است از مرگ کوروش، که من او را تاریخ فروش و داستان پرداز دانسته ام.اما نقل های مربوط به رافت کوروش نیز متعلق به اوست.پس توسل من به این نقل موجه است، چرا که یا هر دو بی پایه و یا هر دو مستند است.» شگفت انگیز آنکه آقای ناصر پورپیرار نه رافت کوروش را از زبان هرودوت یا هر مورخ دیگری قبول دارد و نه نتایج عملی چنین رافت هایی را در تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران.هیج خوانده اهل تفکری توجیه آقای ناصر پورپیرار را نمی پذیرد. توجیه آقای ناصر پورپیرار در این باره کاملا مترادف با سفسطه است.حیف است که چنین کتابی با این گونه سفسطه ها مخدوش شود...
آقای ناصر پورپیرار می نویسد:
«1.برمبنای آن چه تاریخ ایران نگاران می کوشند مدلل کنند و به دلیل فقدان ادله مطلوب و کافی پذیرفتنی نیست، قومی که بعدها به وسیله اقوام ساکن ایران و بین النهرین، به دلیلی که بعدها خواهم گفت، به پارسه ملقب شده اند، در ابتدای هزاره اول پیش از میلاد و قریب 400 سال پیش از اعلام حضور رسمی خود در تاریخ به عنوان امپراطوران بزرگ شرق، با مزدوری و شمشیرزنی برای قوم بزرگ ، متمدن و کهن اورارتو در حاشیه شرقی دریاچه ارومیه اجازه اسکان می یابد.
2. این قوم در آشوب و درگیری های بین آشور و اورارتو ناگزیر به مادها پناهنده می شوند و در برابر خدمات نظامی که در جنگ بابل و ماد علیه آشور به عنوان مزدور شمشیر زن انجام می دهند اجازه اسکان در حاشیه جنوبی اقلیم مادها را پیدا می کنند.
3. پس از شکست آشور و استقرار ماد،این قوم مهاجر سرگردان به خدمت عیلامیان در می آید که با ضعف امپراطوری آشور بار دیگر به اقتدار پیشین باز می گشت.در این ارتباط جدید آنها به حوالی انشان منتقل می شوند و این آخرین محلی است که تا پیش از ظهور آنها به عنوان امپراطوران بزرگ، تاریخ نویسان داخلی و خاورشناسان به عنوان مکان استقرار،به آن می بخشند. اما حتی اگر این ادعا را بپذیریم، احکام تازه ای آشکار می شود که ذکر کردنی است.
الف.این قوم نمی تواند کثیر العده بوده باشد، زیرا که زندگی قبیله ای نیمه مستقر استعداد ارتزاق گروه بالاتر از سه هزار نفر و یا حداکثر پانصد خانوار را ندارد...»
در جای دیگر در این باره می نویسد:
«1. قومی که به سفارش و پشتیبانی یهود در تاریخ ایران به نام نهایی هخامنشیان برآمدند، برابر صدها سند که بدون غرض بررسی شد، به هیچ روی ایرانی نبوده اند و شاید باید آنها را تنها قبیله مهاجر غیر بومی دانست که در حوالی 650 پیش از میلاد و یا درست تر این که بگوییم کوتاه زمانی پیش از سقوط بابل، به بین النهرین و سپس به ایران وارد شدند.
2. بدترین حالت آن است که برابر فرضیات، ورود آنها  به نجد ایران را، چنان که وانود می کنند، در آغاز هزاره قبل از میلاد بگیریم، زیرا در این صورت قوم و قبیله ای چندان بی ریشه و کم توان خواهیم داشت که به فاصله 450 سال نه فقط موفق به استقرار و استقلال در ناحیه ای نمی شوند، بل کمترین نشانه مادی و فرهنگی حیات نیز از خود بر جای نمی گذارند.در بازمانده های هنری و مادی ایران کهن پیش از هخامنشیان، هیچ الگو و عنصر مادی، فرهنگی و هنری نیافته ایم که بتوان برآن نام هخامنشی گذارد...»
بنابرفرض هایی که آقای ناصر پورپیرار از مورخین دیگر نقل کردند – هرچند خود ایشان در امکان اثبات آنها بسیار تردید دارند اما از آن جایی که نتوانسته اند جایگزینی قابل قبول ارائه دهند ناگزیریم آنها را تا پیدا شدن بدیلی قابل اثبات بپذیریم، کاری که نویسنده کتاب دوازده قرن سکوت انجام داده است.هخامنشیان حدود چهار قرن پیش از آنکه به مقام امپراطور صعود کنند و یا  برکشیده شوند به نجد ایران کوچ کرده اند.400 یا 450 سال زمان کمی نیست، چنین زمانی برای آنکه هخامنشیان را از اهالی نجد ایران بدانیم نه تنها چیزی کم ندارد بلکه بسیار زیاد هم دارد. در جهان ما که کشورها این قدر بر روی مساله تابعیت و شهروندی حساسیت دارند، در برخی از کشورهای پیشرفته، مثل ایالات متحده امریکا، یک فرد، اگر دو نسل از خانواده او در آن کشور زندگی کرده باشد، شهروند تلقی می شود و می تواند تا مقام رئیس جمهوری ارتقا یابد. عده قابل توجهی از روسای جمهوری پیشین امریکا دارای چنین سابقه ای هستند و هیچ کدام از امریکاییان هم به وقت انتخابات نگفتند :« به شما رای نمی دهیم چرا که سابقه طولانی زیست در این کشور را ندارید و بنابراین امریکایی نیستید» در هزار ه قبل از میلاد که جهان دموکراسی را می فهمید، حساب و کتاب نداشت و قانون مدار نبود می گوییم: حضور و زندگی دو نسل از قوم و قبیله ای در منطقه و سرزمینی برای آنکه قوم وقبیله فرضی مذکور را از اهالی آن منطقه و سرزمین بدانیم کم است. اما 400 یا 450 سال بسیار زیاد است و مهر« اهالی» را بر پیشانی آنان می کوبد.چنین زمانی برای آنکه قوم و قبیله ای را از اهالی منطقه و سرزمینی بدانیم،چه با معیارهای دنیای بدون قانون و وحشی قدیم و چه با ضوابط دنیای بالنسبه دموکراتیک و قانون مدار کنونی، قابل قبول و موجه است. بنا به اجماع کلیه مورخان اقوام و قبیله هایی که درنجد ایران سکنی داشته و دارند روزگاری از مناطق دیگر به این نجد کوچیده اند- حتی اگر نتوانیم مبدا حرکت آنان و همچنین مسیر حرکتشان را به این سرزمین با اسناد و مدارک غیر قابل انکار تاریخی کاملا مشخص کنیم یا چنان که آقای ناصر پورپیرار می گویند برخی از ایشان قریب به 2000 سال پیش از مهاجرت هخامنشیان در این مرز و بوم ساکن شده باشند.به اعتقاد راقم این سطور عبارت آقای ناصر پورپیرار را باید این چنین تصحیح و تعدیل کرد:(... شاید باید آنها را (آخرین) قبیله مهاجرغیر بومی دانست که در حوالی 650 پیش از میلاد و یا درست تر اینکه بگوییم کوتاه زمانی پیش از سقوط بابل به بین النهرین و سپس به ایران وارد شدند....»
علی رغم گفته آقای ناصر پور پیرار تعداد نفرات این قوم به هنگام صعود به مقام امپراطوری یا کسب قدرت – با پذیرش فرض – آقای ناصر پورپیرار مبنی بر این که از آغاز ورود به ایران تا زمان کسب قدرت، یعنی قریب به 400 سال، به صورت نیمه مستقر می زیسته اند- نمی تواند سه هزار نفر و یا حداکثرپانصد خانوار باشد.چرا که در این صورت باید نرخ زاد و تولد آنان را صفر یا کاملا منفی بپنداریم؟؟با قبول مرگ و میر نوزادان در هزاره قبل از میلاد در سطحی وسیع و گسترده به علت عدم وجود بهداشت و امکانات، باز نمی تواند تعداد نفرات قبیله هخامنشیان رقمی باشد که آقای ناصرپورپیرار ادعا می کنند.اصلا معلوم نیست آقای ناصر پورپیرار بر اساس چه سند و مدرکی چنین رقمی را ارائه  داده اند. فقط پایه استدلال خود را بر این نکته می گذارند که چون در طی این مدت نیمه مستقر می زیسته اند نمی توانسته اند کثیرالعده بوده باشند. چرا که چنین نحوه زیستنی ظرفیت اداره و سیر کردن گروهی بیش از سه هزار نفر و یا حداکثر پانصد خانوار را ندارد.اما اشکال این حکم در این جاست که پایه آن بر آب است.هیچ سند و مدرک تاریخی غیر قابل انکاری در دست نیست که بتوان با استناد به آن ثابت کرد که هخامنشیان از آغاز ورود به ایران تا هنگام جلوس بر کرسی امپراطوری، یعنی قریب به 400 سال، به صورت نیمه مستقر می زیسته اند .اگر چنین مدرک و سندی وجود داشت- با دانش، دقت و پشتکاری که از آقای ناصرپورپیرار سراغ داریم- می یافتند و ارائه می دادند.می توان گفت در سالهای نخستین مهاجرت مدام از نقطه ای به نقطه ای دیگرکوچ می کرده اند.کم کم زندگی آنان صورت نیمه مستقر یافته است، سرانجام در انشان استقرار کامل یافته اند.از این ها گذشته قوم و قبیله ای کوچک و از نظر جمعیت آن قدر قلیل- آنچنان که آقای ناصرپورپیرار تصویر کرده اند- هرچند شقی و خون ریز- به زعم نویسنده کتاب دوازده قرن سکوت- نمی تواند برای قدرت های بیگانه طعمه خوب و لذیذی باشد چرا که چنین قبیله ای با وجود شقاوت زیادش و مهارتش در به کار بردن سلاح قادر به مقهور کردن قبایل و قدرت های بزرگتر نیست و به فرض کسب قدرت در اندک زمانی به توسط نیروهای داخلی یا قدرت خارجی از پای در می آید و سقوط می کند.هیچ قدرت خارجی برای پیش بردن مصالح و مطامع خود برای چنین قبیله ای سرمایه گذاری نمی کند، چرا که از پیش می داند چنین سرمایه ای را باید « به هدر رفته » داند.بی گمان هخامنشیان به وقت صعود به قدرت چه از جهت کمی و چه به لحاظ کیفی قابل توجه و در منطقه وزنه مهمی به حساب می آمده اند.نکته ای که باید درباره تاریخ ایران قبل از اسلام یادآوری کرد این است که بسیاری از اسناد و مدارک این دوران در طی طول قرن ها از میان رفته است.به همین علت ممکن است بریان و آقای ناصرپورپیرار و حتی نسل های بعدی مورخان متفکر داخلی و خارجی پاسخ های سوال های اساسی خود را درباره این دوران و به طور کلی بنیاد تاریخ ایران نیابند.
در شگفتم که انتشاراتی همچون کارنگ که می تواند کتابی مثل همنشینی رنگ ها را که دقت  زیاد و تکنیک بالایی را می طلبد، آن هم در سه جلد، درآورد، چگونه از انتشار کتاب ساده ای به مانند دوازده قرن سکوت، بدون غلط های چاپی، عاجز و ناتوان است.کتاب دارای غلط های چاپی زیادی است و این، نه درخور انتشاراتی همچون کارنگ است.کتاب دوازده قرن سکوت علی رغم کاستی هایش کتابی است خواندنی و تامل برانگیز،شاید بتوان گفت که تنها تاریخ تحلیلی دوران قبل از اسلام است که پس از انقلاب منتشر شده است و به طریق اولی آقای ناصر پورپیرار فقط مورخ نیست بلکه مورخ متفکر است. شیوه بررسی آقای ناصرپورپیرار در کتاب دوازده قرن سکوت می تواند الگو و سرمشقی برای مورخان، مورخان متفکر و دانشجویان رشته تاریخ دانشگاه های سراسر کشور باشد. حرف آخر آنکه کتاب دوازده قرن سکوت، مورخان و مورخان متفکر را به تعمق و تامل و شرکت فعال در بحثی منطقی دور از تعصب، هیاهو و جنجال فرا می خواند.دوران از روی دست هم نوشتن در عرصه تاریخ نویسی سپری شده است، وقت آن فرا رسیده است که بدون تعصب به تجزیه و تحلیل داده های تاریخی بنشینیم. اندیشیدن و حتی غلط اندیشیدن بهتر از اصلا نیندیشیدن است. انتشار کتاب دوازده قرن سکوت چنین فرصتی را فراهم آورده است، این فرصت را مغتنم شماریم، تاریخ را فقط برای تفنن و سرگرمی نمی خوانند، البته این هم پلی از فواید مطالعه تاریخ است.هدف مهم تر مطالعه تاریخ و تجزیه و تحلیل آن درس آموزی از گذشته است. جست و جوی جواب برای سوال های اساسی است : در گذشته های دور و نزدیک چگونه می زیسته ایم، امروز چرا اینگونه زندگی می کنیم و بالاخره چه تدابیری را اتخاذ کنیم و از چه راه هایی برویم تا فردای بهتری داشته باشیم. همواره به یاد داشته باشیم :« گذشته چراغ راه آینده است»   
 
 
 

ارسال شده در پنجشنبه، ۲۶ دی ماه ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۲۷ توسط ننا

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان