هوا خوری 23

در اغاز بررسی ها در موضوع تاریخ معاصر، با یادآوری مستندات انبوه و فراوان، از دوست و دشمن تقاضا کردم تا با استفاده از امکانات جدید و وسیع اینترنت به غنا و ارزش و یا رد و انکار یادداشت های معاصر بپردازند و در معرکه کنونی تنها تماشاگر صحنه نباشند. پاسخ دریافتی انصافا راضی کننده بود تا جایی که می توان گفت دوستان و دشمنان و نیمه راهان، زمین شخم نخورده ای در چشم انداز سوژه مربوطه باقی نگذاردند و تصویر زیر یکی از واضح ترین نمونه ها است که بدون چانه زنی و تنها با نمایش عمق خالی از انسان و عمارت و  اتومبیل و غیره، که اصفهان زمان برداشت این تصویر را به قصبچه ای شبیه می کند، بار سنگین مدخل ساخت پل را از دوش شاه عباس بی نشان برمی دارد و بر گرده عصر جدید می گذارد.

بر همین  قیاس و با سود بردن از فرصت استراحت و بیماری و در سامان بخشی به گوشه ای از منابع درشت استخوان در خانه، به موردی برخوردم که مفقود شده گمان می بردم: آلبومی که اشیاء موزه مرکزی توپکاپی در ترکیه را معرفی می کرد.

 

 

آیا کتاب هنر دربارهای ایران را به یاد دارید؟ می توان این مجموعه توپکاپی را جلد دوم آن دانست که تصویر بالا صورت عینی روی جلد کتاب است و در صفحات داخلی 180 تابلوی مینیاتور و یا اب رنگ و رنگ و روغن دارد که همانند کتاب هنر دربارهای ایران، باز هم از انقلاب فرهنگی مغولان و آتامان ها اغاز و این یکی به آخرین شاهان عثمانی ختم می شود که در این جا جز نقاشی، شیء و اثری از آنان نمی بینیم. شایسته شنیدن است که ابیات و سطوری که در متن هر اثر ضبط است جز انگشت شماری، به خط و زبان عربی و فارسی است.



این تابلوی شماره 123 در مجموعه توپکاپی است. کتاب مرد ریش و کلاه دار و لباده پنبه ای پوشیده را بی ذکر نام، سفیر و یا ایلچی روس در دربار عثمانیان می شناساند و نمی دانیم چرا خطاط و نقاش گرداگرد صفحه را برای ثبت صریح ترین ذکر دشمنانه حافظ با دین اسلام مناسب دیده است؟ چنان که کسانی هم این اشارات ملحدانه را نوعی عرفان برتر انگاشته اند!

به باغ تازه کن ایین دین زردشتی

کنون که لاله برافروخت آتش نمرود

ز دست شاهد سیمین عذار عیسی دم

شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود

فرمان فوق که از سوی عارف بزرگ صادر است جماعت را به باغ می فرستد تا با سود بردن از لاله اتشین، آیین دین زرذشتی را تازه کنند، از دست ساقی عیسی نفس شراب خورند و داستان عاد و ثمود قرآن را به دور اندازند. کسی مرا به دوباره خوانی این بیت دیگر حافظ شاید هم به قصد تنبیه دعوت کرد، بیت کوتاهی که اندکی تردید در صحت این قول که دیوان شاعر و عارف ویژه فارس زبانان را در روزگار اخیر ساخته اند، باقی نمی گذارد.

شکر شکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می رود

تذکر دادم که اگر در زمان حافظ، هنوز سفینه ای راهی اقیانوس ها نشده و همانند آمریکا و آفریقا، اقلیمی با نام هند شناخته نبود، حافظ چه گونه با سلیقه و سامان طوطیان آن شبه قاره هم آشنا بوده و در عین حال این عارف تمام توجه نداشته که قند یک محصول و فرآورده صنعتی است و در زمان شیخ و عارف بزرگوار ما حبه و نامی از آن شناخته نبود و بالاخره بنگال یک نام گذاری جدید بر بخشی از هند شمال شرقی است که در تحولات سیاسی نظامی قرن اخیر، به نام بنگلادش رسمیت یافته است.

 



می توانیم بر اساس تابلوی فوق درخواست بازگرداندن آن به سرزمین اصلی خود را به یونسکوی بی کاره بفرستیم زیرا در پایانه قرائت آیه، «صدق الله العلی العظیم» آورده اند که مورد پسند و در زمره سفارشات سنیان عثمانی نبوده است. (ادامه دارد)
ارسال شده در پنجشنبه، ۲۵ مهر ماه ۱۳۹۲ ساعت ۰۲:۳۲ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان