هواخوری، 3

تصویر گیج کننده غریب و شگفتی است که پیروان و قاریان و حافظان و ترتیب دهندگان ترتیل ها، بی هیچ ابراز عجبی، هم شدت اصرار خداوند در رد انتساب ابراهیم و یعقوب و اسماعیل و اسحاق و اسباط، به یهود و نصاری را به اصوات و در فنون مختلف آواز می دهند و هم یوسف فرزند یعقوب و  نیز داود و سلیمان و اسماعیل و اسحاق و ابراهیم را، به تورات وا می گذارند تا هر یک را که کنیسه پسندید، بی اعتنا به یادآوری های قرآن، به عنوان یکی از انبیای یهود، تصاحب کند!؟

«إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
 خداوند خریدار جان و مال مومنین به وعده بهشت است تا در راه او ستیزه کنند، بکشند و کشته شوند. وعده حقی که در تورات و انجیل و قرآن آمده و کیست که به تر از خدا به وعده وفا کند. پس بر این معامله شادی کنید که برد بزرگی است (توبه، 111)

این تنها آیه نیست که خداوند تا زمانی معین، متون قرآن و تورات و انجیل را یکی می گیرد و بر قبول صحت گفتار در تورات و انجیل، پیش از پیوستن کنیسه و کلیسا به شرک اصرار می کند. شرکی که عیسی و عزیر را از صورت انبیا به درآورد و به فرزندی خداوند منصوب کرد. ادعایی که ناگزیر برای استحکام خود، متن تورات و انجیل دیگری جدای از فرو فرستاده الهی را می طلبید که به یگانگی خداوند معترض باشد.

«وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْکِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ مَا هُوَ مِنَ الْکِتَابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْکَذِبَ وَهُمْ یَعْلَمُونَ. 
و گروهی از آنان با گرداندن زبان کتاب، آن را متن اصلی حساب می کنند که نیست و می گویند از جانب خدا آمده که نیامده و چنین دانسته و آگاه به خداوند دروغ می بندند». (آل عمران، 78)

این آیه رد پا و یادآور نخستین دخالت اربابان کنیسه و کلیسا در متن انجیل و تورات نازل شده از جانب خداوند است، که برای انطباق با گردش مشرکانه تثلیث  و فرزند خدا خواندن مسیح و گرایش به سوی صلیب ساخته اند. این امر روشنی است که اگر قرآن یعقوب یهودی را به رسمیت نمی شناسد، پس یهودیان برای تدارک جایگاه تازه یعقوب، ناگزیرند تورات تازه ای ارائه دهند که در آن یعقوب همان اسراییل معرفی شده باشد.

«بگذارید از ابتدای سفر طولانی خود شروع کنیم. نخستین یهودی همان ابراهیم، پدر اسحق و اسماعیل بود که برای همهء اهل کتاب شناخته شده است. ما یهودیان خود را به عنوان نوادگان ابراهیم از نسل پسرش یعنی اسحق، و پسر اسحق یعنی یعقوب می دانیم. دوازده پسر یعقوب نخستین خانوادهء بزرگ یهودی را شکل دادند. فرزندان آنان سرزمینی را که بعدها «سرزمین مقدس» خوانده شد ترک کردند و در مصر سکنی گزیدند، جایی که در نهایت در آن به بردگی کشیده شدند. پس از نجات معجزه آسای آنان از اسارت مصر، آنان به کوه سینا آورده شدند تا آموزهء خد-اوند، یعنی تورات را دریافت کنند. این برخورد میان انسان و خد-ا یکی از اعتقادات بنیادین دو دین اسلام و مسیحیت شد». (نقل از سایت از موسی بپرسید)

ملاحظه کنید یهود چه گونه برای مصادره انبیاء، داستان می بافد، جهان عقل و اندیشه و ادیان را به هم می ریزد و برای گم کردن مباحثه در باب خیزگاه قوم خود، میان مصر و بین النهرین بنگاه ترابری باز می کند. تمام آن چه از متن بالا قابل برداشت است رویاروی این متن با حکم مستقیم قرآن است.  

«یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِی إِبْرَاهِیمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّورَاةُ وَالإنجِیلُ إِلاَّ مِن بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ. ای اهل کتاب چرا درباب ابراهیم محاجه می کنید که تورات و انجیل پس از او نازل شده است، آیا تفکر نمی کنید؟». (آل عمران، 65)

چه گونه با وجود چنین آیه ای که جایگاه و مبداء نخستین رسالت های  مذکور در تورات را به کلی درهم می ریزد و سندی بی تردید و عام تاریخی در تعیین زمان دقیق تری در مراتب ظهور مقامات و پیامبران و رسل  منتسب به یهود است، تا این حد مورد بی اعتنایی مراجعان به قرآن می بینیم، که غالبا دانسته های دینی و نقش رسل در  تحولات آغازین تجمعات انسانی را، با ترکیبی از داده های قرآن و تورات توام است. برای مسلمانی که قصد بخشیدن اعتبار اسنادی به تورات و انجیل امروزین را نداشته باشد، همین تذکر خداوند در آیه بالا، برای رد اسمانی و اثبات نونوشته بودن آن دو کتاب کفایت می کند با این توجه که اصرار تورات در اتصال ابراهیم به قوم یهود، فراهم کردن واسطه ای است که عنایات و بخشش های ارضی و فرضی یهوه را به نام او صاحب سند کنند و با توجه به دگرگونی های بنیانی در فرهنگ عمومی و دانایی های آدمی، که از مبداء  و زمان ورود کشتی به اوقیانوس ها آغاز می شود، بایدکتب کنونی در دست یهود و نصاری را، به دلایل نقائص فنی و فرهنگی متعدد، متنی فراهم شده در چند قرن اخیر دانست.  

«و ابرام در زمین می گشت تا مکان شکیم تا بلوطستان موره. و در آن وقت کنعانیان در آن زمین بودند. و خداوند بر ابرام ظاهر شد و گفت: به ذریت تو این زمین را می بخشم و ابرام در آن جا مذبحی برای خداوند که بر او ظاهر شد، بنا نمود». (عهد عتیق، پیدایش، 12: 6 تا 8).
«خداوند به ابرام گفت : اکنون تو چشمان خود را برافراز و از مکانی که در آن هستی، به سوی شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر. زیرا تمام این زمین را که می بینی به تو و ذریه تو خواهم بخشید و ذریت تو را مانند غبار زمین گردانم. چنان که اگر کسی غبار زمین را تواند شمرد، ذریت تو نیز شمرده شود. برخیز و در طول و عرض زمین گردش کن زیرا که آن را به تو خواهم داد. و ابرام خیمه خود را نقل کرده روانه شد و در بلوطستان ممری که در حبرون است، ساکن گردید و در آن جا مذبحی برای یهوه بنا نهاد». (عهد عتیق، پیدایش، 12: 14 - 18).
 «و واقع شد که چون افتاب غروب کرده بود تاریک شد، تنوری پر دود و چراغی مشتعل از میان آن پاره ها گذر نمود. در ان روز خداوند با ابرام عهد بست و گفت این زمین را از نهر مصر تا به نهر عظیم، یعنی نهر فرات، به نسل تو بخشیده ام». (عهد عتیق، پیدایش، 15: 17 تا 19).

تا همین مقطع یهوه در تورات های نوین سراپای طول و عرض بین النهرین را به ابرام و ذریه او بخشیده است چنان که گویا مسلمانان امروز، به گمان تورات های کاملا نو نوشته، در میراث ارضی یهود، غاصبانه ساکن اند و نمک ناشناسانه تصرف فلسطین مختصر را هم به مالکان اصلی منطقه، یعنی یهودیان روا نمی دارند! تا بر همگان آشکار شود که تورات های امروزین، نونوشته ای جدید و ابزاری در دست کنیسه است تا برای تجاوزات خود سند حقوقی و میراث بتراشد و با قطع کامل ارتباط با آسمان، خاخام هایی را بپروراند که در جنگ اخیر غزه کشتار یک میلیون فلسطینی را برای تخلیه سرزمین های یهوه بخشیده را مجاز دانسته بود. مسلما  رابی های  امروزین یهود، با صدور چنین دستور کشتاری، خود را تا سطح همان بی خدایان ماقبل نزول تورات به عقب می کشانند و مشمول تعریف بنی اسراییل پیش از ظهور موسای پیامبر  و گوساله سازان بعد از گذر از دریا می شوند، که رفتارشان تا اندازه ای ماجرای اختلاف آنان با فرعون را نیز توضیح می دهد.

«و َإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى کُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ. و ابراهیم گفت خدای من چه گونه مردگان را زنده می کنی؟ گفت آیا ایمان نیاورده ای؟ گفت چرا ولی برای اطمینان قلبی. گفت پس چهار پرنده را بگیر، پاره پاره و با هم درهم کن. سپس بر سر هر کوهی قسمتی از آن ها را بگذار و بعد به سوی خود بخوان شان تا باشتاب به سمت تو آیند و با خبر باش که که خداوند دانای فرزانه است. (بقره، 260)

چنین می نماید که خاخام مسئول تدارک نو توراتی از زبان یهوه ی زمین بخش، به تکرار این درخواست ابراهیم و نتایج آن در قرآن، اشتیاق نشان داده و داستان خود را بدین صورت آراسته است:

«پس وی را گفت: من هستم یهوه  که تو را از اور کلدانیان بیرون اوردم تا این زمین را به ارثیت به تو بخشم. گفت ای خداوند یهوه به چه نشان بدانم که وارث آن خواهم بود ؟ به وی گفت: گوساله ماده سه ساله و بز ماده سه ساله و قوچی سه ساله و قمری و کبوتری برای من بگیر. پس این همه را بگرفت و آن ها را از میان دو پاره کرد و هر پاره ای را در مقابل جفت اش گذارد اما مرغان را پاره نکرد. و چون لاش خورها بر لاشه ها فرود آمدند ابرام آن ها را راند چون آفتاب غروب می کرد خوابی گران بر ابرام مستولی شد و اینک تاریکی ترسناک سخت او را فرا گرفت». (عهد عتیق، پیدایش، 15: 8 - 13)

بدین ترتیب می توان احتمال داد که خاخام مشغول تدارک تورات جدید، با کپی گرفتن از حادثه ای در قرآن، بی آن که سرانجام و سرنوشت نهایی آن همه حیوان دو شقه شده را تعیین کند، همراه ابراهیم به همان خواب گران فرو رفته است؟! (ادامه دارد)

ارسال شده در شنبه، ۱۴ خرداد ماه ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۲۸ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : ناصر
یكشنبه، ۱۵ خرداد ماه ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۲۴
 
بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام ودعای خیر
سؤالی که در ذهن خواننده مقاله فوق متبادر می شود این است که بخت النصر زمانی که مناطق یهودی نشین را اشغال میکند همین فلسطین امروزی بوده است یا جای دیگری سکنی داشتند؟
سؤال دوم :آیا دخل وتصرف یهودیان درتاریخ فقط درمحدوده جغرافیای ایران امروزی است یا شامل مناطق دیگری مانند عراق وسوریه واردن وعربستان هم می باشد؟
سؤال سوم:آیا وجود قبرهای ابوبکر وعمر در جوار قبر پیامبر عظیم الشأن ما ووجود قبر ابوعبیده بن الجراح در اردن و وجود مسجداموی در سوریه وآثار مشابه در دیگر بلاد اسلامی از دستکاریهای یهود بشماریم ؟
لطفا توضیح بفرمایید با تشکر وتقدیم احترام
 
پاسخ:
ناریا: آقای ناصر. لطفا 300 یادداشت ایران شناسی بدون دروغ را بخوانید. پاسخ خودتان را پیدا خواهید کرد.
موفق باشید.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان