نامه: سلام آقای اتفاق.

سلام آقای اتفاق.

نامه ی ارسالی جناب عالی به همراه مجموعه مقالات تلنگر شماره ی ۴ رسید. باید که با تمام توان از زحمتی که خالصانه کشیده اید، تشکر کنم و آرزومند توجه الهی برای شما و همکاران تان باشم. متن کامل ای میلی را که پیش تر فرستاده بودم بار دیگر فاکس می کنم و برای شما و خانواده و دوستان و بستگان تان آرزوی سلامت و بردباری و موفقیت دارم. با احترام تمام. پورپیرار

۱. صلاح و مصلحت و منظور و مقدرات ما را خداوند بر می آورد و معین می کند. شبانه روز و بی وقفه در کارم، در اطراف ام چنان گردابی از دشمنی های متنوع در گردش است و چنان فشارهای ناجوانمردانه ای را متحمل می شوم که اگر نبود امید و احتمال عنایت الهی، باید که تاکنون ستون پشت ام، چون آبگینه ای، در هم شکسته باشد. سایه سار دوستانی چون شما نیز مطلوب است و بر توان آدمی اضافه می کند. اما وام عمر را خداوند ضامن است و ما همگی پردازنده ایم. در پاسخ تذکر و نگرانی های شما بگویم که اگر وزارت ارشاد اسلامی، قدیم و جدید، مانع نمی کاشتند و مزاحمت ها را بر می داشتند امروز به خواست خداوند از بررسی صفویه نیز عبور کرده بودیم و به پایان کار نزدیک می شدیم که در حال حاضر ۱۲ جلد منتشر نشده باقی دارد. ظاهر امر چنین است که حضرات از بحث صفویه در کتاب های آتی هراس کرده اند و به دنبال اطمینان خاطرند! در یک مرکز در صورت ظاهر ملی، که کار تدوین شفاهی تاریخ معاصر ایران را به عهده گرفته، به پر کردن نوار در موضوع تاریخ ایران از صفویه تا انقلاب اسلامی سرگرمم، که گزیده ای از کتاب های آتی را شامل می شود. بیش از ده ساعتی را گذرانده ام و حالا در آغاز سقوط رضا شاه ملعونم. این جماعت را مشتاق شنیدن موضوع صفویه نمی بینم و از عهده گیری مسئولیت آن نگران به نظر می رسند. چه بلبشویی است، حالا که قرار بر بنیان شناسی تاریخ این محدوده شده، همه از باستان پرست و مدافع ظاهری اسلام در حال گریزند و معلوم نیست چرا احساس خطر می کنند! با این همه مهار به دست دادار است، هرچه اراده فرماید، همان خواهد شد.

2. مباحث و مدخل هاي مجموعه ي «تاملي در بنيان تاريخ ايران»، خورند ارائه به مردم معمول را ندارد، بل گزيدگان نيز در هضم نرم ترين حصه ي آن درمانده اند و دل درد گرفته اند. تعيين تکليف اين گونه امور به زمان محول است، نه به عوام. اگر سخني عوام را نشوراند و به خشم نياورد پس رسالتي هم به گردن ندارد. اين مورخ معتقد است که اجداد ممتاز ايرانيان و مردم شرق ميانه را، يهوديان در ماجراي پليد پوريم تا آخرين جنبنده نابود کرده اند و هستي دوباره ي خطه ي ما و بل دور جديد تمدن جهان از طلوع اسلام و به سعي مهاجر و مبلغ عرب ميسر شده است. اين ادعايي است كه لااقل از هفت مسير عقلي و اسنادي و استنادي، در هر مركز و محفل آكادميك، بدون ذره اي ابهام، قابل اثبات است. چه پيشنهاد مي كنيد؟ اين تنها حقيقت ناب و این شاه کلید گشودن کنجینه ی سرشت و سرنوشت شرق میانه را با وجود قدرتي كه در پاك كردن باورهاي دروغ دارد، بر زبان نياوريم تا دل خوشي هاي موجود را كدر نكند و يا با قصد فروش خوب كتاب ها پنهان نگه داريم؟ خداوند در قرآن عظيم فرموده است «فماذا بعد الحق الا ضلال». هر يک از ما که حق را مي پذيرد پس قدرت مانور از او سلب است و ميان حق و ضلال جايي براي پنهان شدن و طفره زدن نيست و سخت تر از آن وظيفه ي انشاد و ابلاغ است که بر يابنده ي حق وظيفه اي مقرر است. پس به اميد همسازي عوام از بيان حق نپرهيزيم.

3. تنها و مبرم ترين وظيفه، فشار به مراکز فرهنگي اين جمهوري براي گشودن باب گفت و گوي ملي در اين باره است. حق ما است تا لااقل به قدر دلقکي هاي آن مخبطي که برنامه ي «طلوع ماه» را در تلويزيون مي گرداند و تعزيه ي کورش و داريوش به راه مي اندازد، با مخاطبان خويش از اين رسانه ي ظاهرا ملي مرتبط باشيم و ترديد ندارم که اگر صد سال بهره گيري از تمام امکانات تبليغي و آموزشي و اداري، سازندگان دروغ هاي باستاني را در برابر چند کتاب کوچک من محافظت نکرد، فقط چند ماه پس از اين ارتباط، دکان باز مانده اي از اين دستگاه باستان پرستي باز و به کار نخواهد ماند و بساط این عرب و اسلام ستیزی یهود فرموده برچیده خواهد شد. به گمان من اگر روشن فکري ما به قدر بال پشه اي دغدغه ي آگاه شدن داشت، همين بلاتکليفي کنوني را بهانه ي فشار به مراکز و مسئولين کشور مي گرفت تا رو در رو دانسته ها و داده ها را عرضه و مبادله کنيم تا تکليف همه روشن شود. آيا مگر شخص و گروه شما به اين کار مشغول نيست، پس ديگران را چه مي شود، کجايند و از چه هراس می کنند؟

۴. آن چه را شما پراکنده نویسی می گویید، ناگزیری مولف و مداواگر است در خوراندن این داروی بس تلخ حقیقت. به خوبی می دانم که در افتادن با باورهای آیینی شده ی مردم، مثلا نوروز، خشمگین کردن توده ای است که چند روزی را به آن بهانه می لمند و می لمبانند، اما چنان که درباره ی واژه ی پارس در کتاب هخامنشیان گفتم، انتقال مطالب و مفاهیم این کتاب ها با چنین رعایت هایی ناممکن می شود. آسیب های متعدد و طولانی زمان وارده بر پیکر فرهنگ و هویت و تاریخ و ادب ایران به مرحله ی بدخیمی رسیده و جز پاره کردن اضلاع و اجزاء راه مداوا ندارد. به گمان من اینک باید شجاع و بدون ملاحظه به نبرد با بدآموزی ها و باورهایی رفت که یهودیان در صد سال اخیر نهادینه کرده اند. باید پیمبران شان در جعل و مهمل بافی از قبیل اشمیت و هرتسفلد و گیرشمن و غیره را بی آبرو کرد و ماسک های مدنیت و علم اندیشی محققانه را بر سیمای پر آوازه ترین دانشگاه های شان درید، کتاب هایی از قماش الفهرست و شاه نامه و بسیاری عناوین دیگر را، که متبرک و مقدس گرفته اند، به پاره کاغذی مناسب ادویه پیچی عطاران بدل کرد، سیمای ابن مقفع و سلمان و ابومسلم و مانی و مزدک و زردشت و بابک و مقنع و استاد سیس و حتی ابوریحان و مسعودی و ابن خلدون و بسیاری دیگر را مسخره کرد و صحت متون شان را مورد سئوال قرارداد، نباید به آن ها فرصت دهیم تا تمدد اعصاب و تجدید حیات کنند، باید چنان حرمت مصنوعی و مشکوک آنان را بشکنیم که از اندیشه و توان دفاع هم منصرف شوند و پوریم و پوریم وپوریم. باید در همه جا مدعی خون اجداد خود شویم و علت آن قتل عام عمومی و نابودی مراکز تمدن کهن ایران را بپرسیم و تضاد تاریخ های ساختگی را با واقعیت آن رخ داد بیان کنیم. باید کار را دست بالا بگیریم و دائما و علی رغم طفره زنی های موجود بی وقفه خواستار نشست و گفت و گو در سطح ملی و بین المللی شویم و از آن که بدانید جمله ای در دفاع از این همه کثافت کاری فرهنگی ندارند، خواهند گریخت و بیش تر تمسخر خواهند شد. اگر فقط دانشگاه شیکاگو را به سبب جعلیات اجرا کرده در نقش رستم و پاسارگاد به محاکمه ی فرهنگی بین المللی به جرم جنایت تخریب آثار ایران کهن و حک جدید کتیبه های ساسانی بکشانیم، شعله ی بلندی در این لانه ی خفاشان و موشان کور انداخته ایم. من هنوز دو کتاب دیگر با عنوان فرعی «پیشینه های ناراستی» را در مجموعه برررسی های ساسانیان، علاوه بر مطالبی که در وبلاگ می آورم، به فهرست کردن این گونه تجاوزات و سلاخی های آن ها در سایت های باستانی ایران تخصیص داده ام و بدانید که هنوز تمام حرف های ام را درباره ی هخامنشیان و تخت جمشید نزده ام، زیرا حتی طرح قابل فهم بسیاری از این مدخل ها، به پیش نیازی در پیش نیاز محتاج است. مشکل ما در این است که از نظر ماهوی، ایران پس از پوریم، یعنی پس از حکومت مشترک داریوش اول و خشایارشا، معنا و محتوای واحدی دارد و سخن گفتن از اردشیر اول هخامنشی همان اندازه مهمل و غیر مستند است که ارد و اشک اول و اردشیر ساسانی و انوشیروان و قباد و یزد گرد سوم. پس مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران، تا آن جا که به دوران پیش از اسلام مربوط است، هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان ندارد باید هرکجا که زمینه برای طرح فقره ای دیگر از حقه بازی های ایران شناسی لجن موجود مناسب است، پرده ها را درید و خواننده را در جریان قرارداد.اعلام کنم که مثلا بررسی کامل گل نبشته ی بابلی کورش را به انتهای بخش و بیان پیشینه های ناراستی، یعنی به زمانی برده ام، که خواننده هر جعل و فریبی را از مسئو لین ایران شناسی جهانی باور کند و ممکن بداند، زیرا هنوز ذهن های ممتاز و گزیده را هم آماده ی شنیدن برخی سخنان نمی بینم، چنان که نمی دانم پس از بیان مقدمات ظهور صفویه چه غوغا و جدلی یرانگیخته خواهد شد. من به صرافت مصلحت خویش نیستم و تنها طالبم تا سنگ ها را از مسیر بردارند. تا نامه ی بعد.

۵. به جد و به شدت با «وادار» کردن دیگران، از هر مسیر، به خرید و یا مطالعه ی این کتاب ها مخالفم. باید با کار صبورانه و تبلیغ منصفانه، مردم و به ویژه جوانان و دانش جویان و علاقه مندان را به مطالعه ی این نوشته ها، حتی در اندازه ی برخی فصول، مشتاق و نه مجبور کنیم. از زبان شیخ و معممی مشغول تدریس در حوزه ی قم شنیدم که می گفت آن کوششی را که حوزه های رسمی، در ۵۰۰ سال گذشته، به کار دفاع و شناخت از اسلام زده اند، کم تر از فصلی از سه کتاب «پلی برگذشته» مسلمان ساخته و یا در تقویت ایمان آنان موثر بوده است. او تعارف می کرد، در عین حال که من خود با مواردی از این دست رو به رو بوده ام. پس تذکر دهم که «حق و صبر» یک آموزه و شعار قرآنی است. نباید منتظر باشیم که نیروی جهنمی و متحد کنیسه و کلیسا و دست یاران آنوسی آن ها، که در اطراف ما می جوشند و لول می زنند، به آسانی از سر حاصل سده ها دروغ پراکنی سازمان داده شده بگذرند و منطقه را با بررسی های جدید تاریخی تنها و مختار گذارند تا تاملی ایجاد شود. آن ها در تمام ارکان فرهنگی مسلمین، از ترک و عرب و عجم و به ویژه میان روشن فکران و مدیران فرهنگی ایران و در ارشاد و اتحادیه ی کتاب فروشان نفوذ دارند و تا زمانی که این مباحث فرهنگی نوین، به نهضتی برای خروج از تسلط پنهان آن ها بدل نشود، میدان را خالی نخواهند گذارد. می بینید که به فرمان صادر شده از اورشلیم، نشریات و مراکز اطلاعاتی و گسترش فرهنگ و تلویزیون و دانشگاه ها و حوزه های علمیه نه فقط از درگیری با موضوع پرهیز می کنند، بل هر یک به گونه ای در انتشار و تبلیغ دروغ نویسی های پیشین مجهزتر و مصمم ترند. فرهنگ سرای انقلاب شهرداری تهران فیلم احمق فریب «شکوه تخت جمشید» را بارها برای اعضا و جوانان، با دعوت وسیع عمومی، سخنرانی های تهییجی پیش نمایشی و پذیرایی های خوش خورانه، نمایش داده ولی با ارائه چند سی. دی و یک سخن رانی کوتاه از سوی ما مخالفت می کند. در برخوردی با چند مدرس حوزه ی علمیه ی قم، آن ها را از بابت حمله به ابن ندیم سخت برافروخته دیدم و آن گاه مطمئن شدم که دشمن در میان ما پایگاه های استواری از مصالح و مظاهر و معماری های مختلف برپا دارد، کار دراز و دشواری در پیش داریم و ستیز با رخنه گران دروغ فروش هنوز فقط در مرحله ی شکل گیری و شروع است.

۶. آن اندک بضاعتی که خداوند ودیعه داده، این قلم و اندک شجاعتی برای ستیز انفرادی با انبوه گندم نمایان جو فروش را، پیوسته به طبق عرضه ی مخلصانه در گذر عام گذارده ام. این هیاهوهای گوش خراش، که علیه من می شنوید و احتمالا برگ و یا حد اکثر فصلی از کتاب تخیلات دشمنانم در کینه کشی ناگزیر و جای گزینی برای ناتوانی آن ها در پاسخ نویسی است، از انتشار کتاب دردانه ی «مگر این پنج روزه» و یا مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» آغاز نمی شود و الهام نمی گیرد. من «ناریا» هستم، به زیر کشاننده ی پرچم عوام فریبی های رهبران لجن حزب توده و در راس شان کیانوری، فقط با هفت جزوه ای که یک تنه و با نام مستعار «ناریا»، در سال ۱۳۵۹ منتشر کرده ام. باید باخبر باشید که گله ی کهنه روشن فکری ما، چه چرایی در آن چمن می کرد و چه گونه آوازه ی قلابی اش را به تبلیغات آن مرکز مدیون است. ارزش آن چه را در باب من می شنوید از آن اتهام توده ای بودن دریابید که تنها با خواندن چند سطری از «خاطرات کیانوری»، که به نام من اشاره دارد، معلوم می شود که منفورترین فرد از نظر رهبران حزب توده بوده ام. پس بدانید که تمام دیگر وراجی های خاله زنکانه شان هم، که ۲۵ سال است قطع نکرده اند، نه در کل و نه در اجزاء، حتی ذره ای درستی و اعتبار ندارد و در غالب موارد، معکوس است. این کهنه روشن فکری که هنوز عکس استالین بر دیوار اتاق خواب اش نصب است و به قدر شیخ و پیش نماز یک شهرستان نیز در نزد مردم و در برابر تاریخ و فرهنگ اعتبار ندارد، از این که همان «ناریا» اینک در حمایت از اسلام و مبارزه با جعلیات یهود می نویسد، دیگر به هیستری پورپیرار ستیزی دچار است و یکی از آن ها که حتی فامیل اش را به «توده دوست» تغییر داده، بر وبلاگ اش «آنتی پورپیرار» نام گذارده و تمام کارشکنی های رسمی و اداری موجود در ارشاد و اتحادیه و آموزش و پرورش، علاوه بر همدستان و کارگزاران شجاع الدین شفا، با همت و همدستی همین تفاله های متعفن انجام می شود که خواب را از چشمان شان ربوده ام. بنا بر این به این وزوزهای مزاحم اعتنا نکنید، فقط عرض خود می برند و همین.

۷. امروز، کمی پس از ساعت ۸ شب، تلویزیون جمهوری اسلامی ایران، مستندی را در موضوع سلسله هخامنشیان و شخصیت ممتاز! کورش نشان داد که اندازه ی سرمایه گذاری یهودیان برای خنثی کردن داده های مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» را عیان می کرد و این هنوز بخشی از تلاش دیوانه واری است که شورای جهانی یهود در سال گذشته با استفاده از امکانات این جمهوری به اجرا گذارده است. از جمله ی آن ها می توان از شو و شب نشینی طولانی هخامنشی شناسی در موزه ی لندن گفت و از ساخت فیلم «شکوه تخت جمشید» و به کار کشیدن آخوندهایی که در تلویزیون روضه ی هخامنشی می خوانند و به بهانه ی حلول سال نو تبلیغات زردشتی می کنند! اما در سوی من، تنها یک «خودکار بیک» به کار است، که هنوز بضاعت تهیه ی آن را دارم. به صرافت افتادم که به هزینه ی خود مستندی درباره ی نیمه تمام ماندن مجموعه ی تخت جمشید و پیشینه ی ایلامی آن بسازم، همشهری شما آقای منصور صانع ۵/۲ میلیون تومان از جیب من برداشت و چند صجنه ی مزخرف از همه بابت بی ارزش را تحویل ام داد که از هیچ نظر قابل بهره نیست. در فرصتی دیگر، پس از تلاش و توسل بسیار، توانستم نظام مهندسی ایران را قانع کنم که کارشناسانی را برای بازدید دقیق از تخت جمشید بفرستند تا درباره ی مسائل فنی و معماری آن مجموعه اظهار نظر کنند. این پروژه نیز گرچه هزینه ی سنگین پذیرایی و اقامت و خوراک و ترانسپورت آن ها را بر دوش شخص من گذارد، اما خوش بختانه موجب شد تا عالی ترین کارشناسان سازمان نظام مهندسی ایران تایید کنند که تخت جمشید یک مجموعه ی نیمه ساخت است. پس از نوروز نیز برابر قراری که با کارشناسان سازمان آتش نشانی کشور دارم، ممکن است بازدید دیگری را برای تعیین درست یا نادرست بودن داستان آتش زدن تخت جمشید به دست اسکندر، و البته باز هم به خرج شخصی، تدارک ببینم.

این کارهایی است که منضم به جمع آوری اسناد اثبات رخ داد پلید پوریم در سال های اخیر انجام داده ام که در واقع تمام هفت مجلد نخستین مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» زمینه چینی صبورانه برای بیان پوریم درکتاب هشتم بوده است، چنان که اثبات آن رخ داد و تبعات بنیان سوز آن برای تمدن بشریت، خود مقدمه چینی لازمی است برای ورود به تاریخ اسلام و به ویژه اسلام در ایران که به گمانم از هیچ دریچه ای به حقیقت امور نزدیک نیست.

۸. عهد کرده ام که این بررسی ها را بهانه ی تدارکات شخصی، خوش نشینی متفرعنانه و نام و نان نگیرم. اما اگر کسی قصد کرده باشد حسنات فرهنگی انجام دهد، با ادراک دقیق نسبت به اهداف این بررسی ها، مناسب است به تولیت شما، یکی از این بنیان های تحقیقاتی معمول را تدارک ببیند و تجهیز کند که دستی زیر سنگ دولت جمهوری و یا وزارت علوم و ارشاد و غیره نداشته باشد، با کتاب خانه و محل کار و اطاق کنفرانس و ادوات و ضمایم دیگر، که بتواند ادامه ی کار ۵ نفر را میسر و دنبال کنندگان فهم جدید از شرق میانه و اسلام را، پشتیبانی فکری و حمایت کند. در این صورت من هم بهره برداری از امکانات تحقیقی آن خواهم بود و عضوی از این جمع خواهم شد. خدا یارتان.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه یکم فروردین 1385 و ساعت 6:39
ارسال شده در سه شنبه، ۰۱ فروردین ماه ۱۳۸۵ ساعت ۰۶:۴۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان