پاسخ ها 37، مهر 87

چهارشنبه 1 آبان1387 ساعت: 11:19 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای رضا. از ردیف کردن این همه ریشه های لغت نامه ای گوناگون برای قوامون، که اغلب بی ربط و مناسبت بود، اینک چه نتیجه ای به دست می آورید؟ آیا در قرآن چنان آیه ای نیست و یا اگر هست احتمالا باید محل رجال و نسا’ را در آن جا به جا کرد؟!!!

بار دیگر از تمامی دوستان دعوت می کنم در مباحثاتی که ناچار در این وبلاگ درمی گیرد، حرمت لازم وارد شوندگان مخالف را با وسواسی مضاعف، رعایت کنند. هماندیشانی که در طرح ظرایف هر مدخل با موافقت رو به رو نمی شوند، از یاد نبرند که ما از بنیان اندیشی بی هیاهو متابعت می کنیم و نه فقط از رد هر نادانسته و نادرستی مشوش نمی شویم، بل دست بوس هر هدایتگری هستیم که دچار تعصبات لجوجانه و معمول باستان پرستان به ذلت افتاده نباشد. در چنین مواردی حساب سران دروغ و جعل و ماموران و مزد بگیران شناخته شده ی کنیسه و کلیسا از قبیل باستان شناسان خائن و خدعه گر و پا منبری خوانان آنان، جداگانه است که لایق و سزاوار چیزی جز توهین و ناسزا نیستند.

چهارشنبه 1 آبان1387 ساعت: 13:2 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای رضا. از مراحم پیری یکی هم کند ذهنی و دیر فهمی درمان ناشدنی است. چنان که به راستی مفهوم این جمله ی شما، در توضیح تاکید قرآنی الرجال قوامون علی النسا’ را نفهمیدم: "بلکه تعیین جای مرد و زن در خانواده است برای این که مشخص شود مرد صاحب تکلیف سنگین تر از زن در خانه است" . شاید هم که می گویید منظور از آیه، مثلا سپردن کار اشک آور پوست کندن پیاز در خانه به مردان است؟!!!

چهارشنبه 1 آبان1387 ساعت: 14:2 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای رضا. لاجرم و بالجمله بگویم که مطالب منبری شما ممکن است مستمعینی را به وجد آورد، اما در موضوع جاری راهی نمی گشاید و تکلیف را تعیین نمی کند.

چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت: 7:30 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای ایزدی. چنین بهانه گیرانی نسبت به قرآن، منکران خداوندند و قصد اصلی و پنهان آن ها، قرار دادن سخنان مشکوک این و آن، در جای کلام خداست. مگر آن دوست شما رکعات نماز را از احادیث برداشته است. نحوه ی برگزاری نماز، مانند بسیاری از دیگر مراسم و معتقدات معمول زندگی، چون عروسی و عزا و غیره ماخوذ از سنت های متعارف و مانده از منشایی نامشخص است که نمی توان جواز صحت روایات و احادیث قرار داد، چنان که مسلمین ختنه را بر مبنای سنت انجام می دهند نه الزام قرآنی! در این باب بحث مفصلی می توان مفتوح کرد که انشا’ الله به بخش دوم اسلام و شمشیر منتقل و محول خواهد شد.

آقای رضا. اسلام و شمشیر با تکنیک چاپ لیزری به صورت کتاب درآمده است. در پیام خصوصی آدرس بفرستید، ارسال خواهد شد.

آقای میثم. پیشنهاد شما چیست؟ کارگردانی مستند بعدی را به چه کسی محول کنیم؟

آقای صمیمی. این جا محل گفت و گو از جنگ نیست مگر در ورود به تاریخ جاری و در باب بنی عباس در کتاب های پلی برگذشته گفته ام و به امید خدا باز هم اشاراتی خواهم آورد.

چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت: 13:7 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای محمدی. ممنون. داستان موجود در باب رمز گشایی حروف میخی داریوشی، تا حدود زیادی قابل قبول است. مشکل در این است که هنوز نمی دانیم آن حروف و کلماتی را که بازخوانی و ترجمه کرده اند، واقعا همان است که در اصل سنگی کتیبه وجود دارد یا نه؟ در حال حاضر کسانی مشغول این تجسس و بازخوانی اصل کتیبه ی بر سنگ اند و شواهد مقدماتی نشان می دهد که آبرو ریزی بزرگی برای ایران شناسی بین المللی و باستان شناسی غرب در راه است.

چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت: 20:33 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای دوست. بر آن کتیبه ها هیچ مطلبی که قابل خواندن باشد، ثبت نیست، ولی لااقل پانصد سطر ترجمه دارد. روزی که حساب رسی های فرهنگی در این سرزمین و جهان باب شود، لااقل پنجاه دپارتمان در دانشگاه های غرب که در زمینه ی ایران شناسی فعال بوده اند، به طویله تبدیل می شود.

آقای رضا از کانادا. کتاب اسلام و شمشیر به صورت پی. دی. اف و کامل در سایت www.naria.info آماده است. اگر پرینت و سیمی کنید بسیار سریع تر و ارزان تر دریافت خواهید کرد.

آقای الدنیز. فردا موضوع را تعقیب خواهم کرد.

چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت: 23:12 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای امیر عماد. درست است این همان ترجمه ی سالمی است که از مقدمه اسلام و شمشیر وجود دارد و به گمانم تمام یا بخشی از کتاب نیز باترجمه ای چنین امین به عربی آماده است. قبول تغییر در این ترجمه، که به مرحله ی عمل نرسید، در حد حذف برخی از خطاب های نجس به مشرکین از جمله در تیتر مقاله بود که آن هم به سبب رعایت مسیحیان لبنان انجام می شد. گرچه این کار غلط بود اما اگر منجر به انتشار کتاب در لبنان می شد، امید تاثیراتی را به همراه داشت. ظاهرا آنوسی ها که به شکر خدا همه جا فراوان اند، به وسیله ای ناشر را منصرف و کار را متوقف کردند.

پنجشنبه 4 مهر1387 ساعت: 5:3 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عابدی. استاد غفوری در وضعیت تعیین کننده ای به سر می برند، اخیرا با استاد کورش آریایی مصاحبه و اظهار ندامت کرده اند. قرار است به جبران گذشته و با خرج خودشان در اطراف قبر سنگی و قلابی کورش ضریح فولادی بکشند و خودشان هم تا پایان عمر در همان جا مشغول خدمت به زائرانی باشند که از راه دور مثلا اورشلیم، به زیارت می آیند. در عین حال باز هم به فکر تهیه ی یک مستند دیگرند و منتظر عنایت خداوند تا پولی برساند. قرار است این بار جمهوری تازه استقلال یافته ی آوستیا، که نفت ندارد، به ایشان کمک کند. چون اعراب به علت ارزان شدن قیمت نفت دیگر پولی نمی فرستند. با این همه این استاد بزرگ سر حال اند الا این که اندکی ناراحتی قلبی دارند که از یک دوشیزه ی بسیار محترم به ایشان سرایت کرده است. و برای شما سلام هم دارند و اگر یک ای میل به ایشان بفرستید خودشان مشروح قضایا را تعریف خواهند کرد. امیدوارم رمضان مبارک را به فیض گذرانده باشید.

پنجشنبه 4 مهر1387 ساعت: 11:34 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای ویرگول. این شگرد همیشگی آنوسیان بوده، طبیعی است و تعجبی ندارد!

آقای سئوال. یونانیان مشهور به اشکانی و پارتی، 350 سال پیش از طلوع اسلام و همزمان با شکست و سقوط دولت روم به سرزمین خود بازگشته اند.

آقای ایلدنیز. محموله ی شما در تاریخ بیست و سوم شهریور ماه از منطقه ی پستی 13 تهران شعبه ی شهید یوسفیان و با شماره ی 1793 ارسال شده است.

پنجشنبه 4 مهر1387 ساعت: 17:11 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای حکیمی. شاید سرانجام کسانی دین را جدی بگیرند، از نهادن قرآن بر موها دست بردارند و آن کتاب را منبع شناخت همه چیز جهان قرار دهند.

آقای سجاد. در آن سلول های اوین که بنده دیدم انفجار گاز اشک آور شخصی نیز غیر قابل تحمل بود!!!

پنجشنبه 4 مهر1387 ساعت: 23:19 نویسنده: ناصر پورپیرار
خانم نسرین. بر مبنای مجوز پیشین، کامنت ارسالی شما را از صورت خصوصی درآوردم تا فرصتی برای چند تذکر فراهم شده باشد.
1. صاحب نظری که گمان هایی را عرضه می کند، خود را در معرض انواع قضاوت ها قرار می دهد که غالبا غیر منصفانه است. کسی که از این دست برخوردها لب ورمی چیند و اظهار ملالت می کند، باید به سکوت و انفراد پناه برد.
2. عقیده ی هیچ انسانی محترم نیست! حق اظهار نظر با کرنش در برابر آن متفاوت است، اگر عقاید محترم بود، انسان هنوز دز مغاره ها می زیست.
3. آدرس وبلاگ شما در پایان یکی از پیام های عمومی خودتان فعال بود و گمان نمی کنم که آن آقای موسوی صرفا از مجرای این وبلاگ با شما مرتبط شده باشد که اگر هم شده باشد، جرمی اتفاق نیافتاده، شما حرفی می نویسید و کسانی نمی پسندند یا می پسندند و درست و نادرست عکس العمل های مختلف نشان می دهند، برخی خوش آیند و تعدادی نامطلوب. این ها همه در قاموس و ناموس فعالیت های فرهنگی است، چنان که پیام گذارانی در این وبلاگ جدای از فحاشی های دولوکس، روزانه مرا به انحا’ مختلف مجازات می کنند و به قتل می رسانند!!!
4. باور کنید با این که یک نوبت به وبلاگ شما سر زده ام، آدرس آن را در جایی ثبت شده ندارم مگر این که به history رجوع کنم.
5. اگر آقای بی نام و یا هرکس دیگر قادر است شما را از ادامه ی گفت و گو در این وبلاگ و یا هرکجای دیگر بازدارد، پیشنهاد می کنم به کارهای تی تیش مامانی دیگر برسید و وارد معقولات زیر آسمانی نشوید!!! زیرا این جا از شما پاسخ می طلبند که برای رد آن نمی توان از خانه گریخت. من باب مداخله در امور دیگران عرض کردم.

شنبه 6 مهر1387 ساعت: 3:59 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عدنان. بسیار جالب بود و دلیلی بر این که همه جا هستند و همین ما را به درافتادن جدی تر با آنان تشویق و ملزم می کند.

آقای سلام. شخصا دلیلی بر وجود شان به صورتی که تبلیغ می کنند و تعلق متونی به آنان را به علت عدم امکان کتاب سازی در آن عهد نمی پذیرم.

آقای مشایی. همین اواخر یکی از این قدرت به دستان در روزهای آخر عمرش به دنبال یک اتاق خالی و توالت امن می گشت. درست فهمیدی اعلی حضرت همایون را می گویم.

آقای اکبر. اخوی جون. فرسوده ترین رسوم در زیر سقف تالارهای واتیکان و در مراکز قانون گذاری و دانشگاه های غرب یافت می شود.

آقای دوست. آیا گشوده شدن این گونه گره ها در اهمیت و ارزش قرآن تاثیری می گذارد؟

آقای بی نام. ممنون.

آقای حکیمی. خدا را شکر در این جا بزرگ و کوچک نداریم.

یکشنبه 7 مهر1387 ساعت: 12:28 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای احسان. اولا مگر اقای مصباح کتابی درباره ی یهود نوشته اند و در ثانی و بر فرض اگر نوشته باشند و مقدمه ی من هم در ابتدای آن باشد، مگر اشکالی دارد؟!!

آقای رضا. کوه، با معنایی که امروز درمی یابیم، مانند سایه بان بر فراز سر قرار نمی گیرد، چنان که بیم فرو ریختن آن باشد. وانگهی در آیه نام طور نیامده است. دقت را در این آیات باید بر افعال آن متوجه کرد. آن جا که سخن از طور است رفعنا آمده و در مورد جبال نتقنا که معنای اولیه و مصطلح و رایج آن با برافراشتن متفاوت است.

آقای هاتف. جست و جوی تاریخ و زمان پیدایش گنبد در ابنیه ی اسلامی مطلبی است جدای از یکسان و یهودی شمردن تمام گنبدها، که ساخت کلیسایی و یهودی و مسجدی آن کاملا متفاوت است.

آقای مهران حقیقت. حالا این رساله کجاست و چرا متن آن را برای عموم منتشر نمی کنند و اگر خصوصی است پس این همه اطلاعات داخل آن را از کجا برداشته اند؟

یکشنبه 7 مهر1387 ساعت: 20:35 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بخوانید و.... در آن وزارت ارشاد که مجوز چاپ کتاب «تطبيق دين اسلام و دين زرتشت» را صادر می کند، مسلما چاپ کتاب «اسلام و شمشیر» مجاز شناخته نخواهد شد و شهرداری چنین سرزمینی ستاره ی داودی از گل را زینت پارک ملت می کند!!!

آقای اترش. احتمالا شعرهای نیمایی زیاد مطالعه می کنید.

آقای عدنان. قبلا در این باب توضیح کافی آمده است. آن یوسف که در سوره ی یوسف معرفی می شود، عنوان پیامبر ندارد. مگر قرار است فرزند یعقوب را پیامبر بدانیم؟ مگر ان یازده برادر خطاکار یوسف، فرزند یعقوب نبوده اند!

آقای وحید. مستند باشکوه تختگاه هیچ کس کار ماندنی و جاودان استاد مجتبی غفوری است که جبران زحمات ایشان به پروردگار محول است. وظیفه ی تمام آنان که این نخستین گفت و گوی مستقیم با عقلا و دعوت صاحب نظران جهان به ستیز با دروغ را می بینند این است که تا جای ممکن دیگران را به دیدار از آن دعوت کنند.

سه شنبه 9 مهر1387 ساعت: 2:52 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای الدنیز. کتاب های ارسالی برای شما، به سبب نادرستی آدرس برگشت خورده است. لطفا در پیام خصوصی آدرس صحیح خود را اعلام کنید.

آقای محمدی. فلاکت سرمایه داری در مسدود بودن راه بازگشت است، دیگر نمی توانند به رقابت آزاد در تولید و از آن هم ناممکن تر به رعایت دموکراسی بورژوایی بازگردند. اولترا امپریالیسم در حال سقوط آزاد سریع و بدون چتر حمایت است. حادثه ای که چون افتادن پاره سنگ بزرگی از کهکشان، تا مدت ها جهان را در تاریکی وحشت از ناامنی و گرسنگی فرو خواهد برد و میلیون ها سرمایه دار از دماغ فیل افتاده را در کسب لقمه نانی به گدایی بی نتیجه واخواهد داشت. چنان که اینک با برنامه های حمایت بوش، به گدایی از مالیات دهندگان آمریکا مجبور شده اند. ممکن است که جهان سرمایه داری از این بحران نیز عبور کند، ولی سونامی سقوط با امواجی بلندتر باز خواهد گشت.

سه شنبه 9 مهر1387 ساعت: 12:5 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مهران حقیقت. این مطالب آدرس دقیق ظهور زردشت قلابی را، از کناره های رود گنگ در هندوستان و به همت جاعلانی چون دارمستتر یهودی، در چند قرن اخیر، اعلام می کند.

آقای شهروند. فیلم اسکندر را برای آلودن شخصیت آن سردار کبیر ساخته اند که اورشلیم را خراب کرد. کار شما کمی سخت تر است. باید بلیط هواپیما بگیرید و سری به هالیوود و یا لااقل اورشلیم بزنید و از خاخام اعظم بپرسید مشغول سر هم کردن چه دوز و کلک تازه ای هستند!؟

سه شنبه 9 مهر1387 ساعت: 22:32 نویسنده: ناصر پورپیرار
عید بر نوشدگان و صبوران مبارک باد.

آقای منوچ. در سرزمینی که کتیبه های تخت جمشید و نقش رستم آن جعلی است گیر داده ای به دکترای طرف؟!! وانگهی اشتباه نکن دکترای جعلی در علوم انسانی بسیار از دکترای واقعی با ارزش تر است، زیرا طرف پایان نامه ننوشته و مجبور نبوده مثل بعضی ها با اختراع سلمان فارسی دکترا بگیرد!!!؟

فریبا خانم. آن تصویر سنگسار به دلایل فنی به طور قطع ساختگی است. کاش عکسی هم برای مقایسه از کودکی رییس جمهور می دیدیم؟!!

خانم سولماز. یکی را هم باید مامور کنیم که در دروازه ی بنگاه مسافرکشی میراث فریاد بزند: روسا مستند تختگاه هیچ کس را فراموش نکنید! اما به قول قرآن، فریاد زدن در کرگوشان بی اثر است.

آقای توریست. می گویند به ترین فصل سفر پاییز است. راستی هم تصمیم گرفته ام شغل ام را تغییر دهم و عکاسی باز کنم. چون در جوانی با لنزهای 120، پرتره های محشری می گرفتم!!

چهارشنبه 10 مهر1387 ساعت: 8:25 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای حکیمی. میگن خراسانی بوده.

آقای محمدی. مستند استاد غفوری که با خون دل فراهم کرده اند، طلوع خورشید دانایی و شمشیری بر گردن دروغ بوده است.

آقای فتح. استاد غفوری صحیح و سالم اند و برای تمام دوستان سلام دارند. شوخی های ساسان به قصد تمسخر باستان پرستان است، جدی نگیرید.

پنجشنبه 11 مهر1387 ساعت: 10:53 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای حسام الدین. گمانم باید در آن اتوبوس به مقصد قم، تا پر نشده، یک جا برای امروز رزرو کنید. راه و چاه را هم از آقای توریست بپرسید. با این همه به گمانم تحریم شراب و قمار در اسلام، مانند نهی ربا، نوعی مبارزه با کسب و کار یهودیان و قطع ارتباط و احتیاج مسلمین به آن هاست. اما پاسخ رسمی تر را احتیاطا از دفاتر مخصوص در قم سئوال کنید.

آقای توریست. احتمالا دکان عکاسی را در آذربایجان باز خواهم کرد، که می گویند تعداد عکاسی ها در آن جا کافی نیست و یا عکس های خوبی نمی گیرند. مطلب هنوز در مرحله ی بررسی است، اگر عمری بود به محض افتتاح شما را خبر خواهم کرد تا اقلا یک عکس به درد بخور داشته باشید.

آقای آیدین یاشار. منظورشان از تارنما همان لانه ی عنکبوت است، که نام بامسمایی است.

خانم نسرین. دلواپس نباشید، نمی دانم وقتی نمی خواهید کسی به وبلاگ شما وارد شود، چرا آن را باز کرده اید؟!!

آقای فتح. مقاله ی خوبی بود، ممنون.

آقای منوچ. اگر بخش کامنت ها را بسته اید و شمارشگر هم ندارید، از کجا متوجه می شوید که رجوع می شود، یا نه؟!!!

پنجشنبه 11 مهر1387 ساعت: 19:1 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای میثم+++. امیدوارم بالاخره کارها رو به راه شده باشد. خبری برسان که خالی از ثواب نیست.

آقای حسام الدین. گمانم را در باب سئوال تان نصب کرده بودم که تحریم شراب و قمار در اسلام، مانند نهی ربا، نوعی مبارزه با رونق کسب و کار یهودیان و قطع ارتباط و احتیاج مسلمین به آن ها بوده است. مراجعه به دفاتر راه نمایی قم برای آگاهی بیش تر بود.

آقای eldeniz. مجددا ارسال شد.

جمعه 12 مهر1387 ساعت: 4:33 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای جلال. ذکر مستقیمی از تحریم نیست، توصیه به پرهیز شده است.

آقای توحید. در باره ی این نرم افزار عقاید مختلف است، ولی به هر حال به امتحان اش می ارزد. ممنونم.

جمعه 12 مهر1387 ساعت: 14:30 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای ادموندو. ایشان یک متنبی نوپرداز و نوظهورند. خبر خوش این که قرار است از این پس به جای "مسابقه" ی عربی بگوئیم: شهرآورد!!!؟

شنبه 13 مهر1387 ساعت: 1:25 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای ایزدی. یکی دو روز دیگر به خواست خدا کارها سبک تر خواهد شد.

آقای جلال. تبعیت از دعوت های قرآن، چه با قید حرمت و یا بدون آن، موجب رستگاری است. حتی اگر یک حدیث را هم سلامت و صادر شده از سوی پیامبر بدانید، موجب شادمانی جاعلین شده اید.

آقای حکیمی. لینک شما را دیدم. هیچ یک از اشارات آن با تاریخ و با قرآن منطبق نبود. اگر این مطلب را بپذیریم پس باید موسی و قوم اش به مکه می رسیدند. از تمام ماجرا بوی شیادی و سرکیسه کردن آن میلیاردر سعودی می آید.

یکشنبه 14 مهر1387 ساعت: 2:6 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عادل. نظرات اهل سنت درباره تاریخ اسلام با نظرات شیعه در همین باب، پر کاهی تفاوت ندارد و سطری مطلب صحیح در آن ها نیست. صاحب نظران و مولویان سنی هم همچون سردم داران تشیع از تعیین تکلیف و پرداختن به اسرائیلیات در تاریخ اسلام طفره می روند و علاقه مند به حفظ دروغ های موجود اند. اگر در میان شیعیان لااقل یک استاد مرتضی عسکری با کتاب 150 صحابه ی ساختگی و پورپیرار با کتاب اسلام و شمشیر یافت شده، اهل سنت حتی به قدر جمله ای از باورهای مجعول در موضوع تاریخ اسلام، که غالبا دست ساخته ی کنیسه و کلیساست، متعصبانه عدول نکرده و آماده ی بازبینی آن نیستند... کل حزب بما لدیهم فرحون.

آقای R134a. ممنون.

یکشنبه 14 مهر1387 ساعت: 14:23 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای هاتف. اصل کتاب ارسالی شما رسید. اگر فرصت فراهم شود در آن باره اقدام خواهد شد. گذشته از کتاب الازهر در باب اسرائیلیات در تفسیر طبری، در سال های اخیر تحقیق در مجموع دقیقی هم با عنوان "اسراییلیات و تاثیر آن بر داستان های انبیا’ در تفاسیر قرآنِ"، به همت آقای قاسمی و وسیله ی انتشارات سروش در تهران چاپ شده، که بسیار قابل استفاده است و پیش تر نقل هایی از آن را در ضمن یادداشت ها آورده ام. اگر زعمای امور حتی فقط همین کتاب آقای قاسمی را جدی بگیرند باید تمامی تفسیرهای ظاهرا کهن را به عنوان اسراییلیات محض جمع آوری کنند.

یکشنبه 14 مهر1387 ساعت: 21:32 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای جمالی. امثال آقای لاریجانی همچنان مشغول پنهان کردن استخوان شکسته اصلی در میان زخم وارد آمده در دوران رضا شاه اند، هنگامی که آماده نیستند حتی درباره ی مستند تختگاه هیچ کس اظهار نظر کنند که باخبرم برای تمامی سران سیاسی و فرهنگی کشور ارسال شده است. در مورد دوچرخه و عربستان هم بگویم که آن معترضین گشوده شدن جای پای غرب به حوزه و زندگانی مسلمین، حتی به صورت دوچرخه و یا کراوات، روشن و عاقبت اندیشانی بوده اند که با اشراف به ماهیت اصلی این رسوخ، کوشیده اند آن را از صورت ابزار تبلیغی برای کنیسه و کلیسا درآورند و عوام را از آسیب آن تا زمان معین دور نگهدارند. اگر شیوه ی آن ها چندان هوشمندانه نبوده، اما شناخت آنان نسبت به توطئه چینی های مشرکین کامل بوده است.

آقای احسان. کجایند صاحبان چشم و گوش باز، که همین سند جناب عالی را به عنوان مدرک وقوع پوریم بپذیرند و نیز باور کنند که تمام ماجرای نادر و لشکر کشی های اش به هندوستان نیز چیزی شبیه به داستان های منتسب به شاه عباس صفوی است.

آقای صلاح الدین کردستانی. بی جهت جوش آورده اید. نخست این که بد نیست امام زاده های مورد قبول سنیان در کردستان را نیز شماره کنید و با رجوع به کتاب های "صحیح" مطمئن شوید که آبشخور اغلب اعتقادات اهل سنت در مانداب تفاسیر و احادیث است. اگر خود معترفید که از قدیم الایام علمای تشیع در رواج خرافات و نشر اسرائلیات و اکاذیب دست سنیان را از پشت بسته اند، پس رواج چنین خرافاتی در میان اندیشه های اهل سنت را نیز پذیرفته اید. می پرسم اگر کسانی در حوزه ی تشیع به قول شما جراحتی بر پیکر غول خرافه ها وارد کرده اند، پس غول بیدار مانده در خرافات سرزمین تسنن را چه کس و در چه زمان مجروح خواهد کرد. آیا خود متوجه بوده اید که اظهار تعصب و تعجب شما در باب قبر ابولولو نیز ریشه در عمر پرستی دارد که از هیچ طریق جز همین حکایات بافته شده در تواریخ به اصطلاح اسلامی حضور تاریخی او قابل اثبات نیست و اگر جرات ندارید در اصول عقاید مذهبی و نه دینی خود تشکیک کنید و تنها قرآن را سند قرار دهید، لااقل شهامت این را داشته باشید که در باب کتاب اسلام و شمشیر چیزی بگویید و یا بنویسید؟

آقای دیاکو. آقای مفتی زاده که خدای اش رحمت کند، بیش از همه یک تئورسین سیاسی بود و نه نواندیش مذهبی.

دوشنبه 15 مهر1387 ساعت: 22:10 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای اتفاق. می خواستم نصایح شما را به گوش گیرم و به اقوالی مودب تر شوم، ولی خواندم که خاور شناسان معزز را «جنودِ در لباسِ گوسفند» نامیده اید!! حقیقت همین است. ما با انسان مواجه نیستیم که مراعات کنیم، چنان که آنان ما را انسان نپنداشته و بدون رحم و مکث، همه را در زمینه های گوناگون به باطلاق عمیق دروغ هل داده اند. کژدم اند لانه کرده در سجاف لباس های ما، باید با انبر گرفت و بر سرشان کوفت. الاغ خطاب «لطفا توقف کنید» را نمی فهمد، باید بشنود که «هش»! نمونه ی آن هم همین رفتاری که 189 روز با شما داشتند و بیش از سالی است نسبت به استاد غفوری اعمال می کنند. در عین حال توصیه ی دل سوزانه ی آن آقایان، که لحن را موجب صدمه به متن می دیدند، در حالی که ظاهرا با این نوشته ها آشنا نبوده اند، موجب شگفتی شد. نگران نباشید آن ها و پیروان شان در کتاب خدا نیز به حمار تشبیه شده اند: مثل الذین حملوا التورات....

آقای علی. مگر کوران و کران در پایان مبحث اندونزی با حقیقت محشور و آشنا نشوند...

آقای سامان. این کتاب چند جلدی گران قدر، چند باری چاپ شده، اکنون کم یاب است و اگر در مقابل دانشگاه سراغ اش را بگیرید دست خالی نخواهید ماند.

آقای حسام الاحوازی. ممنون. شاید اشارات صریح در پیش بر بیدار کردن خفتگان اطراف، انشاء الله اثری بگذارد.

آقای منوچ. نوعی تهمت است به خصوص که آن ها نیز این کامنت ها را می خوانند!

دوشنبه 15 مهر1387 ساعت: 22:48 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای تلمیذ. ملاحظه می کنید که نظرها می رسد، مشکل موقت است شاید با خاموش و روشن کردن کامیوتر برطرف شود.

دوستانی که مشتاق دریافت مجموعه داستان های کوتاه اند، می توانند آن ها را از قسمت پیوند های وبلاگ بردارند که به تدریج تمامی آن ها را نصب خواهم کرد.

سه شنبه 16 مهر1387 ساعت: 1:59 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای صمیمی. آن آقا خود از آنوسی های معتبر و مسلم است.

آقای ایزدی. خداوند شما را برای نزدیکان تان به سلامت و با طول عمر نگهدارد. در باب داستان ها در صورتی که تمامی آن ها را یافتم اطلاعات لازم را به تدریج بر آن ها خواهم افزود.

آقای اورامی. اسناد اورامی به زبان یونانی، حتی اگر جاعلانه نباشد، چه گره ای از تاریخ کردستان جز نفی قدمت حضور کردان در آن منطقه می گشاید؟!

آقای یاشار. اصولا خطاب پیغمبر تنها در صورتی درست است که از زبان خداوند ادا شود، زمینیان باید بگویند پیام آور و نه پیام بر!!؟

چهارشنبه 17 مهر1387 ساعت: 2:20 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای بختیار. حوصله کنید.

آقای sadegh. پشم و پیلی های شان در آغاز فصل سرمای جهان ریخته است و تمام این سلسله ی شقاوت و غرور در همه جا باید شاهد غضب خداوند باشند و بدانید که اگر غرب تمام دارایی خود را به آفریقاییان ببخشد، هنوز خون بهای یک دهم جنایات مرتکب شده در آن قاره ی مظلوم را نداده است. موعد فرا رسیده است.

چهارشنبه 17 مهر1387 ساعت: 23:18 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای یاشار. محدود بودن مسئولیت رسول الله در اندازه ی ابلاغ آیات، بارها در قرآن متین تایید و تذکر داده شده است. وانگهی از کجا باخبرید که رسول الله هنگام ورود به مکه چنان رفتاری داشته اند؟ از متن همین کتاب های موجود که بنا بر تاریخ گذاری خودشان هم لااقل 300 سال پس از درگذشت رسول نگاشته شده است؟!! به تر این که فقط با استناد به قرآن نظریه صادر کنیم.

آقای صمیمی. انشا’ الله گربه است که غالبا به همین شکل می نشیند. ضمنا لاشه ی گندیده ی هخامنشیان با این بزک ها بازسازی نمی شود. خیلی خنده دار است که داریوشاین ها به زبان بوشهری حرف بزند و آن هم فقط در اندازه ی یک لغت؟!!!

آقای sadegh. مگر آقای م. ستاره. حق اظهار نظر ندارند؟ ضمن این که ندرتا کامنت ها را ادیت می کنم.

آقای مهران حقیقت. در آن باب میزان رضایت است و نه هیچ چیز دیگر. جمله ی آخر شما مدعی یک امر غیر طبیعی است، زیرا در طبیعت این گونه امور، آمیزش غیر تحمیلی در تمام مراحل و جزییات، به قصد یک بهره و برنامه ی دو طرفه انجام می شود که نهایت آن امتداد نسل است.

آقای ویرگول. مباحث کنونی در باب اقتصاد ملی به مشاعره شبیه شده است.

آقای جلال. امر به اجتناب، با تاکید به حرمت، همانند آن چه درباره ی ربا و غیره آمده، از بنیان و در لغت و قول متفاوت است. چه گونه آن دوست شما دو فعل مختلف را یکی فرض کرده است؟! کاربرد لغات و افعال و صفات در قرآن کریم بسیار ظریف و دقیق است و با توسل به تفسیر، به میل من و شما تغییر نمی کند.

پنجشنبه 18 مهر1387 ساعت: 21:38 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مسعود. مگس ها در آن داستان به نا آگاهی وسیع روش فکران نسبت به جریان عمومی و نوع گذران بدنه ی اجتماع اشاره می کند، که هر بار پریدن آن ها به مفهوم رسیدن به آگاهی جدید است: آن هنگام که در می یابد مردم معمولا فقط با نان شکم خود را سیر می کنند، زمانی که سن راه بان را که گمان می کرد لااقل 40 ساله است، 29 سال می شنود و بالاخره وقتی که با خبر می شود خانواده ای که در سراسر سال غذای شان فقط پاره ای از نان است، برای ادای نذر هفت پشت خویش، میان مردم ده نذری پخش می کنند!

آقای اتفاق. فرصتی است تا رییس مجلس را که به مهمانی فارسیان آمده با عرضه ی مستند تختگاه هیچ کس توجیه کنید.

آقای توجید. ممنونم.

جمعه 19 مهر1387 ساعت: 6:17 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مهدی - مهدی. اشاره ی شما کاملا درست و رعایت آن در بطن عمل نکاح خفته است که در سوره ی نسا’ شماره ی آیه 25 است. اما شگفتی در دو نوع بیان در یک موضوع واحد است: "و لامتخذات اخدان" و "و لامتخذی اخدان". گمانم بر این است که هرگاه لغتی فقط یک بار در قرآن کریم به کار رفته، باید در معنای آن بیش از حد معمول دقیق شد و جدا به دنبال منشا’ و مبدا’ معنا گذاری بر آن بود.

جمعه 19 مهر1387 ساعت: 18:1 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای حکیمی. برای بهبودی نسبی در این بیماران باید یک نسخه مستند تختگاه هیچ کس برای شان پیچید.

خانم نسرین. در آن زمان ها که می گویند، در خود ایران یک ایرانی پیدا کنید تا با بار یک شتر شناگر به عنوان تاجر به اندونزی بفرستیم. ضمنا هنر باتیک اندونزیایی چندان فاخر و هنرمندانه است که در همان شرق دور هم مشابهی ندارد.

  
شنبه 20 مهر1387 ساعت: 1:25 نویسنده: ناصر پورپیرار
خانم نسرین. قلمکار باتیک نیست. قلم کار مسطح است و با کوبیدن قالب انجام می شود ولی باتیک نه فقط نقش که حجم مومین دارد و عمدتا با دست نقاشی و رنگ آمیزی می شود. به همین دلیل قلمکارها باسمه هایی یکنواخت و تکراری اند اما هر هنرمند باتیک کار هر نقشی را فقط یک بار و در طول یک رول پارچه می زند و ارزش و غنا و تنوع بی پایان باتیک نیز در همین است. قلمکار بی شک بومی است و می تواند از انعکاس اثر انگشتان بر خمیر نان الهام گرفته شده باشد. باتیک به کلی مقوله ی دیگری است که به خواست خدا در ادامه ی مقاله در باب آن اندکی خواهم نوشت.

آقای جلال. گناه با حرام متفاوت است. دوست شما فراموش کرده است که در آیه 219 سوره بقره و منافع للناس هم آمده است که در مورد حرام کاربردی ندارد. آیه اشاره دارد که ضرر آن از منفعت اش بیش تر است که تعریف حرام این نیست. آیات قرآن منبع دانایی آشکار است و معانی آن بر اساس تعصبات و تفسیرات تغییر نمی کند.

شنبه 20 مهر1387 ساعت: 16:45 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای ایزدی. در متن آیه گناه آمده، اما برای گرفتن فتوا ببینید اتوبوس مربوطه به مقصد قم جای خالی دارد یا نه؟...

یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 0:26 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای جلال. تا دیر نشده به آقای ایزدی بفرمایید جایی هم برای شما ذخیره کند.

آقای سرباز. بحث در باب آیات219 بقره و 90 مائده می گذشت که در آن ها فرمان تحریم مستقیم نیست، به خصوص که در این باب آیه ی چهارم سوره ی نسا’ نیز باید دیده شود. چنان که در آیه ی 33 سوره ی اعراف سخن از فواحش تا میزان شرک است و نیز بد نیست آیه ی 151 همان سوره ی انعام را هم ببینید. به طور کلی در فهارس حرام ها در قرآن، خمر منظور نشده ولی در لیست منهایات، نهی نهایی آن در کلیات قرآن مسلم است.

آقای صمیمی. تماشاخانه ای و تبلیغاتی بودن این اطوارها زمانی هویدا می شود که می بینیم از کشتار صدها و هزاران کودک فلسطینی به وسیله ی اسراییلی ها چیزی نمی نویسند ولی پذیرش یک بیمار در بیمارستان را نشانه ی همنوع دوستی یهودیان اعلام می کنند، که لابد خانواده ی بیمار امکان پر کردن کیسه ی تجارت خانه های بیمارستان نامیده شده ی اسراییل را داشته اند. اسلنگ "خر خودتانید" در این گونه مواقع به درد می خورد.

آقای جوادی. مطلب بسیار ساده است. اگر می توان به سهولت اثبات کرد که اصفهان و شیراز و قزوین و قم و غیره، شهرهایی نوپدید و حد اکثر چهارصد ساله اند، پس هر کتابی که به نام این شهرها اشاره کند قطعا در دوران جدید نوشته شده است. حالا خود حساب کنید چه میزان سفرنامه و البلدان و مسالک و ممالک و کتب تاریخی کهن و نو را باید به عنوان منبعی از جعلیات به دور انداخت.

یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 7:35 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای آیلار. چه کسانی ترکی حرف می زده اند، بابلی ها و یا یونانیان؟!! دو قدم دیگر که در این راه برداری، درست به تقلید از فارس ها، مشغول یافتن لغات ترکی در قرآن خواهی شد!!!

یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 12:56 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سرباز. شما اول بگو منظورتان از 4- شرک به خدا که سلطانی برای آن نازل نکرده، چیست تا مطلب را دنبال کنیم.

آقای یاشار. هنوز در مقدمه ی مطالب مربوط به اندونزی هستیم. حوصله کنید.

آقای هاتف. دعای وصول فرصت کنید، به خواست خدا انجام وظیفه خواهم کرد.

یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 21:2 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای ایزدی. مواظب حکیمی باشید آنوسی است حتی اگر آقا جلال هم اصرار کرد به خانه اش نروید.

آقای حسام الاحوازی. ممنون.

آقای آیلار. برخی دوستان پیشنهاد داده اند به شما لقب مرحوم پرویز آیلار ورجاوند بدهیم، می پسندید؟! ضمنا چنان که در تبلیغات آن ها هم توجه می دهند قبل از مصرف این نوشابه های انرژی زای جدید، خوب به همه ی عواقب آن فکر کنید!!!

آقای م. ستاره. به احتمال زیاد یهودیان پس از این کامنت به سراغ تان خواهند آمد، شاید بخواهند جلد دوم الفهرست را به شما سفارش دهند. از هم اکنون مناسب است شما را "ابن ستاره" بخوانیم. به کورش آریایی هم زیاد فشار نیاورید، مشغول تصمیم گیری در باب چه گونگی اداره ی امورات دنیوی اند؟!!!

آقای جامعه شناس. یک تیم کامل سازمان داده شده برای ورود این نسل به مسیر کنونی، که ظواهرشان را خوب تشریح کرده اید، در ده سال گذشته، شبانه روز از ده کانال داخلی و خارجی که خرج آن را این جمهوری می دهد، جاده باز کرده اند. دنبال چه می گردید؟

خانم سعیدی. کمی دیگر حوصله کنید. اشاره ی کوتاهی بود به مبحث روشنگری که در پیش است.

آقای سرباز. معنای این جمله ی شما را نفهمیده ام. شرک به خدا که سلطانی برای آن نازل نکرده، منظور از آن "سلطانی" چیست؟

آقای eldeniz. به تقلید از کاسب های امروزه که دو سه برابر حساب می کنند، قابلی هم ندارد!

آقای دکتر. ابوالحسن نجفی یک کتاب "غلط ننویسیم" دارد که تذکر غلط های اش به یک کتاب دیگر محتاج است.

دوشنبه 22 مهر1387 ساعت: 0:49 نویسنده: ناصر پورپیرار
خانم مریم. اطاعت از پیامبر، چنان که در نسا 80 به سادگی اعلام شده، با منصب واسطگی در ابلاغ آیات قرآن مجوز می گیرد و نه به عنوان شخصیتی منفرد و مجزا. طبیعتا مخاطب چنین آیاتی مردم زمان دعوت اند، زیرا چنان تبعیتی با حضور پیامبر ملازم است. حتی اگر بخواهیم امتداد این اطاعت را به پیروی از احادیث منتقل کنیم، آن گاه مشکل اصلی سر بلند می کند که: چه گونه اثبات می شود احادیث موجود نقل هایی به جای مانده از زبان پیامبر است؟ زیرا ظهور احادیث با زمان وفات پیامبر، چنان که خود معترف اند، لااقل چند قرن فاصله دارد، حال آن که اینک با استحکام تمام می دانیم امکان تولید کتاب با خط عرب هم، به سبب فقدان بلوغ و کمال در آن، امری است که از قرن هشتم به بعد قابل پذیرش است. مختصر این که حتی همین "صحیح های" موجود، به زمانی منتسب اند که تالیف کتاب ناممکن بوده و لاجرم به فهرست مجعولات مکتوب می پیوندند.

دوشنبه 22 مهر1387 ساعت: 7:4 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سرباز. زمانی بحثی بود که خطاب های چند گانه به یهود در قرآن مبارک با چه منظور است؟ سئوالی که بی جواب مانده زیرا هرگز پرسیده نشده ابود. قرن هاست که قرآن خواندن ما برای کسب ثواب است تا مثلا در برابر قرائت سوره ی یس قصری در بهشت از خداوند طلبکار شویم و یا با خواندن سوره ی الرحمان مرده ی خانواده را به بهشت بفرستیم. عجیبب است که درباره ی قرآن همه نوع تصوری جاری است الا این که قرآن کتابی است برای ادراک آن چه در آن ابلاغ شده و ظرایف و دقایق و دلایل و دفینه هایی دارد که باید دریافت شود. مثلا همان ترجمه ی بخشی از آیه ی 33 سوره ی اعراف، که آورده اید: "شرک به خدا که سلطانی برای آن نازل نکرده" آیا در فارسی هیچ معنا می دهد؟ مسلما خیر. با این همه پی گیر آن نمی شویم که مطلب چیست؟ چرا که عادات جاری در برخورد با قرآن ما را نسبت به این متن کبیر و استاد بی بدیل زندگانی درست سهل انگار کرده است. چنان که پس از 1400 سال، هنوز قرآن به عنوان مدرک و مستند تاریخ اسلام دیده نشده بود و قرار را بر قبول تفاسیر و شروح آن گذارده بودیم تا اسلام را درست با توسل به آیات آن، دین شمشیر کشی بدانند. مختصر این که خداوند در قرآن فهرستی از حرام ها آورده است که در میان آن ها شرب خمر نیست، اما می توان از مسیر دیگری حرمت شرب خمر را مسجل کرد. حرف من این بود که در آن آیاتی که آقای جلال بدان اشاره داشتند، خلاف دیگر موارد مذکور در قرآن، چون اکل لحم خنزیر و یا ربا "دستور مستقیم" بر حرمت نوشیدن شراب نیست. اعتقاد دارم که این ذکر و توصیه ی غیر مستقیم، همانند موضوع مسح و یا غسل پا، دلایل قرآنی دارد که بخشی از آن در آیه ی 43 سوره ی نسا مستتر است، که به امید خدا در بخش دوم اسلام و شمشیر بدان خواهیم رسید.

آقای جلال. این همه راه رفتی، خوب جان من معنای الازلام را نیز می پرسیدی. حکم زنا در آیات نخستین سوره ی نور صریح است. آن سومی را هم که در آن تبحری ندارم یادداشت کنید برای سفر بعدی.

خانم آیلار. دوست بس محترمی که دختر کم تر از ده ساله ای سخت تیز هوش، به نام آیلار دارد، می گفت که این نام دو وجهی است و پسران نیز برمی دارند. با وصف ایشان و وصله پینه های لغوی شما، احتمالا لغات چند وجهی در زبان ترکی زیاد باشد که ظاهرا مصریان و یونانیان و اعراب و مردم ژاپن نیز از برخی وجوه آن بهره می برند!

دوشنبه 22 مهر1387 ساعت: 14:57 نویسنده: ناصر پورپیرار
خانم سعیدی. اصلاح شد.اگر چند بار دیگر خانم های کامنت گذار در این وبلاگ را آقا خطاب کنم، احتمالا دشمنان فرصتی به دست خواهند آورد تا برایم مضمون تازه ای کوک کنند؟!!

آقای علی. شاید آن پسر خاله ی شما آنوسی باشد. برای دریافت فیلم به آدرس زیر رجوع کنید.
www.naria.info

سه شنبه 23 مهر1387 ساعت: 9:45 نویسنده: ناصر پورپیرار
خانم سمانه. صاحب اتوبوس از راه نمایی شما به خانم مریم ناراحت اند، چون یک مسافر خود را از دست دادند.

آقای علی رضا. این بار از نماینده ی وهابی ها که مقرری قراردادی ماهانه را می آورد خواهم پرسید و پاسخ شما را خواهم نوشت. اما به طور کلی می دانم که میان فرقه های اسلامی کوچک ترین تفاوتی نیست، تمامی آن ها مذهب اند و نه دین، چند بار در قرآن نکوهش شده اند و به مطالبی دون خداوند متعال سرگرم اند. کل حزب بما لدیهم فرحون.

آقای رضا. فرض کنیم که مردان چندان نانجیب اند که هر یک در طول حیات یکصد بار از جاده ی عفاف خارج می شوند. اشکال در این است که تعداد زن و مرد جوامع معمولا برابر است و مردان هم برای اجرای انحراف به زنان کره ی ماه متوسل نمی شوند. نتیجه این که در این جا نیز برابری در جرم باید مورد نظر باشد، هرچند این تمام سخن در این باره نیست. سعی بی سبب برخی از دوستان برای انطباق مطالب قرآن با مواد قوانین حقوقی امروزین، اسباب حیرت بسیار است.

چهارشنبه 24 مهر1387 ساعت: 0:13 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای دادا. لینک های ارسالی به هم ریخته است. وانگهی شما که امکان تایپ فارسی دارید، چرا مطلب را به فارسی نصب نمی کنید که برای گروه بیش تری قابل استفاده باشد؟

چهارشنبه 24 مهر1387 ساعت: 1:22 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای حکیمی. تمام این تفرقه افکنی و دشمن تراشی ها، چه آن که این مفتیان می گویند و چه آن چه ما در باب عمر و عثمان و ابوبکر به هم می بافیم، فقط یک سرمنشا’ و مرکز صدور برای تضعیف اسلام و مسلمین دارد: اورشلیم. یک جهود آنوسی ملبس به لباس فتوا را به بیان این مطالب و موهومات وا می دارند و همان را اسباب تمسخر و موجب افتراق بیش تر میان مسلمانان قرار می دهند.

ضمنا اگر شناس نامه همان چیزی است که به ما داده اند، آن دفترچه ای که دست دوست شماست، شناس نامه نیست. زیرا صفحه ی تغییر نام فامیل در آخرین برگ شناس نامه و در بالای اطلاعات مربوط به فوت قرار دارد، حال آن که در عکس اولین برگ است؟!!! اگر این شناس نامه قلابی نباشد، نام قبلی او چیزی شبیه "سفیان"، "سهیل" و یا "شعبان" بوده است.

چهارشنبه 24 مهر1387 ساعت: 10:55 نویسنده: ناصر پورپیرار
فریبا خانم. خیر مقدم. از راه نمایی شما ممنونم و منتظر می مانم.

دوستان و دشمنان، از زن و مرد، پاسخ آقای جامعه شناس را با برافروختگی ندهند. زیرا چنین صراحت هایی محرک جست و جو در بنیانی است که برای دنیای شلم شوربا و به سعی یهود درهم ریخته ی کنونی، راه کار اصلاح بیابیم، که هیچ چیز آن در جای خود نیست و نظیر مشایی نیز در آن راهبری و یکه تازی می کنند.

پنجشنبه 25 مهر1387 ساعت: 7:21 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مارلیک. موضوع آقای احسان چه بود؟!

آقای دادا. نشانه هایی را که آقای دنیکن در کتاب اش آورده نمی توان نادیده گرفت. چنین ارتباطی که ایشان توجه می دهند ظاهرا مستمر و دائمی است.

آقای بی نام. من هم آن فیلم را دیدم و قبلا نیز نمایش داده شده بود. نکات دقیق و عجیبی در آن بود که موجب بد حالی برخی اقوام آریا نشان ایران خواهد شد.

آقای از راه دور... ممنونم و احتمال می دهم تا ده داستان دیگر به تدریج نصب شود.

آقای اترش. هر سعی موثری در این باره از توزیع هرچه بیش تر مستند پر بهای استاد غفوری آغاز می شود.

جمعه 26 مهر1387 ساعت: 1:46 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مهدی - مهدی. آن کتاب و متون دیگری از ایشان را بالجمله دیده ام. مظالم و مضایقی که بر ایشان رفت، خود حکایات ناباب دیگری است.

جمعه 26 مهر1387 ساعت: 19:20 نویسنده: ناصر پورپیرار
خانم فریبا: اگر فرض آقای رضا مبنی بر قبول سرپرستی یتیمان از راه ازدواج با آنان را جدی بگیریم و این اشاره ی شما را به آن بیافزاییم: «هیچ زنی داوطلبانه و شادمانه همسر دوم مردی نمی شود ،اغلب این زنان ،مطلقه، شوهر مرده، بی پناه، بدون سرپرست، فاقد درآمد، تحت فشار افراد ناباب جامعه، خانواده و یا اطرافیان هستند»، آن گاه قبول مسئولیت اداره ی دشوار چند همسر از سوی مردان را باید نوعی فداکاری برای ترمیم یکی از معضلات اجتماعی در جوامعی بدانیم که هیچ راه حل رسمی دیگر برای حل و فصل این گونه آسیب ها را ندارند. و اگر سعی مردان برای نزدیکی بیش تر به زنان و جست و جوی امکان تفاهم را «سرقت عفت» بدانیم، پس چنین ضرورتی از چه راه دیگر تامین می شود؟! فرموده بودید که: «هیچ کس حاضر نیست دخترش را به من بدهد»!!! از راه مزاح می پرسم: پسرش را چه طور؟!!

جمعه 26 مهر1387 ساعت: 22:57 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای سرباز. سئوال آقای سامان در باب رهبران ارکستر و نظریه پردازان زن در موضوع ریاضی بود و نه نوازندگان ساز و از برکنندگان مسائل ریاضی. باید کسانی را معرفی کنید که در شان شوپن و یا لااقل همان فون کارایان و در ریاضیات نیز صاحب نظریه و یا فرمول ریاضی باشند، نه شاگرد اول المپیاد! جواب شما چنان بود که گمان کردم قصد شوخی دارید و احتمالا در اثر حشر و نشر با استاد غفوری کاملا سر حال بوده اید.

آقای هومن. ضمن تشکر، مطلب مربوط به قالیچه ی پرنده را اول بار روزنامه ی همشهری در سال 83 چاپ کرد که یادداشتی در تمسخر آن ها گذاردم که اینک در آدرس زیر قابل دسترس است:
http://www.naria.info/view/5.aspx?id=283

آقای عابدی. زمانی می گذرد که دوستان از شما بی خبرند.

آقای جوادی. نصب هرگونه سئوال بر آیات قرآن، نشانه ی زیغ در قلب و تبعیت از عتیق نیشابوری قلابی است، چنان که هرگونه توضیح و تفسیر خارج از کلمات آن نیز بر همین منوال است.

شنبه 27 مهر1387 ساعت: 11:56 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای دادا. تمام این تذکرات را با زبان دیگری نیز می توان بیان کرد. اگر قرار باشد هرکس در این وبلاگ نظر مستقل بی غرضی ابراز کرد، به سوی اش هجوم آوریم، پس از چندی فقط می ماند که حال همدیگر را بپرسیم.

یکشنبه 28 مهر1387 ساعت: 1:30 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای جامعه شناس. به گمانم آن بحث مفید اجتماعی که شما گشودید، اندک اندک در مرداب یکی به دوهای پلیمیکی مغروق می شود. اشکال کار در این است که شما از مبدل کردن زنان به ابزاری در اختیار انواع داد و ستد های یهودانه می گویید و دیگران گمان دارند اشاره ی شما به خواهر و مادر و همسر و دختر آن هاست که در این تعریف نمی گنجند. اگر خدا بخواهد قسمت مهمی از یادداشت های اندونزی درباره ی زنان آن سرزمین اسلامی است که شاید به ایجاد آرامش در این بحث کمک کند. همین اندازه بگویم هر زنی که در برابر آیینه می ایستد و ساعتی مشغول تغییر چهره ی خویش به مدد انواع کالاهای رنگ و روغنی می شود و یا به تعمیر دماغ و لب و لوچه ی خود دست می زند، نه فقط ماهیت انسانی و طبیعی خویش را مردود می داند، بل مجرمی است درصدد اقدام به فریب دیگران و یقین بدانید که این عارضه ای است کاملا نوپدید و مختص چند دهه ی اخیر که کارخانه های یهودی تولید ابزار آرایش، منحرف کردن زنان به سمت رفع نقص روزانه و مستمر خلقت خود را مستمسکی برای دوشیدن گروهی گرفته اند که مستند ساده ی خویشتن را معیوب و فاقد نورپردازی لازم می دانند و این اپیدمی رنگ اندازی چندان به فرهنگ عمومی زنان بدل شده و چنان مکتبی از ندانم کاری و حماقت را موجب شده که حتی زنانی در معیارهای موجود بسیار زیبا نیز خود را بدان محتاج می بینند؟!! تصور می کنم برای دعوتی دوباره برای رجوع به بنیان شناسی این گونه مباحث به تر است مدخل را در سئوالی کوچک بگنجانیم: آیا اصرار زنان در القا’ "من زیبایم و اندامی تمنا برانگیز دارم" از چه بابت است؟ اگر بگویید: جفت یابی طبیعی، آن گاه سئوال ساده تر خواهد شد: آن که جفت اش را یافته است، چه؟!!

آقای هومن. کامنت شما را نصب نکردم، به نوشته های غربیان در این باب اعتنایی نکنید، سراپا حقه بازی است. اگر خدا بخواهد به زودی معلوم خواهم کرد که نخستین مهاجرت ها به اندونزی سیصد سال پیش انجام شده است.

یکشنبه 28 مهر1387 ساعت: 2:29 نویسنده: ناصر پورپیرار
فریبا خانم. غرض از این داد و ستدهای اندیشه، کش رفتن از بساط یکدیگر نیست. زمانی کتاب زینت آلات اسلامی را ویرایش می کردم. آیا باور می کنید نزدیک به مطلق انگشتری های یافت شده ی تاکنون مردانه بوده و اغلب کاربرد اقتصادی به عنوان سجع مهر و امضا را داشته است؟!! بدین ترتیب مسلم بدانید که آن آوازه های یهود ساخته در باب اسراف های دربارهای خلفای اسلامی و آن خیمه ها و قصور غرقه در جواهرات و زنان نیم برهنه ای که در مقابل علما می رقصیدند، حقه بازی مطلقی است که با مقاصد مخصوص از سوی کنیسه و کلیسا تدارک شده است. مضاف بر این نایابی ابزار آرایش زنانه حتی در مقیاس یک میله سرمه در مراکز تجمع اسلامی نیز سخت تامل برانگیز است. لوازم آرایشی که از میان بقایای تمدن های ماقبل پوریم به وفور بیرون کشیده شده است. این گفتارها برای توجه دادن به این اصل است که اولا اسلام موازین خود را دارد که با مظاهر کنونی زندگانی زنان در سرزمین هایی چون ترکیه و ایران همخوانی ندارد و در ثانی آن تغییرات بنیادی در زیر بنای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جهان که حاصل آن بیرون کشیدن زنان از انزوای طبیعی چند میلیون ساله باشد، هنوز در جهان رخ نداده است. مثلا زنان آمریکا تا قریب پنجاه سال پیش حق رای هم نداشته اند و آن چه را اینک در سراسر جهان برای دعوت زنان مثلا به احقاق حقوق از دست رفته ی خویش و ستیزه ی مستمر با مردان ملاحظه می کنید، بر هیچ بنیان متحول کننده ی جوامع استوار نیست و غالبا دستوراتی است از نوع آتاتورکی و رضا شاهی و کنگره ها و مجالس این و آن کشور که زنان را با حقوقی کم تر از نیم دستمزد مردان به کارخانه ها و دفاتر کار بکشانند و آن اندک حقوق شان را نیز با فروختن لوازم آرایش به آنان پس بگیرند. دیدم در جایی معترضانه نوشته بودید: "حق طلاق و حق خواستگاری در جامعه ما با مردان است، هیچ زنی بدون تمایل مردی توانایی خزیدن به زندگی او را ندارد". می پرسم مگر مردی بدون تمایل زنی قادر به چنان خزیدنی است؟ وانگهی به یقین شما به خواستگاری هر مردی بروید دست خالی برنخواهید گشت و احتمالا توجه داشته اید که بدون چاشنی شوخی صرف طعام کلام برای من اندکی دشوار است.

آقای هومن. تا پایان مبحث اندونزی حوصله کنید. توجه دهم که استفاده از آن شکلک های مسخره در میان یک گفت و گوی جدی، معمول کسانی است که نه قصد مباحثه بل تصمیم به دهن کجی دارند.

یکشنبه 28 مهر1387 ساعت: 15:34 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای رحمانی. با تشکر فراوان. کامنت شما را برای آقای غفوری و ستاره فرستادم. انشا’ الله تا فردا تکلیف آن را معلوم خواهند کرد. مجددا ممنونم.

دوشنبه 29 مهر1387 ساعت: 0:12 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای عابدی. از حضورتان خوش حال شدم. کاش چند نمونه از آن ها را نگه می داشتید. ظاهرا دوست مشترک ما از مباحث اخیر رنجیده اند. امیدوارم در کارهای تان موفق باشید.

خانم نسرین. علی الاصول کامنتی که خطاب به آقای جامعه شناس فرستاده بودید، نمی توانست خصوصی باشد!!! از قبیل همین بی دقتی ها از سوی بانوان موجب سرزنش های جامعه شناس ما شده است.

آقای جوادی. اگر دولت و یا به قول فریبا خانم مردان متمول به امور رفاهی زنان تنهای جامعه رسیدگی و از آنان حمایت کنند، احتمالا خانم ها با دریافتی های حمایتی لوازم آرایش می خرند، راهی یافتن حامیانی از نوع دیگر می شوند و باز هم آش و کاسه همان خواهد شد!!! مسلم بدانید که تعدد زوجات قابل تایید نیست، اما در بن بست های کنونی، کم آزار و منطقی و طبیعی ترین راه حل برای سر و سامان دادن به معضل زنان حامی خواه است و اگر به تشخیص فریبا خانم خانواده ها هم حاضر نیستند دختر و خواهر و مادرشان را به عنوان همسر دوم و سوم عروس کنند، پس اصلا موضوع خاتمه یافته است و گویا کسی همسر ثانوی نمی یابد که ازدیاد فراش کند!!!

آقای توحید. پیوستن نصاری و یهود به شرک، علت اصلی پلیدی هایی است که جهان و کیسه ی زراندوزی کشیشان و خاخام ها را پر کرده است.

دوشنبه 29 مهر1387 ساعت: 11:1 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای مسعود. کم مانده است سران واتیکان نیز چون تابعین اورشلیم، ایران را وطن دوم خود بنامند. احتمالا آقایان استدلال می کنند که خداوند ورود مشرکین به مراکز عبادی مسلمانان را نهی کرده، نه ورود مسلمانان به مراکز عبادی مشرکین را!

خانم نسرین. در فکر کردن و حدس زدن و گاه هم خیال بافی به کسب درجات عالی نزدیک می شوید. کافی است تالیفی هم در این باره به بازار بفرستید، جای خود را در مراکز مربوطه باز کرده اید. اسم آن را هم بگذارید: "طریق اندیشیدن پیش خود"!

دوشنبه 29 مهر1387 ساعت: 13:23 نویسنده: ناصر پورپیرار
فریبا خانم. می خواهم از فرصت فراهم شده سود برم، این بحث از کوره به در کننده را به مسیری دیگر اندازم و از بی راهه به مبانی آسیب و علت عمومی کج فهمی های کنونی در موضوع روابط زن و مرد نزدیک شوم که از جمله تعیین تکلیف با ماجرای تجدید فراش نیز در آن نهفته است. بهانه ی من در این باب اشاره است به این نیم جمله ی "نه صرفا بهره جوئی های شخصی" شما، که نحوه و انحراف زاویه ی نگاه به مسئله را باز می گوید، جهت نگاهی که با تاسف، دیدگاهی عمومی به این گونه ماجراهاست. معلوم نیست از چه زمان این توهم گسترده دامنگیر زنان ما شده که صرف نیم نگاهی موافقانه به مردی را از جمله ی افتخارات و خوش بختی های از آسمان رسیده برای آن مرد می دانند و نمی دانم چرا گمان می کنند گفتن کلام موافقت درباره ی آغاز رابطه ای را، که در نهاد خود دو سویه است، گشودن درهای بهشت خوش بختی تنها به روی مرد می شناسند و از آن بدتر گاه قبول ورود به جهنم آشنایی و نزدیکی به مردی را پرتوی از ملکوت و مهربانی های خویش چنین وانمود می کنند. حال آن که در چنین روابطی از هر روزن که بنگریم بهره برنده ی نخست زنان اند و طلبکار همیشگی نیز هم آنان. اینک ماجرا چنین تعریف می شود که زنان در ارتباط با مردان بذل کنندگانی از جان گذشته اند که در برابر ایثار کامل خویش، چیزی دریافت نمی کنند؟!! خطابم نه به شما خانم فریبا، که خواستگاری زنان از مردان را هم عجیب ندیده اید، بل به دیگر دوستان از زن و مرد است که اگر در اندیشه ی بر پایی جهانی بدون عارضه ایم، در نظر اول لااقل باید به برابری در عادی ترین سطوح گردن گذاریم، که نخستین ضایع کنندگان آن زنانی شمرده می شوند که به خاطر رنگ مو و یا حتی عینک نوخریده ای به زمین و زمان فخر می فروشند که اتفاقا پول آن از جیب مردی پریده، که طالب لبخند رضایت خانم بر اثر اجرای فرامین ایشان بوده است. یهودیان با قالب زدن همین تصور درباره ی زنان است که هیچ توجهی درباره ی هیچ عنصر حیات و حتی زیبایی های طبیعت را کامل نمی گیرند مگر خانمی خرامان در گوشه ای از آن، به این و یا آن صورت مشغول جلوه گری باشد. این دیگر چه وجهی از برابری است؟!!

دوشنبه 29 مهر1387 ساعت: 21:15 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای جامعه شناس و فریبا خانم. برقراری دموکراسی و اعطای آزادی به مردم عراق، با گسیل بالفطره ترین جانیان و نظامیان به سرزمین کهن بابل، در مقیاسی خرد، چیزی است برابر تبلیغ غرب در برقراری تساوی و احترام به حقوق و آزادی زنان. آزادی و حقوقی که گویا به درازای حیات آدمیان از سوی مردان سرقت می شده، تا از این راه ستیز بین ما، از اقوام و همسایگان، به خانه های مان نیز سرایت کند و کوشش جانکاه و مشترک زنان و مردان برای برون رفت از جهل و فقر و نابرابری و تربیت نسل را عقیم گذارد. چنان که به وفور شاهدیم که فرزندان، به سود یکی از طرفین، وسیله ی شورش علیه پدر یا مادرند و دعوای حیدری و نعمتی در زیر سقف آپارتمان های فکسنی، شبانه روزی شده است. به راستی که آزادی توصیه شده ی آنان، فقط از گردن به پایین امکان اجرا دارد، زیرا مثلا تقاضای خلاصی از تجاوزات و تضییقات رسمی و ملموس حکومت ها، در تمام جهان، چه از سوی زنان و یا مردان ابراز شود، پاسخی جز برقراری خفقان بیش تر نمی گیرد و اسلام و شمشیر را چه زنی نوشته باشد یا مرد، به نهی انتشار محکوم می شود.

سه شنبه 30 مهر1387 ساعت: 13:7 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای رضا. نگاه آرام شما به مباحث اخیر و به خصوص آن توصیه که از آیات قرآن تجاوز نکنیم و از آن ها نیز نکاهیم، آموزنده و راه نما بود. یاد آوری کنم که سرفصل این گفت و گوها نه موضوع آرایش زنان که این سخن خداوند در قرآن بود که: الرجال قوامون علی النسا’. با همین آرامش در این باب نیز ابراز نظر کنید و همان سفارش که از آیات قرآن تجاوز نکنیم و از آن ها نیز نکاهیم.

سه شنبه 30 مهر1387 ساعت: 15:12 نویسنده: ناصر پورپیرار
آقای جامعه شناس. حتی نمی پرسیم "چرا خداوند چنین و چنان گفته" تا در پی آن تاویل و تفسیر جوانه زند و جولان دهد. فقط سئوال می کنیم: "آیا در قرآن چنین حکمت و حکمی ذکر است"؟ و اگر پاسخ آری بود، پس لازم الاطاعه و اجرا خواهد شد. بدون اما و اگر و بی کم و کاست.

آقای بی نام. خواه ناخواه بنیان اندیشان اینک دیگر خانواده ای بزرگ اند و غالبا در باب ستیز با دروغ وظایفی را به عهده دارند. رعایت حرمت افراد این خانواده بر یک یک اعضای آن فرض است، زیرا از دیگران به میزان کافی سخنان ناشایست می شنویم.
ارسال شده در چهارشنبه، ۰۶ آذر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۰۳:۴۵ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان