پاسخ اقای ناصر پورپیرار به سوالات دوستان، 4

یکشنبه 4 دي1384 ساعت: 13:22 توسط:ناصر پورپیرار
سلام آقای احمدی. دیلماج یک ماه نامه ی برابر اعلام صفحه ی اول آن، علمی، تحقیقاتی،فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیای است که در تبریز و به صاحب امتیازی و مدیریت آقای علی رضا صرافی منتشر می شود و شماره ی 15 آن ویژه نامه ای برای توریسم و باستان شناسی است.

چهارشنبه 7 دي1384 ساعت: 0:34 توسط:ناصر پورپیرار
آقای زاهد. در دشت مرغاب یک محوطه ی باستانی یونانی است که اینک تل تخت، دیوار زندان و قبر کورش می خوانند. تل تخت یک محوطه ی مذهبی و مملو از علائم و نشانه های یونانی است، آن چه را قبر کورش می گویند، محلی برای نگهداری نذورات هلنی بوده و کاربرد بنای مشهور به زندان هنوز معلوم نشده است. در 80 سال پیش به این محوطه نام پاسارگاد دادند و آن مخزن نذورات را قبر کورش گفتند. آن چه را که در 40 سال پیش در محوطه ی به اصطلاح پاسارگاد ساخته اند، بقایای 3 کاخ سرهم بندی شده است که پیش از سال 1340 به چشم کسی نیامده. می توانید به عکس ها و اسناد این ادعا و نیز تاریچه ی محوطه ی پاسارگاد در قسمت سوم کتاب ساسانیان از مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران رجوع کنید.

چهارشنبه 7 دي1384 ساعت: 1:40 توسط:ناصر پورپیرار
آقای میدان داغلی. روند چنین قضایایی پیوسته به همین روال بوده است. نمد ظریف خوش نقش پرکاری به بازار می آید که در گوشه ای نام عمل آورنده را نیز دارد. جماعت از آن کلاه می دوزند، بر سر می گذارند و پز می دهند، بی این که از استاد کار آن نیز یادی به میان آورد. تا عاقبت کسی، به اجبار یا اختیار، از حصه ی امضا دار نمد کلاهی بسازد تا صاحب اصلی کلاه های پیش ساخته نیز برملا شود.
چهارشنبه 7 دي1384 ساعت: 1:46 توسط:ناصر پورپیرار
حالا با نمد ممتاز «تاملی در بنیان تاریخ ایران» نیز همین رفتار می شود. کج کلاهی از گوشه های آن را بر سر دیگران می بینیم، بی این که لااقل معلوم کنند از چه طاقه ای کش رفته اند. با این همه من مدعی کسی و چیزی نیستم. مهم این است که سرانجام باور کنیم که یهودیان با تاریخ نویسی های جاعلانه ی صد سال اخیر چه کلاه گشادی بر سر جهانیان و به ویژه مردم منطقه ی ما گذارده اند.

چهارشنبه 7 دي1384 ساعت: 11:38 توسط:ناصر پورپیرار
آقای محمود. این آقا هم از ابواب جمعی مجمعی است که در مدار عبدالله شهبازی می گردند و کارشان به نعل و به میخ زدن و تدارک خوراک های ژورنالیستی است. از این جمع کسی هم مدتی به این وبلاگ می آمد که در هر فرصتی از تبلیغ برای شهبازی و سئوال تراشی های بنی اسراییلی استفاده می کرد. باز هم می گویم که برای من طرح مسئله، با نام هرکسی که باشد، اهمیت دارد، و لاغیر.

پنجشنبه 8 دي1384 ساعت: 10:51 توسط:ناصر پورپیرار
آقای دامغانی. حقیقت تابع محذورات و محدودیت های کسی نیست و عافیت و عاقبت اندیشان مجبور نیستند به حوزه ی ستیز با دروغ وارد شوند، زیرا اینان چهره ی حق و باطل را به هم می آمیزند و همه چیز را از شکل واقعی خود خارج می کنند . سخن من با امثال آجرلو نیز همین است که اگر قرار باشد به عنوان باستان شناس با منطق اشیاء و اکتشافات سخن بگویند، پس لااقل و تا زمانی که یک شییء قابل انتساب به هخامنشیان نیافته اند، از حضور هخامنشیان، آن هم در ترکیه ی امروز چیزی نگویند. چرا که مجموعه ی معروف به تخت جمشید فقط به کار نفی آن امپراتوری می آید. من فقط قطعاتی از مصاحبه ی آجرلو را نقل کرده ام، تمام آن را می توان در دیلماج 15 پیدا کرد.

پنجشنبه 8 دي1384 ساعت: 14:19 توسط:ناصر پورپیرار
آقای قاراباغ. آذربایجان هرگز سرداری به نام بابک نداشته و در میان دروغ هایی که یهودیان برای تاریخ صدر اسلام و ایران باستان ساخته اند، هیچ کدام بزرگ تر و مضحک تر از بابک خرم دین نیست. زیرا در 1200 سال فاصله ی میان پوریم تا اسلام، در ایران هیچ تجمع و رابطه ی اجتماعی در حد یک دهکده نیز برقرار نبوده است که خرم دینی رایج باشد و بابک برای بازگشت به آن با خلیفه بجنگد! با آن کسانی هم که شما در وبلاگ قره باغ به اصطلاح گفت و گویی را شروع کرده اید، محفلی شناخته شده اند که دماغ و دانایی لازم و سالم را ندارند.

جمعه 9 دي1384 ساعت: 5:16 توسط:ناصر پورپیرار
سلام آقای البرز. از مراحم و تعارفات شما ممنونم. گمان می کنم درباره نقش شیعه در تاریخ ایران و اسلام اندکی پیش هنگام قضاوت کرده اید. اگر خدا خواست و به مسائل صفویه وارد شدیم شاید که تغییری در این نظر شما به وجود آید.

جمعه 9 دي1384 ساعت: 15:53 توسط:ناصر پورپیرار
آقای حسین. واژه ی گبر و گبرکی را نخستین بار و به تعدد در شاه نامه پیدا می کنیم که با نمونه بیت زیر منظور همان باورکنندکان اوستا و زند است: «که دین مسیحا نداند درست، ره گبرکی ورزد و زند و است» که منظور از «است» همان «اوستا» ست. عنصری و ابوریحان و بابا طاهر و و حتی سعدی که دور و برش در شیراز ظاهرا لبریز از زردشتی بوده، همین لغت گبر را به کار برده اند: «گبر و ترسا وظیفه خور داری». جالب این که در شاه نامه گرچه از زردشت آن هم همه جا به صورت «زردهشت» نام می برد ولی از دین زردشتی و یا زردشتیان، جز یک بار به صورت زردهشتی اسمی نمی آورد. در طول تاریخ ایران تا همین صد سال اخیر دینی به نام زردشتیگری رسمیت نداشته، شناخته نبوده و همه جا این گروه را با عنوان تحقیر کننده ی گبر خطاب می کرده اند که به اقوالی چند، فارسی شده ی لغت عربی کافر است. دین زردشتی به صورتی سازمان داده شده و ناگهانی و تحت لوای رعایت تکثر و آزادی و دموکراسی در جریان مشروطیت و در مجلس اول عنوان شد، رسمیت یافت و نماینده به مجلس فرستاد. به گمان من این دین تحفه ی کمپانی هند شرقی است که با کمک چند مستشرق احمق و مزد بگیر و تاریخ و فرهنگ به هم زن، برای مقابله با فرهنگ اسلام در دوران اخیر باز سازی و مرمت شد. درباره ی سایت های کهن بهشهر و مارلیک و سراسر شمال ایران بگویم که این پروسه ی تخریب همزمان در تمام سرزمین ایران و بین النهرین، بی استثناء حاصل نسل کشی یهودیان در ماجرای پلید پوریم است.

شنبه 10 دي1384 ساعت: 12:39 توسط:ناصر پورپیرار
آقای قاراباغ. تغییرنظر شما و یا هرکس دیگر، بسیار بی اهمیت است و موجب تایید دروغی به بزرگی بابک از جانب من نخواهد شد. باید به حال آن حصه ی روشن فکری آذربایجان گریست که از سویی قبول می کند که تاریخ ایران باستان جاعلانه و دروغ است و می پذیرد که نسل کشی یهودیان در ماجرای پلید پوریم، هستی اقوام کهن ایرانی را تا طلوع اسلام برچید و از سوی دیگر خیال می کند در آن برهوت بعد از پوریم، که حتی آدم نیز پیدا نمی شود، رسوماتی به نام خرم دینی بوده که بابک نامی خواستار برقراری مجدد آن در قرون اولیه ی پس از اسلام شده است. این را می گویند دروغ در دروغ که متخصص ساخت و پراکندن این جعلیات یهودیان اند.

شنبه 10 دي1384 ساعت: 16:5 توسط:ناصر پورپیرار
آقای مجتبی. چیزی را که احتمالا نمی دانید نقش اصحاب دل سوخته ی «سبیل»، از ناشر و مولف و مصاحبه گر در صحنه پردازی نمایش «کورش و بابل» است، که داغ ترمیم نشدنی نوشته های «ناریا» در سال های اول انقلاب را هنوز بر جگر دارند! تا مدت ها باید شاهد رواج این اداها باشید. جبهه ی باستان پرستان، نقالان شاه نامه، سلطنت طلبان، توده ای های بی بخار با آتش خاموش نشدنی کینه، چپ های پراکنده و کلافه که منطق دفاع تاریخی از اسلام را، در کتاب های من، چون زخم خنجری در پهلوی خویش حس می کنند، اساتید مات مانده ی تاریخ و باستان شناسی، با رهبری یهودیان آنوسی غضبناک، که در همه جا ریخته اند، به خصوص پس از برملا شدن تاثیر ضد تمدنی نسل کشی پلید پوریم، احساس همدردی می کنند، در تدارک یک نمایش قدرت اند و به خواست خدا جز رسوایی بیش تر نصیب نخواهند برد.

پنجشنبه 15 دي1384 ساعت: 0:0 توسط:ناصر پورپیرار
آقای اسدی. بحث ما درباره ی آغاز دوباره ی تولید، از پس طلوع اسلام، یک بحث فنی و باستان شناسی است. نمونه های سفال ساخته شده در قرن دوم که از ایران و بین النهرین به دست آمده، گواه بزرگی است که مسلمین در ساخت لوازم اولیه و ساده ی زندگی نیز مهارتی نداشته اند و این خود از بزرگ ترین ادله ی بروز پوریم ویرانگر است. به همین ترتیب نمونه ی اسلحه هایی مانند شمشیر و نیزه و از این قبیل، که تولید آن به تکنیکی توسعه یافته نیازمند بوده، در شرق میانه ی پیش از اسلام و نیز دو سده ی نخستین اسلامی به دست مان نیفتاده، ولی بی شک وسیله ی دفاع مانند گرز و حتی تیر و کمان با سر پیکان سنگی از هزاره های دور شناخته شده بود و از آن جا که در قرآن عظیم به تیر و کمان اشاره شده اما از شمشیر و سنان سخنی نرفته، پس می توان پذیرفت که منظور از اسلحه در آیه ی 102 سوره ی نساء ادواتی به جز شمشیر و خنجر و از این قبیل بوده است. وانگهی اشارات زیادی در قرآن قدسی رو به سوی آینده دارد. مثلا در آیات 31 و 32 سوره ی روم، که مکی است، به صراحت فرقه سازان در دین را در زمره ی کافران می شناساند و آنان را تمسخر می کند، در حالی که در زمان حیات پیامبر بزرگوار و به خصوص در مکه عملا سخنی از انشعابات و فرقه بازی ها در دین خدا نبوده است. به همین ترتیب ده ها و بل صد ها آیه را می توان ذکر کرد که بیان آن روی به سوی هدایت آتی مسلمین دارد، زیرا کتاب خدا بی منتهاست و حتی از خاموش شدن خورشید و ستارگان نیز خبر می دهد. آن چه قابل درک است این که اولا نام هیچ اسلحه ای جز تیر و کمان در قرآن عظیم نیست و به علاوه هیچ نمونه ی باستان شناسی نیز از ابزارهای جنگی فلزی، از پس پوریم تا قرن دوم هجری در خطه ی پوریم زده ی شرق میانه نیافته ایم. منطقه ای که از نقاط مختلف آن، در پیش از رخ داد پوریم، زراد خانه های بزرگی از انواع خنجر و شمشیر و سنان و از مواد و ماتریال های مختلف یافته ایم.
برای آقای میرزایی هم بگویم که فهرست کامل تولیدات کارنگ و از جمله دیگر کتاب های من و نحوه ی خرید آن ها در سایت www.karangbooks.com معرفی شده که می توانید به آن رجوع کنید. در مورد نامه ی پیامبر و نیز مسئله ی اقوام ایرانی کنونی باید تا انتشار دنباله ی کتاب های ساسانی صبر کنید. بحث کارساز درباره ی دیگر سئوالات شما هم از عهده ی مطالب مختصر وبلاگ بر نمی آید و لااقل به یک نشست حضوری نیازمند است.

پنجشنبه 15 دي1384 ساعت: 15:49 توسط:ناصر پورپیرار
آقای کلاغ سیاه. اولا که حقیقت بسیار با ارزش تر و گران بها تر از این مبادا و مگرهاست و نباید از ترس سرگیجه از عرضه ی تئوری گردش زمین دست کشید! وانگهی می خواهیم اثبات کنیم که از پس پوریم تا طلوع اسلام جنبنده ای، از هر نژاد، در خطه ی پوریم زده باقی نبوده و آثاری از حضور هیچ تجمعی باقی نیست. درست برعکس نظر شما برخی از یهودیانی که مطالب این وبلاگ را دنبال می کنند می گویند رخ داد پوریم، به صورتی که طرح می شود، از سوی ایرانیان پذیرفته نخواهد شد، زیرا با قبول این که تمام مردم منطقه ی ما دنباله ی کلنی های تبلیغاتی مسلمانان اند، برابر می شود. آن چه در واقع امر و در مرحله ی کنونی می توان اثبات کرد این که ادعای تعلقات قومی، در حوزه ی نسل کشی پوریم، ادعایی غیرقابل اثبات است، زیرا در هیچ مدرک و منقول تاریخی پیش از پوریم، به نام های اقوامی چون لر و کرد و بلوچ و مازندرانی و گیلانی و عرب و غیره بر نمی خوریم. این اسامی را تجمع های نوپای پس از اسلام بر خود نهاده اند که محمل و مرجع آن ها نامعین است و پیش از قرن چهارم هجری هیچ یک از آن ها شنیده نشده است و اسامی اقوام پیش از پوریم این محدوده نیز، نظیر اووج، مودرای، کت پتوک، زرکه، دمباو، رخج، اسپردا، ثتگوش و غیره، که در کتیبه ی بیستون ثبت است، امروز به کلی ناشناس اند. سرانجام زمانی این حقیقت متحد کننده ی مسلمین را قبول خواهیم کرد که جز یک هویت واحد وجود ندارد: همه مسلمانیم و بس! این ها مباحث کلان اند و ذهن های آزاد و بی گرفتاری و کلان می طلبند.

جمعه 16 دي1384 ساعت: 2:26 توسط:ناصر پورپیرار
سلام آقای آیدین. با وارد شدن رخ داد پلید پوریم به رخ دادهای تاریخی منطقه، که یهودیان سخت مخفی نگه داشته بودند، و قبول تبعات ضد تمدنی آن تا حذف کامل حیات و هستی کهن شرق میانه، دو کار سترگ در برابر نسل آینده قرار می گیرد: نخست دور ریختن میلیون ها برگ اسناد کنونی یهود ساخته درباره ی تاریخ ایران باستان و مهم تر از آن تحقیقات جدید بر اساس مدارک درست تاریخی برای آن دوران، که از جمله می تواند شامل تحقیق در موضوع مورد نظر شما نیز باشد. خود شما می توانید مدخل عرضه شده را بشکافید و دلایل لازم را برای آن جمع آوری کنید.

دوشنبه 12 دي1384 ساعت: 0:27 توسط:ناصر پورپیرار
سلام آقای مرندلی. در مقدمه ی بحث از صفویه و به عنوان پیش زمینه ها به طور کامل و به قدر کافی درباره زبان فارسی و نیز تشکیل اقوام در ایران مطلب خواهم آورد. درباره ی خودم چیز دندان گیری برای گفتن ندارم. بی سوادم، اسم خودم را نمی توانم بنویسم& بر حسب تصادف 10-12 کتاب تحقیقی و از جمله درباره ی تاریخ شرق میانه و ادبیات و غیره نوشته ام و همین مقدار کتاب را هم ویراستاری و باز نویسی کرده ام، داستان نوشته ام، شعر گفته ام، کتاب چاپ کرده ام، به کارهای سیاسی خطرناک دست زده ام. کیانوری در خاطرات اش نوشته که خیال داشتم در پیش از انقلاب شاه را بکشم پیش و پس از انقلاب زندان رفته ام و از این قبیل اتفاقات مخصوص آدم های بی کاره و بی سواد که به جای نان درآوردن و قصر ساختن برای این که عقده ی مشهور شدن دارند، به آن دست می زنند. سرنوشت بخشی از این اعمال لغو را در کتابی با نام «چند بگو مگو» آورده ام که می توانید به آن رجوع کنید.

سه شنبه 13 دي1384 ساعت: 2:6 توسط:ناصر پورپیرار
آقای زاهد.به نظر می رسد که یا ما با دو زبان مختلف گفت و گو می کنیم و یا دقت شما در مطالعه کم است. با این هممه برای آخرین بار توضیح می دهم و اگر هنوز سئوالی باقی مانده بود، به قسمت سوم کتاب ساسانیان رجوع کنید که درباره ی پاسارگاد است. در محوطه ی کنونی پاسارگاد، چند بنای کهن یونانی است به این شرح: بر بلندی سمت شمال یک مجموعه ی زیستی_ مذهبی یونانی است، که امروز«تل تخت» می گویند. در میانه ی دشت بقایای یک بنای سنگی است، که کاربرد آن هنوز شناخته نیست و به «دیوار زندان» معروف است و در قسمت جنوب هم یک مخزن سنگی نذورات هلنی است که امروز به «قبر کورش» مشهور شده است. علاوه بر این ها بقابای سه کاخ با نام های کاخ ار و اس و پی در محوطه است که می گویند که این کاخ ها محل زندگی و پذیرایی و بار عام کورش بوده است. در جایی که این کاخ ها هست، تا سال 1340 جز زمین شخم زده ی زیر کشت چغندر نبوده است. عکس های آن محوطه هم هنگامی که هنوز کاخی در آن نبوده در همان کتاب همراه ده ها توضیح دیگر چاپ شده است.
به آقای یزدان هم عرض کنم که آدرس تصاویر استفاده شده در کتاب ها غالبا همراه تصویر ذکر شده و برای گفت و گو از بنای معروف به تیسفون هم باید تا قسمت پنجم کتاب ساسانیان صبر کنید.

شنبه 17 دي1384 ساعت: 13:58 توسط:ناصر پورپیرار
آقای اسدی. این گونه تبلیغات موذیانه برای زردشتیگری دروغین، از همان قماش حفظ نمودار بال دار اهورامزدا بر فراز ساختمان های رضا شاهی است که اینک مراکز اداری جمهوری اسلامی است!!! منظور در اشاره ی بالا وشتی است که جز تورات محل اشاره ی دیگری دارد. آیا چه زمان کتاب های درسی جوانان ما تطهیر خواهد شد؟

دوشنبه 19 دي1384 ساعت: 4:39 توسط:ناصر پورپیرار
سلام آقای جوان. از مراحم شما ممنونم. نظر مرا درباره ی بابک در این وبلاگ به فراوانی و از جمله در یادداشت «پاسخ به آقای مرندلی» روز 12 دی ماه پیدا می کنید. کتیبه های به خط یونانی به علت حضور 500 ساله ی آنان در ایران و افغانستان و خراسان و خوزستان فراوان است ولی آن که در نقش رستم و در یکی از اضلاع مکعب زردشت کنده اند، جعلی و جدید است.

دوشنبه 19 دي1384 ساعت: 23:50 توسط:ناصر پورپیرار
سلام آقای یاشار. کار فرهنگی تعارف و ندیده انگاری و سمبل کاری بر نمی دارد. من هم تقریبا برابر شما نشریه ی دیلماج و گردانندگان آن را می شناسم و در این واویلای نشریه بازی درجه بندی شما درباره ی آن را قبول دارم و درست به این دلیل یادآوری می کنم که تایید آجرلو در مقدمه ی آن مصاحبه ، که نمایشی از یک رفیق بازی کامل بود، به سود حفظ خوش نامی کنونی دیلماج نیست و مسلما اگر چنین سهل انگاری ها و سمت گیری هایی دو بار دیگر تکرار شود دیگر نمی توان قضاوت شما را درباره ی دیلماج تایید کرد. ما مشغول یک نبرد واقعی با بی رحم ترین دشمن هویت و هستی مردم این منطقه، از ترک و عرب و عجم، یعنی یهودیان هستیم. می بینید که چه طور حتی سیاهی لشکرهای خود از قبیل آجرلو را هم تجهیز می کنند تا نسل کشی وسیع و پلید پوریم همچنان پنهان بماند. هر نوع ولنگاری در بررسی و ارزیابی این نبرد، به از دست رفتن زمینه ی آماده و فرصت دشوار به دست آمده ی کنونی برای کشف حقیقت سرنوشت مردم ممتاز شرق میانه خواهد انجامید. به همین دلیل همصدایی دیلماج با آجرلو خطرناک محسوب می شود و قابل ندیده انگاری نیست، به خصوص که خود می دانید نشریاتی چون دیلماج تاثیر گذارند و شاید که ندانسته به جبهه ی دروغ مدد رسانند. این جنگی جدی است و هر گلوله ارزش جانی را دارد.
برای آقای بستان آبادی هم بنویسم که کسی برای امثال آجرلو چنان قیمتی که نوشته اید نمی پردازد. باید که بسیار ارزان تر باشد. برخورد من نه برای تاثیر احتمالی او در موضوعات مطرح جاری است بل از این روست که ما به قدر کافی بهار و خانلری و شعبانی و رجبی و آموزگار و از این قبیل تحفه ها داشته ایم و نباید اجازه دهیم از شجره ی خبیثه ی آنان شاخه ی تازه ای بروید.

پنجشنبه 22 دي1384 ساعت: 0:42 توسط:ناصر پورپیرار
آقای اسدی. تلاش ها موشکافانه ی شما برای رسیدن به حقیقت تاریخ سازی یهودیان برای ایران باستان، در حالی که جمع دیگری بدون درک نسبی از این همه زحمتی که در موضوع بازگرداندن وحدت ملی می شود، به برگزاری سیزده بدر بابک ستایانه مشغول اند اسباب شادمانی و امید واری است. چنان که خود پی برده اید سایت دانشگاه شیکاگو هیچ عکس قدیمی درباره ی کاخ های کورش در پاسارگاد ندارد که خود عالی ترین مدرک برای اثبات نوساز بودن آن هاست. درباره ی جعل های جدیدی که همان سایت در نصب عکس های نوساز جدید و ر محوطه ی مکعب زردشت مرتکب شده به زودی مقاله ای مستدل و با عکس ها و شرح های لازم عرضه خواهم کرد.
در پاسخ آقای علی هم بگویم که نیمه کاره و متوقف ماندن سراسری ساخت ابنیه ی تخت جمشید از دو مطلب حکایت می کند. نخست این که کشتار پوریم حتی شامل دست اندر کاران ساخت آن محوطه نیز شده است و دوم این که کرونولوژی موجود از ادامه ی حاکمان هخامنشی مجعول و اختراعی و بی سند است و سلسله ی هخامنشی به سلطه ی مشترک داریوش اول و خشایارشا پایان می گیرد. این موضوع و بسیاری از ظرایف نگفته ی دیگر درباره ی آن دوران اگر خدا بخواهد و وزارت ارشاد اسلامی اجازه دهد، با عرضه ی ده ها سند جدید محتوای قسمت چهارم کتاب ساسانیان را تشکیل می دهد. ضمنا مشغول تدارک دیدار کارشناسان مختلف از جمله نمایندگان سازمان آتش نشانی از تخت جمشید و هیئت دیگری از متخصصین معماری از پاسارگاد هستم که منتظر گشایشی برای پرداخت هزینه های آنم.

پنجشنبه 22 دي1384 ساعت: 4:4 توسط:ناصر پورپیرار
درازگوش خالی بندی با اسم بامسمای کورش، ظاهرا پس از دیدن عکس های خرابه های ناتمام تخت جمشید، در قسمت پیام ها، به ضمیمه ی مقداری فحش، وعده داده است که پس از سقوط جمهوری اسلامی مرا با یک گلوله خلاص خواهد کرد. به این نادان ترسوی بهانه گیر بگویید که این کار به انتظار سقوط جمهوری اسلامی نیازی ندارد.

جمعه 23 دي1384 ساعت: 3:28 توسط:ناصر پورپیرار
به دوستانی که وبلاگ «خبرگزاری میراث شوونیستی» را راه اندازی کرده اید: دست شما درد نکند، نهایت نازک اندیشی را به کار گرفته اید. با این باستان پرستان احمقی که زبان استدلال را نمی فهمند، باید که با همین زبان تمسخر سخن گفت.

شنبه 24 دي1384 ساعت: 14:54 توسط:ناصر پورپیرار
آقای بستان آبادی. آجرلو و موزه ی لندن و دانشگاه شیکاگو و کل کلیساها و کنیسه های دنیا نیز، دیگر قادر نیستند مرده ی گندیده ی از قبر بیرون افتاده و نیم سگ خورده ی هخامنشی را، دفن کنند.
آقای رضا. اگر بخواهم مطلب «اسلام و شمشیر» را ادامه دهم، سر از صحرایی درخواهم آورد که در آن سنگ بر روی سنگ بند نخواهد ماند. کافی است اندکی عربی بدانید و با حوصله قرآن بخوانید تا معلوم تان شود چه گونه بسیاری از این مترجمین محترم هر آن چه را که در قرآن عظیم برایشان نامفهوم و ناروشن بوده با واژه سازی ها و پرانتز نویسی های بی سر و ته خود مسخ کرده اند. روز پیش با چند صاحب نظر، که یکی هم اصالتا عرب مصری بود، مباحثه ای بر سر به اصطلاح شعر جاهلی و «ایام عرب» داشتیم. در میان بحث پرسیدم آیا ممکن است «یوم» را به «حرب» هم معنا و مراد کرد. قاه قاه خندیدند. گفتم پس چرا در قرآن «یوم بدر» و خندق و حنین را به جنگ بدر و غیره تعبیر می کنید؟ آیا اگر ملاک را ایام کهن عرب بپنداریم، چه مانعی دارد که این اشارات را جلسات مباحثه میان مسلمین و بت پرستان فرض کنیم؟ به طور معنا داری ساکت شدند و ادامه ی گفت و گو به بعد موکول شد. این فقط چشمه ی کوچکی از قرآن فصیح و عظیم بود که نادانی ما آب زلال آن را کدر کرده است.
آقای اسکندر. شخصا هنوز این کول تپه ها را ندیده ام. اما با توصیف شما بسیار محتمل است بقایای تخریب های سفاکانه و توام با تحریق یهودیان در ماجرای پوریم باشد. چنین کنجکاوی ها و پاسخ یابی ها به طور طبیعی باید در عهده و بر دوش حضرات باستان شناس آذربایجان باشد که به دنبال دنبه ی هخامنشیان مئومئو می کنند!
خانم حدیثه. من خودم هنوز برنامه های برره را ندیده ام ولی از این و آن همین تعبیرات شما را بسیار شنیده ام. مصیبت همین جاست که به جای مباحث جدی در میراث و مراکز تحقیق دانشگاهی، باید به چنین اشاراتی در یک برنامه ی طنز تلویزیونی دل خوش باشیم!

يکشنبه 25 دي1384 ساعت: 1:0 توسط:ناصر پورپیرار
آقای آلپ ار. من صراحتا، به تکرار و بدون تعارف و همه جا این اعتقاد خود را بیان کرده ام که فرهنگ اسلامی موجود در ایران و خاورمیانه، به شهادت مسائل تاریخ هزاره ی پیش، فرهنگی است که ترکان محافظت کرده اند. این فرهنگ حتی در زمان مغولان و تیموریان نیز نه فقط در ایران که حتی در هند از عالی ترین نمودارهای رشد و مسالمت و توسعه و توجه برخوردار بوده است و همچنین است در دوران عثمانی ها و صفویه که بنای مساجد استانبول و اصفهان و دهلی ساده ترین و قابل رجوع ترین مظاهر راستین این ادعاست، چنان که هنوز مفهوم معماری آرام و زیبا و توانا و مستقر و منطقی را باید در الگوی مجموعه ی تاج محل جست که یک مظهر ادراک و احترام به عشق در نزد یک صاحب منصب مغول است. از این گذشته تولد دو کشور اسلامی پرجمعیت پاکستان و بنگلادش، در شبه قاره ی هند حاصل درایت سیاسی و فرهنگی و رفتارهای جاذب مغولان در آن خطه است. آیا چنین نشانه ها و حقایقی با تلقینات و تبلیغات موجود درباره ی توحش مغولان تا چه اندازه متضاد است؟ اگر کسانی جوانان آذربایجان را به قلعه ی موهوم سردار موهوم تری به نام بابک می کشانند، یا دانش دفاع راستین از حقوق و تاریخ مردم ترک را ندارند و یا به عمد تجاهل می کنند و قصد اصلی آن ها بر پا کردن پرچم خرم دینی به بهانه ی حقوق قومی است. اینک که برقراری تجمع در بیابان کلیبر هم همان اندازه با محدودیت رو به روست که احتمالا در ارک تبریز و یا محوطه ی مسجد کبود، پس گزینش کنندگان قلعه ی بابک می دانند که به کدام سبب به مسجد کبود پشت و به معبد و بتکده ی فرضی بابک روی می کنند. بیداری شرط اول موفقیت در هر اقدام عمومی است.

دوشنبه 26 دي1384 ساعت: 0:15 توسط:ناصر پورپیرار
آقای بستان آبادی. اگر آقای فیض خواه مقاله ی «دوران هخامنشی، رکود سیر تمدن در ایران» را می نویسد، پس باید نتایج ویرانگر رخ داد پلید پوریم را پذیرفته باشد که در آن صورت صحبت از بابک خرم دین مسخرگی است. در اصل آقای فیض خواه اگر هنوز گزارش قبلی خود درباره ی قلعه ی موسوم به بابک را قبول دارد، باید جمع بین این قبول و مقاله ی اخیرش را توضیح دهد و یکی از این دو را نفی کند. می توانید به خود ایشان رجوع کنید.

دوشنبه 26 دي1384 ساعت: 7:33 توسط:ناصر پورپیرار
سارا خانم. مختصر این که در مندرجات موجود درباره ی تاریخ ایران باستان، حتی سطری مطلب آغشته و غرقه در دروغ وجود ندارد و مفصل و مستند هم این که باید 8 جلد کتاب «تاملی در بنیان تاریخ ایران» را مطالعه کنی.

دوشنبه 26 دي1384 ساعت: 7:42 توسط:ناصر پورپیرار
آقای اسدی. من فقط دلیل و سند و نمونه های مختصر و کوچکی از جعلیات موجود در تدارکات شتاب زده برای تدوین تاریخ ایران باستان را از این جا و آن جا جمع آوری و ارائه می کنم. این ها نه تمامی اشکالات موجود است و نه من موظفم که علت و چه گونگی عرضه ی این ندانم کاری های مکرر را توضیح دهم. من فقط توجه می دهم که کپی فلاندن از به اصطلاح کتیبه ی شاپور در نقش رجب معکوس واقعیت بر سنگ است و یا نقاشی او از آرک های سنگی پاسارگاد هرگز صورت واقع بیرونی نداشته است. تشخیص این که چه بر سر فلاندن و یا راه نمایان او زده بوده است که چنین گاف های کلانی را مرتکب شده اند، کار من نیست. در این باره یک حتمیات وجود دارد و آن هم این که فلاندن نباید از پاسارگاد گذر کرده باشد و یک حدسیات، که او نقاشی های اش را به راه نمایی یک مرکز ارائه داده است. اشکال کار در این است که شما این حضرات را صاحب آگاهی و زیرکی می پندارید. نه دوست عزیز، موفقیت آن ها تنها به سبب فقدان ناقدان موشکاف خودی میسر شده، چنان که می بینید تمام آن بنای پرعظمتی که لااقل دویست سال صرف بر پا کردن آن شده بود، با وزش باد مختصر چند کتاب و سئوال فرو ریخت و به تل بی ارزشی از دروغ و جعل بدل شد و گرنه آن دانشگاهی که بر روی یک سنگ خرد شده از آسیب زمان، در مکعب زردشت، بدون ملاحظات فنی لازم، کتیبه ی 1800 سال پیش حک می کند، باید در حماقت دارای رتبه ی ممتازی باشد چنان که به زودی در این وبلگ مطلبی نصب خواهد شد که معلوم می کند که دانشگاه شیکاگو، در ارائه ی اسناد جعلی جدید و کاملا نوپدید در سایت خودش هم، تا چه حد احمقانه و عقب مانده عمل کرده، به طوری که نه فقط بالا و پایین بل که دست چپ و راست خودشان را هم نمی شناسند.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 10:12
ارسال شده در دوشنبه، ۲۶ دی ماه ۱۳۸۴ ساعت ۱۰:۱۲ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : احمدپور
سه شنبه، ۰۲ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۲۶
 
بسیار ممنون از آگاهی بخشی شما. حدوداً هفت هشت جلد از شانزده جلد کتاب شما را مطالعه کرده ام و در نوشته هایم استفاده زیادی از مطالب شما می کنم. در نوشته هایم گاهاً مجبور هستم منبع ندهم.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان