پاسخ آقای ناصر پورپیرار به سوالات [27]

نویسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 6 آذر1386 ساعت: 4:3
آقای مازندرانی. بد نیست گاه گاهی هم نمونه ای از خیالات روشن فکری درباره ی مسائل بنیانی و نیز سرگرمی های مورد علاقه شان را عیان کنیم. بی چاره ها هنوز در خم ابروی یار مانده اند و منتظر نعره های آوازه خوانی هستند تا احساس هویت کنند. وقتی یهودیان هستی دیرین منطقه ای را در خون خفه می کنند چه وسایلی برای دوری گزیدن از اندیشه ورزی به تر از همین قافیه تراشی و مزقون بازی؟!! واقعا که جایگاه و سهم روشن فکری ما در نمایش خرد ورزی آدمی، همین پیش پرده های الواط مسلکانه است.

نویسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 5:33
آقای دره شوری. از ترجمه ی ضعیف مطلب که بگذریم بسیار سودمند بود و ممنون.

نویسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 23:3
آقای هادی. اگر باستان شناسی به معنای معرفی مجموعه بناهای نیمه تمام تخت جمشید، به عنوان پایتخت هخامنشیان و جعل کتیبه برای ساسانیان است، چنین علمی وجود ندارد، مگر آن را شعبه ای از تردستی و چشم بندی بدانیم. باستان شناس آن کسی است که خلاف تبلیغات کنونی حقه بازی های اعمال شده در سایت های کهن و باستانی ایران را برملا می کند. انجام این کار فقط دو چشم سالم، عقلی متوسط و اندیشه ای غیر متعصب می طلبد و به هیچ کربنی با شماره ی مخصوص هم نیاز ندارد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت: 10:58
خانم سهیلا. سر و ته چنین مسائلی را که به شعور ملی مردم مرتبط می شود، نمی توان با این گونه اطوارها به هم آورد. یعنی ابتدا باید به اصالت سندی رسیدگی کرد، سپس به متن آن پرداخت. کسی که پیشاپیش اعلام کرده است که پنج واژه به گنجینه ی زبان داریوشی اضافه شد، اگر در انتها بنویسد که بر اصالت نوشته مطمئن نیست، در واقع مشغول مسخره کردن خویش است.

نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت: 16:58
دوستان کمی دیگر فرصت دهند، پس از کم شدن از فشار کارها، چند یادداشت مانده از کتاب سوم، برآمدن صفویه، نیز به خواست خدا نصب خواهد شد. یادداشت هایی که خالی از مباحث نو در باب صفویه نیست.

نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت: 21:58
آقای عابدی. من هم درست به اندازه ی شما از وضع کنون ناراضی ام با این تفاوت که شما به مسائل فنی واردید و من نه. باز هم با او صحبت خواهم کرد و اگر نتیجه گرفتم به شما اطلاع خواهم داد. به خصوص که به خولست خدا در چند روز آینده نسخه ی انگلیسی مستند آماده ی نصب می شود و باید وضع این دو سایت را معلوم کرد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 10 آذر1386 ساعت: 0:6
آقای هادی. چنان که آقای سهند هم به میزان ممکن توضیح داده اند علم تشخیص سن بسیاری از عوامل طبیعی و یا تولیدی میسر است و این را هم بدانید که استفاده از چنین علمی پیوسته مورد درخواست من در محافل عمومی و خصوصی بوده است و چندین بار نوشته و در مراکزی گفته ام که همان شاه نامه ای را که نگارش آن را از قرن هفتم و هشتم هجری می دانید زمان شناسی فنی کنید، ولی آقایان به طور طبیعی آماده نیستند که بوق رسوایی خود را به صدا درآورند، چشم ملتی را بگشایند و دکان های خود را ببندند.

آقای منوچهر. مسائل را باید کلی دید و کلی حل کرد. پیروی امروزین مادر شما و یا حسن آقا مسلما به سرچشمه مربوط نمی شود.

آقای پروازی. این وبلاگ مدت هاست که فیلتر است، اما برخی از کارت های ورودی خود فیلتر شکن دارند و باز می کنند و برخی هم نه. لطفا یا از فیلتر شکن استفاده کنید و یا به سایت www.naria.info بروید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 6:30
آقای من. مشکلات پیش بینی شده و ناشده از در و دیوار می رسد و به من بهانه می دهد که پس از یک سال کار شبانه روزی یکی دو هفته ای استراحت کنم. به خواست خدا در راه است.

آقای سلام. در باب هر یک از سئوالات شما چندین بار و به چند نوع گوناگون مطلب نوشته ام. به یادداشت های پیشین رجوع کنید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 10:46
آقای عابدی. تعدادشان به پنج نفر هم نمی رسد.

آقای روشن. یک پیچ پرس کارگاه یادداشت زنی، کمی لق شده است، انشا’ الله به محض تعویض دوباره پرس به کار خواهد افتاد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 15:57
آقای دوستدار حقیقت. خداوندی که می فرماید: قد تبین الرشد من الغی و شیطان را در وسوسه ی قلوب آزاد می گذارد، چنان که در قرآن عظیم ضبط است، اعتماد الهی به فطرت انسان را بیان می کند، که علی رغم حضور مقتدرانه ی شیطان و شیطان صفتان، که در همه جا حاضرند، درستی و سلامت رفتار و رعایت همنوع را برخواهد گزید. چنان که به فرشتگان می گوید در خلقت انسان رازی است که شما نمی دانید. هرکسی می تواند در این جدال طوفانی میان حرص و جهل و عوام فریبی، با حق و علم و پیروی از حقیقت، جایگاه خود را تعیین کند و یا به جای ستیز علیه بی توازنی ها، همان  را بهانه بی عملی قرار دهد و حتی به جبهه ی انکار بپیوندد: لا اکراه فی الدین. انتخاب یکی از این دو جایگاه در این جهان همان گزینش بهشت و دوزخ موعود است.

نویسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 12 آذر1386 ساعت: 0:8
آقای هادی. پاسخ شما را در روز شنبه 10 آذر ساعت 0،6 نوشته ام.

آقای بی نام. کامنت نصب نشده از شما ندیدم. گاهی هم اشتباها حذف می شود.

آقای دوستدار حقیقت. قدرت علم محدوده ندارد. اگر علم نتواند مرگ را متوقف کند یعنی خود متوقف شده، که محال است. بی مرگی از وعده های الهی است، در شرایط برقراری بهشت. ورود به جزییات و چه گونگی مطلب دراز است و طرح آن زمان و فضای دیگری می طلبد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 12 آذر1386 ساعت: 1:42
آقای سئوال. برای دریافت پاسخ کامل و جامع به جلد اول از مجموعه ی 12 قرن سکوت با نام هخامنشیان و نیز به کتاب چنین گفت داریوش آقای دکتر نیک آیین رجوع کنید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 12 آذر1386 ساعت: 8:35
آقای hakan. نخست این که من جز چند تنی عصبی و فحاش با مخالف منطقی و صاحب اسناد و استدلال رو به رو نبوده و نیستم. شما هم باید نظرات مرا با مراجعه به متن نوشته ها و مستقیما درک کنید نه مثلا از قول مخالفان.

آقای مسعود. با اندکی تصحیح مسیر، در راه فهم درست و دقیق و البته ظریف مطلب قرار دارید. فراموش نکنید که اگر قرآن درخشان می فرماید که این هستی برچیده و هستی دیگری آغاز خواهد شد، خود عالی ترین مرحله ی بسط هوشمندی در مجموعه ی کائنات است.

نویسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 12 آذر1386 ساعت: 21:42
آقای حاجی زاده. اندکی تامل کنید تا انشا’ الله مباحث جاری که چندان مطول نخواهد بود به پایان برسد، در آن باب مطلب مستندی ارائه خواهم کرد.

آقای مسعود و آقای مسعود. شما هم اندکی تامل کنید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 13 آذر1386 ساعت: 3:43
آقای علی. این مباحث به خوب و بد و سلامت و عیب امور کاری ندارد. شرح وقایع واقعا رخ داده است. مورخ دوست یا دشمن کس و یا چیزی نیست و نزد او مقدس و منفور وجود ندارد. قضاوت های مورخ فقط شرح حاصل طبیعی و ناگزیر حوادث تاریخی است.

آقای حقیقت جو. نه فقط بهشت که جهنم نیز حاصل منطقی امتداد تکاملی جهان است. یکی حاصل تبعیت از فرامین الهی و دیگری حاصل تردید و ترک آن. ضمنا وبلاگ محل مناسبی برای بحث کافی و قانع کننده در این مطلب پایه نیست که تفصیل آن ساده ولی طولانی است.

نویسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 13 آذر1386 ساعت: 10:34
آقای آتامان. اشارات شما عمیق و دقیق است. به خواست خداوند و مهلت عمر آن را خواهم شکافت.

آقای ولگرد. فعلا آن بحث به مسیر این بررسی ها نمی خورد. ظاهرا زمانه برخی دنده های پیچ را خورده است و تعمیر شدنی نیست.

آقای نتاب. احتمال هر مطلبی خلاف نیست، نیاز مبرم امروز شجاعت در بیان صریح و بدون خوف است.

نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 0:58
آقای توحید. گستردگی و کلان بودن مدخل هایی که تاکنون در این مباحث جدید در باب تاریخ و تمدن و زبان و ادبیات و دین ایرانیان گشوده ام، درک عمیق آن ها را بسیار دشوار کرده و برای خواننده ی معمول غالبا بلاتکلیفی و احساس خلا’ به وجود آورده است. بدانید که کوشیده ام همین میزان مطلب را در مقیاسی بسیار کوچک و اندک اندک ارائه کنم و بدانید که لااقل از عرضه ی پنجاه مدخل نو که ضروری نمی دانستم صرف نظر کرده ام و بدانید که بیان تاریخ درست دوران معاصر و پس از صفویه ی ایران بسیار اعجاب آورتر از آنی است که بر گمان کسی بگذرد. باید امیدوار به عنایت الهی بود تا شاید این پیام کلی بیان تاریخ ایران را که شامل علل درست بروز انقلاب های بزرگ مشروطه و بهمن 57 و مبانی واقعی ظهور دولت رضا شاه و نیز برآمدن جمهوری نیز می شود، به پایان برم.

آقای حاجی زاده. پاسخ سئوالات شما در ستون کامنت های وبلاگ نمی گنجد. هرچند گمان می کنم که ضروری است برخی از بخش های اسلام و شمشیر را دوباره بخوانید. اما اگر خدا بخواهد در باب این سئوالات یادداشت مستقلی خواهم گذارد. همین قدر بگویم که مفاهیم مندرج در آیات شماره ی 44 و 45 و 46 سوره ی مائده ربطی به ایرانیان ندارد زیرا سخن صریحی در این باب در آن آیه ها نمی خوانیم و اگر بخواهیم به میل و ظن خویش ایرانیان را در آن خطاب دخیل بگیریم با دو مشکل مواجه خواهیم شد نخست این که به زمان نزول این آیات ایران و ایرانی در منطقه نبوده است که مورد خطاب قرار گیرد و دوم این که باید حق همین ظن را برای تمام مسلمانان بعدی غیر عرب نیز منظور کنیم که به معنای دخالت در متن آیه های قرآن و ویراستاری آن است، شلم شوربای عجیبی به راه می افتد و موجب تازه ای برای ایجاد اختلاف میان مسلمین به وجود می آورد تا محکم تر و بی دلیل تر به سر و کله ی هم بکوبیم.

نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت: 18:38
آقای حاجی زاده. آن چه در پی خواهد آمد پرده هایی را از برابر چشم خواهنده ی آن برخواهد داشت، که عللت اصلی کوری عمومی مردم مظلوم منطقه ی ماست که به سبب ناشناختگی نسبت به دشمن بی مهابا به جان یکدیگر افتاده ایم. اندکی حوصله کنید.

آقای بیر تورک. کاملا معلوم است فقط ده یادداشت را آن هم سرسری خوانده اید. به جای پرسش های پریشان مطالب را بخوانید شاید پاسخ را در میان آن ها یافتید.

آقای دوستدار حقیقت. سئوالات شما هنگامی که از بنیان مطلب باخبر نیستید خارج از موضوع است. قبلا هم گفتم که شرح مطلب در حوصله ی ستون پرسش و پاسخ وبلاگ نیست.

آقای توحید. ظرافت و در عین حال بدایت مطالبی که از این پس عرضه خواهد شد با سرعت در ابراز آن همخوان نیست. باید اندیشمندانه و با حوصله ی بیش تر به مطالب توجه کرد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 16 آذر1386 ساعت: 6:10
آقای کلانتری. اگر کتیبه ملاک نیست، پس کورش و داریوش و هخامنشیان را از کجا پیدا کرده اند؟ پیشنهاد می کنم فیلم مستند تختگاه هیچ کس را ببینید و به مخالفان هم بدهید تا ببینند.

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 17 آذر1386 ساعت: 7:53
آقای کلانتری. فیلم مستند تختگاه هیچ کس را ببینید بعد بگویید چه گونه اسکندر می توانسته است یک مجموعه بنای نیمه ساخت سنگی را آتش بزند. به نظر می رسد که یادداشت ها را نخوانده باشید.

آقای آشنا. پاسخ سئوالات شما در یادداشت های قبل آمده است. ضمنا در مباحث اصلی و کلان، باید از درستی و یا نادرستی نظر صحبت کرد نه از منبع تغذیه ی آن. چه من مامور حکومت باشم و یا نباشم باید ابتدا معلوم کرد که آیا تخت جمشید نیمه ساخت بوده است یا نه؟

آقای رضا. باز هم صبور باشید. ضمن این که بعضی مطالب بدون این که نام اشخاص معینی در آن برده شده باشد، به طور کلی راه نما است.

آقای سهند. آقای کلانتری کامنت های اش را با این که مطلب خاصی در آن نیست، خصوصی می فرستد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 17 آذر1386 ساعت: 10:56
آقای ساسان. چندین کتاب درباره ی تاریخ تطبیقی شمسی و قمری و میلادی وجود دارد که می توانید به یکی از آن ها رجوع کنید. اول جمادی الثانی سال 859 هجری با دوشنبه سی ام اردیبهشت و 25 جمادی الثانی آن سال با پنج شنبه 23 خرداد ماه برابر است. ضمنا در آن زمان نگارش چنین مطابقه ها و اصولا سال شمار شمسی مرسوم نبوده است.

آقای قشقایی. واقعا که این کتیبه از جوانب متعدد و مختلف خنده دار است.

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 17 آذر1386 ساعت: 23:51
آقای ترکان. آن ها بی کار نیستند آن محدودیت هایی که درباره ی شخص من به عنوان عنصر ضد یهود از جمله برای مسافرت به یک سلسله از کشورهای غربی به وجود آورده اند، چندان مهم نیست، مهم به کار گیری تمام امکانات خود در سطح جهان برای مسکوت ماندن حاصل این تحقیقات است و اگر سعی در برقراری این سکوت را در ابزارهای ارتباط جمعی ایران بیش از همه جا شاهدیم، پس به میزان و وسعت نفوذ آنان واقف شوید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 18 آذر1386 ساعت: 10:41
آقای بی نام. آغاز کننده ی وبلاگ Akharinakhbar.blogfa.com دوستی کاملا قابل اطمینان است که اراده دارد یک وبلاگ گروهی برای جمع آوری مطالب و اخباری درباره ی مسائل جدید تاریخ و ادب و فرهنگ و سنت های موجود فراهم کند. هر نوع همکاری با ایشان می تواند موجب ایجاد وبلاگ گروهی با ارزشی شود.

نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 18 آذر1386 ساعت: 10:43
آقای تسلیمی. کمی حوصله کنید مطلب روشن خواهد شد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 20 آذر1386 ساعت: 1:43
آقای حسن پور. با تشکر فراوان آن مطلب را قبلا دیده بودم. انتشارات ما کتابی از آقای مجد در حال ترجمه و انتشار دارد به نام غارت آثار باستانی، که به کلی دست دزدانی را رو کرده است که ظاهرا پروفسوران باستان شناس بوده اند.

نویسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 20 آذر1386 ساعت: 12:6
آقای رضا. اخیرا مقاله ی مفصل بسیار روشنگری در باره نخستین دست نوشته های اسلامی برای یک نشریه نوشته ام که اگر چاپ شد و یا نشد، عینا با تصاویر آن به وبلاگ منتقل خواهم کرد.

آقای اسماعیل. اغلب بل تمامی این حضرات شخصیت فرهنگی نیستند، حقه بازان شیادی اند که آگاهانه برای مردم شرق میانه تاریخ و ادب و هویت جعلی ساخته اند و آسیبی که از این راه به مردم این منطقه زده اند بیش از آن است که جای تعارف باقی گذارد. اینان مجرم اند و به نظرم هنوز بسیار محترمانه خطاب می شوند. این گونه اشخاص نه فقط شایسته ی توهین که مستوجب محاکمه اند.

نویسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 20 آذر1386 ساعت: 20:29
دوست عزیز. دو شماره ی 66492049 و 66406183 هر دو فعال است. اگر شما تلفن تان را در یادداشت خصوصی بگذارید به شما تلفن خواهیم کرد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 20 آذر1386 ساعت: 21:43
آقای فرید. سه جلد کتاب "پلی بر گذشته" مرا هم بخوانید پاسخ تان را در آن کتاب ها خواهید یافت و منتظر باشید که مقاله ی در باب نخستین نوشته های اسلامی را در همین وبلاگ منتشر کنم، آن گاه شاید ملتفت شوید که نوشته های طبری و از قبیل او را به دلایل بسیار نمی توان سند تاریخی شمرد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 22 آذر1386 ساعت: 0:23
آقای توحید. باز هم حوصله کنید.

آقای کسری. فعلا جز تبلیغ کاری نمی توان کرد. باید پیوسته و در همه جا مشغول به ابلاغ بود. مستند تختگاه هیچ کس را پخش کنید و رجوع به این وبلاگ و نیز خواندن کتاب ها به ویژه اسلام و شمشیر را توصیه کنید. صبور و مطمئن به عنایت الهی باشید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 22 آذر1386 ساعت: 5:11
آقای شبگرد. سئوال شما مفهوم نیست. آن عدد 520 را از کجا آورده اید؟ از تاریخ زندیه چنان که می نویسند، قریب 250 سال می گذرد، نه 520 سال.

آقای عابدی. جریان تغییری نکرده و در اندازه ی صفر است. به گمانم باید بیش از این صبور بود. آیا مشکلات فنی شما با دوست مشهدی ما تمام شده است؟ اگر ممکن است در یک کامنت خصوصی آدرس های دسترسی و ای میل های سایت را بنویسید. ممنون

نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 22 آذر1386 ساعت: 23:54
آقای حمید. ضمن تشکر یادآوری می کنم که توطئه و تدارکات یهودیان و عوامل آن ها علیه این تحقیقات جدید بسیار گسترده تر از آن است که بتوان تصور کرد. ما بدون توجه به تلاش های از روی درماندگی آن ها و نیز بی اعتنا به عاقبت کار با تبلیغ نفر به نفر حقایق را به خواستاران آن عرضه می کنیم. این میدان نبرد اندیشه اندک اندک گرم تر و حساس تر و تعیین کننده تر می شود. موفق باشید.

آقای صدیقی. بدین وسیله خود را شایسته ی خطاب خداوند در قرآن کریم کردند: "ویل للمکذبین".

آقای رضا. این قافله سر درازی دارد و همانند دیگر جعلیات از هند بیرون خزیده است.

نویسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 23 آذر1386 ساعت: 0:45
آقای اندکی مردد. این سئوالات ربطی به تحقیقات تاریخی ندارد و راست و دروغ آن کم ترین خدشه ای به مطالعات جدید وارد نمی کند و نمی تواند برای نیمه ساخت بودن تخت جمشید و نوکنده بودن کتیبه های ساسانی در نقش رستم و هزار حقه بازی و دروغ بافی دیگر در باب تاریخ و هویت مردم ایران، که مورخین یهود سرهم کرده اند، پاسخی به حساب آید؟ فراموش نکنید که من نخستین برملا کننده ی فاجعه ی قتل عام و نسل کشی پوریم در جهان هستم، که یهودیان در شرق میانه ی باستان مرتکب شده اند. این اتهامات به کلی خنده دار بخشی از شیوه های اورشلیمی علیه محققینی است که با قبول خطراتی بزرگ، علیه توطئه چینی و دروغ بافی های یهود در تاریخ و تمدن بشری قلم زده اند و نیز فراموش نکنید که من قریب هزار صفحه مطلب علیه رهبران حزب توده ایران و در سال 59، زمانی که تمام سازمان های سیاسی ایران آزاد بودند، منتشر کرده ام که به شهادت فحاشی های بی کنترل کیانوری در خاطرات اش به من، هرگز توده ای ها از زخم آن نوشته ها بهبود نخواهند یافت. آن ها که می دانند تا چه اندازه مورد نفرت مردم اند با این فرا فکنی ها آتش کینه ای را می نشانند که فرو نشاندنی نیست. دل ام به حال این چند مفنگی پا در لب گور می سوزد که در برابر هفت هزار برگ نوشته ی مستند غیر قابل مقابله ی من، با طرح چنین اتهامات مضحکی خود را مسخره ی عام و بی مایه ی کامل معرفی کرده اند. اینک علیه این قلم، بزرگ ترین اتحاد و همصدایی فرهنگی تمام دوران ها در ایران تشکیل شده است و این امر از نفوذ پنهان یهود در تمام سطوح فرهنگی ما خبر می دهد. اهل نظر می دانند که هر یادداشت این وبلاگ، در آسیب رساندن بنیانی به حقه بازی های فرهنگی یهودیان و مزد بگیران داخلی آن ها، در شرق میانه، از صدمات نظامی موشک های مبارزان فلسطین موثرتر است. اینک هر مدعی، که در جهت قبول دروغ های دانشگاه های کنیسه و کلیسایی غرب، مطلبی گفته و نوشته ای دارد، به نوعی تحقیقات مرا تهدیدی علیه دکان پر رونق خود می داند و در هر فرصتی جفتکی می پراند که شنیده های شما فقط اندکی از آن هاست.

نویسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 23 آذر1386 ساعت: 1:29
آقای عابدی. دوستانی اصرار دارند بخش FAQ که درست نمی دانم که چیست، در سایت به راه افتد. تا نظر شما چه باشد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 23 آذر1386 ساعت: 2:4
آقای رضا. مطالب آن نوشته ها، که هفت دفتر بود، به کار زمان خود، یعنی قریب 30 سال پیش می آمد و اثر عمیقی گذارد، اما نسل امروز از مباحث آن، به جز معدودی، چیز زیادی به دست نمی آورد. ضمن این که 1000 صفحه مطلب است و شاید قریب 200 یادداشت بشود. بد تر از همه این که خود من تمام شماره های آن را ندارم. با این همه اگر فراغت و مهلت عمر بود برخی از مقاله های آن را در این وبلاگ می گذارم، که مقالاتی کهنه ناشدنی و جاویدان اند.

آقای مجیدیان. ممنونم ولی نمی دانم چه گونه در وبلاگ ساخته می شود.

نویسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 23 آذر1386 ساعت: 19:23
آقای حاجی زاده. بیان حقیقت موکول به عواقب نیک و بد آن نیست. منظور از اعلام هر یافته ی تازه، افزودن بر بلوغ و عقلانیت آدمی است. از این راه صف بندی نوی پدید می آید که نتیجه ی نهایی برخوردهای حاصل از آن، برداشتن گامی به سوی دانایی بیش تر است. هیچ فرعی نمی تواند این اصل پویا و مکرر را متوقف کند.

آقای مسعود. امیدوارم به خواست خدا چرخه ی عمر تا زمان بیان نهایی مصیبت هایی بگردد که کنیسه و کلیسا متوجه مسلمین و دین کامل اسلام کرده اند.

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 24 آذر1386 ساعت: 0:35
آقای یک مسلمان. به یاد بیاورید که از آغاز در هفت سال پیش به صراحت نوشته ام که مورخ نمی تواند به سرزمین و دین و مذهب و زبان و حتی خانواده ی معینی احساس تعلق کند و نوشته ام که تعلق و تمایل به هر سویی از مورخ یک فریب کار می سازد. در این مرحله مشغول بیان مصیبت هایی هستم که دشمنان اسلام بر سر این منطقه ی مسلمان نشین از طریق جعل و توطئه آوار کرده و ما را به بهانه های پوچ به جان هم انداخته اند. بیان عریان حقیقتی که به قدر کافی مستندات دارد، بی توجه به سود و زیان این و آن، از وظایف مورخ است. این که ما تاریخ درست ظهور تقریبا همزمان صفویه و عثمانی را بدانیم، اندک تفاوتی با دانستن تاریخ درست هخامنشی و اشکانی و ساسانی ندارد. اگر دوستان حوصله کنند و تحمل داشته باشند، معلوم همگان خواهد شد که بررسی نقش عثمانیان و یا صفویه در تحولات مثبت و منفی که بر روابط کنونی تمام جهان اسلام مستقیما موثر بوده، به معنای نفی زبان ترکی و یا حقوق قومی ترکان و بخشیدن اختیار یکه تازی بی معنای کنونی به فارسیان نیست. در این باره دعوت می کنم به مقدمه ی یادداشت بعد، که به اراده ی الهی نصب خواهم کرد و به طور کلی یادداشت های بس مهم و ظریف آتی بیش تر توجه کنید.

آقای عابدی. آن کلمه ترکی است و طبیعتا باید با دیکته ی ترکی نوشته شود.

آقای sadegh. شخصا این سی دی ها را جمع نمی کنم. اما سی دی سخن رانی اخیر در دانشگاه تربیت معلم را دو روز پیش گرفته ام، اگر به طور خصوصی آدرس بگذارید نسخه ای از آن را برایتان خواهم فرستاد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 24 آذر1386 ساعت: 23:50
آقای قشقایی. به ترین روش همین پیش گرفتن صبر و حوصله است. به بیان مرحله ای از تاریخ منطقه مشغولم که تاکنون کم ترین توضیح موجه تاریخی نداشته است. فراموش نکنید که کلیسا و کنیسه از زمان پیامبر، که از استدلالات سند قرآن در باب ارجحیت دین اسلام بر ادیان پیشین، شکست خوردند، لاجرم به سانسور کتاب های آسمانی خود دست زدند و از روی لجاجت، به شرک روی آوردند و راه شان از آموزه های آسمانی جدا شد، حتی لحظه ای از ستیز با اسلام و مسلمین و سعی در حذف و لااقل تقلیل اعتبار قرآن وانمانده اند و این ستیز دائم در پانصد سال گذشته صورتی زیرکانه و نیز سبعانه به خود گرفته و هر روز هم زیرکانه و سبعانه تر می شود. شاید زمان آن است که مسلمین، از هر فرقه ای که باشند، با رویکرد واقعی به قرآن و برای شناخت درست شگردهای دشمنان مشرک و نجس خویش، بر عصبیت های قومی و تعلقات و تلقینات سنتی چیره شوند. وانگهی هنوز نمی دانید که کار این تحقیق به کجا خواهد کشید. به جای کسانی قرار نگیریم که ظرفیت شنیدن مسائل بنیانی درباره ی نبود سلسله ی ساسانی و حافظ و ابن سینا را نداشته اند. آگاهی من نسبت به ظرفیت ناچیز موجود برای شنیدن مباحث نوین است که کار عرضه ی این تحقیق را چنین قطعه قطعه و جز’ به جز’ کرده است.

نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 25 آذر1386 ساعت: 1:8
آقای منوچهر خان. امروز سری به استاد زدم کار را نهایی کرده بود و به قول باستان پرستان، وجهی نیکو داشت. اما اتمام آن دو هفته ای کار می برد. امیدوارم آقای عابدی به وبلاگ شما رجوع و از زحمت شما استفاده کند. به موقع و پس از این که کارها اندکی بیش تر سامان گرفت، دعوت عام تری خواهم کرد. انکار اولیه از طرف برخی از دوستان طبیعی است.

نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 25 آذر1386 ساعت: 20:21
آقای م. ستاره. جوش نیاورید. آقای یک مسلمان حق دارند در باب این مطالب نو، موضع ناموافق بگیرند. شاید که علت آن عرضه نشدن کامل ادله های لازم بوده است. باید شما و ایشان را به صبر دعوت کرد.

آقای جینگول. هیچ یک از این زبان نفهم ها ارزش صرف وقت را ندارند.

نویسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 26 آذر1386 ساعت: 10:21
آقای رضا. تمام کشورهای عرب غیر ساکن نجد، از لبنان تا الجزایر، زبان بومی خود را حفظ کرده اند و عربی زبان فرهنگی و اعتقادی و البته زبان اول آنان است. سری به مغرب بزنید، زبان کهن بربری در خانواده ها رواج دارد، مراکشیان خود را عرب نمی دانند ولی در تمام مراودات اجتماعی و آموزشی، فصیح ترین و زیبا ترین لهجه ی زبان عرب را به کار می برند. بحث بر سر حذف زبان فارسی و ترکی و غیره نیست، کوشش بر سر ایجاد یک هویت واحد اسلامی، زبان واحد اسلامی، فرهنگ واحد اسلامی و معتقدات واحد اسلامی است. مطلبی که ابدا خوش آیند دشمنان این دین نیست.

نویسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 26 آذر1386 ساعت: 21:31
آقای ائلدنیز. کامنت های وارد شده از شما بدون استثنا نصب شده است. تمام قلعه های موجود در سراسر ایران، که تعدادشان بسیار زیاد است و از جمله قلاع آذربایجان و کردستان به دوران اسلامی متعلق است. در این باره گمان می کنم در یادداشت های اولیه ی مربوط به ایران شناسی بدون دروغ مطالب کاملی گذارده ام.

آقای رضا. تخریب فرهنگی از طریق انتشار کتب و منابع نامعتبر، فارس و عرب و ترک ندارد. باید از ریشه با مسائل برخورد کرد و به طور کلی وزنه ی اتهام را از سینه ی ملل اسلامی برداشت، تمام این ویرانگری ها را آنوسی های یهود و به نام و در کسوت رهبران دینی و سیاسی و فرهنگی مسلمانان انجام داده اند. باید به همه یکسان هشدار داد و نسل در راه را به بیداری و هوشیاری دعوت کرد.

نویسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 27 آذر1386 ساعت: 0:9
آقای مسلمان ایرانی. نخست این که با شنیده های تان قضاوت نکنید، وقت بگذارید و مستقیما نوشته های مرا بخوانید. در آن جا چیزی در لفافه نیست و برداشت از آن را دشوار نخواهید یافت. سپس این که دیدگاه مورخ با پذیرش های معتقد متفاوت است، مورخ به دنبال اسناد همزمان برای اثبات و یا رد رخ دادی معین در تاریخ است و لااقل تا این جا یقین دارم که خلاف گفته های شریعتی و دیگران، تنها یک تشیع وجود دارد و آن هم تشیع صفوی است، چنان که تاریخ تولد تسنن نیز با زایش تاریخی عثمانیان هم عهد است. با حوصله باشید، قرار نیست که همه بر دانسته های موجود مهر صحت و تایید بگذارند. اگر چنین بود حوزه ی نواندیشی بسته می شد، انسان هنوز با فرهنگ غار نشینی زندگی می کرد و خورشید به دور زمین می گشت.

نویسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 27 آذر1386 ساعت: 1:51
آقای مسلمان ایرانی. ظاهرا با مباحث مقدماتی در این باره که در سه جلد کتاب «پلی بر گذشته» آورده ام، آشنا نیستید. بر طبق اسناد ارائه شده ی غیر قابل تردید، در جهان اسلام به سبب ضعف خط عرب، که فاقد سیستم نقطه و اعراب گذاری کنونی بوده و نیز به دلیل فقدان مواد اولیه ی لازم، لااقل تا قرن چهارم هجری کتابی نوشته نشده است. با فرض صحت این مدخل و مطلب، تمام دانسته های کنونی شما از جمله آن چهار امام تسنن و برگزیدگان تدوین کننده ی اندیشه ی تشیع و کتاب های شان با باد می رود و می ماند تشیع صفوی و تسنن عثمانی. پس لازم است که مطالب مربوطه را بخوانید. محتویات وبلاگتان را هم به اجمال لازم دیدم، در توهم مطلق به سر می برید زیرا برای نقد زردشت و ساسانیان و هر موضوع دیگر ابتدا باید وجود و حضورشان را اثبات کرد، حال آن که لااقل از ده مسیر عقلی و اسنادی در حال حاضر می دانیم که قریب به تمامی اطلاعات کنونی ما در باب تاریخ ایران و اسلام، از جمله زردشت، یا امپراتوران و سلسله ی ساسانی، مستندات تاریخی و مادی ندارند و مجعولاتی برساخته ی دشمنان اسلام یعنی یهودیان اند. پیشنهاد می کنم که مجموعه یادداشت های اسلام و شمشیر را بخوانید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 27 آذر1386 ساعت: 11:32
آقای بیر تورک. سئوال تان را به نزدیک ترین کنیسه ببرید و از دم دست ترین خاخام بپرسید. احتمالا جواب خواهد داد که ما تدوین مطالب "تاملی در بنیان تاریخ ایران" را به خواب هم نمی دیدیم.

نویسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 27 آذر1386 ساعت: 19:2
آقا و یا خانم مارلیک. اشاعه ی حقیقت، موکول به پذیرش این و آن نیست. مثل همیشه باید زیر تیغ دشمن هم حقیقت را تبلیغ کرد. بازنده ی نهایی این گونه درگیری ها پیروان دروغ اند.

آقای بی نام. از لطف شما ممنونم.

آقای اتفاق. سفارشات شما ارسال شد. موفق باشید.

آقای مسعود. ناموفق خواهند شد. چنان که در عراق و فلسطین و افغانستان شکست خورده اند.

نویسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت: 0:21
آقای مسلمان ایرانی. قصد من به دست آوردن دل کسی از طریق تایید حتی نسبی ادعاها و اعتقادات او نیست. دروغ هیولای اصلی اوضاع درهم ریخته ی کنونی است. این گونه مباحث تعارف بر نمی دارد و بحث درباره ی زردشت دروغین، با هر زردشتی و غیر زردشتی، باید از اثبات و یا نفی او آغاز شود، نه هیچ مدخل دیگر. زیرا اگر زردشت نیست سخن از گفته ها و نوشته ها و فلسفه و آیین ویژه ی او، بسیار خنده دار و مثل دست انداختن همدیگر می شود. اگر شما قادر نیستید در برابر سئوال پس محمد هم نیست پاسخ خرد کننده بدهید و به همین دلیل از ورود به مبانی هراس دارید، روش شما سرمشق کسی نیست که از حقایق باخبر است. متاسفانه باید بگویم که عمده اطلاعات تاریخی و فرهنگی، که در این چند پیام اخیر شما دیدم، باز هم توهماتی حاصل نداشتن اطلاعات کافی بود. مثلا نمی دانید که فرضا اگر کسی در قرن اول و دوم و سوم و حتی چهارم هجری اراده می کرد که فقط یک نسخه کتاب صد صفحه ای با همان خط غیر قابل خواندن بنویسد، باید به تسعیر امروز لااقل بیست و پنج میلیون تومان پول پوست سفید و آماده شده ی آن را بپردازد که هر قطعه ی آن یک و نیم دینار و یا یک و نیم سکه ی طلای کنونی بوده است. اثبات این مطلب به سادگی خوردن یک چای ولرم است، پس نوشتن پنج هزار جلد کتاب ششصد برگی که ابن ندیم کتابت آن را فقط به جابر بن حیان در قرن اول هجری نسبت می دهد، فقط 750 میلیارد تومان برای خرید مواد اولیه و تدارک سه میلیون برگ پوست آماده ی نگارش به چندین قرن زمان نیاز داشته است؟!! پس به دنبال دروغ نویس و مبارزه با او باشید، نه حمل متعصبانه ی این همه یاوه که بر دوش مان بار کرده اند. ضمنا مدتی است که می خواهم سئوال کنم که گزینش عنوان و قید یک مسلمان ایرانی به چه قصد است؟ مگر مسلمان ایرانی و غیر ایرانی دارد؟ همین نکته ی ساده آیا نشان نمی دهد که شما میان قبول اسلام و توهمات پیش از آن مردد مانده اید؟

آقای رضا. این مطلب موضوع بحث آتی ماست. بنیان این مباحث بر سر اثبات و رد این و آن، از جمله قبور چهار امام اهل سنت نیست. این در بر پاشنه و پایه ی ممکن و ناممکن می گردد. مثلا تا همین جا هفت مقبره برای سلمان فارسی در سراسر شرق میانه ساخته اند، اما این مقابر می تواند سلمان فارسی را در دورانی بیافریند که در سراسر ایران نشانی مجرد از آدم زنده هم به دست نمی آید؟!! اندکی دیگر حوصله کنید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت: 0:41
آقای مسلمان ایرانی. با روش پیشنهادی شما تکلیف ابراهیم پیشگام وحدانیت چه می شد؟ آیا باید بت ها را یکی در میان می شکست؟!! بار دیگر یادداشت قبلی مرا بخوانید. هیچ کس نمی تواند موسا و عیسا و محمد را خیالی بپندارد، زیرا ساده ترین پاسخ این است که این ادیان واقعا موجود با میلیون ها میلیون پیرو را چه کسی و چه گونه به جوامع کهن عرضه کرده است؟ همان کسان موسا و عیسا و محمدند. تکرار می کنم که این ساده ترین پاسخ است.

نویسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت: 0:58
آقای مسلمان ایرانی. منعکس کردن حاصل 5000 صفحه مطلب در حدی که هضم آن برای شما سهل و حاوی پاسخ سئوالات تان باشد، از عهده ی کسی بر نمی آید، اگر طالب آنید تمام آن ها را بخوانید. ضمنا بار دیگر بی خبری خود را اعلام کردید. زردشتیان جهان هنوز به زحمت در حول و حوش صد هزار نفرند، نه میلیون ها نفر. اگر دین شش هزار ساله ای همین اندک پیرو را ذخیره دارد، پس دینی دو قرنه هم نیست و بدتر از آن قابلیت تبعیت را ندارد. مگر این که بنویسید زردشتیان را مسلمانان قتل عام کرده اند که باید دلیل بیاورید. چنین است که توصیه کرده ام با زردشت باید از مبدا بودن و یا نبودن او شروع کرد که مجبور به گردش با چشم های بسته نباشیم. ضمنا به گمانم شما بیش تر واهمه ی ابطال صحاح را دارید، نه اوستا را!

نویسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت: 6:54
آقای مسلمان ایرانی. عجیب است تعداد آریاییان که می گویند هندیان و افغانیان و ایرانیان و اروپاییان را شامل می شود، کم باشد؟!!! ساخت یک شبه ی دین حنفا’ را هم به شما تبریک می گویم و نمی دانم از روی چه فرهنگ نامه ای مجوس را زردشتی ترجمه کرده اید، و لابد در پیام بعد می پرسید پس معنای مجوس چیست؟!! خواندن یک برگ و یا یک فصل از کتاب های من نیز به شما کمکی نمی کند، مگر تمام 8 جلد آن و این همه یادداشت وبلاگی ضمیمه را بخوانید، اگر طالب درک کامل مطالب تازه اید. برای فهم درست معنای آنوسی کتاب فرزندان استر را بخوانید که در مقابل دانشگاه تهران می فروشند.

آقای امید. جایی ننوشته ام که مهاجران مسلمان بوده اند، نوشته ام مهاجران پس از اسلام. یونانیان بقایای یک تمدن قدرتمند و با فرهنگ و توان نظامی و دفاعی اند و مهاجران بومیان همسایه ایران از میان مردم معمول. ظاهرا ارمنیان باید از تیره ی ارامنه باشند.

نویسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت: 18:34
آقای عزت الله. شما چه جوابی به او دادید؟ چه طور می توان ملتی را چنان کوچک پنداشت که ادامه ی حیات او را نیازمند تغذیه از دروغ دانست؟!! اگر فضه و چماقعلی، بنا بر نیازی معیوب، بگویند ما را پروانه و فریدون صدا بزنید، نشان پیشرفت و مایه ی افتخار آن هاست؟!! آن هویتی که در برابر ساده ترین سئوال قدرت ایستادگی ندارد، چه گونه می تواند تکیه گاه و سکوی پرش ملتی برای جهش به آینده باشد؟ مثلا همین ادبیات موجود که از خیام تا مولانا، جز توصیه به سهل گیری مراتب حیات و رفع مزاحمت از عقل و بستن خویش به گیسوی یار و جست و جوی گوشه ای برای طرب بازی و خیال پردازی نیست، تا چه اندازه در مسخ اندیشه ورزی این مردم دخیل بوده است و چه میزان از جوانان ما، تنها افتخارشان جورچینی کلمات برای عرضه ی هزار باره ی مفهوم یکسانی است که برای ماندن و یا برگشتن به یار التماس می کند، آن هم در حالی که در واقع امور یار او به گردن اش آویزان است و به زور هم جدا نمی شود؟!!

آقای حاجی زاده. برخی برای سئوال کردن به این ستون نمی آیند. معمولا چنین برخوردهایی که شما می گویید، زمانی پدیدار می شود که پرسنده روی اصلی خود را باز می کند و معلوم می شود که قصد آزار رسانی دارد. ضمنا بدانید که من استاد کسی نیستم، سرسپرده ی حقیقت ام، به خصوص اگر درست نقطه ی مقابل این مباحثی نوی باشد که عرضه می کنم، ولی شاهدید که مرد میدانی نیست. به گمان شما چه باید گفت در باب کسی که مستند معتبر تختگاه هیچ کس هم ذره ای او را نمی جنباند و به فکر فرو نمی برد؟!!

نویسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت: 22:20
آقای مسعود. بنای تخت سلیمان در تکاب به ده ها دلیل معماری و به ویژه شیوه ی بلوک چینی سنگی حصار اطراف آن، متعلق به دوران مهاجرت یونانیان یا همان اشکانیان فرضی است.

خانم حاجی زاده. امیدوارم یاد آوری شما، موجب شود که دوستان در برخورد با مرددان و مخالفانی که خواهان آگاهی بیش ترند و نه آنان که شغل شان پرچم کردن بهانه ها و ایجاد محیط تشنج است، تحمل بیش تری نشان دهند.

نویسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت: 22:32
آقای مسعود. در جهان اشعاری که به تحرکات اجتماعی، ایجاد همبستگی عمومی، لالایی های سرشار از آرزوهای نیک برای آینده ی نوزاد و یا ترانه های جگر سوزی که محیط بس دشوار بیگاری سیاهان در مزارع غربیان را، با نوعی امید به آزادی و آینده انباشته می کرد، سروده شده است و غالبا در رپرتوار فولکلورهای جاویدان جهان ثبت است، اما بدون تعارف و اغراق بگویم که در سراسر دیوان های شعر فارسی حتی نمونه ای از این گونه ادبیات موسیقایی ندیده ام جز این که تماما دعوت به بیعاری و بی خدایی کرده است.
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به می خانه
که از پای خم ات یکسر به "حوض کوثر" اندازیم
یقین دارم که پیش از دوران قاجار اصطلاح حوض کوثر در هیچ حوزه ای باب نبوده و رواج نداشته است، مگر در احادیثی از ابن عباس مشهور در کتاب هایی که در دو قرن پیش ساخته شده است.

نویسنده: ناصر پورپیرار، 1 پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت: 6:46
آقای araz bilgin. گرچه جای چنین گفت و گوهای مبتنی بر ژرف اندیشی، محیط تنگ این وبلاگ نیست و مرا به رعایت هایی از جمله اختصار مجبور می کند، ولی یادآوری کنم آن سیاستی که بیان هر حقیقتی را مزاحم راه خویش ببیند و آن ملتی که آشنایی با حقیقت از "پشتیبانی روحی" محروم اش کند، به تصحیح مسیر نیازمند است. آیا در اطراف خود نمی بینید که چه گونه با حقیقت درافتاده اند و چون موریانه پایه های کرسی اقتدار خویش را می جوند. بی شک بی اعتنایی به حقایق اساس تبدیل عالی مقام ترین آرمان خواهان جهان به مهره هایی چون استالین و پول پوت بوده است. بارها نوشته ام که قصد ستیز با هیچ دین و مذهب و قوم و فرهنگ و عقیده ای را ندارم و حتی با پوریم هم در نیافتاده ام و گفته ام که اگر در زمان خشایارشا یک یهودی بودم بر مبنای آموزه های تورات شمشیر را به میان دشمنان قوم خود می بردم، تنها آن شیوه ای را برملا کرده ام که برای پنهان کردن پوریم، جرم بزرگ تر و ویرانگرتر کنونی، یعنی تدارک تاریخ قلابی برای سلسله ای از ملت های جهان را راه کار دیده است. آقای آراز حقیقت این که همان یکه تازی و تفرقه انگیزی و جدا سری فارس ها هم جزیی از آن اختلاف اساسی است که میان مردم منطقه به صورت های فرهنگی و مذهبی رواج داده اند و هر یک از ما را به جان آن دیگری انداخته و خار چشم یکدیگر کرده اند. اگر پایه ی اصلی این گسترش اختلاف در منطقه ی ما را در برآمدن عثمانیان و صفویان گذارده اند، این گناه قوم ترک نیست، جرم کسانی است که معمولا شیادی های خود را با زدن ماسک این و آن بر صورت، به پیش برده اند.

نویسنده: ناصر پورپیرار، 2 پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت: 7:3
اگر شما سیاستمدارید و اوضاع کنونی را به صورت کلان می بینید، پس از پوسته ی تنگ نگاه منافع صرفا قومی بیرون بیایید، به ترمیم عمومی آسیب های منطقه ای بیاندیشید و بدانید که به ترین راه برای خلع آثار سیاه کاری های رضا شاهی در زیر پا گذاردن حقوق سیاسی و فرهنگی اقوام، دنبال کردن همین مباحث جاری است که براترین اسلحه ی شوونیسم و فاشیسم ملی فارس ها، یعنی ادعای دیرینگی و برتری فرهنگی را از کف آن ها بیرون می کشد و به غریبگانی از راه رسیده بدل می کند. فراموش نکنید که انقلابی ترین نظریه های عالم، در ابتدا یک پیام فرهنگی شنیده ناشده بوده است. من از مدعیان راه بری قوم ترک در حیرتم که نه فقط از مستند موثر تختگاه هیچ کس بی اعتنا گذشتند، بل علیه آن قدم هایی نیز برداشته اند، در حالی که اگر به طور جمعی، خواستار تعیین تکلیف با داده های آن مستند می شدیم، بدون این که بتوانند انگی به کسی بچسبانند، ریشه ی فرهنگی و استنادی فارس بازی کنونی زا بیرون کشیده بودیم. بی اعتنایی به این گونه امور، انتظار شخم عمیق و در نتیجه برداشت حاصل مطلوب، از زمین چنین سیاسی کاری های ساده اندیشانه و یک سو نگرانه را سلب می کند. من جاده کوب گذر سیاستمداران نیستم، که پیش تر کسانی را برای رسیدن به قدرت سیاسی مدد داده ام که سرانجام کیانوری از آب درآمده اند و خلاف شما و درست با نگاه مبارزی که زمان درازی را در جست و جوی مرهمی برای زخم های عمیق جوامع گذرانده، نه خشکه مقدسی که به فکر نان و حلوای امام زاده ی خویش است، رجوع به دین خالص اسلام را وسیله ی رستگاری عمومی مردم جهان و درمان پریشانی های گسترده شده ی کنونی می دانم. بدین ترتیب دوست عزیز پیشنهاد می کنم که حقایق را با حوصله و تحمل لازم بشنوید، اگر ردیه ای دارید، ارائه دهید و اگر نه برای مبارزه ی سیاسی خود تاکتیک های تازه ای برگزینید که متضمن احترام به حقایق تاریخی هم باشد. امیدوارم اشتباه کرده باشم ولی آن چند جمله در نوشته های شما، که بوی نازکی از تهدید می داد، فقط اعلام می کرد که مرا نمی شناسید. پیروز باشید.

آقای بیر تورک. حوصله کنید.

آقای مارلیک. چرا می خواهند این همه صبر کنند، هر روز برای اجرای این کار ساده روز پوریم است

نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت: 12:10
آقای محمد. به آیات انتهایی سوره ی الشعرا’ رجوع کنید که متضمن پاسخ قاطع و صریحی برای سئوال شماست: "گم راهان از شاعرانی پیروی می کنند که در هر وادی سرگردانند و سخنانی عمل ناشدنی می گویند. مگر آنان که ایمان دارند و خدا را بسیار یاد می کنند".

نویسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت: 22:52
آقای احمد. الهی آمین.

آقای فتح. لینک ارسالی شما از هیچ طریقی باز نشد. لطفا مضمون آن را بفرستید.

آقای توحید. کار درستی می کنید. من در کتاب مگر این پنج روزه نشان داده ام که در سراسر دیوان حافظ فقط 20 غزل، از نظر ادبی نسبتا قابل توجه و بقیه سست و برخی حتی مهمل است. پیدا کردن اشارات نو در دیوان حافظ که جعلی و نو سروده بودن آن دیوان را اثبات می کند، کار لازمی است.

دوست عزیز از سوئد. تا آخر وقت امروز خبری نبود. امیدوارم شنبه پاسخ درست بگیرم. در عین حال شما نگران مطلب نباشید، کار را انجام شده فرض کنید و لیست خودتان را بفرستید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 30 آذر1386 ساعت: 3:41
عید آزادگان و از خود گذشتگان، عید قربان، بر مسلمین جهان مبارک باد!

نویسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 30 آذر1386 ساعت: 23:24
آقای تازه وارد. عجله می کنید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 1 دی1386 ساعت: 7:0
آقای اراز. ابتدا تایید می کنم که ترک یک مفهوم ملی است و ترکان ملتی بزرگ اند. چنان که در ادامه اگر خدا بخواهد و عمری بماند در این باره گفت و گویی قابل تامل ارائه خواهم داد. یاد آوری می کنم که مردم ویتنام همان هنگام که در مرداب و جنگل ها، گرم سخت ترین نبرد تمام دوران ها با سربازان آمریکا بودند، نمایندگانی کراوات زده در پاریس داشتند تا با همان آمریکاییان بر سر شرایط صلح مذاکره کنند. رهبری یک مبارزه نخست باید کلان بیاندیشد و از تمام طیف ها و تغییرات کمک بگیرد. شما خود تاثیر کوبنده ی مستند تختگاه هیچ کس را تایید کرده اید و اضافه کنم که سرسخت ترین دشمنان این مباحث تازه، حتی مسئولینی در میراث، پس از دیدن این مستند وا داده اند. آن احساس سرپرستی مضحکی که اینک فارسیان بر این سرزمین دارند، در وحله ی نخست توهمی است که از خرابه های تخت جمشید مایه می گیرد. اگر شما به وحدت ملی می گرایید برای ایجاد احساس و نیاز برابر اندیشی و افشای حقه بازی های کنونی در باب پیشینه ی به اصطلاح درخشان فارسیان و امپراتوری فکسنی هخامنشیان، راهی سریع تر و موثرتر از بردن این مستند به میان مردم وجود ندارد. تلاش ما برای ابلاغ حقیقت غیر قابل کتمانی که در این فیلم ارائه می شود باید چنان گسترده و سرسختانه باشد که روزی این مستند را بر آنتن شبکه ی اول سیمای فارس زده ببینیم. آقای آراز تاثیر این کار در جهت آزاد کردن این ملت از آموزه های کثیف رضا شاهی صدها بار از برگزاری متینگ و تصویر برداری از ده ها سر و دماغ خونین بیش تر است. ایجاد یک همآهنگی ملی برای فشار به مسئولین مملکتی برای ارائه ی این مستند حتی به جهانیان، یک انقلاب بزرگ در ساختن آینده ی ایران است، زیرا در هوشیاری و حقیقت خواهی این مردم و به طور کلی انسان تردید ندارم. اما آقای آراز اینک چه می بینیم؟ فحاشی های مشتی فسیل توده ای در تبریز و باکو به سازندگان این مستند و به ناریای نویسنده ی مجموعه ی "تاملی در تاریخ ایران"، که زمانی با قلم مشت رهبران جاسوس حزب توده را گشوده بود. آن ها کینه کشی می کنند نه تاریخ شناسی و ذره ای غم ملت ترک را ندارند. سیاسی کارانی هستند که دنبال فرصتی برای تسلطی دیگراند. موفق باشید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 1 دی1386 ساعت: 7:11
آقای مهرداد. فشار فوق طاقتی که بر من روا می دارند، به ترین نمایه ی فقر مطلق آنان در ارائه ی استدلال است و حاصلی می برند که نصیب کشیشان قرون وسطا شده است.

آقای فتح. این دکان های تازه را درست زمانی می گشایند که مردم فلسطین و عراق و افغانستان، پس از تادیب جنگ های صلیبی، بار دیگر چانه ی سربازان کنیسه و کلیسا را خرد کرده اند. بنا بر بر فرموده قرآن هیچ آشتی و سازشی میان مسلمین موحد، و یهود و نصارای مشرک میسر نیست، مگر این که منادیان این همزبانی حیرت انگیز قرآن دیگری آورده باشند.

آقای رهگدر. کمی دیگر حوصله کنید.

نویسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 1 دی1386 ساعت: 11:14
آقای ساسان. تعریضی در آن جمله ندیدم، الا این که اندکی ثقیل بود که نرم تر کردم. اساس اعجاب در این است که فاطمه ی مدفون در قم فرزند امام حسین معرفی شده است. مقصد شما از مطلب دومی که نوشته اید واضح نبود، کاروان سراها بنای اسلامی شناخته نمی شوند و هرگز چنین کاروان سراهایی که در این دو نقاشی آمده در ایران دیده نشده است.پلان اصلی هر دوی آن ها، همانند بنای عالی قاپو در میدان نقش جهان، کپی بناهای فرنگی است.

نویسنده: ناصر پورپیرار

یکشنبه 2 دی1386 ساعت: 0:28
آقای بزمونه. هنوز باید برای بیان برخی از مطالب حوصله ی بیش تری نشان داد. موفق باشید.

آقای مسعود. از زحمات شما سپاس گذارم.

آقای احسان. تفاوت در این است که مردم شرق میانه پیش از ورود نیزه داران هخامنشی در موقعیت نظامی و حتی دفاعی نمی زیسته اند و وحشیان خزر نه فقط در کشتار و نبرد ماهر و سرشناس بوده اند بل از طراحی های خردمندانه و اطلاعات کارساز یهودیان مستقر در میان بومیان منطقه برخور دار می شدند. در مورد بیزانسیان، پیشینه ی آن ها در استفاده از سلاح های متنوع، جنگاوری و نبردهای کلاسیک وسیع به سبک رومی غیر قابل کتمان است.
ارسال شده در دوشنبه، ۲۶ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۰۵:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان