پاسخ آقای ناصر پورپیرار به سوالات [25]

نویسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 2 مهر1386 ساعت: 8:32
آقای آراز بیلگین. از زحمتی که می کشید و از تعارفات شما ممنونم. برای آغاز تغییرات باید بسیار بیش از این صبور بود. در حال حاضر جز تبلیغ جمعی به هر اندازه ی ممکن کار دیگری نمی توان کرد. یقین کنید که حقیقت موفق خواهد بود.

خانم وحیده و آقای سهند. من مدتی است به دنبال مترجم برای آن کتاب می گردم. به نظرم ترجمه و چاپ این کتاب از ضروریاتی است که روشن فکری آذربایجان احتمالا از آن روی به فکر آن نیست که بسیاری از آن ها حضور در پایگاه پیشین بابک قلابی را مهم تر می دانند.

نویسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 3 مهر1386 ساعت: 12:23
آقای عابدی. آن پاکت به علت شناخته نشدن آدرس برگشت خورد و دوباره به آدرس جدید فرستادم.

نویسنده: ناصر پورپیرار چهارشنبه 4 مهر1386 ساعت: 23:6
آقای سعید. باید به احمدی نژاد گفت تلاش یهودیان در ممانعت از تحقیق بر روی هالوکاست بسیار موجه تر از تلاش دستگاه های فرهنگی او برای ممانعت از تحقیقات من بر روی پوریم است و تا زمانی که مستند تختگاه هیچ کس از شبکه ی اول صدا و سیما پخش نشود، این بازی های عوام فریبانه ذره ای مفهوم جدی به خود نخواهد گرفت.

نویسنده: ناصر پورپیرار جمعه 6 مهر1386 ساعت: 18:25
آقای احمدی. عجله نکنید، نه برای مردن و نه برای پایان گرفتن این یادداشت ها. ادراک مباحث مربوط به صفویه زمانی میسر است که ماجرای عواقب پوریم یعنی خالی ماندن کامل ایران از روابط اجتماعی و تولید و نیازهای شهر نشینی کاملا فهمیده شده باشد. به نظر شما فهمیده شده است؟

آقای بی نام و آقای مسعود. درباره ی سئوال های شما در چند یادداشت بعد پاسخ های لازم عرضه خواهد شد.

آقای مرتضی. بسیار جالب بود. هنوز باید او را برتر از بسیاری دیگر گرفت.

آقای یک مسلمان. باید در بلبشوی موجود برخی رعایت ها را منظور کرد.

آقای توحید. نگران نباشید. مسلمانان بیدی نیستد که از این بادها به لرزه درآیند. به هر حال چشم.

نویسنده: ناصر پورپیرار جمعه 6 مهر1386 ساعت: 23:21
آقای تلمیذ. من کتاب آقای حامی را دیده ام و اگر به یاد داشته باشم از موضعی ناسیونالیستی نوشته شده که یعنی اسکندر قدرت مقابله با هخامنشیان را نداشته است و از این قبیل. در آن کتاب مطلب روشنگر ندیدم و با این همه اگر آن را بیابم نگاه دیگری خواهم کرد و یادداشت دیگری خواهم گذارد. اتفاقا امشب من هم بخشی از مفاخرات آقای ولایتی را، در نهایت بی حوصلگی شنیدم. روخوانی همان کتاب هایی بود که شناخت بی ارزشی شان با همان ادعای دوازده هزار حمام در یک شهر عهد قدیم میسر است!!!!! وقتی آمار حمام بدین گونه است، به نظرم آقای دکتر تعداد شاعران و حکیمان اش را هنوز بسیار کم شمرده است واز آن که این برنامه های سفارشی و تبلیغی را در تنگناهای کنونی با توجه به تصاویر تخت جمشید در نمای اصلی دوربین می سازند، پس باید کسی که دست رسی دارد، همتی کند و یک نسخه از مستند تختگاه هیچ کس را برای ولایتی بفرستد و اگر باز هم در چنین برنامه هایی شرکت و این قبیل حرف ها را تکرار کرد، پس باید در تعهد ایشان به اسلام که همه را به متابعت از حقیقت فرا می خواند، تردید داشت.

نویسنده: ناصر پورپیرار یکشنبه 8 مهر1386 ساعت: 1:12
آقای عابدی. کاش آدرس شان را می گذاردید تا کنترل کنم.

نویسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 9 مهر1386 ساعت: 15:1
آقای بی نام. این ادا و اطوارها و نفرین ناله ها به کار کسی نمی آید. به چنین احمقی که آن یادداشت را گذارده باید مستند تختگاه هیچ کس را نشان داد و از او پرسید که اگر هخامنشیان قدرت ادامه ی حیات داشتند لااقل بنای خانه ی مسکونی خود را تمام می کردند.

نویسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 9 مهر1386 ساعت: 21:27
آقای تاریخ ایران. برای تان یک پیام گذاردم مطالعه کنید و تماس بگیرید. ممنون

آقایان نتاب و آتیلا و بی نام . متشکرم.

نویسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 9 مهر1386 ساعت: 22:24
آقای منوچهر کارگر در یکی از ای میل های من پیامی گذارده اند که دو سطر آن چنین است.

«من فقط و فقط خواستم بشما اطمينان دهم که اين شخصي که اين پيام را گذاشته من نيستم . حال ميخواهيد باور کنید و ميخواهيد باور نكنيد».

برای ایشان پاسخی غریب به این مضمون گذاردم و همگی منتظر عکس العمل ایشان می نشینیم تا برخی از حقایق برای همه آشکار شود:

آقای کارگر. کوهی از این گونه پیام ها چه از شما باشد و یا نباشد، به قدر ارزنی نزد من ارزش توجه ندارد، زیرا تمام آن ها را از آثار ناتوانی صاحب نظران در ورود به مدخل های نو در موضوع تاریخ سراپا دروغ ایران می دانم. آن چه شما و امثال شما را به من می شناساند این است که از من خواستید تا مستند تختگاه هیچ کس را برای تان بفرستم که فرستادم و اینک پس از چند ماه هنوز حتی رسید آن را اعلام نکرده اید تا جای حاشا برای اظهار نظر درباره ی آن برای تان باز باشد. زیرا از قماش شما به دنبال دریافت حقیقت نیست. بدانید تا زمانی که دیدگاه خود را نسبت به آن مستند باشکوه بیان نکنید باب گفت و گو همچنان بسته خواهد ماند.

نویسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 10 مهر1386 ساعت: 1:34
آقای کارگر. من این ویلاگ را برای شنیدن تعارف باز نکرده ام، آن کتاب ها را به قصد گرمی بازار ننوشته ام و آن فیلم را، به همت دوستان شیفته و از همه چیز گذشته، برای نمایش توانایی های فنی صنعت سینما درست نکرده ام. از شما صریح خواستم که درباره ی مستند تختگاه هیچ کس، مثبت یا منفی ابراز نظر کنید. و همه دیدیم و خواندیم که طفره رفتید و اصل موضوع را زیر پوشش تعارفات گم کردید. شجاع باشید. بگذارید برای درمان چشم زخم هم که شده در عمر خویش به روشن فکری برخورده باشم که چند دوزه باز نیست و به جای محافل خود به سرنوشت سرزمین اش می اندیشد که طناب دروغ های تاریخی بافت یهود مردم آن را خفه می کند و منطقه را در دشمنی بی دلیل غرقه کرده است.

نویسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 10 مهر1386 ساعت: 17:10
آقای کارگر. خدا را شکر که معلوم همگان شد که تشخیص من نسبت به شما درست بوده، زیرا که می دانم این خیل گر گرفته ی روشن فکری ایران، تماما به گند واحدی دچارند. مسلما تاکنون بیش از چندین هزار نسخه از مستند تختگاه هیچ کس در میان آدمیان پخش شده و به نظر می رسد صدای آن تنها برای تحفه ی روزگاری چون شما قابل فهم نبوده است. به راستی که گوش کسانی برای شنیدن حقیقت آمادگی ندارد. آقای کارگر. اشکال از صدای سی دی ها نیست، زیرا که به قول آن دوست ما پیام مستند تختگاه هیچ کس را بدون صدا هم می توان دریافت کرد. وحشت شما از این است که اگر ساز مخالف بزنید مسخره ی مردم شوید و اگر با محتوای فیلم موافقت کنید محفلی که اطراف تان را گرفته طردتان کند و دورتان بیاندازد و غریب و بی کس بمانید.

نویسنده: ناصر پورپیرار چهارشنبه 11 مهر1386 ساعت: 5:9
آقای توحید. صدقه در فارسی بار خفیفی دارد که بحث آن طولانی است ولی در عربی به دو معنا است: گاه و به خصوص هنگامی که با «نجوا» آمده که معنای آن «در پرده سخن گفتن» است، به معنای ضد آن& یعنی «سخن صریح و درست»، از جمله در آیات 263 بقره و 114 نساء و همین آیه ی 12 سوره ی مجادله است که آیه ی بعد هم این تشخیص را تایید می کند. در دو موردی هم که صدقه به معنای بخشش مال آمده، به گمان من کاربرد این لغت به سبب صداقت داشتن در عمل به توصیه ی انفاق است، نه رد بلا به دیگری. و دانای مطلق خداوند است.

آقای ابهام. این نام گذاری ها مبنای معینی ندارد، ظاهرا بنا بر دو اشاره در کتاب خدا که یکی نزول قرآن در رمضان و دیگری نزول در شب قدر را گفته است، گمان را بر این گرفته اند که قدر شب نزول قرآن است و گرامی می دارند. گمان می کنم یهودیان هم شب قدر دارند که گردشی نیست و پیوسته با فاصله هایی ده بیست روزه در ماه مهر است و درست نمی دانم که مناسبت آن برای چیست.

آقای تاریخ ایران. شما این جماعت را درست نمی شناسید. ذره ای صداقت در حرف و در عمل شان نیست که بحمدالله در مورد این یکی ثابت شد. به فکر سرباز جمع کردن نباشید. لااقل در این مرحله ایمان صادقانه و شجاعت مهم تر است.

نویسنده: ناصر پورپیرار چهارشنبه 11 مهر1386 ساعت: 21:30
آقای عابدی. امیدی به آن دوستان نیست تا اقدامی کنند. باید فکر دیگری کرد. من چند بار به آن ها گفته ام و نمیدانم چرا اثری نکرده است. در مورد آدرس ها برای کد پستی سخت نگیرید. آن پیام را ندیده بگیرید و اهمیتی ندهید. این ها تماما نشانه ی درماندگی آن هاست.

آقای مسعود. همزمانی این دو مراسم در امسال کاملا تصادفی است، زیرا یکی بر مبنای سال شمار قمری در گردش است و آن یکی دیگر با چند روز فاصله همیشه در مهر ماه است.

آقای سرپیک. می توانید به آدرس های: na.naria.info و یا naria.info رجوع کنید.

نویسنده: ناصر پورپیرار پنجشنبه 12 مهر1386 ساعت: 1:24
آقای عابدی. گرچه خواندن آن مطالب نخ نما بسیار دشوار بود، اما خواندم. حرف تازه ای جز تکرار همان دروغ های یهود ساخته ی قدیم نداشت. احتمالا او دلواپس ابطال دکترای اش شده و از این که اساتید در کلاس سر کارش گذارده و سال ها مشتی دروغ تحویل اش داده اند، افسرده شده است. به این حرف ها اعتنا نکنید و برای شان وقت نگذارید. اگر گمان می کنند که می توانند از قصه های تاریخی خود دفاع کنند، بسم الله. یک قلم بخرند و حرف های شان را بنویسند ببینیم چه چیزی از آب د می آورند.

آقای توحید. بزرگ ترین عیب علی شریعتی این بود که از سرکردگان باستان پرستی حساب می شد در نوشته های او همه جا عرب یک مرتجع شمشیر به دست است که تمدن کهن ایران را به باد داده است. در این باره امثال فروغی و نفیسیبه گرد پای او هم نمی رسند. این موضوع در عین حال برای آدمی با چنان ادعاهایی سخت مشکوک است. مقاله ای دارم به نام «تولد تاویلگری تازه» آن را در وبلگ پیدا کنید و بخوانید. مطلب اندکی روشن تر می شود.

آقای محمد حسن. در وبلاگ شما جز چند عکس بسیار جذاب و یک مقاله ی خوب ندیدم. در فرصتی دیگر به آرشیو آن رجوع خواهم کرد و اگر چیزی به نظرم رسید در همان جا پیام خواهم گذارد. آدرس من مقابل دانشگاه تهران، شماره 1434 است.

نویسنده: ناصر پورپیرار پنجشنبه 12 مهر1386 ساعت: 10:34
آقای آتیلا. علت عصبانیت گروهی از این وبلاگ همین است که دکان قلابی فروشی شان را بر هم زده ام. زیرا در سرزمینی که حادثه ی پوریم آدمی باقی نگذارده، طبیعی است که عتیقه ای هم ساخته نشده که باقی مانده باشد. عتیقه جات ایرانی یا مربوط به پیش از پوریم، یعنی پیش از هخامنشیان و یا متعلق به بعد از صفویه است. هر سیئی را که به میان این دو تاریخ نسبت می دهند یا جعل جدید است و یابه ایران مربوط نمی شود.

آقای یک مسلمان. نگران این گونه امور نباشید. کارها را درایت خداوندی سامان می دهد نه خیالات بندگان.

نویسنده: ناصر پورپیرار پنجشنبه 12 مهر1386 ساعت: 23:14
آقای عابدی. لطفا به ترین محل دانلود فیلم را برای آقای احمدی بنویسید. اما آقای احمدی چرا چند نسخه از فیلم را با خودتان نمی برید؟

آقای dj. این اسم عوض کردن ها به شما چه کمکی می کند؟ همون جای قبلی بیش تر برازنده ات بود. این اسم و مکان عوض کردن های پیاپی فقط بدل بی فایده ی شناخته شدن و بی آبرویی است.

نویسنده: ناصر پورپیرار یکشنبه 15 مهر1386 ساعت: 19:47
آقای عابدی. بر ستون شرقی با اختلافی اندک همان متن ستون غربی چسبانده شده است که در آن خشایارشا می گوید که پدرم داریوش این کاخ را ساخت!!! در واقع خشایارشا در این دو کتیبه به جای زبان پدرش ظهور می کند.

آقای دوستی. نتوانستم به سایت ایشان وارد شوم. در ضمن اوهام شما در باب دین جاماسب بسیار سرگرم کننده بود. کشف این دین جدید را به شما تبریک می گویم چنان که خیالات شما در باره چنگیز خان بسیار تازه بود. مختصرا بدانید که از زمان خشایارشا یعنی زمان اجرای پوریم تا ظهور صفویه یعنی قریب 2200 سال در ایران یک کدخدا و شهرک و دو زار پول خرد نبوده که چنگیز خان برای غارت آن به ایران بیاید، با آن کدخدا بجنگد و آن شهرک را خراب کند. ظاهرا تاریخ سراپا دروغ موجود بد جوری در رگ و پی جان شما لانه کرده است. راستی می دانید پوریم به چه می گویند؟

نویسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 16 مهر1386 ساعت: 10:57
آقای احمدی. آمین.

آقای رضا. تفاوتی را که می گویید چندان آشکار نیست و در صورت اثبات نیز می تواند دلایل بی شماری داشته باشد. زیرا که در نقش برجسته های مهاجران یونانی هرگز به لباس فرم و یکنواخت برنخورده ایم. شاید این خود نکته ای باشد که اثبات می کند آن ها فاقد دربار بوده اند.

نویسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 16 مهر1386 ساعت: 15:43
آقای Dr.Ozan و آقای بی نام. حرف های بی سر و ته و بی سند و بی بهای محض.

نویسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 16 مهر1386 ساعت: 18:24
آقای دیباور. اگر می توان اثبات کرد که ادامه ی بنای تخت جمشید در زمان خشایارشا متوقف مانده و هرگز در هیچ دورانی ساخت آن از سر گرفته نشده است، پس نه فقط معلوم می شود که ادعای برگزاری جشن های نوروز و سده و ضیافت های منطقه ای و طبیعتا آتش زده شدن آن به وسیله ی اسکندر یاوه است، بل تمام نوشته هایی که از قول مورخین یونانی در باب هخامنشیان و تخت جمشید و موضوع اسکندر وجود دارد را باید روانه ی زباله دانی کرد. زیرا همگی و بدون استثنا دروغ اند. به همین ترتیب است ماجرای زردشت و میترا و مزدک و مانی که کم ترین سند اثباتی در هیچ نقطه ای از منطقه ی ما ندارند و فراموش نکنید که اثبات ماجرا و رخ داد پلید پوریم صرفا بر اساس نوشته های تورات مطرح نمی شود بل همین توقف ساخت و ساز در تخت جمشید و تخلیه ی سرزمین خالی از انسان ایران به وسیله ی یهودیان و نیزه داران هخامنشی، دروغ بودن امپراتوری اشکانی و ساسانی و نیز گم شدن سی ملت و قوم که در زمان داریوش با او می جنگیده اند و توقف هرگونه تولید و نبود هیچ مرکز تجمع انسانی و فقدان زیر بنای روابط اجتماعی چون بازار و کاروان سرا و پل و حمام و آب انبار کاملا نشان می دهد که ماجرای پوریم در تورات داستان نیست بل ابعاد آسیب بر جای مانده از آن را صدها برابر از اعتراف تورات نیز وسیع تر می بینیم. ضمنا بدانید که در قرآن حتی یک جمله ی مناقض پیدا نمی کنید. یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ و اسلام و شمشیر را از ابتدا و با حوصله بخوانید گره های کور ذهن تاریخی تان باز خواهد شد.

نویسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 16 مهر1386 ساعت: 21:27
آقای صدرالدینی. به طور مطلق از قتل عام پوریم تا طلوع اسلام در سراسر نجد ایران کم ترین علمت حضور انسان دیده نشده است و از اوائل اسلام تا صفویه نیز هیچ تجمع انسانی و اجتماعات شهری نبوده است. به یادداشت های شماره 1 تا ده ایران شناسی بدون دروغ رجوع کنید.

نویسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 17 مهر1386 ساعت: 2:4
آقای صدرالدینی. اصطلاحا ایران ماقبل هخامنشان را " کهن"، از هخامنشیان تا اسلام را "باستانی"، پس از آن تا قاجار را "اسلامی" و از ناصر الدین شاه تا امروز را ایران "معاصر" می گویند. از آن که پیش از این و با شرح و بسط کافی و کامل و قانع کننده، به سئوال شما درباره ی قرآن و مطالب فراوان دیگر مربوط به آن، در مجموعه ی سه جلدی "پلی بر گذشته" پاسخ داده شده است، ناگزیرید آن سه جلد کتاب بی نظیر و نیز سه جلد کتاب ساسانیان را نیز بخوانید. در پایان این مطالعات در موضوع دوران های کهن و باستان و اسلامی ایران مجتهد شده اید. عجول نباشید.

آقای کی بود.... حاشا از شیوه های شناخته شده و مشهور یهودیان است.

آقای یک مسلمان. مهم این است که بدانیم گرداننده ی نخ های این خیمه شب بازی چه کسان اند؟!!!

نویسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 17 مهر1386 ساعت: 18:37
آقای صدرالدینی. سه جلد کتاب ساسانیان و سه جلد کتاب های پلی بر گذشته هنوز در بازار است.

آقای دو سئوال. آن اسامی نمی تواند به کلنی های یونانی مربوط باشد، زیرا که ایران در فاصله ی پوریم تا طلوع اسلام فاقد عامل انتقال اطلاعات و فرهنگ، یعنی انسان بوده است. اگر بومیانی در ایران وجود داشتند مطالب بسیاری و از جمله زبان یونانی می آموختند و فرهنگ و هنر هلنی را می پذیرفتند نه این که بر دهی دور افتاده نامی شبه یونانی بگذارند. درباره ی سئوال دوم نیز بدانید که نه فقط بخشی از ادبیات فارسی، بل تمامی این میراث ادبی جعل جدید است و عمدتا منشا' هندی دارد. با یقین کامل اعلام می کنم که کم ترین نشانه ای از زبان فارسی، مقدم بر ظهور صفویه، در ایران وجود ندارد.

آقای مهدی. موضوع توهین به تاریخ فارسیان نیست. مطلب این است که اصولا فارس ها در این گستره که ایران می خوانیم هیچ نوع تاریخ و علامت حضور ندارند. این توهمی است که در دو قرن اخیر به آن دامن زده اند و برای آن تاریخ جعل کرده اند.

نویسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 17 مهر1386 ساعت: 23:42
آقای صدر الدینی. ترتیب بررسی های تاریخی در مجموع نوشته های "تاملی در بنیان تاریخ ایران"، به دلایلی، از جمله کلان بودن بیش از حد مدخل ها، اسلوب ویژه ی خود را دارد و مرحله ای است. مثلا موضوع رخ داد پلید پوریم در آخرین بخش از کتاب های ساسانیان، یعنی هشتمین کتاب درج شده و مصرا کوشیده ام که پیش هنگام اشاره ای به نبود مطلق نفس آدمی در منطقه و به خاطر حادثه ی پوریم نکنم. آن نوشته ی انتهایی کتاب اشکانیان عمدتا در ذکر اهمیت اسلام بوده است که به آسانی قادر به جلب قلوب مردمی متنوع در حصه ای از جهان شده است. در عین حال همان نوشته با همان اشارات و در جزییات، کاملا با مسائل بین النهرین غربی منطبق است که در زمان تسلط سلوکیه به سبب دور ماندن از آسیب پوریم دارای بومیانی بوده است. مطالعات بعدی به شما اثبات خواهد کرد به همان اندازه که از اشاره ی پیش هنگام به قتل عام پوریم و عواقب آن پرهیز کرده ام، پس از طرح آن، هیچ مدخلی را بدون توجه به نقش حادثه ی پوریم نگشوده ام.

نویسنده: ناصر پورپیرار چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت: 13:26
آقای مسعود. نیزه های کوتاه تر در واقع در اثر ضربه شکسته شده که در برخی از حجاری ها نیمه ی شکسته ی آن نیز نمایش داده شده است. مطالب و تصاویر بسیاری در این باب موجود است که از ظرفیت این وبلاگ بیرون است.

نویسنده: ناصر پورپیرار چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت: 17:50
آقای نیما. این سرود که از آوارگی دو هزار ساله ی قوم یهود می نالد و از آرزوی بازگشت به شرق می گوید، انعکاس آن ماجرای بزرگ است که اسکندر کبیر تحت تاثیر اصحاب آکادمی و به عنوان مجازات و تلافی پوریم، یهودیان را قتل عام کرد و اورشلیم را سوزاند. آن ها از آن زمان تا پس از جنگ جهانی دوم به غرب گریخته و دربانی کلیسا را کرده اند.

آقای تبریزی. در آن آدرس چیزی نبود. نشانی دقیق تری بگذارید.

آقای محمد. سعی کنید سی دی های مستند "تختگاه هیچ کس" را ببینید. همه چیز در آن فیلم به روشنی گفته شده است.

نویسنده: ناصر پورپیرار پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 0:9
آقای جوانشیر. وزارت ارشاد اسلامی ادامه ی انتشار کتاب های مرا متوقف کرده است. صد شماره یادداشت اخیر با نام ایران شناسی بدون دروغ و قریب 20 شماره ی باقی مانده از آن، مجموعا تاریخ چه گونگی ظهور صفویه در  ایران است.

نویسنده: ناصر پورپیرار پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 14:41
آقای آتیلا. خط نوشته شده بر آن قطعات شکسته ی خمره به هیچ فرهنگی تعلق ندارد و قابل خواندن نیست. خط خطی جاعلانه ای است که برای فریب مردم ما فراهم کرده اند. نمی دانم مسجد ساسانی چه صیغه ای است؟!!! اما بر منار تاری خانه ی دامغان تاریخ قرن پنجم هجری ثبت است هرچند به زودی و اگر خدا بخواهد مطالبی درباره ی وسعت جعل در کتیبه های تاریخ دار ابنیه ی ایران خواهم آورد.

نویسنده: ناصر پورپیرار جمعه 20 مهر1386 ساعت: 1:14
آقای عابدی. برای ایشان ای میل فرستادم. در ضمن به گمانم دوستان خراسانی از چیزی ناراضی هستند. بد نیست که با ایشان تماس بگیرید.

آقای مسعود. از ارسال لینک تصاویر بسیار منونم. آن تصویر با منورا را اگر کامل بفرستید، شاید برای موضوع تازه ای قابل استفاده باشد. عجیب ابن که مردم جمع شده به دور منورا صورت ندارند. مطمئن نیسم مگر اصل تصویر یا آدرس آن را بفرستید.

نویسنده: ناصر پورپیرار جمعه 20 مهر1386 ساعت: 10:56
آقای عابدی. به نظرم باید صبر کنیم تا این یادداشت ها تمام شود. کار واجب تر این که تمام نقدهای مکتوب غیر وبلاگی بر این یادداشت ها و کتاب ها را برای مقایسه و قضاوت آیندگان به همت دوستان از این جا و آن جا جمع و در یک سرفصل متمرکز کنیم. بسیاری از آن ها را می توان در سایت ها پیدا کرد. باید نسل بعد بداند که کسانی که پالان یکی دو کرسی دانشگاهی اروپا را به دوش می کشند، در برابر این نوشته ها چندن احساس فلاکت و بغض می کنند که با وجود حمل خروارها بار دموکراسی بر آن پالان ها، دولت جمهوری اسلامی را به جلوگیری از انتشار این مطالب و مجازات نویسنده ی آن دعوت می کنند.تا مصداق کامل این آیه ی الهی شده باشند.
مثل الذین حمل التورات ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا.

نویسنده: ناصر پورپیرار جمعه 20 مهر1386 ساعت: 20:47
آقای آتیلا. وقتی که امپراتوری های اشکانی و ساسانی و اصل پیامبری به نام زردشت قابل اثبات نیست و مطلقا دروغی جاعلانه است، چه گونه وجود آتشکده را می توان پذیرفت؟
ضمنا برای دست بردن و تحریف در متنی ابتدا باید بتوان نظیر و همسنگ آن متن را فراهم کرد و چون تاکنون این امر، بنا بر صریح قرآن، برای کسی و حتی یهودیان نیز ممکن نبوده، پس تحریف قرآن از منظر فنی نیز نامیسر است. زیرا اگر یهودیان قادر به چنین اقدامی بودند اینک مسلمانان نیز مانند مسیحیان ورژن های مختلفی از قرآن در اختیار و بهانه های بزرگ تری برای تفرقه ی بیش تر داشتند!!!

نویسنده: ناصر پورپیرار شنبه 21 مهر1386 ساعت: 8:46
عید صبوران و پناه بردگان به خدا، بر پیروان قرآن مبارک باد!

آقای غفوری. رحمت خداوند بر شما باد. زحمتی را که تو کشیدی و مایه ای را که برای تاباندن نور حقیقت بر این همه در تاریکی دروغ مانده صرف کردی پاداشی عظیم در پی خواهد داشت. تو و مستندت هرگز از خاطر فرهنگ جهان پاک نخواهد شد.

خانم ایلکین. گرچه شما را با نام "ریکین" به یاد می آورم و امیدوار بودم که غیبت نسبتا طولانی شما به سبب سرگرمی های خوش آیند باشد، و گرچه هنوز هم مطمئن نیستم که با همان دوست پیشین صحبت می کنم یانه، اما به هر حال از تعارفات شیرین شما ممنونم. نمی دانم که فیلم مستند "تختگاه هیچ کس" را دیده اید یا نه؟ به هر حال اگر آدرس خود را به ای میل من بفرستید برای تان چند نسخه ای ارسال خواهم کرد. به ترین و موثرترین راه تبلیغ این مطالب نو تکثیر مستند تختگاه هیچ کس است. ارادت قلبی مرا بپذیرید.

آقای مسعود. به گمان من هم این حجاری دست برده است. از نظر تاریخی ثبت حمل منورا بر دوش کسانی در حجاری های روم بی اندازه محل تعجب است و از زاویه ی بیان نشده ای در تاریخ روم و نیز تاریخ یهود حکایت می کند. از قبیل این دقت های شما، اندک اندک حقیقت روزگار باستان را بر همگان روشن خواهد کرد. آیا خلاف افسانه های موجود درباره ی او، تیتوس یک یهودی بوده است؟!!

آقای سعید. عکسی را که از "احداث" یک امام زاده ی تازه فرستاده بودید بسیار دیدنی و تفکر برانگیز بود. ممنون

نویسنده: ناصر پورپیرار شنبه 21 مهر1386 ساعت: 13:15
آقاي مسعود. گمان من بر اين است که داستان کشتار يهوديان در زمان تيتوس يا به دست آنتيخيوس چهارم، يعني اواسط قرن اول پيش از ميلاد، تراشيدن معارضي عليه آن اقدام به دست اسکندر بزرگ است. دم خروس اين مسئله آن جا پيدا مي شود که لااقل در اسنادي که من به آن برخورده ام يهوديان هرگز تيتوس و يا آنتيخيوس را لعنت نکرده اند ولي کنيسه هيچ دعا و وعظي را بدون لعن بر آشوريان و بخت النصر و اسکندر برگزار نمي کند!!! اين مطالب مي رساند که پايان تمرکز يهوديان در سرزميني معين درجهان باستان همان زمان ظهور اسکند کبير است. دليل ديگر من اين است که صفحات تاريخي و ذيل نوشته هاي تورات، در زمان ظهور اسکندر قطع مي شود و به پايان مي رسد و حتي از شخص اسکندر نيز نامي در اين کتاب ها نیست.

اما در باره ي نقش برجسته ي تاق تيتوس در رم. اگر دقت کنيد آن صحنه در بيابان و بر زمين هاي سنگلاخ مي گذرد و نفرات نه فقط پا برهنه اند که علاوه بر مینورا چیزی شبیه پلاکارد را نیز با خود حمل می کنند. تفسیر این نقوش با ماجراهای ساختگی موجود منطبق نیست زیرا که معمولا این گونه حجاری ها درباره ی مسائل تاریخی است نه حوادث عصر خود. با این همه برای اظهار نظر قاطع در این باره باید به رم رفت و دیگر حجاری های این تاق را هم دقیقا بررسی کرد.

آقای بی نام. تجمع سلوکیه و میراث برندگان اسکندر در مصر و بین النهرین از جهاتی چند با تجمع مهاجران یونانی در ایران به کلی با هم بی ارتباط اند و از دو موقعیت مختلف اقتصادی - اجتماعی حکایت می کنند. بقایای سلوکی در غرب بین النهرین و مصر و شامات و ترکیه، از جمله ابنیه ی مختلف و متعدد و شکوهمند و سکه های پر ارزش آنان از حضور یک سیستم توانا و آزاد و پا بر جا و ثروتمند، تحت مدیریتی واحد و منظبط خبر می دهد، در حالی که همین نشانه ها از یونانیان در ایران بسیار ضعیف و بل حقیر است که حد اکثر توان یک واحد مهاجر نشین موقت را نشان می دهد. اما به هر حال چون تاریخ حاشیه ی غربی بین النهرین، که منطقه ای پوریم نزده است، نیازی به ساخت امپراتوری های قلابی اشکانی و ساسانی نداشته، پس همه و همه به سلوکی بودن آن اعتراف دارند.

نویسنده: ناصر پورپیرار شنبه 21 مهر1386 ساعت: 13:22
آقای azveten. اگر خدا بخواهد به زودي نسخه ي انگليسي فيلم آماده و ارسال خواهد شد مطلب را از طريق اي ميل به شما اطلاع مي دهيم.

نویسنده: ناصر پورپیرار شنبه 21 مهر1386 ساعت: 16:4
آقای توحید. گمان نمی کنم جز در چند کشور جدید التاسیس از قبیل قطر و کویت و امارات و بحرین، موزه ی دیگری به فقیری و بل حقیری موزه ایران باستان یافت شود. همین نام ایران باستان بر این موزه خود حکایت می کند که همانند تمام موارد دیگر اعتنایی به ایران کهن در آن نیست و نیز چیزی خنده دار تر از نام گذاری بخش تاریخی و لرستان ندارد. اگر گردانندگان موزه ی اصلی ایران خبری از تاریخ لرستان ندارند و آن تمدن ممتاز کهن پیش از پوریم را به ایران باستان نسبت می دهند، پس تکلیف ما با این مرکز و موزه معلوم ی شود. مثلا در فهرست اشیا' دوران ایران باستان ولرستان نه شی' لرستانی بود و نه ساسانی و به جز دو سه نمونه بقیه ی آن ها مثلا تمام عاج ها و مجسمه های کوچک مرمری و ظروف شیشه ای و غیره تماما به مهاجران یونانی متعلق بود. ضمنا یادداشت های "ایران شناسی بدون دروغ" مختصر شده ی بخش برآمدن صفویه است که ناچار به وبلاگ منتقل کرده ام و اگر اجازه ی انتشار می یافت لااقل هفت مجلد یا قریب سه هزار صفحه می شد. در قرآن به دو فساد بزرگ یهود در زمین اشاره شده است که یکی از آن ها می تواند ماجرای پوریم باشد.

آقای رضا. نبودن شهر و امکانات عمومی در دوران زندگی مهاجران یونانی در ایران نخست به علت کلنی و کم جمعیت بودن بودن آنان و نیز به این سبب است که آن ها پیوسته خود را سبک بار و آماده ی بازگشت نگه می داشته اند. اما از آنان لااقل بقایای دو عبادتگاه مانده است که در یادداشت بعد درباره ی آن ها مطلب خواهم آورد. درر باب برخی از بناهای قدیم تر از عهد صفویه حرف های بسیاری است که به خواست خدا قریبا به آن ها خواهم پرداخت.

نویسنده: ناصر پورپیرار یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 7:34
خانم سارا. تعیین کننده و ارزیاب مطالبی که می خوانید خود شما هستید. نظرم را درباره ی او را پیش تر به دفعات نوشته ام. او یک بنیان اندیش در موضوع تاریخ نیست و به ژورنال نویسان شبیه تر است. او و کارهای اش مورد حمایت مراگز فرهنگی دولتی است و از امکانات خوبی برخوردار است، ولی به سختی با طرح مسئله ی پوریم که مشت تاریخی و فرهنگی یهود را باز می گشاید، مخالفت می کند؟!!!! کسی باید از این معما پرده بردارد.

آقای یک مسلمان. مبارک باد بر شما و خانواده تان که نوروز مقارن با پوریم را جشن نمی گیرید.

نویسنده: ناصر پورپیرار یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 18:26
آقای پروازی. اندکی دیگر صبر کنید. برای آرامش خیال شما تکرار می کنم که از پوریم تا اسلام هر سنگ و ساختمان و نقش و سکه و خرده ریز دیگر تماما به یونانیان به ایران هجرت کرده متعلق است.

خانم سارا. شخصا کسی را نمی شناسم که مدخل نوی در مسائل ایران گشوده باشد. همگی مشغول تکرار مطلب واحدی با تعبیرات گوناگون بوده اند.

نویسنده: ناصر پورپیرار یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 22:25
آقای عابدی. بار دیگر از زحمات برادرانه ی شما ممنونم. آن حضرات را نمی شناسم قاعده این است که اگر حرف و طرحی دارند خود به پیشواز آن بروند. اگر مایل بودند ای میل و تلفن مرا به آن ها بدهید تا تماس بگیرند.

آقای مسلمان ایرانی. وبلاگ شما را دیدم. مقالات ایران شناسی بدون دروغ همان ادامه ی کتاب ها است که ظاهرا خیال ندارند برایشان مجوز چاپ صادر کنند.

نویسنده: ناصر پورپیرار یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 23:30
آقای مسلمان ایرانی. نوشته های شما تایید مطالب سراپا دروغ کنونی در باب تاریخ ایران است و همان قصه ها را تکرار می کند. پیشنهاد من این است که یادداشت های "ایران شناسی بدون دروغ" را گرچه بسیار زیاد است، اما به تدریج بخوانید.

نویسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 24 مهر1386 ساعت: 6:42
آقای عابدی. به این زوائدی که تازه ظهور می کنند و یا بر خود نام نو می گذارند اعتنا نکنید. کسی که یادداشت وبلاگ اش را مردی به نام محمد حسین و کامنت اش در وبلاگ مرا زنی به نام سارا امضا می کند و هویت اصلی او را هم که مسلما نه محمد حسین و نه سارا است، نمی دانیم، محل اعتنا نیست. در این وبلاگ کسانی با صورت طرفدار و با قصد مخصوص خود وارد می شوند که نظایر دیگری هم داشته اند. این یکی طرفدار شریعتی و رضوی ناشناس است آن دیگری مقتدایش شهبازی است و غیره و غیره. این گونه اشخاص نمی دانم چرا از خود بوی مخصوصی می پراکنند که بینی من در تشخیص شان سخت حساس است. کاری می کنم که بازی و ماموریت و نقش خود را به سرعت از یاد می برند، پرده از صورت خود بر می دارند، مدتی هارت و هورت می کنند و بعد هم مثل آن پهلوان پنبه که خود را ذوالقرنین گمان می کرد و چندین و چند نفر دیر گم و گور می شوند. این مثلا سارا خانم هم از این که با خواندن چند یادداشت وبلاگ من ناگهان به بسیاری مسائل سنگین تر از حجم مغزش پی برده، به قول آن آگهی بال درآورده است! بنا بر این کار خودمان را ادامه دهیم.برای شما ای میل مفصلی فرستادم که نمی دانم چرا مرتبا بر می گردد. آیا ای میل باکس شما ایرادی دارد و آیا اصولا ای میلی از جانب من دریافت کرده اید؟ ممنون

آقای سلام. این آقای رضایی، که مرد محترم و موجهی است، مانند رییس اش سلیمی نمین، که گرچه مسلمان اند، بدون رعایت اصل و حق قرآنی ضرورت رعایت امانت، هر دو بدون ذکر ماخذ، حرف های مرا این جا و آن جا، با تفاخر و باد و ورم، به نام خود جار می زنند، ظاهرا فراموش کرده اند که برای تفهیم هر جمله ی این مطالب، چه قدر در دفتر کار خودشان وقت صرف کرده ام. منتظر باشید تا در این باره یادداشت روشن کننده ی کاملی بگذارم.

نویسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 24 مهر1386 ساعت: 18:14
آقای صدرالدینی. بله آن نوشته از من است که به یاد ندارم در کجا ثبت کرده ام. نام های جغرافیایی ثابت نمی مانند و اگر گروهی از قومی به علتی به جای جدیدی کوچ کنند، به خصوص که جای جدید قرابتی از نظر آب و هوا و یا منظرگاه چشم داشته باشد، همان نام بومی دل خواه و آشنا را بر جغرافیای جدید می گذارند. مثلا در شمال تهران و در حوالی آن اسامی یهودی نسبتا زیادی را بر دهات و قصبچه ها گذارده اند. شمیران در شمال تهران نام منطقه ای بسیار خوش آب و هوا در اطراف اورشلیم است که با فضای شمیران کنونی ما تطبیق می کند. در دماوند هم دهکده ی بزرگی به نام گیلعاد داریم که سردار معروف داوود است و با همین نام ییلاق معروفی در اسراییل داریم که شباهت تمامی به گیلعاد ما دارد. به همین ترتیب انزاب و یا انزان کهن، از محل کنونی اردبیل شمالی تر است و نام گذاری اردبیلی آن احتمالا به سبب کوچی از انزانی ها به اردبیل امروز بوده است. در فارس هم جایی با نام انشان و انزان نداریم و کوشش های انجام شده برای اتصال انشان به فارس بسیار بی نتیجه بوده است. ضمنا بگویم که آن گل نبشته هیچ ارتباطی به کورش ندارد و مظاهر جعل در آن واضح تر از آن است که گمان کنید. تمام ماجرای شناخت تاریخی کورش و داریوش عمری 150 ساله دارد و چنان که نوشته ام پیش از آن هیچ کس و حتی یهودیان نمی دانسته اند که منظور از کورش و داریوش ثبت شده در تورات چه کسانی است. کشفیات در این باره حاصل تلاشی مطلقا یهودی است که به دنبال منابع تاریخی اطلاعات تورات بوده اند. همین قدر مختصرا بگویم که اوضاع به هم ریخته ی غریب . کثیف و بد بویی به وجود آورده اند.

آقای مسلمان. امیدی نداشته باشید که این حضرات تعهدی به حقیقت از خود نشان دهند. باید صبور بود و به خدا پناه برد.

آقای احمدی. اگر خدا بخواهد دوران فراق شما با شناخت صفویه نزدیک است.

نویسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 24 مهر1386 ساعت: 22:57
آقای رضا. خاطرات اعتماد السلطنه که وقایع نگار روزانه ی دربار ناصر الدین شاه بوده، نه فقط هرگز ننوشته است که مثلا برای شاه قاجار از دیوان حافظ فال گرفته و یا شعر فردوسی خوانده است، بل حتی یک بار هم نام حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا در این کتاب خاطرات 1000 صفحه ای نیامده است. این مطلبی است مربوط به 120 سال پیش، تا بدانید تمام این هیاهوی ادب فارسی چه تاریخ تدوین جدیدی دارد.

نویسنده: ناصر پورپیرار چهارشنبه 25 مهر1386 ساعت: 19:8
آقای تاریخ ایران و آقای ستاره. چرت صبحگاهی گاه کار دست آدم می دهد. روی لینک اشتباه کلیک کردم.

آقای قشقایی. کمی در کامنت های یکی دو ماه پیش بگردید شماره حساب پیدا می شود. و الا باید تا فردا صبر کنید تا دوباره نصب کنم.

آقای Bulud. کمی صبر کنید. در یادداشت بعد خلاصه مطالبی خواهم گذارد.

نویسنده: ناصر پورپیرار چهارشنبه 25 مهر1386 ساعت: 21:41
آقای علی ن. از مراحم شما ممنونم. نمایش مستند در آغاز به ترتیبی بود که شما پیشنهاد می دهید. اما از آن که ممکن بود کسانی از روی خشم و یا دل زدگی پس از دیدن فیلم مصاحبه ها را که مسائلی بنیانی در آن طرح است نبینند، ترتیب کنونی انتخاب شد. طبیعی است که بیان وبلاگ با مخاطبانی وسیع تر و درهم تر با زبان کتاب که مخاطب گزیده تر دارد، متفاوت است. کتاب مگر این پنج روزه نیز قصد طرح مسئله ی پوریم را نداشته و با آن نگاه به ماجرا ننگریسته است. اما خردمند می تواند اثراتی از نفی مطلق مطلب را نیز در ضمن کتاب بیابد. اصولا این بررسی ها از دو منظر دیده شده است بدون فرض پوریم و با طرح آن. گرچه این دو نوع نگاه موجب شده که برخی ناهمآهنگی ها در جزییات پدید آید، اما در عوض فرصت داده است که طرح بسیاری از ناراستی ها در تاریخ ایران ممکن شود.

آقای آتامان. این شماره حساب که متعلق به آقای مجتبی غفوری کارگردان مستند است قبلا اعلام شده به هر حال از احساسات دوستانه ی شما ممنونم.

آقای عبدالمطلب. کم مانده است گمان کنم که ماموریت اصلی پوتین بیان همین مطالب بوده است! نظیر جایزه گرفتن آن خانم که ظاهرا موکول به تایید ایشان بود که فرزند کورش و داریوش است. علی القاعده مردم فرزند یک پدرند نمی دانم چرا باستان پرستان ما عادت کرده اند که برای خودشان دو پدر قائل شوند. چشم زعمای مملکت اسلامی ما روشن که مهمان شان در تریبون ملی تبلیغ زردشتیگری می کند و آقایان هاج و واج به دهان اش نگاه می کنند و شاید هم که برای اش کف می زنند!!؟

آقای خالدی. کتاب خانه های ایران پر است از دست نوشته هایی با تاریخ های پیش از صفویه که معمولا مستند آن ها نوشته ای با مرکب و حاصل قلم یهودیان جاعلی است که با این تاریخ گذاری ها قصد فریب و سرکیسه کردن کسانی را دارند که قادر به تطبیق سایر مسائل فنی دست نوشته، مانند کاغذ و نوع صحافی و ثبات مرکب و تزیین، با تاریخ آن نیستند. برای مثال بد نیست آن شاه نامه 600 ساله تان را به لابراتوار تشخیص بفرستید، در بازگشت بسیار جوان تر خواهد شد. چنان که تاریخ تاسیس کتاب خانه ی اختصاصی خانواده ی کتاب دوست شما، اگر ماقبل 300 سال پیش هم کتابی ساخته شده بود، دورتر از این می رفت.

نویسنده: ناصر پورپیرار چهارشنبه 25 مهر1386 ساعت: 23:38
آقای تاریخ ایران. کاش آدرس لینک می گذاشتید. تمام ظواهر حکایت می کند که 102 یادداشت ایران شناسی بدون دروغ، که به خواست خدا تعداد دیگری نیز دنباله دارد. رفته رفته کسانی را از خواب چند نسله بیدار کرده است. من این یادداشت ها را که تا همین جا 4 کتاب می شود و اگر به صورت اصلی و با گسترش بیش تر اسناد و مباحث منتشر می شد، از هفت کتاب هم در می گذشت، در 11 ماه تدارک دیده ام که در ردیف این گونه تحقیقات در جهان به کلی بی سابقه است و تمام میراث فرهنگی بسیاری از ایران شناسان پرآوازه به بالای یکی از این یادداشت ها هم نمی رسد. یادداشت هایی که هر کدام را می توان به آسانی در حد یک کتاب متعارف متورم کرد. بدانید که همین 5 یادداشت اخیر در موضوع سکه ها و نقش برجسته ها در محافلی آشوب بی سابقه به پا کرده است. زیرا هنوز هم هرچند به ندرت، اما آدم های مستقل این جا و آن جا دیده می شوند. حالا در میان این غوغا چه غم که یک هیچ کس کامل برای خنک کردن دل خویش، چیزی بگوید یا نگوید.

نویسنده: ناصر پورپیرار پنجشنبه 26 مهر1386 ساعت: 12:14
آقای رشید عبدالله. ترجمه ی نوشته های من به هر زبان و در هر کجا و به وسیله ی هر کس آزاد است.

آقای م. ستاره. ایران شناسان یهودی درباره مسائل تاریخ و میراث ایرانیان دروغ فراوان گفته اند ولی هیچ کدام احمقانه و عقب مانده تر از همین داستان جوی آب که بر سنگی عمودی و در ارتفاع زمین می گذشته، نبوده است. قبول این گونه مهملات ماهوی، از سوی روشن فکری ایران و دست اندر کاران این گونه امور در دانشگاه ها و دیگر مراکز مربوطه، زندگی آن ها را شبیه کسی کرده است که با لب خندان در حال تشییع جنازه ی خویش باشد.

آقای توحید. پاسخ قانع کننده به سئوالات شما آدمی با گرفتاری کم تر از من می خواهد. لطفا قدم رنجه فرمایید و سری به این همه موسساتی بزنید که مشغول ارتزاق از قرآن اند.

آقایR134a. هنوز نرسیده ولی دیر هم نکرده. به هر حال ممنونم.

آقای مسلمان ایرانی. مطالب شما را خواندم گرچه زیر بنا نداشت و آشفته بود، اما می توان مثبت ارزیابی کرد.

نویسنده: ناصر پورپیرار جمعه 27 مهر1386 ساعت: 15:44
آقای رحمانی. هیچ یک از آن دو کتاب در بازار نیست. انتشارات خوارزمی ترجمه ی دیگری ار قبیله سیزدهم با نام خزران را چاپ کرده است که احتمالا هنوز موجود باشد. اگر نیافتید می توانم از روی نسخه ی خودم برای تان کپی تهیه کنم.
هنگامی که از اصل خط و زبان فارسی نشان پیش از صفویه نمی یابیم، چه طور دنبال لهجه های آن بگردیم؟!! در موضوع ساختگی بودن زبان فارسی منبعی وجود ندارد زیرا از فرط تبلیغات کسی به این مقوله نیاندیشیده است.

نویسنده: ناصر پورپیرار جمعه 27 مهر1386 ساعت: 15:59
آقای تاریخ ایران. به نظرم باید سایت خوبی باشد اگر باز شود!

آقای sadegh. ضمن سپاس از لطف شما در باب ارسال آن لینک ها، به گمانم لااقل شصت درصد یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ، به ایران پس از اسلام و اثبات بی تحرکی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در این دوران اختصاص داشته است. مباحث مربوط به عباسیان و امویان هم در سه جلد کتاب پلی بر گذشته آمده است. همین قدر بدانید که سطر به سطر و کلام به کلام آن چه در موضوع تاریخ ایران پس از اسلام در هر زمینه ای تا مقطع صفویه گفته و نوشته اند، از جمله درباره مغول و تیمور و هلاکو، اعتبار و اسناد تاریخی ندارد و بر مبنا و منقول از کتبی است که صد درصد آن ها را از صفویه به بعد تولید کرده اند. در این باره نیز به میزان لازم در همین یادداشت های اخیر مطلب موجود است. معلوم است که استاد الکاتب متفکر و دل سوز بزرگی است اما از مسیری که ایشان می روند هرگز به جایی نمی رسیم زیرا نقد نظریاتی که تماما جعلی است، در اصل گوینده ای نداشته و ساخت کارگاه های توطئه بافی دشمنان اسلام است، جز ایجاد هیاهوهای کش دار بی نتیجه حاصلی ندارد. مباحث جدید از مسیر اثبات وسعت نفوذ جعلیات، که گاه به درستی اسراییلیات خوانده شده، در دانسته های کنونی ما از تاریخ اسلام می گذرد. مثلا اگر به تمامی و با اسناد قانع کننده وقوع جنگی به نام بدر را منکر شویم و از عهده برآییم، خود به خود و بدون نیاز به ستیزه های لفظی درباره ی حواشی موضوع، هزاران برگ نوشته ی مغرضانه در باب آن را ابطال کرده ایم.
به همن ترتیبب است مقامات، مقالات و مقولات دیگر. مثلا کتاب تكامل فكر سياسى شيعه ی ایشان لفظ به لفظ همان تاریخ شیعه ی موجود است، با ارائه ی ایراد و انتقاداتی که تنها بر دامنه ی مناقشات می افزاید و راه به جایی نمی برد. اینک تنها روش مطمئن گشودن بحث ممکن و ناممکن و دروغ و راست در مدخل های موجود است و لاغیر. آیا شما مجموعه مقالات "اسلام و شمشیر" را خوانده اید؟

نویسنده: ناصر پورپیرار شنبه 28 مهر1386 ساعت: 0:33
آقای اتفاق. بمباران این پیرمرد با این همه سئوال در این آخر جمعه شب، منصفانه نود ولی از شوخی گذشته گاه سئوالات شما گره هایی از ذهن کسانی می گشاید که به دلیلی سئوالات خود را عرضه نمی کنند.
1. حجاری ها و آن چند بنای کلنی های یونانیان بیش تر در فارس دیده شده است. حتی به دلایلی مایلم گمان کنم که همین کلنی های یونانی بیش تر به نقاطی هدایت شده اند که پیش از پوریم محل تجمع یهودیان تبعیدی بوده است: خراسان و افغانستان و فارس و خوزستان و حوالی کرمانشاه.
2. آب در درجه ی نخست در زمره ی نیازهای پای سفره ی غذاست.
3. از آن که یکی دو حجاری که چهره هایی را مانده در زیر پای اسب نشان می دهد، فاقد توضیح مکتوب است، هم می توانیم تصویر نهایی مبارزه ی درون کلنی میان مدعیان قدرت محلی بگیریم و هم سمبولیک و به مفهوم رفع اختلافات فرض کنیم.
4. به گواهی برخی از حجاری که نام صاحبان تصویر را معرفی می کند، چنان که پیش تر نوشته ام، طرح موضوع بازدید میان کلنی های یونانی منتفی نیست.
5. تغییر در پوشش و آرایش و انبوه کردن موی سر و ریش چنان که پیش تر بررسی کردم نیاز تغییر آب و هوا و آسان ترین و طبیعی ترین وسیله ی حفاظت از سرمای نامتعرف یرای یونانیان بوده است و عادی نبودن رسامی
هیاکل سرکردگان برای ایجاد تصور برتری است. آیا شمایل داریوش در کتیبه ی بیستون طبیعی است؟
6. به یادداشت 103 رجوع کنید.
7. آتش دان ها چنان که در رسامی فضای معابد سلیمان دیده می شود7 صرفا یک نماد یهودی است که برای سوزاندن پیه و رساندن بوی آن به یهوه به کار می برده اند.
8. استودان ها که نامی جدید و من درآوردی است می تواند کاربردهای بسیار متنوعی از جمله انباشت غلات و حبوبات در ارتفاعی امن و دور از آسیب های طبیعی خاک را داشته باشد.
9. هیچ قلر گبری که نام گذاری مدلل داشته باشد در ایران ندیده ایم. این نام را به دلایلی چند و در دوران جدید به سبب تاییدی بر زردشتیگری کهن در ایران و نیز گوش بری آسان تر در رد و بدل عتیقه جات پیش از پوریم انتخاب کرده اند.
10 از سئوال دهم شما چیز زیادی دستگیرم نشد چنان که نفهمیدم چرا بر ده سئوال یازده شناره زده اید؟!
موفق باشید.

نویسنده: ناصر پورپیرار شنبه 28 مهر1386 ساعت: 0:39
آقای اتفاق. بمباران این پیرمرد با این همه سئوال در این آخر جمعه شب، منصفانه نبود ولی از شوخی گذشته گاه سئوالات شما گره هایی از ذهن کسانی می گشاید که به دلیلی سئوالات خود را عرضه نمی کنند.
1. حجاری ها و آن چند بنای کلنی های یونانیان بیش تر در فارس دیده شده است. حتی به دلایلی مایلم گمان کنم که همین کلنی های یونانی بیش تر به نقاطی هدایت شده اند که پیش از پوریم محل تجمع یهودیان تبعیدی بوده است: خراسان و افغانستان و فارس و خوزستان و حوالی کرمانشاه.
2. آب در درجه ی نخست در زمره ی نیازهای پای سفره ی غذاست.
3. از آن که یکی دو حجاری که چهره هایی را مانده در زیر پای اسب نشان می دهد، فاقد توضیح مکتوب است، هم می توانیم تصویر نهایی مبارزه ی درون کلنی میان مدعیان قدرت محلی بگیریم و هم سمبولیک و به مفهوم رفع اختلافات فرض کنیم.
4. به گواهی برخی از حجاری که نام صاحبان تصویر را معرفی می کند، چنان که پیش تر نوشته ام، قبول بازدید میان کلنی های یونانی منتفی نیست.
5. تغییر در پوشش و آرایش و انبوه کردن موی سر و ریش چنان که پیش تر بررسی کردم نیاز تغییر آب و هوا و آسان ترین و طبیعی ترین وسیله ی حفاظت از سرمای نامتعارف بومی یرای یونانیان بوده است و عادی نبودن رسامی هیاکل سرکردگان برای ایجاد تصور برتری است. آیا شمایل داریوش در کتیبه ی بیستون طبیعی است؟
6. به یادداشت 103 رجوع کنید.
7. آتش دان ها چنان که در رسامی فضای معابد سلیمان دیده می شود، صرفا یک نماد یهودی است که برای سوزاندن پیه و رساندن بوی آن به یهوه به کار می برده اند.
8. استودان ها که نامی جدید و من درآوردی است می تواند کاربردهای بسیار متنوعی از جمله انباشت غلات و حبوبات در ارتفاعی امن و دور از آسیب های طبیعی خاک را داشته باشد.
9. هیچ قبر گبری که نام گذاری مدلل داشته باشد در ایران ندیده ایم. این نام را به دلایلی چند و در دوران جدید به سبب تاییدی بر زردشتیگری کهن در ایران و نیز گوش بری آسان تر در رد و بدل عتیقه جات پیش از پوریم انتخاب کرده اند.
10 از سئوال دهم شما چیز زیادی دستگیرم نشد چنان که نفهمیدم چرا بر ده سئوال یازده شماره زده اید؟! موفق باشید.

آقای م. ستاره. امام اولین واژه ی کتیبه سطر اول از سمت چپ است.

نویسنده: ناصر پورپیرار شنبه 28 مهر1386 ساعت: 21:9
آقای ستاره. شما سئوال درباره ی محل کلمه امام را در پیامی پرسیده بودید که قرار بود نصب نشود نه در کامنت های نصب شده. زیرا در این کامنت ها چنین سئوالی نیست. امیدوارم رفع شبهه شده باشد.

نویسنده: ناصر پورپیرار یکشنبه 29 مهر1386 ساعت: 6:21
آقای مسعود. حزقیال خود را از اسیران بابل شناسانده است پس رویا های او باید که به ماجراهای پس از آشور و بابل مربوط شود و اگر بخواهید پیش گویی های مجازات اسراییل در کتاب حزقیال را از بابت جرم پوریم بگیریم، باید اعمال اسکندر را ملاک بدانید.

آقای مسلمان. ذبیح شناختن اسحاق به جای اسماعیل در اشعار مولانا را فراموش کرده اید. ضمنا درگذشت مولانا را به قریب هشت قرن پیش می کشانند و مدفن او را در قونیه می دانند. در آن زمان شهری به نام قونیه نبوده و در جای آن یک شهر کاملا مسیحی و رومی به نام آیکونیوم قرار داشته، که در آن جز صدای زنگ کلیسا شنیده نمی شده است. آیا کلیسا اجازه می داده است که آن شهر مسیحی مرکز عرفان بازی مسلمانان شود؟ و همه می دانیم که تهران یک شهر جدیدا التاسیس است و لهجه و روابط گویشی مخصوص به آن،که مورد تقلید تمام فارسی گویان ممتاز از فردوسی تا حافظ بوده، در دو سده ی اخیر تکمیل شده است. به این بیت حافظ توجه کنید:
در پاش فتاده ام به زاری، آیا بود آن که دست گیرد؟
شکستن ضمیر ملکی "اش" و داش مشدی وار خواندن آن به صورت بدون الف، خاص مردم تهران عهد قاجار است نه یک شیرازی در 650 سال پیش، که به جای پاش می گفته اند پای اون!!! و اگر امروز هم به او بگویی پاش هنوز منظور را درست درک نمی کند. پیش از این هم نوشته ام که نام حافظ و فردوسی و مولانا را در کتاب 1000 صفحه ای روزنامه ی خاطرات اعتماد السلطنه هم نمی یابیم که محفل آرای فرهنگی و خاصه خوان و خاصه نویس ناصر الدین شاه بوده است؟!!!

نویسنده: ناصر پورپیرار یکشنبه 29 مهر1386 ساعت: 23:12
آقای یه خبر مهم. افتخاری بزرگ تر از اظهار نفرت آلوده ترین عنصر سیاسی قرن اخیر، جاسوس بزرگ، نورالدین کیانوری، نسبت به من نیست. کتاب خاطرات جدید او را خواندم و از کینه ی کنترل ناشدنی که مصاحبه گیر و مصاحبه دهنده ابراز کرده بودند، غرق غرور شدم.

آقای بی نام. مشغول اند تا لوگوی امام داریوش هخامنشی را از سایت ها و وبلاگ های شون جمع کنند.

آقای سهراب. ادعای هر تجمع و تحرکی در ایران پیش از صفویه در هر رده ی اقتصادی و سیاسی و به خصوص فرهنگی فاقد سند است.

آقای صادق. من در یادداشت پیش هم نهایت ارادت و احترام خویش را به استاد الکاتب عرضه کردم و شجاعت و اخلاص ایشان را ستودم و بار دیگر مکرر می کنم. خیر من با ایشان تماس و مکاتبه ای ندارم و مطمئن نیستم که خواندن فارسی را از عهده برآیند و شاید هم که به سبب ناآشنایی اشتباه می کنم. بد نیست زحمت ارسال برای ایشان را متقبل شوید. اگر موافق باشید یک نسخه اسلام و شمشیر با یادداشت کوتاهی شامل عرض ارادت ارسال کنم.

آقای بکعان. ممنونم.

نویسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 30 مهر1386 ساعت: 8:36
آقای توحید. برای آشنایی کامل با بحث کتاب و نوشتار در جهان اسلام لطفا به کتاب «پلی بر گذشته» مراجعه کنید که سه جلد است. در آن جا برای همه چیز اسناد کامل و کافی عرضه شده است. به طور کلی بدانید که به دلایل فنی تولید کتاب تا اواخر قرن چهارم هجری درجهان اسلام مطلقا ناممکن بوده است.

آقای سهند. به یادداشت های اسلام و شمشیر اجازه ی انتشار ندادند ولی به صورت فتوکپی و با ظاهر کتاب نسخه هایی تکثیر شده است.

نویسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 30 مهر1386 ساعت: 11:36
آقای قاراداغلی. با تلفن 66492049 تماس بگیرید.

نویسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 30 مهر1386 ساعت: 18:11
آقای سند باد. از وقتی معلوم شده است که کتیبه های ساسانی در نقش رستم هم قلابی است دیگر کم مانده است که کوه دماوند را هم متعلق به ساسانیان بدانند.

آقای قلی. متمم و دنباله ی 102 است.

نویسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 1 آبان1386 ساعت: 8:11
آقای نتاب. اگر فرصتی فراهم شد این توصیه ی مناسب و لازم شما را اجرا و این کمبود را رفع خواهم کرد، زیرا غالبا رفرنس دادن به آن ها کاری مشکل شده است.

آقای فاتحی. این ها مانند یابوی عصاری در کارگاه های روغن کشی قدیم، با چشمان بسته دور یک دایره ی تعیین شده می گردند و قدرت خروج حتی یک گام بیرون از این محدوده را ندارند. این مطلب تنها به فقدان علاقه به حقیقت یابی در نزد آنان مربوط نمی شود. آن ها با تکرار و اصرار بر این دروغ ها نان می خورند.

آقای علی دما. چشم تشخیص درست شما را پس از نصب یادداشت 104 اجرا خواهم کرد.

نویسنده: ناصر پورپیرار چهارشنبه 2 آبان1386 ساعت: 4:36
آقای اتفاق. کاش بی خبر نمی آمدید و از دیدارتان محروم نمی شدیم و کاش چند یادداشت دیگر هم حوصله می کردید. موفق باشید.
ارسال شده در چهارشنبه، ۲۱ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان