پاسخ اقای ناصر پورپیرار به سوالات [18]


شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 11:55 توسط:ناصر پورپیرار
آقای عزیزی. به تر بود سئوال تان را خطاب به آقای م. ستاره می نوشتید تا ایشان پاسخ دهند. مباحث مربوط به این وبلاگ دعوت به بنیان اندیشی است و می گوید اگر در سرزمینی زیر بنای اقتصادی یعنی کاروان سرا و حمام و بازار نیست، پس مدیریت سیاسی و تولیدات فرهنگی هم ناممکن می شود و ترک و فارس و مغول و تیموری هم ندارد. درباره ی اندک بناهای مساجد و مقابر مانده در بخش هایی از ایران نیز اگر حوصله کنید توضیح خواهم داد. طبیعی است سئوالاتی که بدون توجه به این بنیان اندیشی مطرح می شود، بیرون از موضوع و قابل پاسخ گویی نیست.

یکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 16:19 توسط:ناصر پورپیرار
آقای رهگذر. تشابه تیپ ها در برخی از حوزه های جغرافیایی ایران و یا جهان، لزوما نتیجه ی جنگ و هجوم نیست. مهاجرت و داد وستد و ازدواج اصلی ترین علت درهم آمیزی شمایل ها در سراسر جهان است. اینک نسل جدید دو رگه ها و نیز بخش اعظم فرهنگ و هنر و به خصوص موسیقی اروپا و آمریکا، در اصل حاصل انتقال اجباری و اختیاری آفریقاییان به غرب است و نمی توان گمان کرد که سیاهان به اروپا و آمریکا حمله کرده اند. در ایران نیز که بخش شرقی آن مطلقا با تجمعی از مهاجران ترک و افغان و هندو و مردم خراسان بزرگ شکل گرفته است، وجود تیپی از چهره های مغولی چندان موجب اعجاب نیست و نیازی به لشکر کشی ندارد.

دوشنبه 7 اسفند1385 ساعت: 23:29 توسط:ناصرپورپیرار
آقای وجیه زاده. حقیقت حتی از این که شما نوشته اید نیز بارها و بارها موحش تر است و اگر بدون مقدمه چینی بر زبان آورم، موی سر بی ظرفیتان در جا سفید خواهد شد. بدانید که من در ابداع شگرد خود در بیان تاریخ درست ایران موفق بوده ام و شرحی را گذرانده ام که بیان یکباره ی آن نه فقط میسر که مجاز هم نبود. اینک همان رمندگان از درستی نیز سخت کنجکاوند که بدانند سرانجام این مقدمات به کجا خواهد رسید و مطمئن باشید که اگر کار را در همین یادداشت 37 متوقف گذارم در سراسر جهان کسی یافت نخواهد شد که یادداشت 38 را نصب کند. بنا بر این با دندانی بر جگر که با این شیوه ی بازی به سادگی مات شده اند، مجبور به تحمل من اند. حوصله کنید به خواست خداوند سخنان اصلی و از جمله درباره ی اقوام کنونی ایران، با ترسیمی باور نکردنی و بدون بزک، هنوز در راه است.

سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 5:56 توسط:ناصر پورپیرار
آقای توحید. علی دشتی کاریکاتوری از گلد زیهر یهودی و 23 سال کاریکاتوری از کتاب "درس هایی از اسلام" گلد زیهر است. هر دوی این ها بر مبنای مقایسه ی آیات مکی و مدنی مدعی تغییر لحن خطاب در این دو گروه آیات می شوند. آیات مکی را ملایم و معتقد به مسامحه و آیات مدنی را جنگ خواه و خون ریز ارزیابی می کنند. تا بگویند توصیه به مهربانی در قرآن مختص آیات مکی است. برای موفقیت و مقدمه چینی در طرح این نظر نادرست، ابتدا سوره های قرآن مبارک را به مکی و مدنی دسته بندی کرده اند، که تا همین اواخر منظور نمی شده است. کافی است از مدعی و صاحب نظری مثلا در قم بپرسید از چه زمان در سر سوره های قرآنی قید مکی و مدنی و به اصطلاح محل نزول آمده است؟ کسی را نخواهید یافت که پاسخ شما را درست بدهد. اگر خدا عمر دهد و اراده کند روزی نقد مناسبی بر 23 سال دشتی خواهم نوشت. البته قول و قرائن دیگری معتقد است که ۲۳ سال را منزوی فرزند شیخ آقا بزرگ تهرانی نوشته است.

سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 8:47 توسط:ناصر پورپیرار
مناسب تر است دوستان برای دریافت حاصل این بررسی ها که هنوز به نیمه هم نرسیده، تامل بیش تری کنند. این حدسیات در مجموع درست نیست.

چهارشنبه 9 اسفند1385 ساعت: 5:56 توسط:ناصر پورپیرار
اگر دوستان و دشمنان در 12 ساعت گذشته برای این وبلاگ پیامی گذارده اند، به علت از دست رفتن آن ها، لطفا تکرار کنند.

چهارشنبه 9 اسفند1385 ساعت: 10:5 توسط:ناصر پورپیرار
دوستان احرار و آقای البرز. من آن قدر در اجتماع بوده ام و به قدری با انواع آدم ها برخورد کرده ام که بتوانم ماهیت اشخاص را از روی کم ترین نشانه ای که بروز می دهند، شناسایی کنم. به دفتر من کسانی می آیند که به محض ورود بوی کپک جاسوس را می دهند، سر کارشان می گذارم و هر قدر هم که اداهای دوستی درآورند بالاخره از فرط ناکامی و دست خالی ماندن و لو رفتن، خروج می کنند و دشمن می شوند. آن ها جاسوس دولتی نیستند، پادوی این و آن به اصطلاح محقق اند که این نوشته ها سعی عمر و نام و نان شان را به باد داده است. نمونه شان را هم همه می شناسید. حالا حکایت این آقا و یا خانمی است که آیه ی ضد برده داری در قرآن می خواهد. از ابتدا به نظرم رسید که سئوال اش بو می دهد و یادداشت احرار هم نشان داد که توضیح دادن برای او بی حاصل است. گمان نکنید که اگر آدرس آیات را به او بدهید و یا نبود آیات را تذکر دهید مشکل او حل می شود؟ خیر، او مشغول مقدمه چینی است و همان به تر که اگر مطلبی برای بیان دارد، خود به جست و جوی اسناد آن برود تا رسوا شود. چرا باید حرف دل خواه خود را از زبان ما بگیرد؟ بگذارید گمان کند در قرآن آیات ضد برده داری نیست، وقتی چنین ادعایی کرد آن گاه با آیات قرآن غرض ورزی و بی سوادی اش را آشکار می کنیم.

پنجشنبه 10 اسفند1385 ساعت: 3:18 توسط:ناصر پورپیرار
خانم ریکین. امیدوارم که مشغولیات شما در این مدت غیبت، از نوع دل چسب اش بوده باشد. انجام این کار طاقت شکن، در میان انبوه لجاجت و عناد و خباثت، بدون همراهی و حمایت دوستانی همانند شما دشوارتر می شد. امیدوارم که در انتهای این سری یادداشت های جدید، تا حدودی سیمای دروغ در زندگی این مردم را آشکار کرده باشم که به همه شکلی درآورده اند: تاریخ، باور، ادبیات، هنر، و یکی از یکی ناپسندتر و منحرف کننده تر. عرض ارادت مرا بپذیرید و سلام مرا به دوست مشترک مان برسانید.

آقای علی رضا. بزرگواری کردید و از این راه دور پس از مدت ها به من سری زدید. خبر دارم که کار شما نیز فشرده و انبوه و پر مسئولیت است. این قاعده ی عمومی شده است که اگر نخواهی بارت را به دوش دیگران بگذاری و نپذیری که بیگاری و بی مایگی کنی، مجبور به تحمل ناملایمات و محکوم به محدودیت در گذرانی. دوستان و به خصوص آن بیمار را سلام برسانید.

آقای تلمیذ. کریم خان زند نخستین حاکمی است که در شیراز آثار حضور به صورت قلعه و بازار و حمام دارد و شیراز پیش از او را به زحمت بتوان در مظاهر زیستی معمول پیدا کرد. اگر کریم خان بازاری در شیراز ساخته است که تنها بازار قدیم شیراز و هنوز دایر است، پس فهم مطالبی که می نویسم چندان دشوار نخواهد بود. زیرا مثلا نمی توان ادعا کرد که کریم خان بازارهای تیموری و صفوی را در شیراز تخریب کرده و بر شالوده یز آن بازار وکیل را بالا برده است! هرچند که حتی همین سخن را از زبانی شنیدم که تاکنون ادعاهای بزرگ در شناخت تاریخ ایران داشت. به او پاسخ دادم که توسل تو به این گونه استدلالات نشان پیروزی کامل تزهای من است.

پنجشنبه 10 اسفند1385 ساعت: 3:38 توسط:ناصر پورپیرار
دوستان احرار. تلاش شما برای گسترش بنیان اندیشی شایسته ی تحسین است. امیدوارم که توضیحات زیر قدرت رفع تردید های موجه شما را داشته باشد.
1. در باب آن اندک ابنیه ی مانده از دوران ماقبل صفوی، که جز چند مسجد و مناره و مقبره و از این قبیل نیست، به زودی وارد بحث و توضیح مفصل و جذابی خواهم شد که تلخیص آن در این باکس میسر نیست.
2. خیال نمی کنم که در زیر طاقچۀ سنگی دیوار شمالی کاخ تچر، متنی منقور باشد، شاید منظور دیوار جنوبی باشد. حالا نقل مکان می کنم، کتاب های ام را بسته ام و دسترسی به کتاب بهروزی ندارم. اما برای رد صحت چنین گزارشات ماموران سیاسی عهد قاجار، از جمله به کار گماردن چندین هزار عمله برای خاک برداری در تخت جمشید، کافی است نقاشی های کهن از آن محوطه، مثلا کار نیبور را تماشا کنید که لااقل قرنی بر آن پاک سازی ادعایی مقدم تر است. در آن نقاشی نیبور همه جای تخت جمشید برابر عکس زمان مظفر الدین شاه و نیز عکس های برداشته شده در اوایل دوران رضاشاه است و تغییری ناشی از خاک برداری چندین هزار عمله در آن محوطه دیده نمی شود. شاید آن چندین هزار عمله ابتدا خاک هایی را در محوطه ای ریخته و سپس برداشته باشند!!! احتمال بسیار زیاد این است که این گونه فرمایشات برای برداشت دستمزد به حساب چندین هزار عمله ی فرضی با حاصل کار دیده نشدنی از حساب دولت و نوعی عرض خوش خدمتی بی نشان باشد. همین ادعا را به فرمان فرماییان نیز منسوب کرده اند که باز هم حاصل آن قابل دیدار نیست. در این باره به خصوص وضعیت تالارهای صد ستون و آپادانا ی قدیم را با عکس های 5/1 قرن گذشته مقایسه کنید.

پنجشنبه 10 اسفند1385 ساعت: 5:42 توسط:ناصر پورپیرار
3. احتمالا آن دوست شما از سازمان پنهان یهود و قدرت آن بی خبر است. زمانی برای تحقیقی در موضوع امپریالیسم، مطالعات مستقلی انجام می دادم که حاصل آن در مقاله ی مفصل "اولترا امپریالیسم" آمده است. برای پی بردن به قدرت این سازمان پنهان و ابزار اعمال آن کافی است یقین کنید که از هر دلار پولی که در مراکز تولید و توزیع و منابع و مراکز مالی اعتباری و بیمه گزاری جهان در گردش است، 70 سنت آن یهودی است! همان یهودیانی که در ظاهر خود را به کمک های سالانه ی پنج، شش میلیاردی ایالات متحده محتاج نشان می دهند!!! گمان می کنید که هزینه های جنگ با مردم فلسطین و عراق و افغانستان و هزاران جنگ ناپیدای دیگر یهود با جهان متمدن و متفکر، از کجا تامین می شود؟

4. بکوشید تا از بنیان شناسی دور نشوید. وقتی کتیبه های خط به اصطلاح پهلوی نقش رستم از زبان شاپور و کرتیر ساسانی و به طور کلی خط و زبان پهلوی قلابی است، نگارش یک کتیبه ی غیر رسمی از زبان یک دیلمی کار دشواری نیست. آیا می توان پذیرفت که عضدالدوله ی دیلمی نه در دیلم بل که در تخت جمشید کتیبه داشته باشد؟ فراموش نکنید که یادداشت های نیبور نیز اخیرا منتشر شده و از اصل آن یادداشت ها خبری نداریم هرچند که بسیاری از اطلاعات دیداری آن کتاب از دوران کهن درست است.

5. به زودی به مطالبی خواهم رسید که اندازه ی اهمیت پنهان نگهداشتن پوریم برای یهودیان را برای همه روشن می کند. از یاد نبرید که آن ها تا چند سال پیش ذهن تاریخی بشر را از شناسایی پوریم خالی نگهداشته بودند و در اسناد تاریخی جهان جدید کم ترین اشاره ای به پوریم از سوی هیچ مورخی دیده نشده است و افتخار تاریخی کردن ماجرای پوریم برای این قلم باقی خواهد ماند. این تسلط پنهان یهود بر مراکز فرهنگی را هم نشان می دهد تا آن دوست شما از وسعت رسوخ یهود در اصلی ترین جریان های اقتصادی - اجتماعی باخبر شود. مهم ترین استراتژی و تاکتیک یهود پیوسته تظاهر به مظلوم نمایی و تحمل آزار و ستم بوده است، که آخرین صحنه ی آن را در هالوکاست قلابی نمایش دادند. برملا شدن پوریم پوشش مظلومیت را از تن آن ها برون می کشید، که به خصوص برای تشکیل دولت اسراییل سخت نیازمند آن بوده اند.

جمعه 11 اسفند1385 ساعت: 6:27 توسط:ناصر پورپیرار
آقای سهند. مطلب مهمی نبود. مشغول آماده سازی تصاویر مربوط به چند یادداشت بسیار مهم بعدی هستم، که اشتباها ثبت موقت نشده بود.

یکشنبه 13 اسفند1385 ساعت: 23:49 توسط:ناصرپورپیرار
آقای م. ستاره. یادداشت خوبی گذارده بودید. مشکل یهود و دشمنی واضح آن ها با تمدن، ناشی از یک آسیب روانی مشخص است. یهودیان از آن که قادر به معرفی یک سرزمین پدری نیستند و محکوم به زندگی انگل وار در میان دیگران اند، پیوسته احساس حقارت و بیگانگی می کنند. اگر بنا را بر اسناد بگیریم، پس یهودیان باید سرزمین مادری خود را اور و یا مصر بدانند، ولی اور دیگر جای سکونت نیست و مصر هم یک سرزمین اسلامی است که آثار کهن غیر یهودی آن ادعای بنی اسراییل درباره ی ملکیت آن را باطل می کند. باور کنید که یهودیان بیش از من و شما می دانند که سرانجام سرزمین اشغالی فلسطین جای سرزمین مادری را برای آن ها نخواهد گرفت و محکوم به سرگردانی همیشگی اند. حالت آن ها مانند تمام مهاجران و کلنی های موقتی است که گروهی از یک هویت را ناگزیر به اقامت موقت در سرزمینی دیگر می کند، پیوسته افسرده اند و نسبت به همه چیز و حتی میزبانان شان احساس خشم می کنند. یهودیان نیز به همین وضع دچارند و نسبت به هر انسان دیگری که هویت و سرزمینی معین دارد، خشمی کور و میلی به نابودگری دارند. آن ها از آن روی آوارگی دیگران را می پسندند که خود پیوسته آواره و مطرود بوده اند.

سه شنبه 15 اسفند1385 ساعت: 22:9 توسط:ناصر پورپیرار
دوستان احرار. روزنامه ی همشهری در چند بار رجوع، گفته اند که شماره ی پنج خرد نامه تماما به فروش رفته است. قرار بود دوستی آن دو مقاله را برای شما بفرستد که ککگن است فراموش کرده باشد. باز هم پی گیری می کنم.

پنجشنبه 17 اسفند1385 ساعت: 0:22 توسط:ناصر پورپیرار
دوستان احرار. آن چه از زیر زمین های ایران به عنوان آثار باستانی بیرون کشیده می شود، یا متعلق به مردمی است که پیش از ماجرای سیاه پوریم می زیسته اند و یا بقایایی که نشان از حضور دراز مدت یونانیان در نقاط متعددی از ایران دارد و از آن که از دوران صفویه تا اواخر قاجار، به علت نبود بانک هنوز رسم تدفین نقود برقرار بوده، یافتن سکه هایی از این دوران نیز دور از واقع نیست. در مورد نقشه هایی که می فرمایید آن چند نمونه را که من دیده ام به کلی قلابی و برای سرکیسه کردن مردم بوده است. درست می فرمایید که تکمیل پروژه ی پوریم سال ها به طول انجامیده است. تشخیص من یک دوره ی سی ساله ی مراقبت برای به دام انداختن گریختگان پس از ضربات نخستین بوده است. توجه کنید که تقریبا در تمام غارها و نقاط قابل سکونت دور از دسترس در زوایای دره ها و جنگل ها آثاری از حیات موقت و ناموفق یک یا چند کلنی انسانی پیدا شده و هنوز هم پیدا می شود. اگر قرار بر دفینه هایی بوده باشد باید که در همین غارها یافت شود و در نظر داشته باشید که هنوز از مراکز تجمع اقوام پیش از پوریم ایران، یعنی سیلک و حسنلو و جیرفت و شهداد و شهر سوخته و مارلیک و غیره، سکه ای نیافته ایم. این مطلب بسیار حیرت آور در موضوع تاریخ اقتصادی ایران کهن، که علت آن هنوز دنبال نشده برای مورخ سئوالات بی شماری به وجود می آورد که جواب مطمئنی ندارد. از جمله این که جماعات ایرانی بسیار ثروتمند پیش از پوریم که به علت وفور لوازم طلایی مصرفی ارزش فلز طلا و نقره را می دانسته اند، چرا سکه ای ضرب نکرده و بر چه مقیاسی داد و ستد می کرده اند؟ حقایقی در پس همین نکته ی کوچک نهفته است که حواس آدمی را پریشان می کند. من در این باب حدسیاتی دارم که زمانی عرضه و اعلام خواهم کر، اما همین مطلب لااقل موضوع دفینه های نقدی گریختگان پوریم را از صورت جدی خارج می کند.

جمعه 18 اسفند1385 ساعت: 9:18 توسط:ناصر پورپیرار
اخوی. ظاهرا آن مهمل معمول، که مدعی است پیامبر بزرگوار علی رغم توصیه ی قرآن به ابطال امتیازات قومی، از انتساب خود به قریش فخر می فروخته برای عده ای کافی نبوده است، که بی شرمانه تهمت فارس ستایی نیز به ایشان بسته اند، آن هم در پشت اسکناس های در گردش کشور. قرار است اسکناس هایی 5 هزار تومانی برای رفع نیاز مردم در پرداخت پول تاکسی، که با وضع فعلی به زودی همین مبلغ خواهد شد، چاپ کنند که در پشت آن حدیثی از پیامبر با مضمون اگر علم در ثریا باشد فارس ها بدان دست خواهند یافت و گویا به دو زبان عربی و فارسی مندرج است. ظاهرا کسانی از هر راه ممکن مشغول اند تا مورد تمسخر قرار گیریم. جای دیگر هم نوشته بودم که اگر مضمون این حدیث به کلی نادرست تحقق نیافته و فارسیان به هیچ علمی نرسیده اند احتمالا از این بابت است که علم را هنوز به ثریا نبرده اند و همین جا دم دست است!!!

آقای م. ستاره. سعادتی است. اگر فرصت کردید و از خانه بیرون زدید در باره 3 فقره بلیط حرکت صبح زود و بازگشت شبانه در همان روز پرس و جویی بکنید و خبری هم به من بدهید. ممنون

شنبه 19 اسفند1385 ساعت: 5:51 توسط:ناصر پورپیرار
اخوی. چیزی به نام امپراتوری هخامنشی هرگز و در هیچ نقطه ای از شرق میانه شکل نگرفت. آن ها نتوانستند جز به وسیله ی اجرای پوریم بر مردم ایران و بین النهرین مسلط شوند، موفق نشدند بنایی را برای سکونت سران خویش بالا برند و منطقی است تصور کنیم که تا پایان در چادرها زیسته اند. به دنبال پوریم، یعنی پس از خشایارشا نیز منطقه را به سمت مسقط الراس خویش یعنی سرزمین خزران ترک کرده اند. یقین بدانید که آن سلاطین هخامنشی پس از خشایارشا جعل مطلق اند و اسنادشان، از جمله آن چند کتیبه ی مختصر، معیوب و نوکنده است. ضمنا بدانید که بدون تردید در زمان شروع ساخت تخت جمشید که به علت ضرورت اجرای پروژه ی پوریم در ابتدای اجرا متوقف ماند، داریوش زنده نبوده است، این احتمال که او را در یکی از میدان های مقاومت منطقه ای کشته باشند، بسیار زیاد است. زیرا سکوت او نیز همچون سکوت کورش ناگهانی است. چنان که کم ترین اثر قابل قبولی از او، که مشکوک و مجعول نباشد، در تخت جمشید نیافته ایم.

آقای تلمیذ. نزدیک به تمامی افسانه های گنج و یافتن خمره و کوزه های پر از سکه در ایران، پایه ی درستی ندارد و خود شگردی است برای پر کردن حفره ی آسیب های پوریم. زیرا ساکنان کهن و پیش از پوریم شرق میانه ظاهرا سکه ضرب نکرده اند، از پوریم تا طلوع اسلام اثری از آدمی زاده و تجمع انسانی نیست و در ایران پس از اسلام زیر بنای روابط اجتماعی و داد و ستد دیده نمی شود که به دولت و ضرب سکه نیازمند شوند. اما سکه های اسلامی از اواخر قرن اول هجری در سراسر غرب اسلامی دیده شده که از پایان قرن اول، بیش تر با فلز طلا ضرب کرده اند.

یکشنبه 20 اسفند1385 ساعت: 15:41 توسط:ناصر پورپیرار
آقای تلمیذ. هر ادعایی که درباره ی شرق میانه و با اتکاء به کتیبه های آن می شود، به قدر خردلی ارزش ندارد و بدانید که اصولا خواندن کامل خطوط ایلامی و آشوری و بابلی و سومری و حتی آرامی، که در مجموع خطوط بین النهرینی نامیده می شود، محال است. آن چه واقعیت دارد خواندن خط میخی داریوشی است که نسبت به خطوط بین النهرینی بسیار بچگانه می نماید و فقط توانسته اند با تطبیق متون کتیبه های میخی داریوشی و دیگر خطوط بین النهرینی ادعا کنند که خطوط بین النهرین را خوانده اند. این ادعای نسبتا درست فقط در اندازه ی لغات مختصری میسر است که در کتیبه های به خط میخی داریوشی آمده، ولی کلیدی برای کشف کامل رموز زبان بین النهریبنی شمرده نمی شود. اگر توانستم راهی برای بیان عمومی این بحث به شدت فنی پیدا کنم، مقاله ای در این باره نصب خواهم کرد. مثلا بدانید که همین خط و زبان میخی داریوشی هم در اندازه ی الفاظ کتیبه ها قابل شناخت است و هر مطلبی که در کتیبه ها نیست، لغت آن نیز برای ما ناشناس است. مثلا نمی دانیم به زبان کتیبه های داریوشی به سلام و یا نان چه می گفته اند، چرا که در کتیبه ها لغت نان نیامده و کسی به دیگری سلام نکرده است! ضمنا بدانید که سکه ای از تمدن و تجمع های کهن ایران به دست نیامده است.

یکشنبه 20 اسفند1385 ساعت: 16:9 توسط:ناصر پورپیرار
آقای علی رضا. با تشکر از حسن ظن شما، آن چه به عنوان نتیجه گیری نهایی در باب شناخت تاریخ بدون دروغ ایران بیان خواهد شد، از فرط اعجاب در موضوع، نیازمند مقدمه ای مفصل است که شاید یکی دو ماهی عرضه ی آن به درازا بکشد. همه ی ما پس از آن اظهار نظر نهایی باید برای شناخت خودمان و شناخت یکدیگر فکر تازه ای کنیم.

آقای محمد. ایم مباحثی بسیار کش دار است و پاسخ ه آن نیازمند مقدمه ی درازی است که زمانی در همین بحث جاری عرضه خواهم کرد.

آقای بختیار. ساخت سایت اختصاصی برای این وبلاگ به همت یکی از دوستان خراسانی تمام شده و به خواست خدا قریبا معرفی و اسباب کشی خواهم کرد.

آقای صدر الدینی. از شما تعجب می کنم که چه طور نخوانده قضاوت می کنید.

آقای رضا. هر نظر مخالفی که توام با مسخرگی نباشد، در این وبلاگ ثبت خواهد شد.

دوشنبه 21 اسفند1385 ساعت: 7:11 توسط:ناصر پورپیرار
آقای سهند. بررسی بنیان شناسانه و نسبی شما از تزهای جدید ایران شناسی، از تولد تازه ای در اندیشه ورزی مراجعان به این وبلاگ خبر می دهد که معمولا به جای درک مبانی، به فکر پیدا کردن بیلبوردی برای نشر اندیشه های قوم پرستانه اند. آن چه را شما در رده بندی مخالفان این تزهای جدید تاریخی برشمردید، عامل فرمان بری از مراکز عمدتا یهود بین المللی را نداشت. آن ها به شدت زیر فشار اربابان خویش اند که برای حلال نگهداشتن نان و نمک قبلی در مقابله با من دست و پایی بزنند و در اجابت این فشارهاست که می بینید صفحات نشریات رسمی ما، در عین سکوت در باب اصل موضوع، هر مهمل نویس بی سر و پایی را با سلام و صلوات در حمله به شخص من نیز آزاد می گذارند. سراپای این روشن فکری و مراکز فرهنگی و کرسی های دانشگاهی و ادارات رسمی که در برابر این داده های جدید چنین عاجزانه به سکوت پناه برده اند، در آینده ای معلوم به استهزا’ کشیده شده و تمسخر خواهند شد. سخن درست همان است که موشه داوید و معلوم بود علی رغم میل خود بیان کرده است:

دوشنبه 21 اسفند1385 ساعت: 7:20 توسط:ناصرپورپیرار
«در خصوص نظرات تاريخي اخيرتان به راستي بايد بگويم كه جسارتي بس بزرگ مي خواست كه يك محقق تاريخ تحليلي آن هم در عرصه خاور ميانه و مهمتر از همه در بين مردماني احمق و متعصب چنين تز هاي انقلابي بدهد كه تصور آن هم براي بسياري از آگاهان غير خاور ميانه اي اگر نگويم غير ممكن ولي احتمال آن نزديك به صفر بود. براستي كه ادعاهاي شما حتي براي برخي از مورخين غربي تكان دهنده است موضوع زماني به نقطه هيجان آميز خود ميرسد كه بر اساس مستنداتي كه ارائه ميدهيد اين نتيجه آشكار ميشود كه اساس تمدن فعلي شكل گرفته در غرب نه در يونان باستان بل در شرق ميانه كهن بوده است كه به دليل انهدام تمدنهاي خاور ميانه در پوريم ميراث مدنيت اين منطقه به يونان انتقال يافته است و ديگر نتيجه بلافصل اين تز آن است كه ملت يهود به دليل دفاع از خود در واقعه پوريم چنان ضربه اي به كليت تمدن بشر زده است كه اگر چنين حادثه اي روي نداده بود شكوفايي كنوني در تمدن بشري صدها سال پيش و آن هم نه در غرب بلكه در همان اقليم خود كه در اصطلاح شما شرق ميانه است حادث مي شد».
این اعتراف کوچکی از سوی یک یهودی نیست و فاصله ی نگاه به حقیقت نزد دو نحله ی روشن فکری آشکار می کند. روز گذشته رادیو جوان با اصرار و حتی التماس از من نظر 5 دقیقه ای در باب جنگ ایران و یونان گرفت و فقط جرات پخش 30 ثانیه ی آن را در برنامه ی عصرگاهی خود نشان داد!!؟ اگر روشن فکری نادان ما متوجه اهمیت تزهای ارائه شده نمی شود، با کمال تاسف علت اصلی وابستگی و خوش نشینی آن ها در همان زاویه ی خلوتی است که دیگران برایشان بنا کرده اند. آقای سهند من هرگز متوجه عمق ارزش کارم نشده بودم مگر زمانی که یک ترک بسیار نام دار ایران که از فعالان حقوق قومی است به من پرخاش می کرد که چرا منکر حافظ شده ام و مانند کسی که گنجی را گم کرده باشد، به خدشه دار شدن نامی که فراغت او را رنگین می کرد، افسوس می خورد. در آن روز دریافتم که آن پیر اندیشانی که شما می گویید در همه جا هستند اگر چه جوان باشند و دریافتم که باید تا ظهور نسل تازه ای در همه جا حوصله کنم.

سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت: 1:53 توسط:ناصر پورپیرار
دوستان احرار. همان مثال آب و لانه ی مورچگان است. نقاشی شکوه تخت جمشید می کشند، فیلم اسکندر و 300 می سازند و بد تر از آن ها رادیو و تلویزیون خودمان که شبانه روز دنبال کاروان سرا و حمام قدیمی می گردد. آیا اگر تمام جهان را هم بر علیه من تحریک کنند، ساخت تخت جمشید نیمه کاره تمام می شود و یا می توانند بازاری قدیمی در گوشه ای بالا برند؟ منظور از این همه خرجی که متحمل می شوند، جراحی پلاستیک چهره ی تخریب شده ی تاریخ ایران و علی الخصوص ایران باستان است. آیا این عجوزه هرگز به حجله ی آراسته ی پیشین خویش باز خواهد گشت؟ گمان نمی کنم.

یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 9:55 توسط:ناصر پورپیرار
آقای بختیار. ظاهرا کسانی در عین حال که با این نوشته ها موافقند، هنوز دو دستنی به بابک شان هم چسبیده اند! این جاست که توصیه ی شما کار ساز است. باید فکر کرد.

آقای بچه مسلمان. حقیقت از آن چه شما گمان می کنید هم خوفناک تر است.
آقای رضا. امثال آن آقا به قراردادشان فکر می کنند، نه به حقیقت. کسی که می خواهد فیلمی درباره ی کورش بسازد، اما با آخرین اسناد و عقیده درباره ی او آشنا نیست، معلوم است که فقط دنبال پول است. به هر حال ممنون.

یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 11:49 توسط:ناصر پورپیرار
آقای بختیار. هیچ روزی بر روز دیگر و هیچ فصلی به فصل دیگر شرف و امتیاز ندارد و شادمانی و یا غم آدمی با نو و کهنه شدن فصول مرتبط نمی شود. این ها تدارکاتی است بر مبنای نیاز به تقویم و شمارش روز و ماه و سال. اتفاقا ارجحیت تقویم قمری در این است که در آن آغاز سال می تواند در هر فصلی قرار گیرد و در عین حال وسیله ای است برای این که حوادث گذشته نتواند عینا به صورت نمایشات تبلیغی - تاریخی تکرار شود و به اشکال مختلف مورد سو’ استفاده قرار گیرد. مثلا ما یادبود حوادث عاشورا را به طور گردشی در هر فصل و حتی میان زمستان نیز برگزار می کنیم، که باز سازی فضای آیینی تشنگی در آن دشوار است. اصرار کنونی در حفظ روز و فصل و واقعه ی مهمی برای اعلام آغاز سال، مانند تولد عیسی مسیح، با تلقینات برنامه ریزی شده و مخصوص توام است. در اسلام چنین ارجحیت هایی دیده نمی شود و مثلا آغاز سال را بر تولد و یا بعثت رسول گرامی قرار نداده اند.موضوع نوروز و آغاز کنونی سال ایرانیان، که به بهانه ی فرا رسیدن بهار برگزار می شود و دیرینه ای دورتر از صفویه ندارد و نمی تواند داشته باشد، هیچ نیست جز این که ما هم همراه یهودیان کشتار پوریم را تقریبا به طور همزمان جشن بگیریم و بر انبوه لاشه ی اجداد خردمند خویش طرب کنیم.

دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت: 8:44 توسط:ناصر پورپیرار
آقای سهند. برای باز کردن کامل پاسخ 10 آن را کپی کنید، در پرونده ی دیگری ببرید و پرینت بگیرید.

آقای ترک 78746. آن چه را شما اشتباه فاحش می بینید، ناشی از درک نکردن اسلوب این تحقیق است. مثلا هنوز صفویان را معرفی نکرده ام و در حال آماده سازی زمینه ها و مقدماتم، اما طبیعی است برای گفت و گو از آن ها باید از اسامی و اطلاعات کنونی استفاده کنم که ممکن است با داده های آینده به کلی متفاوت باشد. فقط کند اندیشان ممکن است در این اسلوب نوین تحقیق تناقض بیابند. ضمنا به تر است تا عرضه ی مقدمات مربوط به صفویه حوصله کنید.

چهارشنبه 1 فروردین1386 ساعت: 10:56 توسط:ناصر پورپیرار
آقای ساعی. دفاع از حقیقت، به زندگی روشنی و معنا می دهد و با گذشت هر سال فرصت کم تری برای انجام این وظیفه به جا می ماند. در ستیز با دروغ باید عجول بود. سال نو بر شما هم مبارک باشد.

آقای مسعود. تنها سند موجود دراثبات کرونولوژی شناخته شده ی کنونی از سلسله ی هخامنشی همان سنگ نبشته ی تک زبانه ی داریوش سوم است که 4 نسخه از آن را کنار هم در محوطه ی تچر چسبانده اند و با خواست خداوند به زودی دروغین بودن آن را همراه نکات بسیار دیگری درباره ی تخت جمشید و داریوش و خشایارشا اثبات خواهم کرد. یقین بدانید که نیزه داران هخامنشی پس از شرکت در کشتار بزرگ پوریم شرق میانه ی خالی از انسان را ترک کرده و به سرزمین خزران باز گشته اند.

آقای علی. موضوع زردشت و کتاب اوستا و هر نشان دیگری که از این به اصطلاح دین می بینید، در سه قرن اخیر، بدون پیشینه، در هندوستان و به سعی کمپانی هند شرقی اختراع شده است. هم اکنون مشغول شرح مقدمات ورود به سلسله ی صفویه هستم و اگر حوصله کنید و خدا بخواهد به مباحث مستقیم آن نیز وارد خواهم شد. تمام سعی جدیدی که اخیرا در جهان درباره ی ایران و تاریخ آن و سلسله ی هخامنشیان و غیره، از جمله در هالیوود به راه افتاده، ایجاد پرده ی دودی در رنگ های مختلف است تا حقایق مندرج در مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران را بپوشاند. این دودها پراکنده و حقیقت عریان آشکار خواهد شد.

پنجشنبه 2 فروردین1386 ساعت: 10:50 توسط:ناصر پورپیرار
آقای بولود. هر اکتشافی باید به وسیله ی هیئتی رسمی با سرپرستی معین انجام شود. اگر در هنگام حفاری شیئی ظاهر شود، سرپرست هیئت موظف است از موقعیت شی’ پیش از دست خوردن و خروج از خاک و نیز پس از خروج از محل اصلی عکس برداری کند. تمام این مراتب باید صورت جلسه شود و به امضای اعضا’ و سرپرست هیئت حفاری برسد. در مواردی مانند خارج کردن کتیبه های قلابی مربوط به داریوش در آپادانا، همین مراتب را رعایت کرده اند ولی در آن حفاری رییس هیئت حفاری و اعضا’ آن فقط یک نفر بوده است!!!؟

آقای غفوری. خودتان چه طوری انتخاب شدید؟!!!

آقای مسعود. آن کس که به خداوند یکتا و روز جزا اعتقاد ندارد، در بیان و عمل احساس آزادی و بی مسئولیتی می کند. نمی بینید که مسلمانند و به سادگی برای خلقی دروغ می بافند و نمی بینید مسیحیان و یهودیان را که با چه سهولتی همه جا آدم می کشند و غارت می کنند!

آقای خرس مهربان. متقابلا برای شما امید پیروزی دارم. گاهی به وبلاگتان می آیم و از اخبارتان استفاده می کنم.

آقای یولداش. یهودیان در سیمای دل سوزان فرهنگی و مادران جعلیات همه جا هستند، از نوزادان خود حفاظت می کنند و برای رشد آن ها سرمایه می گذارند.

آقای تلمیذ. مشکل بزرگ یهود این است که نمی تواند سایه ی درختی را در سراسر کره خاک به عنوان سرزمین اجدادی خود معرفی کند. آن ها از جانب خداوند به سرگردانی ابدی محکوم اند و در تمام حیات و حضور خود انگل آزار دهنده ی دیگران بوده اند و حسرت می خورند تا کسی در جایی آن ها را به رسمیت بشناسد. دشمنی آن ها با صلح و مدنیت و آرامش، ناشی از یک نقص روانی و حاصل سرگردانی دراز مدت آن هاست. به همین دلیل هم یهودیان، آثار آشکار هویت شناسانه، چون معماری و موسیقی و لباس و صنایع دستی و حتی رقص مخصوص ندارند. آن ها فقط سایه ای از لعنت خداوندند.
ارسال شده در جمعه، ۰۹ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۸:۳۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان