پاسخ اقای ناصر پورپیرار به سوالات [17]


سه شنبه 3 بهمن1385 ساعت: 15:39 توسط:ناصر پورپیرار
آقای سید. باید صبر کنید تا انشا’ الله این مقالات که شاید به بیش از 100 قسمت برسد، تمام شود. بعد از روی وبلاگ بردارید.

چهارشنبه 4 بهمن1385 ساعت: 22:27 توسط:ناصر پورپیرار
آقای مترجم و دوستان احرار. این آش تاریخ و فرهنگ و هویت ایرانیان که یهود دو سه قرنی است می پزد، نه سبزی اش سبزی، نه نخودش نخود و نه رشته اش رشته است. فقط کشک است و کشک است و کشک!!!

آقای علی. مگر در سوره ی تکویر نوشته است که "اعراب"، دختران شان را زنده به گور می کرده اند؟ اگر آری، پس آیه اش کدام است؟ چرا دنبال تعبیرها و تفسیرهایی روانه می شوید که سابقه شان را می دانیم و غالبا از قماش عتیق نیشابورند!!! ضمنا نوشته های خانم نصریه را می توانید در وبلاگ: mobina46.blogfa.com بخوانید.

چهارشنبه 4 بهمن1385 ساعت: 23:28 توسط:ناصر پورپیرار
آقای علی و آقای وجیه زاده. تصاویر سوره ی عظیم تکویر وضوح کامل دارد. در آن جا خداوند از روزی می گوید که تمام مردم در بارگاه او به ÷س دادن حساب جمع می شوند و نه فقط اعراب! شاید هم خطاب آیه به یهودیان باشد که اتفاقا نوزاد دختر کشی در میان فرقه هایی از آنان باب بوده است؟! به گمان من در الموؤدة جنسیت وجود ندارد و زنده به گور و به تر بگویم به خاک فرو برده شده به معنای عام آن است. چنان که در آیه ی سوم سوره ی مائده نظیر همین اسم مفعول مجهول با لغت "الموقوذة" آمده که گروهی حیوان به سنگ و گروهی دیگر جانور به چوب کشته شده ترجمه کرده اند. حال آن که باز هم به گمان من حیوان به زخم و چرک و جراحت مرده ترجمه ی به تر و منطقی تری است.

پنجشنبه 5 بهمن1385 ساعت: 10:11 توسط:ناصر پورپیرار
آقای م. ستاره. دکتر جان شما که می دانید تغییر جنسیت دادن کار دشواری نیست، فقط خرج اش زیاد است. وانگهی حواله شان را بدهید به وبلاگ من.

آقای حزباوی و آقای نیما. ممنون

پنجشنبه 5 بهمن1385 ساعت: 12:29 توسط:ناصر پورپیرار
آقای موسوی. همان "هند هلند" درست است، دزدان اروپایی در غارت هند همه با هم شریک بودند ولی رییس دزدان همان انگلستان بود.

آقای فرشباف. گمانم کتاب فروشی شمس تبریز کتاب ها را داشته باشد.

پنجشنبه 5 بهمن1385 ساعت: 22:19 توسط:ناصر پورپیرار
آقای مترجم. آدرس ارسالی را بد جوری قفل کرده اند. اگر توانستی اصل مطلب را بفرست.

آقای احمد. آدرس ای میل شما درست نیست.

جمعه 6 بهمن1385 ساعت: 6:29 توسط:ناصر پورپیرار
آقای حاتم و آقای رضا. ممنون از زحمتی که کشیده اید.

آقای مسعود. متوجه نشدم آقای مترجم در این متن طویل که مناسب گفتارهای صدای آمریکاست، چه چیز تازه ای دیده است! دولت احمدی نژاد در مقایسه با وعده ها و آن شعار مخصوص "ما می توانیم" قابل دفاع نیست ولی نه به سبب سد سیوند و قبر کورش و از این حرف های بی اساس. اتفاقا شخصا اگر احمدی نژاد را مشغول زیارت قبر کورش ببینم تعجب نخواهم کرد! از زحمتی که کشیدید ممنونم ولی فقط قسمت اول یادداشت ها را نصب کردم که تیتر آن صحیح بود. در مورد حضور اعراب در قرن اول و در خراسان، احتمالا عمر آن ها را "هلی بورد" کرده بود!

آقای آیستئز. عکس های جالبی بود و به درد کسانی می خورد که عالی ترین و انسانی ترین آیین اعتقادی در جهان یعنی مراسم حج را تمسخر می کنند. من خود در سال های دور و در پاریس صحنه هایی را به چشم دیدم که از این تصاویر دست کمینداشت.

آقای cold. مجموعه ی آن مقالات به صورت پرینت لیزری و صحافی شده در نسخه های محدود آماده است، تا ببینیم تعیین کنندگان حد مجاز گردش زبان و قلم در باره ی چاپ آن چه تصمیمی می گیرند.

جمعه 6 بهمن1385 ساعت: 23:2 توسط:ناصر پورپیرار
آقای بیوک. از زمان عرضه ی این نظریات نو، تجزیه در لایه ی اندیشمند اجتماعی آغاز شده است. گروهی که به نان و نام خود دو دستی و لجوجانه و لجن آلود چسبیده اند، گاه گاهی همانند آن یارو که در اطلاعات نوشته بود، به زمان نزع نفسی می زنند. در مقابل نخبه اندیشان و حقیقت خواهانی قرار دارند که زیانی از بیان حقیقت نمی برند، مترصد دریافت آن اند و اینک باور های نو را همه جا همراه خود می کشانند. و سوم آن گروه های اجتماعی که سوداهای حزبی و گروهی قدرت طلبانه دارند، با دروغ و راست هر دو مصالحه می کنند و بر هر چیز و هر کس و هر حرفی که بتوانند کرسی بالا نشینی خویش بگیرند، سوار می شوند، ترک و فارس هم ندارند. ابزار این ها احساسات عوام است و از حقیقت ناب و روشنگر می گریزند. یکی از این ها را می شناسم که اتفاقا در سایت تریبون پرچم دفاع از مردم آذربایجان را برداشته است. مطالب تازه برای آن ها تا زمانی کشش داشت که ابزار بابک را کند نکرده بودم، از آن پس گویا حقیقت بدون بابک برای آنان بی معناست. در چنین فضایی باید فقط منتظر بود تا بلوغ بیش تری حاصل شود، که خواهد شد.


شنبه 7 بهمن1385 ساعت: 8:35 توسط:ناصر پورپیرار
آقای ایزدی. آن چه در آیات نخست سوره ی حشر آمده، همه جا ذکر اذن و اجازه ی خداوند بوده و امری به اراده و اختیار پیامبر واگذار نشده است. خداوند خود را مالک آن اموال گفته، نحوه ی تقسیم آن را فرمان داده و متذکر شده که مبادا میان متمکنین دست به دست شود (لایکون دولة بین الاغنیاء منکم). می بینید که در این مورد ظاهرا غیر مهم نیز خداوند دخالت مستقیم ذات خویش را لازم دانسته و مطلبی را به تشخیص و اختیار پیامبر والا محول نکرده است! پس چه گونه می توان این آیات را "حجت سنت و احادیثی" گرفت که تا اندازه ی جلد دومی برای قرآن مبارک اعتبار داده اند؟!! من خلاف شما درست همین آیات را دلیل نظارت مستمر الهی و اختیارات محدود پیامبر در امور دین، فقط تا حد موظفی به ابلاغ می بینم که در این جا تذکر و هدایت الهی در تقسیم اموالی حاصل شده را نیز لازم کرده است.
شما علاقه دارید 4 آیه ی 41 تا 44 سوره ی مائده را پیوسته بخوانید، حال آن که دو آیه ی نخست با قید "یسارعون فی الکفر" در باب کافران و دو آیه ی بعد، با صراحت لازم در باب یهودیان است. آن گفت و گوی من در باب بنی اسرائیل و یهود و هادوا و هود، دعوت به دقت بیش تر در سبب این تنوع خطاب در قرآن کریم نسبت به یهود بوده است که جز "هادوا" در دیگر موارد، چنان که پیش تر هم نوشته ام، جای تردید در مخاطب آن نیست. مثلا حذف حرف "ی" از ابتدای لغت "یهود" در آن چند خطاب به یهودیان، اسباب حیرت و جای تفکر فراوان دارد که ظاهرا مرد میدان و جست و جو گر حوصله مندی برای تفحص نمی یابد. در باب دقیق نبودن ترحمه ی آن چند مورد هم پس از رجوع برای تان خواهم نوشت. توجه کنید که اهل سنت مندرجات احادیث را نه در مدیریت امور جاری مسلمین به زمان حیات پیامبر، بل در محکمات دین از ازل تا به ابد و در مراتبی دخالت می دهند که در انحصار خداوند صاحب قرآن است. این برخورد برادران اهل سنت عملا قرآن مبارک را در سایه ی احادیث قرار داده که صواب نیست و ضلالت است.
آقای م. ستاره. از یاد نبریم که انجام تکلیف منوط و مشروط به دریافت نتیجه نیست. چنان که خداوند وظیفه ی ابلاغ را در عین توانایی تغییر به فرمانی، ضرور می داند. حوصله کنید، با دشمنی قوی و توانا و تا حدودی خردمند طرفیم. در یادداشت های آتی به خواست خدا مطالب عمیق تر و دقیق تری طرح خواهد شد، تا ببینیم که تا کجا جان سختی خواهند کرد

شنبه 7 بهمن1385 ساعت: 21:55 توسط:ناصر پورپیرار
آقای حنیف. در صورت اصرار بر این مطلب که آن مقبره ی کاشان مزار کشنده ی عمر است، با توجه به معماری و گنبد مخصوص مزارات یهودی، که کپی بنای دانیال در شوش است، و نیز با توجه به اشتهار کاشان به عنوان مرکز تجمعی برای یهودیان ایران، این ظن پیش می آید که خلاف داده های موجود، عمر را نه ابولولو’ ایرانی، بل یک آنوسی یهود کشته است که با تظاهر به اسلام خود را در صف مسلمین جا زده و به خلیفه نزدیک کرده است. تمام این مطالب هنوز با توسل به قرینه های موجود است. از خدا عمر و فرصت بخواهید تا نور حقیقت ناب بر همگان تابیده شود. زیرا که با سخنان آقای تسخیری امید می رود که خداوند اراده کرده تا شکاف و شقاق میان مسلمین ترمیم و وحدت میان مسلمین برقرار شود.


دوشنبه 9 بهمن1385 ساعت: 11:5 توسط:ناصر پورپیرار
آقای آلپ ار. اگر حوصله کنید به تدریج پاسخ سئوالات تان را خواهید گرفت.

دوشنبه 9 بهمن1385 ساعت: 22:48 توسط:ناصر پورپیرار
بخشی از یک پیام 60 سطری را که فرستنده ی آن دستور نصب نداده بود، برای سو’ استفاده ی کسانی که در برابر یادداشت های اخیر این وبلاگ ناتوان و درمانده شده و بنیان توطئه ی چند قرنه ی اربابانشان را بر فنا دیده اند و از همان مراکز یهودی دستورات جدید برای توسل به رجاله گری تازه گرفته اند، با عذر خواهی از فرستنده ی آن، نصب می کنم. شاید از این پیام هرکس به قدر استعدادش بهره برد، در تسلیم به حق و عقل و یا ساختن ابزار تهدید از آن! حرص و جوشی که سخت مرا می خنداند.
"... اصلا فکرش را هم نمي کردم روزي به اين جا برسم! با عرض شرم به ياد اولين روزي که به دفترتان آمده ام ، مي افتم . قبلش تلفن زده بودم و کمي صحبت کرده بودم . با خودم مي گفتم مي روم اين سني را به تشيع وارد مي کنم و کلي بهشت و حوري نصيبم مي شود ! آخر تازه کتاب هاي هخامنشي و اشکاني و پلي بر گذشته را تمام کرده بودم . آن هم وسط امتحانات ترم ! احساس مي کردم چرا در نظام حقه شيعه ايران ، چنين حرف هايي زده شود ؟! چطور مجوز داده اند ؟!!! چايي را هم نمي خواستم بخورم ! اکراه داشتم ! مي گفتم اين سني است ! چايي اش را نمي شود خورد ! با عرض شرمندگي ، بايد بگويم خيلي اشتباه کردم و ببخشيد ، رفتم دهانم را آب کشيدم . واقعا معذرت مي خواهم . اما حکايت صيد در پي صياد شد !!! خلاصه خراب شدم ، بد جور ! اصلا فکرش را هم نمي کردم روزي به اين جا برسم !!! بايد بگويم خيلي اشتباه کردم و ببخشيد ، رفتم دهانم را آب کشيدم . واقعا معذرت مي خواهم . خلاصه خراب شدم بد جور، حالا منم و گاهی المنجد کهنه و قدیمی پدرم ! دیگر اول و آخر اندیشه ام شده قرآن . و چقدر هم راحت شده ام..."
حالا هر کسی هر زوری که می خواهد بزند. من از چنین اعترافاتی برای بازگشت به قرآن و دوری از حدیث حتی از میان سنیان ده ها و ده ها شنیده ام و اگر مایه ی این کار حتی در یک مورد نوشته های من بوده است، خداوند را شکر که بی حاصل نمی میرم.

آقای مسعود. چندین بار در باب آیات در این وبلاگ مباحثی گذشته است. با این همه در اولین فرصت باز هم در باب آن چیزی خواهم نوشت.


سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت: 8:48 توسط:ناصر پورپیرار
آقای م. ستاره. لطمات جبران ناپذیری که یهودیان بر پیکر سالم اندیشی این مردم زده اند، چنان طیف گسترده ای دارد که کنترل عوارض آن ناممکن می نماید. نگاهی به ذهن افلیج روشن فکران ما بیاندازید که در تمام هستی فرهنگی خود، چشم به دور دست کورش نشان، به دیوان های بی صاحب مناسب گرفتن فال و حد اکثر به نشخوار ادبیات سوسیالیستی و نصب سبیل استالینی بر پشت لب خویش بسنده کرده اند. از تمام آن ها و در دوران اخیر، که سرو کله شان نمودار شده در طیف های زمانی گوناگون، جز سرودن مرثیه و غزل و دو و چهار و پنج بیتی کاری ندیده ایم، بود و نبودشان یکی بوده ودر موارد متعدد نبودشان نعمتی بوده، که فراهم نیامده است. در این سوی صحنه نیز همین نوحه سرایان را می بینیم که باز هم به نسبت صف بندی روشن فکری بی حاصل و کت بسته به اختیار دانشگاه های کنیسه و کلیسایی، در 150 سال اخیر گاه گاهی حرفی برای زدن داشته و اثری بر روند بی حال امور گذارده اند. ما ملتی نو پدید با عمری 400 ساله ایم که از آغاز حضور جدید تولیدی و تمدنی خویش، پس از رخ داد پلید پوریم، در مسیر طوفانی از تلقینات مختلف نشسته ایم که قصد منحرف کردن ذهن ما از آن نسل کشی عظیم را داشته است و عجیب نبینید که این طوفان خیال خالی این مردم را با هر خس و خاشاکی پر کرده باشد. فقط به ماجرای شاه نامه و دیوان حافظ نگاه کنید: صد ها قصه ی بچگانه در باب این دو ابوالهول در ذهن مفلوک روشن فکری ما جا داده اند و نیم عمر نیم بیش تر آن ها صرف بازگویی هزار باره ی این قصص به مردمی شده که جز تحمل زحمت برای آماده سازی بساط و گذران همین ها کاری نداشته اند. اگر علی رغم چنین صحنه ی رسوا و مایوس کننده ای، اینک خود را در پایه ی شک می بینید و سئوالاتی دارید، خدا را شکر کنید زیرا به طور دسته جمعی از آمر و فرمان بردار بنا را بر این گذارده بودند که مرددی را در صحنه نپذیرند و تحمل نکنند! مگر شاهد رجاله بازی های امروز شان در برابر حرف حساب نیستید؟ جنگ بر سر استقرار حقیقت و رد و نفی دروغ سرانجام درگرفته و بدانید در چنین اموری نان و حلوا خیر نمی کنند. تا مدت ها ستیزه و ستیزه و ستیزه است و احتمال شکست و هدم کامل، که در راه حقیقت عاقبت خوشی است. اما بدانید بنا بر آن مثل، سرانجام زمانه قهقهه ی خود را به سمت ریش هایی که به دروغ جنبیده اند سر خواهد داد و آن ها را به خارش خواهد انداخت.


سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت: 11:25 توسط:ناصر پورپیرار
آقای علی. تعداد اندکی از این مقالات به صورت مجموعه کپی شده بود. انتشارات نیل از این کپی ها ندارد و نمی فروشد باید به دفتر من رجوع کنید.

آقای ایزدی. اقبال لاهوری هم فرقی با دیگران ندارد. این فارسی گویان و فارسیان هند همه از زیر عبای لندن و اورشلیم بیرون خزیده اند. اگر فرصت شد در باب او بیش تر خواهم نوشت.

آقای بختیار. لااقل با دقت لازم و از اقوال معتبر باخبرم که پایه های ایران شناسی سنتی را زلزله ی این نوشته ها فرو ریخته است. آن ها هر نوع شگردی را برای حفظ ساخت و سازخویش به کار زده اند و بی نتیجه. احتمالا حتی اگر مرکز ایران شناسی بین المللی هم بیانیه ی عذر خواهی و توبه صادر کند کسانی در ایران و به خصوص در دستگاه های رسمی، دست از امام زاده کورش و داریوش و خرابه های نیمه ساز و یا اخیرا جور چینی شده ای چون تخت جمشید و پاسارگاد بر نخواهند داشت. دنبال صاحب نظری که از عهده ی نقد نوشته ها و یا کتاب های من برآید نباشید، زیرا چنین کسی را هنوز مادر نزاده و در اطلاعات جهانی در این حوزه مطلبی که بتواند داده های تاریخی مرا سست کند وجود ندارد. تردید نکنید که آن ها چاره ای به جز توسل به هیاهو و فحاشی و بهتان تراشی ندارند.


چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 21:24 توسط:ناصر پورپیرار
آقای مترجم. دسترسی به حامل ترجمه ها امروز هم میسر نشد. احتمالا به علت تعطیلات بوده است. کنگره مرده را زنده، دروغ را درست و غلط را صحیح نمی کند.

آقای م. ستاره. متاسفانه گمانم یکی از پیام های شما از دست رفت. لطفا ارسال مجدد کنید.

آقای بچه مسلمان. هرگز افق مثل این زمان روشن نبوده است. صبح نزدیک می شود. مبارک باد جلال خداوند صاحب مکر.

آقای محمد. اگر صبر کنید پاسخ سئوالات تان را در همین وبلاگ و مفصلا خواهید یافت.

آقای احمدی. جریانی نیست. مسلمین از همه سو مورد تاخت و تازند. شمشیر را خود می کشند و ما را به ارعاب متهم میکنند. کتاب را خود می نویسند و اسباب جدایی و شکاف و انداختن ما به جان یکدیگر قرار می دهند. نمی بینید در عراق و پاکستان چه خبر است؟

آقای سهند. جای بعضی ها همان در کنار آرشام پارسی همجنس باز است. از آغاز از او همین بو به دماغ ام خورد.

آقای بختیار و آقای وجیه زاده. ممنونم.

آقای ایزدی. در شناخت احوال اقبال لاهوری همان توجه به چکامه ی بلند چون چراغ لاله می سوزم در خیابان شما، ای جوانان عجم جان من و جان شما، و زمان سرودن آن کافی است.

جمعه 13 بهمن1385 ساعت: 9:4 توسط:ناصر پورپیرار
خانم ریکین. از این که گاه گاهی احوال مرا می پرسید ممنونم، یافتن دوستانی در این کارزار واویلایی که یهودیان علیه این وبلاگ و نویسنده اش به راه انداخته اند، غنیمت است. امیدوارم راه زنان عقب مانده ی خنجر به دندان غربی که به خانه های مسلمین ریخته اند به کشتی های با پرچم دزدان دریایی شان باز گردند و فرصت دیدار و دوستی در منطقه فراهم شود.

آقای شهاب. تاریخ نویسی مورخین در سده ی اخیر نوعی دست مزد بگیری از یهود بوده است ویل دورانت و توین بی و این و آن هم ندارد. نشان ساده اش این که حضرات گویی نام پوریم هم به گوش شان نخورده است و حادثه ی تاریخی به آن نام را نمی شناخته اند! موفق باشید.

آقای حزباوی و آقای بختیار. ممنون.


شنبه 14 بهمن1385 ساعت: 3:8 توسط:ناصر پورپیرار
آقای ایزدی. مسئولیت حفظ امنیت نقاط و سرزمین های اشغال شده در قوانین جنگ با قوای اشغال کننده است و از نظر بین المللی، چنان که از زبان مردم عراق نیز به دفعات شنیده ایم، قاتل مردمی که در بمب گذاری ها می میرند، دولت آمریکا است. جنگ ها بسته به شرایط و توازن قوا، روش ها و منطق های خود را دارند. اگر همین امروز سربازان مهاجم و بیگانه از عراق بیرون روند، دیگر کسی به این صورت کشته نمی شود. شیوه ی جنگی کنونی پارتیزان های عراق، اعم از شیعه و سنی، که متاسفانه مردم معمول را می بلعد، بیش تر اثبات ناتوانی متجاوزین در حفظ امنیت عراق است و بدانید که مسئولیت خون کسانی که در عراق طی نزاع های فرقوی نیز کشته می شوند با دولت آمریکاست که قادر به برقراری امنیت در عراق نیست.
آن نامی را که ما "شمعون" تلفظ می کنیم، در عبری "سامسون" و یا "شامشون" تلفظ می شود. حرف گاف انتهایی پسوند تعلق در زبان های خاور دور است. همین مطلب با همین توضیح برای "داوو" نیز صادق است. سامسون یک پهلوان رستم گونه ی یهودی است که داستان قدرت وابسته به زلفان او و زیبایی معشوقه اش دلیله، در ادبیات مذهبی یهود مشهور است. اگر یک کره ای و یا یهود در اطراف خود پیدا کردید برای تان توضیح بیش تر می دهد، که گمان نمی کنم نیازی به آن باشد.


شنبه 14 بهمن1385 ساعت: 5:55 توسط:ناصر پورپیرار
آقای سهند. تاریخ به دلواپسی ها کاری ندارد و بر اساس احساسات تصمیم نمی گیرد. چرا به اتوبان های آمریکا می روید، که جای خطرناکی است، ظرف سی سال از 1916 تا 1945 در ماجرای دو جنگ بزرگ، یکصد میلیون از مردم متمدن اروپا کشته شدند و تمام زیر بنای اقتصادی ده کشور پیشرفته ی آن روز نابود شد، اما رشد بعدی تکنولوژی و قانون مداری و طرز صحیح تفسیم درآمد حاصل از غارت دیگران را هم همان دو جنگ به اروپاییان یاد داد. آموختند که سرمایه های شان را یک کاسه کنند و جهان را به اشتراک و هرکس به قدر سهم اقتصادی و تکنولوژیک خود بچاپند. من 25 سال پیش مقاله ی مفصلی با نام "اولترا امپریالیسم" نوشته ام که به آسانی بیان می کند سرمایه داری در چه مرحله ای است و ما با چه جانورانی طرفیم. آن را بیابید و بخوانید.
امروز جهان سرمایه داری ادامه ی حیات خود را مدیون آموزه های آن دو جنگ می داند، ضایعات اش را پرداخت بهای نظم بین المللی کنونی می گوید و کسی بر سر جنگلی از قبور کشته شدگان آن جنگ ها ضجه نمی زند.


شنبه 14 بهمن1385 ساعت: 5:55 توسط:ناصر پورپیرار
یاد گیری مقاومت برای ملت های خواهان آزادی نیز همین اندازه دشوار است و انتخاب واحدهای آن به عهده ی مردمی است که در حال آموختن آن اند. آن چه می بینم این است که تمام قدرت نظامی و اطلاعاتی جهان، علی رغم اعمال بدترین دد منشی ها هنوز حریف مردم فلوجه و انبار نشده اند و در دهه های گذشته سه لشکر نام آور جهان، یعنی تفنگ داران ارتش ملکه ی انگلستان، ارتش سرخ شوروی، که اروپا را در سه ماه تسخیر کرد و بالاخره سربازان آمریکا و ناتو را مردم قبایل افغانستان به زانو درآورده اند. و هنوز جنگ تمام نشده و مقاومت ادامه دارد. به دنبال درک این باشید که مشتی روستا نشین و به قول کسانی محدود اندیش این توان غول آسا را از کجا به دست می آورند! آن گاه بدانید که همان منبع و مرکز بی زوال و سرسخت که گمان می کنم یکباره و به صورتی سراسری در نقاط معینی جا کن خواهد شد، تکلیف بسیاری از امور جهانی را تعیین خواهد کرد و هنوز هم اگر گمان می کنید کشته و مجروح شدن 26000 نفر و صرف 500 میلیارد دلار خم به ابروی ایالات متحده نمی آورد، پس صدای فروریزی در بنای عظیم مدیریت سیاسی آمریکا را با وجود نزدیکی به آن نشنیده اید، زیرا هیچ کس در آمریکا از آمر و فرمان بر، مانند یک افغانی و عراقی و فلسطینی فکر نمی کند!!! و دو مطلب دیگر: نخست این که موشه داوید برای تایید نظریات تاریخی من به این وبلاگ نیامده، بل قدرت ادله و اسناد جدید آن ها را هراسان کرده، سرمایه گذاری های چند قرنه را به باد رفته می بینند و موشه ی ما را به دنبال گزکی فرستاده اند که به دست نخواهند آورد. بار دیگر مطالب تحریک کننده ی او درباره ی شیعه را بخوانید و آن را با مطالب وبلاگ های جوجه یهودیان ناشناس خودی مطابقت دهید تا سر از موضوع درآورید و خط سیر را شناسایی کنید. دوم این که سیاستمداری بخشی از نظامیگری است و آن سخن نصرالله روی دیگر سکه ای است که وزیر دفاع اسراییل بیان کرد: اسراییل برای آزادی گروگان ها به لبنان نریخت، هدف نابودی حزب الله بود!

شنبه 14 بهمن1385 ساعت: 21:23 توسط:ناصر پورپیرار
آقای وجیه زاده. آن مقاله در کتاب چند بگو مگو و نیز در سه شماره پیاپی مجله ی ایران فردا چاپ شد. اگر فرصت مختصری فراهم شود پس از 25 سال ویرایش و در این وبلاگ گرچه بسیار مفصل است، نصب می کنم.

آقای حکیمی. بهتان زدن به قرآن برای این آقایان مثل آب خوردن شده است چنان که آقای خرم شاهی فرموده اند در قرآن سه بار صریحا نام امام حسین آمده است!

آقای Talay Tuktay. ممنونم. از جای دیگری رسید و نصب کردم.

آقای شهاب. دروغ تاریخی سنگ راه پیشرفت ملت صاحب آن دروغ است. سرسخت ترین هلنیست ها هنوز به صورت روستائیان قرون وسطایی در جزایر مدیترانه متوقف اند. چنان که نزد ایرانیان شاه نامه در زمره ی مخلفات منقل شده است.

آقای یاشار. احتمالا اسلام و شمشیر 40 به بعد در نقد تفسیر سورآبادی است ضمن این که تمام آن مقاله ی مفصل در شماره ی 40 فصل نامه ی "کتاب نقد" هم چاپ شده است.

آقای سهند. ورود سر زده ی موشه داوید، جزیی از یک موذیگری است که قصد کشاندن این مباحث تاریخی به امورات مذهبی را دارد و البته باز هم ناکامی خواهند کشید. اما در عین حال مطلبی نیز غیر قابل کتمان است. برداشت های دقیقی که موشه داوید از نوشته های من ارائه می دهد، حاصل کار و برداشت های جمعی است و نه فردی.


یکشنبه 15 بهمن1385 ساعت: 23:53 توسط:ناصر پورپیرار.
آقای مهران می توانید به تلفن و یا آدرس نشر کارنگ رجوع کنید. که در کتاب ها چاپ شده است.

آقای سید. اگر به تلفن 66492049 رجوع کنید، راه نمایی می شوید.

خانم حمیده. به علت نبود دراز مدت جمعیت انسانی، حیات وحش ایران، در جغرافیاهای مناسب، بسیار متنوع و غنی بوده و از جمله شیر یک حیوان کاملا بومی ایران و به خصوص در جنوب است که تا زمان قاجار هم صید می کرده اند.

دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت: 22:45 توسط:ناصر پورپیرار.
دوستان احرار. هنوز امیدوارم که انتشار ادامه ی ساسانیان به صورت کتاب میسر باشد. چنان که یقین دارم مباحث جدید درباره ی ایران پس از اسلام، از نظر حاکمان جدید وزارت ارشاد هرگز مجوز نخواهد گرفت. خیلی فورمالیست نباشید و حوصله تان را با گرفتاری ها و سنگینی کار من منطبق کنید که برای حفظ آبروی کسانی هنوز اعلام نکرده ام که هر یک از یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ و یا اسلام و شمشیر، از مجموعه کارکرد فرهنگی روشنفکری مبهوت ما در صد سال گذشته، در این حوزه ها، با ارزش تر بوده است. مسلما به شرط عمر به تمام این مباحث خواهم رسید که برخی از آن ها حالا دیگر بسیار فرعی شده است.


سه شنبه 17 بهمن1385 ساعت: 6:54 توسط:ناصر پورپیرار
آقا و یا خانم اسراییل از درون. اصلی ترین سبب افول فلسطین اشغالی، در سقوط وابستگی نفرات ارتش اسراییل، از سرباز تا ژنرال، به رسالتی است که کنیسه برای قوم بنی اسرائیل تعریف کرده است. آدم امروز سنت گریز و خرد گرا است و چند سالی است تمرد از دستورات و تلقینات خاخام ها در ارتش اسراییل روز افزون می شود. در سه سال گذشته بارها خلبانان اسراییلی از بمباران مناطق غیر نظامی سرپیچی کرده اند. عامل این بیداری خود کنیسه است. امروز دیگر شعار "بکش و در جای او بنشین" برای افسران جوان اسراییل قداست و جذابیت ندارد و حتی نفرت انگیز است. باید به انسان امیدوار بود که راه خود را از غارها به ستاره ها گشوده است. حنای تلمودیست ها در میان مردم اسراییل بی رنگ تر و بی رنگ تر می شود.

آقای وجیه زاده. از الطاف مکرر شما ممنونم.

آقای حمیدیان. از آن جا که شاه نامه را پس از صفویه نوشته اند، پس آن چه درون این کتاب شعر است، نظر ناشناس جاعلی است که تاثیری بر چیزی نخواهد گذارد. ضمن این که نظر فردوسی فرضی هم تعیین کننده ی چیزی نیست.


دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 5:37 توسط:ناصر پورپیرار
آقای احمدی. دنبال شباهت های ظاهری و حتی معنایی واژه ها راه افتادن فاجعه بار و همان دردی است که تلقینان نوع یهود مردم منطقه از ترک و فارس و کرد و لر و هندی و افغانی را به آن مبتلا کرده اند.

آقای احمدی. فقط مورد 1 و 5 تا حدودی درست است و ان هم فقط تا حدودی.

آقای صدرالدینی. نمی دانم مطلب تان را کجا خوانده اید؟ احتمالا به جای عباسیان ، امویان درست است.

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 7:21 توسط:ناصر پورپیرار
آقای سهند. با خبرم که تمام مسئولین کنونی ایران شناسی در غرب به جست و جوی راه حلی برای رفع و رجوع افتضاح پیش آمده اند و با قبول ضمنی تزهای جدید، اعلام عمومی آن را به زمانی موکول کرده اند که بتوانند شخص و مرجع و سازمانی را به عنوان مقصرین پیشین، به خصوص در موضوع تخریب ابنیه ی ایلامی تخت جمشید و حکاکی جاعلانه ی کتیبه های ساسانی، دراز کنند. این کار دشواری است که هنوز به نتیجه نرسیده زیرا اعتبار کهن ترین دانشگاه های غرب در گرو آن است. ضمنا بگویم در موضوع تاریخ ایران هنوز مطالب بس شگفتی آور نگفته ای مانده است که به خواست خدا به تدریج عرضه خواهد شد. به چند یادداشت بعد توجه بیش تری نیاز دارد که درست مانند حفر گوری برای تاریخ نویسی و تاریخ نویسان موجود در باب مسائل پس از اسلام در ایران است و بالاخره اضافه کنم که یافتن پیش نیازهای لازم برای تحول زیر بنایی در صفویه ناممکن است. اشاره ای که تکلیف بسیاری از امور را در هستی و هویت کنونی ایرانیان معلوم می کند و تفصیل آن را به خواست خداوند خواهم آورد. ضمن این که بدانید در راس و بدنه ی روشن فکری موجود و در هیچ رده ای از صاحب نظران اجتماعی دارنده ی دقت دریافت کامل این مباحث کلان وجود ندارد.


دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 16:54 توسط:ناصر پورپیرار
آقای انتقادی بر مراجعان وبلاگ. روزانه به این وبلاگ بیش از چهارصد و در مواردی بالاتر از پانصد نفر رجوع می کنند، در حالی که کامنت های آن به نسبت بسیار اندک است تا آن جا که می توان گفت مراجعان واقعی این نوشته ها کسانی هستند که با چراغ خاموش رفت و آمد می کنند و چون متوسط آمار روزانه مراجعه کنندگان تقریبا یکسان است، پس می توان چنین برداشت کرد که کسانی با کنجکاوی و شاید هم با علاقه مطالب این جا را دنبال می کنند. از سوی دیگر صراحت برداشت و بیان و نیز تازگی مطالب این وبلاگ کسانی را که حرف های نگفته ای، گرچه بیش تر خام، در گلو دارند به درد دل کردن وا می دارد. مقصر اصلی کسانی هستند که با دروغ های پیش ساخته اساس تفکر ملی در این سرزمین را نابود کرده اند و نیز کسان دیگری که امروز مسئول در گلو ماندن درخواست ها می شوند. باید امید داشت که اندک اندک نیروی تازه ای به میدان بیاید، عافیت و عاقبت اندیشی و چتکه اندازی و محاسبه ی صلاح کار کم تر شود و به خواست خداوند به زودی شاهد طنین بلند صداهایی شویم که خواستار اخراج دروغ از هستی و هویت و باورهای نادرست مردم این سرزمین اند.

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 16:54 توسط:ناصر پورپیرار
آقای بابک. توقف عملیات در مجموعه ی تخت جمشید و در همان مراحل اولیه ی ساخت و ساز، اجازه نمی دهد که راجع به کاربرد نهایی آن عمارات اظهار نظر قطعی کنیم. مثلا هنوز کسی نتوانسته است کاربرد عمارت صد ستون را، که پنج هزار متر مربع مساحت دارد، تعیین کند، تا آن جا که مثلا اشمیت این سالن بزرگ را انباری برای ذخیره ی غنائم جنگ ها می نویسد که خنده دار است، یک عمارت سنگی وسیع با مقدار زیادی نقوش و ریزه کاری های حجاری تا احتمالا اجناس غارتی از دیدن آن ها محظوظ شوند! در عین حال و از آن جا که این عمارت پنج هزار متری فقط 7 پنجره کوچک یک متری و صد ستون دارد، طبیعی است که اگر بر هر ستون یک مشعل روشنایی هم ببندند، ساکنان این عمارت در کم تر از نیم ساعت از دود خفه خواهند شد. بنا بر این و از آن که تصور جمع شدن جمعیت در این تالار بی منفذ و با طاق نسبتا کوتاه، از نظر فنی معقول نیست، لاجرم اشمیت آن را انبار فرض کرده است، چنان که زایل عقلان دیگری مدعی شده اند که مشعل های این سالن ها به سبب سوخت مخصوص، فاقد دود بوده اند!!! این مطلب به اشکال مختلف درباره ی تمام پانل های ساختمانی تخت جمشید صدق می کند و تقریبا تمام آن ها بی مصرف اند به خصوص که نیمه تمام بودن این ابنیه آن ها را از صورت اصلی خارج کرده است. بی شک ساختار این ابنیه مناسب سکونت نیست و به گمان من دو بنای تچر و هدیش را، که در جای دو معبد تخریب شده ی ایلامی بالا برده اند، شاید بتوان معبد شناخت و گمانه زنی درباره ی بقیه نیز، جدای از افسانه سرایی های موجود، عقلا ممکن نیست، زیرا که مثلا پیشرفت کار ساختمانی در سالن آپادانا چندان اندک است که حتی نمی دانیم قرار بوده است چند پنجره در آن تعبیه شود، چرا که مطلقا سنگ درگاه و قاب پنجره و قرنیز و غیره ندارد. به جرات و با دقت تمام می توان گفت احمقانه ترین مجموعه در ابنیه ی باستانی جهان اعم از موقعیت جغرافیایی و مصالح کاربردی و نقشه های اجرایی همین تخت جمشید نیمه ساخت و مسخره است.

چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت: 8:18 توسط:ناصر پورپیرار
دوستان احرار. مطالب ارسالی شما مرتبا می رسد و استفاده می کنم. بحث هایی است که باید بدون واهمه ضرورت ورود به آن در سراسر جهان اسلام تذکر داده شود. در این روزگار وظیفه ی نسل روشن فکر و مومن و خدا شناس و بنیان اندیش مسلمین دائما سنگین تر می شود. عمده تلاش متعهدین به اسلام باید متوجه بازگشت به قرآن باشد و زدودن دروغ های اسراییلی از گمان های تاریخی و مذهبی و فرهنگی موجود. اما غرض از یادداشت این که دعوت کنم تا با علاقه و آگاهی و نیرو و شناسایی و صلاحیتی که دارید و با جست و جو و پرس و جوی دقیق در حوزه ی شیراز تفحصی کنید که آیا هیچ مانده ی معماری و غیر آن، که از اقامت و استقرار سلطان و حاکم و نایب السلطنه و فرماندار و صاحب منصب و مال داری در شهر شما حکایت کند، به جای مانده است؟ و آیا در شیراز پیش از کریم خان و یا حد اکثر صفویه هم بازار و و بارانداز و حمام و آب انباری به جای مانده است؟ برای اشراف نسبت به قضیه کتاب ها و ادعاهای مکتوب را فراموش کنید و تنها شواهد عینی را، هر قدر هم که ناچیز و محو باشد، مورد توجه قرار دهید. نتیجه باید طوری مستند تنظیم شود که قابل انتشار باشد و اگر دوستان دیگر هم در شهرهای بزرگ ایران همین سعی را به کار بگیرند، عالی ترین منبع برای رد تاریخ نویسی متکی بر سلسله و حاکمیت های دروغین کنونی تا مقطع صفویه به دست خواهد آمد.

چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت: 20:45 توسط:ناصر پورپیرار
آقای شهاب. حکایت سراپا دروغ حمله ی مغولان به ایران، انتقال بخش دیگری از جرم سنگین انهدام و تخریب و کشتار عمومی در ماجرای پوریم، به دوش دیگران است که پس از حمله ی دروغین اسکندر و اعراب ساخته می شود. به گمانم پس از چند یادداشت دیگر به بررسی این موضوع خواهم رسید. بدون شک مغولان آن قدر خرد داشته اند که از بیابانی به بیابان دیگر حمله نکنند!!! بنا بر این در یک اقدام انجام نگرفته ی تاریخ یهودیان نمی توانند شرکت داشته باشند. نمی دانم کجا خوانده اید که گفته ام اسکندر آتش بدون دود را اختراع کرده است؟!!!
ضمنا وبلاگ شما را دیدم، بسیار با سلیقه طراحی شده بود و مطالب آن از طراحی اش نیز بهتر بود.

چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت: 23:44 توسط:ناصر پورپیرار
آقای شهاب. آن نوشته به قصد تمسخر کارشناسان میراث نوشته شده بود، زیرا ادعا کرده بودند که روشنایی تالارهای تخت جمشید از طریق مشعل های بدون دود و با سوخت مخصوص انجام می شده و برای تمسخر آن ها نوشته بودم که یونانیان و اسکندر نیز به چنین سوختی دسترسی داشته اند زیرا که تخت جمشید را طوری آتش زده اند که هیچ اثری از دود و شعله در آن نیست.

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 15:21 توسط:ناصر پورپیرار
دوستان احرار. سی دی شما رسید، از زحمتی که بر شما تحمیل شد، بسیار خجلت زده ام و از مطالبی که ارسال کرده بودید، در مواردی سود بردم، ولی باز هم تقاضای قبلی ام را عینا تکرار می کنم:
"اما غرض از یادداشت این که دعوت کنم تا با علاقه و آگاهی و نیرو و شناسایی و صلاحیتی که دارید و با جست و جو و پرس و جوی دقیق در حوزه ی شیراز تفحصی کنید که آیا هیچ مانده ی معماری و غیر آن، که از اقامت و استقرار سلطان و حاکم و نایب السلطنه و فرماندار و صاحب منصب و مال داری در شهر شما حکایت کند، به جای مانده است؟ و آیا در شیراز پیش از کریم خان و یا حد اکثر صفویه هم بازار و بارانداز و حمام و آب انباری به جای مانده است؟ برای اشراف نسبت به قضیه، کتاب ها و ادعاهای مکتوب را فراموش کنید".
من منابع مورد رجوع شما را قبلا و به دفعات دیده بودم منابع تازه ای هم که آخرین آن ها قریب چند ماه پیش به نام "دانش نامه ی آثار تاریخی فارس" منتشر شده دیده ام و چون روح اصلی در تمام این بررسی های مکتوب، تبلیغات فارس پرستی است، توصیه داشتم که از مراجعه به کتب پرهیز کنید. غرض من، چنان که صریحا ذکر بود، بیش تر یافتن بقایای مذکور نشده از بقایای معماری بود که "از اقامت و استقرار سلطان و حاکم و نایب السلطنه و فرماندار و صاحب منصب و مال داری در شهر شما، حکایت کند". منظور من این است که آیا خانه ی حاکمی در شیراز یافت می شود که قدیم تر از آثار کریم خان و دارای ملحقات و مقدمان اقامت ساطان باشد؟ و یا همچنان که از به نام کریم خان بازار و حمام و ارگی در شیراز ثبت است، از حاکمان پیش از کریم خان نیز در شیراز نظیر چنان آثاری به جای مانده است؟ بار دیگر از توجه شما ممنونم و پاسخ سئوال های تان را ان شا’ الله و به زودی نصب خواهم کرد.


چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت: 14:59 توسط:ناصر پورپیرار
آقای صدرالدینی. در ایران ماقبل دولت صفوی، هیچ مورخ و شاعر و طبیب و ستاره شناس و منجم و نحوی و غیره نمی زیسته تا نوشته و کتابی داشته باشد و تاریخ مغول بنویسد، چنان که وجود شخص چنگیز خان که از میان مغولان برخاسته باشد، از نظر مدارک تاریخی قابل اثبات نیست و به همین دلیل است که یهودیان به سبب احتیاج به چنگیز خان برای گذاردن بار بخشی از مسئولیت عواقب پوریم بر دوش او، کتاب جهان گشای جوینی را ساخته اند. یک بار دیگر مجموعه یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ را دقیق تر بخوانید.

چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت: 15:13 توسط:ناصر پورپیرار
دوستان احرار. در تورات به کورش وعده داده شده است که پس از تسخیر بابل دست او برای تصرف منطقه باز خواهد بود و جمله ی صریح آن چنین است: «گنج های منطقه را به تو می بخشیم». از جانبی دیگر وجود قدیم تبعیدیان یهود در ایران، مقدمات هجوم به اقوام این سرزمین را به وسیله ی داریوش آماده کرده بود. به ترین دلیل این که سپاهیان هخامنشی پس از تصرف بین النهرین به ایران ریخته اند و مراکز تجمع و تمدن بومیان ایران را هدف گرفته اند، از حضور هخامنشیان در تخت جمشید و شوش و همدان پیداست، با این تفاوت که بومیان ایران، قریب 30 قوم، در برابر هجوم هخامنشیان بنا بر متن کتیبه ی بیستون مقاومت کرده اند. این مقاومت چندان جدی و سراسری بوده است که یهودیان خطر شکست برای نظامیان هخامنشی را جدی گرفته اند و از آن جا که در صورت بروز این شکست، به اعتراف تورات، مردم شرق میانه یک یهودی را زنده نمی گذاردند، آن ها متوسل به اجرای پروژه ی پوریم شده اند. بدین ترتیب هخامنشیان هرگز بر ایران مستولی نبوده اند مگر بر قبرستان پس از پوریم. و سراپای ادعاها درباره ی هخامنشیان پس از پوریم، یعنی پس از حکومت خشایارشا، جعل واضح و دروغ محض است و خشایارشا آخرین حکمران هخامنشی است، چنان که در ادامه ی مباحث جاری به آن خواهم رسید. ضمنا بدانید که وجود هر کتابی به هر زبانی و به خصوص به زبان یونانی، پیش از قرن چهارم سوم و چهارم هجری، یک گزافه گویی است و حتی در چین که مخترع کاغذ است، تا آن زمان، نوشته ها بر طومارها و اوراق پوستی نوشته می شده است. در صحت این اطلاعات جای هیچ تردیدی نیست، چنان که در جهان کتابی به صورت کنونی، قدیم تر از حوالی 1000 سال پیش یافت نشده است.

چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت: 17:33 توسط:ناصر پورپیرار
آقای بابک. اگر حوصله کنید به تدریج زوایای مطلب شکافته خواهد شد.

چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت: 21:44 توسط:ناصر پورپیرار
آقای مترجم. در سراسر دوران حضور جمهوری اسلامی، به سبب ناآشنایی با پیشنهاد شدگان و مقاصد پنهان آن ها، در هیچ رای گیری عمومی شرکت نکردم، جز انتخاب آقای احمدی نژاد که برنامه هایی مناسب مهار بن بست های اجتماعی اعلام می کرد. من هم مثل بسیاری دیگر به برنامه های ایشان رای دادم و در این فاصله ی کوتاه احساس می کنم که فریب خورده ام. آن چه در مجموعه ی مدیریت کنونی کشور و به خصوص میراث و ارشاد، که حوزه ی درگیری مستقیم مسائل پیشه و مطالعات من است، از بلبشویی واقعی حکایت می کند و با این همه تا دو روز پیش به نظرم می رسید که باید صبور بود و منتظر ماند. اما مورد آزمون معلمان چنان برشی در عمق جان من ایجاد کرده است که بی شک اگر رییس جمهور بخواهد مسئله را به روال پیشین با بی اعتنایی بگذراند می پذیرم که توطئه ای بس کلان علیه مسائل فرهنگی ایران و احتمالا با برنامه ریزی امثال شجاع الدین شفا در جریان است. اگر چنین شد باز هم در این باب گفت و گو خواهیم کرد.

دوستان احرار. توضیحات شما قاطع و روشنگر بود و بدانید که اگر خدا بخواهد یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ به نزدیک صد شماره خواهد رسید و در انتهای آن صاحبان خرد با باورهای پیشین خود قطعا تعیین تکلیف خواهند کرد. شیوه ی دنبال کردن این مباحث، به صورت برش های کوتاه و مستند به خواننده فرصت می دهد تا قدرت تجزیه تحلیل خود را بیازماید، ابهامات را برطرف کند و با کنار هم چیدن این برش ها تصویر واقعی را به دست آورد. امید من این است که در پایان این یادداشت ها جبهه های متعددی از حقیقت طلبان تشکیل شده باشد. بار دیگر از زحمتی که می کشید ممنونم.

جمعه 4 اسفند1385 ساعت: 18:28 توسط:ناصر پورپیرار
آقای سوهان روح آریایی. چنین مطالبی برای باز کردن چشم های متعصبین خشک مغز شاید که مفید باشد. و من خلاف پیش بینی شما گمان می کنم که زبان اهل جهنم فقط عبری است.

آقای منصف. کمی دیگر صبر کنید در این باب به مطالب جالبی خواهیم رسید.

ارسال شده در پنجشنبه، ۰۸ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : خشکباری
شنبه، ۱۹ دی ماه ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۵۴
 
با سلام.به غیر از نام پوریم در تورات منبع دیگری هم گفته شده؟

......................................

عابدی: گویا مطالب را نخوانده اید.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان