پاسخ اقای ناصر پورپیرار به سوالات دوستان، 3

نويسنده: ناصر پورپیرار يکشنبه 27 آذر1384 ساعت: 15:9
سازمان میراث شوونیستی ایران اسلامی اشتباه می کند چرا که نه هخامنشیان بل این اسکندر بوده است که سوخت بدون دود را اختراع کرده به آن نشانی که تخت جمشید را به گونه ای آتش زده که کم ترین اثری از دود زدگی و اثر شعله در آن محوطه دیده نمی شود.

نويسنده: ناصر پورپیرار  
آقای تبریزلی. قبلا در قسمت اول مجموعه ی پلی برگذشته بخشی از گل نبشته را تفسیر کرده بودم. گل نبشته ی کورش هم مثل باقی داستان های مربوط به هخامنشیان اعتباری ندارد و بخش عمده ای از آن قلابی است. به خواست خدا در دنباله ی مجموعه ی ساسانیان درباره ی آن گفت و گویی خواهد آمد.

نويسنده:ناصر پورپیرار سه شنبه 22 آذر1384 ساعت: 2:36
سلام آقای محمد. پیش تر بگویم که در تمام اسناد و تالیفات تاریخی 200 ساله ی اخیر، از جمله در مجموعه کارهای ویل دورانت و یا توین بی که شارحین بزرگ تاریخ بشری هستند و یا در تفسیرهای مختصرتر شرقی، نظیر نگاهی به تاریخ جهان نهرو و هر نوشته ی دیگری از هر مورخ دیگر و به هر زبانی، و حتی در سایت های کنونی، از «پوریم» به عنوان حادثه ای که بر تاریخ و بر تمدن بشر تاثیرات منفی عمیق گذارده، یاد نشده و همین نکته ی مختصر به خوبی تسلط لابی های یهودی بر تاریخ نویسی معاصر و به ویژه تالیفات درباره ی شرق میانه را روشن می کند. هم امروز نیز هر مدعی تخصص در تاریخ باستان که حتی تعداد دندان های اسب یزد گرد سوم را نیز می داند، در برابر پرسش «پوریم چیست»؟ هاج و واج خواهد ماند. چندان که بی هیچ تردیدی، پرده برداری از نسل کشی کثیف یهودیان در 2480 سال پیش، که منجر به توقف کامل تجمع و تحرک و تمدن و تولید، در اصلی ترین مرکز دانایی بشر، یعنی شرق میانه ی پیش تاز شد، به صورت موزون و مرتبط، برای نخستین بار در قسمت سوم کتاب ساسانیان از مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران انجام شده و بی شک اشاعه و یادآوری این رخ داد تعیین کننده در سرنوشت بشری تاثیری شگرف بر روابط منطقه ای و ملی و بین المللی خواهد گذارد و نگاه جهان به شرق میانه را که گهواره ی تمدن آدمی است، اصلاح خواهد کرد. برای ادای اشاره ی کوچکی به آن مصیبت بزرگی که حادثه ی پلید پوریم بر سر انسان آورد، کافی است بدانید که مجموع تمام دانایی های شرق و غرب جهان، در 1500 سال پیش، اعم علومی که از اروپا و آسیا می شناسیم، بسیار نازل تر و ابتدایی تر از دانسته هایی است که در 3000 سال پیش مردم شرق میانه، یعنی ایران و بین النهرین در کاربرد آن استاد بوده اند!

نويسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 22 آذر1384 ساعت: 0:55
در مورد فهرستی که آورده اید، چند اصلاح مختصر لازم است.
1. حادثه ی پوریم در پایان حکومت داریوش اول، طی یک یورش عظیم و شبیخون گونه ی اولیه و لکه گیری های بعدی برای انهدام کامل هستی شرق میانه، شاید در طول 20 سال، انجام شده، که تبعات نابود کننده ی آن تا قرن دوم هجری ادامه داشته است.
2. گرچه اعتراف تورات به این آدم کشی منحصر به 77000 نفر است که خود رقم بزرگی برای زمان خویش شمرده می شود، اما تخمین و تعیین رقم واقعی و نیز ترسیم حوزه ی جغرافیایی این اقدام یهودیان به تحقیقات وسیع و جدی معاصر محتاج است به گمان من آن ها تا آخرین زنده را در سرزمین هایی که شامل تصفیه ی پوریم شده کشته اند به گونه ای که کم ترین آثار تجمع و یا حیات ساده در شرق میانه ی پس از پوریم قابل شناخت نیست، که پیش از آن از غلغله ی دانایی و تمدن پر بوده است.
3. ابنیه ی موجود در پاسارگاد کنونی، با نام کاخ های کورش تا 42 سال پیش مطلقا وجود نداشته است و در فاصله ی سال های 1960 تا 1962 به وسیله ی آستروناخ با سرقت مصالح از بقایای مسجد اتابکی و نیز معابد یونانی بیرون از صفه ی تخت جمشید سر هم بندی شده است.

نويسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 22 آذر1384 ساعت: 0:50
4. مجموعه ی موسوم به تخت جمشید یک کارگاه بزرگ ساختمانی در هشت قسمت بوده که تمام آن ها در مراحل اولیه ی ساخت، و درست به علت همان نسل کشی پوریم، متوقف مانده به گونه ای که هر ادعایی درباره ی مرکز خواندن آن ابنیه ی نیمه ساخت بسیار مضحک است، زیرا حتی به قدر یک اتاقک دربان نیز در مجموعه ی تخت جمشید محل به سقف رسیده وجود ندارد.
5. کلیه ی اطلاعات موجود درباره ی تمدن ایران باستان و تمام مظاهر و اشیا� و ابنیه ای که از آن دوران معرفی می کنند، از جمله تمام سلاطین هخامنشی پس از داریوش اول، تمام امپراتوران و سلسله های اشکانی و ساسانی و نیز تمام ادعاهای فرهنگی در باره ی اوستا و مزدک و مانی و زردشت و سلمان و از این قبیل، بی هیچ تردیدی جعل مطلق و دروغی بی آبروست که تمامی آن ها را یهودیان برای پر کردن حفره ای ساخته اند که پوریم در هستی منطقه ی ما و به تبع آن در تمدن بشری ایجاد کرده است. و از آن جا که مجری این خواست یهودیان تمام قسمت شرق شناسی و تاریخ نگاری دانشگاه های بخش عمده ای از جهان غرب است، پس برملا شدن واقعیت تاریخ شرق میانه تمام این مراکز را به طویله ای با مشتی چهارپای مجرم با نام های قلابی استاد و پروفسور شرق شناس تبدیل خواهد کرد.
6. تذکر شما در دشوار بودن فهم و پذیرش حادثه ی پوریم و به ویژه برای ایانیان صحیح است، اما حقیقت چندان نیرومند است که در صورت کار جمعی ما روشنایی آن سراسر فرهنگ جهان را خواهد پوشاند.

نويسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 21 آذر1384 ساعت: 2:45
سلام آقای تبریزلی. گفت و گوی از مجعول بودن سفرنامه ی ناصر خسرو کم ترین ارتباطی با شهبازی ندارد، این نظر به طور مدون در 13سال پیش منتشر شد و نخستین اشاره های به آن را من بیش از 35 سال پیش در تتمه ی محفل «علم و زندگی» می شنیدم که به گمانم ابتدای تلمذ جدی شهبازی بود. شهبازی نشسته در لتکایی کرایه ای است که گاه به گاه قلابی در این لجنزار فرهنگ کهن نام گرفته می اندازد تا ماهیکی برای سد جوع نصیب برد. او از ورود به مباحث کلان می گریزد و به گل کردن آب بسنده می کند. امروز هر نوجوان مشتاقی حصه ای از وقت درس خود را به بازنگری تاریخ و هویت ملی می دهد و شهبازی هنوز به ورق زدن دانش نامه ها و دائره المعارف ها برای عرضه ی دو خط کپک زده از سطوری بی صاحب به نام خود مشغول است. او در اندازه ی عرضه ی یک مدخل نواندیشانه نیست و در سمساری خویش سخن انبار می کند تا شاید زمانی از چنگ پیر زنکی گول، عتیقه ای را به مفت بیرون کشد و صاحب نوایی در فرهنگ شناخته شود. او هنوز حرفی نزده که پیش تر از دیگران نشنیده باشیم. چنین انباشتی را امروز حد اکثر می توان یک لوح فشرده با ظرفیت زیاد شناخت، که بر سر بازارها فراوان است.

نويسنده: ناصر پورپیرار شنبه 19 آذر1384 ساعت: 23:16
آقای محمد. از توجه شما سپاس گزارم. هرچند تولید شاه نامه در قرن چهارم هجری ساخت ابزار موثری برای انحراف اندیشه ی تاریخی در میان مردم ما بوده است، اما در حال حاضر عمده ترین موضوع شایسته ی عرضه و بحث، تاریخی کردن حادثه ی پلید پوریم و تعقیب آإثار و تبعات ضد تمدنی آن است. یقین بدانید که صهیونیسم جهانی از این راه دچار صدمه ای علاج ناپذیر خواهد شد. این امر برای آنان چندان اهمیت دارد که تاریخ نگاری های سده ی اخیر را با قصد بیرون کردن ماجرای پلید پوریم از صورت جلسه ی حوادث تاریخی دنبال کرده اند. با تعقیب مصرانه ی ماجرای پوریم و طرح آن به عنوان حادثه ای بنیانی در توقف رشد بشری، می توانیم لباس مظلومیت دروغین را از تن یهودیت بیرون کشیم، وجدان های آگاه جهان را نسبت به نخستین نسل کشی آن ها در میان مردم ممتاز شرق میانه آگاه کنیم و تاثیر مخرب آن کشتار را در پروسه ی رشد تمدن بشری بشکافیم. اگر در مراکز فرهنگی یا چنان که می گویید مقامات بالاتر گوش شنوایی سراغ دارید لزوم توجه به رخ داد پوریم را تبلیغ کنید.

نويسنده: ناصر پورپیرار شنبه 19 آذر1384 ساعت: 8:32
در باره ی بابیه (و نه بهاییان بی بها) به گمان مورخ، اطلاعات کنترل شده ی موجود نمی تواند پاسخ بسیاری از سئوالات فرهنگی و سیاسی و نظامی آن رخ داد تاریخی را عرضه کند و از جمله معلوم نمی کند که کدام فرمان و نیاز تاریخ، بر دوش جمعی از معمرترین و معتبرترین آیت الله های زمان باب، که عمری در امنیت و احترام و اعتبار زیسته بودند، تفنگ سر پر نهاد و روانه ی کوه و دشت و قلعه و سنگر، آن هم در برابر هم کسوتان خویش تا قتال کامل کرد؟! تدارکات تدوینی موجود حادثی و خبری است و از بنیان و علت وقوع آن رخ داد چیزی نمی گوید، که مورد نیاز نخستین است. مورخ با خبر است که موضوع خروج سید علی محمد باب نیز چون اسناد پیش از اسلام و صدر اسلام و غیره نیاز به بازنگری غیرفرقه ای دارد که حکم استخراجی کنونی را پس از تحلیل های بنیانی معتبرتر کند. آقای کمیل هرکس که مترصد دریافت و دعوت از حقیقت باشد، باید که خانه را از گرد تعصب بپالاید.

نويسنده: ناصر پورپیرار شنبه 19 آذر1384 ساعت: 8:31
سلام آقای کمیل. حقیقت را نمی توان برابر خوش آیندهای خویش مشاطه کرد و مسائل کلان را نباید به سرخاب سرسپردگی های فکری و عقیدتی خویش آراست. صدام هم چون تمامی سیاستمداران به قدرت رسیده، و از جمله سیاستمداران جمهوری اسلامی، در برخورد با مسائل ملی اشتباهاتی داشته است، اما هر دو در مبارزه با صهیونیسم و غرب، قهرمان خلق عرب و مردم شرق میانه شمرده می شوند. صدام را مردم عراق سرنگون نکردند چنان که عراقیان او را محاکمه نمی کنند و سراپای این نمایش کثیف یهودی وش، از آن شوی دستگیری او، تا صحنه هایی که اینک در دادگاه می گذرد، جز به کارگیری ابزاری غیرقانونی برای تحقیر و انتقام کشی از مبارزی نیست که حقوق ملی و منطقه ای را به میل و کیل یهودیان نفروخت. متجاوزین و دژخیمان مسلح غربی حقوق و اختیاری در عراق ندارند و از جمله مجاز به محاکمه ی صدام نیستند. در شرایط و اوضاع و احوال کنونی و در برابر سلطه گران بین المللی که به تلافی سرسختی صدام هرلحظه طناب دار را در برابر چشمان او می آویزند، به گمان من، صدام یک قهرمان مقاومت اسلامی در برابر صهیونیسم و اگر کشته شود مانند هر اسیر دست کافران، یک شهید است. آن چه در عراق امروز می گذرد را نمی توان در پس زمینه ی جنگ ایران و عراق قرار داد. برای روشن تر شدن مطلب لحظه ای بپندارید که ارتش غرب به ایران حمله ور شده بود و اینک رهبران این جمهوری، به بهانه های مختلف، در غل و زنجیر محاکمه می شدند، آیا شادمانی دولت و ملت عراق را روا می دیدید؟

نويسنده: ناصر پورپیرار جمعه 18 آذر1384 ساعت: 15:33
آقای محمد. یک فصل کامل، قریب 70 صفحه ، از بخش سوم کتاب «پلی برگذشته» به موضوع سلمان فارسی! اختصاص دارد. به آن جا رجوع کنید. مختصر این که دروغی شاخ دار تر از اختراع سلمان برای حوادث صدر اسلام ساخته نشده که به وضوح توهین به ساحت مقدس پیامبر و ایجاد توهم دخالت اندیشه ی گبریگری دروغین در تعلیمات و امور وحی مسلمین را هدف گرفته است. حیرت انگیز است که روحانیت عالی مقام ما به جای توجه به ارائه ی اسناد و مباحث جدید، هنوز هم به سر دم داری یک ملای عرب ستیز و ستایشگر ایران پیش از اسلام، در اصفهان برای سلمان فارسی بزرگداشت می گیرد!!! همین جا است که بر اهمیت و لزوم بررسی قتل عام پوریم و تبعات آن که ایجاد خلا� کامل تجمع و تمدن و تولید در ایران پیش از اسلام از مبدا� پوریم تا طلوع اسلام است، اصرار می کنم. زیرا اثبات این خلا� خود به خود صدها افسانه ی کثیف شبیه اعانت سلمان فارسی به رسول بلند مرتبه را یکجا باطل و مشت مبلغین این دروغ ها را می گشاید. راستی چرا سخن از پوریم این همه برای نمایندگان فرهنگی این جمهوری دشوار شده است؟

نويسنده: ناصر پورپیرار جمعه 18 آذر1384 ساعت: 8:27
سلام علی آقا. اصطلاح فارسی خاورمیانه به محدوده ی سرزمین ها و ممالک نجد عربستان یا بین النهرین منحصر است، اما اصطلاح فارسی شرق میانه شامل بین النهرین و ایران است. درباره ی ایوان مدائن و دیگر ابنیه ی منتسب به ساسانیان که در اصل محوطه هایی یونانی است، در قسمت چهارم ساسانیان مفصلا مطلب خواهد آمد. لینکی که آقای حاتم آدرس داده بودند، بسیار قابل استفاده و اعجاب برانگیز بود که از پیش با آن آشنا بودم. ظاهرا نخستین بار و صد سال قدیم تر از تحقیقات کامپیوتری جدید، اهمیت عدد 19 در قرآن عظیم را سید علی محمد باب تذکر داده بود و به همین دلیل بابیان ( و نه بهاییان) از نخست عدد 19 را مقدس شمرده اند. این هم یکی از پیچیدگی هایی است که در متن ظهور بابیه در مدخل تاریخ معاصر ایران می توان ملاحظه کرد. یک حرکت عظیم اجتماعی که به دلایلی بس واضح کسی شجاعت کافی برای ورود مورخانه به آن را ندارد. برای از عهده برآمدن باید از خداوند فرصت عمر و اعانت اندیشه طلب کنم تا نصیب چه باشد. وبلاگی که با عنوان میراث شوونیستی باز شده، بی اندازه هوشمندانه و موثر و پرمحتوا است. دست اندر کاران کنونی میراث چنین برخورد هایی را لازم دارند.

نويسنده: ناصر پورپیرار پنجشنبه 17 آذر1384 ساعت: 12:9
آقای مریم خانم!!!! آن شوی کثیف آمریکایی - صهیونیستی کشف مخفیگاه صدام را فقط گولان و احمقان و کینه توزان بیگانه با فرامین و فراخوان های تاریخ، باور کرده اند. صدام در مرکز بغداد و به هنگام ادای نماز مغرب دستگیر شد.

نويسنده: ناصر پورپیرار چهارشنبه 16 آذر1384 ساعت: 14:40
او در قفس ناکسان هم چون شیر می غرد و به دشمنان بشریت یعنی آمریکا و صهیونیسم چنگ و دندان نشان می دهد، تا آدمی به آینده و به استواری انسان امیدوارتر شود.

نويسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 15 آذر1384 ساعت: 22:54
در عین حال باید زاویه ی این توجه جدید به پوریم را درست بسنجیم تا با عرضه ی تفسیرهای نادرست به دل سوزی های قومی هدفمند تبدیل نشود. مثلا در همان مقاله ی سایت اطلاعات سهم بیش تر نظر به اعتلای قوم موهوم آریایی، معرفی کورش به عنوان یک سردار ایرانی و اعطای رتبه ی رهایی بخشی و پرچم داری تمدن به او، داده شده است. مهم این است که ما شرح تاریخ منطقه را از بازخوانی پوریم آغاز نکنیم. زیرا پوریم مرحله ی نهایی یک سلسله اقدامات یهودیان علیه تمدن ممتاز مردم شرق میانه است که از استخدام کورش در میان کوه های ماورا� قفقاز آغاز و نهایتا به قتل عام سراسری مردم منطقه ی ما در آن نسل کشی پلید پایان می گیرد.

نويسنده: ناصر پورپیرار سه شنبه 15 آذر1384 ساعت: 22:46
سلام آقای مهدی. از زحمتی که کشیده اید، ممنونم. به نظر می رسد در دو سال اخیر توجه به رخ داد پلید پوریم در تاریخ شرق میانه رو به افزایش است و هرچند که مورخین رسمی در هیچ رده و از میان هیچ ملتی در روایت رخ داد های کهن در منطقه ی شرق میانه به ماجرای پوریم کم ترین اشاره ای نیاورده اند، بل در منابع انسکلوپدیک و اطلاعاتی و از جمله منابع فارسی نیز یا به کلی موضوع پوریم مفقود و یا به صورتی نسبت به آن تجاهل شده است. مثلا مصاحب در توضیح چند سطری ذیل پوریم از جمله می نویسد: «به روایت کتاب استر این عید به یاد بود رهایی یهودیان ایران از قتل عام است ولی ممکن است ناشی از جشن های بت پرستان به مناسبت آمدن بهار باشد»!!!! ملاحظه کنید مصاحب چه طور همان اعتراف نیم بند تورات را هم لوث و ذهن خواننده را از توجه کافی به مطلب منحرف می کند؟ مسلما طرح نسل کشی پوریم به عنوان یک حادثه ی تاریخی و عامل توقف رشد در جوامع بشری، به درازای پانزده قرن، که با ارائه ی اسناد و عرضه ی تبعات آشکار آن در پروسه ی تجمع و تمدن و تولید توام است، برای نخستین بار در مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران انجام شده و افتخار پیشنهاد شناسایی کامل رخ داد پوریم تا ابد برای مردم ما باقی می ماند. اینک به قرائنی یقین دارم که یهودیان با تجهیز کامل دست پروردگان خود در صدد اختفای مجدد این ماجرای هولناک تاریخ بشراند، برای خنثی کردن سعی آنان باید که به طور جمعی بکوشیم و مراکز فرهنگی جمهوری اسلامی را برای فراهم آوردن زمینه ی رسمی تحقیق زیر مواخذه و فشار بگذاریم.

نويسنده:ناصر پورپیرار دوشنبه 14 آذر1384 ساعت: 23:22
سلام آقای مهدی. از خواندن مطالب آن آدرس سخت حیرت زده شدم. البته در آن نوشته اطلاعات غلط تاریخی، از جمله ایرانی دانستن کورش و دار و دسته ی هخامنشیان، فراوان بود، اما شناخت او نسبت به ماجرای پلید پوریم و هشدار های اش به مسئولین امور و یهودیان ایران نسبت به آن نسل کشی، حاوی اشارات بسیار با ارزشی بود. نتوانستم منبع اصلی آن لینک را بیابم و معلوم من نشد که مربوط به روزنامه ی اطلاعات بود و یا وزارت اطلاعات! هرچند که روزنامه ی اطلاعات از این گونه مقالات ندارد ولی به هر حال اگر شما چیز بیش تری می دانید و یا از نویسنده و زمان و محل انتشار آن را با خبرید، ممنون می شوم که مرا با خبر کنید.

نويسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه 14 آذر1384 ساعت: 22:44
سلام آقای حکیمی. بدون شک هیچ قرآن کامل، با نقطه و اعراب و به خط رسمی نسخ، پیش از قرن چهارم و هیچ قرآن بدون نقطه و اعراب و با خط های متفرقه، پیش از اواخر قرن اول دیده نشده است و عجیب است که قرآنی از قرن دوم را، که خود در تشخیص رسمی به آن رسیده اند، به خط عثمان می گویند!!!؟ این لج بازی بچگانه برای موسسه ای که کلمه ی «گازیتا» ی روسی به معنای نشریه را «غازیتا» ترجمه کرده، اصلا عجیب نیست. ضمنا آن موضوعی که در چاپ های جدید ایران باستان پیرنیا گفته بودید، درست نبود و فقط شامل یک چاپ تک جلدی و دو جلدی جدید آن کتاب می شد که به گزینه و تلخیص ایران باستان معروف است وگرنه در چاپ های جدید سه جلدی از جمله از انتشارات نگاه مطلب کامل است.

نويسنده: ناصر پورپیرار شنبه 12 آذر1384 ساعت: 21:10
سلام آقای محمد. روزی نیست که به نوعی به این وبلاگ و از جمله به قالب آن حمله نشود. مشغول بعضی تغییرات به عنوان راه حل هستم و از جمله برای امنیت بیش تر، خیال دارم وبلاگ را به سایت www.karangbooks.com منتقل کنم. درباره ی یادداشت آقای تبریزلی اجازه بدهیم خود ایشان جواب بدهند گرچه موافقم که ایشان حرمت کلام را نگه نداشته اند ولی سماجت برخی از این اساتید در پراکندن اباطیل مسلم، گاه آن ها را فقط شایسته ی چنین خطاب هایی می کند.

نويسنده: ناصر پورپیرار شنبه 12 آذر1384 ساعت: 21:7
سلام همسایه. تا زمانی که ما ساکت باشیم و سیل اعتراض را برای ثبوت دروغ های تاریخی رضا شاهی در کتاب های درسی به سمت مسئولین روانه نکنیم، ان ها همچنین این سفره ی باستان پرستی را جمع نخواهند کرد و بدانید که حتی همان چند خرابه و ظرف هم قلابی و جعل است و از پس پوریم پلید تا طلوع اسلام در این سرزمین به قدر یک وسیله ی شکار ابزار اولیه ی ادامه ی حیات را نیافته ایم. به خواست خداوند و به زودی گزارشی ارائه خواهد شد که نا باورترین مردم، از عمق تکان دهنده ی فاجعه با خبر شوند.

نويسنده: ناصر پورپیرار شنبه 3 دي1384 ساعت: 13:44
سلام خانم عرفان. کار خوبی است و اگر عجله ای نباشد، در آن سهیم می شوم. به گمانم مسخره تر از هخامنشیان نامه، «خاتمی نامه» ای است که روزنامه ی شرق در پی پس زده شدن خاتمی به وسیله ی مردم به راه انداخته است. به گمانم عکس های این ملای ژیگول و پراکنده گو و بی کاره، پس از سقوط، بیش از زمان ریاست او در شرق چاپ می شود و از همه بی مزه تر و مضحک تر نیز عکس او همراه چند هندوانه در صفحه ی اول شرق پس از شب یلدا بود. این هندوانه ها را برای چه زیر بغل او می گذارند خدا می داند. آیا این حضرات پس از هشت سال تجربه پی نبرده اند که با چهار چرخ پنچر او تا دولاب هم نمی توان رفت؟

نويسنده: ناصر پورپیرار شنبه 3 دي1384 ساعت: 13:41
آقای حکیمی. آرام باشید. در تاریخ پس از اسلام، از میان مردم ممتاز شرق میانه چنین شیرانی گله گله پدیدار شده اند و خواهند شد. دیوار جنایت پوریم را بر سرشان خراب خواهیم کرد و بشریت را به جان شان خواهیم انداخت.

نويسنده: ناصر پورپیرار شنبه 3 دي1384 ساعت: 2:42
آقای عادل. حقه بازی ها و دروغ پردازی های هخامنشی شناسانه ی این به اصطلاح محققین غربی تمام ناشدنی است، حد و مرزی ندارد و کلا بر ورم های ناسیونال شوونیستی باستان پرستان ایرانی شرطی شده استوار است که با شنیدن نام کورش و داریوش و هخامنشیان ذوق می کنند و آب از لب و لوچه شان سرازیر می شود. از جمله باید از این خانم حقه باز و احمق، که مقاله اش را قبلا خوانده بودم، پرسید: از چه راهی ژن اسب های زنده ی شمالی را با ژن اسب های سنگی تخت جمشید تطبیق داده است؟!!! مگر اسب سنگی هم قابل مطالعه ی ژن شناسانه است؟!!!

نويسنده: ناصر پورپیرار جمعه 2 دي1384 ساعت: 1:8
سلام آقای اسدی. طرح مسائل در مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران، از اسلوب ویژه ای پیروی می کند و ورود نهایی به هر مدخل، که از 50 سرفصل در می گذرد، به علت جدید بودن کامل مطلب، ابتدا به تسطیح مسیر و تخریب داده های پیشین، که مثل سنگی بر هر کجای راه انداخته اند، نیازمند است. طرح ارتباط و انتساب قوم فارس با فرقه ی فریسی یهودیان نیز، هنوز بررسی های دیگری برای اثبات کامل تعلق داریوش به قوم یهود را می طلبد. چنان که مسئله ی پوریم و تاثیر آن بر بنای تخت جمشید هم هنوز نگفته مانده است و باید انبوه دیگری اسناد اثباتی در موضوع رخ داد پوریم و تاثیر مخرب آن ارائه شود. این گونه مطالب برای روشن فکری پخته خوار ایران سرگیجه آور شده و لازم است این داروی تلخ را قطره قطره در کام شان ریخت تا دل آشوب نشوند. ضمن این که عوامل یهودیان برای جلوگیری از عرضه ی تاریخی پوریم به هر کسی در هر لباس و سیمایی متوسل اند و شایعاتی را شروع کرده اند که سر آدم سوت می کشد. کمی دیگر صبر کنید در پایان مباحث ساسانی اگر خدا بخواهد مطلب نگفته ای در موضوع ایران باستان باقی نخواهد ماند.

نويسنده:ناصر پورپیرار سه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 10:48
آقای سهند. اوضاع فرهنگی این جمهوری واقعا دیگر قابل شناسایی نیست، باند های بی شماری مشغول درهم پیچاندن این کلاف اند که مدت هاست کسی ابتدای آن را نیافته است. اینک فرهنگ در حیطه و جغرافیای هر مسئولی مفهوم جداگانه دارد و بسیج و سپاه و ارتش و رادیو وتلویزیون و آموزش و پرورش و آموزش عالی و ارشاد و حوزه های علمیه و هر یک از دکان های دولتی دیگر، که سهمی در تحقیقات و گسترش فرهنگ دارند، معنی و تعریف مستقلی از فرهنگ ارائه می دهند و حساسیت دیگری را نهی و یا تبلیغ می کنند. مثلا درباره ی مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران کرسی های تاریخ و باستان شناسی دانشگاه ها بی خردانه خاموش اند ولی دانش جویان چند دانشگاه پزشکی مشغول رد یا تایید مطالب آنند و ماهانه در این زمینه بولتن منتشر می کنند!!!! در این میان روشن فکران سرگردان تلو تلو می خورند و یواشکی و با شرمندگی به نان مردم ناخنک می زنند زیرا در حالی که هیچ موضوع جاری در این جمهوری را باور ندارند و جدی نمی گیرند، اما به سهم خویش در این تخریب فرهنگ ملی کلنگی می زنند و دستمزدی می گیرند. حامد هم به یکی از این محافل متنوع فهم ویژه متعلق است، ظاهرا از خود اختیاری ندارد و بسته به این که رییس محفل قضیه را چه گونه توضیح دهد، بپذیرد یا نپذیرد، او نیز نقش و موضع خود را تغییر می دهد و چون در مجموع جذب درستی از مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران نشده، بازار اما و اگر درباره ی آن ها داغ است.

نويسنده:ناصر پورپیرار سه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 8:55
حتی برخی از آنان با مسخرگی تمام مدعی شده اند که اگر پورپیرار پیدا نشده بود آن ها خیال داشتند فهم انحصاری و افتخار آفرین خود را از تاریخ ایران ارائه دهند و طبیعی است در حالی که از ناتوانی و عقب ماندگی خود دندان بر هم می سایند خروج تخم طلایی در شکم را به دوره ای دیگر موکول می کنند. به شما بگویم که مجموع این مدعیان، حتی اگر هزار نفر شوند قادر نخواهند بود هیچ حرف نوی در این زمینه عرضه کنند، دارای کم ترین نواندیشی ملی نیستند و جز تناول به تکرار تهوعات اروپایی ذائقه ی دیگری ندارند. برای نمونه من آماده ام تا انتشار جلد بعدی تحقیقات ساسانی را سالی عقب بیاندازم تا این آقایان فقط درباره ی سکه های معروف به ساسانی ابراز عقیده ی تازه ای کنند و منشا آن را بیابند. مطمئن باشید علی رغم این همه کلید که در 5 سال گذشته در اختیار آنان گذارده ام باز هم جز معرفی چهره های بی نام و نشان این سکه ها به این یا آن امپراتور قلابی ساسانی کار دیگری از آنان بر نخواهد آمد! اگر باور ندارید، بفرمایند این گوی و این میدان.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه پانزدهم دی 1384 و ساعت 23:45
ارسال شده در پنجشنبه، ۱۵ دی ماه ۱۳۸۴ ساعت ۲۳:۴۵ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : حیران از اینهمه دروغ
شنبه، ۱۹ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۳۰
 
سلام استاد. در فیلم قوم یاجوج و ماجوج ( gog and magog(بن گورین به صراحت در مورد خزر بودن قوم یهود کنونی صحبت می کندو و همچنین بعل پرست بودنشان قبل از یهودی شدنشان. جالب این است که هنوز یهودیان خون ختنه گاه کودکان را طی مراسمی میک میزنند که عکس های ان در اینترنت موجود است. گویا همچنان بعل پرست باقی مانده اند

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان