در پاسخ اشاره ی آقای علی و برای آگاهی همگان!

سه سال پیش، کسی به نام صادقی، به همراه آقای عاشوری، که زمانی ماه نامه ای را می گرداند، به دفتر کار من آمد و اعتراضاتی داشت، که قرار شد مکتوب کند. حالا مکتوب کرده است به صورت جزوه ای با نام «کورش و بابل»، طبق معمول با همان هرودت خوانی ها، کتزیاس بافی ها، رجوع به اقوال مورخین کهن اما بی نشان یونان و بالاخره کتاب های کثیف شعوبیه، که با آن آشناییم، همراه افزوده ها و قصه سازی های اضافی من درآوردی نخبه ای، از قماش زیر:

«اما هخامنشیان نیز مشکلات خود را داشتند. (!!؟) در اوایل سلطنت اردشیر اول مصر سر به شورش برداشت. آتنیان از شورش مصر حمایت می کردند و «در» را در ساحل فلسطین، (!!؟) تقریبا در نزدیکی اورشلیم ، به عنوان پایگاهی در سر راه مصر به اشغال خود درآورده بودند. حال اگر شهری همچون اورشلیم نیز سر به شورش برمی داشت و آتنیان را به کمک می طلبید، ارتباط ایرانیان با مصر قطع می شد و مصر و شاید هم فلسطین از دست می رفت. حال دولت ایران بر آن شد (!!؟) به زیر دستان فلسطینی خود کمک کند. اما دربار اطلاعات نادرستی را در مورد اورشلیم دریافت کرده بود. (!!؟) از این رو دربار در ۴۵۸ قبل از میلاد، کاهنی یهودی بانام عزرا را به اورشلیم فرستاد که در دستگاه دیوانی هخامنشیان شغل دبیری داشت. اینک او ماموریت یافته بود در یهودا یک اصلاحات قانونی را که هخامنشیان بر این فرض بودند که اهالی خواستار آن بودند، به انجام رساند». (!!؟) (هوشنگ صادقی، کورش و بابل، ص ۹۲)

راست اش برای قبول صحت این صورت بندی نادر و ناشناس تاریخی، در حد آگاهی از فرضیات ذهنی دولت مردان، درک مشکلات شاهان و ارزیابی اطلاعات دریافتی دفتر ساواک هخامنشیان، در ۲۵۰۰ سال پیش، اگر نه وزیر اطلاعات و مشاور اعظم، لااقل باید آقای صادقی را در رده ی دبیر نهاد تشخیص مصلحت حاکمان آن سلسله قرار دهیم. زیرا سودا زدگی استواری لازم است تا یک مدعی باستان شناسی، که علی القاعده باید بر اساس اشیاء و دیگر آثار مادی اکتشافات زمزمه ای کند، چنین مالیخولیاهای خامی را به خورد تاریخ دهد. در این حیرت نامه ی تازه پدیدار شده ی صادقی نیز، درست مانند آن یکی دو جزوه ی پیشین، با مولفی رو به روییم که با تکرار پیاپی و سر و دم بریده ی نقل هایی ازکتاب های من، بی پرداختن به رد و یا اثبات منطقی و مستند، سبک سرانه و غالبا به سبب درک معیوب و نادرست، از شنیدن آن مقولات، ابراز شگفتی تمسخر آمیز می کند!

«به هر حال درنگی در این مدخل خالی از فایده نخواهد بود که به زعم پورپیرار «تا زمان پیدایش خط و کتاب، یعنی اواخر قرن سوم و به ویژه سراسر قرن چهارم»، (پلی بر... جلد ۳، ص ۸۵) نبایستی خطی و کتابی در میان مسلمین بوده باشد زیرا «شرق میانه امکان فراهم آوردن متن های مفصلی به صورت کتاب را به علت نبودن خط مناسب نداشته است». (پلی بر...، جلد ۲، ص ۸۱) حال «هرچند فتنه ی شعوبیه لانه در خراسان و شرق» (پلی بر...، جلد ۱، ص ۱۴۱) داشته است و هرچند ایشان برای هموار کردن تخیلات خود تمامی دانشمندان و به عبارت دیگر پزشکان، صنعتگران و شیمی دانان را ساختگی اعلام می کنند، با این همه، برای ورود بدین مدخل مواجه با مشکلات بزرگی می شوند که برای زدودن آن ها نیازمند قصه بافی جدیدی می بوده اند که مقدمه ای بی ربط با موضوع هم در مورد پزشکان یونانی و رومی را به میان می افکنند و همه را توهماتی می دانند که هیچ حد و مرزی در آن نمی توان یافت». (همان، ص ۱۴۰)

ملاحظه فرمودید ؟ صادقی با دوباره خوانی دلقکانه، پراکنده و گزینشی اشاراتی از کتاب های من، که چون نمونه ی بالا، با جملاتی نا مربوط به هم، برداشت شده از سه کتاب مختلف مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران»، پاراگرافی از جزوه اش را موزاییک چینی کرده و گمان دارد به این شیوه ی عقب مانده، برای مدخل غول آسای نبود خط مناسب در جهان اسلام، برای تدوین کتاب، تا قرن چهارم هجری، پاسخی آورده است ؟!! این همان روش افلیج و عصبی است که در پنج سال گذشته، به علت ناتوانی مطلق در پاسخ نویسی آکادمیک، در همه جا : تلویزیون های لوس آنجلسی، نقدهایی از گونه ی نوشته ی فریدون فاطمی و یا این دو سه جزوه ی طنزگونه ی اخیر، به آن متوسل بوده اند و این آخری، که گویا هنوز در دروازه ی بابل برای استقبال از کورش معطل مانده، احتمالا خبر ندارد در سه سالی که در پستوی خویش به وهمیات مطلقی از قبیل دو نقل فوق مبتلا بوده، مجلداتی بر مجموعه ی «تاملی بر بنیان تاریخ ایران» افزوده شده و کتاب ها به سئوالات و اسناد تازه ای ورود کرده است که فهرست مختصری از آن را، که برای مشغولیات ذهنی و تعجب پراکنی سی سال آینده ی صادقی کافی است، تقدیم می کنم.

۱. رخ داد حادثه ی پلید پوریم، در پایان دوران حکومت مشترک داریوش اول و خشایارشا، ادامه ی تجمع و تحرک و تمدن و تولید را در سراسر شرق میانه متوقف کرد و به سهولت قابل اثبات است که کرونولوژی حاکمان هخامنشی، پس از خشایارشا، واقعی نیست و بر مبنای کتیبه های جعلی و تازه سازی ادعا می شود، که به تعداد اندک، این جا و آن جا سر هم بندی کرده اند.

۲. بخش هایی از زیگورات تصرفی ایلامی، که امروز تخت جمشید خوانده می شود، به وسیله ی داریوش و خشایارشا تخریب و به جای آن چند بنای سنگی پایه ریزی شد که هیچ قسمت آن ها بیش از ۳۵ درصد پیشرفت ساختمانی نداشته است.

۳. کلیه ی اسناد و اطلاعات موجود در باره ی ساسانیان و از جمله کتیبه های نقش رجب، نقش رستم و غار حاجی آباد، به خط موهوم پهلوی، جعل جدید است و از شاه کارهای خیانت فرهنگی دانشگاه های یهود زده ی غرب شمرده می شود.

۴. ابنیه ای را که با نام کاخ های کورش در پاسارگاد معرفی می کنند، تا پیش از سال ۱۳۴۰ شمسی وجود خارجی نداشته و از آن پس به سعی آستروناخ یهودی، از جمله با سود بردن از بقایای مصالح مسجد و کاروان سرای اتابکی، در مزارع دشت مرغاب، جورچینی کرده اند.

برای حفظ تعادل و تحمل آقای صادقی، و با رعایت سطح و میزان گنجایش مخزن تعجب ایشان، تردید های دیگری را که همراه عکس ها و اسناد بدون ابهام، در کتاب های جدید مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» عرضه شده، از لیست بیرون می گذارم، بی این که به قیاس زمانی که برای رونویسی تکرار نامه ی «کورش و بابل» صرف شده، ذره ای امیدوار باشم که آقای صادقی، لااقل در تتمه ی عمر من، حتی از عهده ی فهم همین چند مدخل برآید، چه رسد به این که پاسخ و احتمالا ردیه ای حتی در اندازه و ارزش جزوه ی «کورش و بابل» برای آن ها آماده کند.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384 و ساعت 17:29
ارسال شده در پنجشنبه، ۲۲ دی ماه ۱۳۸۴ ساعت ۱۷:۳۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان