يادداشت برای علی

 پيش تر هم نوشته بودم که يافتن کم ترين اشاره ای به نام «پارس» در ايران و شرق ميانه، با مفهوم جغرافيايی و يا قومی، پيش از نقر اين نام در کتيبه ی بيستون ناميسر است. حتی ‌کورش در گل‌نبشته‌ی بابلی اش، خود را پارسی معرفی نمی کند و نامی از ماد و عيلام و پارس و به طور کلی سرزمين ايران نمی آورد و اشاره ی او به انشان، با عنوان زادگاه و سرزمين اجدادی اش، اشاره به مکانی در سواحل شمالی دريای سياه است که هنوز هم به همين نام وجود دارد.

از نظر زمان تاريخی، داريوش نخستين عنوان پارسی را، دربند ۶۸ کتيبه ی بيستون، در معرفی همدستان و همراهان اش در ماجرای آن کودتای معروف او عليه کمبوجيه و برديا به کار می برد و می نويسد: «اين ها هستند مردان وفاداری که همراه من بودند، زمانی که گئوماته ی مغ، که خود را برديا می خواند، کشتم: ويدفرنه ی پارسی، هوتانه‌ی پارسی، گئوبرووه‌ی پارسی، ويدرنه‌ی پارسی، بغبوخشه‌ی پارسی، اردومنيش پارسی».

اگر داريوش، پيش از تسلط کامل بر اين سرزمين، که قبل از او فاقد جغرافيا و قوم پارس بوده و در همان شب کودتای اش عليه کمبوجيه و برديا، چند پارسی به همراه خود دارد، پس اين عنوان يک نيروی نظامی است که درموارد ديگر و هنگام اعزام بعدی فرماندهانی برای سرکوب مخالفين، در سراسر سرزمين های متصرفی هم، اين پارسيان عنصر نظامی و عصای دست داريوش بوده اند، چنان که در بند ۲۵ کتيبه، عليه فرورتی سردار ماد، ويدرنه‌ی پارسی را می فرستد. در بند ۲۹، عليه ارمنيان، وهوميسه‌ی پارسی را می فرستد. در بند ۳۸، عليه فراده ‌ی مروی، دادرشی پارسی را می فرستد. در بند ۴۱، عليه وهيزداته ی پارسی، يک پارسی ديگر به نام ويوانه را می فرستد، که ظاهرا يک شورش درون پادگانی بوده است. در بند ۵۰ ، عليه ارخه ی بابلی، ويند‌فرنه‌ی پارسی را می فرستد. در بند ۷۱، عليه شورش ايلاميان، يک پارسی به نام گئوبرووه را می فرستد و حتی در بند ۲۱ تذکر می دهد که سپاهيان پارس به رهبری مردی به نام مرتيه عليه او شورش کرده اند و از همه عجيب تر اين که دربند ۴۰ می نويسد که همان پارسی وهيزداته نام، برای دومين بار عليه او شوريده و سپاه پارسی کاخ او را ، که از يهوديه همراه او بوده اند، به نافرمانی واداشته است!!!؟

به ترين برداشت از مجموع داده های کتيبه ی بيستون درباره ی واژه ی پارس و پارس ها، اين انگاره است که پارس را عنوان يک نيروی نظامی بدانيم که داريوش از ابتدا به آن ها متکی بوده و احتمالا از اورشليم اعزام و يا از ميان نظاميان يهودی بابل انتخاب شده اند و از آن که پيش از داريوش اين کلمه مفهوم و کاربرد نداشته، پس بايد آن را از الفاظ وارداتی همراه داريوش بدانيم که بعد‌ها در زبان بوميان ايران به معنای بی خانمان و ولگرد و متجاوز به کار رفت و در مقايسه رفتاری آن ها، صدای عصبانی سگ را هم به همان تشبيه کرده اند.

اين تمام آن چيزی است که از غربالگری اوليه متن کتيبه ی بيستون درباره ی لغت پارس به دست می‌آيد، که نخستين مکان کاربرد اين واژه است. در عين حال اصلی ترين ادله ی من در رد مفهوم قومی واژه ی پارس در کتيبه ی بيستون اين است که از پس داريوش تا زمان رضا شاه، هيچ سلسله و تسلطی به نام پارس ها نبوده و کسی خود را ادامه ی آنان نگفته است و اضافه کنم که ديگر داده های متضاد در آن کتيبه و در همين باره، و از جمله مطالب بند ۲۱، که داريوش سپاه پارس را حامی دشمن خويش گئوماته می گويد و بند ۱۳که باز هم تکرار می کند پارسيان در سرکوب گئوماته اورا حمايت نکرده اند، از ارزش تاريخی و همزمانی آن کتيبه می کاهد و ذکر اين نکته نيز خالی از اهميت نيست که نقر کنندگان اين کتيبه از حذف آن به دست بوميان منطقه هراس داشته اند، چنان که داريوش در بندهای ۶۵ و ۶۶ ، کسانی را که کتيبه را حفاظت کنند دعا و از بين برندگان آن را نفرين کرده است!

با اين همه ظواهر کار می گويد که سازندگان اين کتيبه، به دعا و نفرين داريوش بسنده نکرده اند و کتيبه را در چنان ارتفاع و موقعيت فنی کنده اند که نه فقط دسترسی، بل مطالعه ی آن هم به علت ارتفاع زياد ناممکن بوده است!!! من پيش تر هم توضيح داده ام که يهوديان اين سند را برای رفع اتهام از قوم خود وبرای گمراه کردن تاريخ کنده اند، هرچند که در مواردی، اشاره های تاريخی آن روشنگر و سودمند است. و يک سئوال عمده‌ی ديگر که اگر اين کتيبه را بايد اساس هستی و ديرينه ی قومی پارسيان بشناسيم، و اگر مرکز استقرار صاحب اين کتيبه را در تخت جمشيد و در خطه‌ی کنونی فارس می گويند، پس چرا داريوش کتيبه اش را در کرمانشاه کنده است که در آن زمان هيچ حوزه ی مهم سياسی و اقتصادی و فرهنگی و دينی نبوده است؟!!! بدين ترتيب تصريح می کنم که دريافت دقيق از مسائل ايران باستان، بی توجه به باورهای ميان تهی و افسانه گون کنونی، تنها از طريق بازخوانی عميق و عالمانه ی ملی و رجوع دوباره به تمامی اسناد و اشارات موجود، به وسيله ی انديشمندان بی تعصب خودی ممکن است.

+ نوشته شده در شنبه، 3 مرداد، 1383 ساعت 2:50 توسط ناصر پورپيرار

ارسال شده در یكشنبه، ۰۴ مرداد ماه ۱۳۸۳ ساعت ۰۲:۵۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان