متن مصاحبه چاپ نشده ناصر پورپیرار در روزنامه شرق

مقدمه

با سلام.

با اميد به خدای قادر و متعال،قصد داريم که در راستای بررسی داده های نوين تاريخ شرق ميانه که توسط مورخ ارجمند تاريخ معاصر آقای ناصر پورپيرار مطرح شده است به سهم خود گامی برداريم . بديهی است در صورتی که نقدی بر نظريات ايشان باشد از درج آن استقبال ميکنيم.  

چندی قبل گفتگويی با ايشان داشته ايم که متاسفانه عليرغم تلاش فراوان ، نشريات و خصوصا روزنامه شرق از چاپ آن خودداری ورزيدند . تلاش ميکنيم که بتوانيم متن کامل مصاحبه را در اينجا درج نماييم .

 

گفتگو با پورپیرار (۱)

مقدمه : به نظر ميرسد اتفاقی در حال رخ دادن است.اگر هويت و مسير آينده ای که بايد پيموده شود،رابطه ای مستقيم با گذشته و تاريخ همگی ما يعنی اقوام و بوميان اين سرزمين دارد،بدون شک هر گفتگو يا انديشه ای که گذشته مان را درست به ما بشناساند،نقشی ارجمند در هويت مان خواهد داشت.پورپيرار با مجموعه کتابهای تاملی در بنيان تاريخ ايران،درصدد بازخوانی تاريخ واقعی ايران است.بی ترديد تمامی دانسته های کنونی ما از گذشته،در مقابل داده های پورپيرار رنگ ميبازند.عجب اينکه از پس اولين کتاب او به نام دوازده قرن سکوت تاکنون که چندسالی می گذرد از هيچيک از اساتيد و مورخان به نام،نقدی و نظری برنخواسته است و همانطور که پورپيرار می گويد سکوتی مطلق در مواجهه با کتابهايش به عمد رعايت می شود.چرا که هرگونه دامن زدن به اين مباحث را مساوی با خارج شدن بسياری از مدعيان تاريخ از صحنه می داند. کتاب ساسانيان او در توقيف ارشاد می باشد و دولت خاتمی مانع از چاپ کتاب تاکنون شده است.مطمئن هستم همچون من،هرکس اين گفتگو را بخواند تا مدتها در حيرت به سر برد اما وقتی به کتابها رجوع کنيم آنگاه درک بسياری از چيزهايی که او می گويد دشوار نخواهد بود. بد نيست بگويم پورپيرار بارها به من تاکيد کرد که چاپ مصاحبه من اگر غير ممکن نباشد بدون شک همراه با دردسر خواهد بود واميدی يه چاپ اين گفتگو نداشت

(اين گفتگو در اوايل خردادماه برای روزنامه شرق انجام پذيرفت که آن روزنامه از چاپ آن امتناع ورزيد)

**************************************************************

انتشار مجموعه کتابهای تاملی در بنيان تاريخ ايران واکنشهای گوناگونی را در مجامع علمی و فرهنگی برانگيخته است.اين واکنشها که بعضا همراه با نفی مستندات ارائه شده از جانب شما بوده است،بدانجا کشيده شد که مجوز برای انتشار آخرين کتابتان را با مشکل مواجه کرده است.تحليل و ارزيابی شما از اين نوع واکنشها چيست؟

اين واکنشها کاملا و به سادگی چنان شناسايی می شود که احتياجی به تحليل ندارد.آقايان در مواجهه با داده های جديد در مورد تاريخ ايران دچار وحشت شده اند.چنان دچار ترس شده اند که جز سکوت و فحاشی پاسخ ديگری پيدا نمی کنند. اين از نظر من کاملا واضح است که چرا؟ آنها دستشان خاليست و در هر مواجهه قلمی،زبانی،تبليغاتی يا هر شکل ديگری بی آبرو خواهند شد.چون قصه هايی که قبلا ساخته بودند مطلقا فاقد توجيهات عقليست چه برسد اسنادی. يعنی آنها هيچ مستنداتی برای ادعاهايی که تا حالا کرده اند ندارند.صرفا قصه مادربزرگهاست و بس!.که اگر به اسناد تاريخ ايران باستان رجوع کنيم کاملا خلاف اين داده ها حرف می زند.چنانکه ديديم در بررسی تاريخ اشکانيان،سکه های اشکانيان بهترين دليل رد سلسله اشکانيان شد.بقيه اش هم همينطوره!. به هرکجا که دلشان می خواهد، انگشت بگذارند يا وارد شوند بی آبرو خواهند آمد.ترديد نکنيد خودشان بهتر از هر کسی می دانند که دستشان خاليست و حرفی برای زدن ندارند.

برای روشن ساختن حقايق پيشنهاد گفتگی رودرو داده ايد؟

به اشکال مختلف و به دفعات. اينهم در پيوند با سئوال قبلی،هيچکس جرات تن دادن به موضوع را ندارد. برای اينکه بيسوادی در اين سطح چندان گسترده است که من کسی را نمی شناسم که همپای پاراگرافی از اين کتابها بتواند بايستد.چه برسد به مجموعه اش. اينها خودشان را در واقع روی موضوع تاريخ ايران انداخته اند. وگرنه آنجا عقلانيتی در کار نيست و هر چه می شنويد افسانه هاييست بی سروته و بدون سند.ادعاهای بزرگ انگارانه بی سبب . خيلی کثيف،مهوع و دردناک است که يک ملتی را سالها پوچ و بی سروته مشغول کرده اند و به دشمنی با همدگر و با همسايگانشان واداشته اند و در پاره ای اوقات با جهان!.چطور ممکن است اينها که يک عمری از اين کانال نان می خورند و زندگی می کنند و سفر می روند و احترام می بينند و پايگاه و کرسی دانشگاهی دارند به گفتگويی تن بدهند که آنها را از تمام اين مناصب و مراتب خلع کند؟چون در صورت شکست هيچکاره می شوند. يعنی دانش آموز اول دبستان می شوند. اينجا ديگر زيرکانه کار می کنند.اينجا ديگر برايشان تاريخ ايران و مردم ايران کشک است!آنها دودستی به ناندانيهايشان چسبيده اند.همين

در حال طراحی چه پروژه ای هستيد؟اين پروژه از کجا شروع شده و به کجا ختم می شود؟ 

يک بازبينی و بازنگری سراسر تاريخ ايران از ۷۰۰۰ سال پيش تا امروز است.وقتی دوره ايران باستان تمام شود که در ۲ الی ۳ کتاب آينده به سرانجام خواهد رسيد پس از آن به صفويه خواهيم پرداخت و بعد وارد دوران معاصر می شويم.و اگر اجل مهلت بدهد بی شک تا همين امروز که با هم صحبت می کنيم قضايا را خواهيم کشاند.اما در مجموع هدف روشن اين مباحث اينست که تذکر بدهيم هم به جوانهای اين مملکت هم به آنهايی که برای ما تاريخ ساخته اند که ايران سرزمينی ۷۰۰۰ ساله است و هرکسی که اينجا را يک سرزمين ۲۵۰۰ ساله معرفی می کند به نوعی دشمن بوميان و تاريخ کهن  ايران است و به نوعی قصد کلاه گذاری به سر مردم ايران را دارد . حيرت انگيز است که تمام اسناد آموزشی و فرهنگی موجود،تاريخ ايران را از کوروش آغاز می کند.اين يک خيانت خيلی روشن است به خصوص که اين قضيه پيشينه ندارد.تا ۸۰ سال پيش هيچکس در اين جهان کوروش را نمی شناسد ولی ۷۰۰۰ سال است که  مردم در اين سرزمين زندگی می کنند. دوره کوتاهی که کوروش و سلسله هخامنشيان بروز می کنند مثل يک لحظه در تاريخ ايران می ماند. پس از اخراجشان به وسيله اسکندر هم هيچکس از آنها ياد نمی کند.آنها منفورترين سلسله ای هستند که در تاريخ ايران ظهور کردند.بی شک هرگز نفرتی که تاريخ و خاطره ملی متوجه آنها کرده است،متوجه هيچکس ديگر نکرده است.حتی مردم اسم فرزندانشان را چنگيز و تيمور و غيره می گذارند ولی يک نفر را پيدا کنيد که تا قبل از زمان رضاشاه اسم فرزندش را کوروش يا داريوش يا خشايارشاه گذاشته باشد.کسی به اينها نه اعتنايی کرده نه در تاريخ ما جايی دارند. ديوانگانی بودند که برای مدت بسيار کوتاهی در اينجا تا توانسته اند آدم شته اند و خرابی به بار آورده اند و وقتی هم که اسکندر وارد شد به سرعت پشت کوههای قفقاز گريختند و ماجرايشان تمام شد چنانکه در قرآن هم عين اين صحنه توصيف شده است که مردم به اسکندر تظلم می کنند که تو کاری بکن که اين قوم بازنگردند اسکندر هم همچنان که قرآن می گويد سدی در برابر دربند قفقاز که تنها راه عبور آنها از شمال به جنوب بوده را می بندد . اينک تصوير واقعی تاريخ ايران و تاريخ شرق ميانه کاملا روشن و درخشان و قابل مراجعه است اما کسی حاضر نيست که اين را در سطح جامعه عرضه کنيم و از اين خواب گرانی که برای ما با تزريق يک تاريخ پراز مواد مخدر به وجود آورده اند،بچه های ما بيدار شوند و به هويت بومی و اصل خودشان رجوع کنند. همه بيشتر در همان توهمات داريوشی،کوروشی نگه داشتند و حاصلش هم دشمنی کور با همسايگان و با همديگر است.

در لابه لای صحبتتان گفتيد که قوم کوروش از منفورترين سلسله های موجود بوده است.اين با داده های کنونی همخوانی ندارد.مستندات در اين زمينه چيست؟

البته داده های کنونی بدون استناد است . داده هايی که من دادم خيلی ساده است . من می پرسم در تمام تاريخ کجا يادی از کوروش شده است؟از پس سلسله هخامنشی چه کسی نام کوروش را آورده است؟آيا شاهنامه کوروش را می شناسد ؟ داريوش و خشايارشاه را می شناسد؟وقتی شاهنامه و هيچ سند ديگری اينها را نمی شناسد پس اينها از ذهن مردم ايران خارج شدند. به خاطر جنايات و ويرانيهايی که به بار آوردند مردم اينها را اصولا از ذهنشان بيرون کردند. تا هشتاد نود سال پيش در تاريخ اسم داريوش و کوروش نيست؟چرا اسم نابودکننده آنها به طرق مختلف است؟ خود فردوسی راننده هخامنشيان را می شناسد و اسکندر را ستايش می کند و حتی اسکندر را به مکه می فرستد و حاجی می کند.اما چطور چنين چيزی ممکن است که اسکندر را بشناسد اما کوروش و داريوش را نشناسد؟اينها همه پيام ملی است.آقايان اگر دلشان می خواهد که اين پيام را درک نکنند،خوب نکنند ولی اينها درست است.به همين سادگی!. البته من هزارتا دليل می آورم که تاريخ در ايران چنان اتفاق افتاده است که تورات نوشته است . چون تنها سند باستانی که کوروش را می شناسد تورات است.تورات حتی پيش از استيلای کوروش،کوروش را می شناسد. در تورات کوروش نه يک حاکم يا يک سلطان بلکه در تورات کوروش پيامبر يهوديان است. يعنی خطابهايی که يهوه با کوروش دارد گفتگوهايی مستقيم و بی واسطه است که اين خودش نشانه پيامبری است که خداوند با کسی مستقيما صحبت کند . در تورات دو نفر اين خصوصيات را دارند:موسی و کوروش.القابی که خدای يهود برای کوروش در تورات قائل است بسيار عالی شان تر از القابيست که برای موسی قائل می شود.چون به کوروش می گويد:مسيح من!.اين خطاب را هرگز خدای يهود به موسی نکرده است.پس جايگاه اصلی هخامنشيان و کوروش و خشايارشاه همگی در تورات است. اين مجموعه از شکل گيری نخستين شان در تورات هستند.جايگاه واقعی اين اشخاس در نزد يهوديان و در تورات مضبوط بوده است.تاريخ های جديدی هم که به اينها جايگاه جديد بخشيده اند باز بوسيله همان يهوديان نوشته شده است چون نزديک به تمامی مورخان تاريخ ايران و غيره همگی يهودی هستند حتی باستان شناسان و اسلام شناسان همگی يهود هستند. پس مسئله بازسازی کوروش و داريوش و هخامنشيان که منجی قوم يهود در  ۲۵۰۰  سال پيش بوده اند يک توطئه يهودی است.البته يهوديان حق دارند به منجی خودشان ببالند ولی نزديک هفده هيجده ملت در بين النهرين از جمله آشوريها،بابليها و سراسر ايران،آنها را (هخامنشيان) نابود کننده نسل و هست خودشان می دانند. و اين در تاريخ ما منعکس است چون نسبت به آنها بی اعتنايی محض رعايت شده است.يک عقل ساده جستجوگر از همين اشاره کوتاه و ههمچنين تجليلی که از اسکندر شده می تواند بسياری چيزها را بيرون کشد . ولی کسی به اين مسائل علاقه نشان نمی دهد.زيرا بسيار دشوار است و من نيز به اين دشواری آگاه هستم. ۱۰۰ سال روی مغز بچه های ما که هيچکاره هستند هخامنشيان را به عنوان نمودار اقتدار ايرانی معرفی کرده اند و ۱۰۰ سال است باندهای مختلف نوکر کليسا و کنيسه ها اين قضايا را به خورد مردم می دهند. آيا ممکن است در ظرف سه سال و با چند کتاب کوچک اينها را کنار زد؟ نه. اما وقتش خواهد رسيد که کنار بروند و همين اندازه موفقيت برای اين کتابها کاری غول آساست. چون يک نفر با يک قلم در مقابل انبوهی از داده های دانشگاههای اروپايی ايستاده است و تقريبا همه را باطل کرده است فقط اعلام بطلانش يک کمی عقب می افتد ولی اينک هيچيک از اين آقايان نمی توانند با همان شهامت و جرات و استحکام قبلی راجع به عقايدشان حرف بزنند. در زبان همه شان يک تمجمج افتاده است. همه شان زير لبی مسائل را مبهم می گويند ديگر مثل گذشته شهار و ادعا نمی کنند.

آيا در ارائه تاريخ ايران تحريفاتی صورت گرفته است . در صورت مثبت بودن پاسخ،دست اندرکاران تحريف چه کسانی هستند؟چه اهدافی را دنبال می کنند ؟

اين تحريف نيست . اين تاريخ جديد التاسيس است . يعنی شما آنچه را که به عنوان اطلاعات کنونی درباره هخامنشيان و اشکانيان و ساسانيان و تاريخ پيش از اسلام داريد در داده های تا ۱۰۰ سال پيش اصلا وجود ندارد.اينها اطلاعات جديد است.جالب اينجاست که سازنده اين اطلاعات يهوديان هستند به طور اعم و شايد بشود گفت به طور کامل.اشپولر ، دارمستتر ، گيرشمن همه و همه شان يهودی هستند. من هرچه می گردم اسم غير يهودی پيدا نمی کنم . اشميت هم يهودی است.هر کسی را در ايران شناسی، باستان شناسی ، اکتشاف يا نوشتن تاريخ ايران که انگشت بگذاريد همگی يهودی هستند. به استثنای يکی دونفر روس بقيه اروپاييهايشان چه آلمانی چه فرانسوی همگی يهودی هستند.

انگيزه آنان چه بوده است؟ 

اينها ايران پيش از اسلام را به دروغ و با جعل، از امپراتوريهای قدرتمند،توانا،ثروتمند و پراز کتاب و دانش و دانشکده و زبانهای مختلف و غيره مملو کردند.همه هم دروغ،طی يک افسانه های دلخوش کننده.آنگاه بلافاصله به اين نتيجه ميرسند که تمام اين دوران خوش باستان با ورود عرب جاهل و اسلام مرتجع به عقب ماندگی و توحش کنونی انجاميده است . در واقع اين تاريخ سازی نوعی مبارزه با اسلام و ايجاد تفرقه بين مسلمين است . و از زمانی شروع شده است که چشم انداز حضور يهود در بين النهرين و پيدايش دولت اسرائيل ضرورت شد . از آن موقع آنها دنباله يک خط قديمی را را ادامه دادند که من نوعی در اينجا نتوانم عرب را يک دوست همکيش خود فرض کنم . من بايد عرب را سوسمارخوری فرض کنم که به سرزمين من حمله کرده و با يک دين مرتجع ما را از آن امپراتوريها جدا کرده و از اوج برتری و آقايی جهان به اين روزگار امروز انداخته است.اين تصورات از اين تاريخ سازی بيرون آمده است . به همين دليل که غالب روشنفکرهای اين مملکت اينک اعتنايی به حوادث عراق يا فلسلين ندارند . برای اينکه پيش خودشان می گويند بگذاريد اين عربها را اسرائيليها از بين ببرند که ما را به اين روز انداخته اند . بچه های ده ساله اينجوری حرف می زنند و عربها را دشمن خودشان می دانند در حاليکه ما ظاهرا مسلمان هستيم و با آنها همکيش . اينها مسائلی نيست که به شوخی برگزار شود.تا زمانيکه اين مطلب به يک گفتگوی ملی نرسد حاصلی از اينها به دست نمی آيد.گفتگوی ملی هم که قبلا عرض کردم آقايان اگر اين گفتگو در بگيرد از عرصه فرهنگ ايران بايد خداحافظی کنند چون رسما در هر گفتگو وا می مانند و هر کسيکه چشم و گوش و عقل دارد می فهمد که اين آقايان چيزی بارشان نيست.پس،از اين گفتگو طفره می روند . بنابراين اين بحث از اساس سازنده به کلی مجمل مانده است و موکول شده به همين گفتگوهای من وشما. البته اين کتابهای تاملی در بنيان تاريخ ايران ،گروه بيشماری از جوانان و استادان جوان را پشت سر خودش جمع کرده است. ولی تا زمانيکه مهار فرهنگ ما دست همين باستان پرستان و سلطنت طلبان و چپ های قلابی است چنين گفتگويی در نخواهد گرفت.جالب اينجاست که هنوز ذر عرصه ميراث و فرهنگ و تاريخ و کرسی های تاريخ و باستان شناسی همان عناصری مشغول به کار هستند که مثلا صحنه گردان جشن های ۲۵۰۰ ساله بودند.آدم از حيرت پس می افتد که در اين مملکت چه خبر است؟وقتيکه کتاب ساسانيان من را در ارشاد توقيف می کنند،آقای شجاع الدين شفا در پاريس و در دانشگاه سوربن در ۲۲ فروردين امسال اعلام می کند که کارگزاران ما در ارشاد اين موفقيت را به دست آوردند.اصلا چه خبره؟!!! البته ممکنه آقای شفا بلوف زده باشد که من البته گمان نمی کنم اين بلوف توخالی است.

 

گفتگو با پورپيرار (قسمت ۲ )

بخش دوم گفتگو با آقای پورپيرار را خدمت بازديد کنندگان محترم ارائه می دهيم. لازم به ذکر است که اين گفتگو در اوايل خرداد ماه سالچاری و برای روزنامه شرق انجام پذيرفت که دست اندرکاران آن روزنامه از چاپ آن امتناع ورزيدند.در اين گفتگو پورپيرار ماجرای توقيف جلد اول ساسانيان از مجموعه ۱۲ قرن سکوت و همچنين تاريخ گسترش اسلام را بررسی می کند. بديهی است خوانندگان محترم، رجوع به متن کتابهای ايشان را بسيار سودمند تر خواهند يافت.

---------------------------------------------------------------------------------------------

آيا ارشاد دستور خاصی صادر کرده است؟

بله.من برای نخستين بار از ارشاد نامه کتبی گرفتم که اين کتاب توقيف است.

به چه دليل؟

اجازه بدهيد ماده اش راعينا بخوانم: ،،برابر نامه شماره ۱۹۳۳۰۷/۱- ۱۳۵مورخه ۷/۱۱/۸۲ به استناد قسمت ،و، از بند ،ب، ماده ۳ ، آيين نامه ضوابط نشر ،،  کتاب من را فاقد صلاحيت نشر دانسته اند. وقتی به اين ماده و بند مراجعه می کنيم نوشته است : تمسخر و تضعيف غرور ملی و روح وطن پرستی و ايجاد روحيه خودباختگی در برابر فرهنگ و تمدن و نظامات استعماری غربی!!. خيلی جالبه که از نظر آقايان غرور ملی و روح وطن پرستی يعنی دفاع از هخامنشيان!!!. اولا ما وطن پرستی نداريم و وطن دوستی داريم اما آقايان در آيين نامه شان نوشته اند وطن پرستی.ظاهرا پرستش فقط شايسته خداوند است ولی اينها وطن را نيز می پرستند.يا می گويند ايجاد روحيه خودباختگی در برابر فرهنگ و تمدن و نظامات استعماری غرب!!!.کتابی که می گويد اين آقايان توطئه گرايانه تمام هستی ما را مسخره کرده اند و سی هزار متر مربع از ابنيه عيلامی را در تخت جمشيد تخريب کرده اند،اين کتابی که چنين اطلاعاتی را به مردم می دهد علی الظاهر در برابر فرهنگ و نظامات غربی خودباخته است ولی کسانی که چنين کتابی را توقيف می کنند لابد نيستند.اين را بايد خوانندگان کتاب قضاوت کنند،چنانچه در کتابهايم آورده ام.خواننده پس از مطالعه کتاب قضاوت خواهد کرد آيا کار مولف با توصيفات گفته شده منطبق تر است يا کار مانع تراشان چاپ اين کتاب.البته من شکايت خودم را رسما خواهم داد و مستقيما از وزير ارشاد به ديوان عدالا اداری شکايت خواهم برد.

چرا به رئيس جمهور شکايت نمی بريد؟ 

رئيس جمهوری بی فايده است.برای اينکه وزير ارشاد،وزير آقای خاتمی است.آقای خاتمی هم از توقيف اين کتاب به خوبی خبر دارد.ولی از وزيرش نپرسيده که چرا اين کتاب توقيف شده است!.من حداقل ۵ نامه فرستاده ام که آقايان بگوييد کجای کتاب مبنا و منطبق با توصيفاتی است که شما می فرماييد.ولی هيچکدام حاضر به پاسخگويی نيستند .

در اين کتاب توقيف شده،اشاره ای به سی هزار متر مربع بنای عيلامی تخريب شده در محوطه تخت جمشيد داشته ايد،می توانيد بيشتر توضيح دهيد ؟

بله.سی هزار متر مربع را باستان شناسان بسيار معزز و محترم در فاصله بين  سالهای ۱۳۰۳ تا ۱۳۰۸ ، از بناهای بسيار نخبه عيلامی در تخت جمشيد از زير خاک در آوردند و تماما برچيدند

به اين مطلب،چطور شما رسيديد؟

عکسها و تصاوير آن بناها موجود است و در کتاب آورده ام.ولی آن بناها ديگر بر روی زمين نيست.چه بر سر اين بناها آمده است؟خودشان توضيح داده اند که اين بناهای قديمی،چون خيلی قديمی بوده است ما خراب کرديم که بازديد کنندگان تخت جمشيد احتمالا روی سرشان نريزد!!!. خيلی جالبه.اين نخبه ترين حرفيست که ممکنه يک باستان شناس از دهنش در بياد!!.به اين ترتيب بايد تمام بناهای باستانی جهان را تخريب کنيم که مبادا بازديد کنندگان آسيب ببينند!!.پس آنوقت چه چيزی را بازديد کنند؟! اصلا خودشان را مسخره کرده اند.

چه شد که اسلام در اينجا پذيرفته شد؟

 وقتی که اعراب به اين کشور آمدند هيچ حکومت مرکزی در ايران وجود نداشته است . هيچ جنگی هم رخ نداده است.اصلا کسی در ايران حکومت نمی کرده است . وقتی بحث ساسانيان را به اتمام برسانم به خوبی اين اين قضيه را اثبات خواهم کرد که هرگز بعداز فروريزی هخامنشيان تا ظهور اسلام در ايران هرگز حکومت مرکزی وجود نداشته است. دلايلش را خواهم آورد و اين مطلب را به راحتی اثبات خواهم نمود.تمام ۱۰۰۰ سال فاصله بين سقوط هخامنشيان تا ظهور اسلام هرگز حکومتی متمرکز و دارای قدرت نظاميگری وجود نداشته است. تمامی حرفهای راجع به جنگ ايران و روم و غيره يکسره افسانه و ياوه گويی است يعنی کوچکترين شاهد تاريخی ندارد. و گرنه چطور اعراب به راحتی تمام ايران را در کمتر از سه سال در نورديدند؟ چطور اعراب در مدت سه سال جنگ کنان ايران را تصرف کردند؟آنهم سرزمينی که مدعی هستند که صد سال با روميان می جنگيده است.اگر اين کشور فتح اش به اين سادگی بوده است چرا روميان فتح اش نکردند؟در ضمن،مگر اعراب خيلی قبيله جنگجويی بوده اند؟ يا اينکه تواناييهای رزمی و يا سابقه نظاميگری داشته اند؟نه خير. آنها نه کثرت جمعيت داشته اند نه پيشينه نظاميگری.ولی توانستند جهان را فتح کنند.پس آنها با شيوه ديگری خلاف چيزی که يهوديان می گويند توانسته اند اين همه ملتها را از شمال آفريقا تا خراسان در کمتر از ۲۰ سال نه اينکه مطيع کنند،بلکه قانع کنند. در واقع کار اصلی سرباز عرب در توضيح اسلام بوده است نه در تخريب و قتل و غارت و وادار کردن و اجبار.و گرنه در شمال آفريقا و در زمان ظهور اسلام با کارتاژها و اسپارتها و بربرها روبرو هستيم. اسپارتها نمونه شجاعت در جهان باستان بوده اند. و به عنوان جنگجويان نمونه در ميدانهای رزم رم به عنوان گلادياتور با هم می جنگيدند تا نهايت شجاعت و توانمندی و جنگندگی را نشان بدهند که آن اسپارتاکوس معروف از ميان همين اسپارتها برخواسته است و رم را به لرزه در آورد.چطور ممکن است که يک عرب بتواند يک اسپارت را شکست نظامی بدهد؟ يا اينکه کارتاژها را شکست نظامی دهد؟. کارتاژ يک حماسه بشری از نظر تواناييهای مادی و معنوی و رزمی است. اين حرفهای مسخره، ساخته يهود است.وانگهی اسپارتها و کارتاژها و بربرها که امروزه همين کشورهای تونس و ليبی و الجزاير و مغرب هستند،اگر اينها از ترس شمشير عرب مسلمان شدند وقتی سايه اين شمشير از سرشان کنار رفت چرا باز هم مسلمان ماندند؟پس صحبت از پذيرش يک انديشه است برای اينکه هرگز کسی نمی تواند عقيده ای را با شمشير به ديگری بقبولاند.چنين اتفاقی در دنيا رخ نداده است . مغولها به ايران آمدند و خيلی هم مجهز به شمشير بودند ولی وقتی بيرون رفتند هيچ يادگاری از انديشه مغولی اينجا باقی نماند.برای اينکه چنين امری غير ممکن است. پس مطلب اينجاست که تا آنجا که به ما مربوط می شود اصولا در هنگام ورود عرب به ايران،در ايران حکومت مرکزی در کار نبوده است که در مقابل عرب مقاومت کند.حکومتهای محلی کم جانی بوده اند که به مسائل داخلی خودشان رسيدگی می کرده اند.و هنگامی که عرب آمده است طی يک مذاکره ساده در توضيح اسلام آنها پذيرفته اند.ما نمی توانيم ردپايی از يک جنگجويی ببينيم به آن معنا که می توانيم تخريب بابل را مثلا به کوروش نسبت بدهيم.اگر قوم عرب قرار بود چيزی را اتش بزند می توانست همين تخت جمشيد يا قبر کوروش را تخريب کند.در افغانستان اينهمه آثار بودايی است ولی دست نخورده باقی مانده است.سراسر مصر ستونها و اهرام ها سالم باقی مانده است.گرچه می توانست بگويد اينها همه بت است ولی همه دست نخورده باقی مانده است. در شام و در بعلبک تمامی قصرها سرجايشان صحيح و سالم هستند. در ايران نيز همه آثار سرجايش است.کداميک را می توان نسبت داد که عرب تخريب کرده است؟مگر برای عرب سخت بود که اهرام مصر را برچيند؟

در واقع سلسله ساسانيانی وجود نداشته است؟

اين سلسله هم مثل اشکانيان افسانه ای بيش نيست،همانطور که در کتاب اشکانيان بطلان وجودچنين سلسله ای را ثابت کردم.اخيرا شنيده ام در دانشگاهها به جای اشکانيان از لفظ فرا هخامنشيان استفاده ميکنند! يا ميگويند وضعيت فراهخامنشيان!!!.تا حالا کسی جرات نکرده است به من بگويد که تفسيری که از اشکانيان آورده ايد اشکال دارد.سرشان را پايين اتداخته اند و صدايشان هم در نمی آيد.بزودی به وضعيت فرافرا هخامنشيان هم خواهم پرداخت که فعلا اسمش ساسانيان است!!

يعنی هيچ حکومتی يا نهضتی به مقاومت بر نخواست؟

ابدا.حتی يک نفر را نميشناسيم که در مقابل اسلام بخواهد مقاومت کند.تمامی حرفهايی که گفته می شود افسانه بوده و فاقد سند هستند.تمامی اسامی مثل ابو مسلم ،استادسيس،ابن مقفع،بابک خرمدين همگی يکپارچه افسانه وقصه است و جای هيچ گفتگويی نيست .چنين حوادثی در ايران رخ نداده است.اصلا چون معتقدند اسناد نوشته شده، در قرن دوم بوده و در قرن دوم نيز همانطور که ثابت کردم هيچ خطی برای نوشتن کتاب يا تاريخ نبوده است پس تمامی اينها جعل می باشد.بيايند وارد گفتگو بشويم تا تکليف همه اينها مشخص شود.

ميتوانيد در مورد اينکه در قرن دوم هيچ خطی برای نوشتن وجود نداشته بيشتر توضيح بدهيد؟

خط عرب تا پايان قرن سوم استعداد کتاب نويسی ندارد چون نه نقطه دارد نه زير وزبر! حتی قرآنها در قرن چهارم ظهور ميکنند.تکليف بقيه نيز روشن است.وقتی قرآن را تا قرن چهارم نتوانسته اند بنويسند چطور کتاب تاريخ نوشته اند؟!!

يعنی ما تا قرن چهارم هيچ کتابی نداريم؟

هيچ .تا آخر قرن سوم هيچ کتابی نداريم.

پس اينهمه مراجعی که از قرون اول و دوم ذکر ميشود چه هستند؟

 

گفتگو با پورپيرار (قسمت ۳ )

با عرض پوزش از تاخير پيش آمده ، قسمت آخر گفتگو با آقای پورپيرار  را خدمت شما ارائه می کنيم.

---------------------------------------------------------------------------------------------

پس اينهمه مراجعی که از قرون اول و دوم ذکر می کنند،چه هستند؟

کذب است.چون يا بايد خطی معرفی کنند که کتاب نويسی با آن ميسر باشد يا اقلا  يک اندازه پنج در پنج سانتيمتری از اينهمه کتاب،باقی مانده باشد که به ما نشان بدهند!چنين چيزی نيست.نه عينی دارد و نه به شکل ذهنی قابل اجراست.تنها نوشته هايی که در طول سه قرن اول داريم پاره قرآن نويسی هاست. اگر از اين پاره قرآن نويسی ها که قرآن های رسمی نيست و کاملا شخصی است بدين معنا که  اگر کسی ده تا آيه از قرآن حفظ بوده،با خط خودش چنانچه فقط خودش بتواند بخواند اين را بر روی پوستی يا پارچه ای يا چيز ديگری می نوشته و نگه می داشته است.اصلا کسی در اين خطه پهناور اسلام عرب نبوده است.عرب فقط در نجد است.در مکه و مدينه است.بقيه به تدريج عربی ياد گرفته اند.هيچ فرقی نمی کند شمال آفريقايی يا خراسانی يا يمنی يا لبنانی ،اينها همه عربی ياد گرفته اند.سيصد سال اين فرآيند يادگيری زبان عربی طول کشيده است.يعنی ده نسل سعی در يادگيری عربی داشته اند تا بالاخره نسل دهم توانسته عربی را حرف بزند و بفهمد،آنهم در غرب جهان اسلام. مثلا يک مصری، که عرب نبوده است. بنابراين وقتی اين ملتها عرب شدند به موازات آن خط بدوی عرب که اصلا قابل خواندن نبوده است نيز اسلوبی پيدا کرد و دارای نقطه و زير و زبر شد تا بعد از آن به تدريج قرآن نويسی برای اينهمه آدم و ملت باب شد و سپس کتاب نويسی رونق گرفت.اثبات اين مطلب زياد سخت نيست،فقط نياز به بحث دارد و هرکس که مدعی است می تواند وارد گود بشود.کسی که می گويد ابن النديم در الفهرست چيزی نزديک به سی هزار کتاب را يا معرفی کرده است يا آدرسش را داده است. چطور از اين سی هزار کتاب حتی به اندازه کف دست موجود نيست؟چطور از اين پاره قرآن نويسی ها نزديک دو سه هزار نمونه موجود داريم ولی از اين سی هزار کتاب حتی يک نمونه کوچک نداريم؟ اصلا روی پوستی يا استخوانی برای من بياوريد که در سه قرن اول و بعد از اسلام روی آن حديثی يا فقهی يا تاريخی نوشته شده باشد.اصلا چنين چيزی وجود ندارد.من نيز ميدانم وجود ندارد و دنبال مسخره کردن خودم نيستم.همه موزه های جهان را نيز اگر بگرديد نيز چنين نوشته هايی پيدا نخواهيد کرد.آنگاه آن اتهامی را که به عرب می زنند که آدم کشی کردند و رودهای خون جاری کردند و از سيلاب خون آسيابها را چرخاندند،اين مطالب از کتابهايی گفته می شود که می گويند در قرن دوم نوشته اند.به طور مثال،تاريخ مدائنی و نويسنده اش ابوالحسن مدائنی!.بگويند مدائنی کيست و تاريخ مدائنی کجاست؟چرا کسی نشانه ای از اينگونه اشخاص و از کتابهايی که مدعی اند،نديده است؟بايد عين کتاب را به ما نشان بدهند نه اينکه نقلی مبنی بر اينکه اين کتاب زمانی وجود داشته است.مثلا کسی در قرن ششم مدعی می شود ابوالحسن مدائنی در قرن دوم گفته است!.خوب من می گويم نگفته است!. به همين سادگی. بنابراين سراسر مستنداتی که موکول و مربوط به اسناد نوشتاری قرن اول و دوم و سوم می شود،مطلقا جعل است و نمی تواند واقعيت داشته باشد چون از نظر فنی غير ممکن است.مضاف بر اينکه ما عينی نيز نداريم.پس زمانيکه نه خطی وجود داشته و نه عينی موجود است،از چه چيزی صحبت می شود؟چگونه يک خراسانی ،خطی را که نه نقطه دارد نه اعراب، می تواند بخواند؟مثلا يکون را تکون بخواند يا نکون يا بکون بخواند؟چون نقطه ندارد.ضمنا اين آدم که ن،ک،ت و ... ندارد.!پس اصلا چيزی از اين متن نمی توانسته است بفهمد.يک شمال آفريقايی خط خودش را داشته است.يک مصری هم همينطور.تاريخ نويسان ما هم مدعی اند که در ايران خط پهلوی بوده است.پس کسی که خط پهلوی داشته است چگونه می توانسته است نوشته عربی را بخواند؟و چگونه کتاب می نوشته است؟

اصولا رفتار عرب مسلمان در مواجهه با مردم سرزمين های تازه چگونه و بر چه مبنايی بوده است؟

ساده ترين وسيله معرفی اسلحه عرب برای جذب قلوب ملتهای ديگر قرآن است.قرآن از متين ترين متن های بشری موجود تاکنون است.بنده منظورم فقط قرآن است.در قرآن چيزی به جز متانت،بشردوستی،شفقت و رحم،محبت،برادری،و انسانيت نمی بينيد. قرآن بزرگترين نهی کننده شمشير کشی است.قرآن می گويد اگر به قومی وارد شديد اجازه دست بردن به شمشير را نداريد بلکه می توانيد منظورتان را بيان کنيد.عربی که وارد سرزمين های تازه می شده است و حاضر نيست که کوچکترين تخطی از مفاد قرآنی بکند چون اقلا در آغاز اسلام،ايمان حرف اول را ميزده است.پس طبق توصيه قرآنی فقط می توان عقيده را عرضه کرد.از چند حال خارج نيست يا عقيده تورا می پذيرند که در همان لحظه پذيرش برادر تو می شود.يا اينکه نمی پذيرد و با تو نيز جنگی ندارد در اينصورت تو نيز با او جنگی نداری و او زير سايه حمايت تو در می آيد.رفتار يک مسلمان با چنين شخصی بدين صورت است که فرد مسلمان موظف است از دينش،لباسش،خانواده اش ،مزرعه و درختش و همه هستی اش دفاع کند و او نيز در مقابل به تو چيزی می دهد که می گويند اسمش جزيه بوده است.البته مورخين اسمش را جزيه گذاشته اند که کمی صورت خشن تری به قضيه بدهند.در حقيقت همان ماليات است. اين چيز بدون شک بيشتر از ماليلتی نبوده است که قبلا پرداخت می کرده است.در ضمن اين جزيه شامل زنان و کودکان و پيرمردها و پيرزنان از کار افتاده نمی شود.يا اگر کسی بيرون از جامعه زندگی می کرده است مثلا در کوه معتکف است،چنين شخصی نيز از جزيه معاف است.پس کسی که جزيه را می گيرد موظف است از همه حقوق جزيه دهنده دفاع کند و اگر از چنين کسی کاری مورد نياز بود بايد دستمزدش را از حق جزيه اش کم نمود.مسئله حمايت از کسی که عقيده تو را قبول نمی کند مسئله ای بسيار جدی در قرآن است.

موانع گسترش اسلام در ايران چه بوده است؟

مسلمين يک شانس آوردند و آن اينست که قرآنشان تقليدناپذير است.يعنی چنانکه خود قرآن هم می گويد کسی نمی تواند قرآن ديگری بياورد.نمی توان قرآن ديگری گفت يا قرآن ديگری نوشت و گرنه يهوديها تا حالا ده تا قرآن برای ما می نوشتند و هرکدام از اين مسلمانها را صاحب يک قرآن متفاوت می کردند.چنانچه اين بلا را سر مسيحيت آوردند و توانستند انجيلهای متفاوت بنويسند و اينک مسيحيان فقط در تعطيلی روز يکشنبه با هم اشتراک دارند و گرنه پيروان هر انجيل ديگری را اصلا قبول ندارد و کافر می شناسد.اما اينکار در مورد قرآن ميسر نيسر نيست. و حتی يهوديان نيز نتوانسته اند قرآن بنويسند.بنابراين مسلمانان بقای خود را مديون قرآن هستند چون سرانجام به يک مبنا و يک سند رجوع می کنند و اين باعث استحکام و اخوت آنان می شود.يهوديان به همين دليل ناتوانی شان در ساخت قرآن توطئه ديگری چيدند و شرق و غرب جهان اسلام را از نظر زبانی جدا کردند.اما چرا در شرق اسلام موفق شدند؟برای اينکه يهوديها از ۷۰۰ سال پيش از مسيحيت و از زمان شلمانصر سوم و تبعيد نخستين به شرق در بين ملل شرقی پراکنده بودند.اينها در افغانستان و خراسان و قفقاز و سراسر شمال و جنوب پراکنده بودند.چنانکه حتی خودشان با اسناد و مدارک و نقشه می گويند.رسوخ يهوديان در بين اين ملل و قبضه بازارها و مراکز فرهنگی به وسيله يهوديها،اين امکان را برايشان به وجود آورد که با ساخت امکانات فرهنگی متعدد و با رسوخی که کرده اند کتاب سازيهايی که بکنند و اوهامی که تحت عنوان مثلا شاهنامه يا الفهرست ابن النديم پراکنده کنند و به ويژه به ساخت زبان فارسی کنونی موفق گرديدند.خوب است بدانيد زبان فارسی کنونی کاری انسلوپيد است.يعنی کاری فرهنگی،ملی و بومی موجود نبوده است.اين زبان در دربار سامانيان ساخته شده است.پيش از آن چنين زبانی در اين مملکت وجود نداشته است و به همين دليل وقتی ساخته شد مردم به آن لقب دری دادند.کسی تا زمان رضاشاه هرگز به آن رجوع بومی و قومی نداشته است.الان نيز در اقصی نقاط ايران همه در حوزه خصوصی به زبان مادری و بومی خويش صحبت می کنند و فقط در اماکن دولتی و عمومی به زبان مادری سخن می گويند.مثلا در آذربايجان بچهای که به مدرسه می رود،آب و بابا و نان يادش می دهند.اما همين بچه وقتی به خانه می آيد با همان زبان ترکی به مادرش می گويد که من گرسنه ام و ديگر کاری ندارد در مدرسه چه ياد گرفته است!.تا قبل از هشتاد سال قبل ،اين مسائل نبود قاجارها و صفويان ترک بودند ولی کاری نداشتند که کی با چه زبانی صحبت می کند.نمی گفتند که بايد همه ترکی ياد بگيرند و ترکی بنويسند يا ترکی عروسی بگيرند و ساز بزنند.اين مهملات از زمان رضاشاه آغاز شده است که فارس پيدا شده است.هرگز حکومتی ادعای فارس بودن نکرده است.و کسی به نام فارس در اين مملکت حکومت نکرده است.منظور اينکه فارس بايد بر اقوام ديگر مسلط شود يعنی چه؟مگر رضاشاه فقط چادرها را برداشته بود که بعدش فوری سر مردم کردند؟چرا به اين کافت کاريهای رضاشاهی رجوع نمی کنند که نظاميانش را در کوه و کمر راه انداخت و بوميان اين سرزمين را به زور تخت قاپو کرد که اين شلوار را بپوشيد،اين کلاه را بپوشيد،اين کلاه را بپوشيد و همه فارسی حرف بزنند و فارسی بنويسند.اين لفظی است که در زمان داريوش گفته می شود و اصلا معنای قوميت ندارد و بعد از هخامنشيان هم هيچ قومی به نام فارس ادعايی در اين مملکت نداشته است.تا در زمان رضاشاه دوباره مطرح شد و حالا هم همه جدی گرفته اند.اگر کسی سلسله فارس به غير از رضاشاه می شناسد به من معرفی کند.آن تجزيه طلبی که فارسها مدعی هستند،عامل اصلی اش خودشان هستند که حساب شان را از بوميان مملکت جدا کردند.چرا بايد فارسی را پاس بداريم اما کردی را پاس نداريم؟لری را پاس نداريم؟عربی يا ترکی را پاس نداريم؟به نام پارس حاکم هرکاری دلشان می خواهد می کنند اما يک سيستانی که ۷۰۰۰ سال حضور تاريخی و تمدنی و فرهنگی دارد فقط و فقط در گردوخاک نفس می کشد. و جزو اقليت ها محسوبش می کنند!!!.اين ديگر خيلی مسخره است که جزو اقليت های قومی احتراما قبولش دارند.بنده معتقدم که کارد زخمی را که هشتاد سال است فرو کرده اند و بيشتر و بيشتر در حال فرو کردن هستند را بايد بکشيم و جايش را ترميم کنيم.همين قدر که در اين چند کتاب توانسته ام صحنه را عوض کنم خيلی کار بزرگی شده است.آقايان امکانات دانشگاه و سازمان و وزارتخانه و بنيادها را دارند اما حرفی برای زدن ندارند.ولی من با اين امکانات ناچيزم به همه شان پيشنهاد گفتگو می دهم . من اين طرف ميز می نشينم و همه آن آقايان و امکاناتشان آن طرف ميز بنشينند .بعد ببينيم چه کسی برنده می شود؟

آيا کرد،لر،ترک،ترکمن،بلوچ و غيره می توانند ادعا کنند که سابقه ای بسيار بيشتر از ۲۵۰۰ سال در اين مملکت دارند؟و خود را آريايی ندانند؟

آريايی يعنی چه؟چرا تا قبل از رضاشاه کسی مدعی نبوده است که من آريايی هستم؟می گفت من عرب هستم،بلوچ هستم،ترکمن هستم،مازندرانی يا گيلانی يا املشی هستم.کسی آريايی نمی شناخته است.اين حرفها در همين آشوبهای اخير پيدا شده است و واقعيت ندارد.در کتابهايم به طور کامل و با اسناد به اين موضوع پرداخته ام و همه می توانند بخوانند و قضاوت کنند . البته هم اکنون مدتهاست که ديگر در دنيا کسی لفظ آريايی را بکار نمی برد چون حرف مسخره ای است.من می توانم وجب به وجب ايران قبل از هخامنشيان را به شما نشان بدهم و بگويم چه کسانی اينجا زندگی می کرده اند و چه فرهنگ و اسامی داشته اند.در هيچيک از اين مناطق،نه جغرافيايی و نه قومی به نام آريا يا فارس وجود نداشته است،به ويژه در جايی که هم اکنون مرکز فارس شناخته می شود.وقتی تخت جمشيد را به صورت زيگورات عيلامی پيدا می کنيم ديگر گفتگو از فارس چه معنايی دارد؟چندی پيش فيلمی از جيرفت در تلويزيون نمايش داده می شد.جيرفت هم يک زيگورات عيلامی است . کلی حرف بيخود زده می شود که هيچکس نفهمد اينجا متعلق به عيلاميان بوده است و بدانند که امپراتوری عيلام تا مرکز ايران را به شکل مسالمت آميز در اختيار داشته است.من قسم می خورم و پايش نيز می ايستم که کتيبه ای به نام آشوربنی پال که مدعی است شوش را ويران کرده است،وجود ندارد.هرکس توانست اين کتيبه را بياورد و اصالتش را ثابت کند من جانم را وديعه می گذارم و از همه اين حرفها نيز بر می گردم.چون اين حرفها همه اش جعل و ساختگی است.ماجرای کشتيرانی ايرانيان و حمله به يونان مطلقا جعل و دروغ است.۱۲۰۰ کشتی هخامنشيان که حتی قادر نبودند سکه ضرب کنند،چه جوری به يونان رفته است؟از کجا؟از خليج فارس که آن موقع کشتی نمی توانسته است به يونان برود؟چون بايد آفريقا را دور می زده است که چنين لشکرکشی امکان پذير نبوده است.به من بگوييد اين ۱۲۰۰ کشتی از کجا به يونان رفته است؟اين بندر باستانی که ۱۲۰۰ کشتی را در خود جای داده بود،کجاست؟از کارخانه کشتی سازی چنين با عظمتی ،چه نشانه هايی در دست داريم؟اصلا اسم اين بندر چه بوده است؟چنين بندر بزرگی حتما اسم تاريخی دارد.اين بندرکجاست؟ماجراهای مصر هم همچون يونان قصه است.اصلا لفظ امپراتوری برای هخامنشيان غلط است.هخامنشيان يک گنگ است.يک دارودسته نظامی و وحشی که در اختيار قوم يهود بودند که به فرمان يهود هرجا را می گفتند می سوزاندند و کشتار می کردند.پانزده ملت را فقط در ايران قتل عام کردند.من اينها را ثابت می کنم.

استقرارشان کجا بوده است؟

اول شوش و بعدش تخت جمشيد.اينها شهر نداشته اند.آيا می توانيد شهری هخامنشی را به من نشان بدهيد؟

پس از کجا آمده اند؟

از خزران هستند از بالای قفقاز.تورات به ما می گويد از کجا آمده اند.من يک سئوال از مورخين يهود دارم و آن اينست که يا توراتتان را قبول داريد يا نداريد؟مسلما خواهند گفت قبول داريم.سئوال بعدی اينست که اين کوروشی که در مقام يک پيامبر بنا به نوشته تورات از شمال و از بالای دريای سياه و از اشکناز حرکت می کند و به بابل می رود،کيست؟و اين کوروش که در تاريخ نويسی های اخير از فارس و پاسارگاد روانه می کنند، کيست؟مگر دوتا بابل يا دوتا کوروش داريم؟کداميک از اينها قلابی است؟همين سئوال ساده من را پاسخ دهند؟چرا شورای جهانی يهود پس از کتاب اولم دوازده قرن سکوت، دستور سکوت مطلق درباره کتابها را داده است؟چون اين سئوال مطرح می شود و پاسخی برايش ندارند؟طبيعی است کوروش توراتی را نفی نخواهند کرد ولی اگر کوروشی را که در تواريخ جديدشان آورده اند بخواهند نفی کنند آنوقت هوی جهانی خواهند شد.نه تنها مورخين ،بلکه تمامی دانشگاههای اروپايی و غربی هو خواهند شد.ما الان بايد در مقام مدعی باشيم.اين آقايان باستان پرست چه می گويند؟چون تاريخ ايران را که اينها ننوشته اند و در تدوين تاريخ ايران کاره نبوده اند.طرف خطاب من مورخين روس و آلمانی و انگليسی و آمريکايی است.اصلا به اينها چه مربوط است که خودشان را وارد قضيه کرده اند؟اين آقايان در واقع صاحبنظر تاريخی نيستند و در واقع هر چه ديگران نوشته اند ،اينها نيز گفته اند.

آيا شورای جهانی يهود واقعا دستور سکوت در مورد کتابهايتان را داده است؟

بله.تا همين چند ماه پيش در سايتها اين دستور موجود بود.اما الان حذف کرده اند.ولی من از آن پرينت گرفته ام و نسخه دارم.هنوز آن سکوت دستوری در ايران مو به مو اجرا می شود و اصلا بعيد می دانم که حرفهای من وشما را کسی چاپ کند.به نظر من تمام صحنه فرهنگی ايران آلوده است و جمهوری اسلامی در اين زمينه کاره ای نبوده و نيست.(تمام)

ارسال شده در چهارشنبه، ۱۴ بهمن ماه ۱۳۸۳ ساعت ۲۰:۲۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : عارف
یكشنبه، ۱۰ اسفند ماه ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۲۲
 
سلام خسته نباشيد.دوتا سوال داشتم:سوره ي روم در قران كريم به جنگ روم با كدام كشور اشاره دارد؟؟مسلمانان چگونه توانستند منطقه ي شام را از دست رومي ها آزاد كنند؟؟كراسوس سردار بزرگ رومي چگونه كشته شد؟؟چون منابعي هستن كه قتل اونو به اشكانيان مربوط ميكنن

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان