يادداشت برای آقای محمد رضا 1 , 2 , 3

ایلام 1

    يادداشت برای آقای محمد رضا 1

آقای محمد رضا من پيش تر بارها تذکر داده ام که تمدن آرام و پيشرفته و بسيار گسترده ی ايلام، یکی از ۱۵مرکز تجمع و تمدن ایران بود که هخامنشيان و به طور عمده  به زمان داریوش با خشونت و وحشيگری و قتل عام سراسری برچیده اند. این امپراتوری که از مرزهای کنونی غربی ایران تا جیرفت در شرق و کاشان در شمال ادامه داشته و چنان که در قسمت اول کتاب ساسانیان خواندید، زيگوراتی عظيم و مجموعه ای از معابد را در محل کنونی تخت جمشيد برپا داشته بود، چندان مورد بی مهری باستان شناسان وارداتی بر سايت های کهن ايران قرار داشته است که اعم از تخت جمشيد و شوش و سراسر جنوب ايران، هرکجا آثار ايلامی يافته اند با تخريب و انهدام آن کوشيده اند تا حيات و حضور آن قوم بزرگ و خردمند ايرانی را، که به تدارک نخستين خط نگارشی شرق ميانه مفتخر است، يا چون نونه ی تخت جمشيد به کلی منکر شوند و يا در تضعيف و کوچک نمايی آن بکوشند. مطمئن باشيد اگر حذف زيگورات چغا زنبيل نيز از نظر فنی ميسر بود، اين اساتيد بزرگ بين المللی لحظه ای در برچيدن آن ترديد نمی کردند. اين خيانت و جنايت و توطئه ی مستقيم، که نمونه ی کوچکی از نابود کردن عمدی آثار ايلاميان به دست و دستور باستان شناسان کبيری چون اشميت را، در تصاوير کتاب ساسانيان من ديديد، با دو منظور انجام شده است : يکی به زير سايه ی هخامنشيان کشاندن امپراتوری ايلام از راه انهدام گسترده ی نشانه های آنان در جنوب ايران و دومی ايجاد فضای تضاد و تزاحم و خشونت ميان اقوام ديرينه ی بين النهرين و شرق ميانه است، که مطلقا بی اعتبار و نظريه ای بی بهره از اسناد و نشانه های تاريخی ضرور است.

هيچ ترديدی در اين نکته نيست که تنازع و ستيز قابل اثبات و مورد تاييد، ميان اقوام بين النهرين، که در دو دوره ی نسبتا کوتاه رخ داده، فقط و فقط ميان آشوريان و بابليان با مرکز اورشليم صحت و سند دارد، که عامل اصلی آن را بايد مزاحمت های اقتصادی يهوديان در بازارهای مالی آشور و بابل دانست. آن چه را اينک در باره ی برچيده شدن تمدن آشور و ايلام در اثر تنازع متقابل آن ها می خوانيم يک افسانه ی مطلقا يهودی است که در دوران اخير به وسيله ی مورخين يهود ساخته شده است. آن ها می گويند که قريب قرنی پيش از پيدايش هخامنشيان، ايلام و شوش را آشوريان نابود کرده اند و برای اعتبار دادن به اين افسانه، به سنگ نبشته ای رجوع می دهند که ظاهرا آشور بانی پال در آن ادعای انهدام کامل و خشمگينانه و پرخشونت ايلام و شوش را کرده است. اين دروغ بزرگ را از آن جهت ساخته اند که نخست نشان دهند که اقوام بين النهرين در ذات خود متجاوز و گردن کش و ويرانگر بوده اند و بين آنان پيوسته جنگ و نزاع بوده تا علت اصلی هجوم به اورشليم را جنگ خواهی و غارت طلبی مردم بين النهرين بگويند و در مرحله ی بعد مسئوليت نابودی آشور و ايلام را از دوش هخامنشيان بردارند و برگرده ی مردم منطقه قراردهند. در اسناد منتشر شده ی موجود هنوز جز متن، تصويری از اين سنگ نبشته ی ادعايی آشور بانی پال منتشر نشده تا بررسی آن ممکن شود، اما من بدون ذره ای ترديد و با يقين کامل و اعتقاد بدون خدشه می گويم که چنين سنگ نبشته ای در بين النهرين وجود ندارد و در صورت ارائه ی تصوير و يا اصلی از آن، بی شک جعل و ساختگی است. برای آشنا شدن با وسعت اين گونه سند سازی يهوديان، هرکس که بخواهد همين اشاره ی مرا دنبال کند تا حقايق تاريخ شرق ميانه بر او وبر همگان آشکار شود.

................

ایلام 2

   يادداشت برای محمد رضا 2

«آشوری ها، پس از کشتار زياد، غارت کردن شهرها و حمل آن چه در اين شهرها از ثروت ايلام يافتند،اسرای زياد از شهر شوش و بسياری از شهرهای ديگر به آشور بردند. خون بان کالداش آخرين پادشاه عيلام، که فرار کرده بود، پس از چندی گرفتار شد و آشور بانی پال او و تام ماری تو، پادشاه سابق عيلام را، به ارابه بسته مجبورشان کرد ارابه ی سلطنتی را تا معبد آشور و «ايش تار» ، خدايان آشور، بکشند. اين است ترجمه کتيبه آشور بانی پال راجع به فتوحات او در ايلام :

«خاک شهر شوشان، شهر ماداکتو و شهرهای ديگر را تماما به آشور کشيدم و در مدت يک ماه و يک روز کشور عيلام را به تمامی عرض آن جاروب کردم. من اين مملکت را از عبور حشم، گوسفند و نيز از نغمات موسيقی بی نصيب ساختم و به درندگان، مارها، جانوران کوير و غزال اجازه دادم که آن را فروگيرند».

بالاخره اگر عيلام به زانو درآمد ، از جهت جنگ های درونی خانمان برانداز بود. به هر حال از ۶۴۵ ق م. دولت عيلام از صفحه ی روزگار محو وگذشته های آن به مرور از خاطرها فراموش شد و چنان از ياد رفت که حتی مورخين و نويسندگان عهد قديم هم چيزی در اين باب نمی دانستند». (حسن پيرنيا، ايران باستان، ص ۱۳۹)

پيرنيا تمام وظايف محوله در وارونه نمايی مسير تاريخ را مو به مو به انجام رسانده : ايلام و شوش را جنگ های درونی خانه برانداز و نه هجوم بنيان کن خون خواران هخامنشی از صفحه ی روزگار محو می کند، چندان که صد سال پيش از ظهور هخامنشيان از خاطرها فراموش می شوند، اما تاريخ و مستندات آن، از جمله حضور ايلاميان در سنگ نگاره های تخت جمشيد، و فور خط و زبان و منشيان ايلامی در بارگاه آن سلسله، معابد فعال آن ها در صفه ی تخت جمشيد و وجود هزاران لوح آجری به خط ايلامی، که خود می گويند به دوران داريوش مربوط است، تماما حکايت روشنی از استمرار قدرت ايلام و برجايی شوش، تا پيش از قتل عام بوميان ايران به دست يهوديان در ماجرای پوريم می کند.

«در شوش يک يهودی به نام مردخای زندگی می کرد وقتی نبوکد نصر، پادشاه بابل، عده ای از يهوديان را همراه يکنيا، پادشاه يهودا از اورشليم به اسارت برد، مردخای نيز جزو اسرا بود. مردخای دختر عموی زيبايی داشت به نام هدسه که به او استر هم می گفتند. پدر و مادر استر مرده بودند و مردخای اورا به فرزندی پذيرفته و مثل دختر خود بزرگ کرده بود. وقتی فرمان خشايارشا صادر شد، استر نيز همراه دختران زيبای بی شمار ديگر به حرمسرای قصر شوش آورده شد». (عهد عتيق، کتاب استر، ۸- ۵‌ :‌‌۲).

در اين آيات تورات نکات و ظرايف چندی مستتر است. نخست اين که می گويد مرد خای از اسيران اعزام شده به بابل در زمان بخت النصر بوده است. سقوط اورشليم به دست بخت النصر به سال ۵۸۶ پيش از ميلاد رخ داده و اگر مرد‌خای را که تورات می گويد در زمره ی اسيران اورشليم بوده، در زمان اسارت ۱۰ ساله فرض کنيم، زندگی او در شوش، حتی در سال اول تسلط خشايارشا در ۹۰ سالگی او ميسر بوده است و از آن که فاصله ی عمر پسر عموها و دختر عموها هرگز نمی تواند بيش از ۵۰ سال باشد، پس در زمان سلطنت خشايارشا نمی توانيم استر را دوشيزه ای مناسب ملکه دربار شدن بدانيم، زيرا که عمر او لااقل به ۴۰ سالگی سر می زند. پس منطقی است که بيانديشيم که در تورات های جديد، در اين آيات، دوران داريوش را با خشايارشا به منظوری که پيش تر و در کتاب اول ۱۲ قرن سکوت آورده ام، عوض کرده اند. بدين ترتيب اگر استر را به طور طبيعی ملکه دربار داريوش فرض کنيم، آن گاه در سال اول سلطنت داريوش استر را در سنين ميان ۱۵ تا ۲۰ سالگی می يابيم که صورت مسئله را تصحيح می کند.

...............

  يادداشت برای محمد رضا 3

  بدين ترتيب شوش نه فقط به زمان آشور بانی پال از عرصه ی روزگار محو نشده، بل به تصريح تورات تا عهد داريوش، پايتخت هخامنشيان شمرده می شده است. اگر بخواهيم با سرنوشت واقعی شوش و ايلام و ديگر اقوام و بوميان سراسر ايران آشنا شويم، به ترين راه تعقيب داده های تورات در اين باره است. تورات در کتاب استر می نويسد که دشمنان يهود به پيشاهنگی هامان رييس الوزرای دربار داريوش قصد نابود کردن يهوديان را داشته اند و از آن که تورات به وضوح علتی برای اين ضديت جمعی عليه يهود نمی نويسد، می توان يا در صحت اين تصور ترديد کرد و بهانه شمرد و يا پذيرفت که ايرانيان از تسلط مطلق يهوديان بر حکومت و دربار داريوش به طور جمعی ناخشنود بوده اند. آن گاه تورات می گويد که استر از نفوذ خود به عنوان ملکه ی محبوب داريوش سود می برد و فرمانی برای مجاز شمردن يهوديان در دفاع از خويش از داريوش صادر می شود :

«آن گاه خشايارشا (برابر تقويم تاريخ، صحيح آن داريوش است) به ملکه ی استر و مردخای يهودی گفت: «من دستور داده ام هامان را که می خواست شما يهوديان را نابود کند، به دار بياويزند. همچنين املاک او را به ملکه استر بخشيدم... می توانيد حکم ديگری مطابق ميل خود، به نام پادشاه برای يهوديان صادر کنيد و آن را با انگشتر پادشاه مهر کنيد».

آن روز بيست و سوم ماه سيوان بود. منشی های دربار فوری احضار شدند و فرمانی را که مردخای صادر کرد، نوشتند. اين فرمان خطاب به يهوديان، حاکمان، مقامات مملکتی و استان داران ۱۲۷ استان از حبشه تا هند بود و به خط ها و زبان های رايج مملکت و نيز به خط و زبان يهوديان نوشته شد. مرد خای فرمان را به نام خشايارشا نوشت و با انگشتر مخصوص پادشاه مهر کرد و به دست قاصدانی که بر اسبان تند روی سلطنتی سوار بودند به همه جا فرستاد. اين فرمان پادشاه به يهوديان تمام شهرها اجازه می دادکه برای دفاع از خود و خانواده های شان متحد شوند و تمام بد خواهان خود را از هر قومی که باشند بکشند و دارايی آن ها را به غنيمت بگيرند». (عهد عتيق، استر، ۱۱-۷ : ۸)

پس مرد خای که از جمله ی انبياء يهود شناخته می شود با همراهی دختر عموی اش، استر، که اينک ملکه ی دربار داريوش است، فرمان قتل عام دشمنان شان را به دست می آورند و به سراسر امپراتوری پارس ابلاغ می کنند. آن تصاويری را که تورات از صحنه های عملياتی اجرای فرمان داريو ش می آورد، ادله و برهانی بر تخريب سراسری و کامل تمدن شرق ميانه به دست يهوديان به زمان داريوش است و از وسعت و عمق آن چنان نسل کشی خبر می دهد که به گونه ای موجب آرامش خيال يهوديان و دست نشاندگان هخامنشی آن ها شد که جز کتيبه ی داريوش که در مدخل استقرار خود در بيستون از وسعت مقاومت سراسری و متعدد تمام اقوام بين النهرين و ايران در برابر خويش سخن می آورد، يادگارهای نوشتاری ديگر زمام داران هخامنشی ، از پس آن قتل عام يهودی - داريوشی تنها از آرامش و امنيت و استقرار بدون منازع آن ها نشان دارد!

«روز سيزدهم ادار، يعنی روزی که قرار بود فرمان ادشاه به مرحله ی اجرا درآيد، فرا رسيد. در اين روز، دشمنان يهود اميدوار بودند بر يهوديان غلبه يابند، اما قضيه برعکس شد و يهوديان بر دشمنان خويش يروز شدند. در سراسر مملکت، يهوديان در شهرهای خود جمع شدند تا به کسانی که قصد آزارشان را داشتند، حمله کنند. همه‌ی مردم از يهوديان می ترسيدند و جرات نمی کردند در برابرشان بايستند. تمام حاکمان و استانداران و مقامات مملکتی و درباريان از ترس مرد خای به يهوديان کمک می کردند، زيرا مردخای از شخصيت های برجسته ی دربار شده بود، در سراسر مملکت، شهرت فراوان داشت و روز به روز بر قدرت اش افزوده می شد. به اين ترتيب يهوديان دشمنان خود را از دم شمشير گذرانده و کشتند. آن ها در شهر شوش، که پايتخت بود، ۵۰۰ نفر را کشتند که ده پسر هامان دشمن يهوديان نيز جزو اين کشته شدگان بودند». (عهد عتيق، استر، ۸-۲‌: ۹)

در اين جا نيز با نفوذ بی منازع يهود در دربار هخامنشيان رو به روييم تا بدان حد که تورات از وحشت مردم و مقامات کشوری از يهوديان و از مردخای خبر می دهد. آيا اين قدرت اعمال خواسته های يهود در بساط هخامنشيان را چه گونه تفسير کنيم، آن گاه که اين اشاره ی صريح تورات، به وسعت قتل عام سراسری دشمنان يهود در يک روز معين را، خاموشی ۱۲ قرنه ی تمامی شرق ميانه تاييد می کند؟ اينک آن مورخينی که خاک شوش را ۱۰۰ سال پيش از ظهور هخامنشيان به توبره ی آشور کشيده اند، چه گونه پاسخ می دهند هنگامی که تورات آن شهر را با تمام اقتدار تاريخی خود در اختيار هخامنشيان و به عنوان پايتخت معرفی می کند؟ 

«در آن روز، آمار کشته شدگان پايتخت به عرض پادشاه رسيد. سپس او ملکه ی استر را خواست و گفت : «يهوديان تنها در پايتخت ۵۰۰ نفر را که ده پسر هامان نيز در ميان آن ها بوده اند، کشته اند، پس در ساير شهرهای مملکت چه کرده اند؟! آيا درخواست ديگری نيز داری؟ هرچه بخواهی به تو می دهم». استر گفت : «پادشاها، اگر صلاح بدانيد به يهوديان پايتخت اجازه دهيد کاری را که امروز کرده اند، فردا هم ادامه دهند و اجساد ده پسر هامان را هم به دار آويزند». پادشاه با اين درخواست استر هم موافقت کرد و فرمان او در شوش اعلام شد. پس روز بعد باز يهوديان پايتخت جمع شدند و ۳۰۰ نفر ديگر را کشتند . بقيه ی يهوديان در ساير استان ها نيز جمع شدند و از خود دفاع کردند. آن ها ۷۵۰۰۰ نفر از دشمنان خود را کشتند و از شر آن ها رها شدند». (عهد عتيق، استر، ۱۷-۱۱‌: ۹)

اين جا نقطه ی غروب تمدن شرق ميانه به مدت ۱۲ قرن و تا طلوع اسلام است. اينک در هرکجای اين خاک که کلنگی می زنيم بازمانده ای از مرکز تجمع يک قوم باستانی ايران را می يابيم که نشان می دهد ناگهان مورد هجوم از پيش تدارک شده قرار گرفته اند، چندان که در محوطه ی زيستی آنان ابزار و ادوات و لوازم کار و زندگی پراکنده است. اگر علت توقف حيات و تلاش در اين مخروبه های باستانی را به کوچ و مهاجرت نسبت دهيم، آن گاه مورخ ياد آوری می کند که اقوام مهاجر و کوچ رو لوازم زندگی خويش را به جا نمی گذارند و به جغرافيای جديد حمل می کنند در حالی که در سراسر مانده های تخريب شده ای که اينک در ايران می يابيم، گران بها ترين ابزار زندگی مردم، کنار اجساد مردگانی رها شده است که زير سقف های فروريخته، از رفتار بازمانده اند. آيا صحنه های کنونی جاری در عراق و افغانستان نوکردن سناريوی نسل کشی «پوريم» به دست يهوديان و اين بار با کمک دربار آمريکاييان قلدر نيست، که به دوران ما جانشين هخامنشيان شده اند؟ 

«مردخای تمام اين وقايع را نوشت و برای يهوديان سراسر مملکت پارس چه دور و چه نزديک فرستاد و از آن ها خواست تا همه ساله روزهای چهاردهم و پانزدهم ادار را به مناسبت نجات يهود از چنگ دشمنان شان جشن بگيرندو شادی نمايند، به يکديگر هديه دهند و به فقيران کمک کنند، زيرا در اين روز بود که غم شان به شادی و ماتم شان به شادکامی بدل شد... در ضمن ملکه استر با تمام اقتداری که داشت نامه ی مردخای را درباره ی برگزاری دايمی مراسم پوريم تاييد کرد. علاوه بر اين نامه های تشويق آميز ديگری به تمام يهوديان ۱۲۷ استان فارس مملکت فارس نوشته شد تا به موجب فرمان مردخای يهودی و ملکه استر، يهوديان و نسل های اينده شان ايام «پوريم» را همه ساله نگهدارند». (عهد عتيق، استر، ۳۲-۲۰‌: ۹)

آقای محمد رضا سراسر تاريخی را که در هشتاد ساله ی گذشته، عمدتا مورخين يهود برای ما نوشته اند، به طور کلی با حوادث تاريخی که در تورات آن ها آمده، در بنيان مغاير است. آيا اين مورخين يهودی آماده اند که پاسخ دهند کدام يک از اين تصاوير اصلی است، داده های تاريخی تورات و يا توليدات تاريخی اخير آن ها؟ يقين بدانيد که آن ها آماده نيستند صحت تورات را مورد ترديد قرار دهند پس می ماند اين که به ما جواب دهند به چه سبب  و به طمع کدام منفعت منطقه ای، اين همه دروغ و صحنه سازی را به تاريخ و فرهنگ اقوام شرق ميانه سرازير کرده اند؟ در اين جا برای انبساط خاطر خوانندگان مناسب ديدم که آخرين جمله های کتاب استر در تورات را نيز نقل کنم که حاوی اشارات صريحی است.

«خشايارشا (داريوش) برای تمام مردم قلمرو پادشاهی خويش که وسعت اش تا سواحل دوردست ميرسيد، جزيه مقرر کرد. قدرت و عظمت کارهای داريوش و نيز شرح کامل به قدرت رسيدن مردخای و مقامی که پادشاه به او بخشيد، در کتاب تاريخ پادشاهان ماد و پارس نوشته شده است. پس از داريوش، مردخای يهودی قدرتمند ترين شخص مملکت بود. او برای تامين رفاه و امنيت قوم خود هرچه از دست اش برمی آمد، انجام می داد».

به گمان باستان پرستان ايران، اگر عرب در برابر حمايت مطلق دينی و مالی و فرهنگی، که شامل جان و مال و اعتقادات غيرمسلمانان می شد،  تنها از کافران جزيه بگيرد، نشان توحش و ارتجاع و خشونت و ديکتاتوری آن هاست ولی اگر داريوش هخامنشی به سود يهوديان بر بوميان سراسر امپراتوری جزيه ببندد، تمدن و آزادی بخشيده است!!!        

ارسال شده در دوشنبه، ۱۱ خرداد ماه ۱۳۸۳ ساعت ۱۳:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان