آب و آشوب در لانه ی حشرات ایران شناس! 5

در برابر داده های کوه سان سه قسمت از کتاب ساسانیان، که با گشودن مباحث و مداخل نو و ارائه و عرضه ی عکس ها و گراورها و تصاویر روشن، برگرفته از اسناد و اطلاعات سه سده پیش تا زمان حاضر، به وضوح معلوم کرده است که تمام قصه های تاریخی یهود ساخته ی ایران باستان، درباره ی تخت جمشید و نقش رستم و پاسارگاد و اشکانیان و ساسانیان، جز مجموعه ای از جعل و نوسازی و ناراستی و تخریب و توطئه نیست، حشرات و واماندگان و علیل عقلان باستان پرست، دسته جمعی، به صحرای قفر سکوت گریخته اند و تنها بد ادا ترین شان، مانند بوزینگان ترس خورده، جیغ می کشند که آن تصاویر ساختگی و دیجیتال است!!! اصل و نفس توسل به چنین بهانه های بی اساس بنی اسراییلی خود حجتی بر استحکام استدلال های عرضه شده در کتاب های من است. باید از این عقول چون خر در گل مانده پرسید عکس هایی که تماما آدرس انتقال دارند و چاپ نسخه ی اصلی جدید ترین آن ها به کم مربوط به پنجاه سال پیش است، چه گونه می تواند ساخت کامپیوتر باشد؟! چنان که هیچ یک از این بوزینگان معلق باز چندان شهامت نداشته و به حقیقت متکی نبوده اند که به اعتبار و احترام فهم درست، مثلا به کتیبه های ساسانی اطراف بنای مکعب شکل نقش رستم سرکشی کنند و ادله ی در کتاب های ساسانیان آمده در موضوع نو کنده بودن این کتیبه ها را با عین موجود بر سنگ بسنجند و اگر آن اندازه از قدرت تشخیص و روشنایی چشم بهره داشتند که به قدر کور سویی از نور فروزان حقیقت نصیب بگیرند، آن گاه ضمن سرزنش ساده لوحی خویش اعلام کنند که عمر را در خدمت تلقینات مراکز یهودی تاریخ سازی برای ایران باستان گذرانده اند و اگر در عوض با معلق بازی و شکلک سازی می خواهند حواس ها را به جای دیگر بکشانند، از آن است که جیره ی خود از بخش تدارکات یهودیان دریافت می کنند و نان و گذران شان در سفره ی یهود است.

اینک بر همه کس عیان است که باستان پرستان هیچ پیوند و پایه ای در هستی و هویت واقعی مردم خویش ندارند. در نزد آن ها تخریب یکصد و پنجاه هزار متر مربع ابنیه ی بی همانند ایلامی، در زیگورات کهنی که در دهه های اخیر با مسخرگی تمام بر آن نام بی معنا و کودک فریب تخت جمشید گذارده اند، کم ترین اهمیتی ندارد، اثبات بی معارض این که سراپای آن ابنیه ی نیمه کاره ی بی مصرف سنگی در یک بلندی کوهستانی سرد سیر و با پاره سنگ های بی جهت حجیم، که طراحی و تولید و کاربرد آن نشان از نا آگاهی و بیگانگی مطلق سفارش دهندگان اش با شرایط بومی منطقه دارد، تنها به کار بیان ناکامی کامل اطوار آن ها می آید که با این نمایشات مضحک و بدون محاسبه و بی در و پیکر سنگی، قصد تلقین عظمتی را داشته اند که در واقعیت تاریخ هرگز بدان دست نیافتند!

اینک این حقایق و افشای آن چه درباره ی آتش افروزی دروغین اسکندر در تخت جمشید، بدون کم ترین رد و اثری از آن گفته اند و نیز اثبات نوکندگی تمام کتیبه های اصطلاحا پهلوی و نوسازی ابلهانه ی یک محوطه ی باستانی به نام پاسارگاد، که پس از اعلام و اثبات آن در قسمت سوم بررسی های ساسانی، نادان ترین ایران شناسان جهان را نیز به اعتراض واداشته و رستن خرمن های دیگری از دانه های شیرین دانایی نیز، لحظه ای این جماعت باستان پرست را از یونجه خواری جهودان باز نخواهد داشت، زیرا کمبود عقل و بی سوادی ناتوان ساز نزد آن ها تا اندازه ای است که واهمه دارند اگر این توبره ی تغذیه از تبلیغ داستان های ایران باستان را از سر بردارند، راه آخور دیگری به روی شان گشوده نخواهد بود.

در حال حاضر تمام شرق شناسی غربی و کوچک ابدال های وطنی آن ها، تا حلقوم، در همان گند زاری فرو رفته اند که دغل کارترین مهره های آن ها با فضولات فرهنگی پیشین خود فراهم کرده اند. آن ها به مانند خری که گرگ دیده باشد، با چهار دست و پای باز بر خود ادرار می کنند و همانند افلیجان از وحشت برملا شدن حقایقی که دو قرن در اختفای آن کوشیده بودند، قادر نیستند واژه ای در پاسخ سئوالات عمده ای بیاورند که بار دیگر چون تفی غلیظ، بر صورت یک یک این بوزینگان بد شمایل جاعل و دروغ پرداز و کثافت کار پرتاب می کنم:

۱. چه توضیح تاریخی برای این همه مغایرت میان کورش توراتی و کورش پارسی وجود دارد و کدام یک واقعی اند؟

۲. چرا ظهور داریوش با مرگ ظاهرا بدون علت فرزندان کورش مقارن است؟

۳. سکوت کامل و سقوط ممتد و دوازده قرنه ی تمدن و تجمع در شرق میانه را، جز به وسعت آدم کشی مشترک یهودیان و غارتگران هخامنشی در ماجرای پلید پوریم، به چه می توان نسبت داد؟

۴. وجود آثار جاویدان تمدن ایلامی در منطقه ی تخت جمشید و نقش رستم و در سراسر خطه ی پارس چه توضیحی دارد؟

۵. به چه سبب اوباشان با نام باستان شناس، آثار ایلامی تخت جمشید را تخریب و نابود کرده اند؟

۶. چرا و با کدام نیت باستان شناسان دغل دانشگاه شیکاگو درمحوطه های نقش رجب، نقش رستم وغار حاجی آباد، در دوران اخیر، کتیبه هایی با خط موهوم پهلوی حک کرده اند؟

۷. چرا آستروناخ دوره گرد را تطمیع کرده اند که در سال ۱۹۶۰ در پاسارگاد و بدون هیچ حفاری باستان شناسانه و با جور چینی سنگ هایی که از مسجد اتابکی دزدیدند، برای کورش کاخ بسازد؟

۸. چرا بین کپی هایی که می گویند جهان گردان غالبا قلابی از کتیبه های به خط ساختگی پهلوی برداشته اند، با اصل بر سنگ آن ها، شباهتی نیست؟

این ها تنها چند سئوال اولیه در موضوع تاریخ در موضوع ایران باستان است. مسلما باستان پرستان داخلی جسارت و جربزه ی ورود به پاسخ نویسی برای این سئوالات را ندارند و انتظار می کشند تا اربابان اورشلیمی راه نجاتی پیش پای آن ها بگذارند و احتمالا با خبر نیستند که با بررسی نتایج نشست لندن، می توان گفت ایران شناسی جهان به طور کامل در برابر سئوالات فوق عقب نشسته است.

 + نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 16:7

ارسال شده در شنبه، ۲۳ مهر ماه ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۱۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان