پاسخ اقای ناصر پورپیرار به سوالات دوستان [9]

دوشنبه 1 خرداد1385 ساعت: 14:9
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي درويش. هنوز عکس هاي مشهد نرسيده است. به محض دريافت نصب خواهم کرد.

آقاي هومن. ممنونم. اين يک نبرد واقعي تازه درگرفته است. نبردي ميان تعصب و سرسپردگي با عقلانيت و سلامت انديشي.

آقاي صميمي. بسيار متشکرم، ولي از آن جا که قواي ات را از مشهد جمع آوري مي کني، مواظب باش در ميان شان خيلي آنوسي نباشد.


چهارشنبه 3 خرداد1385 ساعت: 0:57
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي ايزدي. اينک در موقعيتي قرار داريم که لاجرم عرضه ي هر سند کهن در باره ي ايران و بين النهرين را بايد که مشکوک قلمداد کنيم. شايد در اين ميان متن استل هاي سياه کالح مورد تاييد باشد که اسارت يهوديان به دست شلمانصر سوم و ذلت آنان در پيشگاه شاه آشور را نمايش مي دهد، و يهوديان براي مظلوم نمايي تاريخي آن نقوش را همه جا پراکنده اند. اما به يقين و بدون ذره اي ترديد و کم ترين شکي بدانيد که حرف به حرف آن کتيبه ي آشور باني پال که با خشونت تمام مدعي ويران کردن سراسر ايلام است، جعل مطلق و ياوه سرايي محض است زيرا يهوديان مي خواهند گناه تخريب ايلام در زمان داريوش اول را به دوش آشوريان بگذارند. کارشناسي اين کتيبه بسيار ساده است و اگر مدعي سلامت آنند پس به نظارت بين المللي بر آن به وسيله ي تيمي غير يهودي رضايت دهند که مسلما تن نخواهند داد. منظور شما از واژه هاي کهن در زبان کردي و فارسي و بلوچي را نمي فهمم و نمي دانم کهن بودن واژه اي را از چه راه و با کدام مقايسه تشخيص مي دهيد. همين قدر بدانيد که تمام واژه هاي موجود در کردي و فارسي و لري و همرديف هاي آن، اعم از نام اشخاص و امکنه و لوازم زندگي و خوراکي و حيوانات و عناصر طبيعي و حتي مقولات ذهني، ساخته شده در پس اسلام اند و نمي توان يک واژه را نشان داد که حيات پيش از اسلام داشته باشد، الا اسامي و لغاتي که از طريق تورات به دوران پس از اسلام رسيده است و آشور نيز يکي از آن ها است. من براي اثبات اين ادعاي خود آماده ام که با هر مرکز و منبع آکادميک مباحثه و مجادله کنم تا معلوم شود تمدن کنوني شرق ميانه، به قدر ساخت کاسه ي سفاليني وام دار توانايي هاي پيش از اسلام نيست و فرهنگ و صنعت و هنر امروز در سراسر شرق ميانه را فقط مي توان نشات گرفته از توانايي هاي مستقل مسلمين شناخت.


جمعه 5 خرداد1385 ساعت: 1:31
توسط:ناصر پورپيرار

سلام آقاي رحيم. لينک دادن به اين وبلاگ مانعي ندارد، ولي براي من تعهد متقابل ايجاد نمي کند.

آقاي رضا. آن سلسله نوشته ها مختص مسائل صدر انقلاب بود و در آن زمان وظيفه ي خود را به خوبي ادا کرد، اينک جذابيتي براي نسل در ميدان ندارد و جز براي قيد در تاريخچه ي فرهنگي - سياسي انقلاب به کاري نمي آيد.

آقاي ايزدي. وجود شباهت هاي نسبي ظاهري و يا حتي معنايي در چند لغت موجود با متن کتيبه ي بيستون نمي تواند وقوع پوريم را نفي کند. در مباحث کلان از کل به جز حرکت مي کنند.


جمعه 5 خرداد1385 ساعت: 12:31
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي محمد. تفسيرها و تعبيرها و حتي تاويل هاي شما قادر نبود و نخواهد بود که جايگرين صريح متن مبارک قرآن شود. استدعاي من از ابتداي طرح اين مبحث اسلام و شمشير، ساده بوده است: با سود بردن از تاويلاتي که تفسير مي خوانند، اخبار خود را بر قرآن پاکيزه نبنديم، تمايلات مان را از اين راه تسکين ندهيم و تصورات را واقع امور نپنداريم. تمام مسير يادداشت هاي شما برگشت و عدول از اين درخواست و از بدترين نوع توسل به سو� تعبير از آيات الهي و اين بار در سراشيبي به خدمت تورات در آوردن قرآن عظيم بوده است. پس سئوال را ساده مي کنم تا آن حد که پاسخ آري يا نه براي تعيين تکليف سئوال کفايت کند:
1. آيا در قرآن فصيح به صراحت قيد شده است که اسراييل همان يعقوب است؟ اگر آري آيه را آدرس دهيد و اگر نه، پس صغرا و کبرا و جمع و تفريق شما بي حاصل است، به صف تاويلات مي چسبد و حريف نص نمي شود.
2. آيا قرآن قدرتمند در رد انتساب ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و ذريه و فرزندان شان، به يهود و نصاري مصر و مکرر است يا نه؟ اگر آري، که تفسير و تعبيرهاي شما مغاير و مجادله با آيات صريح الهي است و اگر نه، پس قرآن را بخوانيد و يا بگوييد که بار ديگر آيات مربوطه را آدرس دهم.

 


جمعه 5 خرداد1385 ساعت: 12:31
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي محمد. تفسيرها و تعبيرها و حتي تاويل هاي شما قادر نبود و نخواهد بود که جايگرين صريح متن مبارک قرآن شود. استدعاي من از ابتداي طرح اين مبحث اسلام و شمشير، ساده بوده است: با سود بردن از تاويلاتي که تفسير مي خوانند، اخبار خود را بر قرآن پاکيزه نبنديم، تمايلات مان را از اين راه تسکين ندهيم و تصورات را واقع امور نپنداريم. تمام مسير يادداشت هاي شما برگشت و عدول از اين درخواست و از بدترين نوع توسل به سو� تعبير از آيات الهي و اين بار در سراشيبي به خدمت تورات در آوردن قرآن عظيم بوده است. پس سئوال را ساده مي کنم تا آن حد که پاسخ آري يا نه براي تعيين تکليف سئوال کفايت کند:
1. آيا در قرآن فصيح به صراحت قيد شده است که اسراييل همان يعقوب است؟ اگر آري آيه را آدرس دهيد و اگر نه، پس صغرا و کبرا و جمع و تفريق شما بي حاصل است، به صف تاويلات مي چسبد و حريف نص نمي شود.
2. آيا قرآن قدرتمند در رد انتساب ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و ذريه و فرزندان شان، به يهود و نصاري مصر و مکرر است يا نه؟ اگر آري، که تفسير و تعبيرهاي شما مغاير و مجادله با آيات صريح الهي است و اگر نه، پس قرآن را بخوانيد و يا بگوييد که بار ديگر آيات مربوطه را آدرس دهم.
با اين همه و باز هم شما را دعوت مي کنم که به مباحث آتي اسلام و شمشير توجه بيش تر کنيد، با اين احتمال که در آن مطالب تازه اي براي قبول بيابيد.

با اين همه و باز هم شما را دعوت مي کنم که به مباحث آتي اسلام و شمشير توجه بيش تر کنيد، با اين احتمال که در آن مطالب تازه اي براي قبول بيابيد.


چهارشنبه 10 خرداد1385 ساعت: 10:9
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي اتحاديه. خردمندان و صاحب نظران و تاريخ دانان اقوام و بوميان ايراني که در 80 سال گذشته پامال افزون خواهي مندرج در پروژه ي يهودي فارس سازي و برتري بخشي قومي براي آنان شده اند، پس از تجارب چند ماهه ي اخير، ضروري است با همين بيان که شما نقل کرده ايد و با ذکر نشانه هاي آشکارتري که از بروز بحران در روابط ملي خبر مي دهد بيانيه ي کوبنده و درعين حال متين و راه نمايي کننده اي، که صورتي از رفع مسئوليت آتي از گروه هاي قومي ايران و نيز اتمام حجت و جلب توجه حصه ي سالم و پاک نيت جمهوري اسلامي را داشته باشد، براي ثبت در اسناد فرهنگي معاصر تدارک ببينند و مخالفان وحدت ملي را که اينک در سيماي باستان پرست و فارس ستا و آريا شناس عمل مي کنند، در مرحله ي نخست به اثبات هويت و حضور در اين سرزمين بخوانند، زيرا در حال حاضر و از هيچ مسيري نمي توان هستي تاريخي و باستاني و کهن فارسيان را به صحه ي زمانه رساند، چه رسد به برتري هايي که تاريخ نويسان يهود در دوران اخير براي آنان اختراع کرده اند.

 


پنجشنبه 11 خرداد1385 ساعت: 1:13
توسط:ناصر پورپيرار

سلام آقاي عزت الله. به اين دليل که مجوز چاپ مجلدات بعدي مجموعه ي تاملي در بنيان تاريخ ايران از سوي وزارت ارشاد اسلامي صادر نمي شود.

آقاي 741. حرفي در گريز منابع خبري و روشن فکري ايران و پرهيز حساب شده ي آنان از انجام وظايفي نيست که حضور و وجودشان به سبب اداي آن تکاليف است، اما آيا شما به صحت آماري که مي دهيد، مطمئنيد. زيرا هنوز هيچ منبع خبري مطمئن، حتي از ميان خبرگزاري هاي دشمن جمهوري اسلامي، چنين اعداد و ارقامي را تاييد نکرده اند.


پنجشنبه 11 خرداد1385 ساعت: 17:2
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي ترک آمريکايي. يادداشت زيبايي بود، حظ کردم.

 

آقاي جلالي. بالاخره و چنان که حدس زده بودم، سر و کله ي آقا محمد اصلي نمايان شد، با همان تسلسل بلاوقفه و يک سويه ي گفتار منبري. به گمانم براي دريافت پاسخ تمام عيار بايد که لااقل تا اسلام و شمشير شماره ي 20 حوصله کنيد. اما خلاصه بنويسم که:
1. خداوند پيوسته بندگان اش و از جمله يهود و بني اسراييل را به راه توبه و پذيرش و بازگشت به حق خوانده است، اين دعوت الهي بدون قبول بندگان موجب تطهير کسي نمي شود. لجاجت يهوديان و بني اسراييل در رد دعوت هاي الهي با وجود اين همه آيه ي عذاب در باره ي آن ها، چيزي نيست که محتاج مدعاي جديد باشد. چنان که تسليم شدگان آن ها، که منطقا ديگر يهود نبوده اند، از جانب خدا، از ديگران جدا و ستوده شده اند.
2. ننوشته ام که خطاب به يهود در قرآن ملايم شده است، گفته ام که قرآن با آن ها، نه با حقارت بني اسراييل بل با زبان مبادله با نيرويي متفکر و منسجم و بالغ سخن گفته است و به همين دليل مومنين ناپخته ي نخستين و حتي پيامبر اکرم از آميزش با آنان منع شده، پاسخ به يهود را قرآن مستقلا به عهده گرفته است. دوست عزيز قرآن سليم ترين، ساده ترين، صريح ترين و سليس ترين متني است که تاکنون در اختيار بشر بوده است، چه ضرورتي دارد که آن را پيچيده کنيد؟
3. دعوت مي کنم که به اشارات يکي دو يادداشت بعد به صورت ويژه تمرکز کنيد.
4. و بالاخره از بنيان دفاعيات شما از بني اسراييل و يهود که حضورا نيز زياد شنيده ام، سر در نمي آورم. به شوخي بگويم که حروف آنوسي و سيانور فقط يک حرف ر اختلاف دارند!!!


پنجشنبه 11 خرداد1385 ساعت: 22:56
توسط:ناصر پورپيرار

سلام آقاي Asianic. من قدر و منزلت ويژه اي ندارم و با تشکر، تعارفات شما را بر خود نمي بندم. يکي از مردمم که به شيوه ي خود، از هستي و هويت بومي و ملي و منطقه اي و اسلامي ام دفاع مي کنم. اگر اين دفاع به صورت ستيز با دخالت هاي فرهنگي يهوديان درآمده، پس آن ها خود مقصرند که همه چيز ما را به دروغ آلوده اند و لاجرم هر نبرد با دروغي خود به خود به سيماي مبارزه با يهود جلوه مي کند.

 


آقاي بچه مسلمان. در مورد آن اشتباه تايپي حق با شماست، درست شد. مطالب يادداشت هاي اسلام و شمسير در اين شماره هاي اخير، مقدمه اي براي دنبال کردن موضوع اصلي اسلام و شمشير است. کمي تامل کنيد قضايا صورت آشکار خود را خواهد يافت. نگراني هاي آقاي جلالي يا محمد هم براي من روشن است. همان دل هره اي است که آدمي به هنگام تامل و بازنگري باورهاي دراز مدت خود به آن دچار مي شود! خاصيت اين گفتارها در اين است که ساده انديشي و مکرر گويي را زايل مي کند و شايد هم کسي را به باور تازه اي رساند.


جمعه 12 خرداد1385 ساعت: 3:37
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي حزباوي. متن اين کتيبه در صفحه ي 221 بخش اول دوارده قرن سکوت، به نام برآمدن هخامنشيان، آمده است.


جمعه 12 خرداد1385 ساعت: 23:19
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي حکيمي. او ناکام ترين روباه دهکده ي سياست ايران بود. من او را بسيار از نزديک مي شناسم. زماني گمان مي کرد جز بوقلمون از دهکده نخواهد برد، اما زمانه گنجشکي هم نصيب او نکرد. با حد اکثر مسامحه فقط مي توان گفت که يک مترجم نيمه متبحر زبان فرانسه بود، يکي از ده ها ميليون مترجم فرانسه در جهان.

آقاي Asianic. اگر خدا بخواهد خيال دارم اين مجموعه مقالات را جداگانه چاپ کنم و البته اگر اعلي حضرتان حاضر در وزارت ارشاد اجازه دهند!!! براي نتيجه گيري از اين مقدمات مقداري ديگر حوصله کنيد.

آقاي حزباوي. گمان مي کنم کتاب فروشي اشراق کتاب هاي مرا در اهواز داشته باشد. ضمنا در اطراف تان نيز حتما کساني کتاب هخامنشيان مرا دارند. در مورد هادوا من فقط به متن استناد مي کنم و به گمانه ها کار ندارم. در مورد همکاري براي اشاعه ي نظريات تازه ي تاريخي به مرکز احرار رجوع کنيد که مشخصات و آدرس آن ها را در مطلب با عنوان فراخوان در روز اول ارديبهشت جاري در همين وبلاگ خواهيد يافت.


شنبه 13 خرداد1385 ساعت: 14:20
توسط:ناصر پورپيرار

سلام آقاي اسلام. يهود در قرآن با سه عنوان ناميده شده است: بني اسرائيل و يهود. يکي دو مورد هم در قرآن فخيم به جاي يهود، هود آمده است، که البته با قوم کهن هود در قرآن متفاوت است. به ادامه ي يادداشت هاي اسلام و شمشير توجه کنيد.

آقاي حزباوي. اخيرا براي کتاب فروشي اشراق کتاب فرستاديم.


شنبه 13 خرداد1385 ساعت: 18:56
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي جلالي. به ياد دارم که رويارو اصرار مي کرديد که قرآن يکباره نازل شده، به آياتي رجوع تان دادم که ذکر شده بود قرآن به تدريج نازل مي شود تا تفهيم آن ساده تر باشد، از آن پس سخني در آن باب نياورديد. باز هم به ياد دارم که اصرار مي کرديد اسرائيل همان يعقوب است، به حوصله دعوت تان کردم، تا موضوع در اسلام و شمشير طرح شود، مطلب در اسلام و شمسر 15 طرح شد و ديگر تکرار يعقوب همان اسرائيل است را از شما نشنيدم، حالا هم دعوت تان مي کنم تا پايان مبحث هادوا تامل و تحمل کنيد ، شايد پذيرفتيد که هادوا يهود نيست.


يکشنبه 14 خرداد1385 ساعت: 21:44
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي سهند. يک پروژه ي جديد کنيسه و کليسايي به راه انداخته اند با مشتي آسمان ريسمان بافي بي سر و ته، که مقصود اصلي توليد آن، در پاراگراف آخر نهفته بود. کوشش براي جدا کردن مسلمين از قرآن تا مدرن شوند!!! حالا به تدريج رقعه هاي قرآني قرن اول به زبان عبري نيز پيدا خواهند کرد که احتمالا در آن ها ذکر شده که خداوند يهودي بوده است! اين ديگر چه زبان شناس و خط شناسي است که هنوز معتقد است قرآن در زمان عثمان نوشته شده و اگر همين حرف خود را هم قبول کند، لاجرم بايستي مهملاتي را که درباره ي خط آرامي و سوري و غيره به هم بافته دور بريزد. وانگهي آياتي از قرآن تاييد مي کند که آن متن عظيم به زبان عرب نازل شده است.

دوشنبه 15 خرداد1385 ساعت: 14:22
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي ايزدي. اين کدام فرهنگ زبان عبري است که وقتي فولادوند به آن رجوع مي کند، در مقابل راعنا معناي "شرير ما، خبيث ما" ضبط شده، زماني که طبا طبايي سراغ آن مي رود در مقابل راعنا نوشته اند "بشنو خدا تو را کر کند" و و قتي آيتي آن را باز مي کند در مقابل راعنا "ما را رعايت کن" پيدا مي کند که به گمان او نوعي ناسزا در زبان عبري است و بقيه نيز به همين ترتيب! شک نداشته باشيد که آقايان فقط خجالت مي کشند اعتراف کنند که از قضيه سر در نمي آورند.

 


دوشنبه 15 خرداد1385 ساعت: 14:56
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي جلالي. راستي چه طور فراموش کرده ايد که شما را به آيه ي 106 سوره ي اسراء رجوع دادم که به صراحت مي فرمايد: "و قرانا فرقناه لتقراه علي الناس علي مکث و نزلناه تنزيلا" قرآن را بخش بخش فرستاديم تا که به تدريج بر مردم بخواني" وانگهي کجاي قرآن از اسراييلي که بني اسراييل به او منسوب اند به عنوان يک نبي تمجيد شده و بالاتر از همه به آيه ي 44 سوره ي مائده و چند محل ديگر در قرآن رجوع کنيد که از نظر خداوند نيز انبياء به معتقدين به يکتا پرستي و غيرآن تقسيم شده اند. لابد فراموش نکرده ايد که با چه لساني يعقوب و اسراييل را يکي مي انگاشتيد تا آن جا که به شوخي ظن آنوسي بر شما رفت امري که به نظر مي رسد هنوز و پس از ارائه ي اين همه ادله ي قرآني شما به رد آن باور نداريد. چنان که نمي دانم هادوا را هنوز هم يهود مي پنداريد يا نه؟ گمان من بر اين است که تا چند يادداشت اسلام و شمشير ديگر تامل کنيد بل که برخي از باورهاي تان را رجوع دوباره کرديد، آتش طلبگي تان کمي فرو نشست و تبليغ حقيقت را موکول به تمجيد از خودتان نکرديد!!!


دوشنبه 15 خرداد1385 ساعت: 18:21
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي جلالي. انبياء غير يکتا پرست صيغه اي نيست جز اين که شما قرآن را سرسري و به قصد ثواب و يا رفع نيازهاي حوزوي خوانده و به همين جهت در مواردي، با تورات، مثلا در موضوع يعقوب انگاشتن اسراييل، مخلوط کرده ايد. چنين است که در برخورد با نگاه نو به اين آيات، چنان متعجب مي نماييد که گمان مي کنيد اين نه آياتي از قرآن مبارک، بل نازل شده از بارگاه آسماني من است و تا آن جا بد گمانيد که خيال مي کنيد من گفته ام که نهي ربا براي يهود در قرآن نيست حال آن که سخن از تورات بوده است. اين حکم را بدان جهت صادر مي کنم که مي پرسيد انبياء غير يکتا پرست چه صيغه اي است تا معلوم شود نمي دانيد بسياري از پيامبران، مثلا لوط و هود و صالح و حتي نوح براي تبليغ يکتا پرستي مامور نبوده اند، زيرا به زمان آن ها انسان در اندازه ي فهم يکتا پرستي و تصور دنياي به هم پيوسته و در اختيار يک خداي واحد نبوده است و چنان که آيات قرآن گواهي مي دهد، اين انبياء مصلحيني شناخته مي شوند، که براي رفع يک ناهماهنگي در حوزه اي از يک قوم، مثلا نجات آن ها از طوفان و يا نهي لواط مامور شده اند. چنين است که صرف ذکر نامي در قرآن، شما را به فرض تقدس مطلق آن نام راه مي برد و گمانم به ياد نمي آوريد در کدام آيه ي قرآن حساب کشي از پيامبران نيز در روز قيامت مندرج و مذکور است، زيرا که قرآن چون شما آنان را مقدس و مصون از خطا نيانگاشته، تمامي آن ها و حتي پيامبر والا در پيشگاه خدا، فقط بشر و جايز الخطايند و به راستي نمي دانيم که پس از حساب رسي روز جزا، مثلا از دانيال و داود چه باقي مي ماند. اين ها مضامين آن نکات قرآني است که از چشم شما پنهان مانده است و بالاخره بگويم که مرا از تحريک و شانتاژ و اتهام و خط و نشان باکي نيست، زيرا داور نهايي کس ديگري است.


چهارشنبه 17 خرداد1385 ساعت: 22:42
توسط:ناصر پورپيرار

سلام آقاي عزت الله. در سوره ي شعراء و در چند آيه ي پاياني سوره.

 

آقاي بچه مسلمان. از راه نمايي شماممنونم. من به قدر مقدور در باب پيشينه ي کافرانه ي يهود و در باب نداشتن راه نما و پيامبر، قبل از دريافت تورات و به اين که هادوا و هود در قرآن اشاره به يهود نيست، مطلب قابل اعتنا آوردم جالب اين جاست آن ها که از هزار سال پيش، بدون ارائه ي کم ترين دليلي، هود و هادوا را يهود مي خوانده اند، حالا نه فقط دلايل ارائه شده را کافي نمي دانند بل لب ور مي چينند و اطوارهاي مخصوص به متعصبين از خود نشان مي دهند. موضوع و موجب تعصب آن ها را نمي فهمم ولي مي فهمم هر زمان که کار مايه داري روي يهود در حال انجام بود، پرچم هاي بي حرکتي به جنبش در آمده اند، که نمونه اش در همين بحث است و نمونه ي ديگرش در بحث از پوريم!!!؟ اما نکته ي نگفته اي که حاصل و برآيند اين گفت و گو بود، اين که شخصا بر صحت و امانت و سلامت کتاب خدا مصرتر شدم، زيرا لااقل هزار سال است که قرآن ميان اين همه دوست و دشمن در جريان است و کسي موفق نشده است که يک حرف (ي) بر سر (هود)هاي نقل شده در اين بحث اضافه کند تا کار بر آن کسان که هود را يهود مي خواهند آسان تر شود!!!

سلام آقاي م. مسلم است که هنوز نمي توانيم با يقين کامل معنايي براي هادوا معين کنيم ولي با يقين کامل مي دانيم که هادوا يهود نيست. مدخل هاي بنياني به تدريج بيان کامل مي شود، غرض انداختن سنگي در مرداب است.


پنجشنبه 18 خرداد1385 ساعت: 2:17
توسط:ناصر پورپيرار

آقاي مرتضي. به سفارش دهنده ي اين سئوال پاسخ دهيد به آيه ي 36 سوره ي هود مراجعه کند. در آن جا خداوند به نوح، که ماموريت يکتا پرست کردن يک قوم را داشت و نه ارائه دهنده ي ديني جهاني، مي فرمايد که تلاش براي دعوت به خداي يگانه را بس کن و به کشتي سازي بپرداز، زيرا از قوم ات به جز آن چند مومن (احتمالا خانوادگي)، ديگر کسي ايمان نخواهد آورد. اين علم خداوند بر شرايط مردم زمان نوح است. نوح رسول يک قوم است، براي هدايت عمومي به يکتا پرستي نيامده، کتابي نياورده و در واقع وسائل دعوت عام را نداشته است. بنا بر اين پيامبران حامل دين جهاني همان هايي هستند که امروز و هنوز کتاب و پيروان عام و غير منطقه اي و پراکنده در سطح جهان دارند، در حالي که کم ترين اثري از دعوت و گروندگان ديگر پيامبران سراغ نداريم. اين درجه بندي ماموريت و مقام پيامبران در قرآن مبين نيز ملحوظ شده، رجوع بفرماييد.

پنجشنبه 18 خرداد1385 ساعت: 2:56
توسط:ناصر پورپيرار

الحمدالله اخلاق حميده ي برخي از باستان پرستان به بعضي از دوستان سرايت کرده، ياد گرفته اند که پياپي براي خود نام بتراشند. آقا مرتضي به صاحب اين سئوال هم بفرماييد که پورپيرار از قول قرآن، درباره ي پيامبران غيرمسلمان يا همان پيامبران غير يکتا پرست نوشته است: يحکم بها النبيون الذين اسلموا، در عين حال به خشکه مقدسان بگوييد که خداوند فرموده است براي هر قوم پيامبر و مصلحي از ميان و با زبان خودشان فرستاده است. شايد يکي از آن ها بودا و يا کنفسيوس بوده که بدون دعوت به خداي يکتا، انسان را به محبت و اعمال نيک فرامي خوانند و به وسيله ي ميلياردها پيرو تبعيت مي شوند، در حالي که مسلمان نيستند. اگر تعصب کور بگذارد معلوم مي شود که خداوند به صابئن و مجوس نيز با چشم عنايت نگاه کرده است، زيرا "خداوند عالميان" است و نه خداوند نو طلبگان!

 


جمعه 19 خرداد1385 ساعت: 8:54
توسط:ناصر پورپيرار

سلام آقاي مسافر راهي. راست اش اين که منظور شما از حيات طيبه را درنيافتم. توضيح بياوريد.

سلام آقاي اصلان و ممنونم.

سلام آقاي حسين. هيچ يک از سئوالات شما بدون تدارک مقدمات قابل پاسخ دادن نيست. 8 جلد کتاب "تاملي در بنيان تاريخ ايران" و يا لااقل سه جلد ساسانيان آن را بخوانيد اگر سئوالي مانده بود رجوع دوباره کنيد.


جمعه 19 خرداد1385 ساعت: 16:42
توسط:ناصر پورپيرار

من کامنت زير را به عمد تاييد کردم تا با نمونه ي يک نحله ي فکري وسيعا موجود آشنا شويد: بايد يهود را دوست و عرب را دشمن بپنداريم. زيرا يهود پيوسته دوست ما بوده است و اگر بپرسيد از چه راه و چه گونه؟ پاسخ روشني دارد: با برقراري پوريم که اجداد ايرانيان را نابود کرد، با باستان شناسي و ايران شناسي معيني که اينک با آن آشناييم و بالاخره با دست بردن در مفاهيم و کلمات قرآني که در آغاز اثبات آنيم.
اما نمي دانم چرا چندي است تمام منتقدين اين وبلاگ، حتي اين يهودي مارک دار، با نام محمد وارد و ظاهر مي شوند؟!!!

شنبه 20 خرداد1385 ساعت: 19:34

توسط:ناصر پورپیرار

آقای جلالی. فعلا فوتبال تماشا کنید. ممکن است آرژانتین گل بزند و خدای نکرده نبینید. حیف است.

آقای نیما. وبلاگ نژاد نیکوی آریایی در کار تمسخر باستان پرستان است.

آقای سینا. پیشنهاد من این است که مجموعه ی هشت جلدی "تاملی در بنیان تاریخ ایران" را بخوانید. شاید پاسخ ابهامات تان، از جمله درباره ی طبری را، آن جا پیدا کردید.

آقای رضا. توصیف اسراییل مرتبط با بنی اسراییل، در آیه ی 93 سوره ی آل عمران آمده، که آدمی عادی و بی ارتباط با بارگاه الهی است. اسراییل آیه ی 58 سوره ی مریم، اگر پیامبر هم شمرده شود، به بنی اسراییل ربطی ندارد.


دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت: 1:5

توسط:ناصر پورپیرار

آقای R134a. اساس این بررسی ها بر مبنای آیات قرآن است، که صریحا نوح را رهبر و رسول یک قوم می داند و در آیه ی 25 سوره ی هود بر این مطلب تصریح شده است. در قرآن نیامده است که تمام جهان به زیر آب رفت و یا تمام حیوانات روی زمین به کشتی سوار شدند. در آیه ی 40 و 41 همان سوره حتی آدمیان سوار بر کشتی را جز قلیلی نمی گوید و ذکر از هر حیوان هم جفتی، مسلم است که حیوانات محیط قوم نوح و نه حیوانات روی زمین را شامل می شده است. این که در محیط زندگی یک قوم، که احتمالا از نظر جغرافیایی سیل گیر بوده ، ریزش شدید باران محیطی را چنان مملو از آب کند که کشتی در آن به حرکت درآید، چیز غریبی نیست. امروز هم غالب سیل های شدید اروپا ارتفاع آب را تا سقف خانه ها و بیش تر بالا می برد و رفت و آمد در خیابان ها با قایق انجام می شود. پس در شرایط دنیای کهن و در محیط جغرافیایی بسته تری، امکان رخ داد دقیق حادثه ی طوفان نوح غیر ممکن نیست و با توجه به کشتی کشف شده در ارتفاعات کوه آرارات، لااقل معلوم می شود که حتی کوه آرارات هم، در زمانی نه چندان دور، یعنی زمانی که بشر قادر به کشتی سازی و کشتی رانی بوده، به زیر آب رفته است، مطلبی که تصور امروزین آن آسان نیست.


دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت: 1:15

توسط:ناصر پورپیرار

آقای سینا. ما دو جانشین درست و سرشار از هزاران نشان و نمونه داریم که از نظر وسعت و عظمت و حقیقت با جعلیات دوران تاریخ ایران باستان، یعنی فاصله ی ظهور کورش تا طلوع اسلام، قابل مقایسه نیست. نخست تمدن هفت هزار ساله ی ایران پیش از پوریم و سپس تمدن بسیار درخشان اسلامی. حالا با وجود این دو دوره حیات پر شکوه تمدن بومیان این آب و خاک، چه نیاز به تاریخ ایران باستان هست که سطری نوشته ی قابل اثبات و غیر مجعول ندارد و اثبات حضور یک انسان تک و تنها و برهنه نیز، در سراسر شرق میانه، به سبب وسعت جنایت پلید پوریم ممکن نیست.

 

دوشنبه 22 خرداد1385 ساعت: 1:36

توسط:ناصر پورپیرار

آقای یوسف. آن چه از مجموعه بررسی های تاریخی "تاملی در بنیان تاریخ ایران" تاکنون منتشر شده فقط هشت جلد است، که در صورت برداشته شدن محدودیت ها و خواست خداوند در مجموع متجاوز از بیست جلد خواهد شد. اما در حال حاضر بیش از این هشت جلد در بازار نیست، هرچند که نگارش بخشی و بنیان ریزی تمام آن ها به اتمام رسیده است. با نگرانی های موجه و غیر موجهی که وجود دارد، مشغول بیان شفاهی دنباله ی کتاب ها هستم و واقعا درب اب موضع گیری های محدود کننده ی مراکز فرهنگی جمهوری اسلامی نسبت به این تحقیقات، نمی توانم چیزی علاوه بر آن که شجاع الدین شفا گفته بود، بیافزایم.
در بحث از خط عرب، فقط وجود فیزیکی نامه های پیامبر را تایید کرده بودم، نه متن سیاسی آن ها را. و چون یکی از این نامه ها را به نام خسرو پرویز مشهور کرده اند و با این نام شناخته می شود، ناگزیر من هم به همان نام خوانده بودم، زیرا نمی خواستم پیش هنگام به نتایج حادثه ی پلید پوریم وارد شوم. بررسی سیاسی آن نامه و خطاب احتمالی و نه چندان مسلم آن را در دنباله ی بحث از ساسانیان خواهم آورد و همین قدر بدانید که انتساب آن نامه به خسرو پرویز، به خصوص آن جا که او را پادشاه مجوس می خواند، یک شعبده بازی تمام و همانند گذراندن شتری از منفذ سوزن است. کاربرد چنین شگرد های زیرکانه ای نشان می دهد که یهود از هر وسیله برای گم کردن رد پای پوریم و تثبیت تمدن ایران پیش از اسلام سود برده، که یکی از آن ها منتسب کردن این نامه ی پیامبر والا مقام به خسرو پرویز است.


پنجشنبه 25 خرداد1385 ساعت: 4:26

توسط:ناصر پورپیرار

آقای رضا. دو روزی را در سفر بودم، همراه چند کارشناس کشوری، برای ادامه بررسی های ضرور در موضوع تخت جمشید. جای شما خالی آفتاب فراوانی خوردیم و جزغاله شدیم و اگر خدا بخواهد هفته ی آینده نتایج آن را اعلام خواهم کرد. ضمنا بروز مشکلاتی از سرعت اجرای این کار کوه آسای انفرادی کاسته است. فوتبال هم تماشا نمی کنم چون باد آنتن تلویزیون را برده و شبکه های 3 و 4 و 5 و 6 را نمی گیرد. انشاء الله تا جام جهانی بعد تعمیرش می کنم.

آقای عزت الله. هم درباره ی ترور یهودیان هم در موضوع سوء استفاده از آیات قرآن به تر است کمی دیگر حوصله کنید.

آقای بچه مسلمان. به گمانم شما هم باید حوصله کنید یادداشت های اسلام و شمشیر تا رسیدن به نتیجه ی معین هنوز لااقل 10 شماره ی دیگر امتداد دارد.

آقای یوسف. به زودی به مطلب شما هم خواهم رسید. صبر لازم است.


يکشنبه 28 خرداد1385 ساعت: 0:47

توسط:ناصر پورپیرار

آقای ایزدی. گرچه مائده را سوره ی مدنی نمی دانم و به دلایل متعدد و محکم، از جمله ذکر احکام اولیه در آیات آن، چون قتل و قصاص و تیمم و غسل و وضو و حدود و وصیت و اعمال حج و غیره، مدنی دانستن آن را موثق نمی کند، اما فعلا این سوره را مدنی می شناسیم. مشکل آن جاست که خداوند هادوا را در آیه ی 41 اشاره به مردمی ناشناس گرفته است، که با وجود تورات و پیشینه ی کهن یهود، چه سوره را مکی یا مدنی بدانیم، فرض یهود گرفتن منظور قرآن مستلزم قبول نا آگاهی مطلق پیامبر نسبت به احوال و اوصاف و حتی نام یهود می شود، که مقبول نیست. در این مرحله تنها پاسخ قابل اعتنا این است که آیات 43 و 44 و 45 و 46 را مرتبط به هم، و منقطع با آیات 40 و 41 بخوانید. خیال داشتم در این باب و در مکان مناسب یادداشتی بگذارم که شما مرا به تعجیل و اختصار واداشتید.


سه شنبه 30 خرداد1385 ساعت: 1:59

توسط:ناصر پورپیرار

سلام آقای فرامرز. فرضیه ی صدور و نفوذ اندیشه ی اسلامی به سرزمین های همسایه و جهان، از مسیر جنگ های نظامی و کشتار و اجبار، یک فرضیه ی یهودی است و ذره ای اعتبار اسنادی و تاریخی ندارد. مثلا در زمان طلوع اسلام، در سراسر ایران کم ترین نشانی از حیات و حضور انسانی پیدا نیست که بروز جنگ های قادسیه و جلولا� و نهاوند را موجه و ضرور کند. برای درک و قبول این مطلب باید با حادثه ی تاریخی و پلید پوریم آشنا شوید که در مجموعه ی 8 جلدی تاملی در بنیان تاریخ ایران، به شرح آمده است.

آقای ترک آمریکایی. روایت کنونی از تاریخ پیش از اسلام منطقه ی شرق میانه و نیز تاریخ سه قرن نخست طلوع اسلام، به هر قلمی که باشد، مطلقا بی اعتبار است، با داده های جدید تاریخ شرق میانه، که بر اساس بروز فاجعه ی پلید پوریم تدوین شده، منطبق نیست و سراسر آن افسانه هایی مجعول است.


چهارشنبه 31 خرداد1385 ساعت: 3:50

توسط:ناصر پورپیرار

آقای سهند. آن چه را ادعا کرده ام، عبارت زیر است:
(گواهی تاريخ می گويد که از سلجوقيان و مغول و قاجار و از امويان و عباسيان و انبوه کارگزاران خلفای حاکم، و از نادر خان خراسانی، تا کريم خان لر، هرگز نکوشيده اند که ترکی و عربی و مغولی و فارسی را، به عنوان زبان رسمی و ملی جا بزنند و پيوسته نيازهای منشآتی و علمی و دينی ايران، با کمک گرفتن از زبان توانای عرب، نيازهای احساسی و فراغتی، با سرودن به زبان فارسی و روابط درونی اقوام و ايلات، با زبان های بومی گذشته است).
این درست است که تولید و اختراع زبان فارسی در خراسان و با کمک خلفای عباسی در قرون اولیه و با اختلاط و استمداد از چند منبع محلی و به خصوص تاتی، که زبان غیر رسمی و محلی آوارگان یهود بوده است، صورت گرفت و این مطلب را می توان از مسیرهای متعدد و مختلف اثبات کرد. با این همه مدرکی در اثبات اجباری کردن کاربرد این زبان ساختگی نداریم. چنان که تولیدات فرهنگی جدی، در حوزه ی علوم و فنون و فلسفه و دین، در ایران، جدای از شعر و شاعری که در حوزه ی سرگرمی و تفنن های مراکز سیاسی قرار می گیرد، تماما به زبان عرب است و هرگز در هیچ دوره ای پیش از ظهور نکبت رضا شاه ندیده ایم که اجبار به کار گیری زبان فارسی حاکم بوده باشد. وانگهی تمرکز انسانی در سده های نخستین اسلامی در ایران، چندان اندک، غیر بومی و عمدتا عرب است که وادار کردن آن ها به پذیرش یک زبان ناتوان و ناشناس، از جا به جا کردن کوه دماوند غیرممکن تر بوده است.


جمعه 2 تير1385 ساعت: 14:5

توسط:ناصر پورپیرار

آقای هاتف. تشخیص شما قریب و قرین به درستی است. به سه دلیل عمده ی زیر، فارسی یک زبان ساختگی است و پیش از قرن سوم هجری، یعنی آغاز تدارکات و جعلیات شعوبی و اسراییلی، سابقه ی ظهور ندارد.
1. فاقد بنیان های ریشه شناختی است. کلمات مجرد و نازا و نوظهورند، مگر این که از عربی و ترکی و روسی و این اواخر از انگلیسی و فرانسه و غیره برداشته باشند. مثلا با هزار من سریش هم نمی توان ریشه ی (شاگرد) را به جایی چسباند! و همین طور است صد ها اسم و لغت و فعل فارسی دیگر را. چنان که ریشه ی (شگرد) هم معلوم نیست.
2. فاقد نظم کاربردی یا به اصطلاح (دستور زبان) است. به راحتی می توان جای فعل و فاعل و مفعول و قید و ضمیر و دیگر اجزاء جمله را جا به جا کرد بی این که مفهوم آن گم شود. (من امروز صبحانه خوردم)، با (امروز صبحانه خوردم من) و (خوردم من امروز صبحانه) و (صبحانه خوردم امروز من)، یکی است. جمله ای است خبری با چهار واژه که به چهار صورت مختلف قابل ادا کردن است. هیچ زبان کلاسیک که بر پایه ی فرهنگ دیرین و معینی استوار باشد، چنین (شلم شوربا) نیست.
3. و مهم تر از همه، دارای زمان بندی رشد و توسعه و ترکیب نیست. ناگهان و بدون هیچ پیشینه و پشتوانه ای به صورت شاهنامه، از کارگاهی در خراسان، و نه اقلیم دیگری در ایران، ظهور و هنوز هم با همان شاهنامه عرض اندام می کند!!!
اگر خدا خواست گردانندگان آن کارگاه زبان تراشی و مقصد آنان از فارسی سازی را به شرح خواهم آورد.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 و ساعت 12:57
ارسال شده در سه شنبه، ۱۳ تیر ماه ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۵۵ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان