اسلام و شمشیر [21]

هنوز یک معبر دیگر در مقابل دارم، تا راه برای گذر به مبحث اصلی این یادداشت ها، یعنی مقوله ی «اسلام و شمشیر» باز شود، که گوشه هایی از آن را در همین سطور عرضه خواهم کرد و آن عبارت از این تذکر است که مورخ، گرچه از عهده ی فهم کامل هیچ مدخل و مرحله ای بر نمی آید، چه رسد به ادراک زبان قرآن، اما می تواند اطمینان دهد که از مدعیان این عرصه عقب نمی ماند و می داند که قطع ارتباط نوآموزان این سرزمین با زبان عرب، از جمله تدارکات رضا شاهی بود که هنوز هم با جدیت تمام دنبال می شود و از آن که سال های نخست آموزش خویش را در مدرسه ی جعفریه ی «جامعه ی تعلیمات اسلامی»، در خانه ی آقای کبیری، که آمرزش الهی بر او باد، درست در قلب محله ی کلیمیان تهران گذرانده ام، به تجربه می دانم که یاد گیری زبان عرب در کودکی، حتی با آن سیستم «نصاب الصبیانی» و آن نبود امکانات و کتاب و لغت نامه و متون متنوع و کامپیوتر و معلمان ورزیده، می تواند نوآموزان ما را، در انتهای دوران دبستان هم، در حد برداشت مستقیم از قرآن، در فهم زبان عرب توانا و از مراجعه به ترجمه ها و تفسیرهای هدفمند بی نیاز کند. آن ها که فرهنگ نشت کرده از خواسته های رضا شاه را، همچنان بدون تغییر امتداد می دهند، که حذف جدی زبان عرب از مواد آموزش اولیه ی کودکان، فقط یکی از آن هاست، در اندیشه و عمل از همان قماش اند، که ظاهری برابر مطالبات محاسبه گرایانه ی روز به خود گرفته اند.

مورخ که قرآن را، به عنوان تنها سند دست اول و درست و همزمان، برای کشف مسائل و رخ دادهای صدر اسلام، با ایمان تمام، مطالعه و بررسی می کند، اینک به یقین رسیده است که نگارش صد ها تفسیر، که برخی از آن ها تا ۶۰ جلد و بیش تر متورم است، بر قرآن مبارک، که خود کتاب مطولی نیست، یه خصوص که تحریر غالب آن ها به زمانی باز می گردد که زبان فرهنگ سراسر جهان اسلام عربی بود، به اضافه صدها عنوان دیگر در باب سیره و جنگ ها و غیره، نه با مدد از متن متین و کبیر قرآن، که تصویر کاملی از مسائل صدر اسلام تا زمان وفات پیامبر را با امانت تمام، عرضه می کند، بل غالبا به وسیله ی دشمنانی پنهان، لااقل سه سده پس از بروز حوادث آن زمان تدارک شده، با این قصد که تاریخ و سیاست و فرهنگ اسلام را به ستیزه خویی و حق کشی و تخریب و تحریق و قتل عام و معبد و مدرسه سوزی بیالایند.

«پس از این سخنان می پرسیم که مقاتل در چه سالی به دنیا آمده است؟ عبید بن سلیمان می گوید که تفسیر مقاتل بن سلیمان بر ضحاک بن مزاحم (وفات:۱۰۲ هجری) عرضه شد. آن را نپسندید و گفت: مقاتل قرآن را حرف به حرف تفسیر و در این کار افراط کرده است. از این روایت بر می آید که مقاتل در حدود سال های ۷۰ هجری به دنیا آمده باشد، زیرا تفسیر خود را در سال هایی که ضحاک زنده بوده نوشته است. خلیلی می گوید مقاتل از سال خوردگان و معمران است و در سال ۱۵۰ هجری وفات یافته، یعنی حدود سال های ۷۰ هجری به دنیا آمده است، که در این صورت باید گفت مقاتل در زمان فوت ۸۰ سال داشته است... در آغاز تفسیر مقاتل آمده است که وی از سفیان ثوری روایت کرده، با آن که مقاتل از سفیان ثوری بزرگ تر بوده است. سبب آن است که مقاتل از معمران بوده و از صغار و کبار سخن آورده است». (مقاتل بن سلیمان بلخی، الاشباه و النظایر فی القرآن الکریم، مقدمه، ص ۱۱)

گرچه این گونه مقدمه نویسی ها، سر مویی مستندات همزمان ندارد و تکرار داده های بی اساسی است که بدون کم ترین نقد و نقابتی، از چند کتاب و روایت کهنه ی بدون صاحب نقل می شود، با این همه ببینید این «ابن سلیمان» ها چه آشوبی در فرهنگ اسلامی به راه انداخته اند: بر مبنای نقل فوق ظاهرا کسی به نام مقاتل، در اواخر قرن اول هجری، زمانی که بنا بر یافته های تاکنون، هنوز نگارش لت نوشته های قرآنی نیز آغاز نشده بود، تفسیری حرف به حرف بر قرآن نگاشته، که در نظر ابن مزاحم، درگذشته به سال ۱۰۲ هجری، افراطی نموده است و می گویند در این تفسیر، که منطقا باید درحوالی ۱۰۰ هجری بر ابن مزاحم عرضه شده باشد، از تفسیر سفیان ثوری نیز نقل هایی داشته، که این سفیان ثوری، در سال ۹۷ هجری، و چنان که اعداد و رقم سال ها هدایت می کند، احتمالا همراه تفسیر خود، به دنیا آمده است، تا برداشت از آن، در فاصله ای چنان اندک، بر مقاتل میسر شود!!!

«مقاتل می کوشید تا به نزد خلفای عباسی تقرب یابد و اعلام کرد که آماده است برای آنان حدیث وضع کند . منصور کاتب از ابو عبید الله روایت کرده و او از امیر المومنین عبدی نقل کرده که چون خبر وفات مقاتل به ما رسید، سخت بر ما گران آمد، ابوجعفر، امیر المومنین را از واقعه آگاه کردم. گفت : این مرگ بر تو گران نباشد، زیرا مقاتل کسی بود که به من پیشنهاد می کرد و می گفت: «بنگر چه حدیثی دوست داری، بگو تا آن را برایت اختراع کنم». و نوشته اند مقاتل به مهدی خلیفه ی عباسی می گفت: «اگر بخواهی می توانم به سود تو احادیثی در باره ی عباس بسازم». مهدی گفت نیازی به این احادیث ندارم». (مقاتل بن سلیمان بلخی، الاشباه و النظایر فی القرآن الکریم، مقدمه، ص ۲۱)

کاری به این ندارم که بر مبنای همین داده های معیوب، در آغاز خلافت مهدی، ۸ سال از مرگ مقاتل می گذشته است و از درون قبر هم نمی توان سفارش جعل حدیث گرفت، و خدا را شکر، که مجموع این بافته ها را یکجا دور ریختنی می دانم، اما اگر کسی به صحت این سطور و صفحات باور داشته باشد، پس باید بر مبنای آن، از شنیدن و انتقال متن هر حدیثی دوری کند!!! باری با چنین اوضاعی مواجهیم و از قرن چهارم، مجموعه ای از ترجمه و تشریح و تفسیر و دیوان شعر و تاریخ داریم، که می خواهم به یکی دو نمونه ی کوچک از آن ها ورود کنم تا مقدمه ای بر مطالب فصول بعد شود، که در پی خواهد آمد.

«و لقد صدقکم الله وعده اذ تَحفسفونَهفم باذنه حتی ادا فشلتم و تنازعتم فی الامر و عصیتم من بعد ما اراکم ما تحبون منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخره ثم صرفکم عنهم لیبتلیکم و لقد عفا عنکم والله ذو فضل علی المومنین. خدا در وعده خود صادق بود، در این که به اذن او (؟؟؟) کنید. تا این که در آن موضوع دچار تنازع و سستی شدید و نافرمانی کردید پس از این که معلوم شد دل خواه تان چیست. برخی به جهت دنیا و برخی به جهت آخرت. سپس برای پرهیز از درد سرهای آن به کلی منصرف شدید. و خدا عفو کرد چرا که بر مومنین عنایت دارد». (آل عمران، ۱۵۲)

همین آیه یک تصویر تاریخی از حوادث صدر اسلام است ولی فهم کامل موضوع و مباحث مندرج در آن، به این سبب ممکن نیست که برای «تحسونهم» ، با ضمه بر «ح» و «س»، معنایی نیافته ایم. واژه ای که فقط یک بار در قرآن مجید به کار رفته و ریشه ای در زبان عرب امروز ندارد. جماعتی که پیوسته از این ابهامات لغوی قرآن به سود تلقینات فرقوی و دینی خویش برداشت کرده اند و مراتب و مثال های قابل ذکر متعدد دارد، بلافاصله آیه را، با معنا کردن «تحسونهم» به کشتار و قتل عام و به هزیمت در آوردن و کارزار و از این قبیل، که به راستی نمی دانیم علم به آن را چه گونه کسب کرده اند، از ترجمه های هزار سال پیش به این سو، سر انجام کار را به جایی رسانده اند که محتاط ترین مترجم معاصر قرآن، برداشت از این آیه را به صورت زیر در آورده است:

«خدا به وعده ای که با شما نهاده بود وفا کرد. آن گاه که به اذن او دشمن را می کشتید و چون غنیمتی را که هوای آن را در سر داشتید به شما نشان داد، سستی کردید و در آن امر به منازعه پرداختید و عصیان ورزیدید. بعضی خواستار دنیا شدند و بعضی خواستار آخرت. سپس تا شما را به بلایی مبتلا کند، به هزیمت واداشت. اینک شما را ببخشود که او را به مومنان بخشایشی است». (قرآن مجید، ترجمه ی عبدالحمید آیتی، ترجمه ی آیه ۱۵۲ آل عمران، صفحه ی ۷۰)

آن گفتار و کلمات برجسته شده، در ترجمه ی بالا، معلوم است که در آیه نیست، اما از این که همین ترجمه نیز، برای فهم و انتقال منظور جنگ آفرینان در قرآن و بین مسلمانان، به نظر ناقص و ناکامل می رسیده است، آن گاه بر انتهای ترجمه ی فوق عدد پاورقی می بینیم تا برای تکمیل این گونه معلومات قرآنی، بخوانیم:

«اشاره است به جنگ احد، که مسلمانان نخست پیروز شدند و دشمن را باز پس راندند ولی گروهی از تیر اندازان که می بایست موضع خود را نگاه دارند، به هوای غنیمت، از سنگرهای خود بیرون آمدند و همین امر موجب شد که مشرکان باز گردند، مسلمانان را محاصره کنند تا در لشکر اسلام شکست افتد و سپاهیان اسلام به کوه بگریزند». (قرآن مجید، ترجمه ی عبدالحمید آیتی، ترجمه ی آیه ی ۱۵۲ آل عمران، صفحه ی ۷۰، پاورقی).

بدین ترتیب و از مسیر این گونه ترجمه ها و پاورقی گذاری ها، واقعیت آن رخ داد تاریخی به صورت این افسانه ی مبهم و آشفته در آمده، که کم ترین انطباقی با آیه ی اصلی ندارد و مورخ را از فهم درست مسائل صدر اسلام باز می دارد. اما سازندگان این داستان، در حال حاضر مسلمانان را صاحب جنگی با حضور پیامبر کرده اند، به نام «افحفد» و گرچه قرآن عالی مقام چنین نامی را نمی شناسد و بر وقوع چنین جنگی صحه نمی گذارد، اما همین مترجمین، و باز هم نمی دانیم از چه طریق، حتی با خبرند که در آن جنگ، مومنین کمان دار برای بی نصیب نماندن از تقسیم غنائم، کمان ها را به کناری گذارده و جنگ را رها کرده اند تا شکست بخورند و بدین ترتیب یک جنگ غارتگرانه ی دیگر، به نام پیامبر بزرگوار ثبت شده است تا بر اساس آن بگویند مسلمینی که مردم محیط اطراف خود را، احتمالا بر سر کسب تکه ای از ران سوسمار، چنین سر از پا ناشناخته چپاول می کرده اند، پس با همسایگان و ایرانیان ثروتمند، که به بیان نظایر زرین کوب ها، فقط یزدگرد سوم در خزانه و صندوقچه اش، چند میلیارد سکه انباشته داشت، چه اعمالی مرتکب شده اند؟!!!

این جا و در حضور تمام مراجعه کنندگان به این وبلاگ، از آن ها که باید جواب دهند، می پرسم این شروح از چه منابعی برداشت شده ، چه گونه صحت آن ها مسلم می شود و چه کسانی، در چه زمان و برای کدام منافع و منظور، از زبان قرآن مبارک و با توسل خیال پردازانه به مفاهیم و لغات و آیات آن، چنین افسانه های شاه نامه ای را بافته و چنین ادعاهای کلان بی مدرکی را به نام قرآن ثبت کرده اند و نیز در زمان ما تکلیف جست و جو گر در تاریخ اسلام، اگر نخواهد که چنین قصه های بی سر و تهی را بپذیرد، چیست و چه گونه باید قانع و یا ارشاد شود؟!!! (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 1:30
ارسال شده در شنبه، ۲۰ خرداد ماه ۱۳۸۵ ساعت ۰۱:۳۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : یوسف
شنبه، ۱۹ مرداد ماه ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۳۳
 
کاربر یا cloob، مسئله این است !

 
نویسنده : cloob
سه شنبه، ۲۴ مرداد ماه ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۵۵
 
1-نگارنده با بیان دلایلی درباره یک شخص به نام مقاتل نتیجه می گیرد که:

اگر کسی به صحت این سطور و صفحات باور داشته باشد، پس باید بر مبنای آن، از شنیدن و انتقال متن هر حدیثی دوری کند!!!

این سخن مانند آن است که از جعبه سیبی، یک سیب خراب بیرون آورده، و با نشان دادن خرابی آن، بگوییم حتی یک سیب سالم در این جعبه پیدا نمی شود!

از نظر منطقی این گونه استدلال ها، نوعی استقراء ناقص خوانده می شوند که از بیان حکم درباره چند مساله، تعمیمی بی جا، بیان کنیم و حکم چند مورد را به کل سرایت دهیم که هیچ وجاهتی ندارد.

نقد و بررسی متون و اسناد تاریخی نه برای بی وجاهت کردن یک جای همه آنها، بلکه برای عیار سنجی آنهاست که صحیح و سقیم از هم جدا شوند و این کار متد فنی خویش را دارد. و سرایت دادن بی اعتباری یک متن، به همه، نشان نوعی ناپختگی و آشنا نبودن با مسائل علمی است.

ظاهرا این گونه اشتقراء های بی وجاهت بخش عمده ای از مطالب نویسنده را تشکیل می دهد و توجه به بی اعتباری این گونه استقراء ها، جهت نقد همه آن ها کفایت می کند.


2- در بخشی از این مقاله به ترجمه ها ایراد گرفته شده است و خود این ایراد گیری ها، اشکالاتی بسیار جدی دارند:

به عنوان مثال ترجمه، بازگردانی لغت به لغت واژه ها نیست. روشن است که بازگردانی واژه به واژه با در دست داشتن یک لغت نامه، امری سهل است در حالی که ترجمه خود یک فن است و نیاز به مهارت دارد. و این مساله مختص قرآن نیست و درباره هر متنی و در هر زبانی صدق می کند.
ترجمه، انتقال مفهوم بیان در زبان مبدا، به زبان مقصد است. البته ترجمه ها خود انواعی دارد که از تحت اللفظی تا ترجمه آزاد طیف گسترده ای را شامل می شود.
به هر حال اشکال به اینکه فلان واژه بیان شده در ترجمه، در متن عربی دیده نمی شود، اشکالی فنی نیست. بلکه باید به مفهوم سنجی پرداخت که آیا ترجمه توانسته همان محتوا را منعکس کند یا خیر!


یا اینکه در ترجمه ها، جملاتی در داخل پرانتز نوشته می شود، اولا که قرار دادن پرانتز، خود نوعی امانت داری به شمار می رود که مخاطب درک روشن تری از مطلب اصلی داشته باشد، و ثانیا جملات داخل پرانتز، برای انتقال روشن تر مفهوم جمله اصلی است که این کار وظیفه یک مترجم است.


3- در بخش پایانی مقاله مزبور، جنگ احد را افسانه خوانده اند، در حالی که ظاهرا تنها دلیلشان بی اعتنایی مطلق به تمام متون تاریخی است. جدا از روشن بودن غیر علمی بودن چنین نظریاتی، باید از نویسنده پرسید که شما با این بی اعتمادی مطلق، چگونه می توانید درباره تاریخ سخن بگویید و لب از لب بگشایید؟ آیا با بی اعتبار کردن همه چیز، شاخه زیر پایتان را نبرده اید؟ و به فرض که ما با شما همراه شده و جنگ احد را افسانه بخوانیم، شما آیه را در خلا رها می کنید؟ به هر حال سخن آیه از اینکه عده ای دنیا طلبیده اند را چه کار می کنید؟ آیا آن را هم با قلم پردازی و گره زدن ران سوسمار به خزائن ایرانیان حل می کنید؟
ظاهرا نویسنده، قبل از بررسی حقایق، نظریه خود را محکم ساخته و پرداخته کرده و حاضر نیست با دیدن حقایق متعدد از آن نظریه دست بردارد. و حاضر است همه چیز را انکار کند تا مبادا به نظریه اش گزندی وارد شود.
نظریه ای سست که اگر برای دفاع از قرآن و اسلام است، نیازی به آن نبوده و سخنان منطقی و وجیه دیگری وجود دارد که بدون تحریف حقایق این هدف را تامین کند.


 
پاسخ:
سلام. این ها که نوشته اید تکرار هزار باره مطالبی و از زمانی است که خط و قلم در کار نبوده است.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان