اسلام و شمشیر [25]

از قوی ترین ادله و براهین قابل عرضه و ارائه، در اثبات سلامت و استحکام قرآن مبین، صراحت ممتاز بیان و سادگی استدلال های این کتاب عظیم است. قرآن مطلبی برای مخفی کردن ندارد، قابل اثبات است که به ویراستاری دوباره نرسیده و مکررات و تاکیدات آن، همانند تعدد عامدانه و عالمانه ی اشاره به مطلبی منحصر، نزد معلمی است که به آموزه های نو می پردازد. هنگام مطالعه و دیدار از این متن بی مانند و کبیر، نخستین احساسی که به خواننده ی امروز منتقل می شود، این باور است که یک بارگاه بی مثال آسمانی و الهی، با قدرتی بی منتها، که به اراده ای قادر است هر چیز را به سامانی دیگر منتقل کند، با بردباری تمام، در نهایت فروتنی، بی توسل به آلایش و آرایش، مشغول یاد دهی و عرضه ی اندیشه هایی است، تا مردمی معمول و غالبا نادان و سرکش را، به گزینش مسیر سلامت اندیشی و درستی و انسانیت سوق دهد و در این راه هر زبان ممکن، هر استدلال ساده کننده، هر وعده ی پاداش و یا یادآوری هر عقوبتی را، برابر فهم و فرهنگ و زبان مردم زمان نزول، به کار برده و موجبات اعجاب در این است که گویی این متن مبارک، هنوز و تا ابد هم، روی خطاب به نادانان درمان ناپذیر زمانه دارد، تا از خواب غفلت نهادینه شده در قلوب منکرانی که پیوسته دشمن دانایی و داده های نو بوده اند، بیدار کند.

«الحمدلله الذی انزل علی عبده الکتاب و لم یجعل له عوجا. قیما لینذر باسا شدیدا من لدنه و یبشر المومنین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجرا حسنا : ستایش خداوندی را که بر بنده اش این کتاب بی انحراف را فرو فرستاد. استوار نامه ای که با زبانی خشم آلود پرهیز و نیز صالحین و مومنین را بشارت می دهد که پاداشی نیکو در انتظار آنان است». (کهف، ۱ و ۲)

سادگی این زبان و سلامت و متانت این متن، چنان است که همانند یک گزارش دقیق تاریخی، طبقات و مراتب و روابط اجتماعی دوران تعیین کننده و معینی را، جزء به جزء و با تکراری به همان تعداد که عملا بدان نیاز بوده و پیش آمده، با زبانی مناسب و متعارف باز می گوید. قرآن در سراسر این مراتب آموزش و استدلال، اختیار بیان را، از دون خداوند و حتی برگزیده ترین رسول اش سلب می کند و در پهنه ی این سند گفت و گو میان آسمان و بندگان، تنها متکلم و متعهد و پاسخ گو، خداوند و تنها فرم برگشت عکس العمل های بندگان در برابر آیات قرآنی، بازتاب دوباره و اغلب سرزنش آمیز سخنان آنان است.

«و یقولون لولا انزل علیه آیة من ربه فقل انما الغیب لله فانتظروا انی معکم من المنتظرین. می گویند: چرا بر او از جانب پروردگارش معجزه ای نازل نمی شود، بگو غیب نزد خداست، منتظر باشید، من هم با شما از منتظرین خواهم بود». (یونس، ۲۰)

قرآن نکات مهم و صورت های مختلف مکالمه و مجادله بین خداوند و بندگان را به صورت می گویند و بگو گزارش می دهد و در این داد و ستد کلام و توصیه و اندرز و انذار و پرهیز و یادآوری عاقبت اعمال و کردار نیک وبد آدمی و راه نمایی خروج از موقعیت های دشوار، کلامی به سود گروه و شخص درمیان نیست و اگر معلوم است که خداوند، پیامبر اسلام، یعنی مامور ابلاغ آیات الهی را، محدودتر و موظف تر از دیگران زیر نظر می گیرد، پس نابالغانی که درست همسان با واماندگان زمان طلوع اسلام، قرآن را کتابی زمینی و حاصل جمع تجارب محفل و انجمن ویژه ای گرفته اند، که ظاهرا یکی از اعضاء آن هم سلمان پارسی بوده، کاش تدبر می کردند اگر قرآن کریم پیوسته رسول خدا را در زمره ی بشری همانند و نه برتر از دیگران می شناساند و معرفی می کند، پس پیامبر والا مقام از بیان آیاتی از قبیل و قماش زیر، درباره ی خویش، و از زبان خداوند، چه سودی می برده است؟

«قل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء ان انا الا نذیر و بشیر لقوم یومنون. بگو جز آن چه خدا می خواهد به نفس خود از نفع و ضرر تسلطی ندارم و اگر غیب می دانستم بی واهمه از آسیب، خیر بسیار نصیب می بردم. حال آن که جز هشدار و مژده دهنده ای به مومنین نیستم (اعراف، ۱۸۸). و اذا تتلی علیهم آیات البینات قال الذین کفروا للحق لما جاءهم هذا سحر مبین. ام یقولون افتراه قل ان افتریته فلا تملکون لی من الله شیئا هو اعلم ما تفیضون فیه کفی به شهیدا بینی و بینکم و هو الغفور الرحیم. و چون این آیات روشن بر آن ها خوانده شود کافران انکار کننده ی حقیقت، گویند جادویی آشکار است، یا می گویند افترا می زند. بگو اگر افترا می زدم چه چیزی از جانب خداوند نصیب من می شد که می داند چه فیضی فرستاده است. شهادت خداوند میان ما کافی است که آمرزنده و مهربان است». (احقاف، ۷ و ۸)

بنا براین، قرآن روایت و گزارشی از تلاطمات فرهنگی، حوادث سیاسی ـ اجتماعی و منازعات عقیدتی و رفتاری، بین مومنین و کافران و اهل کتاب و مشرکان و خدعه گران و منافقان است و برای شناخت به تر روش های به کار رفته و نیز نحوه و وسعت افت و خیز داد و ستد اندیشه و اقدام، میان نازل کننده ی قرآن و مردم مورد خطاب، ابتدا به سراغ مروری در میان بیان کتاب خدا در باب «کافرین» می روم.

«قل یا ایها الکافرون. لا اعبد ما تعبدون. و لا انتم عابدون ما اعبد. و لا انا عابد ما عبدتم. و لا انتم عابدون ما اعبد. لکم دینکم و لی دین. ای کافران، من بنده او نیستم که شما بنده اویید. شما بنده او نیستید که من بنده اویم. پرستش نمی کنم آن چه را که شما می پرستید. پرستش نمی کنید آن چه را من می پرستم. شما را دین خود و مرا دین خود». (کافرون، تمام سوره)

از این بیان آغاز می شود گزاره و نگاه قرآن مبین، به حضور کافران، در محیط رشد اسلام. این سوره عالی ترین نمودار اثبات تعلق و تعهد اسلام به رعایت دموکراسی در برخورد با مخالفان و معتقدان به عقاید و ادیان دیگر است. آیات این سوره مضامین مشابهی در کتاب مبین دارد، با این بیان که اگر دشمنان اسلام و کافران «فتنه انگیزی» نکنند از تعرض و ستیزه مصون می مانند، می توانند دین و باورهای خود را نگه دارند و در کنار مسلمین زندگی کنند. زیرا که قرآن مبین، با تاکیدات لازم، رعایت حقوق متقابل، در تمام سطوح مورد نیاز هر جامعه و تجمع، حتی در اندازه ی ضرورت وفای به عهد را، با قید رعایت شروط و عهود، واجب می شمارد و مسلمین را نه فقط از پیش دستی در مقابله و ستیز باز می دارد، بل پیوسته الزام به رویارویی را، در دو سویه بودن آن می گوید و یاد آور می شود که دشمن منصرف شده از ستیزه را باید به حال خود گذارد و حتی تکریم کرد. وانگهی قرآن مسلمین را از مجادله ی بدون رعایت ادب و احترام باز می دارد و در این باب به سفارشات اکیدی بر می خوریم که تا حد پرخاش به پیامبر، از اندازه ی آداب و عادات و رعایت های زمان حاضر نیز در می گذرد و متعالی و معتبرتر است:

«ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین. به راه خدا با دانایی و زبان خوش دعوت و با عالی ترین روش گفت و گو کن. زیرا خداوند بر حال گم راهان و نیز ره یافتگان آگاه تر است ( نحل، ۱۲۵). ما انزل علیک القرآن لتشقی. الا تذکرة لمن یخشی. تنزیلا ممن خلق و الارض و السموات العلی... و ان تجهر بالقول فانه یعلم السر و اخفی. بر تو قرآن را نفرستادیم تا تندی کنی. یاد آوری است برای بیم گیرندگان. نازل شده از سوی خالق بزرگ زمین وآسمان ها... و اگر با زبان درشت منتقل کنی پس او از مخفی ترین اسرار باخبر است (طه، آیات ۲ و ۳ و ۴ و ۷). ادفع بالتی هی احسن السیئته نحن اعلم بما یصفون. بد کرداری ها را هم به صورتی خوش دفع کن که خدا به آن چه وصف می کنند، آگاه است». (مومنون، ۹۶)

بدین ترتیب قرآن، به صرف فقدان ایمان به اسلام، کسی را با زبان عناد نمی خواند و چنان که به وصول آن خواهیم رسد، از هماندیشی و عنایت و گذشت و رحمت و نصیحت آغاز می کند و تا زمانی که بر گوش و چشم کافر و مشرک و منافق مهر، و آن ها را در کار دشمنی آشکار و توطئه چینی نبیند، به خطاب های خفت بار و وعده ی عذاب های مهین نمی پردازد. این امر را با بازنگری آیات متعدد الهی در باب کافران، که از پانصد شماره افزون تر است، باز می یابیم که آغاز آن را به صورت دعوت به همزیستی و حفظ باورهای دو سویه، در آیات سوره ی «کافرون» در فوق خواندیم. پس به تعریف و توصیفی بپردازم که خداوند در معرفی خصلت ها و خصوصیات کافران در قرآن قویم ذکر می کند.

«یعبدون من دون الله ما لا ینفعهم و لا یضرهم و کان الکافر علی ربهم ظهیرا. و دون خدا را می پرستند که نفع و ضرری به آن ها نمی رساند و کافران مقابله کنندگان با خداوندند». (فرقان، ۵۵)

این جا شاخص ترین ممیزه ی کافر را از زبان این آیه و آیات مشابه به این صورت می خوانیم که کافران به خداوند و یکتایی او باوری ندارند، بت هایی را می پرستند و می پذیرند که نفع و ضرری به آن ها نمی رساند و با یکتا پرستی و یکتا پرستان مقابله می کنند. رد حضور ذات باری تعالی به عنوان ناظم و سرپرست هستی کائنات و واگذاری چنین انتظام و نظامی به دست تراش هایی ناتوان، مطلبی است که خداوند بارها در قرآن، کافران را به سبب این کوچک اندیشی سرزنش کرده است.

«و لو انزلنا علیک کتابا فی قرطاس فلمسوه بایدیهم لقال الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین. و حتی اگر این کتاب را بر برگ هایی که لمس کنند فرستاده بودیم، کافران باز می گفتند چیزی جز جادویی واضح نیست (انعام، ۷). و اذا تتلی علیهم آیاتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطیر الاولین. و زمانی که آیات بر آن ها خوانده می شود، گویند شنیدیم و اگر بخواهیم مانند آن را خواهیم آورد چرا که جز قصه های پییشنیان نیست (انفال، ۳۱). و اذا قرء علیهم القرآن لایسجدون. بل الذین کفروا یکذبون. زمانی که برای کافران قرآن خوانده می شود، نه فقط تواضع نمی کنند، بل آن را دروغ می دانند (انشقاق، ۲۱ و ۲۲). و قال الذین کفروا لن نومن بهذا القرآن و لا بالذی بین یدیه... و بگو که کافران نه به قرآن اعتقادی دارند و نه به آن هایی که هم اینک موجود است». (سباء، ۳۱)

پس فرو فرستاده ی خداوند، یعنی قرآن و آیات و دستورات آن نیز، مورد تایید و پسند کافران نیست و چنان که به دنبال خواهم آورد، کافران حتی نسبت به شنیدن آیات قرآن سخت حساس اند و موضع منفی دارند. پس دومین ویژگی کافران، پس از رد و نفی یگانگی خداوند، بی اعتبار شمردن قرآن است. آن چه را در آیه ی پایانی نقل فوق می خوانید، به روشنی معلوم می کند که معتقدین به تورات و انجیل را نمی توان کافر خواند، زیرا که منکر خدا نیستند، به کتاب های خود دل بسته اند، به اوامر آن عمل می کنند و روز بازگشت و جزا را قبول دارند. پس کسانی که در وضعیت کنونی، به دل خواه خویش، به جا و نا به جا، این و آن را کافر و یا مشرک می خوانند، از ظرافت ها و دقایق قرآن دور مانده اند و اهمیت ادراک این گونه فواصل را نمی دانند.

«...و لئن قلت انکم مبعوثون من بعد الموت لیقولن الذین کفروا ان هذا الا سحر مبین. و اگر بگویی که پس از مرگ زنده می شوید، کافران می گویند که این جز جادو گری آشکار نیست (هود، ۷). و قال الذین کفروا ءاذا کنا ترابا و آباؤنا اننا لمخرجون. و کافران گفتند چه گونه پس از این که ما و پیشینیان مان خاک شدیم از قبر بیرون می آییم؟ (نمل، ۶۷). زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا قل بلی و ربی لتبعثن ثم لتنبئون بما عملتم و ذلک علی الله یسیر. به زعم کافران معاد ممکن نیست. بگو ممکن است . برای پاسخ اعمال برخواهید خاست و این برای خداوند سهل کاری است (تغابن، ۷). و قالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر و ما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون. و اذا تتلی علیهم آیاتنا بینات ما کان حجتهم الا ان قالوا ائتوا بآبائنا ان کنتم صادقین. و گفتند جز زندگی این دنیا نیست یکی می میرد و دیگری متولد می شود، کاری که انجام آن به عهده ی زمانه است. مطلب از علم آنان فراتر است و دچار گمان اند. و اگر آیات روشن خود را بر آنان بخوانید، دلیلی جز این نمی آورند که می گویند اگر راست می گویید، اینک گذشتگان ما را زنده کنید». (جاثیه، ۲۴ و ۲۵)

اگر در میزان و اندازه ی دانایی معمول آدمی، به مضمون گفت و گو و مراتب داد و ستد کلام بین خداوند و کافرین، در آیات فوق اعتنا کنیم، چنان به طبیعت سالم قرآن وارد می شویم، که گویی خود را در میان حوادث صدر اسلام می یابیم. این سومین نشانه ی کفار در قرآن هم، مکمل آن دو خصیصه ی پیشین آن هاست: نفی روز جزا در کنار رد یکتایی خداوند و عدم تمکین به آیات الهی، تا بدین ترتیب کافرین را درست برابر توصیف آنان در آیه ی ششم سوره ی مبارکه ی بقره، در تقابل کامل با مومنین و متقین بیابیم. ما اینک می دانیم که پیامبر و مومنین نخستین، در همان آغاز راه، چه نیرویی و با چه گونه حساسیت هایی را در برابر خود داشته اند، که نه فقط اعتبار و رسمیتی برای اصول اولیه ی اسلام قائل نبوده، بل چنان که خواهم آورد به سبب ضعف استدلال و ناتوانی در رد عالمانه آیات الهی، چندان به ایذاء و تمسخر و تحقیر و توطئه و سرکشی و قتل، علیه پیامبر و مسلمین پرداخته اند، که موقعیت پیشنهادی و آغازین قرآن درباره ی همزیستی، در سوره ی «کافرون» را بر هم زده، مشمول مراتب و مستوجب مجازات های دیگری شده اند، که به شرح آن خواهم پرداخت. (ادامه دارد)

 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 15:43
ارسال شده در جمعه، ۲۳ تیر ماه ۱۳۸۵ ساعت ۱۵:۴۵ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان