اسلام و شمشیر [22]

«و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیرا فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا و الله یحب الصابرین. و ما کان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین. و بوده اند «ربیون» کثیری که با پیامبران طعن و لعن شده اند و در راه خدا توهین شنیده اند، بی این که از خود سستی نشان دهند و از پای درآیند و خدا صابران را دوست دارد. آن ها سخنی نداشتند جز این که خداوندا گناهان و زیاده روی های ما را ندیده بگیر، ما را پا بر جا نگه دار و در برابر کافران یاری کن». (آل عمران، ۱۴۶ و ۱۴۷)

لغت ربیون، به کسر «ر» در اوایل آیه ی ۱۴۶سوره ی مبارکه ی آل عمران، درست همانند «تحسونهم» در آیه ی ۱۵۲ همین سوره ، در عربی امروز معنای معین و مسلمی ندارد و درست به همین دلیل، این جا نیز همانند مورد قبل، کوشیده اند از این لغت برای گسترده کردن امور جنگ در اسلام سود برند و مثلا «آیتی» در معنای آیه آورده است: «چه بسا پیامبرانی که خدا دوستان بسیار همراه آنان به جنگ رفتند»، که «خدا دوستان» و «جنگ» در این معنا افزوده و تصوری و معلوم است که ربیون را به فتح «ر» و «قاتل» را هم جنگ خوانده است، آن هم در حالی که قرآن مبین و متین در آیه ی توضیحی دنبال، اساس این همراهی با انبیاء را آشکارا بر تبلیغ اصول و تقاضای عنایت الهی قرار داده است، نه قدرت بازو برای شمشیر کشی! رمز این علاقه که چرا هر اشاره ی از قرآن مجید را، که معنای عرفی آن نزد ما معین نیست، چنان که موارد دیگر آن را بیاورم، بدل به جنگی عمومی می کنند، به سادگی و سهولت گشوده نیست، به خصوص که قاتل و یقاتل و مقاتله، همه جا با فتح «ت»، در زبان عرب معانی دیگری نیز به خود می گیرد، که مورد عنایت مترجمین و مفسرین نبوده است، از جمله «لعنت و تحقیر» چون قاتلکم الله، که «خدا لعنت کند شما را» معنی می شود و نه «بکشد خدا شما را»، زیرا به ساده ترین زبان، خداوند قاتل نیست و کسی را با مفهوم جاری و موجود نمی کشد، چنان که عرب همین لغت و ترکیبات آن را، با معنای سخت کوشی و جهد نیز به کار می برد و مثلا می گوید: استقتل فی الامور. اما اگر مصدر به صورت «قتل»، با سکون «ت» بیان شد، پس معنا و مقصد از آن کشتن است، چنان که در آیه ی ۱۵۴ سوره ی آل عمران «کتب علیهم القتل»، در باب کسانی آمده که کشته شدن در سرنوشت آنان است و در آیه ی ۱۷۸ سوره ی بقره خداوند قصاص را موکول به قتل می داند و نه قتال: «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی الحر بالحر و العبد بالعبد....»، ولی تمایل اولیه و معمول و مصطلح موجود، همه جا در کاربرد مفهوم و معنای جنگ و قتل و کشتار برای لغت قرآنی «مقاتله» و جانشین کردن آن با مجرد «قتل بدون هدف» و یا از روی منفعت طلبی و کسب غنیمت و منازعه ی شخصی است!

«ربیون» در ریشه و معنای این کلمه میان مفسرین و فرهنگ نویسان اختلاف نظر است: الف. عده ای آن را به «جمع» یا «جمیع» یا «جماعات کثیره» یا «هزاران» معنی کرده اند (ابن مسعود، فراء، طبری، ابوعبیده، ابن قتیبه، سجستانی، نسفی، ابوالفتوح، قرطبی، فیروز آبادی ابن ملقن، طریحی).ب. عده ای آن را «خدا پرستان» یا «خدا ترسان» معنی کرده اند: (زمخشری، لسان التنزیل، تراجم الاعاجم، ترجمان القرآن). درراس این گروه، جز ابن عباس که هردو قول ازاو نقل شده، اخفش است، ولی ثعلب به او ایراد گرفته است که منسوب به «رب» باید به فتح اول باشد. در پاسخ این ایراد گفته اند که گاه نسبت باعث تغییر حرکت می شود. قرطبی گوید: «الربیون به کسر راء قرائت اکثریت است و قرائت علی بن ابی طالب (َع) به ضم راء است و قرائت ابن عباس به فتح آن. پ. عده ای هر دو قول را نقل کرده و جایز شمرده اند. (شیخ طوسی، میبدی، ابن منظور، بخاری صاحب المستخلص در لغات قرآن، طبرسی و ابوالفتوح). محتمل است این کلمه با «ربا» که در اصل به معنای زیادتی و افزایش است، همریشه باشد. از زبان شناسان معاصر، آرتور جفری آن را به معنای «الف» می گیرد و سریانی می داند. (بهاء الدین خرمشاهی، قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژه نامه، صفحه ۶۸)

انبوهی حدس و گمان و ایجاد یقین و اقامه ی دعوی و تدارک مدعا، در جای این اعتراف ساده و مطلب واضح نشسته، که بر هیچ یک از نام آوران شناخته و ناشناخته ی فوق، معنای «ربیون» با کسر «ر» در کتاب خدا روشن نبوده و کاش اعلام می کردند تا زمان علم قطعی به مقصود و مفهوم لغت، اصلح کار برد عین کلام قرآن است. این اعتراف و استشهاد که بر معنای «ربیون» وحدت نظر نیست، خود گواه بارز ناپیدایی ریشه ی آن در لغت عرب است. اما کسانی سعی لجوجانه، که می توان جهودانه هم گفت، در ابطال نص صریح قرآن و سخن سازی و جانشین تراشی برای مقاطع و لغاتی از آن را، تا مرحله ای پیش می برند که بهتان عظیم تعویض اعراب قرآن عظیم را، بر امام علی هم می بندند! آیا بوی دروغی هیولا را نمی شنوید؟ آیا تکرار بی اعتراض همین نقل واقدی، به معنای قبول دست بردگی در قرآن و مجاز بودن اعمال سلیقه در قرائت آن نیست؟!!! کشف این که قرطبی در قرن چهارم هجری، از چه راه با تلفظ کلمه ای در قرآن، از زبان امام اول شیعیان با خبر شده، از مبهمات گشوده ناشدنی است و جز از طریق و توسل به معجزه ممکن نیست و فراموش نکنید که نام های متعددی در فهرست بالا، از آن مردمی بی نشان در قرون اولیه ی هجری، غالبا از اختراعات ابن ندیم و متعلق به زمانی است که خط عربی و نیز فارسی ناپیدا در سه سده ی نخست هجری، قدرت عرض اندام و عرضه ی متون غیر قرآنی، و از جمله ترجمه و تفسیر را، نداشته اند!

«قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین. هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین. ولاتحنوا ولاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین. پیش از شما رسوماتی برقرار بوده، پس بر زمین سیر کنید و عاقبت دروغ انگاران را بنگرید. این خطابی به عموم و اندرز و هدایتی برای پرهیز کاران است. اگر مومنید، سست و اندوهگین نشوید که جایگاه شما والاست». (آل عمران، ۱۳۷ و ۱۳۸ و ۱۳۹).

این آیاتی روشن و بدون ابهام است در باب توجه و عنایت به اسباب عبرتی که در حول و حوش آدمی پراکنده است و وعده ی ارتفاعی است که خداوند به مومنین می بخشد. کم ترین سایه ای از جنگ و درگیری در این آیات نمی یابیم و به راستی اسباب حیرت است، چه گونه بر مبنای آیاتی معین و متضمن توصیه و توجه و دل داری خداوند به مومنین، که سست و دل تنگ نشوند، آن آیه ها را با جنگی به نام نامعین «احد» مربوط می کنند؟!

«ولاتهنوا و لاتحزوا (داستان غزوه ی احد است). غزوه ی احد روز شنبه هفتم ماه شوال سال سوم هجری در دامنه ی کوه احد واقع در چهار کیلومتری شمال مدینه، بین مشرکان قریش و هم پیمانان آنان از قبایل دیگر، و مسلمانان از مهاجر و انصار رخ داد. قریشیان این جنگ را به تلافی جنگ بدر که در آن شکست سختی خورده بودند، به راه انداختند. مشرکان سه هزار نفر بودند با ساز و برگ پیشرفته و مسلمانان هزار تن بودند و پیش از آغاز نبرد سیصد تن از شرکت در نبرد کنار رفتند، و بعضی از طوایف را نیز به تردید و تزلزل افکندند (در این باره : آل عمران ، ۱۲۲). پیامبر (ص) شخصا مواضع سپاه خویش را معین فرمود (آل عمران ، ص ۱۲۱) و پنجاه تیرانداز را برای پاسداری یک تنگه و حفاظت جناح سپاه خویش معین کرد و به آن ها سفارش اکید کرد که تحت هیچ شرطی آن موضع را رها نکنند، ولی چون جنگ بالا گرفت و شکست در لشکر مشرکان افتاد، اغلب تیراندازان به هوای غنیمت ، توصیه ی اکید پیامبر (ص) را فراموش کردند و به غارت غنایم رفتند. خالدبن ولید یکی از سرداران مشرکان، فرصت را غنیمت شمرد و به آن سو حمله برد و جناح را شکست و از آن جا به قلب لشکر اسلام زد و مشرکان شکست خورده را به پیروزی رساند و مسلمانان پیروز را به شکست کشاند. در این نبرد حضرت علی (ع) پرچمدار و پیشتاز مهاجران بود و او و حمزه بن عبدالمطلب عموی پیامبر (ص) دلاوری ها نمودند و در این هنگامه، وحشی غلام جبیربن معطم که نیزه افکن ماهر و در لشکر مشرکان بود، کمین گرفت و حمزه سردار رشید سپاه اسلام را با پرتاب نیزه به شهادت رساند و مشرکان جسد او را مثله کردند. در این جنگ از مسلمانان ۷۴ تن و از کفار ۲۰ تن کشته شدند (تلخیص از مغازی، تاریخ جنگ های پیامبر (ص)، تالیف واقدی، ترجمه ی دکتر محمود مهدوی دامغانی، ج ۱ ، ص ۱۴۵-۲۴۵، همچنین دایرةالمعارف تشیع، «احد»، دایرةالمعارف اسلام (انگلیسی، طبع اول). آیات متعددی از قرآن به غزوه ی احد و چون و چند آن اشاره دارد. آیات ۱۲۱-۱۲۲، ۱۳۹ تا ۱۷۲ سوره ی آل عمران و آیه ی ۱۰۴ سوره نسا درباره ی غزوه ی احد است».

این ترجمه و تفسیر و شان نزول و تعبیر و تخمینی است بر آیه ی ۱۳۹ سوره ی آل عمران، که در صفحه ی ۶۷ قرآن بزرگ خرم شاهی جمع آوری و ثبت است، منبع اولیه ای جز کتاب غزوات واقدی ندارد، مخلوق ناشناخته ی ابن ندیم که به زمان او هنوز خط عرب استعداد تالیف کتاب را نداشته است. ۱۰۰ صفحه از کتاب نایافته ی واقدی را به شرح سینمایی جنگ احد بخشیده اند و سراسر متکی و مبتنی بر خیال پردازی هایی نامنطبق با متن مستقیم گروهی از آیات الهی، که آشکارا با جنگ و پیروزی و شکست بی ارتباط است و دنبال گیرندگان و صحه گذاران بر توهمات واقدی، چون تنظیم کنندگان دایرة المعارف تشیع و یا دائرة المعارف اسلام، بی لمحه ای درنگ و بدون ذره ای مکث و تردید، تمام داده های به نام واقدی را، به فرهنگ و دانش و دنیای امروز مسلمان و غیر مسلمان منتقل کرده اند. کتاب واقدی را، از آن که اصل و اریژینالی ندارد و نمی تواند داشته باشد، باز نوشته ای از قرن ششم هجری گفته اند و به راستی ثبت و بیان بیش از هزار تابلو و تصویر از ماجرای جنگ احد، در کتاب غزوات واقدی، لااقل ۵۰۰ سال پس از وقوع آن، به قدرت نقالی والایی نیازمند است و آن گاه که در سراسر قرآن مبارک نام «احد» نیست، پس غصب آیاتی از آن کتاب مبین، به سود تلقین شمشیرکشی های پیاپی پیامبر و مسلمین، در زمره اعمال خبیثی است که کسانی به طمع بهره هایی معین، که از آن خواهم گفت، مرتکب شده اند. سهم این مرحله آن است که بگویند مسلمین تنها به قصد و قرار تاراج، همراه پیامبرشان به غزوه می رفته اند و می بینید در راه رسیدن به غنیمت، پروای دستورات فرمانده خود نیز نداشته اند، هرچند این فرمانده رسول خدا بوده باشد!

این که در باب اسناد مطمئن یکی از مهم ترین جنگ های صدر اسلام به داستان های غریبه ی ناشناخته ای به نام واقدی و نظائر او، متوسل نباشیم و در صحت تلقینات مندرجات داستان گونه ی داده های او تردید کنیم، ایجاد تشکیک در مسلمات اسلامی نیست، زیرا اسلام سند مسلم دیگری جز قرآن کبیر ندارد، که در کل و جزء روشنگر و راهنما است و اگر دست از سهل گیری و سهو اندیشی در باب این سند آسمانی برداریم، می توانیم عمده آگاهی های ضرور در نحوه ی رشد اندیشه اسلامی در محیطی پر از غلیان دوستی و دشمنی و ایمان و کفر و تضارب آراء را دریابیم، تا دون کتاب خدا نیازمند نمایشاتی نباشیم که در کتاب هایی منسوب به قرن ها پس از طلوع اسلام و به قلم نام هایی غیر ممکن در اثبات، عرضه کرده اند.

این کوشش دشوار، در بیان لزوم بازخوانی اسناد اولیه ی اسلام، که سیمای فراهم کنندگان کهن آن برای ما ناشناس است، درمسیر اکتشاف بیش تر درحوزه ای است که همگی به وجود آن اعتراف داریم: حوزه ی اسرائیلیات! در حال حاضر هیچ مدعی روشن اندیشی در مطالعات اسلامی نیست، که رسوخ و حضور و وجود اسرائیلیات در مدارک تاریخی و فرهنگی قرون اولیه ی اسلام را منکر باشد. اما عجیب آن جاست که مرکز و مرد و زنی را مشغول تفکیک این اسرائیلیات از بدیهیات نمی بینیم، کسی به طور مشخص و با ارائه ی اسناد و ادله ی لازم و قاطع، حیطه ی این اسرائیلیات و مقصد و منظور تولید آن ها را نمی شکافد و دیگران را از قید و بند قبول و رد آن ها نمی رهاند. آیا از چه هراس می کنند؟ از این که تمام پذیرش های تاریخی و فرهنگی کنونی ما در باب بیان از اسلام و نحوه ی حضور و حوادث دوران طلوع آن به باد رود و اوضاع به صورتی درآید که آن پیر پیشتاز کنکاش در مدارک و مدعاهای موجود، در اطراف دوران های حیات پیامبر اسلام و مسائل صدر اسلام به آن رسید؟

«پس از وفات رسول خدا، منافقانی که جزء اصحاب آن حضرت بودند، از یک سو و یهودیان و نصارا و مانویان، که خود را در صفوف مسلمین جا زده بودند، از سوی دیگر، در پیروی از مقاصد شوم و پلید خود، در مقام پریشان ساختن افکار و عقاید مسلمین برآمدند. جمعی با جعل و انتشار حدیث، پاک ترین و پارسا ترین اصحاب رسول خدا را مردمی پلید و ناپاک و اخلالگر و کثیف ترین و منافق ترین و دشمن ترین آن ها به اسلام را، مردان خدا و پاک و منزه جلوه دادند و گروهی نیز اسرائیلیات خویش را به زبان روایت احادیث پیغمبر اسلام بین مسلمین رواج دادند... نتیجه این بررسی و کنکاش های من این شد که به عده ی زیادی از اشخاص معروف و تاریخی، از صحابه و تابعین و فرماندهان سپاه و شعرا و راویان احادیث شریف پیامبر اسلام برخورد نمودم که هیچ کدام وجود خارجی نداشته اند». (علامه شیخ مرتضی عسکری، یکصد و پنجاه صحابه ی ساختگی، گزیده ای از صفحات ۱۵ و ۳۱)

این محقق بزرگ جهان اسلام، که بنیان نیاز به بازنگری در اسناد فرهنگی قرون اولیه ی اسلامی را در حوزه ی شیعه، با شجاعت و صراحت تمام بالا برده اند، به دنبال این اشارات، تقریبا عمده ترین کتاب های تولیدی در فاصله ی قرن سوم تا دهم هجری در جهان اسلام و نیز تدارکات و تالیفات اخیر و معاصر را بی اعتبار می نامند و از آن که این تولیدات فرهنگی از هزار سال پیش تا مدرن ترین مجموعه های انسکلوپدیک و حوزوی ودانشگاهی امروز، فقط ذیلی بر یکدیگرند و در هیچ نقد و نظر شک آلود شست و شو نشده اند، پس کار رسیدگی به آنان بسی سهل و ساده می نماید، کافی است یکی از کهنه ترین شان را به ارزیابی بریم، حاصل آن به طور خودکار شامل دنباله ای از بازخورهای آن خواهد شد. آیا آنان که در جای پی گیری رهنمون استاد علامه عسکری، به تدارک مجموعه هایی بی آبرو تر از الفهرست ابن ندیم مشغول اند، به جنگ حقایق نرفته، در خدمت شعوبیه ی قدیم و جدید قرار نگرفته و سر در زیر برف ندارند؟! (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 3:30
ارسال شده در سه شنبه، ۳۰ خرداد ماه ۱۳۸۵ ساعت ۰۳:۳۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : کاربر
سه شنبه، ۲۴ مرداد ماه ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۵۴
 

1-بد نبود که نویسنده در پایان ترجمه مقبول خویش از آیه 146 سوره آل عمران ارائه می نمود:

ربیونی همراه نبی بوده اند که به لعنت کفار روی آورده و در این مسیر مصیبت های وارده بر آنها، سبب سستی شان نمی شده! و در پایان نیز سخن از قدم های استوار و پیروزی بر کفار؟!!!

آیا همراهی رسول به این است که در گوشه ای به لعن کفار پرداخته و این گونه نصرت ها کسب کنیم؟

چرا جنگ از منظر نویسنده این چنین پدیده شومی است که هر طور شده باید انکار شود؟

لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثيراً (40 حج)

دفع متجاوزانی که در آیه فوق سخن از آن رفته است، چگونه صورت می گیرد؟ با لعن و نفرین یا خواهش و التماس؟؟!!

انکار هر نوع جنگ به شدت نشان دهنده این است که انسان را نشناخته ایم و مراحل کار انبیاء را درک نکرده ایم.
وظیفه انبیاء تبیین و تبلیغ است که حق را به همگان برسانند و عقول را هدایت کنند. اما بعد از هدایت عقول، نفسانیت و شهوات انسان ها، اجازه نمی دهد که همه عاقلان در یک صف جمع شوند و آنجاست که دسته بندی ها شکل می گیرد. و شکل گیری دسته بندی، تعارض ها را به وجود می آورد که حتی بعد از نقشه ترور رسول (ص) و هجرت او، همچنان دست بردار نیستند و نامه تهدید آمیز برای مدینه می نویسند تا مدینه را به آشوب بکشانند و مردم را از دور رسول متفرق کنند و کاروان تجاری می فرستند تا خرج و مخارج جنگ تامین شود.

اینجاست که رسول (ص) باید ریشه فتنه را بخشکاند. و در تعقیب کاروان می روند. و ...

به قول استاد صفائی حائری: « قتال و درگيرى بعد از تبيين است. بعد از صفّ است، بعد از اين دو مرحله است. آنجا كه تو، به آدم‏ها فرصت دادى و براى آنها زمينه را فراهم كردى تا بشنوند و انتخاب كنند و آنجا كه تو آنها را هدايت كردى و ارشاد نمودى و از جهلشان بيرون آوردى و با آنها انس گرفتى و از تمامى هستى‏ات مايه گذاشتى و آنجا كه آنها از تو پذيرفتند و با تو پيمان بستند ولى با دشمن تو جمع شدند و حرمت‏ها را شكستند و پيمان‏ها را زير پا گذاشتند. حال اگر با آنها درگير شوى و بجنگى، آيا خشونت كرده‏اى؟!
خشونت آنجايى است كه تو به آدم‏ها فرصت ندهى تا بشنوند و انتخاب كنند، جايى است كه آنها را بيدار و روشن و آگاه نساخته باشى و جايى است كه آنها را به جايگاه امن‏شان نرسانده باشى و اقدام كرده باشى و درگير شده باشى كه قرآن مى‏گويد: «وَ انْ احَدٌ مِنَ الُمْشرِكِينَ اسْتَجَارَكَ، فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ‏اللَّهِ ثُمَّ ابْلِغْهُ مَأمَنَهُ ذَلِكَ بَانَّهُمْ قَوْمٌ لَايَعْلَمُونُ».
امّا زمانى كه تو فرصت دادى و تفهيم و تفهم شكل گرفت و بيّنات را براى آنها بازگو كردى و فهميدند و پذيرفتند و با تمام يافته‏هاشان زير بار نرفتند و انكار كردند. اينجاست كه صفوف و جبهه‏بندى‏ها تشكيل مى‏شود و حق از باطل و اسلام از كفر جدا مى‏شود و تا حدّ درگيرى و قتال پيش مى‏روند.» (روزهاى فاطمه(س)، ص: 77)


2- شناخت اسرائیلیات و تفکیک آنها از متون معتبر، امری است که توسط علما و دانشمندان همیشه مد نظر بوده است. اگر دو تفسیر رایج زمان خویش (یعنی المیزان و نمونه) را تورقی کنیم، می بینیم که در بیان مقاطع تاریخی و احادیث به این امر توجه داشته و در حد خود، به بی اعتباری پاره ای از آنها، به صورت مستدل پرداخته اند.


3- درباره کتابت و زمان شروع تالیفات، باید در نظر گرفت که خط یک روزه متولد نشده و در دوره هایی دوران تکامل خود را گذرانده و در صدر اسلام نیز امکان کتابت وجود داشته، و از سویی نیز ممکن است مطلبی تا زمانی سینه به سینه منتقل شده باشد و پس از دوره ای طولانی به نگارش درآمده باشد.
برای نقد و به چالش کشیدن یک مطلب، باید مستندات و استدلال هایی درباره همان مورد، اقامه کرد و عدم وجاهت مطلب را نشان داد.
اما با کلی گویی هایی که نتیجه منطقی آن، عدم هیچ نوع اطلاعاتی از چند قرن صدر اسلام است، نمی توان به کذب بودن مطلبی رسید.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان