کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه 49

کتاب چهارم، برامدن مردم، مقدمه 49
جست و جوی از سر لجاجت برای یافتن و نمایاندن آریاییان مفقوده، سرگرمی مطلوب باستان شناسانی بوده است که مایل اند مشرق زمین را منبع اسرار و جایگاه عارفان و رسولان و برگریدگان و هادیان زمینی بدانند. در مرکز و مکتب این داد و ستد ها تعلق به بیغوله عرفان می نشیند که از مسیر آن گرچه جز اختلاف و چند دستگی سر بلند نمی کند ولی با این همه با امضا و تایید گردانندگان کرسی های دانشگاهی، چندان پیامبر و خدای زمینی انبار شده است که برای تمام ملل و هر لحظه تاریخ جهان، هادی عالی مقام و معجزه گر ناپیدایی دست از استین بیرون می اورد و بی تامل در کم تر از عمر دو نسل عارفان همه فن حریف و کار سازی چون مولانا و حافظ و عطار و آناهیتا و زردشت و بهرام و مهر و اورمزد و میترا و مزدک و مانی را به تاریخ سرازیر کرده اند. چیدمان و تشریفات و تبلیغات اطراف این قدر قدرتان به گونه ای است که نه فقط توان فنی و فرهنگی غیر معمول اجداد هر قوم را یاد آور می شوند، بل از یونان تا ژاپن، از درون غارها و قله ها و زاویه های اعتکاف و کنج بیغوله ها و معابد را از صالحان و نصیحت سازان پر کرده اند تا به زمان لازم با تجهیز این خدایان، اقوام را به جان یکدیگر اندازند. کافی است سری به قصص هند و آسیای جنوب شرقی و چین بیاندازید تا با انعکاس سیسرون رومی مثلا در خطبه های کنفوسیوس چینی و یکسانی کمبود جسمانی آشیل با کی کاووس شاه نامه نشین آشنا شوید.

«در واقع کتاب گات های زردشت دارای شامخ ترین فکر و اندیشه آریایی است که بر قله بلند آن همیشه خورشید زرین یکتا پرستی می درخشد و بدین ترتیب بر زیبایی آن دو چندان می افزاید. گلدنر درباره سروده های زردشت می گوید: زرتشت درباره گات ها به طرزی مخصوص و با خیالی عمیق صحبت می دارد. هر یک از قطعات ان دارای فکری زرف است و اساسا یک مطلب را تعقیب می کند ولی هرلحظه به گونه ای دیگر فکر خود را جلوه می دهد». (کیخسرو شاهرخ، زردشت، ص 11)

کرسی ایران و شرق و باستان شناسی دانشگاه های اروپا و آمریکا کم تر از دو قرنی است برای زیر دیگ پخت این مطبوخ های بد طعم کتاب می نویسند و به واقع هیزم می رسانند. آن زمان که رسوایی داستان های گوناگونی که به عنوان مصالح ساخت چهار دیوار سلسله های پیش از طلوع اسلام در شرق میانه، بی اثر می شود، پس بنجل های بازار مکاره خود را چندان ارزان می کنند تا رییس جمهور چین هم از اهمیت دیوارها در مقابله با چنگیز خان بگوبد و عظمت و دیرینگی ایزان باستان را بستاید. 

«درباره زردشت بحث های فراوان وجود دارد. عده ای او را متعلق به 6 هزار قبل از میلاد می دانند، از طرف دیگر عده زیادی نیز به دلیل شباهت اسمی گشتاسب، شاهی که از زردشت دفاع کرد و به آیین او گروید، با گشتاسب شاه هخامنشی، دوره زردشت را با عصر هخامنشی یکسان دانسته اند. هرتسفلد که زردشت را اساسا سیاستمدار می داند، می گوید: «از نظر نسب و نسبت او خود یکی از اعضای دو خاندان سلطنتی، خاندان ماد و جانشین آن خاندان هخامنشی بود. دو خاندانی که بر تاریخ ایران باستان حکم راندند... در شهر زادگاه اش، بر او انگ انقلابی زدند و به دادگاه اش خواندندو رییس دادگاه هم اتفاقا کسی جز گئوماته مغ نبود که بعدها سلطنت را غضب کرد و به دست داریوش به قتل رسید. گئوماته زردشت را به تبعید محکوم کرد». و این تبعید زردشت به طوس یعنی دربار ویشتاسب، والی پاساتراث دار منطقه برد. گروهی دیگر که هنینگ آن را «عقیده عمومی» و در «راستای سنت» می داند عهد زردشت را به 258 سال پیش از حمله اسکندر می دانند و با محاسبه ریاضی سال مرگ زردشت را 585 قبل از میلاد می دانند که با توجه به 75 سال زندگی زردشت سال تولد او 660 پیش از میلاد و دوره زندگی با دوره هوخشتره پادشاه مادی (633-585 ق. م) مصادف می شود که بسیار قدرتمند بود و مشکور او را «بزرگ ترین شاه ماد» می داند». (فرهنگ رجایی، تحول اندیشه سیاسی در شرق باستان، ص 69)

وسعت اوهام، همراه با نمایشی از نهایت گمانه پردازی تاریخی در نوشته فوق از میتولوژِی نیز درمی گذرد. معلوم نیست مثلا هرودوت که از احوال چوپانی باخبر است که جان کورش نوزاد را در جنگل های ماد نجات داده، معلوم نیست چرا از احوال پیامبر بزرگی که گویا تمام آریایی های ادعایی، اخلاقیات ویژه خود را به او مدیون اند، خبر نمی دهد؟ اگر وجود چنین پیامبری در تاریخ ایران چندان ضروری است، که به گمان گروهی، بدون آن پیامبر، مثلا یک یا چند پایه تمدن در منطقه از هم می پاشد، پس لااقل ضروری است خلاف نقل بالا که سرشار از اعتراف به نادانی و بی خبری است استحکام و استواری این پایه را جدی تر بگیرند و از موادی چنین بی دوام، تکیه گاهی برای تاریخ و تندیس هایی برای صورت فرضی نام آوران باستانی ما نسازند.

این شخص یعنی کوروش در میان اسرار تاریخی خود سر عجیبی است. معمای مردم «هیتی» که وقتی مرموز بود، تا حدی معلوم گشته. تمدن «مینوسی»ها که در سواحل دریای بزرگ یعنی مدیترانه وجود داشت تعیین شده و دولت هخامنشی که بعد از کوروش ظهور کرد به تفصیل در وقایع نامه ها ثبت گردیده، ولی شخص کوروش هنوز مرموز است. از منشأ مجهولی ظهور نموده، با این همه اولین دولت جهانی منظم را او پدید آورد. وی فکری با آرمان نوینی به وجود آورد که بر فرض هم که کمال مطلوب نبوده باشد، در هر صورت مسیر تاریخ را عوض کرد و جهان باستان و ادوار عهد اور و کلده و فراعنه و آشور و بابل را پایان داد». (علی سامی، پاسارگاد، ص 241). 

همین مقدار  است آن چه درباره دوران باستان ایران به هم بافته اند که یک حرف از الفبای آن درست نیست و سرکرده ای با نام کورش که گویا ازمنشاء مجهولی ظهور می کند و معلوم نیست با مدد چه شخص و شرایطی تجمع و تمدن شرق میانه را بر باد می دهد.

«کشتی باز روانه کورنت شد. آریون بر پشت نهنگی سوار شده خود را به تناریوم رساند و در این جا پیاده شد و در همان لباس نوازندگی، سرود خوانان به کورنت آمد و سرگذشت خود را تعریف کرد... سرانجام در ماه بیستم از شروع محاصره، واقع حیرت انگیزی برای ژوپیر فرزند مگابیزف که یکی از هفت یار بود که مغ را برانداخته بودند، اتفاق افتاد و یکی از قاطران بارکش هنگ او بچه ای زایید... مارها به کشتزارهای اطراف پایتخت ریخته بودند و اسب ها که مشغول چرا بودند از مشاهده آن وضع و حال به خوردن مارها پرداختند». (هرودوت، تواریخ، ترجمه وحید مازندرانی، ص 26 و 48 و 253)
هرودوت را به زمان نبود کتابت، با الصاق چنین قصه های قی آور کودکانه پایه گذار آن تاریخ نویسی یونانی می دانند که آشیل از آن زاده شد. تاریخی که به کار نمایش نامه های گوناگون از کمدی تا تراژدی بیاید و شیوه ای که دی. اچ. کار درباره آن می نویسد:

«هرودوت به عنوان «پدر» تاریخ فرزندان چندانی نداشته است. چرا که نگاه «مورخان» پس از او نیز چون خود او، به آینده بی اعتنا و به گذشته غیردقیق بوده است. مثلا توسیدید می نویسد که قبل و بعد از جنگ های پلوپونزف که او خود در کتاب اش توصیف کرده، هیچ حادثه مهمی در جهان روی نداده و نخواهد داد». (دی. اچ. کار. تاریخ چیست؟ ص 145 متن اصلی، نیویودک، 1961).

با همین مهملات بی سر و ته است که می خواهند برای مردمی که تا آخرین نفر در ماجرای پلید پوریم قتل عام شده اند، هستی و پیشینه تاریخی بسازند. 

«یکی از مهم ترین ویژگی های تاریخ هخامنشی آن است که پارس ها خلاف اکثر اقوام جهان گشا، هیچ گونه گواهی مکتوب، به مفهوم داستانی آن از خود باقی نگذاشته اند. این نکته کاملا قابل تذکر است که برخلاف مثلا پادشاهان آسور، شاهان بزرگ «هخامنشی» فرمان به نوشتن «سال نامه» ها نداده اند تا در آن ها، شرح عملیات قهرمانی خود در میدان های جنگ یا در صحنه های شکار را ثبت و ضبط کنند. ما هیچ شرح وقایع روزانه و زمان بندی شده ای را که یک منشی و وقایع نگار دربار «هخامنشی» به امر شاهان بزرگ تنظیم کرده باشد، از این عصر نداریم». (پی یر بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ص 49)

این فرمان وابستگی به تعلقات اداری و کسب مقامات در کرسی های تاریخ نگاری است که بریان را هم به اعلام چنین هذیان هایی وادار کرده است. آیا در میان ممکنات جهان جایی برای این گونه تعاریف بی جان یافت می شود که  می خواهد به ضرب چنین قصصی تاریخ ایران باستان بزایاند.  و به زمان نبود کتابت، با الصاق چنین قصه های قی آور کودکانه پایه گذار آن تاریخ نویسی یونانی می گویند که آشیل از آن زاده شد. تاریخی که به کار نمایش نامه های گوناگون از کمدی تا تراژدی بیاید و شیوه ای که دی. اچ. کار درباره آن می نویسد:

«هرودوت به عنوان «پدر» تاریخ فرزندان چندانی نداشته است. چرا که نگاه «مورخان» پس از او نیز چون خود او، به آینده بی اعتنا و به گذشته غیردقیق بوده است. مثلا توسیدید می نویسد که قبل و بعد از جنگ های پلوپونزف که او خود در کتاب اش توصیف کرده، هیچ حادثه مهمی در جهان روی نداده و نخواهد داد». (دی. اچ. کار. تاریخ چیست؟ ص 145 متن اصلی، نیویودک، 1961).

با همین مهملات بی سر و ته است که می خواهند برای مردمی که تا آخرین نفر در ماجرای پلید پوریم قتل عام شدند، هستی و پیشینه تاریخی بسازند. 

«یکی از مهم ترین ویژگی های تاریخ هخامنشی آن است که پارس ها خلاف اکثر اقوام جهان گشا، هیچ گونه گواهی مکتوب، به مفهوم داستانی آن از خود باقی نگذاشته اند. این نکته کاملا قابل تذکر است که برخلاف مثلا پادشاهان آسور، شاهان بزرگ «هخامنشی» فرمان به نوشتن «سال نامه» ها نداده اند تا در آن ها، شرح عملیات قهرمانی خود در میدان های جنگ یا در صحنه های شکار را ثبت و ضبط کنند. ما هیچ شرح وقایع روزانه و زمان بندی شده ای را که یک منشی و وقایع نگار دربار «هخامنشی» به امر شاهان بزرگ تنظیم کرده باشد، از این عصر نداریم». (پی یر بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ص 49)

این فرمان وابستگی به تعلقات رسمی و کسب مقامات در کرسی های تاریخ نگاری است که بریان را هم به اعلام چنین هذیان هایی وادار کرده است. آیا در میان ممکنات جهان جایی برای این گونه تعاریف بی جان یافت می شود که  می خواهند به نیست مطلق حیات دوباره بدمند؟ اینک وقت ُآن است که به تاریخ معاصر وارد شویم. (ادامه دارد)

ارسال شده در شنبه، ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۰۷ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان