کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه 53

کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه 53

بی شک و فارغ از معارضه و از ان که جست و جوی صحت ان اسان است، ادعا می کنم که در تاریحچه رفتارهای فرهنگی جهان هرگز هیچ متن و مولفی چون ناصر پورپیرار و یادداشت های تاملی در بنیان تایخ ایران، مراکز فرهنگی یهود و دست پروردگان و نان خوران و کوچک ابدال های همه جا ریخته انان را دچار تشویش نکرده و به سانسور مطلق وانداشته است. گرامی بداریم این کلمات را که برای نخستین بار کارگاه های جعل و دروغ بافی یهودیان را بر سر انان اوار کرده است.

می گویند مظفرالدین شاه 55 سال زیسته و ده سال ان از 45 سالگی تا زمان مرگ را با عنوان و کلاه سلطنت گذرانده است. عکس بالا مظاهر سلطان میان سالی را نشان می دهد که نخواسته است چهره پر جبروتی در اندازه عنوان سلطنت از خود نشان دهد. چین خوردگی های انتهای شلوار پای راست او، چنان است که گویی در پشت پارچه شلوار ساق پایی نیست و پوشش پای چپ سلطان را گویی یکسره از کاغذ ساخته اند و کفش شاه لنگه به لنگه است.

در این تصویر وصله پینه شده و سراپا خطا و اشتباه که از جمله عوامل سمت چپ ان را برای پوشاندن جزییات بک گراند عکس فراهم کرده اند، شاه را در همان حوالی نزدیک به پنجاه سالگی می بینیم که کم ترین اثری از سایه های کهولت، چون سپیدی موی سر و صورت و سبیل ندارد.

این عکس مملو از نقائص فنی و از جمله نحوه انطباق پاهای شاه، ظاهرا به سفر اول مظفرالدین شاه مربوط است که گویا با ملکه ایتالیا به هوا خوری امده است. نوشته اند که سفر اول او در سال 1279 شمسی و در 47 سالگی شاه ایران انجام شده و تنها ارزش ماجرای آن ملکه گم نام ایتالیا این پرسش است که چه گونه و از چه راه شاه 47 ساله ایران را به پیرمرد در عکس تبدیل کرده است؟

عکس بالا را باید سند محکم و مطلق نادانی مفرط جاعلان تصاویر تاریخ معاصر ایران دانست. آن ها ضمن تولید مستندات قلابی برای سفر شاه به اروپا، عکس مظفرالدین شاه را در پشت بامی مونتاژ کرده اند که در گوشه سمت راست ان کولر ابی کهنه ای نصب است!!!


و این هم اکبر عبدی و مظفرهای دیگر در نقش مظفرالدین شاه برای مشتاقان مقایسه.

کافی است جغه کلاه، تیغه دماغ و آن سبیل دو طرف نامیزان و با مداد کشیده شده این دو عکس را با مظفرهای معرفی شده دیگر بسنجید تا دستگیرتان شود این تصاویر شاه قجر با علی البدل دست مزد بگیر دیگری ساخته اند.

تنها با آنالیز این تصویر مظفر در پاریس به سهولت می توان آن ماجرای فیلم و ضبط صدا و به طور کلی سفرهای او به اروپا را به باد سپرد و کافی است از میان ده حقه جاری در این عکس به آستین چند تکه دستی توجه کنید که در عین حال تشخیص چپ و راست بودن آن اسان نیست.

کتاب دیگری در اختیار داریم با نام خاطرات همفر که بی بنیانی اش از تاریخ تولید آن آشکار است. کتابی است که در سی سال گذشته بی برخورد با نگاه منتقدین تا سال 91، بیست و سه بار چاپ شده است.

«در سال 1710 میلادی، وزارت مستعمرات انگلستان، مرا مأمور جاسوسی در کشورهای مصر، عراق، ایران، حجاز و استانبول مرکز خلافت عثمانی نمود. مأموریت من جمع آوری اطلاعات کافی به منظور جست و جوی راه های درهم شکستن مسلمانان، و نفوذ استعماری در ممالک اسلامی بود. همزمان با من، نه جاسوس دیگر، از به ترین و ورزیده ترین مأموران وزارت مستعمرات، در ممالک اسلامی، این گونه مأموریت ها را برعهده داشتند. در راه فراهم ساختن موجبات تسلط استعماری انگلیس و تحکیم مواضع آن دولت در نقاط استعمار شده، فعالیت می کردند. اعتبار مالی کافی در اختیار این هیأت ها قرار داشت، و به نقشه های دقیق و اطلاعات دست اول مجهز بودند. فهرست کامل نام وزراء، فرمانروایان، مأموران عالی رتبه، علماء، و روسای قبایل، به آن ها داده شده بود. در موقع خداحافظی، معاون وزارت مستعمرات با جمله ای ما را بدرقه کرد که فراموش نشدنی است. او گفت: «موفقیت شما سرنوشت آینده کشورمان را تعیین خواهد کرد، پس هرچه در قوه دارید به کار بندید تا موفق شوید». (خاطرات همفر، ص 15)

ظهور جاسوسی در 300 سال پیش در ایرانی که جز مخروبه ای خالی از تجمع انسانی توصیف نمی شود و نگاهی به نقشه های دوران او، فقدان شهر و ایادی را نمایش می دهد، جاسوس ثبت شده در کتاب خاطرات همفر در سال های آخر دولت خیالی صفویه و در عهد شاه سلطان حسین به منطقه وارد می شود تا ابتدا زبان های فارسی و ترکی و عربی را بیاموزد.

«من در حالی که از ماموریت خود خوش حال بودم، با کشتی به مقصد استانبول مرکز خلافت اسلامی، عزیمت کردم. ماموریت من حاوی دو قسمت بود: نخست، فراگیری زبان ترکی، که در آن هنگام زبان رسمی مسلمانان آن دیار بود. من فقط، چند واژه ترکی در لندن آموخته بودم. پس از زبان ترکی باید زبان عربی، قران و تفسیر و سپس زبان فارسی را یاد می گرفتم. ناگفته نباید گذارد که یاد گرفتن یک زبان با تسلط کامل به قواعد ادبی و گفت و گوی فصیح و درست آن زبان، تفاوت دارد. من ماموریت داشتم که در آموختن این زبان ها آن چنان مهارتی به دست آورم که بتوانم مانند مردم آن جا صحبت کنم. یاد گرفتن یک زبان در مدت دو یا سه سال ممکن است، اما تسلط به آن، سال ها وقت و فرصت می خواهد و من مجبور بودم این زبان های بیگانه را به گونه ای فراگیرم که هیچ نکته ای از قواعد و رموز آن فروگذار نشود و هیچ کس را توانایی آن نباشد که در ترک یا ایرانی یا عرب بودنم شک کند. با این همه، چندان هم از عدم موفقیت کامل خود دلواپس و نگران نبودم، زیرا مسلمانان را می شناختم و می دانستم که روح مهمان نوازی، گشاده دستی و حسن ظن ایشان که یادگار تعالیم قران و سنت پیامبر است، اجازه نخواهد داد مانند مسیحیان گرفتار سوء ظن و بدبینی گردند. از سوی دیگر، حکومت عثمانی آن قدر ضعیف بود، که اصولا سازمانی برای کشف شبکه های جاسوسی انگلستان و فعالیت عمال بیگانه در قلمرو ممالک اسلامی، در اختیار نداشت. امپراطور و اطرافیان اش کاملا ناتوان و متزلزل بودند».  (خاطرات همفر، ص 16)

کتاب همفر یک سند نونوشته با قصد زنده کردن لاشه عثمانی و بخشیدن جان به ایران سه قرن پیش و مهم تر درس نامه ای علنی در تربیت خرده جاسوسان در شرق میانه است.

« با وجودی که با بیمار دیگری یعنی دولت عثمانی، چندین قرارداد به سود خود امضا کرده بودیم، اما پیش بینی کارشناسان وزارت مستعمرات آن بود که این امپراطوری در کم تر از یک قرن، به کلی سقوط خواهد کرد. - ما همچنین با دولت ایران قرادادهای سری متعددی امضا کرده بودیم، و جاسوسها و ماموران ما در ممالک اسلامی زیر نفوذ عثمانی ها، و در ایران، همچنان به کار خود سرگرم بودند، و با این که در راه هدف های دولت انگلیس، موفقیت هایی به دست آورده بودند، و در ترویج فساد اداری و رشوه خواری و تهیه وسایل خوش گذرانی پادشاهان با زیبارویان، تا حدودی بنیان این حکومت ها را بیش از پیش متزلزل ساخته بودند، اما به دلایلی که اشاره خواهم کرد، از نتایج ضعف حکومت های عثمانی وایران، به سود خود، چندان مطمئن نبودیم، که مهم ترین دلایل عبارت بودند از: نفوذ معنوی اسلام در مردم این نواحی، که از نیرومندی و ثبات کامل برخوردار بود، و می توان گفت یک مسلمان عادی از نظر مبانی اعتقادی، با یک کشیش مسیحی رقابت می کرد. اینان به هیچ عنوانی دست از دین خود برنمی داشتند. در بین مسلمانان، پیروان مذهب تشیع که در سرزمین ایران سکونت دارند، از حیث عقیده و ایمان، استوارتر و طبعا خطرناک ترند. شیعیان، مسیحیان را به کلی کافر و نجس می دانند. به پندار شیعه یک فرد مسیحی مدفوع متعفنی است که هر مسلمان باید آن را از میان بردارد. یک بار از مسلمان شیعه ای پرسیدم: «چرا به نصاری به چشم حقارت و ناپاکی می نگرید، با وجودی که خدا و پیامبر و معاد را باور دارند؟» جواب داد: «محمد (ص) پیامبری دانا و حکیم بود و می خواست با این نسبت ها کافران را در تنگنا قرار دهد تا به قبول دین اسلام مجبود شوند و به خدا رو آورند. در قلمرو سیاست نیز، هر گاه دولت ها از ناحیه فرد یا گروهی خطری حس کنند، با مخالفان سخت گیری می کنند و آنان را منزوی می سازند، تا سرانجام دست از مخالفت بردارند و سر تسلیم فرود آورند، منظور از نجس بودن مسیحیان ناپاکی معنوی آن هاست نه ظاهری، و این نسبت مخصوص پیروان مسیح نیست، بل که زرتشتی ها نیز که نژادا ایرانی اند، در منطق اسلام «نجس» تلقی می شوند.
به او گفتم: بسیار خوب! اما آخر مسیحیان، خدا و پیامبر و رستاخیز را باور دارند.

گفت: «به دو دلیل ما آن ها را کافر و نجس می دانیم: نخست این که پیامبر اسلام، حضرت محمد را قبول ندارند، و می گویند محمد دروغ گوست. ما هم در جواب می گوییم، شما ناپاک و آلوده اید و این نسبت بر بنیان عقل است: «آن که تو را آزار دهد، او را آزادره!» دوم این که، مسیحیان به پیامبران مرسل، نسبت های دروغ می دهند، که گناهی بزرگ است و اهانتی است بدیشان؛ مثلا می گویند: عیسی شراب می خورد، او به لعنت خدا گرفتار آمد و به صلیب آویخته شد». (خاطرات همفر، ص 9)

این ظاهرا جاسوس دستگاه دولت انگلیس با وجودی که به اعتراف خود جز چند واژه ترکی نمی دانسته، از نخستین دقایق ورود به منطقه و نمی دانیم با چه زبانی وارد مکالمه هایی فلسفی _ اعتقادی با شیخی روشن ضمیر می شود.

«در نخستین روزهای ورودم به شهر، با روحانی کهن سالی از اهل تسنن، آشنا شدم. او احمد افندی نام داشت، و عالمی وارسته و بزرگوار و نیکو خصال بود. من در میان کشیش های خودمان، مردی به بزرگواری او ندیده بودم. او شب و روز به عبادت مشغول بود و در برگزاری و وارستگی به محمد می مانست. او رسول خدا را مظهر کامل انسانیت می پنداشت و سنت او را ملاک رفتار خود قرار داده بود. وقتی نام محمد را بر زبان جاری می ساخت، اشک از چشمان اش فرو می ریخت. از خوش اقبالی های من در دیدار با شیخ، یکی این بود که حتی یک بار از اصل و نسب خاندان من پرسش نکرد، و پیوسته مرا محمد افندی می خواند. هرچه از او می پرسیدم یا بزرگواری پاسخ می داد و خاطرم را عزیز می داشت. مخصوصا زمانی که دانست من از دیار دیگری آمده ام، و برای امپراطور عثمانی که جانشین پیامبر است خدمت می کنم.... شیخ مرا تشویق کرد و سوره حمد را نخستین درس من قرار داد، و با بیانی گرم، به تفسیر و تأویل و روشن ساختن معانی آیات آن پرداخت. برای من تلفظ بسیاری از واژه های عربی دشوار بود، و گاهی این دشواری به اوج خود می رسید. او پیوسته تذکر می داد که مکالمه ی زبان عربی را مستقلا درس نمی دهد، و باید کلمات را حداقل ده بار تکرار کنم تا به خاطر سپرده شوند». (مویدی، خاطرات همفر، ص 17 و 19)

 

کتاب همفر یک عثمانی نامه و درست با همان شگرد معمول یهودیان تدارک شده که مثلا نیبور را 300 سال پیش از کشف آن خرابه، برای تأیید کتیبه های تخت جمشید به منطقه فرستاده بودند و در عین حال درس نامه آزاد و بی نیاز از مخفی کاری است که راه نمای هر کسی است که علیه اسلام آرزوهایی در سر می پروراند.

«باید اضافه کنم که من در آموختن زبان های عربی و ترکی و تجوید قرآن و آداب معاشرت اسلامی توفیق بسیار یافته بودم. اما در تهیه گزارش مشروح، از موارد ضعف دولت عثمانی، چندان موفق نبودم. پس از پایان کنفرانس که 6 ساعت به طول انجامید، معاون مرا از این نقطه ضعفم باخبر ساخت. من گفتم: «موضوع مهم برای من در این دو سال، یاد گرفتن دو زبان، تفسیر قران و آشنایی با آداب دین اسلام بوده، و فرصت کافی برای پرداختن به امور دیگر نداشته ام. انشاءالله در سفر آینده، اگر اعتماد خود را از من بازنگیرید، جبران خواهم کرد». معاون گفت: «بی شک تو در کار خود موفق بوده ای، ولی انتظار ما این است که در این راه از دیگران فعال تر بوده باشی» و افزود: موضوع مهم برای تو در ماموریت آینده دو نکته است: اول یافتن نقاط ضعف مسلمانان که ما را در نفوذ به آن ها و ایجاد تفرقه و اختلاف بین گروه ها موفق کند زیرا عامل پیروزی ما بر دشمن شناخت این مسائل است. و دوم پس از شناخت نقاط ضعف، اقدام به ایجاد تفرقه و اختلاف ضروری است. هرگاه در این کار مهم توانایی لازم از خود نشان دهی، باید مطمئن باشی که در شمار بهترین جاسوسان انگلیس و شایسته نشان افتخار خواهی بود...

 اما در این موقع، دستور قاطعی از وزارت خانه رسید که باید بدون فوت وقت و بی درنگ، به کشور عراق مسافرت کنم، کشوری که سالیان دراز، به استعمار خلافت عثمانی درآمده بود». (مویدی، خاطرات همفر، ص 27)

و چنین است که در زمان نزدیک به ما زرتشتیگری و فرقه گرایی و درویش بازی و هزار شعبه از مردمی که خود را اهل حق می نامند و نماز و روزه و قرآن را نمی شناسند و بابیت و بهاییه و دیگر شعب بیگانگی در میان مسلمین جوانه می زند و به سرعت می بالد.

«مسلمین می گویند قران کریم بزرگ ترین دلیل بر نبوت خاتم الانبیاء است. اما من هر چه قرآن را خواندم دلیلی بر این امر نیافتم. در این که قران کتاب بلند پایه ایست هیچ شکی ندارم، و مقام آن را از تورات و انجیل رفیع تر می دانم. داستان های کهن، احکام و آداب و تعالیم اخلاقی و مطالب دیگر، به این کتاب مزیت و اعتبار ویژه ای بخشیده، ولی آیا این ویژگی به تنهایی دلالت بر راستگویی محمد تواند کرد؟ من در کار محمد حیرانم! چگونه مردی بیابان گرد که نوشتن و خواندن نمی داند، چنین کتاب رفیعی را به انسانیت عرضه می دارد. هیچ کس تاکنون، با همه هوشمندی و استعداد کافی نتوانسته کتابی این چنین به رشته تحریر دراورد و چگونه این عرب بادیه، که خواندن و نوشتن نمی دانسته، چنین کتابی نوشته است؟ مطلب دیگر، همان گونه که اشاره کردم، طرح این پرسش است: آیا این کتاب می تواند دلیلی بر نبوت محمد کرد؟». (خاطرات همفر، ص 29)

این گوشه دیگری قابل افزودن بر تفسیر عتیق نیشابوری و دلیلی روشن برای غیبت خداوند در ذهن عناصر فهرست گزار کنیسه و کلیساست.

«برای ما انگلیس ها زندگی مرفه و آسودگی فراهم نخواهد بود، مگر آن که در مستعمرات خود بتوانیم آتش نفاق و شورش و اختلاف را شعله ور سازیم. ما فی الجمله امپراطوری عثمانی را در صورتی شکست خواهیم داد، که در شهرها و ممالک زیر سلطه او، فتنه و شورش برپا کنیم. در غیر این صورت چه گونه ممکن است ملت کوچکی چون انگلیسیان، بر چنان سرزمین پهناوری پیروز گردد. پس تو آقای همفر، باید با تمام قوا کوشش کنی، تا روزنه ای برای افروختن آتش هرج و مرج  و شورش و تفرقه بیابی، و از آن جا کار خود را آغاز کنی. باید بدانی: اکنون قدرت عثمانی ها و ایرانی ها در منطقه، متزلزل است. تو وظیفه داری مردم را علیه فرمانروایان شان بشورانی. بنابر شواهد تاریخی، همیشه انقلابات، از ناخشنودی و شورش مردم علیه فرمانروایان سرچشمه گرفته است. هرگاه میان مردم یک منطقه، اختلاف کلمه و هرج و مرج بروز کند و از اتفاق و اتحاد دست بردارند، زمینه ی استعمار آن ها به سادگی فراهم گردیده است». (خاطرات همفر، ص 32)

 برای بنیان اندیشان علت تکرار پیاپی و دمادم سخن از حکومت عثمانی و ایرانی، آن گاه که نمی تواند اشاره ای به نام مثلا شاه ایران بیاورد کاملا روشن است چنان که نادانی همفر در معرفی مظاهر تمدنی و آثار ماندنی در اطراف خود نونوشته بودن کتاب او را اثبات می کند.

«باری به نجف برگردیم و از مرقد امیر مومنان سخن گوییم. آرامگاهی باشکوه و عظمت است، و مزین به انواع تزئینات زیبا، و حرمی با تالارهای مجلل، و گنبدی بزرگ از طلای ناب، با دو مناره بلند از طلا. شیعیان همه روزه، گروه گروه، به زیارت مرقد علی می شتابند، و در نماز جماعت آن جا شرکت می کنند. با اشتیاق و از سر ارادت و اخلاص ضریح مبارک را می بوسند و در آستانه درهای ورودی بر زمین می افتند، و با احترام بر درگاه آن بوسه می زنند. سپس بر امام درود می فرستند و اذن دخول می خواهند و ضریح مطهر را می بوسند. در اطراف حرم صحن بزرگی است با حجرات بسیار که اقامتگاه علمای دین و زائران مشهد علوی است. در شهر کربلا، دو آرامگاه مشهور وجود دارد که هر دو را اندک تفاوتی، به شیوه و سبک آرامگاه حضرت علی (ع)در نجف ساخته شده اند، نخست حرم حسین (ع) و دوم حرم حضرت عباس برادرش، که هر دو در کربلا شهید شدند. زائران کربلا نیز مانند نجف، همه روزه در حرم مطهر ازدحام می کنند، و به زیارت می پردازند. منظره ی کربلا بر روی هم، زیباتر از نجف است. اطراف آن را باغ های سبز و خرم احاطه کرده و رودخانه هایی از درون این باغ ها می گذرند». (خاطرات همفر، ص 53)

 

آیا با وجود چنین تصاویری، توصیف همفر از مزار نجف و به طور کلی عتبات در سیصد سال پیش قابل اعتناست هنگامی که در 120 سال پیش مشخصاتی چون تصویر بالا داشته اند و به خصوص آن که جای دیگر کتاب همفر می خوانیم.

«شهرها به کلی ویران بود، و مردم در کثافت و گرد و خاک می لولیدند. بر سر راه های مملکت ناامنی حکومت می کرد، و گروه هایی از راهزنان، در انتظار کاروان ها بودند تا اگر سواران دولتی آن ها را همراهی نکنند، به تاراج و غارت کاروان مشغول شوند. از این رو، کاروان های بزرگ، تنها زمانی می توانستند به سوی مقصد رهسپار شوند که افراد مسلح از جانب حکومت، به حمایت آنان مأمور شوند». (خاطرات همفر، ص 53).

درس نامه علنی و راه نمای عملی کتاب نوظهور همفر برای هدایت اعمال دشمنان رنگارنگ مسلمین فهرست مطولی دارد که دقت در مفاد مواردی از ان از اختراعات تاریخی کلیسا و کنیسه برای مسلین پرده برمی دارد.

«ترویج شرابخوری، قمار، فساد و شهوترانی، تشویق به مصرف گوشت خوک، در این گونه فعالیت ها باید اقلیت های یهود، نصاری، زرتشتی، صابئین، با یکدیگر، همکاری و معاضدت داشته باشند و در گسترش این مفاسد بکوشند. متقابلا، وزارت مستعمرات، پاداش و مقرری و حتی جوایزی برای آنان منظور خواهد داشت، باید افراد مستعد را آماده ساخت که در این راه از هیچ کوششی فروگذار نکنند و فسادهای چهارگانه یعنی: شراب، قمار، فحشاء و مصرف گوشت خوک را، هرچه بیش تر رواج دهند؛ بر ماموران انگلیس در ممالک اسلامی فرض است به هر صورتی که مقتضی بدانند، به وسیله اعطاء جوائز، پول و چیزهای دیگر، پنهان و آشکار، از گسترش این مفاسد حمایت کنند و نگذارند آسیبی به دست اندر کاران رواج آن برسد. از سوی دیگر، باید مسلمین را به زیر پا نهادن دستورات اسلام و سرپیچی از اوامر و نواهی آن تشویق و ترغیب نمود؛ زیرا بی اعتنایی به احکام شرع، سبب ظهور بی نظمی و هرج و مرج در جامعه خواهد شد؛ مثلا در قرآن رباخواری به شدت محکوم شده و از گناهان کبیره است. پس باید به هر صورت در رواج ربا و معاملات حرام، کوشش نمود و اقتصاد از هم پاشیده را، به کلی مضمحل ساخت. در مورد ربا، باید به تفسیر نادرست آیات تحریم ربا پرداخت، و این اصل را در نظر داشت که سرپیچی از یک دستور قرآن زمینه را برای تجری نسبت به کلیه ی احکام اسلام فراهم خواهد کرد. بایر به مسلمانان گفت آن چه در قرآن تحریم شده ربح مرکب است نه سود پول در مفهوم عادی آن: «مخورید ربا به سبب آنکه چند برابر کنید مال خود را». بنابراین ربای ساده حرام نیست». (مویدی، خاطرات همفر، ص 80)

«موضوع پلیدی و نجس بودن کافران که مخصوصا در اندیشه پیروان تشیع خلجان دارد، از مسائلی است که باید از ذهن مسلمانان خارج شود، و با ذکر شواهدی از قرآن و احادیث، پاک بودن غیرمسلمان را اثبات کنند؛ مثل آیه: «آن چه اهل کتاب خورند بر شما حلال است و آن چه شما خورید بر ایشان حلال است،و بر شما زن های پاکدامن مومن و زن های پاکدامن اهل کتاب (یهود و نصاری)، حلال است». مگر نه این بود که پیامبر  همسری یهودی (صفیه) و همسری مسیحی (ماریه) برای خود برگزیده بود؛ آیا می توان گفت که همسران پیامبر (ص) نجس بوده اند؟». (خاطرات همفر، ص 81)

 «لازم است مسلمانان را از عبادت بازداشت و در وجوب عبادات، در اندیشه آنان ایجاد شک نمود. مخصوصا بر این نکته اصرار ورزید که خدا از اطاعت بندگان بی نیاز است. حج را بیهوده قلمداد کرد و مسلمین را شدیدا از سفر به مکه و اجتماع در آن جا برحذر داشت، همچنین اجتماع در مجالس روضه خوانی، مراسم تعزیه و سینه زنی و غیره، برای اهداف ما مخاطره آمیزند، و به شدت باید جلوگیری شوند . از بنای مساجد و مقابر ائمه و بزرگان دین، تکایا و مدارس، به هر صورت باید جلوگیری شود».  خاطرات همفر، ص 83)

 

«باید کوشش کنیم تا اسلام دین اختلاف و آشوب و هرج و مرج معرفی شود، و دلبستگی و ایمان مسلمین بدان کاهش یابد. دلیل این ادعا، اختلافات موجود در ممالک اسلامی و گسترش دامنه هرج و مرج، و ناامنی است». (خاطرات همفر، ص 83)

« ضرورت دارد در صحت و اصالت قرآن هایی که در اختیار مسلمین است، تردید روا داریم و با توزیع و انتشار قرآن هایی که چیزی کم یا زیاد از قرآن موجود داشته باشند، بر شک مردم به اصالت آن بیافزاییم. مخصوصا باید توجه داشت که آیات اهانت آمیز نسبت به نصاری، یهود و کفار و نیز آیات امر به معروف و جهاد را به کلی از قرآن ساقط و نسخه هایی از این کتاب را به زبان های ترکی، فارسی، هندی ترجمه و منتشر کرد. باید حکومت های مسلمان غیرعرب را برانگیخت تا از قرائت قرآن، اذان و نماز، به زبان عربی، در قلمرو خود جلوگیری کنند. موضوع دیگر، لزوم تردید در احادیث و روایات است. باید در احادیث هم مانند قرآن، تحریف و ترجمه صورت گیرد». ( خاطرات همفر، ص 87)

«تبلیغ عقاید و مذاهب من درآوردی و ساختگی در مناطق اسلامی، با برنامه ریزی آگاهانه و منظم؛ به گونه ای که تبلیغ پس از ارزیابی زمینه های مساعد فکری در اقشار مردم، صورت گیرد و خلاصه بی گذار به آب نباید زد؛ مثلا برای پیروان تشیع که علاقه ای زاید الوصف به ائمه خود دارند: مذهب حسین اللهی، پرستش حضرت صادق، مبالغه در شخصیت امام غایب (مهدی موعود)، مبالغه در شخصیت علی بن موسی الرضا «فرقه هشت امامی»، ترویج شود. مناسب ترین نقاط، برای هر یک از این مذاهب از این قرارند: حسین اللهی (کربلا)، پرستش حضرت صادق (اصفهان)، پرستش مهدی (سامراء)، هشت امامی (مشهد). طبعا نشر و تبلیغ این مذاهب جعلی نبایستی منحصر و محدود در مراکز تشیع باشد، بل که در میان فرقه اربعه ی اهل تسنن نیز باید مذاهبی از این دست به ترتیبی که یاد شد، انتشار یابد؛ و اختلافات و منازعات شدیدی بی این فرقه ها برپا گردد، تا بدان جا که هر فرقه خود را مسلمان واقعی و دیگران را مرتد، کافر و واجب القتل پندارد». (خاطرات همفر، ص 93)

«جلوگیری از توسعه زبان و فرهنگ عربی در کشورهای مسلمان غیرعرب، و تبلیغ و انتشار زبان و فرهنگ ملی، در این سرزمین ها، مانند زبان سانسکریت، زبان های ایرانی، کردی، پشتو، و اردو، باید اهتمام کرد که لهجه های محلی رایج در قبایل و عشایر عرب زبان، گسترش یابد و جای زبان فصیح عربی را بگیرند تا بدین وسیله، پیوند اعراب یا زبان و فرهنگ قرآن و سنت، منقطع گردد». (خاطرات همفر، ص 94)

«در صورت امکان، انهدام بنای کعبه، به بهانه محو آثار بت پرستی، ممانعت مسلمین از انجام فریضه حج و تحریک قبایل عرب به غارت اموال حاجیا و کشتن ایشان». (خاطرات همفر، ص 98)

مورخ با انتقال باور یک روشن فکر همزمان که تضمینی در صحت مرجع آن ندارد، می خواهد به حاصل سفارشات همفر توجه دهد و معلوم کند که توصیه های همفر نزد چه کسان و با چه نام هایی عملیاتی شده است.

«چنین مفهوم شد که باب در خصوص عقاید خود به زبان عربی و فارسی کتابی نوشته است مسمی به بیان، و بالکلیه دین اسلام را منسوخ کرده است و هر حکم اش برخلاف احکام دین اسلام است؛ مثلا:

اول- مرد سه تا زن می تواند گرفت، دختر برادر را و دختر خواهر را به زنی گرفتن جواز دارد. و اما مرد خواهر و مادر خود را نیز مثل مجوس می تواند زن کند یا نه، مرد سیاح به عدم علم این مسئله معترف شد.

دوم - آیه ی حجاب که در قرآن است در بیان باب بالکلیه منسوخ شده با تفاوت؛ یعنی طایفه ی اناث نسبت به هم دینان خودشان از بابیان باید همیشه گشاده رو باشند ما نسبت به بیگانگان یعنی مغایران دین خودشان باید مستور شوند.

سیم - شرب مسکرات در بیان جایز است اما امام و حجت امروز میرزا حسینعلی به شرب مسکرات رضا نمی دهد، یعنی شرب آن را مستحسن نمی شمارد لکن به حرمتش صراحتا حکم نداده است.

چهارم - مأکولات در بیان کلا حلال است حتی خوک و سگ و امثال آن ها، و هر کس هرچه دلش بخواهد می تواند خورد.

پنجم - بنا بر عقیده ی باب، که در بیان نوشته است، به هیچ یک از اشیاء حکم نجاست نمی توان داد بل که هر چیز طاهر است، اما از پاره ای چیزها به جهت کثافت و تعفن آن ها اجتناب لازم است.

ششم - شستن موضع بول و غایط به منظور لطافت امر مستحسن است نه به منظور این که این مواضع نجاست آلود شده اند. غسل و وضو نیز به منظور لطافت و نظافت امر ممدوح است نه با نیت و جوب آن ها به جهت پاکی از نجاست.

هفتم - اگر مرد صاحب زن با زن اجنبی زنا کند آن وقت زن اش مأذون است که با مرد اجنبی زنا کند؛ در هر صورت رضای زانی و زانیه شرط است و زنای اجباری حرام است.

هشتم - زنان غیر معقوده و مردان مجرد و کلای نفوس خودشانند که با یکدیگر مرتکب جماع شوند به رضای طرفین، و خواندن صیغه متعه فیمابین ایشان هرگز لزوم ندارد.

نهم - سلطنت کل روی زمین مخصوص آن وجود است که مظهر و حجت حی حساب می شود. و به جهت اجرای احکام اش فیمابین خلایق و به جهت ادارت مردم بر وفق انصاف و عدالت و بر وفق قانون مساوات، از طرف او و کلا تعیین خواهد یافت.

دهم - روح امریست موجود اما مرئی نمی شود و اگر کسی داخل دین باب شده از عقاید او اطلاع یابد و آن را بپسندد بعد از مردن روح اش به اثبات داخل می شود بدون ظرفیت جسم زمینی. و «اثبات» مقام برگزیدگان است پاکیزه، که روح در آن جا با شعور محفوظ خواهد شد بالاتر از آن که جسم در بهشت از مأکولات و مشروبات محفوظ تواند گردید. اما اگر کسی دین باب را نپذیرد و در جهالت و غفلت بمیرد روح اش داخل «نفی» خواهد شد که مقام ارواح منکران است تاریک، و در این مقام تاریک سیر خواهد کرد تا این که در دوره ی دیگر و یا در ادوار متعدده باز به این عالم رجوع کند و حق را بفهمد و داخل اثبات شود.

یازدهم - کل اعمال در دین باب از قبیل روزه و نماز و خمس و زکات و حج از پیروان دین او ساقط است، اما زیارت خانه ای در شیراز که مسقط الرأس باب سید علی محمد است به مستطعین پیروان او واجب است و قبله ی بابیان همین خانه محسوب می شود.

دوانزدهم  آدم کشتن را و دزدیدن مال مردم را باب حرام کرده است، و جهاد هم در دین او نیست اما دفاع را واجب می داند در برابر کسانی که به بابیان اذیت می رسانند. جنگ ملامحمد علی در زنجان و ملاحسین بشروی در مازندران از بابت دفاع بوده است. همچنین چوب زدن به اطفال به جهت تربیت ایشان حرام است؛ هر کس فراخور تقاضای فطرت خود تربیت خواهد شد، چوب زدن در حالت ایشان به غیر از ضرر جانی و عقلی و قلبی اصلا منتج فایده ای نخواهد شد.

سیزدهم - تعلیم و تربیت اطفال اناثا و ذکورا از موکدات و مستجاب است.

چهاردهم - رسل سلف نیز به اعتقاد باب مظهر بوده اند بالتفاوت، یعنی بعضی از ایشان افضل و بعضی اسفل نسبت به مراتب هر یک. و ادعای خاتمیت را در نبوت، باب بدعت می شماردو از مقتضیات هوای نفس می داند زیرا که تجدید و تکمیل و تنسیخ را در دین از ضروریات می انگارد، و می گوید که آیا عیسی ناسخ دین موسی نشد و محمد ناسخ دین عیسی نبود؟ و مظهر آینده را، در دین، مختار تکمیل و تنسیخ کرده است. و عالم را هرگز خالی از مظهر نپنداشته است. الان مظهر حی میرزا حسینعلی بنا بر عقیده ی باب مختار تغییر بعض احکام اوست و مختار تزیید بعض قوانین در دین اش است.

پانزدهم - علامت علمای بابیان مثل عمامه ی دراویش است سبک، نه مانند عمامه ی علمای اسلامیه کلفت و گنبد آسا به وزن پانزده من.

شانزدهم - از تقریر مرد سیاح مفهوم نشد که باب سید علی محمد خودش نیز به خوارق عادات و معجزات قایل شده باشد، اما مظهر حی میرزا حسینعلی ادعای قدرت معجزه و ادعای اظهار خوارق عادت می کند لکن نه در حضور یک نفر و یا دو نفر بل که در صورتی که وکلاء کل جماعات روی زمین در یک جا جمع بشوند و تعهد بکنند و التزام دهند که اگر او معجزه ای اظهار نماید آن وقت دین باب را قبول خواهند کرد؛ در آن صورت میرزا حسینعلی مظهر حی هر معجزه ای که وکلای جماعت بطلبند ظاهر خواهد نمود.

هفدهم - قرض دادن پول به سود زیاده بر ده یک در دین باب حرام است.

هیجدهم - مراعات فقرای همدینان بر اغنیای بابیان واجب است.

نوزدهم - عدد نوزده در عقیده ی بابیان شرفیتی دارد اما از چه بابت، درست مفهوم نشد. هر ماه نوزده روز حساب می شود و در هر روز دو رکعت نماز و در هر سال نوزده روز صوم، پیش از این نسبت به عوام ظاهرا بوده است اما الحال موقوف است و هیچ کس از بابیان مکلف به نماز و روزه نیست. (میرزافتحعلی آخوندزاده، ادبیات مشروطه، مقالات، ص 143 به بعد)

 آیا دلیل و نحوه پیدایش فرق مذهبی در دوران اخیر روشن نیست؟ 

(ادامه دارد)

ارسال شده در جمعه، ۲۹ آذر ماه ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۱۵ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : هیچ کس
دوشنبه، ۱۶ دی ماه ۱۳۹۲ ساعت ۱۴:۳۱
 
سلام
کی قراره مستند جدید در سایت آپلود شود؟
ممنون

 
نویسنده : اسدی
جمعه، ۰۶ دی ماه ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۲۵
 
با سلام مجدد
آقای پورپیرار اگر در موتور جستجوی اینترنتی نام اکبر عبدی و مظفرالدین شاه را بزنید تصاویر این فیلم را میاورد. خب عبدی را خوب گریم کرده و تودۀ بدنی اش را درست کرده اند. به هرحال این عکس را خبرگزاریها جدیدا پخش کرده اند و قدیمی نیست. آیا در کتابی تاریخی آن را آورده اند؟ آیا آن کدام کتاب است؟ اگر باشد کتابی جدیدا تحریر شده است که عکس فیلم عبدی را جا زده.
 
پاسخ:
سلام. به یادداشت مربوطه با تغییرات جدید توجه کنید. ضمنا با این اشاره خودتان قلابی بودن عکس ها را تایید کردیده اید.

 
نویسنده : اسدی
پنجشنبه، ۰۵ دی ماه ۱۳۹۲ ساعت ۱۴:۵۸
 
جناب آقای پورپیرار سلام.
عکسی که از مظفرالدین شاه در این مدخل بر روی پشت بام نشان داده اید مربوط به نقش مظفرالدین شاه در یک فیلم سینمایی است که اکبر عبدی آن را بازی کرده است بنابر این عکسی قدیمی نیست. لطفا آن را از مطلبتان حذف کنید.
 
پاسخ:
سلام. به استدلال های کامنت های دیگر رجوع کنید که نظر شما را از جمله توجه به هماندازه نبودن توده بدنی اکبر عبدی با فزد در عکس رد می کند. وانگهی یا عبدی در عکس قلابی است و یا فضای آن.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان