کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه 36


کتاب چهارم، برآمدن مردم، مقدمه 36

 


این تصویر بر دار کشیدن یکی دیگر از مخالفان مشروطه و همراه و همعقیده شیخ فضل الله نوری، به نام موقر السلطنه است که شرح احوال اش برای تاریخ رجال ایران مهدی بامداد مشهور نیست و در باب او مدخلی ندارد، اما از جست و جوهای پراکنده می توان چند سطر بی سر و ته را بیرون کشید که ضمانت صحت هم ندارد.
«در سال 1327ق، پس از فتح تهران به دست آزادی خواهان، موقرالسلطنه به همراه محمد علی شاه به سفارت روس پناهنده شد و به اتفاق به اروپا رفتند. پس از آن نام برده با گذرنامه جعلی به تهران بازگشت، لیکن بلافاصله شناسایی و دستگیر شد و پس از محاکمه، به اعدام محکوم و حکم اجرا گردید. موقرالسلطنه اولین همسر دختر مظفرالدین شاه (ملک الملوک شکوه الدوله) بود. شکوه الدوله پس از کشته شدن همسرش، در 1323ق با سید ابوالقاسم امام جمعه ازدواج کرد»
مورخ به خود حق می دهد با عرضه تصویر این اعدام، که دست مایه تولیدی یک جاعل مافوق احمق است و نیز در حد همین پایه و مایه، مردود شمردن نمایشات مصور دیگر مخالفان بردار شده مشروطه و از جمله شیخ فضل الله نوری، به انضمام ده ها صورت مجعول دیگر از عناصر و اشخاص صاحب آوازه در آن ماجرا، وقوع پدیده و رخ دادی با نام انقلاب مشروطه را منکر شود، نامستند و مردود بخواند و از این همه وقاحت و بی پروایی در آلودن هستی تاریخی و فرهنگی و سوء استفاده از مردمی بی خبر از پیشینه بومی خود، حیرت زده شود و بر مسئولان آن مراکز رسمی آموزش و هسته های روشن فکری دود آلوده پر ناز و کرشمه و نان خور کنیسه و کلیسا لعنت فرستد که خود عامل و دستیار انتشار و فروش چنین محصولات متعفنی بوده اند که از کارگاه دروغ بافی به ظاهر عالی ترین  مراکز دانشگاهی گندآلوده تر از طویله دواب، با برچسب تفکر و تحقیق بیرون داده اند. آن چه از مجموع سرکشی ها به اسناد گوناگون قصه مشروطه مستفاد می شود، همان داستان همیشگی بر باد دادن دودمان دست اندرکاران و چهره هایی است که به این یا آن طریق نقال و بقال حوادث بوده اند: جمعی را در به توپ بستن  خیالی مجلس، کسان دیگری را با حلق آویز کردن قلابی و جماعت باقی مانده و از جمله دو سمبل ستار و باقر خان را بدون ذکر جمله ای به عنوان توضیح و تشریح قضایا، در ماجرای باغ شاه، به دنبال رفع نیاز به اسامی ان ها، با طناب اندازی، از صحنه نمایش مشروطه بیرون فرستاده اند. با این همه تا تنور موقرالسلطنه گرم است نقلی را از مجموعه شش جلدی بامداد در این باره بیاورم که در واقع با ریز و درشت کردن و تثبیت نام و مقام اشخاص و حوادث و قضایا برای دولت قاجار و جریان مشروطه تاریخ رجال دست و پا کرده، که در حقیقت دائره المعارفی فاقد مراجعات معمول، و ابزاری برای تردید از حضور تاریخی قاجاریان است.
«شیخ فضل الله: حاج شیخ فضل الله کجوری معروف به نوری فرزند ملاعباس کجوری در دوم ذی حجه 1259 قمری متولد و پس از تحصیلات مقدماتی برای تکمیل تحصیلات عالیه به بین النهرین رفت وی از شاگردان درجه ی اول میرزا محمد حسن شیرازی مجتهد معروف و داماد و خواهرزاده حاجی میرزا حسین مجتهد نوری بوده و در تهران از مجتهدین طراز اول و مرجع امورات شرعی بود.
حاج شیخ فضل الله در ابتدای ورودش از عراق به ایران کار و بارش خیلی رونق گرفت به این معنی که نفوذ و مرجعیت تام پیدا کرد و مدتی بدین منوال گذشت لکن بعد اعمالی از او سر زد که خیلی از وجهه ی او کاسته شد و تفضیل اش از این قرار است: در سال 1308 هجری قمری دولت ایران (یعنی شاه و صدر اعظم) امتیاز موسسه ی رهنی که بعد به بانک استقراضی تبدیل گردید به دو نفر روسی به نام رافلوویچ و پالیاکوف واگذار نمود. روس ها قصد داشتند که بانک یا شعبه آن را در بازار دایر نمایند محلی را در اراضی موقوفه سید ولی، که در آخر بازار کفاش ها واقع و مدرسه خرابه و قبرستان مسلمین بود، برای ساختمان بانک در نظر گرفتند. برای اجاره کردن آن به هر یک از ملاها که مراجعه کردند کسی حاضر نشد که آن را به روس ها اجاره دهد لکن به حاج شیخ فضل الله که رجوع کردند او حاضر شد و اراضی مزبور را جهت ساختمان بانک به مبلغ هفتصد و پنجاه تومان به ملاحظه ی تبدیل به احسن به روس ها فروخت و پس از این عمل از نفوذ روحانی وی در افکار و انظار مردم خیلی کاسته شد و دیگر آن نفوذ اولیه را دارا نبود. بدتر از این عمل طلاق دادن شکوه الدوله دختر ششم مظفرالدین شاه زن موقرالسلطنه بود که او را به حباله نکاح حاج سید ابوالقاسم امام جمعه تهران درآورد و به طور اجمال شرح قضیه ی آن چنین است: شاه یا ولی عهد خواستند که به اجبار طلاق شکوه الدوله را از موقر السلطنه شوهرش که زندانی شده بود بگیرند. موقر راضی نبود. برای انجام این عمل ابتدا به حاج سید علی اکبر تفرشی و بعد به سید عبدالله بهبهانی مراجعه شد و چون موقر السلطنه گرفتار بود، هر دو نفر گفتند که باید شوهر آزاد باشد و شخصا رضایت بدهد و در غیر این صورت به هیچ وجه امکان ندارد و برخلاف شرع است. پس از مایوس شدن از این دو نفر از طرف دربار به حاج شیخ فضل الله مراجعه شد و او بدون رضایت شوهر صیغه طلاق را جاری نمود و شکوه الدوله را به زوجیت امام جمعه درآورد. در این جا روایت مختلف است بعضی می گویند که شیخ فضل الله پس از طلاق دادن در همان مجلس بدون نگهداشتن عده، او را برای امام جمعه عقد کرد و برخی دیگر می گویند که پس از سرآمدن عده، زن مطلقه ی به اجبار، به حباله نکاح امام جمعه درآمد و اگر در یک مجلس طلاق و عقد صورت گرفته باشد بدیهی است که شیخ فضل الله مرتکب چندین خلاف شرع شده است. این عمل شیخ فضل الله نیز مزیدا بر عمل سابق اش او را خیلی منفور کرد و به اصطلاح امروز خیلی هو شد و آن توجهی که عامه در سابق نسبت به وی اظهار و ابراز می داشتند از علاقه و توجه شان خیلی کاسته شد و ضمنا مردم اشعاری در این باب ساخته و می خواندند و از آن جمله که به خاطر دارم این شعر بود:
حقا امام جمعه در دین یقین ندارد،
این کار کار عشق است ربطی به دین ندارد».
(مهدی بامداد، تاریخ رجال ایران،ٍ جلد سوم، قرون 12-13-14، ص 96)
اگر این شروح تاریخی است و شیخ بر همسر همسنگر و همسرنوشت خویش چنین ظلمی را روا می دارد، پس شیخ  فضل الله یک نیمه ملحد خارج از دین و بی اعتنا به مراتب شرع است که مشروعه خواستن تیم او مطلب شگفتی است و ستایش و اتوبان کشی به نام و برای او موجبی ندارد و اگر این نوشتجات اتهام و اوهام است پس سرانجام چه زمان همگان از حقایق ایام با خبر خواهند شد؟


حالا به چندین و چند مشکل فنی این عکس از جمله عمامه آخرین شیخ دست چپ، توجه نمی دهم که از منبع irdc.ir برداشته ام. قصدم التفات به شیخ فضل الله همراه این جمع است که نه فقط آن خال گوشتی درشت کنار گونه راست را ندارد، بل با آن چشمان روشن و نگاه شرربار، بیش از همه به یکی از تیره اسلاو می ماند که بر او لباس شیوخ را پوشانده باشند. 


این عکس  را هم مهدی بامداد به شهادت زیرنویس آن در صفحه 101 از جلد سوم کتاب تاریخ رجال ایران از شیخ فضل الله آورده است. اگر این جمع کننده بزرگ اسناد و عکس و شارح حساس دولت قلابی قاجار با نگاهی به تصویر قادر به این تشخیص نبوده است که این صورت شیخ فضل الله نیست و اصولا جز عصا در دستی مونتاژُ شده قرابتی با ظواهر شیخ مطروحه ندارد،ٍ پس چه گونه مطالب مفصل و متعصب مجلدات تاریخ رجال او را بپذیریم؟!



حالا و بر اثر  همین پرسه کوتاه در منابع مربوط، صاحب چندین شمایل گوناگون از شیخ فضل الله نوری شده ایم. آیا به واقع شیخ کدام یک از این ها است؟ (ادامه دارد)
ارسال شده در یكشنبه، ۱۹ آذر ماه ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۵۹ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : سید علی
سه شنبه، ۲۵ تیر ماه ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۵۳
 
سلام. موقرالسلطنه عامل امین السلطان در بیرون کشیدن و تبعید عالم شهید سید جمال الدین اسدآبادی اعلی الله مقامه بود. موفق باشید
 
پاسخ:
سلام. به کدام دلیل؟

 
نویسنده : alireza
چهارشنبه، ۲۲ آذر ماه ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۴۴
 
اتفاقا زن و بچه داشته طوری که گفته میشه کیا نوری لیدر حزب توده نوه او وفرزند مهدی نوری بوده

 
نویسنده : سواعدي
دوشنبه، ۲۰ آذر ماه ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۵۷
 
خيلي جالبه كه موقر السلطنه در سال 1327اعدام ميشه و همسرش پس از اعدامش در سال 1323ازدواج ميكنه مثل اينكه دسپاچگي در تاريخ نويسي به حدي است كه كاري با اعداد و ارقام وجلو و عقب رفتن تاريخ كاري ندارن و نميدونم كه گذرنامه اون زمان چي بوده وبا چي جعل ميشده و مهمترين سوال من اينه كه خود شيخ كه با حلال و حرام هم زياد كار نداشت و عاقد مردم بود برا خودش زني نگرفت وبچه اي نداشت؟

 
نویسنده : سواعدي
دوشنبه، ۲۰ آذر ماه ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۴۱
 
با تشكر از استاد گرامي بسيار مفيد بود

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان