در دفاع از پورپیرار

یکی از مراجعه کنندگان آشنای این وبلاگ، آقای ایمان صمیمی،در پاسخ گزارش نادرست و مغرضانه ی روزنامه همبستگی، از ماجرای لات بازی انجام شده در دانشگاه مشهد، اعتراضیه ای به آن روزنامه با نام مستعار سعید ایمانی فرستاده بود که با کمال حیرت در روز ۱۱/۳/۸۵ چاپ شد. ایشان اصرار داشتند متن آن اعتراضیه، با تغییراتی، در این وبلاگ نیز ثبت شود. با اندک احساس نارضامندی، و با این قید که بنا بر عادت ویرایش، من نیز کلماتی را تغییر داده ام، به اصرار ایشان تسلیم شدم و اینک متن نامه ی اعتراضیه ی ایشان به روزنامه ی همبستگی را می خوانید.

در دفاع از پورپیرار

قبل از ورود به انگیزه ام برای نگارش، به رسم شکر و سپاس از حضور متین و با طمانینه ی آن روزنامه ی سراسری، در چالش ها و معضلات مورد ابتلای جامعه تشکر کرده، آرزومند تداوم این آرامش و مشی دقیق هستم. آن چه سبب نگارش این سطور شد، نه فقط بیان ارادت و آرزوهای یک مخاطب روزانه شما، بل عدول و خروج آن روزنامه در بیان واقعیات رخ داده از جلسه ای در دانشگاه مشهد بود که اخیرا از معیار اصلی خود، یعنی گفت و گوی سالم و نفی خشونت، خارج شد. به واقع محرک اصلی من در ارسال این نامه، محتوا، نوع، سبک و نحوه بیان گزارش عذرخواهی مدیریت دانشگاه فردوسی مشهد از دانشجویان بود، که در صفحه ۲ روزنامه همبستگی یک شنبه ۸۵.۲.۳۱ خواندم. گزارشی که حقا کثرت موارد عدم تطبیق آن با حقیقت ماجرا، و همچنین کم دقتی های اطلاع رسانی آن برایم گران آمد و به دلیل حضورم در آن جلسه و به عنوان یکی از مستعمین و مضروبین آن، و در راستای وظیفه ی بیان حقایق، قلم برداشتم تا نکاتی را، در نهایت ایجاز، پیرامون آن نشست و گزارش آن روزنامه روشن کنم. پیشاپیش می دانم انتشار نامه حقیر نه از سر ادای حقوق یک دانشجو و یک مخاطب هر روزه روزنامه بلکه به دلیل پای بندی شما و همکاران تان به اصول و معیارهای گفتمان چند جانبه و چند صدایی است:

الف) آنچه در گزارش مذکور پوشیده مانده بود تحریک قبلی و موضع گیری از پیش صورت گرفته ی برخی از حضار بود. از ابتدای جلسه که از ساعت ۲۰/۴ دقیقه در آمفی تئاتر (سالن کنفرانس) دانشکده فنی آغاز شده بود و حتی پیش از سخنرانی آقای پورپیرار برخی از حضار به شکلی ناصحیح، با صدایی بلند و در عین مسخرگی، می کوشیدند جو سالن و مسیر گفتمان هنوز شروع نشده را تحت تاثیر قرار دهند و زمانی که سخنران در حال نمایش تصاویر ابنیه باستانی ایران، از سایت انستیتو شرق شناسی شیکاگو بود عده اندکی با صدای بلند و در میان سخنرانی و ادای توضیحات، به طرح پرسش های مکرر پیش از موقع پرداختند، در حالی که مقرر بود پس از سخنرانی، تریبون آزاد و پرسش و پاسخ انجام شود. جالب آن که تراکت های مورد اشاره در گزارش شما، که سخنران را خائن، تجزیه طلب، ضد ایرانی و غیره معرفی می کرد، پیشاپیش و قبل از انجام سخنرانی، در مدت کوتاهی بین دانشجویان پخش شد و همین مطلب صحت این اشاره را، که آشوبگران از قبل آماده بودند و اعمال آن ها به سخنرانی آقای پورپیرار ربطی نداشت، مورد تایید قرار می دهد. در واقع این اوباش احتمالا از ترس تاثیر سخنان آقای پورپیرار بر دانشجویان، مصمم به جلوگیری از نمایش اسنادی بودند که به وسیله ی ایشان ارائه می شد.

ب) در گزارش فوق آسیب رساندن به خودروی حامل سخنران به نوعی منعکس شده بود که گویا این اوباشگری ها واکنش طبیعی عده ای فرهیخته!!! نسبت به اظهارات یک خائن!!! بوده است. جناب آقای صالح آبادی، من که شما را فردی صاحب قلم و با افکار روشن و مبانی معین می دانم، می پرسم و با این پرسش تمام خوانندگان را مخاطب قرار می دهم که آیا مسئولین آن روزنامه صدمه رساندن به اتومبیل حامل سخنران، ضرب و شتم دانشجویانی که تنها به عنوان مستمع در جلسه حاضر بودند و از جمله خود من، فحاشی و هتاکی و بالاخره برهم زدن فضای گفتمان با توسل به زور و خشونت را، از مفاخرات محیط های علمی و فکری ما و الگوی برخورد با عقاید مخالف می دانند؟ در گزارش اشاره کرده اید که اوباش مصرانه از دانشگاه خواستار رد سخنان سخنران شده اند آیا اصولا چنین تقاضایی با فضای معمول فرهنگ گفت و گو مطابقت دارد که آن روزنامه وزین با تنظیم چنان گزارسی بر آن صحه گذارده است؟ به گمان من اگر گزارش نویس شما در آن جلسه حضور داشت، احتمالا به جای قلم، از جیب خود پنجه بوکس بیرون می کشید.

ج) از دیگر اشاره های جهت دار گزارشگر شما تاکید بر توده ای بودن پورپیرار است. برای آگاهی عمومی بگویم که آقای پورپیرار در سال ۱۳۵۹ و در بحبوحه قدرت و نفوذ عوامل حزب در دستگاه های اجرایی کشور، که هنوز هم سایه هایی از آنان قابل تشخیص است، هفت جزوه با نام «ناریا» و خطاب به «کنگره حزب توده» به صورت سرگشاده با حجم قریب هزار صفحه منتشر کردند که در آن ها ضمن بیان ندانم کاری و اشتباهات تاریخی، خیانت رهبران حزب توده به آرمان های مردم مسلمان ایران را برملا کرده بودند. تاثیر این جزوات به اندازه ای بود که نورالدین کیانوری، دبیر کل آن زمان حزب منحله توده، در دادگاه خود پورپیرار و انتشار آن جزوات را «نابود کننده» حزب توده خوانده بود. حال می پرسم کسی که هزار صفحه مطلب در اثبات خیانت حزب توده و رد رهبران و عملکرد آن ها، آن هم در شرایط اوج گیری حزب توده نوشته است، می تواند توده ای باشد؟ و آیا این گونه حرکات جز «شانتاژ» و احتمالا کینه کشی چهره هایی از بقایای حزب توده نام دیگری دارد؟

د) نکته دیگر این که من سهم نظرات پورپیرار را در تشنج آن مراسم بسیار کم تر از عدم حضور ایمان پور می دانم. ۲ سال پیش که برای اولین بار در اثر مطالعه کتب پورپیرار به دانشگاه فردوسی رفتم و از اساتید فوق پیرامون آن کتب و ادعاها و عکس ها و استنادات سوال کردم پاسخ شنیدم که آن ها مصمم اند، در اقدامی هماهنگ، نسبت به کتاب های آقای پورپیرار موضع سکوت بگیرند!!! آن استادی که شاگردان اش را برای اوباشگری دانشگاهی تجهیز و تشویق می کند، باید هم که پیروی چنین روش نقدی باشد! سر انجام و به دنبال ابرام و اصرار من قرار شد آن دسته از کتاب های آقای پورپیرار را، که به ایران باستان مربوط بود، تهیه و در اختیار آن اساتید قرار دهم. به هزینه شخصی کتاب ها را تهیه و ارسال کردم و هنوز هیچ پاسخی نشنیده ام جز آن چه در دانشگاه مشهد گذشت! کاش آقای ایمان پور دو سال پس از دریافت کتاب های فوق، لااقل در حد چنین نشستی خود را آماده مقابله اسنادی می کردند. اما در آخرین روزها و هنگامی که تبلیغات نشست مبنی بر حضور ایشان پایان یافته بود در اقدامی مغایر با عرف، از حضور عذرخواهی و خواسته و ناخواسته، فضا را برای تشنج از پیش تدارک شده آماده کردند. کاش در گزارش نسبتا تحلیلی روزنامه شما، به این مطلب هم اشاره می شد، که فقط و فقط علامت بیم آقایان از درماندگی مقابل نظریات جدید تاریخی آقای پورپیراراند.

هـ) در آخرین بند باید تعجب خود را از سیستم فرهنگی دانشگاه فردوسی ابراز کنم زیرا بنا بر گزارش شما آقای موسوی از ناراضیان نسبت به برگزاری جلسه عذرخواهی کرده و بنا بر اظهارات مندرج در وبلاگ آقای پورپیرار، آقای علم الهدی (مشاور فرهنگی دانشگاه) از برگزار کنندگان جلسه پوزش خواسته اند! در پایان ضمن تشکر از حضرتعالی به عرض برسانم تنها دلیل نگارش این مطلب باور به خشونت ستیزی حضرتعالی و همکارانتان است و چون در این جلسه تنها هتاکی در مقابل بیان علمی قرار گرفته و خشونت جای نقد نشسته بود، خواستم لااقل ساحت آن روزنامه را همچون همیشه به دور از تاثیر گرایشات زورمدارانه ببینم.

ضمن تشکر مجدد از شما و همکارانتان امیدوارم این مساله سرآغاز مباحثات جدی و به دور از جنجال و مساله آفرینی برای بنیان شناسی هویت ملی شود.

خراسان، ایمان صمیمی، دانشجو

 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه نوزدهم خرداد 1385 و ساعت 10:35 
ارسال شده در جمعه، ۱۹ خرداد ماه ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۳۵ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : بنده خدایی از کردستان همیشه مظلوم
دوشنبه، ۲۰ دی ماه ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۵۷
 
اقای پورپیرار سلام علیکم نمی دانم هدف شما از نوشتن این متون چیست ببخشید که این حرف را می زنم چرا که ما دیگر یاد گرفته ایم هر چیزی را که اگر حقیقت هم داشته باشد در این دوره و زمانه از هر کسی بشنویم باور کنیم خیلی معذرت می خواهم که این سخنان را می گویم چرا که بودند کسانی که برای اینکه خود را در ذهن جامعه جا دهند ابتدا سخنان حق را گفتند اما دیدیم که می خواهد مردم را به سمت و سویی که خود می خواهند و خوشایند صاحبان قدرت است و نه صاحبان حق سوق دهند اما ابتدا می خواستم سلامی عرض کنم سپس به شما بگویم قبل از اینکه شما این ها را بگویید ما در کردستان بزرگ مردی را داشتیم که نزدیک به 30 الی40 سال پیش بنا به تربیت دینی خود به این مطالب پی برده بود ایشان بودند که ما را با نوروز و کوروش و داریوش و هخامنش و هرآنچه که در حال حاضر ایرانیان بدان می نازند برای ما روشن و تبیین نمود ایشان گفتند که طبیعت شاهنشاهی اجازه نمدهد آن کوروشی که در تاریخ می شناسیم صحیح باشد داریوش افسانه ای تاریخ نمی تواند درست باشد طبیعت شاه و نظام شاهنشاهی که ما می شناسیم اجازه نمیدهد که انوشیروان عادل تاریخ باشد اگر عادل می بود خونریزی نمی کرد او هم مثل مردم زندگی می کرد و بسیاری از اگر و اماهای دیگر که دراین مجال نمی گنجد اما دریغ که خفاشان شب پرست تاریخ وجودش را برنتابیدند و با زندانی کردن و به بند کشیدن او فقط به بهانه اینکه می خواست عدالت را بر قرار سازد و امت اسلامی را ونیز تمام دتیا را به حق رهنون سازد و حس احترام را در همه بشریت زنده سازد همون کسی که در سال 1342 اسراییل را خوب شناخت و در حالی که تنها فرزندش بر اثر بیماری نزدیک بود از بین برود حاضر نشد از داروخانه یهویان دارو بخرد با این استدلال که این پولی که من به این دارو می دهم احتمالا صرف خرید گلوله می شود تا بچه های هم مسلکانم را و نیز به قول شما هم ولایتی هایم را (شرق میانه) هدف قرار می دهد و فرزندان آن ها مانند فرزندان ما هستند بله اگر شما کمی به مخیله خویش فشار آورید و به اوضاع کردستان سال هایب 42 به بعد تا اوایل انقلاب و همکاری مردم کرد و سنی با انقلاب ایران توجه نمایید و به یاد بیاورید که رهبر آن زمان کردستان و اهل سنت چه کسی بود خواهید دانست که منظور من کیست بله کسی که بعد پی بردن به ماهیت و هدف بعضی از انقلابیون تنها بعد از 15 روز از انقلاب نوشت که سرانجامشان چه خواهد شد بله او را به جرم روشن گری و دعوت سردمداران به یک مناظره علمی در هر کدام از شهرهای ایران که خود تعیین می کنند زندانی کردند به او تهمت همکاری با کنفرانس طائف و خائن بودن دادند و وقتی که از محمد منتظری پرسید چرا این اتهام ها را به ما می زنید در حالی که خود خلاف آن را می دانید و او گفت که مذهب ما این اجازه را به ما می دهد بله 10 سال شکنجه را تحمل کرد که 8 سال آن را انفرادی بود فقط برای زنده نگه داشتن و زنده ساختن پیام اسلام بله او کسی نبود جز کاکه احمد مفتی زاده . به شما پیشنهاد می کنم که برای آگاهی از نظرات ایشان درباره اسلام و تاریخ آن به آثار ایشان مراجعه کنید هر چند که کل وب سایت ها و وبلاگ های مربوط به ایشان را بر اساس آن وحدت ادعایی فیلتر نموده اندتا ما خودمان این طور خود را فیلتر می کنیم دیگر چه نگرانی از یهود داریم ابتدا باید جامعه خود را بسازیم و این مهم جز با تلاش های امثال شما و بزرگان دیگری حاصل نخواهد شد برای مراجعه می توانید به سایت www.maktabquran.org یا وبلاگ های ناجی کرد ، مهاجر کرد، تریفه ،پرورش و آموزش،امید کردستان ،زاگرس نشین اهل سنت،محقق کردستانی، کاکه احمد مرد پولادین زندانهای ایران ،شاره زای شاخان ، هاوار کرد http://www.rebazirasty.com/،http://www.golehiro.blogfa.com/،http://www.trife-m.blogfa.com/، http://www.parwarsh.blogsky.com/، http://trooskaynoor.blogfa.com/ و بسیاری وبلاگ های دیگر مراجعه کنید.با امید اینکه خدا مارا هدایت کند و نیز راه را چنان به ما بنمایاند که بعد از گذشت زمان وقتی که به گذشته خویش می نگریم از راهی که رفته ایم پشیمان نباشیم . و در اخر جمله ای چند از آن بزرگوار :
بیایید برای سعادت مردم کار کنیم نه رضایت آن ها
تبارک الله که دنیا پرستان خدا ناپرست مثل همیشه تاریخ احمقند

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان