پيام موشه داويد، اعلام دور انداختن حساب شده تاريخنگاري لمپنيسمي و ...

مقاله زیر پیام مفصلی است که یکی از خوانندگان ظاهرا یهودی وبلاگ ناریا به نام موشه داوید،روز دوشنبه 12 بهمن 1383،در بخش پیام های آن وبلاگ نوشته است. در این مقاله بدجنسی های متعددی به چشم می خورد اما در عین حال نکته های قابل درنگ و اعتنایی هم در آن وجود دارد؛ ضمن آن که نویسنده گاهی «روغن ریخته را نذر امام رضا می کند!‌ » و نیز در برابر خرد شدن سراسری تندیس دست ساخته یهود با نام پان فارسیسم،همچون «گربه که چون دستش به گوشت نمی رسد می گوید بو می دهد! »،می نویسد تاریخ مصرف پان فارسیسم برای ما تمام شده است!!! و ما دیگر نیازی به پان فارسیسم نداریم!! و البته پر واضح است که اگر این تندیس هنوز خرد نشده بود،چنین اعترافاتی هم هرگز بیان نمی شد! و به علاوه نویسنده ظاهرا غافل است که در همین ایام به اصطلاح پایان یافتن تاریخ مصرف پان فارسیسم،یهودیان در حال صرف حداکثر تلاش بین المللی خود برای احیاء و حفظ پان فارسیسم هستند! به هر حال آقای پورپیرار در یادداشتی جداگانه این مقاله را به نقد کشیده و جوابیه های لازم را به ادعاهای موهوم نویسنده دادند.برخی خوانندگان وبلاگ ناریا نیز طی پیام هایی نظرات شایسته ای پیرامون این مقاله طرح کردند. اما هنوز تمسخر گزنده و زیبای نویسنده نسبت به فارس دوستان و باستان گراهای پان ایرانیست، به طور برجسته بر جای خود باقیست.موشه داوید، صرف نظر از انگیزه و رویکرد پنهان یا آشکار او در موضع گیری اش نسبت به مدخل های نوین آقای پورپیرار پیرامون تاریخ ایران،درباره فارس پرستان ایران حقایق تلخی را به صراحت بر زبان آورده و با قضاوت های بی پرده ی خود درباره جایگاه واقعی و تاثیرات اصلی جریان پان فارسیسم در تحولات سیاسی معاصر ایران،هویت پوچ و قلابی و مخرب آنها و نیز دیگر صاحبان تصورات بیمار گونه در میان اعراب و ترکان را، به روشنی عیان کرده است.شاید دلیل این نحوه برخورد موشه داوید آن است که او نیز چون مانند بقیه همگروهایش جوابی برای سئوالات آقای پورپیرار ندارد و قادر به بازسازی بنای ویران شده پان فارسیسم نیست،ناچار شده حقیقت را بپذیرد و برای همه کاره نشان دادن سازنندگان این بنا، چنان گنده گویی های گزافی را درباره نقشه های آینده یهودیان برای خاورمیانه مطرح کرده و به تمسخر گزنده باستان گراهای ما روی آورد و همچنین عظمت بررسی های دوران ساز تازه را که تنها طی دو هزار صفحه، تلاش بین المللی و بی اندازه حداقل 200 ساله و صد هزار صفحه ای کلیسا و کنیسه را به باد فنا داده است، به هیچ بینگارد!

به هر حال در پیام موشه داوید همان پان فارسیسم هایی که زهره ی ورود به گفت و گوی ملی درباره مدخل های نو گشوده درباره تاریخ ایران را، از بیم فروپاشی کامل کاخ آرزوهای شوونیستی خود ندارند، شهامت نوشتن به اندازه حتی برگی در این باره را از دست دادند، عرصه نقد و بررسی آکادمیک این مدخل ها را به دست آماتورهای مدرسه ای سپرده اند و در پشت سر آنها مخفی شده اند، به طور دائم و در هر محفلی که می نشینند، و حتی در محفل های خانوادگی و فامیلی و در میان غیر متخصصان، به خاطر بر باد رفتن بنیان تصورات و خیالات به ظاهر علمی خود درباره تاریخ و هویت ایران و ایرانیان، ناله های سوزناک سر داده و با به نمایش گذاردن تعصب و جهالت خویشتن، به «ژاژ خاییدن» روی می آورند و برای فرونشاندن آتش عصبانیت روزافزون خود پی در پی تکرار می کنند آقای پورپیرار توده ای است، آقای پورپیرار ایرانی نیست و از نژاد ترک و عرب است، آقای پورپیرار از ترکان و اعراب پول می گیرد، آقای پورپیرار از وزارت اطلاعات و جمهوری اسلامی پول می گیرد، آقای پورپیرار مزدور و وطن فروش است، آقای پورپیرار متخصص تاریخ نیست (؟!!) ، آقای پورپیرار میخی و پهلوی نمی داند (؟!!) و آقای پورپیرار ... ( و با وجودی که در برابر دیدگاه ها و تحلیل های بنیادین تازه،همچون اسفند روی آتش در حال بالا و پریدن هستند و در عین حال برای دلداری همدیگر بلغور می کنند کسی به حرف های آقای پورپیرار توجهی ندارد (؟!!!)) ، هم اینک به مرتبه ای رسیدند که حتی موشه داوید هم آنها را به تمسخر و بازی گرفته و خطاب بدانها می گوید تاریخ مصرفتان تمام شده است!!

اما شدت صدای فحاشی ها و پهنای نا فهمی های قرون وسطایی آنان تا به حدی است که این موشه داوید دشمن نیز با لحنی مهربان برای آقای پورپیرار می نویسد : « اگر زمانی زندگی در میان این سفها برایتان غیر فابل تحمل شد،منزل ما را خانه خودتان بدانید.»

این مقاله سندی است از دور انداختن حساب شده جریان پان فارسیسم و تفکرات مشابه آن، از سوی برخی از سازندگان این تفکرات و سندی است از حقه بازی های مکرر و تخیلات پوچ و واهی آنان درباره خاور میانه فردا:

«درود بر خوانندگان وبلاگ ناریا. قبل از آن که نظراتم را بیان کنم لازم می دانم ذکر کنم که این نوشته فقط یک گفت و گوی ساده با پورپیرار خواهد بود و موضع هیچ گروه و جریانی محسوب نمی شود. نگارنده این سطور منبعی نزدیک به یکی از بنیادهای مطالعات استراتژیک در خارج ایران می باشد و در این راستا خواهشمندم فقط شخص پورپیرار به این دیالوگ پاسخ دهند زیرا سطح اطلاعات بقیه بازدید کنندگان ناریا را در حد وارد شدن به این گفتمان نمی بینم. اخیرا شبهه ای برای پورپیرار و سمپات های ایشان ایجاد شده است، به این صورت که فکر می کنند هیچ مورخ و تحلیل گری قادر به پاسخ گویی به تالیفات ایشان نیست. ضروری می دانم در این مورد روشنگری کنم؛ پورپیرار عزیز سکوت مورخین، نظریه پردازان و تحلیل گران غربی و عمدتا یهودی مسایل ایران در قبال تالیفات شما، نه از سر استیصال و در ماندگی بلکه سکوتی کاملا استراتژیک و تاکتیکی است و شاید هم نشانه رضایت؛ بدین نحو که از نظر تحلیل گران ما ظهور شخصیتی نظیر شما برای ما قابل پیش بینی بود اما با این تقاوت که ما چنین فردی را در میان عرب ها ، ترک ها و یا سایر ملل غیر فارس ایران جست و جو می کردیم. لذا ظهور شما در خانواده ای فارس در نوع خود جالب توجه و تعمق است. در واقع زمانی که ما بروی گزینه هایی نظیر زهتابی و عزیزی بنی طرف متمرکز بودیم، پدید آمدن شما به عنوان یک استثنا برایمان شگفت انگیز بود. آقای پورپیرار، مورخین یهود وظیفه خود را به نحو احسن انجام داده اند. تالیفات آنها در جهت ایجاد جریانی مشخص و معین شده، کارکرد ابزاری داشته و دارای تاریخ مصرف می باشد لذا به سر آمدن تاریخ مصرف بعضی از آنها طبیعی است و شما در به زیر سوال بردن آنها کار شاقی انجام نداده اید که سخت به آن می نازید. هر استراتژیست سیاسی در طراحی دکترین خود، همیشه این اصل را در نظر دارد : “ همه مردم را برای مدتی می توان فریب داد ؛ بخشی از مردم را می توان برای همیشه فریب داد ؛ اما همه مردم را برای همیشه نمی توان فریب داد “ لذا دنیای سیاست نیز در اساس خود دارای تز ، آنتی تز و سنتز است و ساختاری دیالکتیکی دارد و در همین راستا هر جریان فکری – سیاسی برای مقطع زمانی مشخص و در مکان و موقعیت خاص طراحی و تعریف شده، بروی آن تاریخ مصرف گذاشته می شود چرا که آنتی تز پس از اتمام تاریخ مصرف پدیدار خواهد شد. در اینجا نیز سیاستمدار باید شرایط و زمینه های پدید آمدن آنتی تز را کاملا شناسایی و آن را در جهت اهداف و برنامه های خود تئوریزه کند. با این توضیح یک استراتژیست سیاسی کاری نمی کند جز شکل دادن به تزها وآنتی تزها در جهت برنامه های خاص خود ؛ در واقع کار یک استراتژیست سیاسی شباهت بسیار زیادی به کار استراتژیست نظامی دارد و تمامی اصول رزم نظامی از قبیل استتار ، اختفا ، فریب ، پوشش و غیره، در نوع ذهنی آن در رزم سیاسی نیز کاربرد دارد. پس اگر یک استراتژیست نظامی را میلیتاریست عینی بدانیم ، استراتژیست سیاسی دقیقا یک میلیتاریست ذهنی است. با این مقدمه من می توانم ادعا کنم که مورخین ما در ایجاد جریان پان فارسیسم کاملا موفق بوده اند و علت سکوت ما نیز در برابر شما اتمام تاریخ مصرف پان فارسیسم است چرا که جریان پان فارسیسم رل اساسی خود را در شقه کردن ایران انجام داده و ماموریتش از نظر ما پایان یافته تلقی می شود و جالب اینکه شما هم اکنون با سربازان پیاده ما که باز مانده های آن ماموریت هستند می جنگیدو باز هم جالب است بدانید که حتی یک نفر از آن سربازان پیاده نمی دانند که برای چه کس و چه چیزی می جنگند و آن فحاشی ها و ناسزاها که هم اکنون نثار شما می شود از جانب همین لژیونر های بی مزد است. جا دارد من از شما به خاطر اعمال این بی خردان عذر خواهی کنم چرا که خودم را یک جنتلمن می شناسم و شخصا دوست دارم با دشمنان خردمند هم پیاله شوم تا با دوستان این چنین که بیشتر آنها چیزی بیش از گوشت دم توپ برایمان نیستند. ناصر خان عزیز. گستردگی ، ژرفا و دامنه ویرانگری پان فارسیسم در ایران به حدی است که اگر لشگری از پورپیرارها هم ظهور کنند نمی توانند آب رفته را به جوی باز گردانند چه رسد به چند نفری که تعدادشان از انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کند. حال درک می کنید که چرا می گوییم اشپولر ، گیرشمن . . . و جاده کوب های بی مزد آنها نظیر زرین کوب ها ،میرفطروس ها، پیرنیاها ، رجبی ها ، پورداودها ،نادرپورها، کسروی ها و نیز جارکش هایی چون صور اسرافیل ،شفا و. . . در انجام این ماموریت موفق بوده اند؟ این ماجرا شبیه آن روایت اسیران محبوس در غار است که پلاتو آن را نقل می کند. در آنجا اسیران درون یک غار به گونه ای به بند و زنجیر کشیده شده اند که صورتشان به سمت داخل غار بوده و نمی توانند سرشان را به طرف بیرون غار بر گردانند. در همین حال و در بیرون غار و در روشنایی نمایشی در حال اجراست که آن اسیران در بند داخل غار فقط سایه هایی از آن نمایش را می بینند. اما بالاخره یکی از آن اسیران از بند فرار می کند و نمایش واقعی را می بیند. او می خواهد بقیه اسیران را نیز آزاد کند اما آیا می تواند؟! هم اینک صدای خرد شدن تندیس پان فارسیسم به وضوح به گوش می رسد و پیکر تراشان بی مزد آن نیز در حال احتضارند و صدای ضجه های آن محتضرین نیز به روشنی شنیده می شود. آقای پورپیرار افتخار اولین فرودآورنده پتک بر تندیس پان فارسیسم در تاریخ به نام شما ثبت خواهد شد، از این بابت مطمئن باشید. اما آزاد کردن آن اسیران داخل غار را. . . 

دیالوگ خیلی رمانتیک شد. بر می گردم به موضوع اصلی ؛ قصد دارم ایران 2020 را برایتان سیمیلاتور کنم که هم اکنون این طرح روی میز کار نیو کانسرواتیو های ساکن وایت هاوس قرار دارد. در حال حاضر دو نسخه درمان برای ایران بعد از جمهوری اسلامی وجود دارد: 1- فدرالیزاسیون(درمان مقطعی و مسکن) 2-بالکانیزاسیون(درمان قطعی و نهایی) ؛ من پس از بررسی گزینه اول و رد کردن آن به عنوان درمان قطعی و نهایی به تشریح چگونگی گزینه دوم خواهم پرداخت. فدرالیسم در اساس تئوریک و پراتیک خود یک فرایند بسیار پیچیده است و نهادینه شدن آن در کشورهای بسیار پیشرفته و مدرن امکانپذیر بوده و مستلزم وجود شعور بسیار بالا در بین شهروندان است و احترام و اعتقاد راسخ آنها را به بنیادی ترین و جزئی ترین اصول جامعه دموکراتیک وآزاد طلب می کند. گذشته از همه اینها ما هم اکنون فدرالیسم را در کشورهایی می بینیم که فاقد اصالت تاریخی هستند: یک آمریکایی، کانادایی و یا یک استرالیایی خود را نه بومی آن سرزمین، بلکه مهاجر به آن سرزمین می شنا سد و به همین علت است که تعصبات ملی و نژادی در کشورهای فدرال جایی برای ابراز وجود پیدا نمی کند. فرهنگ حاکم بر این جوامع مولتی کالچر است و این کشورها به راحتی قادرند تمام خرده فرهنگ های وارداتی را جذب و در خود هضم، و حتی آن را تعالی بخشیده و به آن جاذبه جهانی دهند. حال با توجه به این نکات من نمی دانم چگونه ایران که 80 سال است در مسیر سانترالیزاسیون دیوانه کننده قرار دارد، میخواهد فدرالیزه شود؟ مطلب دیگر در این خصوص آنست که در حال حاضر پان فارسیسم به چنان سطحی از جنون و جمود رسیده است که هیچ حقی را برای غیر فارس به رسمیت نمی شناسد و ذهنیت شهروندان فارس به دلیل سیاست های رضاخان در 80 سال گذشته (جمهوری اسلامی تغییری در این سیاست ها ایجاد نکرده و تقریبا مجری همان سیاست های سیستم پهلوی می باشد. حتی اخیرا آزادی بیشتری نیز به این جریان داده است به طوری که حتی افراطی ترین لایه های اصولگرا نیز اسلام را کنار گذاشته و پان فارسیست شده اند! که این موضوع در قضیه خلیج نمود عینی پیدا کرد. ضروری می دانم بگویم که ما در ماجرای نشنال جیو گرافیک ارزیابی های بسیار عمیقی در مورد شدت و ضعف جنون پان فارسیسم انجام دادیم که نتایج حاصله از آن بسیار جالب و حیرت انگیز بود. برخی از این آقایان جنون عرب ستیزی را به مرزهای فحاشی به مبانی اسلام و پیامبر ش نیز رساندند !!! ) آن چنان آلوده است که برخی از شهروندان فارس دیدگاه های آپارتاید گونه پیدا کرده اند و سایر ملل غیر فارس ایران را پست و حتی وحشی، و مناطق غیر فارس را تیول خود می دانند و جالب اینکه خود رامردمانی فوق العاده باهوش !!! و متمدن قلمداد می کنند !!! از همه اینها هم که بگذریم منافع ناشی از فروش نفت خوزستان برای مناطق فارس نشین آنچنان جاذبه و نقش حیاتی دارد که در هر پروسه فدرالیستی بخش بسیار عمده منافع آنها از بین خواهد رفت. بنابراین نزدیک به 30 میلیون فارس در برابر هر گونه تمرکز زدایی از تهران و اصفهان و سایر شهرهای مطلقا فارس نشین مقاومت سر سختانه و جنون آمیزی از خود نشان خواهند داد. حقیقت آنست که با حذف درآمد نفتی خوزستان، اکثر مناطق ایران ( گرچه برخی استان ها نظیر آذربایجان و بلوچستان و. . . می توانند از منابعی دیگر نظیر کشاورزی و توریسم و موقعیت ژئوپلتیک خود امرار معاش کنند ) و مخصوصا فارس ها به دریوز گی خواهند افتاد. (و آن موقع است که به قول شما، پارس ها بایستی همانند خصلت دیرین آبا و اجدادی خویش غذای خود را از دهان درندگان بگیرند. البته من فکر نمی کنم در کویرهای بی آب و علف پرشیا درنده ای نیز بتواند زندگی کند! ) تصور کنید آن وقت قیافه های این مردمان فوق العاده باهوش !!! و سردمداران تمدن !!! چقدر دیدنی خواهد شد ؛ تا توبه کنند و دیگر هیچ گاه توهم ژاندارم شدن خلیج را به مخیله خود راه ندهند . در اینجا و با یقین کامل می گویم فدرالیسم در ایران یک پروسه مقطعی و عقیم می باشد و عمق تاثیر آن از حرافی در محافل دوستانه و یا استفاده ابزاری فراتر نخواهد رفت و البته لازم است بدانید که بخش عمده حامیان فدرالیسم در میان عرب ها ، ترک ها ،کردها و بلوچ ها عمدتا استقلال طلب هستند تا فدرالیست ؛ و از فدرالیسم به عنوان یک سپر در برابر سرکوب پان فارسیسم و پان ایرانیسم (پان ایرانیسم در واقع همان پان فارسیسم است با این تفاوت که لباسی خوشرنگ وفریبنده بر تن کرده است تا اندام بی ریختش در پس آن پنهان بماند) بهره می گیرند. آن سوی فدرالیسم در ایران ، بالکانیزاسیون به احتمال بسیار بسیار زیاد، و پان فارسیسم توتالیتر با احتمال بسیار بسیار کم خواهد بود. پان قارسیسم توتالیتر به همان نحو که در ابتدا گفتم تاریخ مصرفش به سر آمده است و دنیا نیز دیگر تحمل چنین جریان های ارتجاعی را ندارد. در ثانی وجود هر گونه رژیم پان فارسیستی در ایران ضرورتا در داخل ایران توتالیتر و در برابر جامعه جهانی یاغی و غیر پاسخگو خواهد بود. بنابراین ممبعد هرگونه حمایت غرب از این گونه رژیم ها در ایران به مثابه پروراندن مار در آستین است . از بعد اقتصادی هم وجود چنین رژیمی در ایران تنش قومی را تشدید کرده ، امنیت سرمایه را به عنوان حیاتی ترین عنصر در جهان کاپیتالیستی از بین خواهد برد که غرب مطلقا و شدیدا با آن مخالف است چرا که منافع تراست ها عمیقا با امنیت و به حداقل رسیدن تنش درونی ممالک ارتباط مستقیم دارد. بدین ترتیب به یگانه راه حل قطعی و نهایی مسئله ایران یعنی بالکانیزاسیون می رسیم. در این پروسه ایران به 4 کشور مسقل تقسیم می شود که عبارتند از : عربستان ناصری ( مشتمل بر خوزستان و شهرهای عرب نشین استانهای مجاور آن) ، آذربایجان جنوبی ( مشتمل بر استان هاو شهرهای ترک نشین شما غرب ایران )، بلوچستان ( مشتمل بر مناطق سنی نشین سیستان و بلوچستان) و پرشیا ( مشتمل بر مناطق مرکزی و فارس نشین ایران فعلی و نیز مناطق کردنشین ). تمامی این کشورها به جز پرشیا از سوی کشورهای مجاور شان حمایت خواهند شد؛ عربستان ناصری از طرف کلیه کشورهای عرب حوزه خلیج ، آذربایجان جنوبی از طرف آذربایجان شمالی و ترکیه، و بلوچستان از طرف پاکستان. بنابراین صورت مسئله ایران برای همیشه پاک و تمام این معضلات نیز از بین خواهد رفت و دیگر نه کسی تحقیر و نه کسی تمجید می شود، نه عرب سوسمار خور است و نه ترک خر و البته فارس ها هم دیگر داعیه داران تمدن !!! نخواهند بود و آن موقع دیگر زمان واقع بینی برای پرشین ها فرا رسیده است . پور پیرار دوست داشتنی حال درک می کنید چرا ما در برابر قلیان یهود ستیزی شما که گاه حالتی تارانتیستی نیز به خود می گیرد سکوت کرده ایم؟ زمانی که شما وارد سیکل بالکانیزاسیون شدید آن موقع دیگر ترک و عرب استقلال طلب نه پورپیرار را می شناسد و نه موشه داوید را ، او سنگینی و درد 80 سال تحقیر و تحمل تبعیض از سوی آپارتاید پارس را بر سینه خود احساس می کند و تازه آن موقع بازی برای ما شروع می شود. ما از تمام استقلال طلب ها حمایت مادی و معنوی کرده وبه آن ها کمک می کنیم از چنگال پارسه ها آزاد شوند و آنها نیز ما را دوستان خویش خواهند دانست. دوست من سیاست بازی کثیف و متعفنی است اما اجتناب ناپذیر است. شما و ایرانی ها آنقدر سر خود نشده اید که هر کاری دلتان خواست بکنید. فکر می کنید این همه انستیتوهای مطالعاتی در آمریکا و اروپا چه کار می کنند ؛ آقای پورپیرار این مراکز مانند مرکز گفت و گوی تمدن ها در تهران محلی برای قدم زدن و هواخوری و یا عشق های رومئو ژولیتی !!! نیستند ؛ در انستیتو ها ی غربی رسرچرهای ما استخوان خرد می کنند تا ساختمان جهان آینده را آن گونه که خواست ماست شکل دهند. ناصر خان چندی پیش در روزنامه شرق خواندم که یکی از محققان ایرانی !!! هخامنشیان را به افتخار کشف قاره آمریکا !!! نائل کرده است. من آن مقاله را پس از ترجمه در یکی از شب نشینی های دوستانه برای همراهان خواندم و البته خاطر نشان کردم که این مقاله در روزنامه ای نوشته شده که مدعی است سردمدار روشنفکری در ایران است. راستش می دانید همه از خنده روده بر شده بودند. یکی از دوستان سخنان جالبی بدین صورت گفت : “ اگر روشنفکران و خواص ایران تا این اندازه احمق هستند وای به حال بقیه مردم “ بعضی وقت ها دلم سخت به حالتان می سوزد. اگر زمانی زندگی در میان این سفها برایتان غیر قابل تحمل شد، منزل ما را خانه خودتان بدانید . پور پیرار عزیز در خاتمه این دیالوگ از شما می خواهم موتور خاور میانه جدید را در اسراییل جست و جو کنید چرا که هم اینک با کنار رفتن کبوتر از تیم بازها و جایگزینی دراگون به جای وی ، کابوی کرافورد فراغ بال بیشتری برای پی گیری این طرح پیدا کرده است و خودم نیز شخصا بر این اعتقاد بوده و هستم که مدیریت خاورمیانه، مسولیتی تاریخی و اجتناب ناپذیر بر دوش ملت یهود است و امیدوارم ملت یهود در انجام این وظیفه خطیر سر بلند باشد.»

 موشه داوید

 

¤ نوشته شده توسط عارف گلسرخی

ارسال شده در شنبه، ۱۷ بهمن ماه ۱۳۸۳ ساعت ۰۶:۳۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان