پاسخ کوتاه [5]

مهمل گويي هاي خنده آور و در عين حال تاسف آور جناب بابايادگار را خواندم.در پاسخ پيشين صلاح ديدم كه چيزي از اعتبار كلام ايشان باقي بگذارم اما با افاضات بعدي ايشان ترجيح دادم كه راه پيشين را ادامه دهم.اما براي اين بار بازخواني گزيده هايي از پاسخ ايشان و آن هم فقط براي انبساط خاطر و تفريح خوانندگان كاملا كافي است:

1-يكي از گاف هاي بابايادگار در پاسخ ايشان به مقاله من،كه حتي در ويرايش جديد آن هم بر جاي مانده است،اين است:ايشان جمله من را نقل كرده اند كه گفته ام :« از زندگاني پيامبري به نام زرتشت و ديني به نام زرتشتي،هيچ گونه سند ايراني و همزمان حتي به اندازه اثبات نقطه «ز» زرتشت در ايران،به دست نيامده است....» و سپس به اين جمله به اين شكل پاسخ دندان شكن! داده اند:«نخست اين كه از زندگاني بودا و موسي و عيسي هم هيچ سند « همزبان » {!!!} با « زبان هاي آنها » {!!!!} وجود ندارد.» من واقعا در حيرتم در سايت آذرگشنسب چه مي گذرد؟! آيا در ميان آن همه استاد دانشگاه طراز اول آن سايت كه مجلات علمي بين المللي را می چرخانند و در مجلات ايران شناسي جهاني مقالات علمي معتبر به چاپ مي رسانند،كسي يافت نمي شود كه در حد يك دانش آموز دبستاني فارسي بداند و بفهمد معناي واژه « همزمان » با « همزبان » بودن از زير زمين تا آسمان تفاوت دارد؟! آقايان عالم دانشمند،شما كه حتي معناي يك واژه ساده را درك نمي كنيد و از رو خواني يك متن ساده شفاف هم عاجزيد،چگونه فكر مي كنيد با اين تطويلات لاطائل جواب يك دعوت به تامل عقلي و اسنادي را داده ايد؟! اساسا زماني كه فرد واژه را نشناسد و معناي آن را نفهمد،چگونه قادر خواهد بود درباره آن گفت و گو و مباحثه كند؟! ضمن آن كه ناداني باور نكردني بابايادگار باعث شده ايشان از خود نپرسند اساسا معناي جمله عدم وجود « سند همزبان به زبان هاي آنها{ اديان بودايي و يهودي و مسيحي } » چيست؟ مگر مي شود اسناد يك دين،در هر زمان كه نوشته شده باشند،به زبان ادبي و خط پيروان آن دين در زمان مربوطه نباشند؟ مگر اسناد ديني يهودي به عبري،اسناد ديني مسيحي به لاتين،بودايي و هندويي به پالي و سانسكريت نيستند؟ مگر قرار است مثلا اسناد دين زرتشتي به زبان لاتيني و اسناد دين بودايي در هند و چين،به جاي زبان و خط آن سرزمين ها،به خط و زبان مردم آمريكاي مركزي و يا مردم كره مريخ نوشته شوند؟ ( خدايا اين ديگه كيه!!!!!)

فهميدن معناي « همزمان بودن » يك سند ديني به شكل « همزبان بودن » آن با « زبان » پيامبر آن دين باعث شده كه بابايادگار در پاسخ به نكته مورد بحث در طي يك پاراگراف طولاني به قول معروف ره به تركستان ببرند و كلي دليل و مدرك نامربوط سر هم كنند.با اين حساب بايد بگويم اگر فارسي خواندنتان چنين است،پس واي بر اوستايي و پهلوي خواندنتان!!! دنباله پاسخ سرشار از مهمل گويي بابايادگار در آن پاراگراف راجب خط اوستايي و گرامر آن نشان مي دهد كه بابايادگار دچار اشتباه تايپي نشده اند،بلكه واقعا « همزمان » را « همزبان » خوانده و فهميده اند!!! بابايادگار عزيز،كلا مرا نااميد كرديد چون گمان مي كردم با اين هوش و علم سرشار خود و پس از اين همه مدت بحث و مجادله لااقل معناي سند همزمان و ملي را فهميديد!!!

من از همه مخالفان و موافقان خواهش مي كنم براي پي بردن به ادعاهاي من در مورد ناتواني و درماندگي اين جماعت دانشمند،حتما پاسخ بابايادگار و حداقل همان دوتا پاراگراف را با دقت بخوانند تا پريشان گويي ايشان با آن جملات الكن نامفهوم بر همگي به وضوح معلوم شود و البته اسباب انبساط خاطر و تفريح نيز فراهم آيد!

2-اين قسمت از حرف هاي بابايادگار فكر كنم از همه خنده دار تر باشد.ايشان در توضيح من درباره پيروان اندك اديان محدود قديم نظير ستاره پرستي و صابئيان مي گويند: « من اصلا به ستاره پرستي هرگز اشاره نكردم و كم كم آقاي عارف چون نمي توتنند از منطق خود دفاع كرده اند { كذا في الاصل } شروع به سخن انداختن در دهن مخالفين خود كرده اند كه اين بر همه آشكار است.اشاره من به صائبيان بوده است.» بابايادگار بيچاره ما و درمانده ترين مخالفي كه تا كنون در پاسخ نويسي ديده ام، بي عاقبت انديشي و هول هولكي،براي تحريف موضوع و تبرئه خود مي گويد « اشاره من به صائبيان بوده است» و بيچاره با خود فكر نكرده اصلا صائبيان يعني چي؟ آيا كسي مي داند اصطلاح صائبيان از كجا آمده و به چه معناست؟ خيلي مشتاقم توضيح ايشان را درباره اين اصطلاح من درآوردي بي معني هر چه زودتر بخوانم!

3-بابايادگار باز هم يك جمله ساده فارسي را نفهميدند و اين جمله استاد «... كه تدوين آن {اوستا} به همين اواخر در هند و با واژگان زبان گجراتي باز مي گردد » را به صورت يكي بودن زبان اوستايي با زبان گجراتي معني كردند!!! و هزار بار اين ناداني خود را هوار مي زنند كه آقاي پورپيرار مي گويند زبان اوستايي با زبان گجراتي يكي ست!!!! اينك به لطف بابايادگار همه فهميديم كه استفاده از واژگان يك زبان در تدوين يك كتاب به زبان ديگر به معني يكي بودن دو زبان است!!!!!

4-بابايادگار مي گويند: « ده ها اسناد ديگر باز مي شود آورد كه پس از قرن هفتم هجري باشند و به كتاب اوستا اشاره نموده اند.به خصوص كتاب هاي مانوي كه سندي است از زمان ساساني.» اگر كسي معناي اين جمله را فهميد براي من هم بگويد.ظاهرا بابايادگار نمي فهمد قرن هفتم هجري يعني چي و لابد كتاب هاي فرضي مانوي از دوران ساساني هم متعلق به دوران پس از قرن هفتم هجري يعني 700 سال پس از روزگار ساسانيان هستند!!!!! اين جمله براي خنده بسيار عالي و مناسب است!

5-بابايادگار مي گويند : « به يقين همان طور كه اعتراف نمودند با ايشان چندين بار ملاقات كرده اند{اشاره به ملا قات نگارنده با آقای پورپيرار} و خلاصه همان طور كه عرض كردم،اين ها كارشان سياسي است.»{!!!} به لطف بابايادگار چندي پيش معناي علمي بودن را فهميديم و امروز معناي سياسي بودن افراد را هم دريافتيم. به افراد غير سياسي توصيه مي كنم براي سياسي نبودن و سياسي نشدن با هم ملاقات نكنند!!!!!

6-بابايادگار با قاطعيت مي گويند :« زيرا به يقين خود آقاي عارف هم چاپ بعدي{کتاب ساسانيان} را نخوانده است»{!!!} جناب بابايادگار شما بر اساس كدام علم غيب مي دانيد كه به يقين من كتاب بعدي استاد را نخوانده ام ؟ آيا نمي شود كتابي را قبل از چاپ به صورت دست نويس خواند و آيا نمي شود در گفت و گو با مولفي به نتايج يك بررسي دست يافت كه به زودي به صورت كتاب عرضه مي شود؟ كما اين كه كمتر از يك هفته پس از پيام من،كتاب بعدي استاد منتشر شد.{ از امروز شنبه۳/5/83 } شما از خود نپرسيديد اگر من آن كتاب را به هيچ ترتيبي نخوانده ام پس چگونه از محتواي آن باخبرم؟! مگر يادتان رفته که ما افراد سياسی با هم ارتباط داريم؟!!!!!!

7-هر كسي كه بتواند اين جمله بابايادگار را نيز معنا كند در حق من لطف بزرگي كرده است: « ... و خداي دين زرتشت يك خداي غير بتي و آدمي بر خلاف دين بودايي و زرتشتي مي باشد.» ظاهرا سايت آذرگشنسب كه توسط دانشمندان اهل فن گردانده مي شود،يك نفر با حداقل زبان فارسي دانستن براي باز خواني و ويراستاري اين مقالات گهربار ندارد!

8-باز هم توصيه مي كنم ، گرچه اسمتان ساختگي است اما در ملا عام از الفاظ و ادعاهاي مخالفان خود استفاده نكنيد و صفات خود مانند فحاشي و غيره را به ديگران منتسب نكنيد.همين پيام هايي را كه مجبور شدم به دليل فحاشي هاي بيش از اندازه و نفرت انگيز پاك كنم،براي هزار امين بار نشان دادند چه كساني اهل فحاشي و آن هم از چه نوعي هستند! اين جور ادعاهاي تقليدي و درمانده وار شما تنها ناتوانيتان را عيان تر مي كند و بس،چون دروغ گفتن و آن هم در ملا عام نيز اندازه دارد بابام جان!

9-آقاي كياني هم بدون عاقبت انديشي و براي نشان دادن و اثبات توده اي بودن نگارنده، نام مبارك بنده را به ع.گلسرخي تبديل كرده اند!!!!! آقای به اصطلاح کيانی نمي دانم چرا شهامت ذكر كامل اسم مرا نداريد!

10-در آخر برادرانه به باستان پرستان عزيز مي گويم : واي بر ما كه مدعيانمان چنين علماي شجاع ،صادق و برجسته اي هستند!


+ نوشته شده در شنبه، 3 مرداد، 1383 ساعت 9:44 توسط عارف گلسرخی

ارسال شده در یكشنبه، ۰۴ مرداد ماه ۱۳۸۳ ساعت ۰۹:۴۵ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان