پاسخ کوتاه [4]

هر بار كه به يكي از مجلدات كتب تاملي در بنيان تاريخ ايران رجوع

مي كنم، ناگزير مي شوم در برابر عظمت انديشه،قدرت تعمق،نيروي بيان،

شجاعت گفتار،تعهد كم نظير و نثر درخشان نويسنده سر تعظيم فرود آورم.

آن وقت زباله هاي درمانده جهل پرستي چون متيني و كياني و نوري زاده و ...

به قي كردن هزار باره مجعولات به ظاهر علمي سرسپردگان زر و زوز و تزوير و

سرودن منظومه هاي كارنامه ننگين ناصر پورپيرار مشغول اند. از هم اكنون روزي را  می بينم كه فرزندان و نوادگان اين گوسالگان و عقب ماندگان از رسالت انساني، ملي و علمي، براي زدودن ننگ ميراث پدران قرون وسطايي خويش، در صدد تغيير نام خانوادگي خود برآمده اند!

 

مقدمه اي بر زرتشت شناسي (*):

تاريخ اديان ايران پيش از اسلام يكي از مبهم ترين موضوعات تحقيقي در تاريخ ايران به شمار مي رود.كمبود بسيار محسوس اسناد و مدارك دروني و همزمان و آلوده شدن اسناد و مدارك مربوط به اين موضوع به اغراض سياسي،ملي و مذهبي پيروان اديان ديگر و مخالفان سياسي و مذهبي اسلام و به ويژه بقاياي نيرو هاي سياسي دوران معروف به ساسانيان و نهايتا بازيافت تاريخ ايران پيش از اسلام از سوي شرقشناسان و ايران شناسان غربي و عمدتا بنا به اغراض سياسي و مذهبي و استعماري آن ها،همگي دست به دست هم دادند و باعث شدند تا فضاي گفت و گوي علمي در اين باره به يك فضاي سياست زده،علم زده و مليت زده دچار شود.اين ويژگي ها كه هنوز هم گريبان گير تحقيقات علمي در اين حوزه است،به خصوص در ميان باستان گراهاي ايران،هر نوع بحث و تحقيق در اين باره را ،خواسته يا نا خواسته،به سوي همگرايي با تمايلات به ظاهر ملي سوق مي دهد.من در اين يادداشت كوتاه تنها قصد دارم به نكاتي بنيادين در بررسي احتمال وجود تاريخي زرتشت،زمان ظهور او،وجود فراگير اين آيين در ايران پيش از اسلام و خصوصا عصر ساساني،نوع و چگونگي اسناد و مدارك مربوط به اين آيين در ايران و خارج از ايران اشاره كنم و بس.هدف از اين اشارات تنها توجه دادن ذهن به اصطلاح  ملي گرايان دانشمند به تعقل ورزي است كه بر حسب غرق شدن در باستان پرستي ،بيشتر تمايل به پيروي كوركورانه از اسناد قلابي قرن هاي بعد و نظرات زرتشت شناسان غربي دارند تا تامل عقلي در نوع و چگونگي اسناد و مدارك عيني موجود و پرداختن به چرايي آن ها.


(حسب فرموده جناب بابايادگار كه با حد توانايي ايشان در استدلال و درك مطالب در يادداشت پيش و پاسخ هاي آن آشنا شديد،در ابتدا ذكر مي كنم كه ميزان اوستا داني و پهلوي داني نگارنده اصلا به پاي مكنزي ها نمي رسد.بنا راين طبق استدلالات بابا يادگار ــ كه قبلا ميزان اعتبار آن ها را مشخص كردم ــ يادداشت من و دلايل استنادي و عقلي آن اعتبار چنداني ندارند!!!و طبعا در اين ميان استدلالات بابايادگار درباره وجود تاريخي زرتشت و دين او به دليل اوستا داني و پهلوي داني متخصصانه ايشان كاملا معتبر است!!! البته در غياب مكنزي ها كه پس از انتشار كتاب بعدي استاد،براي حفظ آبرو مي بايد بروند خود را گم و گور كنند،بايد هم پيروان دانشمند و سرسپرده و مطيع آن ها از قماش بابايادگار تنها مدافعان زرتشت و زبان پهلوي دست ساخته شعوبيه قديم و جديد باشند.ضمنا هر چه انديشيدم ضرورت سغدي داني مورد تاكيد بابايادگار در اين موضوع چه نقشي دارد به نتيجه نرسيدم!!!)

  1-   از زندگاني پيامبري به نام زرتشت و ديني به نام زرتشتي،هيچ گونه سند ايراني و همزمان حتي به اندازه اثبات نقطه « ز » زرتشت در ايران،به دست نيامده است.اما خارج از ايران،ظاهرا بعضي منابع يوناني و رومي به شخص زرتشت نامي اشاره كرده اند كه در صورت صحت آن داده ها،وجود متفكري زرتشت نام در ايران پيش از اسلام،بدون هيچ تعصبي مي تواند مورد توجه قرار گيرد.(و البته در صورت صحت آن داده ها،باقي ماندن يك نام از آن دوران براي شعوبيه و يهوديان در ساخت دين زرتشتي در دوران بعد از اسلام كمك بزرگي بوده است!!!) وجود چنين وضعيتي در كنار نكات ديگر ــ كه در ذيل به آن ها پرداخته شده است ــ در مورد دين زرتشتي جاي تامل بسيار دارد؛ زيرا به عنوان مثال اگر ما بخواهيم اثبات كنيم كه مردم ايران در طول 1400 سال گذشته مسلمان بوده اند،آيا نياز داريم به نقل قول يك مورخ چيني، يوناني، رومي، فرانسوي، دانماركي و ... استناد كنيم؟! آيا جز اين است كه ميليون ها سند مادي و غير مادي كوچك و بزرگ حتي در اقصي نقاط ايران وجود دارد كه دلالت مي كنند مردم آن مناطق در 14 قرن اخير پيرو آييني به نام اسلام بودند؟پس چگونه است كه آييني با انديشه هاي گوناگون به نام زرتشتي به درازاي 600 الي 1200 سال در سراسر ايران حضور داشته و حتي در مقطعي (دوره ساساني) با زور سرنيزه تبليغ و ترويج شده است،اما هيچ گونه اثر مادي و معنوي همزماني از خود بر جاي نگذاشته است؟!و اسم و آدرس آن را بايد در نوشته هاي (فرضي)نويسندگان سرزمين هاي ديگر جست و جو كرد؟! باستان پرستان ما عادت دارند در پاسخ به اين سئوال بگويند اسناد و مدارك مربوط به دين زرتشت در طول زمان و به خصوص در اثر هجوم اسكندر و عرب و اسلام از ميان رفته اند.اما اگر چنين آييني واقعا در سراسر ايران وجود داشته و همانند اسلام مردم گوناگون ايران به آن دين مومن بودند،هرگز هيچ نيرويي حتي به عمد نيزقادر نمي بود كه اولا دين تمام مردم را با زور عوض كند و درثاني تمام اسناد و مدارك اين آيين را از ميان ببرد.همچنان كه فراز و نشيب ها و تهاجمات مكرر و وحشتناك دوران بعد از اسلام نظير حمله مغول،هرگز نه توانست دين مردم را عوض كند(حتي به مقياس اندك!!) و نه توانست اسناد و مدارك آيين اسلام را بر  چيند.

از نظر نسخه شناسي هم قديم ترين نسخه اوستاي موجود متعلق به قرن هفتم هجري است كه در هند نوشته شده است!!و قبل از آن زمان حتي به اندازه يك « و »  نيز سند مكتوبي از اوستا به دست نيامده است.بسياري از متون زرتشتي و پهلوي ديگر مانند كارنامه اردشير بابكان هم نسخه هاي بسيار متاخر دارند!!البته باستان پرستان ما مي گويند كه اوستاهاي پيشين در ايران و هند به تمامي از بين رفته اند و بنابراين از يك متن ديني مهم و معتبر و مقدس حتي يك « و » مكتوب هم  نبايد مانده باشد!!!بماند كه بعضي از آن ها مي گويند اوسنا اساسا شفاهي بوده است و چون اين ادعا به اندازه كافي از سوي آقاي پورپيرار مورد تمسخر استنادي  قرار گرفته است،از آن در مي گذرم.اين نكته براي آن ها كه اندك آشنايي با دانش نسخه شناسي دارند،مي تواند بسيار معنادار و راهگشا باشد.

درست به همين دليل فقدان اسناد،دوران زندگي زرتشت در هاله اي از ابهام قرار دارد و محققان زمان زندگي وي را بين 600 تا 6000 سال ق.م تخمين زده اند.مبناي آن حدسيات هم البته و به طور طبيعي اسناد و مدارك دوره هاي بعد است.خود اين موضوع و موضوعات مشابه ديگر مثل مشخص نبودن زمان سرايش و تدوين اوستا بيانگر عدم قطعيت بسيار در اين باره هستند.از همين رو برخي زرتشت شناسان مانند نيبرگ كاملا منكر وجود اوستا در دوره هخامنشي هستند و برخي ديگر و از جمله خيال پردازي مانندخانم بويس خير!

3-بررسي هاي فني درباره امكان وجود خط وزبان پهلوي و اوستايي در دوران پيش از اسلام بر اساس گنجينه لغات باقي مانده از آن زمان ( و نه دوران بعد از اسلام )، و بررسي پيدايش اين عناوين در منابع اصلي و تحقيقات جديد مربوط به ايران در كتاب هاي تاملي در ... ، پلي بر گذشته انجام شده است و دنباله آن نيز در مجادات بعدي مربوط به ساسانيان عرضه خواهد شد،كه مجموع آن ها به وضوح و حتي بر متعصب ترين باستان پرستان اثبات خواهد كرد كه هرگز خط و زباني به نام پهلوي و اوستايي در ايران پيش از اسلام وجود نداشته و اساسا با توجه به بررسي هاي فني امكان وجود نداشته است.

 4-بررسي هاي فني كتيبه هاي دوره ساساني ( در كتاب ساسانيان – پيشينه هاي ناراستي و بخش دوم آن كه در دست تاليف است)،و به ويژه بررسي مقايسه اي عكس ها  و گراورهاي مربوط به آن كتيبه ها كه در منابع مختلف،ازقديم ترين زمان هاي ممكن تا اكنون در دسترس هستند،نيز با وضوح كامل و باز هم حتي بر متعصب ترين باستان پرستان اثبات خواهد كرد كه بسياري از آن كتيبه ها  در دوره هاي اخير و با رذالت بارترين شكل ممكن و همراه با كثافت كاري هاي به اصطلاح علمي جعل شده اند.

5-بررسي اسنادي مدارك مربوط به تاريخ ايران باستان در دوره اسلامي ، كه دلالت بر وجود دين زرتشتي در دوران پيش از اسلام دارند ، نظير الفهرست ابن نديم و ديگر منابع شعوبي نيز ساختگي بودن و هدف دار بودن آن ادعاها و نيز پيدايش آن ادعاها از يك محدوده زماني خاص و در نتيجه تازه بودن آن ها را نشان مي دهد.

6-زرتشتيان در دوره قاجاريه آن نقش برجسته چهره بالدار نقوش هخامنشي را بر اساس تهي دستي،ناداني و مقاصد سياسي ــ استعماري به عنوان نقش خداي اهورامزدا و فروهر برگزيدند و تا هم اكنون هم انواع و اقسام داستان هاي تخيلي ممكن را در معناي آن چهره و بال و ... سر هم كرده اند.در حالي كه اين نقش برجسته ــ همان طور كه مي دانيم ــ نخستين بار در ميان نقوش مصري پديد آمده و سپس به نقوش آشوري و بين النهريني و از آن جا به نقوش هخامنشي منتقل شده است و به تنها كس و چيزي كه هيچ گونه ربطي ندارد،زرتشت و دين زرتشتي است!! و دقيقا به همين دليل است كه جاي اين نقش در ميان نقوش مربوط به دوره ساساني كه ظاهرا دوره اوج گسترش آيين زرتشت و تنها دوره رسميت يافتن آن است ، كاملا خالي است !!! دوستي تعريف مي كرد كه يكي از آشنايان وي اين مطلب را براي يكي از باستان گراهاي زرتشت پرست كه مثل غالب آن ها معلومات تاريخي چنداني ندارد،بازگو كرده است و آن شخص ضمن ابراز حيرت و ناباوري فراوان در صدد برآمده است تا نقش خداي اهورامزدا را در ميان نقوش و آثار دوره ساساني بيابد و تا اين زمان ماه هاست كه جست و جوي او به نتيجه نرسيده است!!! و طبعا در صورتي كه آن دانشمند زرتشت پرست به اين نكته بديهي پي نبرد،بي شك مي بايد تمام عمر خود را براي يافتن نقش مزبور صرف كند و سر آخر هم آرزو به دل بماند!!!

7-در ميان پيروان ميليوني و ميلياردي اديان گوناگون در جهان امروز و حتي اديان غير الهي نظير بودايي،ديني كه اين همه درباره صلح و دوستي و سفيدي و گفتار نيك و ... نطق مي كند،مورد بي توجهي كامل مردم دنيا قرار دارد و پيروان آن از چند ده هزار نفر فراتر نمي روند!!!!باستان پرستان ابله ما كه از فرط تعصب تنها در صدد توجيه و نه خردورزي هستند،براي اين موضوع نيز به اصطلاح جواب دارند و مي گويند دليل اين كمبود عظيم پيرو،ملي و قومي بودن آيين زرتشتي است و براي اين استدلال از آيين يهود مثال مي زنند.اين جماعت خردمند!ظاهرا توجه ندارند كه حتي آيين يهود كه يك دين قومي و ملي است،با آن همه محنت و بلا كه در طول تاريخ ديده و كشيده و بسياري از آن بلايا براي برچيدن يك قوم و آيين كافي بوده اند،هم اينك پيروان چند ده ميليوني دارد و نه چند ده هزار نفري!!! و لابد پشت پا زدن مردم ايرن به اين دين ــ بر خلاف يهوديان ــ به خاطر ملي بودن و قومي بودن دين زرتشت بوده است!!!!!
بابايادگار استدلال كرده بودند كه از موسي و عيسي و بودا هم سند همزمان و بومي باقي نمانده است.حسب اطلاع ايشان يادآوري مي كنم كه اولا از تمام اين اديان و از نزديك ترين دوره ممكن به آن ها ــ يعني از زمان پيدايش خط ــ آثار مكتوب مادي و به علاوه هزار ها اثر معنوي بر جاي مانده است ( مانند پاپيروس ها،پوست نوشته ها و ... حاوي بخش هايي از كتاب مقدس و يا منظومه هاي هندي و ستون هاي آشوكا حاوي فرامين بودايي و ... ).دوما به فرض كه از آن اديان هم چنين اسنادي بر جاي نمانده بود ،باز براي اثبات وجود تاريخي چنان مذاهب و انديشه هايي اشاره به همين تاثيرات بنياني،عميق و فراگير منطقه اي و جهاني عيني آن اديان و وجود پيروان ميليوني و ميلياردي آن ها كاملا كافي است.

8-از نظر تفكر مذهبي و احكام ديني، دين زرتشت بي ترديد بي در و پيكر ترين آيين جهان است؛گذشته مشخص،اسناد و مدارك معين غير ساختگي،آيين ها و آداب و رسوم ديني منسجم و احكام و جهان بيني معين، به گستردگي و استحكام ديگر اديان جهان ندارد و اساسا معلوم نيست زرتشتي بودن يعني چي؟! حتي خود زرتشتي ها نيز نسبت به اين موضوع كه دقيقا به لحاظ مذهبي چي هستند،شناختي ندارند!!! نه اوستا مي توانند بخوانند،نه ادعيه معلوم و عمومي دارند،نه مثل ساير اديان سنت ديني مشخص دارند،نه احكام روزانه و ماهانه مشخص ( مانند نماز خواندن،كليسا رفتن و ... ) دارند و نه بساري از ويژگي هاي طبيعي اديان ديگر.و از همين رو تمايزات خود به تفاوت هاي رفتاري صرف متوجه ساخته اند و هر كس كه اندك آشنايي با آن ها دارد به خوبي مي داند كه دين زرتشت مطلقا توانايي برطرف كردن نيازهاي مذهبي دروني پيروانش را ندارد و به همين دليل از اين نظر به شدت تحت تاثير اعتقادات اسلامی قرار دارند.اطلاعات زرتشتي ها نيز نسبت به تاريخچه و مشخصات دينشان بسيار بسيار ناچيز است ، چنانكه اگر از يك زرتشتي معمولي بپرسيد اوستا شامل چند بخش است ، به طور قطع و يقين نمي داند!!! ( هر كس باور ندارد مي تواند امتحان كند.) اين پراكندگي ها و نابه ساماني هاي دروني اين دين البته به مقدار زياد به خاستگاه ساختگي و نااستوار اين آيين بر مي گردد.

9-و اما پيدا شدن كعبه زرتشت.يكي از چهره هاي سرشناس باستان پرستي و نويسنده كتاب هاي كورش كبير و شاهنشاهان و سنت هاي ايرانيان در دوران جشن هاي 2500 ساله،كه تصوير او را به هنگام دريافت چك تاليف كتاب كورش كبير از دست محمد رضا شاه پهلوي در روزنامه اطلاعات همان دوران به چاپ رساندند،يعني دكتر شاهپور شهبازي،درباره بازيافت كعبه زرتشت در كتاب شرح مصور نقش رستم فارس ( ص 27 ) مي نويسد:“ در محوطه نقش رستم ،رو به روي كوه،بناي سنگي چهار گوش و پله داري است كه اصطلاحا « كعبه زرتشت » نام گرفته است.اين وجه تسميه بسيار جديد و غير علمي است،و از 150 سال بيش تر عمر ندارد.پيش از آن نام محلي اش « كرناي خانه » يا « نقاره خانه » بود،و از آغاز سده ي 19 اروپاييان آن را ديده و به خاطر اين كه درون اش از دود سياه شده بود،آن را بناي ويژه ي پرستش آتش شمرده اند ... ايرانيان كه تازه به شناخت آثار تاريخي خود آغاز كرده بودند،اين تعبير فرنگي را هم از اروپاييان پذيرفتند،و از سوي ديگر چون شكل بنا مكعبي بود و سنگ هاي سياهي كه در زمينه سفيد ديوارهاي آن نشانده شده،يادآور «سنگ سياه» كعبه مسلمانان بود،آن را «كعبه زرتشت» خواندند ... با آن كه مي دانيم «كعبه زرتشت» نامي بي منطق و گمراه كننده است، به خاطر رواج عامي كه دارد ناچاريم آن را به كار بريم.“

به اين ترتيب تفكر عميق(؟!)شرق شناسان براي جبران خلا كعبه در دين زرتشت ، بر خلاف اسلام ، و به تقليد از اسلام بناي مكعب نقش رستم را «كعبه زرتشت» خواندند تا اين دين عظيم بدون كعبه نماند!! و جالب ترين نكته اين كشف اين كه: تنها كساني كه مطلقا كعبه زرتشت بودن آن بنا را باور نكردند و نپذيرفتند،همين زرتشتيان هستند!!! و حتي پس از جعل كتيبه كرتير بر روي اين بنا ، دال بر آتشكده بودن آن نيز هيچ زرتشتي اي اين بنا را به عنوان كعبه خود نپذيرفت‌ ، زيرا اين كعبه در طول قرن هم يك زاير زرتشتي ندارد و زيارتگاه هاي زرتشتيان به جاي كعبه زرتشت ، جاهايي نظير چك چك در يزد و ... است . و در حالي كعبه مسلمانان ساليانه ميليون ها زاير دارد ، كعبه زرتشت به همراه ساير آثار نقش رستم فقط توريست ها را به خود جلب مي كند!! من هنوز نمي دانم چرا اين استادان اعظم ،ضمن آن كه خود بيش تر از هر كس به الكي بودن اين نام گذاري اذعان دراند ، همچنان با تبعيت كوركورانه از ايران شناسان غربي و معلمان خود ، اين نام گذاري مهمل را تكرار مي كنند!!! حقا كه مانند آقاي كاوه و بابايادگارشاگردان بسيارخوب و حرف شنوايي هستند!!

نتيجه گيري: به اين ترتيب وقتي دين و پيامبري اساسا وجود خارجي فراگير و آييني نداشته و بنا به مصالح سياسي خلق شده است ، پايه هاي ايماني محكم و معين در ميان مردم ندارد و از نظر اسنادي با اشكالات جدي و اساسي در اثبات خود رو به رو مي شود.همين ويژگي عمده اين دين است كه شعوبيه قديم را وادار به تدارك منابع قلابي مضحك همجون الفهرست ابن نديم ، و شعوبيه جديد را به جعل كتيبه كرتير بر ديواره كعبه به اصطلاح زرتشت و نقش رجب و ... براي اثبات وجود دين زرتشتي كرده است.و زماني كه بررسي هاي محققانه نوين قلابي و ساختگي بودن اسناد و مدارك موجود اين دين را با قطع و يقين عقلي و استنادي به اثبات مي رساند ، طبيعتا ديگر چيزي از اعتبار تاريخي آن دين باقي نمي ماند.از همين روست كه انجمن زرتشتيان ايران از فرط ناتواني در رد استنادات كتاب هاي تاملي در ... به شكايت بردن به وزارت فخيمه ارشاد و تقاضا براي جلوگيري از چاپ آن ها روي مي آورد!!! زيرا در اين مورد ديگر حتي از دست متخصصان اوستا و پهلوي دان بزرگ اروپايي هم كاري بر نمي آيد!!! و تنها راه ممكن كه به نظر اين جماعت درمانده مي رسد، جلوگيري از تداوم تاليف و چاپ آن كتاب هاست!!!

 

(*) هر باستان پرست نادان و ناتواني كه مي خواهد محتواي اين مقاله را به جاي تامل اسنادي و عقلي،حمل بر زرتشتي ستيزي كند،از نظر من آزاد است!!


+ نوشته شده در چهارشنبه، 24 تير، 1383 ساعت 22:39 توسط عارف گلسرخی

ارسال شده در پنجشنبه، ۲۵ تیر ماه ۱۳۸۳ ساعت ۲۲:۴۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : mohamad
پنجشنبه، ۲۲ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۳۶
 
خیلی ممنون

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان