ایران شناسی بدون دروغ، 280، نتیجه 88، پلید کاران جاعل دروغ باف

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، 280

اینک نگاهی به حاصل یافته هایی بیاندازیم که بی درنگ ما را با حکایت غم بار مجعولاتی آشنا می کند که مشتی یهود بی سر و پا و استاد در پرداختن به کلاشی و جعل و دروغ، به جای اسناد تاریخی به مراکز فرهنگی ما تحویل داده اند، که از نخست مدیران و مسئولانی نان خور اورشلیم داشته است. حالا دیگر می دانیم آن گنگ مسلح نیزه باز که با نام هخامنشیان به ما قالب زده اند، در سراسر جهان، آن هم به سعی نخبگانی در صنعت فریب، جز چند مرکز و نمایه اعلام حضور، باقی نگذارده اند: خرابه های نیمه ساخت و خاموش تخت جمشید، دو محوطه در حوالی آن، با نام گذاری کنونی استخر و نقش رستم، دو کتیبه سنگی نوکنده در همدان، رساله ای به صورت کتیبه در بیستون کرمانشاه و بالاخره کشتزار سابقی که اینک پاسارگاد و مرکز قصور غیبی کورش و محل مقبره او می خوانند، هرچند سنگی از آن، برای رفع هر نوع حاجتی، هخامنشی نیست.

 پیش از این با نمایش مجموعه هایی از ابنیه و مقابر و مکان های  عبادی خشت و گلی ایلامی در تخت جمشید و ارائه الواح گلی و سنگی به خط ایلامی نشان دادم که پیش از تصرف تخت جمشید به وسیله مهاجمان هخامنشی و تخریب آن زیگورات کهن، سراسر آن محوطه در اختیار تمدن ایلام بوده است. مراجعه به تصاویر یکصد و پنجاه هزار متر مربع از ساخته های ایلامی تخت جمشید، در مستند شکوهمند تختگاه هیچ کس، که خشتی از آن باقی نگذارده اند، به خوبی اعلام می کند که با چه راهزنان فرهنگی کارکشته ای مواجهیم که کنیسه به آن ها ایران و باستان و اسلام شناس نام داده و با ویران کردن تمام آثار غیر سنگی تخت جمشید، آن مجموعه نیمه ساخت فاقد سقف را به نمایشگاهی از قدرت خراب کاری فرهنگی بدل کرده اند. آن ها با سود بردن از انواع دکور بندی و حک جاعلانه متون گوناگون در آن محوطه، اینک دیگر پی بردن به واقع امور تاریخی در تخت جمشید موکول به یک سلسله حفاری نو در چند حوزه ای است که به لطف جنگ جهانی دوم از چنگال ظاهرا مرمت کاران یهود به سلامت گریختند. 

چنان که به وضوح معلوم شد در محل این سنگ های از هم پاشیده، مرمت کاران تخت جمشید، در زمان نزدیک به ما، از زبان خشایارشا، کتیبه کنده اند. کتیبه ای که حاوی هیچ اطلاع مهمی نیست و چند متن همسان دیگر از آن، در نقاط مختلف تخت جمشید در دسترس است. بر اساس این چشم بندی لو رفته هر محققی محق است که حکم ابطال و اعلام مجعول بودن تمامی کتیبه های سراسر تخت جمشید را صادر کند. اما در عین حال مواجهه با چنین پدیده ای مدد می رساند تا از مسیر دیگری نیز پرده ای از شیوه های کلاشی این مردمان ظاهرا صاحب مقام و درجات در شناسایی تاریخ پیشینیان و عوارض منضم به آن را شناسایی کنیم. مردمانی چندان در مقامات عالی و عرضه کنندگان چنان خدمات فرهنگی، که اگر از کسانی تقاضای قبری کنند، قصری تحویل می گیرند؟!

پیش از این نوشته بودم دستگاه سری تراش اسناد تاریخی، که غالبا در زیر زمین های کنیسه و کلیسا نصب است، معمولا برای جا انداختن چفت و بست دروغ های خود علاوه بر فنی کاری های فوق، معمولا به تدوین و تالیف کتاب، برای جا انداختن مقدماتی می پردازند که وجود خارجی ندارد. مثلا اگر قرار شود در تخت جمشید کتیبه هایی با منظورهای خاص بتراشند، چند دهه ای مقدم بر نقر آن ها، یک خدمت کار ورزیده و یا حتی خیالی کنیسه را به منطقه اعزام می کنند تا برابر نقشه هایی که بدو می سپارند به وجود آن کتیبه هایی شهادت دهد که مقرر است بعدها در این جا و آن جای تخت جمشید بر سنگ ها بتراشند و گرچه تا حدودی قضیه دوباره کاری است، اما یکی از زبده ترین این گونه ماموران و پادوهای کنیسه، دلقکی به نام نیبور است. 

«این حیوان هم چهار پا و هفت اینچ از سطح زمین بلندی دارد و فاصله پاهای جلو از پاهای عقب 17 پا و شش اینچ است. سر این انسان گاو تن ایرانی را هم می خواسته اند بشکنند، اما جز دماغ حیوان، جای دیگری آسیب ندیده است. این شکستگی در B / هفت ترمیم شده است. بالای هرکدام از چهار حیوان یاد شده، در ارتفاعی بلند، سه سنگ نبشته وجود دارد، که همهی حروف اش از خطوط مستقیمی تشکیل شده است. از سیاحت نامه های دیگر این موضوع را می دانیم که سر حیوان های بزرگ دیوارهای آ، پنج به طرف غرب و دیوارهای آ، ای، پنج به طرف شرق است». (نیبور، سفرنامه، ص 82)

ملاحظه کنید همین چند سطر از به اصطلاح سفرنامه نیبور، چه گونه به رساله ای از دروغ بافی و نادانی نخبه تبدیل شده است. نیبور برابر اطلاعات مقدمه کتاب اش در سال 1765 میلادی، یعنی 245 سال پیش و ظاهرا در عهد کریم خان زند در تخت جمشید بوده است. این که او در آن زمان کتیبه هایی را دیده است که در عکس های 70 سال قبل هم خود را نشان نمی دهند، منظور از تدارک کتاب اش را روشن می کند. به خصوص که او در صفحه 81 سفرنامه، ارتفاع دیواره ای را که اسفنکس ها بر آن برجسته کاری شده، 30 پا یعنی نزدیک به 10 متر می گوید و ارتفاع نقوش را از کف زمین تا ابتدای آن، چهار پا و  هفت اینچ می نویسد که هر دو بالنسبه صحیح است، اما به زمان او چنان که تصویر زیر گواه است، تشخیص مکان و عمق کف اصلی زمین، مدفون در زیر لایه ای از خاک های زمانه غیب گویی بوده است. و بالاخره این مساح مشهور، که می گویند از مصر تا بغداد و از بغداد تا تخت جمشید را گام به گام مساحی کرده است، سمت و سوی شرق و غرب اسفنکس ها را از قول سیاحان دیگر می آورد، هرچند نوشته اند شب و روز سه هفته را در تخت جمشید گذرانده است!

ظاهرا نیبور در نظیر چنین شرایطی تشخیص داده است که سم اسفنکس ها تا کف اصلی محوطه، که در زیر آوارهای زمان پنهان بوده است، چها پا و هفت اینچ، قریب ۱.۵ متر فاصله دارد، که عدد مطابقی است حالا از که باید پرسید که نیبور این فاصله را با چه اسلوب مساحی به دست آورده است؟!  
«از این روی می توان حدس زد کسانی که زبان ایرانیان عهد باستان را می شناسند، می توانند به راحتی این نبشته ها را بخوانند. در هیچ کدام از سکه های ایزان باستان، یا سکه های اشکانی، خطوط این همه واضح نیستند. در این نبشته ها خطوط خیلی گود کنده شده اند». (نیبور، سفرنامه، ص 83)
آن طور که شرح حال نیبور توضیح می دهد، وی در 1765 متولد و به سال 1813 میلادی مرده است، حال آن که اختراع اشکانیان از تولیدات سر جان ملکم است که در 1769 متولد و در 1833 میلادی مرده است.
«و چون اهالی ایران از قواعد حکومت ملک آزادی بی خبر بوده و هستند، لاشک مقصود از این لفظ از محررین ایشان، که در دست است، همه مجهول و مختلف اند و ظاهر است که اسبابی که از آن روایت صحیح بنویسند ندارند و وقت هم چنان به ابتدای تاریخ حقیقی ایشان نزدیک است که قبول وضع افسانه نمی کند و به این سبب تاریخ اشکانیان و اشغانیان را که ادعا می کنند، چیزی بیش از فهرست نام ها نیست و بالنسبه در همین نام ها و تاریخ سلطنت هر یک هم غالبا دو مصنف با هم منطبق نیستند». (سر جان ملکم، تاریخ ایران، جلد اول، ص 25)
سر جان ملکم کتاب تاریخ ایران خود را در سال 1815 میلادی تدوین کرده، که در آن زمان دو سال از فوت نیبور می گذشته است. حالا اگر حتی سر جان ملکم هم نتوانسته نقشه ای برای تنظیم بازیچه اشکانیان بچیند و به اقوال امروزین، آن سلسله را رونمایی کند، چه گونه نیبور حتی از نقوش سکه های آن ها هم خبر دارد، علاقه مندان به دریافت حقایقی در باب این گونه مقولات، می توانند به خاخام مسئول قضیه در اورشلیم رجوع کنند.

«ایرانی ها این خرابه های باستانی را پرسپولیس می نامند و عقیده دارند که یکی از شاهان باستانی شان این جا را ساخته است». (نیبور، سفرنامه، ص 75)

 این واژه نوساخته پرسپولیس از چه مسیری در 245 سال پیش به گوش نیبور، آن هم از قول ایرانیان رسیده از مبهماتی است که راه حل معمولی ندارد، جز این که آن را در زمره اطلاعاتی بگیریم که  نیبور از کتاب های قلابی و غیر ممکن مورخین دروغین یونانی و رومی برداشته باشد، به خصوص که در جای دیگر می آورد:

«امکان دارد که مصالح این ساختمان ها را به استخر، که مدتی پس از ویرانی پرسپولیس به دست اسکندر مسکون بوده و همچنین به شهرهای دیگر برده باشند... این ها هستند مهم ترین قسمت های باقی مانده از کاخ باشکوه تخت جمشید که بیش از 2000 سال پیش ویران شده است». (نیبور، سفرنامه، ص 125 و104)

اگر نیبور از ماجرای حمله اسکندر به پرسپولیس  و زمان نسبی تخریب تخت جمشید باخبر است، پس این اداهای نمایش بی اطلاعی از اوضاع تخت جمشید را برای چه بازی می کند، زیرا از طریق آن کتاب ها باید که با کورش و داریوش سوم و ماجرای حریق تخت جمشید نیز آشنا باشد!

«پس از این سنگ نبشته ها ـ از نظر عمر ـ نوبت به سنگ نبشته های شکل بیست و یک می رسد و بعد چهار خط F / چهارده و سه خط I / چهارده. آیا این خط همان خط آسوری باستان نیست، که تمیستو کلس در نامه ی بیست و یکم خود به آن ها اشاره می کند؟ او از دست اش تقاضای چهار کاسه می کند، که در روی این کاسه ها، به جای این که با خط جدیدی که به دستور داریوش ابداع شده است، نوشته باشند، با خط آسوری باستان نوشته شده است. علاوه بر خط هایی که به آن ها اشاره شد، چهار خط G / چهارده و بعضی از خط های I / چهارده جالب توجه است. تا جایی که من اطلاع دارم، همه نوشته هایی که تاکنون به آن ها اشاره کردم ناشناخته هستند و جالب توجه است، که در این سنگ نبشته ها نشانی از خط پارس های هند، که فرزندان ایرانیان باستان هستند، به چشم نمی خورد». (سفرنامه کارستن نیبور، ص ۱۴۱)

مطلب بالا آخرین میخی است که می توان بر تابوت کارستن نیبور قلابی کوبید. اطلاع او در باب اختراع خطی از سوی داریوش در تخت جمشید و اصولا شناخت داریوش و این که او فرمان تولید خط جدیدی راداده باشد، در حالی که در زمان او و پیش از خوانده شدن کتیبه ها هیچ مرکز و مجموعه ای از این امر با خبر نبوده، ما را با وفور کلاشان در این دستگاه ایران شناسی سراسر دروغ آشناتر می کند.

 این هم بقایای محوطه ای در نزدیکی تخت جمشید که استخر نام داده اند و از آن حتی جغرافی دان بزرگی را برانگیخته اند که شرح دانایی های اقلیمی او، از مجموعه لطایف آن ملای معروف خنده دار تر است! اینک قضایای مربوط به مکتوبات و تالیفات در موضوع تاریخ و تمدن ایران قانون مدونی یافته است: اگر یک یالقوز از اهالی دورقوز آباد جهان را به تدوین مطلبی در باب مثلا ساسانیان یا اشکانیان و نادر شاه و کریم خان زند و نظایر آنان مشغول دیدید، مطمئن شوید چنان سلسله و موجوداتی حیات این جهانی نداشته و مشغول به خلق دوباره او به سفارش یهودیان اند. باری، از این استخر در عکس بالا هم امروز در و دیواری باقی نیست و چنان مسطح کرده اند که با اندکی چمن کاری چندین زمین فوتبال ناب از آن مستخرج می شود. معلوم است در وضعیت کنونی هر داستانواره ای در باب استخر بدون نشانه برای عده ای جذاب و لذت بخش باشد.

این جا هم نقش رستم در قریب ۷۰ سال پیش است با حصار و قلعه ای بزرگ که حتی همین اندک بقایای آن از ارزش تاریخی و انحصاری آن حکایت می کند. مرمت کاران اعزامی از اورشلیم، ظاهرا کلنگ خود را به گوشه هایی از این قلعه نیز بند کرده اند و آن چه پدیدار شده، همان نمونه معماری ایلامی در خزانه تخت جمشید است و لاجرم همان سرنوشت را نیز نصیب برده است: قلعه را با تمام آثار و منضمات آن به دور ریختند به گونه ای که اینک از محوطه نقش رستم هم می توان چند زمین تنیس و بسکتبال بیرون کشید. در واقع مرمت کاران یهود به ترین روش آشنایی با بقایای تمدنی در حوزه های ظاهرا هخامنشی را دور ریختن آثار و بقایایی که با آرایش آن به سبک مورد نیاز افسانه های هخامنشی مغایر و متفاوت باشد!

 و این هم نقش رستم در حالی که مشغول برچیدن آخرین بیل های خاک از آن قلعه گردن کش اند!، چنان که می بینید تمام آن قلعه غول آسا را جارو کرده اند تا به آسانی بتوانند بی نیاز به هیچ حجتی، چهره های سنگی منقور بر صخره ها را گردن کشان ساسانی معرفی کنند و قبور چسبیده به ارتفاعات را به داریوش و اردشیر و خشایار ببخشند. این ساده ترین نوع تفسیر تاریخی برای ایرانیانی بوده است که به قول سر جان ملکم از قواعد حکومت ملک آزادی بی خبر بوده و هستند!

این هم یکی از دو کتیبه ظاهرا هخامنشی که در مسیر جاده گنج نامه همدان به عنوان تنها اثر هخامنشیان در آن شهر آماده کرده اند. تصویر بالا لوحه سمت راست و از زبان خشایارشا و لوحه دیگر در همین فرم و از زبان داریوش است. برای اندازه گیری میزان ناآرامی روانی نزد این پدر و فرزند هخامنشی کافی است با متن این دو کتیبه آشنا شویم. در این جا نیز کتیبه ها حاوی همان مطلب اندکه خشایارشا در تخت جمشید نوشته است:

«خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید که مردم را آفرید، که شادی برای مردم آفرید که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرماندار از بسیاری.من داریوشم، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای دارای مردم زیاد، شاه در این سرزمین دور و دراز، پسر ویشتاسب هخامنشی». (شارپ، فرمان های شاهان هخامنشی، ص ۱۰۶)

کتیبه دوم درست همین متن است با قید این که اهورامزدا خشایارشا را به جای داریوش شاه می کند که نه پسر ویشتاسب بل فرزند داریوش است! آیا این پدر و پسر کوکی بوده اند و هیچ حرف دیگری جز معرفی خود برای زمانه نداشته اند؟! با این همه شاهکار حکاکان در این دو کتیبه آن جاست که نقر حروف را در گودی ناشی از پریدگی های سنگ نیز ادامه داده اند و در این جا درست با معکوس آن اوضاعی رو به روییم که در کتیبه های نقش رستم گذشته بود.

تصویر بالا برداشت هوایی از حوالی بنایی در پاسارگاد است که معلوم نیست چرا گور کورش خوانده شده است. با این همه عکس از قریب ده محوطه باستانی در اطراف این ظاهرا گور خبر می دهد که در نمای ظاهر و نشانه های باستان شناختی، بسیار از آن به اصطلاح مقبره دیرینه تر است و به خوبی می توانسته اند داستان آن نمونه معماری یونانی در پاسارگاد را توضیح دهند.

و این تصویر همان محوطه است که باز هم تمامی نشانه های تاریخی آن را روبیده اند. مرمت کاران و باستان شناسان یهود با آثار و علائم و مانده های باستانی و کهن ایران چنان عمل کرده اند که دکور بندی هر یک از این آثار با صحنه آرایی های مورد نیاز داستان معروف هخامنشی همخوان باشد. در واقع باستان شناسی و تدوین تاریخ ایران به سبک و شیوه ای که تاکنون در جریان بوده است، امحاء هر سنگ و پاره آجر و خشتی است که بخواهد سد راه امپراتوری مقتدر هخامنشی به روایت خاخام بزرگ شود. (ادامه دارد)

ارسال شده در شنبه، ۱۳ شهریور ماه ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۳۲ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : تومروس
چهارشنبه، ۲۴ شهریور ماه ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۱۴
 
با سلام و خسته نباشید به مردیکه میفهمد.
آقای پورپیرار، آنجا که سرما طوفان میکند سنگها را میبندند و سگها را رها میکنند.
وقتی منطق ضعیف باشد از قماش زرین کوبها و دهخداها و ... آنگاه فحش و ناسزا خواهند گفت. ولی روزی خواهد آمد که جهانی انسانی به شما افتخار کند که چگونه در میان این همه مه و گرد و غبار یک وجدان بیدار درست میبیند و درست می اندیشد.
بگذار آنان در خواب خوش مصنوعی آریائیان تا ابد بخوابند که فهمیدن نمیخواهند.

زنده باشی و جاودان که برای پول ننوشتی و اندیشه پاکت را نترساندی و نفروختی به مشتی سکه های هخامنشی بدل و سوخته

 
نویسنده : یک انسان
سه شنبه، ۱۶ شهریور ماه ۱۳۸۹ ساعت ۰۳:۲۲
 
با سلام و خسته نباشید به مردیکه میفهمد.
آقای پورپیرار، آنجا که سرما طوفان میکند سنگها را میبندند و سگها را رها میکنند.
وقتی منطق ضعیف باشد از قماش زرین کوبها و دهخداها و ... آنگاه فحش و ناسزا خواهند گفت. ولی روزی خواهد آمد که جهانی انسانی به شما افتخار کند که چگونه در میان این همه مه و گرد و غبار یک وجدان بیدار درست میبیند و درست می اندیشد.
بگذار آنان در خواب خوش مصنوعی آریائیان تا ابد بخوابند که فهمیدن نمیخواهند.

زنده باشی و جاودان که برای پول ننوشتی و اندیشه پاکت را نترساندی و نفروختی به مشتی سکه های هخامنشی بدل و سوخته.
 
پاسخ:
ناریا: هر یک از ما مسئولیم، تا به میزان توان، لکه های سیاه دروغی را که یهودیان بر تاریخ و فرهنگ مردم شرق میانه و بل جهان نشانده اند، پاک کنیم. این مبرم ترین وظیفه زمان است و در منزل اول، برگرداندن اتحاد میان مسلمانان از این طریق میسر است. موفق باشید.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان