ایران شناسی بدون دروغ، 261، نتیجه 69، شناخت کمال الملک نقاش، 5

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۶۱

توصیه به تحرک و تفکر از مبداء مبانی و برخورد با غموض و گشودن رموز هر عاملی، از مسیر بنیان اندیشی، عادت دادن خود به اعمال شیوه ای است که تکلیف مسائل و مطالب را از پایه روشن می کند و بسیاری از قول ها را چون زوائد و خاشاک، به حاشیه می راند. مثلا ورود بنیان شناسانه به موضوع طوفان نوح، با توجه به این پرسش ها و رجوع به مظاهر زیر، تعیین و تدوین شده است:
۱. ترکیه بنا بر چیدمان طبیعی ارتفاعات آن، تنها سرزمین در سراسر جهان است که امکان تحقق طوفان بر طبق تصاویر آیات قرآن را دارد. یعنی می تواند مانند ظرفی بزرگ، حاصل نزول همه سویه آب را هدر ندهد، جمع آوری و به دریایی قابل کشتی رانی بدل کند.
۲. در همان محدوده ی کاسه سان ترکیه، آثار ماندگاری طولانی مدت آب و ته نشست های آن به صورت لایه هایی پوشاننده دره های عمیق و دندانه ها و تضریس قلل کوتاه تر از ارتفاع ۱۸۰۰ متر دیده می شود.
۳. تنها ترکیه است که در فضای طبیعی میان کوه ها و بی ارتباط با دریای آزاد، دریاچه های آب شور با غلظت های بسیار بالا ذخیره دارد، که بی شک ته مانده ای از یک آب بزرگ است.
۴. آثار فراوان تمدن بیزانس و تجمع رومیان هلنیست در ترکیه، به محدوده ی تاثیر گرفته از طوفان، کشیده نمی شود و منحصر به مناطق ساحلی و کم ارتفاع است که در حوزه تجمع آب فرو ریخته از آسمان و جوشیده از زمین قرار نداشته اند. 
۵. نشانه های تجمع و تمدن کهن و یا حتی باستانی، در حوزه تشکیل دریای بزرگ ناشی از وقوع طوفان، در ترکیه به دست نیامده است!
۶. و بالاخره در حال حاضر بقایای یک کشتی غول پیکر بر گرده های بلند آرارات یافت شده، که محاسبات نخستین مناسب آن ماموریتی تشخیص می دهد که خداوند در قرآن کریم به نوح سپرده است.
بنیان اندیش در برابر این قرینه های به هم پیوسته و ثابت کننده وقوع طوفان مندرج در قرآن، در بخش بزرگی از سرزمین ترکیه، مثلا به بهانه ی نارسا بودن تجربه تجدید فنی و بازسازی وقوع آن طوفان، با استفاده از الگو و نقشه کوچک برجستگی های ترکیه و غرق آب کردن آن، حتی با استکان، متوسل نمی شود، زیرا معلوم است نمی توان بار دیگر سرزمین ترکیه را به آب بست تا کم ظرفیتانی که قدرت جذب مدخل های کلان را ندارند، احتمالا اندکی بیاندیشند. چنین تحاشی شگرف که خود را با مبانی اصلی درگیر نمی کند و نمی تواند جغرافیای دیگری با نمایه و خصوصیات ترکیه معرفی کند، معمولا از آن بابت است که مدخل های مجموعه ی ایران شناسی بدون دروغ به وجهی استثنایی و سازمان داده شده به یکدیگر متصل است. بدین معنا که اگر وقوع طوفان و عوارض برشمرده آن را بپذیرند، آن گاه غیر زمینی بودن متن قرآن را نیز باور کرده اند و اندکی آن سوتر نادرستی تاریخ کنونی ترکان و پوچ بودن موضوع سلجوقی و عثمانی و طبیعتا صفوی و ضمائم آن هم علنی شده است. بنا بر این قوم پرست، علی رغم دلایل کافی و به هم پیوسته، وقوع طوفان در ترکیه را تایید نمی کند تا اتصالات آن خیالات قوم ستایانه اش را  برنیاشوبد. بدین جهت و ناگزیر در برابر آن شش وجه بیدارگر و به قصد ایجاد انحراف و سرگردان کردن مدخل و مستندات اصلی در بیابان پرحرفی، از طول و عرض و عمق و محدوده دریاچه و منقولات بی اساس موجود در باب وقوع طوفان در لجن های بستر مدیترانه و یا حتی در عراق و اردن می گوید، گرچه کم ترین امکان و اثر جغرافیایی، در آن مناطق یرای بروز چنین رخ دادی یافت نشود!

برای استحکام این گونه رعایت ها و در ارتباط با ماجرای کمال الملک لازم است به مطلب از دید پنهان مانده ای اشاره کنم که چون چراغی تکلیف بسیاری از رجال قرون اخیر ایران را معلوم می کند و از عرصه می راند و آن دقت به این نکته است که انتخاب نام  فامیل برای خانواده ها در ایران، تاریخ شروع ۱۳۰۷ هجری شمسی، یعنی ۸۲ سال پیش و از زمان تصویب قانون ثبت احوال را دارد که صدور شناس نامه معمول و داشتن آن اجباری شد. پیش از آن تاریخ اشخاص را به نام کوچک و حفظ ارتباط با نام کوچک پدری می خواندند که در اسناد فرهنگی مربوطه و موجود به صورت شجره نامه های فلان بن فلان از آن یاد شده است و به طور قطع گزینش فامیل به عنوان دنباله شناسایی و منضم به نام کوچک، یک تکلیف و تحول جدید در ایران است. چنان که هم اکنون نیز در اغلب دهات ایران و یا حتی در شهرهای کوچک، اشخاص را مثلا با نام حسن پسر تقی می شناسند و معرفی می کنند و هنوز هم اشاره به نام فامیل مصطلح کامل نشده و نیز در اطلاعات مندرج در نقشه شهرهای ایران، منازل شناخته شده با نام کوچک اشخاص ثبت شده است.

داستان گزینش نام فامیل که غالبا بسیار مفرح است، چنان که از کودکی بارها به گوش خود از معمرین خودی و غریبه شنیده ام، بدین صورت بود که اکیپ های صدور شناس نامه با رجوع خانه به خانه در شهر و روستا، که در آن زمان بسیار کوچک و محدود بوده اند و با احضار بزرگ خانوار و تفهیم مطلب از او می خواستند برای خود نام فامیل انتخاب کند که در غالب موارد به علت فضای بدبینی مطلق، تا مدت ها با در بسته مواجه می شدند که سرانجام منجر به همراه کردن مامور نظمیه و تامینات با گروه صدور شناس نامه شد، اما آنان که به درخواست نفرات اعزامی از ثبت احوال، که مردم جاسوسان سجل احوال می نامیدند، روی خوش نشان می دادند، اگر بزرگ خانواده صاحب سواد و مثلا خواننده قرآن و آشنا با دواوین شعرا بود، غالبا با مراجعه به قرآن و گشودن تفال وار برگی از آن، برای خود نام فامیلی چون رحمانی، غفوری، رحیمی، تسبیحی، تسبیح گو، قدیری، قادری، صالحی، مجاهد، قریشی و سعیدی و یا حتی مثلا هل اتایی انتخاب می کرد  و آن گروه دیگر، که به دواوین نظر داشتند، نام فامیل صهبایی، ساغری، منتظر یار، مشتاق دیدار و یا حتی می پرست و دست درآغوش و از این نمط الفاظ برمی گزیدند. مردم معمول و فاقد سواد که جز با کلمات متداول روزمره آشنایی مدرسوی و کتابی دیگری نداشتند و در عین حال نسبت به تمام ماجرا مشکوک و بدگمان بودند و انتخاب نام فامیل را غیرضرور می گفتند گاه به نشان تمسخر و ناباوری و با چاشنی عصبانیت نام های فامیلی چون فلک زده، بدبخت، بی خدا، آواره، مقروض، گرسنه، پریشان، وامانده، بی روزی، بنده خدا، مشکوک، فلک زده و از این قبیل را انتخاب می کردند. اما مصطلح ترین صورت، واگذاری اختیار و گزینش نام فامیل به گروه مراجعه کننده به منازل بود. در این صورت مسئول گروه از سرپرست خانواده شغل او را می پرسید و بنا بر کسب و کار و حرفه، نام فامیلی چون  مس فروش، مسگر، چایچی، سمسار، چای کار، کشاورز، دهقان، فلاحت پیشه، فلاح، بناکار، بنایی، چوب فروش، گچ کار، گچ فروش، سبزی کار، سبزی فروش، معدنچی، طلاچی، زرگر، نقره کار، زمردیان و غیره پیشنهاد می داد، که غالبا پذیرفته می شد. مصطلح ترین فرم انتساب به پدران و اجداد و یا شهر و مکان تولد و یا ایل و قبیله بود که انبوهی نام های فامیل چون حسن و حسین و جواد و تقی و عمار و احسان و اقبال و غیره با افزودن مکمل زاده فراهم کرد و یا فامیل هایی چون تهرانی و بوشهری و بروجردی و کاشانی و یزدی و نیشابوری و همدانی و آق کلایی و اصفهانی و اینانلو و شاملو و از این قبیل تولید شد، که در فامیل های کنونی کثرت بسیار دارد. به هر حال در پایان این پروسه صدور شناس نامه و انتخاب نام فامیل، تمام نان خوران و منتسبین، از زن و فرزند به همان نام فامیل انتخاب شده از سوی بزرگ خانواده خوانده می شدند و آن گروه از زنان و شوهرانی که نام فامیل یکسان دارند و شامل تمام زوج های معمرتر از صد سال ایران می شود، تابعین آن سیستم انتخاب نام فامیل اوائل دوران رضا شاه اند که تکمیل آن سالیان متوالی و به تدریج حتی تا دهه ی چهل و پنجاه شمسی ادامه داشت و خانواده های بسیاری، به خصوص در خارج محدوده شهرها، که هنوز مدرسه و مراکز آموزش نداشت، از گرفتن شناس نامه برای فرزندان خود، به ملاحظات متعدد، از جمله گریز از سربازی، که در فرهنگ عمومی از آغاز لغت مصطلح اجباری را داشت، طفره می رفتند.

برای تقویت این مدخل، که قاطعانه اثبات می کند برداشتن و اختیار نام فامیل تا سال ۱۳۰۷ شمسی نه فقط مصطلح نبود، بل به کلی غیرضرور و بیرون از اندیشه و الهامات قرار داشت و مثلا امام حسین با ذکر نام پدر و به صورت حسین بن علی معرفی می شود و دور تسبیح درازی از این گونه فلان بن فلان ها را در منابع رجال و یا کتاب قلابی الفهرست می یابیم و بر هیچ سنگ قبر و یا طمفا و مهری که مربوط به ۹۰ سال پیش باشد، ذکری از نام فامیل کسی نیست و همه جا مردم عادی و مشاهیر را با نام کوچک و انتساب با نام پدر می شناسانده اند و درست برای گریز از این خطاب های ساده و بی جلا و غالبا محقر، در دورانی معین و در واقع از عهد ناصرالدین شاه، از آن که تصور انتخاب نام فامیل نیز وجود نداشت، زیرا خانواده ها بنیانی دورتر از یکی دو نسل دورتر از زمان خود نمی شناختند، طالبین جلال در ادای نام خویش، که مثلا غضنفر فرزند حیدر را کسر مقام و شان خود می دیدند، به زور پول و یا خدمت گزاری ذلیلانه برای خود نه فامیل که لقب می خریدند، که حتی نام کوچک دارنده آن را حذف می کرد: جلال الملک، سردار موید، شجاع الدوله، ضیاء الملک، ادیب السلطنه، اعتماد الدوله، معتمد حضور و الی ماشاء الله. همین اسلوب به اسامی علما نیز سرایت کرد: ادیب العلماء، موسوی طباطبایی، طباطبایی، موسوی، حسینی، حسنی، جعفری، شیخ الاسلام، امین الاسلام، قوام العلما، صدر الاسلام، صدر المتکلمین، امین الشرع و باز هم الی ماشاء الله.

تمام این مقدمه چینی مختصر برای رسیدن به این مقصد بود که کسی با نام کوچک محمد و نام فامیل غفاری تنها می تواند پس از سال ۱۳۰۷ شمسی منطق ظهور بیابد که آغاز عهد انزوای کمال الملک فرضی در حسین آباد نیشابور بوده است، و از این رو می توان تمام تابلوهای با امضای محمد غفاری را با طیب خاطر و یقین کامل مجعول گرفت و به آب و باد سپرد، که در این صورت جز چند اثر برای این اصطلاحا نقاش باقی نمی گذارد. (ادامه دارد)         

ارسال شده در چهارشنبه، ۱۸ فروردین ماه ۱۳۸۹ ساعت ۰۳:۵۸ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : فرورتی
یكشنبه، ۲۲ فروردین ماه ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۰۷
 
خداوند متعال درقرآن درباره نوح علیه السلام می فرماید:‏ وَجَعَلْنَا ذُرِّيَّتَهُ هُمْ الْبَاقِينَ ‏:‏ و نژاد او را بازماندگان ( روي زمين ) كرديم . ‏[صافات/77].
و خطاب به مخاطبان قرآن می گوید:‏ ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْداً شَكُوراً ‏: اي فرزندان كساني كه با نوح ( بر كشتي ) سوار كرديم ! نوح بنده بسيار سپاسگزاري بود .[اسراء/3].
آیا ازاین آیات چنین برمی آید که جز نسل نوح نسل کسی دیگر ادامه پیدا نکرده و غیر از سواران برکشتی،کسی دیگر ازساکنان زمین،در طوفان نوح زنده مانده است؟
با توجه به تحقیقات آقای پورپیرار مبنی بروقوع طوفان نوح در سرزمین ترکیه،وباتوجه به این آیات،آیامیتوان تیجه گرفت که ساکنان زمین در آن زمان فقط در سرزمین ترکیه می زیسته اند،و درهیچ جای دیگری ازکره زمین،انسانی نمی زیسته است؟

 
نویسنده : مدیر سایت
پنجشنبه، ۱۹ فروردین ماه ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۲۱
 
سلام
ضمن ابراز امتنان از ارائه نظر، به یاری و خواست خداوند در یادداشت های بعد پرده هایی گشوده خواهد شد که ورای طاقت باورهاست، تا معلوم شود در کدام بیغوله فرهنگی زیست می کنیم.

 
نویسنده : هلموت
چهارشنبه، ۱۸ فروردین ماه ۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۱۴
 
و بدین گونه بود که کمال الملک.. نقاشباشی دربار قجری و صاحب کمال و هنر و نشسته بر اریکه نقاشی ایران هم از میدان به در میرود تا برای ما شکوهی جز هیچ ,نماد از این همه افتخاری که هرروز یک مستشرق خارجی و یک مستغرب داخلی در حلقمان دود میکند.. و به جای ما بر ما غبطه خورده و آرزوی کفن شدن در خاک این بی صاحب وطن را میکند.که چه فرقی و چه باکی برای او است که اینجا دفن شود یا در قبری بی ملاقاتی در میان شهر نیویورک..
کمال الملک اگر وجودی هم داشت دیگر تعریفی درمیان دیگر بزرگان هنر برایش وجود ندارد.. که ما ایرانی ها هستیم که همه چیز را میتوانیم بدون علت یابی و چرایی خواهیی بپذیریم و بس..و هنر شاید چیزی شبیه پیکره های کلیسای سیستین باشد که البته مارا نیز از سهیم شدن در آن بی نصیب نکرده اند این خارجیان ایراندوست: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AC%D8%B3%D9%85%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF (سه خط آخر)
و همیشه یادمان میرود که فلانی بعد از له کردن و بالا رفتن از نردبان گوشتی به این مرحله از زهد رسیده و آن هم در لفافه نقاب شعر سیاوش قمیشی...
و اونقدر این فیل تاریخ ایران در تاریکی مطلق به سر میبره که باید این چراغ کم نور پور پیرار رو قدر بدونیم تا پاهاش رو ستونهای گم شده تخت جمشید و خرطومش رو طلاهای نادری و به یغما رفته از هند ندونیم.. و بفهمیم که چه ساده بوده تشکیل کشوری با هزار مذهب من در اوردی و صدها نزاد و تیره و هزاران لهجه ناهمگون...
وا... مع الصابرین است و حیف که خوبان رو عمری کوتاه میدهد این حکمت خدا
این قصه سری دراز دارد آقای پورپیرار...
http://kingfoska.wordpress.com/2009/12/23/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%A9/

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان