ایران شناسی بدون دروغ، 229، نتیجه 37، حقه بازی ها در هند،6

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۲۹

مسیر مفاهیم راه نما را بسته اند تا با تبدیل عادی ترین مشغولیات زندگی، به انواع کلاشی، آخرین سکه های سیاه خلق خدا را نیز  بربایند. حالا ورزش همان گلادیاتور بازی و وحشیگری پول سازی است که میلیون ها کس را تا سرحد جنون چنان از خود بی خود می کند، تا مثلا گذر توپی از دروازه گشادی را نهایت کام یابی بدانند و بر سر کسب آن آماده اند تا خون مدافع مقابل را بریزند. ابراز هنر گذر از بازار مکاره ای است که دکان داد و ستد مصرع سازان و مشاطه گران هجویات، مزقون نوازان و آوازه خوانان و نقش اندازان بر بوم را رواج می دهد، که در واقع خیالات خام قافیه دار و پارچه های رنگ شده ی قاب گرفته می فروشند. در گوشه ای و به نامی دیگر، تصاویر دارندگان برترین دماغ و لب و ابرو و گیسو و چشم و قد و بالای زن و مرد را، از زوایا و در احوالات گوناگون می بینیم، تا هر روز دو هزار بار خود را در آینه مقایسه کنیم و از شباهت عینک و کفش و شلوار و درازا و پهنای دماغ مان، با الگوهای سینمایی بر خود ببالیم و یا برعکس. خرید و فروش مایحتاج، یعنی همان کلاه برداری رسمی و مستمر روزانه، که هر بقال و میوه فروش و کفاش و زرگری را به خفاشی خون آشام بدل کرده است. درمان، تحویل دست بسته ی انسان رنجوری به غولان سیری ناپذیری است که ظاهر ماموران بازگرداندن سلامت را دارند. آموزش حجره ی پر رونق دیگری است که در آن دروغ و نادانی را، چون گردو، فال فال می کنند و در گذر نوباوگان می گذارند و  اگر پلید ترین نوع آن را طلب کنید در دکان معرفی میراث ملل  عرضه می شود که مثلا جمع بزرگی را به دیدار چهار دیوار بی شکوه و نوسازی به نام ایا صوفیا، به این بهانه می کشانند که کلیسایی ۱۶۰۰ ساله و به تسخیر مسلمین درآمده است تا در عین حال و به تمسخر، موی ریش و جای پای پیامبر را نشان دهند و این همه مسلمان و مومن ترک معترض این بازی ها نمی شوند و تفکر نمی کنند که موزه توپکاپی در این نمایش مهوع قصد هجو اسلام را دارد و نمی پرسند قالب پای پیامبر و یا موی ریش ایشان را چه کس و در چه زمان برداشته و تراشیده و توپکاپی پس از هزار سال، چه گونه آن ها را صاحب شده است؟! چنان که مخروبه ای نیمه کاره در ایران به نام تخت جمشید را شکوه معماری جهان نامیده اند و خط زنجیری از زود باوران را از پله های آن به بالا می فرستند و اینک که دروغ ها برملا شده، بهانه می آورند که ذکر حقیقت درآمد توریسم کشور را نابود می کند! در فضای این گونه سهل انگاری های منفعت طلبانه است که یونسکو برای بد نامی مسلمین اندونزی، در دهه های اخیر، میان جنگل های آن کشور معبد بروبودو ساخته و دولت آن مملکت مسلمان، برای حفظ درآمد ورود توریست، آن تزویر سر به فلک کشیده را به نمایش جهانی  گذارده است. چنان که چینیان جاده هایی حاصل نهایت خردمندی و دور اندیشی در مواصلات آن سرزمین از نظر انقلابات جوی بی ثبات را، به سود تاریخ مغولان ساخت یهود، دیوار نام داده اند و حالا با بدترین و بی آبروترین نمونه ی این پلیدی ها آشنا شوید که مسئولان مراکز فرهنگی دولت هند را به دربانان کنیسه و کلیسا بدل می کند که آگاهانه و رسما بار بخش بزرگی از تاریخ آن سرزمین پهناور را بر دوش اشباحی گذارده اند که در این زمان امپراتوران مغول هند نام می دهیم.

اما در آغاز و پیش از ورود به مباحث هند، که به خواست خدا شگفتی های فراوان همراه خواهد داشت، به متنی توجه دهم که در مقدمه ی کتابی از ذاکر محمد عبدالله چغتایی از صاحب قلمان پاکستان، با نام «تاج محل» به زبان اردو به دست ام افتاده است. بی شک ارائه ی چند سطری از ابتدای این مقدمه، به اختصار و اجمال، روشنایی دیگری بر روند نو ملت سازی های این منطقه خواهد تاباند که در این اواخر، با تعبیه سلسله سرزمین ها و مراکز سیاسی دیگری، چون قطر و کویت و امارات و عربستان و غیره، پروسه ی پاره پاره کردن اسلام و چیدمان پازل تفرقه ی آن را کامل کرده اند.

«مقدمه: تاج محل اگره، یعنی مقبره ملکه ممتاز محل زوجه پادشاه شاه جهان اپنی فن تعمیر کی خوبیون کی وجه سی عالم بهر مین مشهور هی نهین بل کی عجائبات روزگار مین شمار هوتا هی - هر سال لاکهون انسان تمام دنیا سی اس کا مشاهده کردتی آتی هین - اس پر آج تک هر زبان مین اسقدر نظم و نثر مین لکها جا چکا هی خوبیون پر تنقیدی طور پر لکهنی والون کی تعداد بهت کم هی ، اور اس مین بهی زیاده تر وه بحث هی که اس کا معمار کون تها ؟ اس کی وجه یه بهی هی که جس قدر کوئی چیز مشهور و مقبول هوتی هی اس قدر اس کی صحیح حالات پرده اخفا مین چلی جاتی هین اور حقیقت ایک افسانه بن جاتی هی - چنان چه یهی حالت تاج محل کی هی -».

می بینید که این متن به زبان اردو، با خط و حرف عرب و یکصد واژه که درست پنجاه درصد، شامل مفاهیم اصلی آن، عربی و فارسی و بقیه نیز با الفاظ و حواشی به اصطلاح اردو پر شده هم، همان داستان زبان های فارسی و ترکی را دنبال کرده است. آیا بوی یک یدیش بدل شده به زبان اصلی اقوامی دیگر را  نمی شنوید که هر کدام ادعاهای سیاسی و فرهنگی کهن دارند و قسمتی از پایگاه و جغرافیای آن تفرقه مذهبی اند که چون سدی هلال شکل، از دریای سیاه تا اقیانوس هند، دین بزرگ اسلام را در چنبره قوم پرستان، تفرقه گرایان و دوری گزینان از زبان قرآن قرار داده اند! 

باری به موضوع بابر مغول بازگردم. 

با این که اکنون از آن کاریکاتور نخستین و بنیان گذار چوبین و پوسیده و بابر نام امپراتوران مغول هند باخبریم، با این همه برداشت درست از کار دشوار بیرون راندن امپراتوران مغول از هند و پرده برداری از شگرد دیگری، که شاید کثیف ترین حصه ی تاریخ نگاری سبک کنیسه و کلیسا برای این منطقه باشد، توجه به مبانی و ظرایفی در بحث جاری را می طلبد که در ماهیت خود به حیله گری های نخستین تولید چنگیز متصل است. در واقع در منظر بنیان اندیشان که تبدیل جاده های چین به دیوار و مانعی در برابر حمله مغولان را به عنوان پرده بازی و چشم بندی یهودیان پذیرفته اند، گفت و گوی دوباره از قوم و فتوحات مغول در اقالیم گوناگون شایسته ی عنوان زنگ تفریح تاریخ را می گیرد. با این همه از آن که تبلیغات بر سر این شعبه ی شیادی تازه، به ویژه با علم کردن دکان تاج محل، عالم گیر شده و سوته دلان سودا زده فراوانی را به خود می خواند، مورخ به صورت چند وجهی به عرصه ی تحقیق کشاندن ماجرای مغولان هند را عمده گرفته و آن مقدمه که در باب آخشاردام آمد، در اساس مدخلی بود برای قبول این پایه که ساخت و ساز هر بنایی در هند، با وجود بی شمار تکنیسین در امورات گوناگون و نیروی کار و مواد و مصالح فراوان و ارزان، تنها فراهم آوردن سرمایه لازم است تا در کم تر از سالی یک دوجین تاج محل و بسی باشکوه تر تحویل دهند؟!     

«فرمانروایان بابری هند عبارت اند از: ۱. ظهیرالدین بابر، از ۹۳۲ هجری، ۱۵۲۶ میلادی. ۲. همایون شاه، از ۹۳۷ هجری، ۱۵۳۰ میلادی. ۳. اکبرشاه، از ۹۶۳ هجری، ۱۵۵۶ میلادی. ۴. جهانگیر، از ۱۰۱۴ هجری، ۱۶۰۷ میلادی. ۵. شاه جهان، از ۱۰۳۷هجری، ۱۶۲۸ میلادی . ۶. اورنگ زیب، از ۱۰۶۸ هجری، ۱۶۶۰ میلادی. ۷. شاه عالم اول، از ۱۱۱۸ هجری، ۱۷۰۷ میلادی. ۸. جهاندار معز الدین، از ۱۱۲۴ هجری، ۱۷۱۲ میلادی. ۹. فرخ سیر، از ۱۱۲۴ هجری، ۱۷۱۳ میلادی. ۱۰. شمس الدین رفیع الدرجات، از ۱۱۳۱ هجری، ۱۷۱۹ میلادی. ۱۱. شاه جهان دوم، از ۱۱۳۱ هجری، ۱۷۱۹ میلادی. ۱۲. محمدشاه روشن اختر، از ۱۱۳۱ هجری، ۱۷۱۹ میلادی. ۱۳. احمدبهادر، از ۱۱۶۱ هجری، ۱۷۴۸ میلادی. ۱۴. عالمگیردوم، از ۱۱۷۳ هجری، ۱۷۶۰ میلادی. ۱۵. شاه عالم دوم، از ۱۱۷۳ هجری، ۱۷۵۹ میلادی . ۱۶. محمد اکبر دوم، از ۱۲۲۱ هجری، ۱۸۰۶ میلادی. ۱۷. بهادرشاه دوم، از ۱۲۵۳ هجری، ۱۸۳۷ تا ۱۸۵۷ میلادی». (دائرة المعارف مصاحب، ص ۷۱۰)

گرچه در فهرست فوق، مثلا به سال ۱۱۳۱ هجری، هندوستان سه امپراتور مغول دارد، اما مختصر شده بالا، ردیف سلاطین مغول هند بر مبنای رجوع به منابع انسکلوپدیک است که عادتا مویی را از ماست مطبی بیرون می کشند و با همان گلیمی هفت رنگ می بافند که در این مورد، اختلافات در اعلام سنوات و اسامی سلاطین از حد قبول عقل و حدس بیرون است. مثلا دهخدا نه ۱۷، که ۲۷ امپراتور مغول در هندوستان به تخت می نشاند! به هر حال در متن بالا حد میانه را گزیده ام و از میان قریب ده منبعی که در اختیار دارم، برای مراجعه عمدتا دو منبع، یکی به زبان فارسی با نام «معماری هند در دوره ی گورکانیان»، اثر ابا کخ و ترجمه حسین سلطان زاده و دیگری که معتبرتر است، کتابی به زبان انگلیسی به نام «معماری هند و اسلامی در دهلی و اگرا»، کار پرادومان کومار شرمان را برگزیده ام. حسین زاده فقط بابر و همایون و اکبر و جهانگیر و شاه جهان و اورنگ زیب و آثار ساختمانی منتسب یه آن ها را عمده می کند، که غالبا دنبال هم کردن و چسباندن آسمان به ریسمان از قبیل مطالب زیر است.

«ارزیابی دوره ی نخست معماری گورکانی در عصر بابر دشوار است، زیرا بین نوشته های او درباره ی معماری که به معماری والای تیموری اشاره کرده و چند بنایی که از او باقی مانده، اختلاف وجود دارد. اگرچه از او به عنوان بنیان گذار تعدادی باغ تقدیر شده، اما مساجد وی در سمیهال، ایودایا و پانیبات، به عنوان آثار مهمی از دوره ی کوتاه سلطنت او باقی مانده است... طی دوره ی بعد تصویر ناهمگونی از معماری گورکانی در دو دوره از سلطنت همایون تا اواسط قرن شانزدهم عالب شد. روش تیموری تقریبا توسط تاثیر گذاری مستقیم بر روی طرح بناها مانند طرح مسجدی در کاچپورا در آگرا آشکار می شود. اما برای گنبد بیرونی آن، که الان وجود ندارد، خصوصیات اصلی ساختمان آن با مسجد نمازگاه در قرن شانزدهم در قرشی، شهری در جنوب غربی سمرقند که در خاطرات بابر ذکر شده، مشابهت دارد». (ابا کخ، معماری هند در دوره ی گورکانیان، ص ۳۲ و ۳۵)  

هنگامی که یک یهودی دیگر را مسئول تبلیغ معماری گورکانیان می کنند، خود به خود موظف می شویم که کتاب را کنار بگذاریم و فاتحه ی گورکانیان هند را بخوانیم. کتاب کخ از آن جهت به اورنگ زیب ختم می شود که گویا دوران او را پایان عهد ساخت و سازهای مغولان در هند گرفته و روش تحقیق او از مبنای همان تحمیق مصطلح آغاز می شود که ابتدا و فقط بر اساس شایعات و احتمالا دوز و کلک های موجود در کتیبه چسبانی و قبر سازی های سبک امام زاده های جدید التاسیس ایران، چند بنا را مثلا به بابر و همایون می بخشند و سپس همان گمان را اساس سخن سرایی در باب مشخصات ابنیه و تکنیک معماری دوران آن ها قرار می دهند و گرچه به زمان لازم برای کسب اعتبار در گفتار تا سمرقند هم سر می زنند، اما در همه حال از چنین اظهار لحیه هایی دورتر نمی رانند: «روش تیموری تقریبا توسط تاثیر گذاری مستقیم بر روی طرح بناها مانند طرح مسجدی در کاچپورا در آگرا آشکار می شود». یک تیم کامل از معماران پیر و جوان و خرد و کلان و نوپرداز و کهنه ساز جهان هم قادر به تفسیر عینی جمله ی بالا و معلوم کردن روش و اسلوب روشن ساخت و ساز تیموریان هند نیستند. با این همه کخ منکر ادامه ی تسلط سلاطین مغول بر هند نیست و دوران آن ها را به بابر شاه دیگری در سال ۱۸۵۸ میلادی ختم می کند که به واقع نمی دانیم چه گونه او را اختراع کرده است.

«پادشاهی گور کانیان در هنگام حک.مت جانشینان ضعیف اورنگ زیب به ناتوانی گرایید.هند شمالی در قرن ۱۸ زیر نفوذ قدرت های بومی و خارجی بود. انگلستان سلطه ی خود را از غرب بنگال گسترش داد تا آن که در سال ۱۸۰۳ دهلی را تصرف کرد. آخرین حاکمان گورکانی، شاه اکبر دوم و بابر شاه اجازه یافتند به سلطنت صوری خود تا سال ۱۸۵۸ میلادی ادامه دهند». (ابا کخ، معماری هند در دوره ی گورکانیان، ص ۱۲)

این کلاشی های در کلام، هنگامی به آخرین حد استادی خود می رسد که به شرح نحوه ی تحولات فرهنگی در مغولانی می پردازند که گویی هرگز از پشت اسب پیاده نمی شده اند. به راستی هم تبدیل اخلاف بابر که از کودکی شمشیر بردار بوده، به شاه جهان سازنده ی بنای تاج محل به مقدمات و تاملاتی نیازمند است که هیچ شارح عصر تیموریان هند از عهده ی بیان آن برنیامده است.

«در خاندان گورکانیان به ترکی جغتایی صحبت می شد و تصاویر افراد هنوز نمایانگر خصوصیات تاتاری آن ها بود. اما به تدریج و در پی ازدواج های سلطنتی با شاه زادگان راجپوت، گورکانیان تحت تاثیر فرهنگ و سایر خصوصیات هندی قرار گرفتند. همچنین زبان رسمی و اداری دربار و نیز زبان شعر از ترکی به فارسی دگرگون شد».  (ابا کخ، معماری هند در دوره گورکانیان، ص ۱۰)

برای کخ بسیار آسان است که در یک چرخش قلم زبان و خطی به نام ترکی جغتایی خلق کند و در حالی که در سراسر هند و در آن همه ابنیه ی ظاهرا مغولی از مسجد بابر به بعد هم کلامی به زبان ترکی ثبت نیست، به سرعت نه خط و زبان هندی، که فارسی را جانشین ترکی تعیین می کند. آیا حس نمی کنید که به تماشای یک نمایش دل آشوب کن روحوضی نشسته اید؟!  اما اثر پرادومان کومار شارما، روی هم رفته جدی تر و بنا بر طبیعت امر، به عنوان مولفی بومی بر مبانی مدخل مسلط تر است. او سلاطین مسلمان تصوری ماقبل ورود اصطلاحا تیموریان را، که سوقات تسخیر مسخره و  ۱۹ گانه ی هند به دست محمود غزنوی می گویند و اندک آثار معماری آن ها را فهرست می کند که گویا از ۱۲۰۶ تا ۱۵۲۶ میلادی و درست ۳۲۰ سال بر هند حکومت کرده اند تا بابر نامی که پس از ۱۹ سال ستیز از عهده تصرف سمرقند هم برنیامده، به قصد بردن اسلام به هند بر آن مسلمانان ۴ قرن مقدم تر بتازد تا آنان را مسلمان کند!!! وقوع چنین بلاهت ممتاز و امر ناممکنی، فقط با تحقق یک فرض میسر است: مغولان را شیعه و سلاطین مسلمان هند را سنی بدانیم و برعکس!!! فهرست شارما در صفحه ی 78 کتاب اش، فقط ۱۴ سلطان گورکانی هند، شامل اسامی و تاریخ های تسلط زیر را به رسمیت می شناسد:

«۱. ظهیر الدین محمد بابر، تا 1530 میلادی. ۲. نصیر الدین محمد همایون، تا 1539 میلادی. ۳. ابوالفاتح جلال الدین محمد اکبر، تا 1605 میلادی. ۴. ابوالمظفر نورالدین جهانگیر، تا 1627 میلادی. ۵. شهاب الدین محمد شاه جهان، تا 1658 میلادی. ۶. ابو المظفر محی الدین اورنگ زیب، تا 1707 میلادی. ۷. محمد معظم شاه عالم بهادر شاه، تا 1712 میلادی. ۸. جلال الدین فرخ سیر، تا 1718 میلادی. ۹. محمد شاه، تا 1748 میلادی. ۱۰. احمد شاه، تا 1753 میلادی. ۱۱. عزیز الدین عالم گیر دوم، تا 1759 میلادی. ۱۲. شاه عالم دوم، تا 1806 میلادی. ۱۳. اکبر شاه دوم، تا 1837 میلادی. ۱۴. ابوالمظفر سراج الدین محمد بهادر شاه دوم، تا 1875 میلادی»!  (پرادوما کومار شارما، معماری هند و اسلامی در دهلی و آگرا، ص ۷۸، متن اصلی)

اشکال کار فهرست بالا هم بی شاه ماندن سلسله مغولان هند در فاصله ی 1539 تا 1555 میلادی است. کومار شارما در پاورقی، فرید خان نام بدون شرح حال و بدون ساخت و سازی را مسئول امپراتوری در آن سال ها دانسته و گرچه مغایرت ها در شمارش تعداد شاهان تیموری هند از ده نفر بیش تر نیست، اما به هر حال بر بلاتکلیفی و سرگردانی این گونه صحنه سازان تاریخ گواهی می دهد. در کتاب کومار شارما، ۵۳ رسامی گوناگون از مشخصات فنی و طراحی بناها و ۷۲ تصویر عکاسی ارائه شده، که مثلا نمونه ای از رسامی های کتاب همین است که در زیر می بینید:

این المان ها و لوگوهای سر در مقبره و مسجد همایون شاه مغول در دهلی از رسامی های صفحه ی ۸۰ کتاب کومار شارما است، که تصویر امروزین آن و از جمله ستاره ی داودهای دو طرف ورودیه به مسجد در زیر هم دیده می شود. کومار شارما در صفحه ۱۸ کتاب اش درباره ی ستاره ی داوود های نصب شده در بسیاری از ابنیه ی مغولی هند، چنین توضیح می نویسد:

 

تصویر سر در وردی به مقبره و مسجد همایون در دهلی که
نقوش ستاره ی داود در دو سوی مدخل شبستان به وضوح  دیده می شود.

«ستاره ی داود: ستاره ی شش گوشی که از دو مثلث در هم فرورفته ی معکوس پدید می آید و یک سمبل مذهبی هندوان است که قدرت را تداعی می کند و نمایه ی بسیار مهمی در تدارکات نمایشی ادیان مختلف است. این علامت بر سر در بسیاری از مکان های اسلامی هند نیز دیده می شود که از آن جمله در قلعه ی کهنه ی دهلی، مقبره و مسجد همایون، فاتح پور سیکری و مکان های متعدد دیگر». (پرادوما کومار شارما، معماری هند و اسلامی در دهلی و آگرا، ص ۱۸، متن اصلی)

آن چه را کومار شارما در باب کاربرد ستاره ی داود به عنوان سمبل قدرت در تمام مذاهب به هم بافته، در اصطلاح معمول لاپوشانی خوانده می شود، زیرا همان نام گذاری ستاره ی داوود بر این لوگو ماهیت اصلی آن را در ذهن شارما عریان می کند و در عین حال اگر از ابنیه ی به اصطلاح مغولی هند درگذریم، در معابد هند و از جمله در آخشاردام از این دو مثلث معکوس درهم فرو شده نشان روشنی نمی بینیم و حتی اگر با اغماض فراوان آن را یکی از لوگوهای سمبلیک مسلک های متنوع هند بگیریم، کاربرد متعدد و عامدانه و بزرگ نمایی آن بر سر در بناهای مغولی، از جمله مساجد و مراکز سیاسی و تفریحی و مقبره ها، در حالی که بر فراز هیچ گنبدی، اشاره به الله نصب نیست، توضیحی جز این ندارد که آن ها را یهودی و یا لااقل تابع معتقدات بت پرستان هند بدانیم؟!! هرچند واقعیت تاریخی ظهور جاعلانه به اصطلاح مغولان هند، از این احتمال نیز پلیدتر است. (ادامه دارد)  

ارسال شده در پنجشنبه، ۰۹ مهر ماه ۱۳۸۸ ساعت ۰۶:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان