ایران شناسی بدون دروغ 203، مقدماتی بر نتیجه، 11، در باره ی جنگ های صلیبی، 2

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۰۳

بدین ترتیب با نمایش مجموعه ای از ستیزه های کاغذین و ذکر مشتی اسامی تاریخی و جغرافیایی درهم و برهم، که مفهوم و ارتباط معین و برداشت عقل پسندی را منتقل و میسر نمی کنند، تاریخی برای جنگ های صلیبی ساخته اند که پریشانی فرمایشات در سراسر آن، درست همانند تفسیرشان بر سکه های به اصطلاح اشکانی و ادعاهای شان در باب مخروبه ی تخت جمشید و جاده های چین، خردمند را به سوی این آگاهی هدایت می کند که شارحان جنگ های صلیبی هم مشغول کلاه برداری فرهنگی دیگرند که در انتهای همین یادداشت به خواست خداوند معلوم خواهد شد که کنیسه و کلیسا به تلقین این جنگ های خیالی چه نیازی داشته اند، دعوای کنونی بر سر تصاحب هویت قومی صلاح الدین ایوبی تا چه حد کودکانه است و از قبیل دلقکانی چون بوش، که در غرب از جنگ های صلیبی دوم می گویند، چه گونه بازیچه ی کنیسه و کلیسا شده اند؟!!

«در آن حال که خوارزمیان اورشلیم را زیر و رو می کردند، سواران کشور داشتند بیرون عکا گرد هم می آمدند. در این جا لشکریان حمص و دمشق نیز تحت فرمان المنصور ابراهیم از گرد راه برآمدند و ناصر با سربازان خود از کرکوک بدان ها پیوست. در چهارم ماه اکتبر ۱۲۴۴ میلادی، متفقین در امتداد راه ساحلی آهنگ جنوب کردند. با آن که ناصر و جنگ جویان صحرا گرد وی سعی در کناره گیری داشتند، میان المنصور و سربازان اش با فرنگیان دوستی کامل حکم فرما بود. لشکر مسیحی عظیم ترین سپاهی بود که از فاجعه حطین تاکنون دولت فرنگان به میدان فرستاده بودند: در حدود ششصد سوار غیر مذهبی» !....
(استیون رانسیمان، جنگ های صلیبی، جلد سوم، ص ۲۷۰)

این سطوری از کتاب مستطاب امیر ارسلان نامدار نیست، متنی است شهره به اعتبار در موضوع و توضیح جنگ های صلیبی که مولف آن با مهارت تمام در سراسر سه جلد کتاب اش مشغول نقالی های نظامی از قماش و مراتب بالاست. مورخ از میان این صحنه سازی ها، حتی صدای دو کف دست رانسیمان را نیز می شنود که به تقلید از شاه نامه خوانان قهوه خانه های ما بر هم می کوبد! بر اساس این سطور بزرگ ترین سپاه کلیسا در جنگ های صلیبی ششصد نفر بوده است که در برابر چند فوج وارد شونده به صحنه ی جنگ،  از چپ و راست، من جمله از کشور که نمی دانیم کجاست، قرار می گیرند!!! بر خردمند است که تکلیف خود را با این مجموعه اوهام تعیین کند، آن ها را بپذیرد یا به دور اندازد! مضحک ترین ابراز نظر رانسیمان را آن جا می یابیم که سربازان صلیبی را غیر مذهبی می خواند، هرچند که شرح او در باب جنگ های صلیبی است! بی شک در جنگی که سربازان مسلمان المنصور ظاهرا فقط برای مصافحه با مسیحیان عازم میدان نبرد بوده اند، در سوی دیگر، سواران صلیبی هم باید که از اوضاع و احوال مسیح فارغ شده باشند!!!

زائر و جنگ جوی صلیبی

اما اشتباه است اگر گمان کنید تدوین کنندگان تاریخ جنگ های صلیبی به کلی تهی دست اند، رانسیمان باسمه بالا را در اختیار دارد تا به شما نشان دهد غیرتمندان و شیفتگان کلیسا و جان برکفان در راه آزادی نیایش در بیت المقدس، که به عشق زیارت و جنگ عازم سرزمین های اسلامی می شدند، چه گونه تمام تعلقات دنیوی را فراموش کرده و یک لا قبا از انتهای اروپا راهی اورشلیم می شده اند. این که رانسیمان این نقاشی را از کجا برداشته و هویت او را چه گونه تشخیص داده و تعیین کرده، پاسخ گویی ندارد جز این که از همین طریق در می یابیم تمام این ماجرای جنگ های صلیبی تعریف شده، جز شلنگ اندازی از سر شنگولی در تاریخ اروپا، از سوی مولفینی در خدمت کلیسا با قصد معینی نیست.

دیدار مسیح با امپراتور الکسیوس اول

در کتاب رانسیمان حتی به چنین شاه کاری بر می خوریم که از دیدار مسیح با امپراتور الکسیوس اول خبر می دهد. هر دوی آن ها چندان نورانی اند که تشخیص مسیح از امپراتور به سادگی ممکن نیست. میان زندگانی حضرت مسیح تا زمام داری الکسیوس اول، حتی اگر وجود او را تاریخی بگیریم، ۱۱۰۰ سال فاصله است، اما بی ارزشی کتاب رانسیمان و دیگر انواع آن، به او اجازه می دهد چنین باسمه ی قلابی ساخت اخیر کلیسا را، شمایل گردانی کند که با قصد مغشوش کردن ماجرای ساختگی ولی پر اهمیتی چون جنگ های صلیبی ارائه می دهند. درست از همین مسیر است که صحت نام گذاری بر این مورخین و مولفین به عنوان نواله خوران کنیسه و کلیسا ثابت می شود.

«پنجمین جنگ صلیبی (1217-21 میلادی، 614-618 هجری قمری): این جنگ را پاپ اینوکنتیوس سوم برانگیخت و هدف اش مصر بود که در آن زمان مرکز قدرت عالم اسلامی بود. از سران صلیبیون انداش دوم مجارستان، دوک لئوپولد ششم اتریش و ژان برینی بودند. صلیبیون دمیاط را گرفتند ولی سرانجام به ملک کامل اول بازگشت». (همان)

این خلاصه ی پنجمین جنگ صلیبی است که حتی الفاظ نیز، از فرط مسخرگی، از عهده ی بیان ماجرا برنیامده اند. ناگهان صلیبیون عازم مصر می شوند و دمیاط را می گیرند که بر ساحل جنوبی مدیترانه و ورودیه ساحلی کوچکی به سرزمین مصر است، درست مثل این که گروهی برای تسخیر ایران در لنگرگاه چاه بهار پیاده شوند. دریافت معنا و مطلب درخوری از جمله ی آخر شرح بالا میسر نیست جز این که در مجموع گمان کنیم که چند شاه اروپایی در ابتدای قرن سیزدهم میلادی، از مجارستان و اتریش و نمی دانیم چه سرزمین دیگر عازم مصر شده اند تا به قصد دیدار از دمیاط آن را تصرف کنند و پس از باز پس دادن آن به ملک کامل اول، که از او نیز چیزی جز همین نام نمی دانیم، در حالی که نشان دفاع از آزادی عبادت در بیت المقدس را بر گردن آویخته اند، به قصور و امپراتوری های خویش بازگردند!!! مورخ به واقع در ورود به این مقوله درمانده است که چنین مورخینی این همه جزییات در حادثه ای رخ داده در قرونی چنین دور را از کجا کسب کرده اند؟!! سئوالات بدون پاسخی که عینا به متون شرقی و به خصوص مکتوبات درباره ی ایران و اسلام نیز منتقل می شود.

«ششمین جنگ صلیبی (1228-29 میلادی، 626-627 هجری قمری): این «جنگ» در آغاز و در واقع سفری بود صلح جویانه که امپراطور فردریک دوم برای رفع تکفیر پاپ از خود به مشرق کرد. در این سفر با مسلمانان از در صلح درآمد، و اجازه ی زیارت بیت المقدس را برای مسیحیان گرفت. اما در 1229 تیبوی چهارم، شاه ناوار، بدون اجازه ی پاپ جنگ را آغاز کرد، و ریچارد ملقب به ارل آو کورنوال آن را ادامه داد. اما هیچ یک از عهده ی رفع کشمکش های شهسواران مهمان نواز و شهسواران پرستشگاه برنیامدند، و سرانجام در 12۳4 اورشلیم را از دست دادند، و رکن الدین بیبرس صلیبیون را در غزه مقهور نمود». (همان)

این یکی را در آغاز تمهیدی برای صلح صلیبی نمایش می دهند، که امپراتور فردریک دوم از ترس تکفیر پاپ به آن گردن گذارده است. اما یک شاه دیگر که جایی در اسپانیا به نام ناوار را صاحب بوده و معلوم نیست از ترس تکفیر و یا با تایید چه کسی به اورشلیم آمده بود، ظاهرا و به اختیار خود، برای پایان دادن به جنگ های صلیبی تصمیم گرفت نبردی دیگر را آغاز کند، شکست بخورد، اورشلیم را به مسلمانان واگذارد و قضیه را فیصله دهد! اگر بخواهم شما را با خیالات پریشان تر از معمول در باب این شهسواران مهمان نواز و یا شهسواران پرستشگاه آشنا کنم، بی گمان در سلامت عقل مورخینی که از جنگ های صلیبی گفته اند، دچار تردید خواهید شد. 

«هفتمین جنگ صلیبی (1248-54 میلادی 646-652 هجری قمری): این جنگ را لوئی نهم فرانسه به دنبال شکست صلیبیون در غزه برپا کرد و هدف اش مصر بود. در 1249 میلادی دمیاط را گرفت، ولی اسیر ملک معظم توران شاه گردید و پس از کشته شدن او با دادن مبلغ گزافی پول و رد کردن دمیاط به مسلمانان آزاد شد». (همان)

گویی سفر به دمیاط، تسلط و پس دادن مکرر آن، به مذاق امپراتوران اروپا و نمایندگان کلیسا بسیار مطلوب آمده بود. در منابع تفصیلی گفته اند که لویی نهم يافا و انطاکيه را هم به مسلمانان پس داده است که نمی گویند در چه زمان به چنگ صلیبیون افتاد، زیرا انطاکیه در شرق ترکیه است و تاکنون کسی مدعی عبور لشکریان صلیبی به آن عمق از خاک مشرق نبوده است؟! مورخ از طرح این سئوال شگفت صرف نظر می کند که چنین حمله های تفننی به مصر از جانب سربازان صلیبی چه کمکی به آزادی زیارت بیت المقدس می کرده است؟!

«هشتمین جنگ صلیبی (1270 میلادی، 669 هجری قمری): پس از این که بیبرس یافا و انطاکیه را گرفت، لوئی نهم دگر بار عازم جنگ صلیبی شد و به تونس حمله کرد ولی دچار طاعون شد و درگذشت». (همان)

معلوم نیست چرا این یکی را، در حالی که جنگ های صلیبی ربطی به شمال آفریقا نداشته، برای جنگ با مسلمانان و باز پس گیری یافا و انطاکیه به تونس فرستاده اند، که با آن دو شهر مطلقا بی ارتباط است؟!! این که سپاه صلیبی از کدام مسیر زمینی و یا با چند جهاز جنگی به تونس رسیده اند، در این قصه ها حصه و توضیح ندارد و به طور کلی سخن از تدارکات این کشمکش ها به بخش پنهان این منازعات قلابی سپرده شده است. اما فرستادن بی محمل و منطق صلیبیون به تونس واضح می کند که اندک اندک حوصله ی مورخین کلیسا و کنیسه از ادامه ی این بگیر و ببند خیالی به سر آمده است، زیرا غالبا تکلیف این ستیزه ها را به جهت گیری حرکت تیر غیب و در این جا طاعون محول و شرح آن ها را در چند جمله خلاصه می کنند!!!

«نهمین جنگ صلیبی (1271-72 میلادی، 669-671 هجری قمری): سرکرده ی این جنگ ادوارد (بعدا ادوارد اول انگلستان) بود. وی در عکا پیاده شد، پیمان ترک مخاصمه ای منعقد کرد و بازگشت. در 1291میلادی سلطان ملک اشرف عکا را، که آخرین دژ مسیحیان بود، تصرف کرد، و به حکومت مسیحیان در فلسطین پایان داد». (همان)

و سرانجام ادوارد اول است که عکا را هم تحویل مسلمین می دهد، پرده ی نمایش جنگ های صلیبی را می بندد و تماشاچیان را به بیرون از سالن هدایت می کند، زیرا بیم آن بود که جنگ دهم صلیبی سر از چین درآورد!!! پس اینک زمان آن است که ببینیم کنیسه و کلیسا از تدارک این همه فصول در چنین جنگ های در ماهیت و مناظر کودکانه، چه قصدی را دنبال کرده و برابر معمول تصمیم به امحاء کدام رد پای واقعی تاریخ، در زیر پای سرگرم شدگان به این جنگ ها داشته اند؟!  

«نتایج جنگ های صلیبی: پس از سقوط عکا، علی رغم کوشش هایی که برای روشن کردن آتش جنگ در فلسطین به عمل آمد، جنگ های صلیبی در این سرزمین روی نداد. اگرچه جنگ های صلیبی به هدفی که پاپ ها اسما و یا واقعا در نظر داشتند نرسید. تاثیر این جنگ ها در تمدن مغرب زمین از حساب بیرون است. چه به وسیله ی این جنگ ها مردم آن زمان اروپا که نسبت به مردم مشرق زمین در جهل و توحش به سر می بردند، با تمدن و شکوه و جلال شرق آشنا شدند». (همان)

آیا متوجه شدید؟ تحولات صنعتی و فرهنگی و هنری در اروپا، حاصل و نتیجه ی دو قرن جنگ های صلیبی در ۹۰۰ سال پیش است، نه آشتی و در واقع تسلیم ناگزیر کلیسا به هلنیسم و به خدمت فرا خواندن آنان برای تجدید حیات روم متحد و قدرتمند دیگری که به سردمداری آشکار و پنهان کلیسا، در دوران نوین، دست در دست خاخام ها، نیروی رو به گسترش مسلمانان را مهار کنند، فرصتی برای نمایش متجاوزانه صلیب به جهان بی خبر از ناقوس کلیسا بیابند، و به جای تسخیر اروپا در عهد امپراتوران کهن هلنیست، این بار برای تصرف جهان برنامه بریزند!!!

«حال با هر دیده ای که در این جنگ بنگریم، چه به صورت عظیم ترین و دلکش ترین حوادث عالم مسیحی، و چه به عنوان واپسین هجوم بیگانگان غیرمسیحی، در این نکته جای تردید نیست که صلیبیان بر عرصه ی تاریخ حقیقتی انکارناپذیرند. پیش از طلوع این نهضت، مراکز تمدن در بیزنطه و سرزمین های خلافت تازیان قرار داشت، حال آن که قبل از غروب آن، اروپای باختری مشعلدار تمدن شده بود، از میان این نقل و انتقال بود که تاریخ جدید زاده شد، اما برای ره بردن به کنه این جنبش، نه تنها به شرایط آن ایام در اروپای باختری که به شور جهاد انجامید، نیز، حتی بیش تر، به احوال آن روزگاران خاور زمین پی باید برد، که این فرصت را در اختیار صلیبیان نهاد و پیشرفت و سرانجام بازگشت ایشان را موجب گشت باید از کرانه های اقیانوس اطلس تا مغولستان را در مد نظر آورد. باز گفتن داستان این جهاد فقط از دیدگاه فرانک ها یا تازیان یا حتی عیسویان خاور که قربانیان عمده ی آن بودند، ما را از راهی که داریم خواهد گرداند، چون همچنان که گیب بون دید، این جهاد سرگذشت کشاکش جمله ی جهانیان بود.
کم تر اتفاق افتاده که سراپای این ماجرا به انگلیسی نقل شده باشد به علاوه، تاکنون، درین کشور، هنوز مکتبی برای پژوهش در کار صلیبیان به وجود نیامده. فصلی که گیب بون در «انحطاط و سقوط امپراطوری رم» درین زمینه آورده، علی رغم نصب و تاریخ نگارش آن، هنوز کاملا در خور مطالعه است».
(استیون رانسیمان، تاریخ جنگ های صلیبی، جلد اول، ص ۹)

باید این خلاصه نویسی رانسیمان را پرده دری بر تدارک و تالیف جعلیاتی در موضوع جنگ های صلیبی دانست. می نویسد نباید در صحت وقوع آن تردید کرد و به همعصران خود توصیه دارد آن را مبداء و منبع و مایه ی دگرگونی های عالم بدانند و درباره ی آن بیش تر بنویسند؟!!! (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپيرار

ارسال شده در سه شنبه، ۱۳ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۰۴:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان