ایران شناسی بدون دروغ 202، مقدماتی بر نتیجه، 10، درباره ی جنگ های صلیبی، 1

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۰۲

در حقیقت کلیسا دو هزار سال پس از تولد مسیح و ۱۶۰۰ سال پس از غلبه بر هلنیسم، هنوز هم نتوانسته است مومنین و مریدان اش را به عبادتگاه هایی به شکوه و شایستگی معابد آیینی هلنیسم، مانند معبد آرتمیس و آتنه و زئوس دعوت کند و آن چه را هم اینک به آن می نازد، همانند مجموعه واتیکان، جز کپی برداری بی جلایی از ابنیه رومن نیست که در پانصد سال اخیر، این جا و آن جا، با مدد هلنیست های بازگشته به رم علم کرده است. هنگامی که به مساجد اسلامی، در مصر و شمال آفریقا و دمشق و یمن می نگریم، بی تعارف اعتراف می کنیم که مسلمانان از دوران نخستین، برای ستایش و عبادت خداوند، مجموعه هایی ساخته اند که حتی رگه ای تقلید از معماری هلنی و ابنیه ی یونانی و رومن در آن دیده نمی شود، هرچند در اطراف آن ها الگوهای فراوانی از عالی ترین نمونه های آن گونه معماری برای تقلید پراکنده بود. به بیان دیگر کلیسا نه فقط روند ممتاز تمدنی را متوقف کرد که در آستانه تولد مسیح به عالی ترین مراحل و تظاهرات رشد خود قدم گذارده بود، بل شگرد کشیشان در مقابله با اسلام، یعنی گرویدن به تثلیث، موجب ظهور انکسار و تفرقه و بی باری در تمدن عیسویان شد، سران واتیکان را از شدت ناتوانی های همه جانبه سرانجام در برابر یهودیان و هلنیست ها وادار به تسلیم کرد تا برای تضعیف توطئه گرانه دین اسلام و جوامع مسلمان، اتحادی را پایه گذارند که در ۵ قرن اخیر، تمدن و فرهنگ و تاریخ جهان را در گندابه ای از جعل و دروغ برای رنگ و رو دادن به تمنیات ضد اسلامی خویش فرو برده اند. مورخ کوشیده است تا با عبور و تامل در بنیان مطالب و بررسی بقایا و دست مایه ها، نشان دهد که مثلا کلیسای ایا صوفیه و مسجد سلطان احمد در اسلامبول، در حالی که پیشینه و دنباله ندارند، درست همانند پل ها و مساجد و بناهای اشرافی در اصفهان و مقابر و کاخ های اسلامی هندوستان و تحول ناگهانی در مجسمه سازی و نقاشی و معماری در اروپای مسیحی، به خصوص که در زمان واحدی روی می دهند، هیچ یک پیوند منطقی با روند سالم تاریخ ندارند، و همگی تاول های بد نمایی را تداعی می کنند که به سبب یک بیماری ناشناس، از زمان معینی، بر پوسته ی تاریخ ظهور کرده است.

«جنگ های صلیبی. نام یک رشته جنگ هایی است که مسیحیان اروپا بین قرون ۱۱ تا ۱۳ میلادی به منظور گرفتن اورشلیم از مسلمانان با مسلمانان مشرق زمین کردند. جنگ جویان صلیبی در آغاز با سلاجقه روم سپس با ایوبیان و بالاخره با ممالیک مصر مواجه بودند. از جنگ های صلیبی جنگ اول با پیروزی مسیحیان پایان یافت و آن تنها جنگی از این جنگ ها است که نتیجه اش تا حدی پایدار بود. در این جنگ مسیحیان اورشلیم را گرفتند و مملکت لاتینی اورشلیم را تاسیس کردند که تا سال 1291 میلادی دوام یافت. هدف بیش تر لشکر کشی های دیگر کمک رساندن به کسانی بود که در فلسطین جایگزین شده بودند. در واقع بقیه ی جنگ های صلیبی دنباله ی جنگ اول است و شماره گذاری آن ها فقط برای تسهیل مراجعه می باشد».
(دائرة المعارف مصاحب، ص ۷۶۳)

اگر متن قصه هایی هزار بار بدتر و ناممکن تر و بی سند تر از شاه نامه ی فردوسی در ده جنگ صلیبی و از جمله جنگ صلیبی کودکان را بخوانید، که مثلا «استیون رانسیمان» و یا هر مولف دیگر به قطر ۱۵۰۰ صفحه در باب آن جنگ ها تدارک دیده اند، چیزی بیش از خلاصه ی زیر پیدا نخواهید کرد که مصاحب در دائرة المعارف اش آورده و سطور بالا مقدمه ی آن است که محرک های آغازین آن جنگ را به صورتی که خواندید، معرفی می کند و مضحک تر از همه وجود سلاجقه ی روم در قرن یازدهم میلادی، یعنی ۹۰۰ سال پیش است، که در همین اوراق پراکنده و آشفته و بی شرم موجود، جوانه زدن بی جربزه ی هستی قلابی و بی نشان آنان در ترکیه ی امروز را از قرن پنجم هجری، یعنی قرن دوازدهم میلادی تبلیغ می کنند!!! ظاهرا این سلسله جنگ ها را، چنان که از نام آن ها پیداست، از ابداعات کلیسا شمرده اند و لی در اسناد و منابع موجود مرکز تجمع و تقویت و ترغیب لشکریان مسیحی را روم شرقی می گویند که در زمان مورد اشاره در اختیار هلنیست هایی بوده است که دشمن سرسخت کلیسا شمرده می شدند؟!!

برای جغرافیای تجمع سلجوقیان روم، که بی مسماترین نام گذاری در تاریخ منطقه ی ماست، این نقشه را نیز آماده دارند که در سراسر مساحت آن، به قدر میخ کوبی استقرار چادر یک قبیله هم اثری از مظاهر حضور آدمی در خود ندارد، دورتر از ۴۰۰ سال پیش یادگاری از عبور انسان نگه نداشته است و انبوهی مورخ مرعوب و یا مزدور کنیسه و کلیسا از خود نپرسیده اند که سلجوقیان رم در کدام شهر این سرزمین پهناور قرمز رنگ می زیسته اند، ثروت و امکانات و ابزار نزاع با مسیحیان را از کدام امکانات اقتصادی و رده تولید و داد و ستد و در بین کدام مراکز تجمع کسب می کرده اند و نمونه ای از این دست مایه های تولیدی آن ها را کجا باید دید؟ در این نقشه ظاهرا مکان جغرافیایی و زمان جنگ هایی را علامت زده اند که میان مسیحیان و مسلمانان در غرب ترکیه امروز، به عنوان مرحله ای از ستیزهای صلیبی، در آغاز هزاره دوم مسیحیت روی داده است، مسیحیانی که در بخش خود فقط معبد هلنی می ساخته اند و خون مسلمانانی را به نام مسیح می ریخته اند که آن ها هم در سرزمین پهناور خود یک مسجد خشتی نداشته اند!!!؟ باری آن جنگ های صلیبی مشهور و از نظر مورخ سخت مسخره از چنین مبدایی آغاز می شود و بیش تر به بازی های کامپیوتری می ماند و هنوز از این مطلب تا زمان انتشار مستند طوفان نوح چیزی نمی نویسم که در ۹۰۰ سال پیش تمام منطقه ای که در نقشه ی فوق مرکز تجمع سلجوقیان روم معرفی می شود، کاملا غیر مسکون و در زیر مردابی از بقایای آب های طوفان نوح پنهان بوده است.

«اسباب جنگ های صلیبی: از قرن هفتم میلادی که اورشلیم به تصرف مسلمانان درآمد تا اوایل قرن ۱۱ میلادی برای رفت و آمد مسیحیان و زوار آنان به این شهر گرفت و گیری نبود. در اوایل قرن 11 میلادی، الحاکم، خلیفه ی فاطمی مصر، به آزار مسیحیان پرداخت، و اگرچه بعد از مرگ وی این وضع تخفیف یافت، از تیرگی روابط مسلمانان و مسیحیان نکاست، و برآمدن سلاجقه بر آن افزود. در 1۰7۰ میلادی، 463 هجری قمری، اتسز، از سران ترکمن ها، اورشلیم را گرفت؛ در 1۰71 میلادی،463 هجری قمری، الب ارسلان در نبرد معروف ملازگرد رومانوس چهارم، امپراطور بیزانس را مغلوب و اسیر کرد. سلاجقه پس از مستولی شدن بر اورشلیم راه زیارت را بر مسیحیان بستند، و به علاوه امپراطوری بیزانس در معرض تهدید آنان قرار گرفت. در اواخر قرن 11 میلادی، امپراطور آلکسیوس اول از مسیحیان مغرب زمین در مقابل مسلمانان استمداد کرد. تاثیر استمداد وی را در اشتعال آتش جنگ و در خط سیر جنگ جویان اولین جنگ صلیبی نمی توان به درستی معلوم کرد و آن چه مسلما جنگ را برانگیخت دعوت پاپ اوربانوس دوم از مسیحیان اروپا برای گرفتن اورشلیم از مسلمانان بود».
(همان)

به حقیقت سر و سامان دادن به اطلاعات بالا در باب علل و اسباب درگرفتن شعله های جنگ صلیبی، از جمع کردن دوباره ی دانه های ارزنی که از کیسه سوراخی در راهی ناهموار ریخته باشد، بسی مشکل تر است. ظاهرا الحاکم خلیفه ی فاطمی مصر به آزار مسیحیانی می پردازد که نمی گویند در کجا مجتمع بوده و در حیطه ی قدرت فاطمیون ناپیدا در کدام کلیسا عبادت می کرده اند که الحاکم آنان را از ورود به آن منع کرده باشد؟!! سپس سلاجقه که باز هم معلوم نیست از کدام نوع آن است، بر این نهضت آزار مسیحیان می افزایند و برای تکمیل قصه، ترکمنی به نام اتسز را فرا می خوانند تا اورشلیم را تحویل بگیرد و برای جور کردن پازل خود از جایی نامعین آلب ارسلان مسلمانی را می یابند تا رومانوس چهارم امپراتور بیزانس و علی القاعده پیرو هلنیسم را، که می توانست قدرتی منطقه ای و مایه دار در سرکوب مسیحیان شمرده شود، معلوم نیست به کدام جرم، دستگیر کند!!! سرانجام این نمایش نامه و سیاه بازی بازاری به آن جا می رسد که یک قیصر غربی، به نام امپراتور الکسیوس اول، در همان حال که هفت قرن از سقوط سلسله ی امپراتوران روم می گذشته، احتمالا با کسب اجازه از کلیسا، مسیحیان مغرب زمین را، که در آن زمان هنوز صاحب سرزمین و مرز و نام گذاری ملی و مشخص نبوده اند، برای رها کردن بیت المقدس از چنگ مسلمانان به جنگی مقدس فرا می خواند. برای تکمیل این شامورتی نیمه کاره و رفع تکلیف در برابر پرسندگان، در آخر گواهی می دهند که نمی دانند چه کسانی و از کجا برای کسب ثواب این یورش صلیبی روانه ی بیت المقدس شده اند!!!    

«اولین جنگ صلیبی (1096-99 میلادی، 489-492 هجری قمری). پیش از این که سپاهیان منظم صلیبیون عازم مشرق شوند، در بهار سال 1096 چند دسته ی نامنظم از دهقانان فرانسوی و آلمانی به سرکردگی پیر منزوی و گوتیه ی بی پول به راه افتادند، و در راه یهودیان را به قتل رسانیده اموالشان را بردند، و بلگراد را تاراج کردند. بلغارها و مجارها انتقام گرفتند، و در نتیجه، فقط دسته های متفرقی از این صلیبی ها به قسطنطنیه رسیدند، که آلکسیوس اول آنان را به سرعت روانه ی آسیای صغیر کرد، و در آن جا مغلوب سلجوقیان شدند».
(همان)

اگر قهقهه های آلوده به خشم امان دهد مامورتان می کنم که فرانسه و آلمان و مجارستان و بلغار و بلگراد و به خصوص آن پیر منزوی و گوتیه ی بی پول را در قرن یازدهم میلادی بیابید، تا زمانی که با پاهای پر آبله و دست های تهی بازگشتید مرا در تمسخر بی پایان این تاریخ سازان بی شرم کنیسه و کلیسا و مریدان حقیر و داخلی آنان یاری دهید. این که چرا گروه های صلیبی به جای حمله به مکه و مدینه و یا لااقل اورشلیم، به قسطنطنیه ای سرازیر می شوند، که در اختیار گریختگان هلنی از رم مسیحی است، به حواس پرتی و لاعلاجی سازندگان این قصه های ابلهانه ی بی سر و ته مربوط می شود.   

«دومین جنگ صلیبی (1۱۴۷-۴9 میلادی، ۵۴۲-۵۴۴ هجری قمری). در دسامبر 1144 میلادی، جمادی الثانی 539 هجری قمری، عماد الدین زنگی ادسا را تصرف کرد. این امر باعث دل شکستگی مسیحیان گردید، به خصوص که پس از تصرف شبانه ی آن در 1146 میلادی، به دست مسیحیان، نورالدین محمود زنگی به سرعت آن را باز پس گرفت. قدیس برنار کلروویی دست به تبلیغ جهاد زد. کونراد سوم امپراتور آلمان و لویی هفتم فرانسه عازم جنگ شدند. سپاهیان آنان از بالکان گذشته سرزمین امپراطوری بیزانس را تاراج کردند. مانوئل کومننوس یا مانوئل اول، امپراطور بیزانس، برای خلاصی از شر آن ها وسیله ی عزیمت شان را به آسیای صغیر فراهم کرد. در آن جا از نورالدین شکست خوردند. کونراد در 1148 و لویی در 1149 میلادی، به مملکت خود بازگشتند، و جنگ دوم با شکست مواجه شد. کمی بعد صلاح الدین ایوبی وارد میدان شد، و متصرفات مسیحیان را تسخیر و بیت المقدس را تصرف کرد».
(همان)

تمام این تعاریف تاریخی بی مایه، حربه ای در دست بنیان اندیشان است تا به میزان لازم سازندگان این سینمای بالیوودی جنگ های صلیبی را به محاکمه بخوانند. به واقع نگارش چنین توضیح و تفسیرهایی بر آن به اصطلاح جنگ ها، کاملا نشان می دهد که گروهی فرهنگ اروپاییان را هم، درست همانند ما، چون زائده ای کثیف و کهنه و بی مصرف دورانداختنی دیده اند و گرچه در نزد آگاهان جهان معلوم است که دولتی با نام آلمان و فرانسه در اواسط قرن دوازدهم میلادی، یعنی ۸۵۰ سال پیش، هنوز حتی نطفه نبسته بود تا امپراتوران خیالی خود را عازم جنگ با مسلمانان کنند، اما حیرت انگیزتر این که این امپراتوران را بیش از همه دشمن بیزانسیان نمایش می دهند که بنا بر مشهور از زمان کنستانتیوس اول و از آغاز پیرو دین مسیح شده اند تا جغرافیای جنگ های صلیبی را هم، چون تاریخ آن ابزار بازی های ابلهانه خود بگیرند، زیرا می نویسند که امپراتور بیزانس برای خلاصی از جنگ جویان صلیبی آن ها را به آسیای صغیر فرستاده است. مگر آسیای صغیر، چنان که هیاهو می کنند، جز همان مرکز تجمعی است که گریختگان از روم به آن پناه برده و بنا بر مشهور بعدها آن را بیزانس خوانده اند؟!! 

«سومین جنگ صلیبی (1189-92 میلادی، 585-588 هجری قمری): این جنگ پس از تصرف اورشلیم به دست صلاح الدین ایوبی و شکست گی دو لوزینیان و رمون درگرفت. مبلغ جنگ پاپ گرگوریوس هشتم بود، و ریچارد اول انگلستان و فیلیپ دوم فرانسه و امپراطور فردریک اول آلمان در آن شرکت کردند. فردریک پیش از دیگران عازم شد، ولی امپراطور اسحاق دوم که با صلاح الدین اتحادی منعقد کرده بود، کار فردریک را بتاخیر انداخت، وی سرانجام جبرا به بوسفور درآمد، و آدریانوپل (ادرنه) را تاراجید، و خود را به آسیای صغیر رسانید، اما در 1190 در کیلیکیا درگذشت. ریچارد و فیلیپ در 1191 به عکا رسیدند. عکا که از 1189 میلادی در محاصره بود سقوط کرد؛ کمی بعد فیلیپ به فرانسه بازگشت. ریچارد پایگاه خود را به یافا منتقل کرد، و در 1192 پیمان صلح موقت باصلاح الدین منعقد نمود، که به موجب آن یافا با باریکه ای از ساحل و آزادی زیارت قبر مسیح برای مسیحیان محفوظ ماند. ریچارد در اکتبر 1192 از فلسطین بازگشت».
(همان)

در منظر مورخین مبلّغ تاریخ جنگ های صلیبی، سرزمین ها و دولت های اروپایی از ۹۰۰ سال پیش با همین شروح و سلسله مراتب سیاسی و سلاطین پا برجایند، با تعصب مسیحی خویش مسندهای حکومتی را به عشق ستیز با مسلمانان ترک می کنند، هرچند که نه در انگلستان و نه در فرانسه و نه در آلمان کلیسای کوچکی هم به قدمت زمان آن ها یافت نشود!!! در این جا پادشاه انگلستان را نیز همراه امپراتوران فرانسه و آلمان پا بر رکاب کرده اند تا از خق زیارت مسیحیان در بیت المقدس حراست کند. متن بالا تنها به کار نمایش سرگردانی و بلاتکلیفی ارسال کنندگان این سران می آید تا ثابت شود که دوخت و دوز قلابی قبای تاریخ چندان هم سهل و ساده نیست، زیرا که این امپراتوران از راه دراز آمده کاری به مسلمانان و آزادی بیت المقدس ندارند، چندی در آسیای صغیر بیتوته کرده و از همان راه نیز به کاخ های خود برمی گردند، که نمی دانیم در کدام قسمت سرزمین شان بنا شده، که در هشت قرن پیش جز مجموعه ای از روستاهای بدوی و بدون پیوند با یکدیگر نیست.  

«چهارمین جنگ صلیبی (1202-4 میلادی، 599-601 هجری قمری). این جنگ را اینوکنتیوس سوم که در 1198 به پاپی رسید بر پا کرد، ولی جنگ به کلی از مسیر اصلی خود منحرف شد. صلیبیون که رهبران شان بیش تر از اشراف فرانسه و فلاندر بودند در 1202 نزدیک ونیز گرد آمدند، و برای تامین قسمتی از مخارج مسافرت شان به فلسطین، داندولو را در گرفتن زارا از مجارستان یاری کردند. پاپ از خبر تاراج زارا برآشفت، و صلیبیون را از این جهت و به جهت تاخیر در عزیمت به فلسطین توبیخ کرد، ولی آنان به طلب مغفرت و دفع الوقت گذرانیدند. از کسانی که در لشکرکشی به زارا شرکت داشتند آلکسیوس چهارم بود، که پسر اسحاق دوم، امپراطور مخلوع بیزانس و برادر زن فیلیپ سوابی بود. آلکسیوس چهارم سران صلیبیون را حاضر کرد که به او در خلع آلکسیوس سوم که امپراطوری را غصب کرده بود یاری کنند تا او در عوض به آنان در فتح مصر یاری برساند. بدین ترتیب آلکسیوس چهارم و پدرش اسحاق دوم مشترکا به امپراطوری نشستند. در 1204 آلکسیوس پنجم آن دو را برانداخت. صلیبیون به اصرار ونیزی ها به قسطنطنیه هجوم بردند، و آن جا را تاراج کردند و ذخایر داستانی آن را تقسیم نمودند، و امپراطوری لاتینی قسطنطنیه را تاسیس کردند. جریان و نتایج شرم آور این جنگ تا حدی سبب واقعه ی جانگداز معروف به جنگ صلیبی خردسالان گردید».
(همان)

این دیگر یک آش شله ی واقعی است که به جای تاریخ جنگ های صلیبی طبخ کرده اند. معلوم نیست صلیبیون خشمگین از اجحافات مسلمانان از چه بابت قسطنطنیه ی ظاهرا مسیحی را پیاپی غارت می کنند. در این جا کهکشانی از اسامی بی ربط با یکدیگر جاری است که هیچ تابشی بر موضوع جنگ های صلیبی نمی اندازند: اینوکتیسیوس سوم، مجارستان، زارا، آلکسیوس سوم و چهارم و پنجم، اسحاق دوم، فیلیپ سوابی و تعدادی آدرس های جغرافیایی بی ربط با یکدیگر از فلاندر تا فلسطین! آیا وقوع چنان جنگ تعیین کننده ای را با ارائه ی این گونه بیانات بچگانه و خام، می توان به آرشیو حوادث مهم تاریخ فرستاد؟!! 

«جنگ صلیبی خردسالان: در 1212 هزاران تن از خردسالان به رهبری پسری خیال پرست از روستا زادگان فرانسوی به مقصد فلسطین در مارسی به کشتی نشستند، به این امید که خیانت بزرگ ترها به هدف جنگ های صلیبی را جبران کنند. ولی ناخدایان بی وجدان آنان را به بردگی فروختند. دسته دیگری از اطفال آلمانی از راه خشکی به طرف مشرق به راه افتادند، ولی از گرسنگی و بیماری نابود شدند». 
(همان)

بی تردید تدوین و تدارک و تالیف این حصه از تاریخ جنگ های صلیبی را چند کشیش و خاخام سرمست و منحرف به عهده داشته اند که در تعقیب نوشانوش فراوان، با آفریدن چنین صحنه هایی، از بسیاری نشاط به پشت در می غلطیده اند. آیا واقعا به فرهنگ نخبگان جهان تا بدین حد آسیب رسیده که چنین لوده نویسی های دیوانه واری را در زمره ی حوادث جنگ هایی می پذیرند که باید ثمرات تاریخی و اجتماعی و دینی بسیار به بار آورد؟ اگر کلیساییان به صحت این تصویر اصرار دارند، پس، از این مسیر تنها به وسعت لاابالیگری مردم معمول در اروپا و بی اعتنایی ان ها به ماجرای صلیب پی می بریم، چندان که نوجوانان فرانسوی جان بر کف در راه مسیح را، در جای تقدیس و تشویق و حمایت، به بازار برده فروشان می برند و گروه آلمانی آنان را به خود وامی گذارند تا از گرسنگی در راه بیت المقدس، قالب تهی کنند!!! (ادامه دارد)  

+ نوشته شده توسط ناصر پورپيرار

ارسال شده در جمعه، ۰۹ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۳۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان