ایران شناسی بدون دروغ، 193، مقدماتی بر نتیجه 1، بازبینی مجدد بررسی های پیشین

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۹۳

سرانجام و به لطف خداوند، آن راه دشوار نه چندان هموار پیموده شد که در انتهای آن تابلوی قابل تاملی از حقایق تاریخ ایران و شرق میانه و به طور کلی جهان باستان در افق دیده می شود. در مسیر چند هزار برگ نوشته از سرپیچ های تند استدلال گذشتیم تا خردمند به سر منزل این برداشت نو نزدیک تر شود که شرق میانه ی ممتاز در دو مورد و مرحله آماج تاخت و تاز بنیان سوز یهودیان بوده است: در مقطع انهدام مادی و عینی پوریم و نیز در یورش فرهنگی سهمگینی که از چند قرن پیش به قصد تخریب و ترسیم توهماتی در آگاهی های عمومی مردم این منطقه و با تلقین داستانواره های گوناگون به نام تاریخ و حواشی دینی و ملی، حیله گرانه موجب شده اند اقوام منطقه رویاروی یکدیگر قرار گیرند. آن ها با به راه انداختن هیاهوی مصنوعی در باب حضور و دیرینه ی این و آن و بازنوشت تلی از تولیدات فرهنگی بی پایه، ساخت سلسله ها و امپراتوران پفکی بی پروانه و گشودن گذرگاه های فرعی بن بست به نام فلسفه، عرفان و تصوف اسلامی، که شاه راه هایی به سوی آگاهی جلوه داده اند، بر پیکر پر توان دین اسلام چنان زخم هایی زده اند که تفرقه ی مذهبی، تنها یکی از آشکار و بدنماترین آن ها است و مسلمانان منطقه به تاریخی از مراحل گذر دین اسلام باور دارند و حضور تاریخی اقوام و ملل این خطه با چنان افسانه های کودکانه ای توام و تبیین شده، که معارض های واضحی، چون کتب فتوح و سیره و روایت و حدیث و تفسیر و تحشیه و توضیح و نیز تصاویر باسمه ای از مجموعه هایی چون دیوان شعر فردوسی را، از لوازم معتبر آشنایی با پیشینه و دین خویش می شناسند!!!؟     

«روز دیگر اسماعیل به ساحل رو به رو فرود آمد و از بخت سازگار گداری یافت و شب دیگر با همه لشکر خود از آن گذشت و ناگهان بر سپاهیان الوند که همه از شراب و طعام، گرانبار در چادرهای خود خفته بودند شبیخون زد، چنان که مجال دفاع نیافتند. آن گاه این بی نوایان بخت برگشته را از دم تیغ بی دریغ گذراندند چنان که در ساعت سه همه تار و مار شدند مگر الوند که با تنی چند از همراهان به تبریز که گنج ها و حرم خود را در آن جا نگه داری می کرد گریخت و از تبریز به دیار بکر رفت. اسماعیل غنیمتی عظیم از خیمه و اسب و سلاح و مانند این ها برگرفت و سپاهیان اش نیز خود را با غنایم جنگی غنی کردند. وی چهار روز در آن محل ماند تا لشکریانی که از جنگیدن خسته و ناتوان شده بودند نفس تازه کنند. سپس رو به سوی تبریز نهاد و در آن جا با هیچ مقاومتی روبه رو نشد. با این همه بسیاری از مردم شهر را قتل و عام کرد. حتی کسان او زنان آبستن را با جنین هایی که در شکم داشتند کشتند. گور سلطان یعقوب و بسیاری از امیرانی را که در نبرد دربند شرکت جسته بودند نبش کردند و استخوان های شان را سوختند. سیصد تن از زنان روسپی را به صف درآوردند و هر یک را دو نیمه کردند. سپس هشتصد تن از بلازی (امردها) را که در دستگاه الوند پرورش یافته بودند سر بریدند. حتی تمام سگان تبریز را کشتار کردند و مرتکب بسیاری فجایع دیگر شدند. سپس اسماعیل مادر خود را فراخواند که از جهتی با سلطان یعقوب خویشاوندی داشت و چون معلوم شد که به عقد یکی از امیران حاضر در نبرد دربند درآمده بوده است پس از طعن و لعن وی فرمان داد تا او را در برابرش سر بریدند. گمان نمی کنم از زمان نرون تا کنون چنین ستمکاره ی خون آشامی به جهان آمده باشد».
(سفرنامه ونیزیان در ایران، ص 408)

تصویر بالا، نسبت به آن چه مثلا در باب اشکانیان بافته اند، هنوز حصه ی قابل باورتری از تاریخ این منطقه است که از حوادث ۵۰۰ سال پیش، از قول ناظری بدون نام و با عنوان تاجری ونیزی می آورند، با شرح زیر که خود نقل کرده است:

«اکنون مطلب را آغاز می کنم با ذکر اماکن و نواحی که در آن ها به سر برده ام. پس گویم هنگامی که شیخ اسماعیل در سال ۱۵۰۷ میلادی برای جنگ با علاء الدوله به قرامان آمد، بر حسب اتفاق من در لشکر او در ارزنجان بودم و چهل روز در آن جا ماندم و بعدها در چیمیش گزک. آن گاه رود فرات را گذاره کردم و به کشور علاء الدوله رفتم. در هنگامی که با شماخی و کشور شیروان می جنگید من آن جا بودم».
(سفرنامه ونیزیان در ایران، ص ۳۵۱)

پس بنا بر اعتراف این مثلا تاجر ونیزی، در سفرنامه اش اغلب تصاویری عرضه شده که خود ناظر آن بوده است و خواندیم در ساعت سه نیمه شب نیز، خود را شاهد از هم پاشیدن سپاه الوند به دست سربازان اسماعیل معرفی می کند که علم شناخت تاریخی هر دوی آن ها، از شکست خورده و پیروز، مفقود است. شاه اسماعیل او چندان با سفارشات قرآن نا آشناست که مردم تسلیم شده ی تبریز را قتل عام می کند، زنان حامله را شکم می درد و از جمله ی چند صد تن روسپی و امرد، مادر خود را هم به جرم همخوابگی با دشمن سر می برد. اگر فقط بپرسیم این تاجر ونیزی چه گونه ساعت سه بعد از نیمه شب را در پانصد سال پیش تشخیص داده است، ارکان تمام این داستان مسخره از هم می پاشد، اما صاحبان اندیشه در ملت ترک نه فقط چنین سئوال ساده ای را از خود و یا هیچ مرکز و مسئول دیگری نپرسیده اند، بل به افتخار این اسماعیل دست ساز سیاحان و محصول قلابی کنیسه و کلیسا، اپرا نواخته و مجسمه ساخته اند، چنان که هیچ صاحب منصب روحانیت تامل نکرده است آن مذهبی که بنیان گذارش چنین فاعلی باشد، چه گونه راه نمای خلق خدا خواهد بود، زیرا هم آن ترک و هم آن حوزه نشین، بدون اسماعیلی حتی با چنین مشخصات، در بیان تاریخ مربوط به خود، سرگردان و بی صاحب خواهد ماند.      

«یزدی در حقیقت اصفهانی را غریبه می داند. یزدی ها اصولا احساسی درباره ی جزیی از یک ملت و کشور بودن را ندارند و گرچه قید همشهری را موجب پیوند و نزدیکی نمی دانند، اما به هر حال برای شان ملموس است. اما اگر اشتراکات او با یک بوشهری به عنوان یک هموطن را توضیح دهید، تردید دارم مقصود شما را درک کند و اگر اصرار کنید، آن را نوعی شوخی فرض می کند و یا در سلامت عقل تان شک خواهد کرد. در میان الفاظ جاری نزد مردم یزد به زحمت بتوان واژه ای با مفهوم کشور پیدا کرد، نظر یزدی درباره ی مناطق دورتر از افق دید محدودش بسیار مبهم است و گویی برای او اصولا درک سرزمینی به هم پیوسته به سختی میسر است».
(مالکوم ناپیر، پنج سال در یک شهر ایران، متن اصلی، ص ۳۰)

این مبلّغ مسیحیت که صد سال پیش از سوی کلیسا مامور نصاری سازی در یزد بوده است، خاطراتی بس خواندنی دارد که معلوم می کند حتی در دوران انقلاب مشروطه نیز یزدی، یعنی همان پارسیان کهن که نوشته اند از ترس توحش عرب به هندوستان گریخته و از آن جا بازگشته، مفهومی از وطنی به نام ایران در ذهن خود ندارند!!! آیا چه میزان فاصله میان این واقعیات شگفت انگیز که از زبان ناپیر بیرون می زند با آن تلقیناتی می بینید که در شاه نامه به خورد عوام داده اند و مشتی روشنفکر دود زده هنوز و در این قرن عقلانیت و احترام به حقیقت هم، نقالی مکتوب و منقول آن را در قهوه خانه هایی به نام فرهنگ سراها و مراکز نام آور نشر بر عهده گرفته اند!

بازسازی این آگاهی های کرم زده ی تاریخی، مذهبی و ادبی و فرهنگی، که گروهی دشمن مشخص و مخصوص برای ما تدارک دیده اند، از طریق معماری ویژه ای در نحوه ی تدریجی انتقال مطالب انجام شد که شاید در مرور زمان به مکتبی در انجام تحقیقات کلان تبدیل شود. ابتدا آگاه شدیم در سراسر ملکی که در این چند دهه ی اخیر ایران خوانده اند، از زمان اجرای پروژه ی پوریم تا همین چند قرن پیش، مظاهر زندگی جمعی، مانند شهر و ده و آب انبار و حمام و مسجد و آسیاب و بازار و کاروان سرا مفقود بوده است؛ درباره ی زمان بنای شهرهای اصفهان و شیراز نوشتم که اوراق تمام کتاب های نوسازی را که به نام اقالیم و بلدان به قرون اولیه طلوع اسلام منتسب می کنند، بر باد سپرد و گنجینه ی جعلی ادب فارسی را همراه بی اعتبار کردن سرداران بی منازع آن، چون سعدی و حافظ، بر سر بازار به حراج گذارد؛ به جمعیت شناسی تاریخی متوسل شدم که بی اعتنا به هیاهوی قوم پرستان نشان می داد در آغاز دوران مشهور به صفویه سرزمین کنونی ما خالی از تجمع انسانی بوده است؛ معلوم کردم که آرایه های معماری ممتاز صفویه، دست مایه هایی بس نوسازند که مشتی مخروبه ی خشتی را در همین دو قرن پیش به آثار بی بدیلی مانده از قرون دور تبدیل کرده اند!!!؟

بار دیگر به این دو تصویر نگاه کنید که هر دو محصول استفاده از دستگاه و تکنیک عکاسی است، ابزاری که تا ۱۵۰ سال پیش به ایران نبوده است. اگر مسجد کبیر یزد تا همین قرن پیش هم جز این بنای خشتی - آجری تازه ساز و بی جلای سمت چپ نبوده، پس آن دسته از دوستان و دشمنان یزدی که متعصبانه اصرار دارند به کار شهرشان نپردازم، لااقل نزد خویش اذعان کنند که تاریخچه ی یزد و ابنیه ی آن را درست نمی شناسند، بی جهت بنای آن را به عهد دقیانوس می کشانند و اگر این تصاویر نزد آنان به قدر کافی مقدار ندارد، امید این که خاطرات مالکوم ناپیر در حال انتشار را بخوانند تامعلوم شان شود که یزد هم همانند شیراز و اصفهان و کرمان و رشت و تبریز و مشهد و بوشهر و بندر عباس و تهران، تا همین قرن پیش جز دهکده هایی کوچک و بزرگ و با جمعیتی بس ناچیز نبوده و برای احترام به حقیقت، از سر لاف و گزاف به ناداشته های خود ننازند و همانند دیگران بادی را در آستین نیاندازند که در مجموع از جانب اورشلیم وزانده اند!!؟

باری، به بازبینی اسناد مکتوب و مانده از قرون پیش نشستم که با ادله ی لازم، هیچ کدام عمری درازتر از سه قرن ندارند. سفرنامه های چندی را گشودم که مطالب آن از فرط ناشیگری در تحریر، اسباب انبساط خاطر صاحبان عقول شد و از آن میان بر افتضاحات مندرج در سفرنامه ی ناصر خسروی مجهول الهویه انگشت گذاردم که هزار سال پیش ایران را از کاروان سرا انباشته بود؛ به بازخوانی کتاب هنر دربارهای ایران دست زدم و بر همگان عیان کردم که یک کارشناس زبده ی هنر ایران نتوانسته بود تا هشتصد سال پس از طلوع اسلام و تا عهد مغولان دروغین، حتی دکمه ای مانده از لباس یک خرکچی را به عنوان هنر ایران اسلامی ثبت کند و آن چه را نیز به دربارهای ایران، از عهد مغول تا زمان قاجار منتسب می کرد جز چند صد تابلوی مینیاتور مفنگی تازه رنگ شده نبود که از شمال اروپا تا شیراز و دهلی نو سفارش اجرای جاعلانه و انبوه آن را قبول می کنند؛ آن گاه کتاب مستطاب و پر برگ عالم آرای عباسی را ورق زدم که در خلال آن مثلا منشی ممتاز دولت عباسی، از فرط بی خبری، ایام ماه و سال و روز و هفته و فروردین و اسفند را نمی شناخت تا تمام زمام داران و اعلی حضرتان قدر قدرت سلسله ی صفوی به نقاشی های کارتن های کودکان بدل شوند؛ در خلال یادداشت ها به تصرفاتی اشاره کردم که در عهد ما در کتیبه ی بیستون و یا نوشته ها و حجاری های نقش رستم و رجب انجام شده بود؛ از طریق تعمق و تحقیق در پاپیروس نوشته های اسلامی، نشان دادم که لااقل تا قرن ششم هجری هیچ کوششی برای ترفیع خط عرب و بین الاسلامی کردن آن صورت نگرفته و از این مسیر تمام ادعاهای کتاب نویسی چند هزار جلدی را که این همه فهرست به تقلید از ابن ندیم برای آن ها ساخته اند، به باد سپردم؛ به تفاوت های بنیادین میان گنبدهای اسلامی و کلیسایی پرداختم و معلوم شد بخش اعظم همین چند بنای تازه سازی که به آن ها تهمت کهن بودن می زنند عبادتگاه مسیحیان و یهودیانی بوده است که در خلال چهار قرن گذشته برای برپا کردن کشوری در جای خرابه های پوریم به این سرزمین وارد شده اند؛ یادداشت طوفانی شماره ۱۶۰ را عرضه کردم که رجز خوانی قوم پرستان لجوج و متعصب را با هر نام و عنوان خاموش کرده است؛ به مبحث ورود اسلام به اسپانیا و اندونزی داخل شدم تا اثبات شود حتی واژه ای از قصه های موجود در باب نحوه ی گسترش اسلام به جهان حقیقت تاریخی ندارد و در زمره ی زیر مجموعه ی مجعولاتی است که برای درافتادن با مفهوم و نحوه ی واقعی رشد اسلام در جهان بالا برده اند و سرانجام به اثبات وقوع ماجرای طوفان نوح در سرزمینی پرداختم که امروز ترکیه می نامند و معلوم کردم جز کناره های از طوفان مصون مانده ی آن سرزمین بس گسترده، که عرصه ی حضور نه چندان روشن بیزانسیان بوده است، قسمت مرکزی ترکیه تا قریب پنج قرن پیش فاقد آثاری از تجمع انسانی است و از این مسیر سر راست آمادگان به دریافت حقیقت را به قبول قلابی بودن قبر مولانا نامی در قونیه دعوت کردم تا معلوم شود در مقطع پنج قرن پیش، دو سرزمین همسایه و خالی از سکنه، و در واقع دو برگه ی نانوشته و آماده و بی مدعی و مطلب، در اختیار برگزیدگان کلیسا و کنیسه قرار داشت، تا با متن دعوت به تفرقه در دین کبیر اسلام سیاه کنند. (ادامه دارد)

+ نوشته شد ه توسط ناصر پورپيرار

ارسال شده در جمعه، ۱۳ دی ماه ۱۳۸۷ ساعت ۰۸:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : ئاویه ر
پنجشنبه، ۲۴ دی ماه ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۵۳
 
کاکه مراجعه بکنید به منزل کاکه احمد مفتی زاده .

 
نویسنده : حامد
شنبه، ۱۰ مرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۲۳
 
لطفا در مورد مطلبتان راجع به این نعم الرجل (مفتی زاده )تجدید نظر فرمایید . با تشکر

 
نویسنده : احمد
دوشنبه، ۱۸ خرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۵۷
 
با سلام خدمت شما استاد ارجمند. تلاشها و كوشش‌هايتان را در زمينه تاريخ‌‌نگاري بي‌غرض و مرض_كه موجب روشن شدن بسياري از واقعيتها گشته است_ ارج مي‌نهيم. به قول يكي از استادان بزرگ شما مستحق دريافت جايزه نوبل مي باشيد. اما همان طور كه "دياكو" پيشنهاد داده بنده هم پيشنهاد مي‌كنم براي تكميل آثارتان از آثار گرانبها و بي‌نظير مرحوم علامه مفتي‌زاده استفاده بفرماييد. خداوند يارتان باد.

 
نویسنده : احمدی
دوشنبه، ۰۳ فروردین ماه ۱۳۸۸ ساعت ۰۵:۰۷
 
در مورد کاکه احمد مفتی زاده قضاوت سطحیانه وسرسری کرده اید. اثار مکتوب ومظبوت ایشان در سایت (شورای مدیریت مکتب قران) هست.منظورتان از قوم گرایی چیست؟

 
نویسنده : دياكو
پنجشنبه، ۰۳ بهمن ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۳۰
 
سلام! به نظر مي رسد درخواستي را كه در همين بخش در تاريخ چهارشنبه 25 دي 1387 مطرح كرده بودم، ملاحظه نكرده ايد،توجه، اهتمام و اقدام شما را در اين زمينه ( با شناخت نسبي كه از صداقت و شهامت و خير خواهي شما دارم ) انتظار دارم.

 
نویسنده : دیاکو
چهارشنبه، ۰۲ بهمن ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۳۰
 
سلام! درخواستی را که در همین بخش به تاریخ چهار شنبه 25 دی 1387 نوشته بودم، احتمالا ملاحظه نکرده اید، توجه، دقت و اقدام شما را در این مورد ( که قطعا اثری قاطع و پایدار در امر روشنگری و زدودن غبارهای جعل و تحریف خواهد داشت ) خواهانم.
آرزومند موفقیت روز افزون شما و تمام رو شنگران و مصلحان حقیقی و نیز خواستار خیر و سعادت دنیا و آخرت از خداوند متعال برایتان هستم.

 
نویسنده : دیاکو
چهارشنبه، ۲۵ دی ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۵۱
 
سلام. استاد عزیز! نه من قصد بحث و استدلال مفصل در این باره را دارم و نه اصولا جای آن در اینجا است. در خواست اینجانب به عنوان یک کرد اهل سنت که با افکار ایشان آشنایی نزدیکی دارم از شما ( چون تا حدی که من شناخت پیدا کرده ام، انسانی اهل تحقیق و منصف و به دور از پیشداوریها و مخالف تحریفات و تصورات رایج در باره تاریخ و اشخاص هستید ) این است که در مورد شناخت آن مرحوم و اظهار نظر در باره ایشان نیز به همین روش و اسلوب عمل نمایید تا هم خودتان با واقعیتها و حقایق آشنا شوید ( نه آنگونه که کینه توزان و دشمنانش می گویند ) و هم یک مصلح و روشنگر دیگر را نیز ( آنگونه که در واقع بوده ) به دیگران بشناسانید. توفیق شما را در این کار خدا پسندانه و مردمی از خدای قادر و توانا خواهانم!

 
نویسنده : دیاکو
سه شنبه، ۲۴ دی ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۲۷
 
با سلام و خسته نباشید، استاد گرامی! تنها مطلبی که خطاب به اینجانب نوشته شده ، ظاهرا در بخش پاسخ به سوالات 14 مهر ماه می باشد که در آن اشاره کرده اید که آقای مفتی زاده تئوریسین سیاسی بود، نه نو اندیش مذهبی، اتفاقا مطلب من نیز پس از تاریخ مذکور و توضیحی در باره این سخن شما بود و درخواست و خواهشی از شما که برای شناخت صحیحتر و دقیقتر در باره شخصیت مرحوم آقای مفتی زاده به آثار ایشان و برای تکمیل این کار، توسط فردی از اطرافیان مورد اعتمادتان، مراجعه یه مکتب قرآن که منزل آن مرحوم می باشد و در آن بر روی همگان باز می باشد، ضروری است.
ربنا اهدنا و وفقنا لما تحبه و ترضیه. آمین!
 
پاسخ:
ناریا: آقای دیاکو. مشکل بزرگ تر ایشان، که سخت مورد احترام بنده است، قوم گرایی ناپخته و ملهم از مطالعه ی نوشتجات مجعول است. توهماتی که شیخ مردوخ نیز در کتاب تاریخ مردوخ بدان دچار است.

 
نویسنده : سید مرتضی عرب زاده
دوشنبه، ۲۳ دی ماه ۱۳۸۷ ساعت ۰۹:۱۳
 
سلام
اگه به مساجد تاریخی شهر تبریز نگاه دقیقی شود دقیقا گفته های استاد پور پیرار مبنی بر کاروانسرا بودن اینگونه مکان های تاریخی روشن می شود. یعنی با یک نگاه مشخص میشود که گلدسته های این مکانهای بظاهر مسجد همگی بعدا به این اماکن اضافه شده است. حتی این مکانهای بظاهر مسجد در سمت قبله ساخته نشده اند و دارای محرابهای کج میباشند.

 
نویسنده : دیاکو
شنبه، ۲۱ دی ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۱۸
 
با سلام و خسته نباشید، اشاره کرده اید که در باب مطلب اینجانب، پاسخ کامل گذارده اید، برای یافتن آن به چه قسمتی مراجعه کنم. لطفا آدرس آنرا دقیق بیان نمایید.
با تشکر و آرزوی خیر و سعادت و توفیق روز افزون، دیاکو
 
پاسخ:
عابدی : آقای دیاکو به گمان ام باید این آدرس باشد.

http://www.naria.info/view/5.aspx?id=552

در پناه حق باشید.

 
نویسنده : دياكو
پنجشنبه، ۱۹ دی ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۳۷
 
سلام
در خواست من به عنوان يك كرد اهل سنت و يك انسان منزجر از تحريفات تاريخي و مخصوصا تحريف و دستكاري در مسائل ديني، از شما اين بود كه به آثار مرحوم احمد مفتي زاده مراجعه كنيد و براي تحقيق كاملتر به مكتب قرآن كه منزل آن مرحوم در شهر سنندج مي باشد، مراجعه كنيد تا به زحمات طولاني و طاقت فرساي ايشان در جهت روشنگري در دين و بويژه دين اسلام بهتر پي ببريد و از برخي وجوه اشتراك ايشان با خودتان آگاه شويد. خير وسعادت و موفقيت در دنيا و آخرت را برايتان از خداي توانا و مهربان خواهانم.
 
پاسخ:
ناریا: آقای دیاکو. پیش از این در باب مطلب شما پاسخ کامل گذارده ام. بیابید و بخوانید.

 
نویسنده : دیاکو
یكشنبه، ۱۵ دی ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۵۶
 
سلام، استاد گرامی خسته نباشید . یک نکته بسیار عجیب است و آن اینست که من جواب مطالبی را که چند بار در قسمتهای مختلف سایت و وبلاگ شما نوشته بودم و حتی خود آنها را در هیچ جا نمی یابم .نمی دانم از شانس بدم است و یا از چیزی دیگر؟
 
پاسخ:
عابدی: آقای دیاکو. چندی پیش از شما چندین پیام بسیار عجیب همانند این رسیده بود : «استاد گرامی، پاسخ درخواستهایم را در هیچ بخشی نمی توانم بیابم، واقعا چاره چیست؟» که این پیام در ایران شناسی بدون دروغ، 188 نصب شده است. متاسفانه من هیچ درخواستی که مدعی آن هستید از شما در هیچ بخشی از سایت ندیدم. به احتمال زیاد یا ثبت نشده است و یا به اشتباه حذف شده است. لطفا اگر ممکن است، یک بار دیگر درخواست های تان را ارسال کنید.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان