ایران شناسی بدون دروغ، 174

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۷۴

بررسان آتی تحولات تاریخ و فرهنگ آدمی، تاثیر این یادداشت در بازگشت از جزمیت موجود را انکار نخواهند کرد و گرچه از خود ستایی و غرور به خداوند پناه می برم، ولی به رعایت عظمت و اهمیت مدخل، مدعی ام که در ادبیات مرتبط با تاریخ ادیان، به طور اعم، در هیچ دوره، همانند این نوشته، مدخلی تعیین کننده و روشنگر عرضه نشده، که عصاره و حاصل مباحث پیشین در مورد بسط پیروز مندانه اسلام در جهان است.

«چنین انقلابی چه گونه توانست بدون استفاده از هیچ سلاح ضربتی دیگری جز اصل مذهبی توحید، به پیروزی نایل آید؟ این اصل مذهبی چه گونه موفق شد اجتماعات خاور نزدیک را تا بدان حد منقلب سازد که ساختارهای سیاسی خود را درهم بشکنند؟ در تعالیم اسلام هیچ گونه خصلت خدعه آمیز به چشم نمی خورد. جنگ بر ضد کفار یک عمل منحصرا مذهبی است. در اندیشه پیامبر اسلام حتی این عمل هم بیش تر متوجه بت پرستان و مشرکین حجاز بود». (ایگناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص ۱۱۳)

هرچند ایگناسیو اولاگوئه، تحت تاثیر خوانده های خود، توسل به جنگ در نجد را به عنوان ابزار انتقال داخلی دین اسلام منظور و قبول می کند، اما برای او هم رسوخ سریع در چنان عرصه وسیع، که از مرزهای هند تا اسپانیا را به کم از نیم قرن بپوشاند، قابل درک و هضم نیست. زیرا حتی اگر حرکت غیر ممکن سپاه اسلام به سرزمین های همسایه، برای دعوت به دین جدید، تا عمق چند هزار کیلومتر از دو سو را بپذیریم، آن گاه باید کاربرد نوعی سلاح ضربتی تخدیر کننده روح و جسم از سوی مهاجمان عرب را نیز باور کنیم که هر سپاهی مسلمان با استفاده از آن، چنان در ارکان مدافع مقابل رخنه می کرده، که نه فقط به سادگی و بلافاصله سرزمین او را متصرف می شده، بل اشتیاق به یاد گیری زبان عرب، حفظ قرآن و تمایل به تدارک مساجد را نیز در او برمی انگیخته تا جایی که هستی ماقبل این واقعه را به کلی فراموش کند و چهارده قرن گذشته را به صیانت از سوقات ذهنی آن مهاجم مسلمان بگذراند!!؟ خردمندان قبول چنین مراتب و مقولاتی را با قرار گرفتن داوطلبانه در جرگه و جمع مجانین یکسان می دانند.  

«به علاوه انقلاب در شهرهایی تحقق یافت که، به رغم همه چیز، سنت داد و ستدهای فکری ارزشمند و پرسابقه هنوز در آن ها پا بر جا بود. اهمیت جهانی واقعه در همین نکته است. آینده ی تمدن غربی ـ و در فراسوی آن، آینده ی تمدن بشری ـ مستقیما بدین امر وابستگی داشت. تثبیت دین جدید ـ از زمان نگارش نسخه ی رسمی قرآن به دستور عثمان تا اعتلای زبان عربی به سطح یک زبان ادبی و سپس ایجاد اصول و موازین فرهنگی جدید ـ همه و همه محصول فعالیت انقلابیون شهری بود، نه کار فرزندان صحرا. اینان یا به عبارت دقیق تر، اقلیت کوچکی از اینان، حداکثر ممکن است به صورت گروه های ضربت نقش هایی ایفا کرده باشند، ولی اکثریت وسیع فرزندان صحرا هرگز از انزوای بی کران خود خارج نشدند». (ایگناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص ۱۱۲)

اینک بنیان اندیشان، از موانع گسترش اندیشه، مانند قبول افسانه ی جمع آوری بی اسلوب و نگارش نسخه رسمی قرآن، به دستور عثمان، در نزد ایگناسیو اولاگوئه باخبرند، که در بطن خود ابطال قرآن را ذخیره دارد تا آن را متنی مورد تایید و پسند عثمان و نه نازل شده ای از آسمان معرفی و کسانی در کنیسه و کلیسا و افتادگانی در آن مسیر، یعنی روشن فکران عقب مانده و گول خورده ی جهان اسلام را وسوسه کنند تا قرآن اصلی و اصیل را نه نسخه کنونی و موجود، بل به آتش سوزانده هایی بدانند که به رعایت منافعی از سوی عثمان رد شده بود، عثمانی که مقدمتا به عیوب فراوان از جمله احتکار غله نیز متهم بوده است. با این همه و با حیرتی بی منتها شاهدیم که اسناد و ادبیات حوزوی و دانشگاهی سراسر جهان اسلام، مشغول تایید این جسارت بزرگ اند و هیچ شیخ و ملا و اهل منبر و صاحب مرتبه ای در امورات فرهنگ و دین، حتی به میزان واژه ای علیه این شایعه پردازی جهودانه در باب قرآن مبارک، که قصد نقض و ابطال آن کتاب را دارد، قد علم نکرده است تا به سادگی موفق شویم از پیوند نامبارک میان سازندگان و تایید و تبلیغ کنندگان این گونه مبهمات غرض آمیز، در باب قرآن با خبر شویم. با این همه می خواستم به نکته ی پر اهمیتی در نقل فوق از زبان ایگناسیو اولاگوئه باریک شوید. می نویسد که تبلیغ و عرضه و رد یا پذیرش قرآن، از هر دو سو، به مهارت ذهنی مردمی نیازمند است اهل داد و ستد فرهنگی، که بتوانند در مضمون اصلی کتابی کنکاش عقلی و لفظی کنند که سرنوشت پیروان ادیان ماقبل آن در گرو نتیجه گیری و برداشت آن ها بوده است. ایگناسیو اولاگوئه می گوید که عمده واحه نشینان صحرا در مقدار اعزام به چنین ماموریتی نبوده اند و اگر فرض را بر این پایه بنشانیم که مبلّغان قرآن با پابرهنگان شمشیردار اهل غارت همراه بوده اند، باز هم در مبانی مطلب تغییری ایجاد نمی شود، زیرا برقراری آرامش و ایمان، موکول به تفوق مبلّغ قرآن است، نه پیروزی شمشیردار احتمالا همراه او.   

«در طول سه قرن بعد از مسیح، شخصیت او حداقل به سه طرز مختلف مطرح شد. در نخستین رای، عیسی مسیح، دریافت کننده ی الهاماتی کم و بیش وسیع از جانب خداوند است، و بی گمان از بزرگ ترین پیامبران محسوب می شود. با وجود این، او ماهیت انسانی دارد و از جوهر ایزدی برخوردار نیست. در رای دیگر، حضرت مسیح منجی بشریت  و کم و بیش از جوهر ایزدی برخوردار است، ولی هرگز به حد و سطح خداوند، که پدر او است، نمی رسد. و سرانجام، در رای سوم بدان جا رسیده بودند که می پنداشتند خداوند در واقع در ذات سه اقنوم متجلی می گردد: پدر، پسر و روح القدس.
در زمان های بعدی، آرا و عقاید رفته رفته بر محور دو رای نهایی متمرکز گردید: از نظر اسلام، حضرت عیسی مسیح فقط یک پیامبر است، مانند پیامبران دیگری که تا آن زمان مبعوث شده بودند. کلیسای کاتولیک، برعکس، رای مبتنی بر اقانیم ثلاثه را به اکثریت مسیحیان قبولانید. در پایان قرون وسطی، نظریه هایی که بین این دو رای نهایی قرار می گرفتند، جز در چند کلیسای کوچک و کم اهمیت نقشی نداشتند. در قرن سوم میلادی، چنین به نظر می رسید که نظریه ی تثلیث سرانجام وحدت دنیای مسیحیت را تضمین خواهد کرد. در عمل، این نظریه کیش مسیحیت را متلاشی ساخت». (ایگناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص۹۷)

از این جا گره اصلی مبحث چه گونگی نفوذ بس سریع اسلام در جهان باستان گشوده می شود: اختراع عیسی های مختلف با مقامات و مدارج گوناگون از سوی کلیسا. اینک ما از طریق یادآوری بررسی های گذشته و رجوع به قرآن، بی اعتنا به تاریخ گذاری های کلیسا، می دانیم که تثلیث یک رخ داد پس از طلوع اسلام و یک چاره اندیشی عمومی اهل کتاب در مواجهه بنیانی با مکتب اسلام است، زیرا اگر کنیسه و کلیسا بر اصل یکتایی خداوند باقی می ماندند، آن گاه حتی با تورات و انجیل های آسمانی خویش، که امروز در اثر بازنویسی های مکرر پس از اسلام، جمله ای از آن را در اختیار نداریم، قادر به عرض اندام اعتقادی و رفتاری در برابر قرآن نمی شدند و زلزله گرایش به اسلام و جذبه آیه های قرآن، به زودی ارکان یهودیت و مسیحیت را از هم می شکافت و آن ها را به ادیانی کهنه و بی پیام بدل می کرد و چنین بود که برای فاصله گرفتن از اسلام و برداشتن پرچم استقلال عقیده و دین، راه دیگری جز تغییر شعار اصلی ادیان خود و قطع ارتباط با آسمان نمی دیدند، پس به جای خداوند ملزومات دیگری قرار دادند تا راه را بر تبلیغ اسلامی ببندند، قرآن را کتابی مغایر با نرم اندیشی انجیل نونوشته و مروج و متکی و منتظر صدور دستور آدم کشی بگویند و از این طریق اسلام را در درون و بیرون، پیام خدایی عاشق کشتار اعلام کنند!!؟ 

«شنیده اید که گفته شده است: «چشمی به چشمی و دندانی به دندانی» اما من به شما می گویم که با شریر مقاومت نکنید بل هرکه به رخسار راست تو طپانچه زند دیگری را نیز به سمت او بگردان. و  اگر کسی خواهد با تو دعوا کند و قبای تو را بگیرد، عبای خود را نیز بدو واگذار و هرگاه کسی تو را برای یک میل مجبور سازد، دو میل همراه اوبرو». (عهد جدید، متی، فصل ۵، ۳۸ تا ۴۱)

از ورای این سخنان انجیلی که در آغاز طلوع اسلام نوشته اند، به آسانی باخبر می شویم دستورات اسلام که مبارزه برای برقراری عدل و حق را تا بذل جان و مال و علائق و خانواده توصیه می کند، نان چه کسانی را آجر می کرده و چه گونه موجب هراس زورمندان بوده است! آیا به گمان شما متجاوزان جهان، با چه اشتیاق و هلهله ای گرد توصیه های بالا جمع می شوند و ناقوس آن را می نوازند، چنان که کلیسا و کنیسه پرچم دار حمایت از هرگونه تجاوز و مسئول کشتار بیرون از حساب بی گناهانی در آفریقا و سراسر آمریکا و هندوستان و چین و آسیای جنوب شرقی و این روزها فلسطین و عراق و افغانستان اند، به جرم این که رضامندانه سمت چپ صورت را به ضربه ی دوباره ی کشیش و خاخام نمی سپرده اند!!!    

«بسیاری از مسیحیان تثلیث مقدس را نپذیرفتند. در سراسر قرن سوم میلادی، بحث و جدل بر سر این موضوع ادامه یافت، و هر بار پرخروش تر، عامیانه تر و خشن تر. در آغاز قرن چهارم، خطبه های اسقف آریوس، حکیم الهی پایبند به اصالت خرد، آتش را به انبار باروت افکند. اکثر اسقف های ایالات آسیایی امپراتوری روم، پیرو آرای آریوس بودند. اسقف های معتقد به تثلیث مقدس، حمایت امپراتور کنستانتین را نسبت به آرای خود ـ که بعدها به صورت جزم رسمی کلیسای کاتولیک درآمد ـ جلب کردند. امپراتور مطلقا در جریان بحث و جدل های متالهان نبود، فقط به حکم عادت به اسقف هایی که رفت و آمد بیش تری نزد او داشتند حق می داد: اسقف های غرب. در سال ۳۲۵ میلادی، شورای عالی مسیحیت کاتولیک که در نیقیه گرد آمده بود، آریوس را تکفیر کرد و آریانیسم، یعنی پیروی از آرای آریوس را ارتداد شمرد. اوز، نماینده ی پاپ در شورای نیقیه، از دوستان نزدیک امپراتور کنستانتین بود. بدین سان، مسیحیت معتقد به تثلیث به صورت مذهبی رسمی دولت رم درآمد». (ایگناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص۹۸)

قرن سوم میلادی هنوز کلیسای مسیحیت شکل نگرفته و دولت هلنیست روم هنوز مقتدرانه برقرار بود. بگذاریم هرچه می خواهند در باب زمان ورود تثلیث به دین مسیح ردیف کنند، اینک می دانیم که هیچ کتابی اعم از به اصطلاح آسمانی و زمینی، به جز قرآن، اصلیت و اعتبار شایسته ی تاییدهای تاریخی در مباحث آن دوران را ندارد. ما از مسیر داده های بی تردید قرآن می دانیم که رد تثلیث و ایجاد شکاف میان یگانه پرستان مسیحی، امری است که در زمان پیامبر رخ داده است، چنان که آیات چندی در قرآن عظیم، به بروز آن اشاره می کند:

«و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله ذلک قولهم بافواههم یضاهئون قول الذین کفروا من قبل... اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسیح بن مریم و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا. و یهودیان می گویند عزیر پسر خداست و مسیحیان می گویند مسیح پسر خداست، تصوری می پراکنند شبیه آن چه پیش تر کافران به آن معتقد بودند... این ها احبار و رهبانان و مسیح پسر مریم را به جای خدا گرفته اند، حال آن که مامور به پرستش خدای یگانه بوده اند». (توبه ۳۰ و ۳۱)

آیه ی بالا به ملاحتی شیرین و صراحتی بلیغ، پیش اندازان توسل به تثلیث را احبار و رهبانان مسیحی می گوید، نه انجیل نازل شده از آسمان، و در آن ماجرای گذر از یکتا پرستی و توسل به شرک و تثلیث، از سوی اهل کتاب پیشین در زمان رسول خدا را به زبان قرآن می شنویم و آیه ی زیر هم حاصل و برداشتی که در بین کارگزاران آن دو دین، پس از خروج از پیمان پرستش خداوند واحد رخ می دهد.

«لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا و لتجدن اقربهم مودة للذین آمنوا الذین قالوا انا نصاری ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لایستکبرون. و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا آمنا فاکتبنا مع الشاهدین. و ما لنا ما نؤمن بالله و ما جائنا من الحق و نطمع ان یدخلنا ربنا مع القوم الصالحین. یهودیان و مشرکین را سخت ترین مردم در دشمنی با مؤمنین می یابی و نزدیک ترین مردم به آن ها را کسانی از نصاری، با کشیشان و راهبانی که سرکشی نمی کنند و هرگاه آیات فرو فرستاده بر رسول را می شنوند، از شناخت حقیقت گریان شده، می گویند خداوندا پذیرفتیم و ما را در ردیف تایید کنندگان بگذار. و چرا به خداوند و آن چه از حق است، ایمان نیاوریم و امید نبندیم که خداوند ما را در ردیف صالحین وارد کند». (مائده، ۸۲ تا ۸۴)

سبحان الله از این کتاب تاریخ و سرنوشت انسان، گشوده برابر دیدگان اهل نظر، که تبلیغات و تلقینات دراز مدت دشمن، ما را از توجه به آموزه های تاریخی و اخلاقی و ایمانی و دستورهای همزیستی اجتماعی آن، چندان دور نگه داشته، که جز برای مشایعت مسافر و میت، به آن رجوع نداریم. مورخ گمان ندارد که امین تر و دقیق تر از این چند آیه، مستندی در اثبات چند دستگی میان کشیشان، بر سر برگشت از یکتا پرستی و گرایش به شرک فراهم شود. باریکی بیان در این کتاب توانا تا به حدی است که هر خواهان حقیقتی را، گام به گام همراه می شود، چنان که آیه های فوق بازگشت به یکتا پرستی در میان یهودیان را ناممکن می داند و گروهی از مسیحیان و راه بران آن ها را دوری گزینان از سرکشی و گردن نهاده بر حق می گوید، مطلبی که در واقع تاریخ نیز بی کم و کاست روی داده است. مورخ برای تسلط کلیسا بر بخش های بزرگی از اروپا، شمال آفریقا، مصر، بین النهرین و حاشیه ی باریکی از نقاط ساحلی ترکیه، در آغاز طلوع اسلام، به میزان کافی مستندات مادی تاریخ، اعم از آثار فراوان یونانی در این منطقه و کلیساهای بیزانسی در اختیار دارد و هیچ کس در تسلیم نهایی روم و آتن به کلیسا، چند قرنی مقدم بر طلوع اسلام تردید نمی کند. پس قابل قبول است که اسلام در شرایط انهدام و نفی کامل هلنیسم ظهور کرده و در برابر خود در این حوزه جز کنیسه و کلیسای هنوز پیرو یکتا پرستی مدعی دیگری نداشته است. یکتا پرستانی که بخشی از آنان به صرف اعلام کشیشان و رحبانان از پرستش خدای یگانه دست برنداشته و به طور طبیعی در برابر منادیان شرک ایستادگی کرده اند.

«پیروان نظریه ی تثلیث در سراسر امپراتوری در اقلیت بودند، ولی برای غلبه بر مشکلاتی که در پیش داشتند، بازوی غیر مذهبی دولت را به یاری طلبیدند و با آن پیمان اتحاد بستند. جنگ مذهبی میان مسیحیان شعله ور شد. هر یک از طرفین، تصور کهن قوم یهود، یعنی مفهوم قوم برگزیده را به نفع خود به کار گرفت. در پایان قرن چهارم میلادی، کشتار و خشونت میان مسیحیان به جایی رسیده بود که آمین مارسلن چنین نوشت: گمان نمی رود که خشونت و بی رحمی هیچ حیوان درنده ای در برابر افراد انسانی، به حد و حدود خشونتی برسد که گروهی از مسیحیان نسبت به گروهی دیگر از همکیشان خود روا می دارند. رقابت مذهبی به صورت یک هنجار متعارف دنیای مدیترانه ای درآمده بود». (ایگناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص۹۹)

کاملا طبیعی است که درگیری بس خونین و خشونت بار، میان مسیحیان، بر سر قبول و یا انکار وحدانیت خداوند، امری است که از زمان پیامبر بزرگوار آغاز شده است و نه در قرن سوم میلادی که از مکتب شرک، به عللی که برخواهم شمرد، حتی سخنی در میان نبوده است. این تصوری قابل فهم و درک مستقیم است که واتیکان چنان قدرتی نداشته است که بتواند مانع جدایی کامل مسیحیان بومی بین النهرین و شمال آفریقا و مصر و حاشیه دور اروپای غربی، یعنی جزیره ی ایبری، از کلیسای تثلیث شود و از گرایش به سوی اسلامی که مقتدرانه و با بیانی قانع کننده، یکتا پرستان را به پایگاه قرآن می خواند، باز دارد.

«بنا بر این هر کجا که جو توحیدی پاک و منزه از هر گونه تاثیر تثلیثی باقی مانده بود، به خصوص اگر در آن جا کلیسای کاتولیک فاقد قدرت غیر مذهبی بود، اسلام به سادگی متبلور گردید. در این گونه مناطق، اسلام با چنان سرعتی نفوذ یافت که بعضی ها پنداشته اند – یا چنین وانمود می کنند – که به زور شمشیر تحمیل شده است: چنین بود وضع در خاور نزدیک، در مصر، در آفریقای شمالی و در شبه جزیره ایبریا». (ایگناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص102)

این است آن تصویر واقعی که پس از پیراستن آن از افسانه های تثلیث کهن می توان با احترام تمام پذیرفت. اگر بخواهیم نزاع کشیشان و کلیسا را بر سر تحول تثلیث امری قدیم در قرون سوم و چهارم میلادی بدانیم، پس باید چنین ستیزی در طول زمانی که میان ظهور اسلام و پیشنهاد تثلیث کهن فاصله می اندازد، در جریان باشد و آتش اختلاف خون بار میان کشیشان مثلث اندیش و گروه های مخالف آنان را، لااقل تا سه قرن متوالی فروزان بپنداریم که ناممکن بوده است، زیرا اگر مقاومت سیصد ساله ی هلنیسم در برابر مسیحیت یک واقعه ی به هنجار تاریخی است و مسیحیت پس از تقدیم قربانیان و مومنین یکتا پرست بی شمار، هلنیسم را با کمک قبایل شمالی به زانو درآورد و از مناسبات عقیدتی اروپا بیرون راند، پس کودکانه است کشیشان کلیساهایی تازه پا و هنوز نا استوار را، در عین حال و همزمان و بلافاصله، بر سر نفی وحدانیت خداوند، بدون هیچ عامل و نیاز تاریخی و عقیدتی، به جان یکدیگر بیاندازیم!!!

«آریانیسم به سرنوشت دیگر آرا و عقاید ارتدادی دچار نشد. تاریخ نشان می دهد که در یک طیف عقیدتی کم و بیش وسیع، آرا و نظریه های حد واسط همیشه به سود اعتقادات متمرکز در دو نهایت طیف متلاشی می گردد. پیروان آریوس، دچار این سرنوشت محتوم نشدند، چون هشیاری آن را داشتند که افکار و آرای خود را از تحول باز ندارند: آنان جر و بحث های لغوی درباره ی اصطلاحات مبهم و چند پهلوی یونانی را کنار گذاردند. اصالت خرد، که اساس نظریه ی آن ها را تشکیل می داد، بر اندک بینی های عالمانه پیشی گرفت. در تحول فکری آنان، مسیح رفته رفته خصلت نیمه خدایانه ی خود را از دست داد و به هیات یک انسان درآمد. بدین طریق آریانیسم، کم کم به یک آیین توحیدی واقعی مبدل می شد». (ایگناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص ۹۹)

این دست و پا زدن های ایکناسیو اولاگوئه، در میان ماجراهایی که از نظر زمان او را بلاتکلیف می گذارد، قابل چشم پوشی است، هنگامی که تصویر سازی های عمده او سلامت است و رو به سوی حقیقت دارد و می پذیرد که اسلام عالی ترین جانشین برای آن گروه از رهبران مسیحیت بوده است که رد وحدانیت الهی را به سود مناسک و مناسبات پر درآمد کلیسا نمی پذیرفته و به همراه خود تابعین فراوانی را در خطه ای عریض به سوی اسلام و ره نمودهای قرآن هدایت کرده اند. نیاز به پوشاندن تبعات این شکست عقیدتی و به اسلام پیوستن گروه های بزرگی از مسیحیان منکر تثلیث، در بین النهرین و شمال آفریقا و اسپانیا است که بار این همه لشکر کشی و خون ریزی افسانه وار در شرق و غرب را بر دوش مسلمین گذارده و کلیسا را مبلّغ این دروغ کرده است که نو مسلمانان صدر اسلام، نه بریدگانی از کلیسای مشرک شده، بل ناگزیرانی تسلیم ضربه شمشیر عرب بوده اند!!؟

«اگر نظریه ی کلاسیک فتح اسپانیا به وسیله ی اعراب کنار گذارده شود، چاره ای جز پذیرش این امر باقی نمی ماند که در شبه جزیره ی ایبریا، همان مردمی که به آریانیسم روی آورده بودند، بعدها مسلمان شدند. به همین علت است که اندیشه مندان مسیحی این همه در واقعیت بخشیدن به اسطوره ی فتح، تلاش و کوشش به خرج داده اند». (ایگناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص 144)

آریانیسم در اصطلاح ایگناسیو اولاگوئه، نام گذاری بر مردمی است، که تحت تاثیر آریوس کشیش و خطیب خردمند و یکتا پرست در قرن چهارم میلادی، در برابر تثلیث ایستادگی کرده اند، مطالبی که تنها به زمان ظهور اسلام منطق روی داد و علت بروز می یابد و از شمول توانایی ها و ضروریات کلیسای لرزان تازه آزاد شده ی قرن چهارم میلادی بیرون می ماند. بنا بر این، مسلمان شدن تابعین حوزه ای از کشیشان اسپانیا نیز، دنباله و از اثرات نمای نویی است که واتیکان در زمان پیامبر گرامی برای دوری از تشابه با اسلام اختیار کرد و موجب ایجاد انشعابی بزرگ به سود اسلام، در میان پا بر جا ماندگان به وحدانیت خداوند در میان مسیحیان شمال آفریقا و جزیره ایبری و بین النهرین شد. کلیسا این نافرمانی مسیحیان در حوزه اروپا را نبخشید و به گواهی های بی شمار، مسلمین اسپانیا را با بهانه ی قلابی بازماندگان اعراب مهاجم، در زمان قدرت یابی دوباره، با همکاری جاسوسان یهود در اسپانیا، قتل عام کرد. نیاز کلیسا به عبور دادن اعراب از شام و مصر و سراسر شمال آفریقا، در داستان های فتوح، تدوین تاریخ کنونی یورش اسلام به غرب را، به دنبال داشت تا نیمی از جهان متحرک آن روزگار را مقهور خون ریزی سفاکانه ی سربازان بی رحم مسلمان بگویند، زیرا واتیکان نمی خواهد اعتراف کند که حصه بزرگی از مسیحیان در زمان پیامبر و اندکی پس از آن، با رد تثلیث ساختگی، یکتا پرستی اسلامی را با آغوش باز و داوطلبانه پذیرفته و مسلمان شده اند، زیرا بیان چنین حقیقتی مسیحیت تثلیث پرست کنونی را از مظاهر یک دین تهی می کند و به صورت دکانی برای کسب درآمد کشیشان در می آورد. امری که قرن هاست شاهد تحقق آنیم. (ادامه دارد)

ارسال شده در جمعه، ۱۵ شهریور ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : taha
پنجشنبه، ۲۱ شهریور ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۴۲
 
من به این سایت شما علاقه بخسوسی دارم

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان