ایران شناسی بدون دروغ، 171

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۷۱

نگارش به شیوه ی افسانه بافان یهود، در ماجرای ساختگی حمله ی مسلمین به اسپانیا، از فحوای مطالبی به دست می آید که در باب این حادثه ساخته اند. در این مورد نیز، با همان توصیفات بی انسجام شاه نامه ای رو به روییم که مثل زاده شدن رستم و روزگار جمشید و زال، مشحون از صحنه های خیال پردازانه ی فاقد اسباب و اساس است.

«اعراب به طور کلی اطلاعات دقیقی درباره ی اهداف نظامی خود در اختیار نداشتند. آنان با نقشه های جغرافیایی نیز هنوز آشنا نبودند. از مدارک موجود چنین برمی آید که از مقصد اصلی خود در اسپانیا نیز آگاهی درستی نداشته اند. در مجموعه ی اخبار چنین می خوانیم: «هنگامی که موسی در الجسیراس قدم به خاک نهاد، راهی را که طارق پیش از او پیموده بود، نشان اش دادند. موسی پاسخ داد که میل ندارد از آن راه برود. آن گاه، مسیحیانی که نقش راهنما را بازی می کردند، به وی گفتند: «ما راهی به تر از مسیر او به تو نشان خواهیم داد. در این مسیر جدید، تو شهرهایی بسیار مهم تر از شهرهایی که طارق فتح کرده است خواهی یافت و به لطف خداوند همه ی آن ها را تسخیر خواهی کرد». بنا بر این چنین مستفاد می شود که اعراب نمی دانستند به کجا می روند و مردم مسیحی شبه جزیره ی ایبریا راهنمایی آنان را به عهده می گرفتند. بدین طریق سپاهیان مهاجم تحت نظارت و هدایت مردم بومی به پیش می تاختند». (ایکناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص ۲۴)

این که اعراب نجد، ۱۳۰۰ سال قبل، از وجود سرزمینی به نام ایبری با خبر باشند و راه وصول زمینی و دریایی به آن را بدانند، در جهانی که تا ۵۰۰ سال پیش به طور اعم با ترسیم نقشه آشنا نبوده، مقیاس های اندازه گیری جغرافیایی، حتی در خیال کسی نمی گنجیده و تشخیص فواصل پیموده ناشده و حتی پیموده شده ناممکن بوده، داستان وصول اعراب به شبه جزیره ی ایبری، با عبور از پنج هزار کیلومتر ریگزار بی آب و علف، که تحرک بومیان را نیز موکول و مشروط به ده ها تدارک و تمهید مقدماتی می کند، درست همانند حمله پنج میلیون نفره ی خشایارشا به یونان، لشکر کشی های پی در پی محمود غزنوی به هندوستان، جا به جایی نظامی چنگیز و هلاکو و تیمور و یا وفور نقشه هایی از محدوده خلیج فارس، از دو هزار و هفتصد سال پیش، موجب سرور است. از این ها نیز شادی آورتر جان فشانی ها و دل سوزی های آن مسیحیان در راه گشایی سردار مسلمین است، که علت آن را باید از پاپ اعظم و یا لااقل کشیش منطقه بپرسیم!!!  

«مولف مجموعه ی اخبار چنین آورده است که برای به تسلیم کشاندن مدافعان شهر مریدا «که خندق ها و برج و باروی آن در تمام جهان نظیر نداشت». موسی، فرمانده نیروهای اعزامی عرب، پس از اولین تماس با نمایندگان شهر که برای مذاکره آمده بودند، تصمیم گرفت ریش سفید خود را برای جلسه ی بعدی به رنگ حنایی درآورد. یکی از نمایندگان شهر فریاد برآورد: «او باید یکی از همان هایی باشد که گوشت انسان می خورند، و الا این همانی نیست که ما دیروز دیدیم!» سپس هنگامی که در فرجام کار برای بار سوم به دیدن موسی آمدند، او را با محاسنی سیاه رنگ یافتند. پس از مراجعت به شهر، نمایندگان رو به جمعیت منتظر بانگ برآوردند: «بی فایده است! شما در برابر رسولانی می جنگید که به میل خود تغییر رنگ و حال می دهند و پیر و جوان می شوند. فرمانروای آنان در آغاز مذاکرات پیر مردی بود با محاسن سفید و اینک همان شخص مردی است جوان با ریش ها و گیسوان سیاه. بس است! دست از مقاومت بردارید و آن چه را که این مرد خواهان است بدو تسلیم دارید». (ایکناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص ۲۲)

رنگ و بوی تاریخ سازی اورشلیمی از این سلسله نقالی های کوچه بازاری بلند است، جایی سربازان طارق ادای آدم خواران را در می آورند و این جا موسی نامی که خدا می داند چه کسی است، با تجدید و تغییر رنگ موی ریش، شهری را که خندق ها و برج و باروی آن در تمام جهان نظیر نداشته، بدون جنگ به تسلیم وا می دارد!!! مورخ وجود همین قصه های بی سر و ته در موضوع انتقال دین اسلام به اسپانیا را، دلیل بی اساسی و ساختگی بودن تمام مطلب می داند.

«در یکی از زندگی نامه های پیامبر اسلام که منتسب به سنت ایلدفونس می باشد، چنین می خوانیم که «وی برای تبلیغ اعتقادات نادرست خود به اسپانیا آمد و هنگامی که سنت ایزیدور (از پایه گذاران عمده ی کلیسای اسپانیا) در سفر رم بود، اعتقادات خود را در کوردوبا آشکار ساخت. سنت ایزیدور، پس از بازگشت از رم، از حضور پیامبر اسلام در قلمرو خود آگاه شد و بلافاصله تعدادی از افسران را برای بازداشت او اعزام داشت. ولی ... شیطان پیامبر اسلام را از خطر آگاه ساخت...». (ایکناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص ۲۷)

چنین که می خوانیم ظاهرا پیامبر بزرگوار اسلام، در غیاب مطران اسپانیا، ابتدا بر مردم ایبریا مبعوث شده است!!! اگر واتیکان رواج چنین روایت هایی از تاریخ را مجاز و مباح می شناسد و کینه آرام نگرفتنی خود نسبت به پیامبر اسلام را حتی به این صورت عقب مانده، که شیطان را نجات دهنده ی رسول خدا از چنگ افسران کلیسا در اسپانیا می گوید و نادانی و بی خبری کامل سازنده ی این سخنان سلیطه را، از گردش ایام و تاریخ ادیان نشان می دهد، پس خود به خود انگیزه کلیسا در به صحنه آوردن نمایش بزک شده ی حمله مسلمین به اسپانیا، در تمام وجوه آن، آشکار می شود.

«از همان قرن هشتم اسقف اعظم رودریک خیمانز بر این نظریه تاکید می ورزید که یورش پیروزمندانه ی اعراب به اسپانیا چیزی نبوده است جز کیفر بایسته ای که از جانب خداوند نازل شده بود: رودریک، پادشاه اسپانیا، با فریب دادن دختر کنت دوسئوتا، پیمانه ی گناهان بی شمار قوم ویزیگوت را لبریز ساخت. پدر اهانت دیده ی دختر به اراده ی خداوند قیام کرد و امواج سپاهیان عرب را به سوی این سرزمین گناهکاران و فاجران سرازیر ساخت. مردم اسپانیا که از مراتب لطف الهی بی نصیب مانده بودند، لزوما در برابر اعراب از پای درآمدند. همه چیز از دست رفت، مگر جلال و شرف مسیحیت. برخی دیگر پای یهودیان را به میان کشیده اند. و البته، این جماعت همان جرمی را مرتکب شده اند که بدان شهرت دارند: خیانت ورزیدن به مردمی که آنان را میان خود پذیرفته اند. به طور کلی برای حفظ و تایید نظریه ی فتح اسپانیا به وسیله ی آهن و آتش، مورخان کاتولیک تمام انواع دستاویزها و افسانه های تاریخی را بدون کوچک ترین ترمیم یا تصحیح، به خدمت گرفته اند. بوسوئه نویسنده و مورخ فرانسوی نیز با ابداع این نظریه که گویا مسیحیان به طور انحصاری مشمول همیشگی الطاف الهی می باشند، بر تمام قصه های کهن مهر تایید می نهند. خاور شناسان برای بررسی و تحلیل پیشداوری های حاکم بر آثار مورخان عرب تحرک و همت کم تری از خود نشان داده اند. متون اساسی و وقایع نگاری های کهن مورخان عرب از نظر زبان شناسی و نقد کلام (فیلولوژی) مورد تتبع و بررسی عمیق قرار نگرفته و نخستین کوشش برای تشخیص ترتیب دقیق سوره های قران مجید تازه در سال 1953 به وسیله ی رژی بلاشر آغاز شده است». (ایکناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص ۳۰)

به راستی که مورخان و مفسران، اسلام شناسان و ایران شناسان و بررسان فرهنگ و هویت ملل شرق میانه، از بی سواد ترین و عامی ترین مردم در مغرب زمین اند، برگزیده از میان اراذل و اوباشی که به آسانی و با بهایی اندک خود را به القائات کنیسه و کلیسا فروخته اند. حتی اگر از این مقوله درگذریم که آن ها خود در ایجاد مجموعه جعلیات نوساز در مقوله ی هستی تاریخی سرزمین های شرقی همکار و شریک بوده اند، همین قدر که مخروبه ی نیمه ساخت تخت جمشید را گوهر معماری جهان نامیده و یا الفهرست ابن ندیم را مبنا و ماخذ فرهنگ اسلام گرفته اند، خود را در بلند ترین نقطه ابلهی نشانده، در حد ولگردانی بی نان شب مانده و آماده بیگاری فرهنگی برای کنیسه سقوط کرده اند. چنان که در نقل فوق عامل و علت حمله اعراب به اسپانیا، با کمک و پا در میانی یهودیان را، تجاوز سلطان اسپانیا به دختر یک کنت گفته اند!!! مورخ در مواجهه با تمام این ماجراها، کاملا قانع است که چنین حمله ای، حتی منطق معمول روی دادهای تاریخی را هم ندارد و قبول این موهومات محض از سوی هر کشیش و ملا و روشن فکر دانشگاه دیده و خطابه سرای رادیو تلویزیون، جز معلق زدنی برهنه در برکه ی نادانی نیست.

«کاتب اخبار آلفونس سوم به نبردی اشاره می کند که در کوهستان های آستوریا، نزدیک مغاره ای از موقوفات مریم عذرا، بین مسیحیان و دشمنانی که کلدانی و سپس عرب نامیده شده اند، درگرفته است: یکصد و هشتاد هزار نفر از دشمنان در این نبرد به هلاکت رسیده اند و شصت هزار نفر بقیه گریخته اند. اما قسمتی از کوهستان فرو می ریزدو فراریان در زیر آوار مدفون می شوند. تفسیر وقایع نگار آلفونس سوم بدین قرار است: خیال نکنید که این واقعه یک قصه یا نوعی اعجاز است. به یاد بیاورید که چه گونه در بحر احمر پروردگار تعالی قوم مصیبت کشیده ی اسراییل را از گزند مصریان محفوظ نگه داشت. بر همین روال، خداوند بزرگ قسمتی از کوهستان را نیز بر سر این اعراب که پیروان کلیسای مسیح را شکنجه و آزار می دادند، خراب کرد. به ادعای وقایع نگاران لاتینی قرن نهم میلادی، حضرت مریم اغلب به طور مشخص در نبردهای سرنوشت ساز حضور می یافته و ضربات شمشیر سوار کاران دلیر مسیحی را به منظور قلع و قمع مرتدان و دشمنان مسیحیت هدایت می کرده است. بنا بر روایات وقایع نگاران عرب در همین عصر، موسی ابن نصیر و اعراب زیر فرماندهی او، در شبه جزیره ی ایبریا با مجسمه هایی مسین می جنگیدند که باران پیکان و نیزه می پراکندند. این سردار دلیر یک بار به شهری حمله برد که مسکن اجنه بود. اینان به  موسی دستور دادند که مزاحم شان نشود و موسی در زمان اطاعت کرد. همین موسی در شهر تولیدو، در خزانه ی ویزیگوت ها صندوقچه ای یافت که حضرت سلیمان تعدادی از شیاطین خبیث را در آن زندانی کرده بود. یکی از این شیاطین که از صندوقچه خارج شده بود، موسی ابن نصیر را سلام و تهنیت گفت، چرا که او را سلطان قدر قدرت اسراییل (سلیمان) پنداشته بود. بنا بر نوشته ی دوزی، در تاریخ ابن حبیب و همچنین در احادیث منتسب به همین مورخ، آمده است که بر اثر دعای موسی ابن نصیر، دیوارها و برج و باروی یک دژ سهمگین فروریخت، درست به همان ترتیب که دیوارهای جریکو در اثر آوای شیپور یوشع ویران شد». (ایکناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص ۳۱)

حد اکثر نفرات همراه موسی بن نصیر و طارق را، در همین اوراق پر از جهل و زیاده نویسی، چهل هزار گفته اند، که در این جا دویست و چهل هزار نفر از آنان تنها در یک نبرد با حضرت مریم و شمشیر داران کلیسا کشته می شوند. آیا از خود نپرسیده اند که قبول چنین ادعایی به معنای آن است که گروه گروه از مسیحیان اسپانیا در جنگ با مریم مقدس به مهاجمان مسلمان پیوسته اند؟!! در این جا با صحنه هایی مواجهیم که مشابه آن را تنها در کارتن های کامپیوتری جدید برای کودکان می سازند، چنان که وقایع نگار دربار آلفونس سوم، درست مانند ابن حبیب ظاهرا مورخ عرب، فقط نشانه هایی از تاریخ یهود را به یاد می آورند؟!!   

«در وقایع نگاری های مولفان بربر گزارش داده شده است که پس از فتح اسپانیا، نزاع سختی بین طارق و موسی ابن نصیر درگرفت. این اختلاف به هیچ وجه مربوط به مسایل بغرنج ناشی از تسلط بر شبه جزیره وسیع ایبریا نبود. نزاع بر سر این معضل روی داد که میزی متعلق به حضرت سلیمان، به هنگام تقسیم غنایم، سهم کدام یک از آن دو نفر خواهد بود. این میز را طارق یافته بود ولی موسی ابن نصیر آن را به نفع خود ضبط کرد و بدتر از این، در برابر دیدگان سربازان طارق، موسی با تازیانه ضربه ای به صورت او نواخت. نزاع طارق و موسی چنان بالا گرفت که ناچار برای احقاق حق هر دو به دمشق، مقر خلافت، شتافتند و اسپانیای تازه فتح شده را بی سر و سرپرست گذاشتند. موسی ابن نصیر در مقام دفاع از خود به خلیفه چنین اظهار داشت که این تنبیه را از آن جهت درباره ی طارق روا داشته است که وی همواره از انضباط و نظامات مقرر سر می پیچید. طارق پاسخ می دهد که چنین نیست: مافوق او در واقع از آن جهت بر وی خشم گرفته است که میز مورد مناقشه لنگ بود، یکی از پایه های آن مفقود شده است. خلیفه در اندیشه ی صدود حکمی عادلانه در مورد این اختلاف مهم و حساس، بر آن می شود که از روح مالک سابق شیء مورد مناقشه (سلیمان) استمداد بطلبد که ناگهان طارق مدرک انکار ناپذیر حقانیت خود را از زیر ردایش بیرون می کشد: پایه ی مفقود شده ی میز. آری او شخصا این پایه را شکسته، پنهان داشته بود تا دلیل مقنعی برای اثبات حقانیت خود در دست داشته باشد.
موسی ابن نصیر محکوم شناخته می شود: بنا بر بعضی روایات، با توجه به خدمات درخشان اش او را فقط محبوس می سازند. ولی او در زندان جان می سپارد. مولف مجموعه ی اخبار می نویسد که موسی به پرداخت غرامت سنگینی هم محکوم گشت و همین امر پایان کار او را نزدیک تر ساخت. در هر حال، هیچ کدام از این دو فاتح به اسپانیا بازنگشت. طارق که میز عزیز را باز یافته بود، معلوم نیست به کجا رفته است. با وجود این، عزت نفس و غرور قومی مورخان و خوانندگانشان محفوظ ماند، چرا که در این قضیه یک بربر یعنی طارق، بر یک عرب فایق آمده بود». (ایکناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص ۳۲)

آیا در این پایه و میزان است، اندازه ی بی خبری و ندیده انگاری دانشگاه ها و حوزه های مذهبی در سراسر جهان مسیحیت و یهودیت و اسلام، که این داستان بس کودکانه ی میز حضرت سلیمان در اسپانیا را، که موجب شکرآب بین دو فرمانده ی نظامی شده، بپذیرند و قبول کنند که این سرداران برای تعیین تکلیف تصاحب یک میز، چنان که به خانه ی عمه ی خود در دو کوچه آن سوتر می رفته اند، سرزمینی تازه مفتوح را به امان خود رها کنند و از اسپانیا به دمشق بتازند تا طارق پایه ی میزی را به عنوان حقانیت خود به خلیفه ارائه دهد؟!!! آیا چه عوامل و کسانی عقل و خرد این همه مدعی را به تاراج برده است؟!!  

« می گویند فقط در طول یک قرن، اعراب توانستند یک امپراتوری اسلامی به وسعت بیش از ۹۰۰۰ کیلومتر به وجود آورند. در برابر چنین رویدادی، پیدایش امپراتوری روم یا انتشار و توسعه ی مسیحیت چه اهمیتی دارد؟ خاصه آن که وسایل ارتباطی در فاصله ی این رویدادها مطلقا پیشرفتی حاصل نکرده بود. تردیدی نیست که این حرکتی منحصر به فرد و در فراسوی امکانات انسانی بوده است. چنین رویداد شگفتی موجد کوچک ترین بررسی منتقدانه از جانب تاریخ نگاران نبوده است. تا این زمان، هیچ کس اصالت این رویداد خارق العاده را واقعا مورد تردید قرار نداده است. فقط اسوالد اشپنگلر در انحطاط غرب، آن را بر سطح و حدود حقیقی خود قضیه منطبق ساخته است. ژنرال برموند نیز، در بربرها و اعراب، در مورد شرایط مادی فتوحات، نکاتی را پیش کشیده است که ما از آن ها فراوان سود برگرفته ایم.
تاریخ نگاران در برابر عظمت رویداد یکه خورده اند. غالب آنان که پرورش یافته و وارث مکاتب آموزشی خاص ملیت های غربی بوده اند، چنین اظهار عقیده کرده اند که مهاجمان از طرف مردمان سرزمین های اشغالی به عنوان یک نیروی رهایی بخش مورد استقبال قرار می گرفتند. برخی دیگر از همین تاریخ نگاران، در انطباق وقایع تاریخی با معتقدات مذهبی خود دچار دردسر و ناآسودگی می شدند. خاصه آن هایی که کم تر در جریان نقد معانی و تفسیر متون قدیمی قرار داشتند. بعضی هم اصولا تمایلی به دشمن تراشی نداشتند و بنابراین کوششی به عمل نمی آوردند تا کوچک ترین خدشه ای بر ساخت های تاریخی جزم آلود و مورد قبول طرفین وارد آورند. برای بسیاری دیگر مساله ی بررسی منقدانه ی تاریخ هرگز مطرح نبوده است». (ایکناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص ۳۹)

گرچه در تصور ایکناسیو اولاگوئه نمی گنجیده است که سراپای آن متون قدیمی شرق و غرب، ایرانی و اسلامی و مسیحیت و یهود، که اینک منبع و ماخذ فهم و شناخت جهان باستان و کهن و سرشت و سرنوشت ادیان است، به جز قرآن قدرتمند، که اصلت خدشه ناپذیر آن قابل اثبات است، سراپا جعلیاتی نوساز و حاصل شگردهای مشترک کنیسه و کلیسا در قرون اخیر است. کافی است بپرسیم در حالی که صفحات و لت هایی از قرآن مانده ازقرون نخست هجری، با متنی برابر، از سوی مسلمین قابل ارائه است، قدیم ترین سند مربوط به ادیان یهود و نصارا را از چه زمان ارائه می دهند؟!! با این همه اولاگوئه با روشن نگری استثنایی، از این که فرهنگیان غرب و مسلمین، با اتکاء به این اباطیل بچگانه حمله ی مسلمین به اسپانیا را پذیرفته اند، غرق حیرت است و آن را نوعی سهل انگاری ناشی از جزم اندیشی طرفین می داند. او هنوز گام دیگری برای برداشتن به پیش دارد تا بپذیرد باور کنندگان این فسانه ها در هر مقام و لباس و دین و مذهب و شعبه و دانشگاهی، در اساس، پرورش یافتگان مکتبی متاثر از مجموعه جعلیات یهودیان اند.

«از این نظر، متون عربی زبان مربوط به فتح اسپانیا چندان اطمینان بخش نیست. به علاوه هیچ کدام از آن ها اصولا شرح نمی دهند که عملیات یا وقایع چه گونه صورت گرفته است. بسیاری از این متون حتی با جغرافیای محل نیز سازگار نیست. وقایع با ساده دلی حیرت انگیزی شرح داده می شود. غالب این مولفان چندان علاقه ای به خود حوادث و وقایع نشان نمی دهند. هدف آنان بیش تر سرگرم کردن خواننده است. با تمام این اوصاف، خصلت افسانه ای این متون تا به امروز هم جای خود را به کتاب های درسی و در آثار متخصصان محفوظ داشته است. غریق برای بقای نفس به هر خاشاکی که در اطراف خود بیابد چنگ می زند: مورخان اسپانیای قرن هشتم نیز چاره ای نداشتنه اند جز تکیه زدن بر چند متن معدود که از دستبرد زمانه در امان مانده بود. آنان درباره ی اعتبار این اسناد نه به چند و چون پرداختند و نه دست به کوچک ترین تحقیق و تحلیل زدند. برای آنان همین کافی بود که اسناد موجود با اعتقادات شان هماهنگی داشته باشد. آنان علاقه ای به فهمیدن نداشتند و فقط در پی اثبات آن بودند که اعتقادشان به فتح اسپانیا معقول و مستند است». (ایکناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص ۳۵)

اینک ایکناسیو اولاگوئه به ناسزا گویی به مورخان غربی نزدیک شده و حیرت زده است که آن ها چه گونه به اعتبار اسناد این هجوم حساس نبوده اند. ایکناسیو اولاگوئه هنوز نمی داند که اصولا هیچ سندی از دنیای باستان در باب چنین حمله ای، به هیچ زبانی باقی نمانده و ادعاها و اداها و نمایشات کنونی تماما دست ساخته هایی جدید برای سر در گم کردن مورخ و محققی چون اوست که به درک درست قضایا علاقه نشان می دهد. او می نویسد که وقایع را ساده دلانه و برای سرگرم کردن خواننده توضیح داده اند و گویا نمی داند که سرنوشت شرح و بسط در باب حادثه ای روی نداده جز همین افسانه ها نیست که برای ما چندین شاه نامه از آن فراهم آورده اند.

«از این رهگذر، غالب تاریخ نگاران جدید - بعضی به تلویح و برخی دیگر به تصریح – اوراق کهنه ی وقایع نگاری های عتیق را به یغما بردند. با گذشت زمان، تاریخ نگارانی که تحت تاثیر پیشداوری های عقیدتی قرار نداشتند، کوشیدند تا اشتباه های ناهنجار، افسانه های زیاده از حد کودکانه و ناهماهنگی های زمانی دل آزار را بزدایند. با این حال، حتی اینان نیز قادر نبوده اند آثار خود را از انعکاس ناهمواری ها و گستسگی های متون قدیمی مصون نگاه دارند. هر کدام از تاریخ نگاران منحصرا به منابعی پرداخته اند که مربوط به موضوع مورد نظر او می شده است. حال اگر این منابع کاملا مخالف با منابع مورد استناد یکی دیگر از همکاران او است، چه باک! در سال 1946 مارسه که فقط  حوادث آفریقای شمالی در قرن هشتم را مورد مطالعه قرا داده بود، برای تسلط کامل اعراب بر این مناطق یک قرن و نیم وقت قایل می شد. در سال 1950، لوی پروونسال که تحقیقات خود را به حوادث اسپانیا منحصر ساخته بود، احتیاج داشت که فتح آفریقای شمالی حتما در سال 711 میلادی به پایان رسیده باشد. و این یعنی 61 سال زودتر از زمانی که مارسه تعیین کرده بود. در واقع برای لوی پروونسال کافی بود که وقایع نگاری های کهنه گواهی دهند که اعراب در سال 711 در مراکش حضور داشته اند تا او بتواند به پیروی از مورخان کلاسیک مدعی گردد که «در آن هنگام که رودریک در تولیدو بر تخت نشست، اعراب در شمال مراکش جای پای مستحکمی یافته بودند». این داعیه ی پروونسال از آن جهت غیرقابل بخشایش است که وی در زمان نگارش اثر خود، مطالعات قبلی مارسه را در اختیار داشت، مطالعاتی که به وضوح باطل بودن این داعیه ی کلاسیک را به اثبات می رساند. علاوه بر این، حتی حضور اعراب در مراکش نیز دلیل قانع کننده ای برای توجیه فتح اسپانیا نیست، زیرا که این رویداد مسایل دیگری را نیز مطرح می ساخت. از این روی می توان از خود پرسید که آیا مولف مذکور بر این فرض نبوده است که خواننده ی احتمالی او به ظن قوی پایبند چنین دورنگری هایی نخواهد بود. البته مشروط بر این که خود مولف دست خوش نقیصه ی کوتاهی دیده نبوده باشد». (ایکناسیو اولاگوئه، هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا، ص ۳۷و 38)

این کلافگی و سردرگمی، که به هیچ ترتیب و تمهید، راه به جایگاه مستقری نمی برد، حاصل آن تاریخ نگاری بی مایه ای است که با مقصد کثیف ضدیت با اسلام نگاشته اند. تاریخ سازی پاره پوره ای که حتی به سوزن نقد نیز رفو نمی شود و محکوم است، برای تفریح آیندگان، همانند تاریخ ایران باستان، همچنان ژنده بماند. (ادامه دارد)

ارسال شده در پنجشنبه، ۰۷ شهریور ماه ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۴۵ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : ج
شنبه، ۰۹ شهریور ماه ۱۳۸۷ ساعت ۰۷:۳۹
 
مطالب بسيار رسا و زيباست
فيلمهاي مستند را بيشتر كنيد مردم عقلان به چشمشان است نه به سرشان

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان