ایران شناسی بدون دروغ، 166

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۶۶

در یادداشت قبل، با اخلاف سام، یکی از فرزندان نوح، تا مقطع زادن ابراهیم توراتی آشنا شدیم، که کتاب پیدایش، با ذکر جزییات و زمان، سلسله مراتب فرزندان و نوادگان سام و سال های عمرشان را برشمرده بود. در همان کتاب، چنان که نوح دو فرزند با نام سام داشته باشد، نقل و وصف دیگری نیز از نسل سام آمده است، که با آن دیگری همخوانی اندکی دارد!

«و از سام که پدر جمیع بنی عابر و برادر یافث بزرگ بود، از او نیز اولاد متولد شد. پسران سام: عیلام و آشور و ارفکشاد و لود و آرام. و پسران آرام: عوص و حول و جاتر و ماش. و ارفکشاد، شالح را آورد، و شالح عابر را آورد: و عابر را دو پسر متولد شد. یکی را فالج نام بود، زیرا که در ایام وی زمین منقسم شد. و نام برادرش یقطان، الموداد و شالف و حضرموت و یارح را آورد، و هدورام و اوزال و دثقله را، و عوبال و ابیمائیل و شبا را، و اوفیر و حویله و یوباب را. این همه پسران یقطان بودند. و مسکن ایشان از میشا بود به سمت سفاره، که کوهی از کوه های شرقی است. اینانند پسران سام بر حسب قبایل و زبان های ایشان، در اراضی خود بر حسب امت های خویش. اینانند قبایل پسران نوح، بر حسب پیدایش ایشان در امت های خود، که از ایشان امت های جهان، بعد از طوفان منشعب شدند». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۱۰، ۳۲-۲۱)

این فرمت و فهرست دوم، از ذریه و دنباله ی سام، قصد دیگری را دنبال می کند و گرچه به زادن ابراهیم ختم نمی شود، اما مردم عیلام و آشور و لودیه و آرامیان را، دنباله ای از خانواده ی نوح می داند، قبایلی منسوب به پسران نوح می گوید و گامی فراتر، به ناچار و از آن که تورات، خلاف قرآن، واقعه ی طوفان را جهانی فرض کرده است، امت های سراسر جهان را یکسره از نسل نوح بر می شمرد؟!! بدین ترتیب ضروری است قبل از ادامه ی قرائت کتاب اول تورات، یعنی سفر پیدایش، ماحصل زمان شناسانه و تاریخ گذارانه آن کتاب را بر چتکه بیاورم تا معلوم همگان شود که اسفار پنج گانه، در تورات های کنونی، نه نازل شده اولیه خداوند بر موسی و قوم بنی اسراییل، که حاصل قلم فرسایی خاخامی لولی وش، احتمالا از همان گروه است که برای تاریخ شرق میانه نمایش نامه هایی نوشته اند که در آن اعداد نقش دلقکان را دارند و چنان از خود بی خودند که لشکریان خشایارشاهی را که هنوز سر پناهی برای خود ندارد، در خیال پردازی جنگ با یونان، افزون بر پنج میلیون نفر شماره کرده اند!!!

پیش از این و در نقل ماجراهای میان هبوط آدم تا زاده شدن نوح، برابر احصاء جزء به جزء تورات، معلوم شد که این فاصله ۱۰۵۶ سال بوده و نیز از آن که نوح بر پایه ی آیه ی ۳۲ فصل پنجم از سفر پیدایش، در پانصد سالگی دارای فرزند می شود:

«و نوح پانصد ساله بود، پس سام و حام و یافث را آورد».

 و باز هم بر سبیل آیات پنجم تا هفتم از فصل هفتم همان کتاب، نوح در ششصد سالگی بر کشتی وارد 

«و نوح ششصد ساله بود، چون طوفان آب بر زمین آمد و نوح و پسران و زن اش و زنان پسران اش با وی از آب طوفان به کشتی در آمدند».

و در ۶۰۱ سالگی، برابر آیات ۱۳ تا ۱۸ فصل هشتم کتاب پیدایش از آن پیاده می شود: 

«و در سال ششصد و یکم در روز اول از ماه اول، آب از روی زمین خشک شد. پس نوح پوشش کشتی را برداشته، نگریست و اینک روی زمین خشک بود و در روز بیست و هفتم از ماه دوم زمین خشک شد. آن گاه خدا نوح را مخاطب ساخته گفت: « از کشتی بیرون شو، تو و زوجه ات و پسران ات و ازواج پسران ات با تو، و همه ی حیواناتی را که نزد خود داری هر ذی جسدی را از پرندگان و بهایم و کل حشرات خزنده ی بر زمین با خود بیرون آر تا بر زمین منتشر شده، در جهان بارور و کثیر شوند». 

پس به طور دقیق و بنا بر روایت تورات های کنونی، آغاز تولد دوباره ی حیات و هستی بر زمین، ۱۶۵۷سال پس از خروج آدم از بهشت و هبوط وی بر زمین است و باز از آن که بر اساس تاکید تورات در آیات ۱۹ تا ۲۳ فصل هفتم از کتاب پیدایش به هنگام طوفان:

«آب بر زمین زیاد و زیاد غلبه یافت، تا آن که همه کوه های بلند که زیر تمامی آسمان ها بود، مستور گردید. و هر ذی جسدی که بر زمین حرکت می کرد، از پرندگان و بهایم و حیوانات و کل حشرات خزنده بر زمین و جمیع آدمیان، مردند. هر که دم روح حیات در بینی او بود، و هر که در خشکی بود، مرد. و خدا محو کرد هر موجودی را که بر روی زمین بود، از آدمیان و بهایم و حشرات و پرندگان آسمان، پس از زمین محو شدند. و نوح با آن چه همراه وی در کشتی بود فقط باقی ماند».

پس بر مبنای این بیانات و  روایات، در ۱۶۵۶ سال پس از هبوط و حضور آدم، هیچ نسل و ذریه ای از او، جز نوح و خانواده اش و هیچ آثاری از هستی انسانی و حیوانی بر زمین باقی نمانده بود و باز هم چنان که در آیات ده تا سی و دوم از فصل یازدهم سفر پیدایش تورات، در تشریح حوادث و زاد و ولدهای پس از نوح آمده بود، ابراهیم فقط ۳۹۰ سال پس از توقف کشتی و در حالی که هستی و حیات، به طور کامل از زمین برچیده بود، زاده شد و در هفتاد و پنج سالگی به دربار فرعون مصر برای معاوضه ی سارا با دواب و حشم درآمده بود و بر اساس این بیان ناممکن تورات، تنها در فاصله ی ۴۵۰ سال پس از آن طوفان بنیان برافکن، که جان داری بر خاک باقی نگذارده بود، مردمی در مصر، معلوم نیست از پشت چه کسانی، پدیدار و در اندک زمانی پس از طوفان، حکومتی تا اوج فرعونیت را صاحب شده اند تا حکایت های بعدی قوم یهود خاستگاهی خاکی بیابد و چون چنین تاریخچه ای منطقا با انهدام کلی جهان در طوفان نوح، که در تورات آمده، نامطابق است، پس تمام این داستان سرایی های توراتی جدید است، ربطی به تورات نازل شده از سوی خداوند ندارد و ماجرای طوفان، به تصریح آیات قرآن، تنها بر یاغیان یک قوم گذشته، که اینک می دانیم زیستگاه شان آسیای صغیر و یا ترکیه ی کنونی بوده است. اگر بر مبنای تبلیغات کنیسه ای، طوفان را آوار شده بر سراسر جهان و موجب تخریب و انهدام کامل آن بدانیم، پس چاره ای نمی ماند جز این که ساکنان کنونی سراسر جهان، از کامچاتکای روسیه تا کناره های غربی آلاسکا و از استرالیا تا بومیان سراسر آمریکای جنوبی و شمالی و از نروژ تا آفریقای جنوبی و از جمله فرعون و درباریان اش را، از نسل نوحی بدانیم که به بیان تورات، چند هزاره پیش از رسالت موسی و نزول تورات، یهودی بوده است؟!!! اگر منظور تورات نویسان جدید همین بوده، پس یهودیان باید برای علت مصالحه ی میان ابراهیم و یا نزاع میان موسی و فرعون، توضیح دیگری بیاورند، که خانوادگی باشد! بدین ترتیب قانع می شویم که هیچ خداوندی، حتی یهوه، با ادعای جهانی بودن طوفان، خود را به دردسر چنین ماجراهای ناممکن نمی اندازد و چنین فسانه های خامی را تنها می توان سروده ی خاخام های سیری ناپذیر در دوران اخیر دانست تا هجوم کنیسه و کلیسا به جهان را، باز پس گیری میراث نوح تبلیغ و توجیه کنند. چنین است که اساس پیامبر تراشی توراتی درهم می ریزد، سفر پیدایش به عنوان تاریخچه ای بر ظهور قوم یهود باطل می شود و ماجرای طوفان نوح و پی آمدهای آن، تنها به صورت روایت قرآنی ممکن می نماید، که با عنایت و اذن الهی بدان خواهم رسید.  

«بعد از این وقایع، کلام خداوند در رویا به ابراهیم رسیده، گفت: « ای ابرام نترس من سپر تو هستم و اجر بسیار عظیم تو». ابرام گفت: ای خداوند یهوه، مرا چه خواهی داد، و من بی اولاد می روم، و مختار خانه ام، این العاذار دمشقی است؟». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۱۵، ۱ و ۲)

و این ادامه ی همان داستان است که نگاه دوباره ای به بیان آن، مستندات تازه ای در اختیار مورخ می گذارد تا عیار و ارزش سفر اول تورات را بسنجد. اینک ابراهیم است که با سارا و تمام اموال کسب کرده از تجارت خانوادگی با فرعون، همراه لوط عازم کنعان است تا سرانجام لوط اردن را اختیار کند و کنعان را برای ابراهیم بگذارد. این که کنعان و مصر و اردن در فاصله ی کوتاه ۴۰۰ ساله از پس آن طوفان نابود ساز، چه گونه و از نسل چه کسانی برآمده اند، تورات پاسخی برای آن ندارد، اما ذکر دمشق در عهد ابراهیم توراتی، چهار قرن پس از آن طوفان جهانی، کشف ظریف دیگری است که اثبات نونوشته بودن اسفار خمسه را آسان می کند.

«پس وی را گفت: «من هستم یهوه که تو را از اور کلدانیان بیرون آوردم، تا این زمین را به ارثیت، به تو بخشم». گفت: «ای خداوند یهوه، به چه نشان بدانم که وارث آن خواهم بود؟» به وی گفت: «گوساله ی ماده ی سه ساله و بز ماده ی سه ساله و قوچی سه ساله و قمری و کبوتری برای من بگیر». پس این همه را بگرفت، و آن ها را از میان دو پاره کرد، و هر پاره ای را مقابل جفت اش گذاشت، لکن مرغان را پاره نکرد. و چون لاشخورها بر لاشه ها فرود آمدند، ابرام آن ها را راند. و چون آفتاب غروب می کرد، خوابی گران بر ابرام مستولی شد، و اینک تاریکی ترسناک سخت، او را فرو گرفت. پس به ابرام گفت: «یقین بدان که ذریت تو در زمینی که از آن ایشان نباشد، غریب خواهند بود، و آن ها را بندگی خواهند کرد، و آن ها چهار صد سال ایشان را مظلوم خواهند داشت. و بر آن امتی که ایشان بندگان آن ها خواهند بود، من داوری خواهم کرد. و بعد از آن با اموال بسیار بیرون خواهند آمد. و تو نزد پدران خود به سلامتی خواهی رفت، و در پیری نیکو مدفون خواهی شد. و در پشت چهارم بدین جا خواهند برگشت، زیرا گناه آموریان هنوز تمام نشده است». و واقع شد که چون آفتاب غروب کرده بود و تاریک شد، تنوری پردود و چراغی مشتعل از میان آن پاره ها گذر نمود. در آن روز، خداوند با ابرام عهد بست و گفت: «این زمن را از نهر مصر تا به نهر عظیم، یعنی نهر فرات، به نسل تو بخشیده ام، یعنی قینیان و قنریان و قرمونیان و حتیان و فرزیان و رفائیان، و اموریان و کنعانیان و جرجاشیان و یبوسیان را». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۱۵، ۲۰-۷)

داستان بخشش سرزمین به انواع فرزندان و نوادگان نوح، در کتاب پیدایش تورات، با بهانه های نازل و یا بدون بهانه، از سرگرمی های دل چسب یهوه است که چندین بار و در فواصل و فضا و آدم های گوناگون تکرار می شود و بلاشک هیچ یک پریشان تر و نامربوط تر از نقل فوق نیست که دست مایه ی تبلیغاتی دولت یهود کنونی، برای افزون طلبی و تصرفات جاری در خاورمیانه است. داستانی که اجزاء بی ارتباطی دارد. معلوم نیست آن دستور یهوه به ابراهیم برای فراهم آوردن گوساله و بز و قوچ و قمری و کبوتر سه ساله و پاره پاره کردن آن ها و راندن لاشخورها چه نقش و مصرف و ارتباطی با روند این حکایت داشته و چه گونه موجب استحکام و آرامش خیال ابراهیم توراتی در تصاحب زمین می شده است؟ سایه سیاه و غلیظ سرگردانی کنیسه در یافتن علتی موجه برای حاتم بخشی یهوه به ابراهیمی که در تورات حتی به مقام نبوت هم نمی رسد، سراسر این داستان را تیره و از روابط منطقی محروم کرده است. 

«و خدا به ابراهیم گفت: «اما زوجه تو سارای، نام او را سارای مخوان، بل که نام او ساره باشد. و او را برکت خواهم داد و پسری از وی به تو خواهم بخشید. او را برکت خواهم داد و امت ها از وی به وجود خواهند آمد و ملوک امت ها از وی پدید خواهند شد». آن گاه ابراهیم به روی در افتاد و بخندید و در دل گفت: «آیا برای مرد صد ساله پسری متولد شود و ساره در نود سالگی بزاید»؟ و ابراهیم به خدا گفت: «کاش اسماعیل در حضور تو زیست کند». خدا گفت: «به تحقیق زوجه ات ساره برای تو پسری خواهد زایید، و او را اسحاق نام بنه، و عهد خود را با وی استوار خواهم داشت، تا با ذریت او بعد از او عهد ابدی باشد». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۱۷، ۲۰-۱۵)

در روزگاری که عمرهای نهصد ساله بسیار باب بوده، نوح در پانصد سالگی صاحب فرزند می شود و غالب فرزندان و فرزندان فرزندان نوح همگی در سنینی بالاتر از دویست سال و بیش تر صاحب فرزند شده اند، معلوم نیست چرا ابراهیم توراتی از وعده ی الهی برای صاحب فرزند شدن در صد سالگی به خنده می افتد، در حالی که پدرش تارح، بر طبق اعلام تورات دویست و پنج سال زنده بود!!! آیا تامل در همین گفتار از کتاب پیدایش تورات معلوم نمی کند که خاخام مامور نونگارش اسفار خمسه، اوضاع و احوال را با روزگار خویش سنجیده است؟!! ذکر نام اسماعیل بر زبان ابراهیمی که تصور آوردن فرزند را نیز ندارد، از گاف های بزرگ این سطور و صحنه در کتاب پیدایش تورات است. 

«زوجه ات ساره کجاست؟» گفت: «اینک در خیمه است». گفت: «البته موافق زمان حیات، نزد تو خواهم برگشت، و زوجه ات ساره را پسری خواهد شد». و ساره به در خیمه ای که در عقب او بود، شنید. و ابراهیم و ساره پیر و سال خورده بودند، و عادت زنان از ساره منقطع شده بود. پس ساره در دل خود بخندید و گفت: «آیا بعد از فرسودگی ام مرا شادی خواهد بود، و آقایم نیز پیر شده است؟» و خداوند به ابراهیم گفت: «ساره برای چه خندید و گفت: آیا فی الحقیقه خواهم زایید و حال آن که پیر هستم»؟ (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۱۸، ۱۴-۹)

این هم نوع زنانه ی همان حکایت است. در زمانی که زنان بسیار می زیسته و در سنین بالاتر از سیصد و پانصد فرزند می آورده اند، معلوم نیست چرا ساره ی ۹۰ ساله خود را عجوزه می بیند، عادت ماهانه اش منقطع شده و به وعده ی یهوه برای آبستنی پوزخند می زند؟ آیا جز این است که خاخام کاتب کتاب پیدایش، در دوران اخیر، نظر به احوال همسر خود داشته است؟!! (ادامه دارد)

ارسال شده در شنبه، ۱۲ مرداد ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان