ایران شناسی بدون دروغ، 165

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۶۵

در انحنایی قرار دارم که برای درک به تر تاریخ صفویه و به طور کلی جهان اسلام، در پنج قرن اخیر، که دوران تعرض وسیع کنیسه و کلیسا به مبادی ثروت خیز و بلادفاع جهان است، ناگزیرم به بین النهرین و آسیای صغیر وارد شوم و با تکیه به تنها منبع قابل اعتماد و اعتنا، یعنی قرآن کریم و با رجوع به تاریخ انبیا در آن کتاب مبین معلوم کنم آن افسانه های توراتی که می کوشد قوم بنی اسراییل را خیزگاه رسولان بداند و مبداء نبوت بشناساند، تا چه اندازه نادرست است و اثبات کنم که خداوند در هیچ زمانی جز موسای پیامبر و برادرش هارون را بر اصلاح قوم بنی اسراییل مامور نکرده و اگر مقدم و یا موخر بر آن ها، راه نمایانی بدون نام مشخص و تایید شده، بر بنی اسراییل و یهود فرستاده باشد، به سرنوشتی دچار شده اند که در آیات زیر آمده است: 

«لقد اخذنا میثاق بنی اسرائیل و ارسلنا الیه رسلهم کلما جاءهم رسول بما لاتهوی انفسهم فریقا کذبوا و فریقا یقتلون. به درستی از بنی اسراییل پیمان گرفتیم و بر آنان رسولانی فرستادیم هر زمان که رسولی آمد که از هوای نفس پیروی نکنید، برخی  را انکار کردند و برخی را کشتند». (مائده، ۷۰) ... القی الالواح و اخذ برأس اخیه یجره الیه قال ابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلونی... موسی الواح را بیانداخت و سر برادر را به سوی خود کشید. گفت این قوم مرا به ذلت کشاندند و نزدیک بود بکشند». (اعراف، ۱۵۰)

مورخ با بررسی تاریخ قوم بنی اسراییل مدعی است که پنج سفر نخستین تورات های کنونی، دست مایه ی جدید خاخام ها، برای منطبق کردن بنیان آن کتاب با ادعاها و اداهای سیاسی و فرهنگی قرون اخیر سران یهودیت است و در حالت کنونی، کم ترین پیوندی با توراتی ندارد که در آغاز طلوع اسلام و در زمان محمد رسول خدا، در دست یهودیان هنوز مشرک ناشده قرار داشته است. آن ها گرچه در زمان طلوع اسلام به تصریح قرآن از ارائه ی بخش هایی از تورات طفره رفته اند، اما با شواهد در پیش معلوم می شود که در سده های اخیر، پنج کتاب اصلی تورات را به گونه ای بازنویسی کرده اندکه داده های تاریخی آن در جزییاتی منطبق با قرآن و در سطوح اصلی مغایر با آن و موید شرک آغازین شود و مقصدی بپیماید که بنی اسراییل منکر وحدانیت الهی را قوم برگزیده ی خداوند، خاستگاه پیامبران و در تمام دوران ها، تا هم اکنون، مورد حمایت یهوه تبلیغ کند.

«دیدگاه های تاریخی یهودی. در بیش تر نوشته های یهودی یا صهیونیستی درباره ی گروه های یهودی در جهان، بین تاریخ گروه های یهودی و تاریخ یهودیت یا بین تاریخ مقدس و تاریخ واقعی هیچ فرقی نمی گذارد. تاریخ مقدس با تاریخ عبرانیان درهم می آمیزد و این هر دو با تاریخ گروه های یهودی مخلوط می شود تا محصول نهایی که «تاریخ یهودی» نامیده می شود پدید آید... در تصور حلولی یهودیان، یهود تاریخ خود را مقدس و تعبیری از اراده ی ربانی می بیند. خدای اسراییل همواره به نفع ملت اسراییل در سیر تاریخ دخالت می کند و امت یهود جز از طریق دخالت مستقیم خدا پدید نیامده است، یعنی خدا در ملت و تاریخ آن حلول کرده است. اندیشه ی حلول روح الهی یهود آنان را به امتی از قدیسان و کاهنان و پیامبران بدل کرده و کتاب مقدس یهودیان همان تاریخ ملت یهود است». (عبدالوهاب المسیری، دائرة المعارف یهود...، ص ۸، جلد چهارم)

این حقیقتی است که المسیری با فصاحت کامل بیان می کند. کنیسه تاریخ یهود را به گونه ای  تنظیم کرده، که از ورای سطور آن تنها سیمای تکیده ی ملت و قومی پدیدار شود که در آن جز اشتغال به عبادات الهی، خدمت گزاری به دیگران و تحمل شدائد بی پایان، نمی بینیم. آن ها از حضور سایه وار خود در تمام مصائب انسانی رخ داده در ۳۰۰۰ سال اخیر چیزی نمی گویند که عالی ترین و آشکارترین نمودار آن، اجرای قتل عام پوریم در شرق میانه است. برای آشنایی با ادبیات یهود، که اینک در دسترس همگان است، کافی است به هدایت هایی رجوع کنیم که از دل تورات های کنونی و از مخزن پنج کتاب نخستین آن، با عناوین پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه، بیرون می ریزد و با مرگ موسی در انتهای آخرین کتاب پایان می گیرد.

«پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. او را به صورت خدا آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید. و خدا ایشان را برکت داد و خدا بدیشان گفت: بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید و بر آن مسلط شوید و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همه ی حیواناتی که بر زمین می خزند، حکومت کنید و خدا هر چه ساخته بود دید و همانا بسیار نیکو بود و شام بود و صبح بود روز ششم...و در روز هفتم، خدا از همه ی کار خود که ساخته بود فارغ شد و در روز هفتم از همه ی کارهایی که خود ساخته بود آرام گرفت، پس خدا روز هفتم را مبارک خواند و آن را تقدیس کرد، زیرا در آن آرام گرفت از همه کار خود که خدا آفریده ساخت. این است پیدایش آسمان ها و زمین در حین آفرینش آن ها در دورانی که یهوه، خدا، زمین و آسمان ها را بساخت». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۱، آیات ۲۷ تا ۳۱) 

کتاب پیدایش تورات، تنها به شرح خلق آسمان و زمین و موجودات نمی پردازد، بل به واقع از پیدایش قوم یهود، از همان بدو خلقت می گوید، چنان که گویا خداوند جهان را برای یهودیان ساخته و یا تعمیر کرده و می نماید که آدم بر زمین جز به تولید یهودی مامور نبوده است، زیرا به محض رانده شدن از بهشت، با هدایت تورات، به تکثیر نسلی با نام های یهودی مشغول می شود!

«و آدم صد و سی سال بزیست، پس پسری شبیه و به صورت خود آورد، و او را شیث نامید. و ایام آدم بعد از آوردن شیث، هشتصد سال بود، و پسران و دختران آورد. پس تمام ایام آدم که زیست، نهصد و سی سال بود که مرد. و شیث صد و پنج سال بزیست، و انوش را آورد. و شیث بعد از آوردن انوش هشتصد و هفت سال بزیست و پسران و دختران آورد. و جمله ی ایام شیث، نهصد و دوازده سال بود که مرد. و انوش نود سال بزیست، و قینان را آورد. و انوش بعد از آوردن قینان، هشتصد و پانزده سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. پس جمله ی ایام انوش نهصد و پنج سال بود که مرد. و قینان هفتاد سال بزیست، و مهللئیل را آورد. و قینان بعد از آوردن مهللئیل، هشتصد و چهل سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و تمامی ایام قینان، نهصد و ده سال بود که مرد. و مهللئیل، شصت و پنج سال بزیست، و یارد را آورد. و مهللئیل بعد از آوردن یارد، هشتصد و سی سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. پس همه ی ایام مهللئیل، هشتصد و نود و پنج سال بود که مرد. و یارد صد و شصت و دو سال بزیست، و خنوخ را آورد. و یارد بعد از آوردن خنوخ، هشتصد سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و تمامی ایام یارد، نهصد و شصت و دو سال بود که مرد. و خنوخ شصت و پنج سال بزیست، و منوشالح را آورد. و خنوخ بعد از آوردن متوشالح، سیصد سال با خدا راه می رفت و پسران و دختران آورد. و همه ی ایام خنوخ، سیصد و شصت و پنج سال بود. و خنوخ با خدا راه می رفت و نایاب شد، زیرا خدا او را برگرفت. و منوشالح صد و هشتاد و هفت سال بزیست، و لمک را آورد. و متوشالح بعد از آوردن لمک، هفتصد و هشتاد و دو سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. پس جمله ی ایام منوشالح، نهصد و شصت و نه سال بود که مرد. و لمک صد و هشتاد و دو سال بزیست، و پسری آ‌ورد و وی را نوح نام نهاده گفت: «این ما را تسلی خواهد داد از اعمال ما و از محنت دست های ما از زمینی که خداوند آن را ملعون کرد» و لمک بعد از آوردن نوح، پانصد و نود و پنج سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. پس تمام ایام لمک، هفتصد و هفتاد و هفت سال بود که مرد. و نوح پانصد ساله بود، پس نوح سام و حام و یافث را آورد». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۵، از آدم تا نوح، ۳۲-۳)

بدین ترتیب از ظهور آدم تا آغاز طوفان ۱۶۵۶ سال می شود. تورات از حوادث این دوران ۱۷ قرن چیزی نمی نویسد، ماجرایی را بیان نمی کند و به استثنای آدم و نوح، تکلیف دیگران را از منظر نبوت و رسالت نامعین باقی می گذارد و این فرزند زادگان آدم، جز به سود هرزگی های تورات فرموده ی فرزندان خدا، مامور ابلاغ و اهتمامی دیده نمی شوند. 

«و واقع شد که چون آدمیان شروع کردند به زیاد شدن بر روی زمین و دختران برای ایشان متولد گردیدند، پسران خدا دختران آدمیان را دیدند که نیکو منظرند، و از هر کدام که خواستند، زنان برای خویشتن می گرفتند. و خداوند گفت: «روح من در انسان دائما داوری نخواهد کرد، زیرا که او نیز بشر است لیکن ایام وی صد و بیست سال خواهد بود». و در آن ایام مردان تنومند در زمین بودند. و بعد از هنگامی که پسران خدا به دختران آدمیان درآمدند و آن ها برای شان اولاد زاییدند، ایشان جبارانی بودند که در زمان سلف، مردان نامور شدند. و خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیال های دل وی دائما محض شرارت است. خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود و در دل خود محزون گشت. و خداوند گفت: انسان را که آفریده ام، از روی زمین محو سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را، چون که متاسف شدم از ساختن ایشان. اما نوح در نظر خداوند التفات یافت». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۶، ۸-۶)

چه قدر میان این خدای دست ساز خاخام ها که از کرده ی خلقت به هوس بازی فرزندان اش بر زمین مایوس و پشیمان می شود، با آن خدای قرآن تفاوت می بینید که آفریده شدن انسان را مبارک می داند: فتبارک الله احسن الخالقین. این تابلوی عظیم و وسیع و بد آب و رنگ شرک و شیادی است که خاخام ها به جای کتاب خدا در دوران جدید قالب کرده اند. خداوندی که فرزندان ولگرد و پرسه زن در زمین برای به دام انداختن دختران نیکو منظر آدم دارد که کار را به جایی می رسانند که یهوه تصمیم به نابود کردن پسران و نوه گان خود می گیرد که نام دار ترین جباران زمین شده اند!!! عالی ترین نمودار ساختگی بودن این اقوال و سراسر تورات های نو، که از ضمیر و زبان خداوند گفته می شود، روایی بودن آن است. زیرا که غالبا پیام خداوند در قرآن مستقیم است: «فان تولوا فانما علیک بلاغ المبین. پس اگر از ما روی بگردانند بر تو همان ابلاغ آشکار است»، اما در سراسر تورات و انجیل کسی واسطه ی نقل خداوند است!!! آیا این راویان در میان را جز خاخام ها و کشیشان چه کسانی گمان کنیم که در این جا خداوند را از ماجرای خلقت ناخرسند و پشیمان نشان می دهند و اراده ی الهی را متوجه محو مطلق خلقت می گویند، اما عملا قصد انهدام کامل انسان در میان نیست، بل تنها تصفیه ی نادرستان دیده می شود، زیرا که نوح مامور نجات صالحانی است که در نهایت انسان اند. پس راویان جدید در تورات های نو، از قول خدا دروغ ساخته و داستان پرداخته اند.

«زمین نیز به نظر خدا فاسد گردیده و از ظلم پر شده بود. و خدا زمین را دید که اینک فاسد شده، زیرا که تمامی بشر راه خود را بر زمین فاسد کرده بودند. و خدا به نوح گفت: «انتهای تمامی بشر به حضورم رسیده است، زیرا که زمین به سبب ایشان پر از ظلم شده است. و اینک من ایشان را با زمین هلاک خواهم ساخت. پس برای خود کشتی ای از چوب کوفر بساز و حجرات در کشتی بنا کن و درون و بیرون اش را به قیر بیندا. زیرا که من بعد از هفت روز دیگر، چهل روز و چهل شب باران می بارانم، و هر موجودی را که ساخته ام، از روی زمین محو می سازم». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۶، شماره های ۱۴-۱۱)

ظاهرا فساد آن فرزندان خدا و نوه های جبار او، در چنان اوجی بوده است که خاک زمین نیز در منظر یهوه چندان فاسد و بی بها می نماید که خدای برساخته ی نومحافل یهودی، گرچه خواستار هلاک کامل انسان و دیگر جان داران و انهدام زمین و برگشت از جریان خلقت است، اما در عین حال دلواپس بقای زمین و انسان می شود و دستور می دهد که نوح فقط در هفت روز کشتی بزرگی از چوب کوفر بسازد و نمونه هایی ازتمام زوج های جهان در آن بگنجاند تا اجزای خلقت فرصت بقا و  ادامه ی حیات را از دست ندهند؟!!! بر طبق نمایش این زبانه های خشم خدا، چنین می نماید که نوح کشتی خود را در هفت روز ساخته باشد!!! و آن گاه که سرانجام حادثه ی طوفان رخ می دهد بر طبق مندرجات تورات، شاهدیم که خداوند طوفان را فقط برای شست و شو و نظافت و نه انهدام جهان مامور کرده است:

«و طوفان چهل روز بر زمین می آمد، و آب همی افزود و کشتی را برداشت که از زمین بلند شد. و آب غلبه یافته، بر زمین همی افزود، و کشتی بر سطح آب می رفت. و آب بر زمین زیاد و زیاد غلبه یافت، تا آن که همه کوه های بلند که زیر تمامی آسمان ها بود، مستور گردید. و هر ذی جسدی که بر زمین حرکت می کرد، از پرندگان و بهایم و حیوانات و کل حشرات خزنده بر زمین و جمیع آدمیان، مردند. هر که دم روح حیات در بینی او بود، و هر که در خشکی بود، مرد. و خدا محو کرد هر موجودی را که بر روی زمین بود، از آدمیان و بهایم و حشرات و پرندگان آسمان، پس از زمین محو شدند. و نوح با آن چه همراه وی در کشتی بود فقط باقی ماند. و آب بر زمین صد و پنجاه روز غلبه می یافت. و خدا نوح و همه ی حیوانات و همه ی بهایمی را که با وی در کشتی بودند، به یاد آورد. و خدا بادی بر زمین وزانید و آب ساکن گردید. و چشمه های لجه و روزن های آسمان بسته شد، و باران از آسمان باز ایستاد. و آب رفته رفته از روی زمین برگشت. و بعد از انقضای صد و پنجاه روز، آب کم شد، و روز هفدهم از ماه هفتم، کشتی بر کوه های آرارات قرار گرفت». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۷، ۲۴-۱۷)

بدین ترتیب از تمامی جهان فقط ساکنان کشتی نوح از طوفان به سلامت می گذرند، با باری از جفتی از همان عناصر ذی روح غیر انسانی پیش تر آفریده شده، که نمی دانیم با کدام گزینش بر نابود شدگان افضل و شایسته بازگشت به حیات و بر زمین شمرده شده اند. بدین ترتیب تورات نوساخته ی اربابان کنیسه، گرچه بر زمین ساکنی اعم از انسان و حیوان و بر هوا جان داری، از پرنده و حشره باقی نمی گذارند، اما فراموش کرده اند تکلیف آبزیان را نیز تعیین کنند که طوفان قادر به آزار رساندن و انهدام آنان نبوده است؟!!! هنگامی که چند خاخام تورات های جدید می نویسند، مانند تاریخ هایی که برای شرق میانه ساخته اند، مملو از ناشیگری منتشر می شود. 

«پس نوح و پسران او و زنش و زنان پسران اش، با وی بیرون آمدند. و همه ی حیوانات و همه ی حشرات و همه ی پرندگان، و هر چه بر زمین حرکت می کند، به اجناس آن ها، از کشتی به در شدند. و نوح مذبحی برای خداوند بنا کرد، و از هر بهیمه ی پاک و از هر پرنده ی پاک گرفته، قربانی های سوختنی بر مذبح گذرانید. و خداوند بوی خوش بویید و خداوند در دل خود گفت: «بعد از این دیگر زمین را به سبب انسان لعنت نکنم، زیرا که خیال دل انسان از طفولیت بد است، و بار دیگر همه ی حیوانات را هلاک نکنم، چنان که کردم. مادامی که جهان باقی است، زرع و حصاد و سرما و گرما، و زمستان و تابستان، و روز و شب موقوف نخواهد شد». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۸، ۲۲-۱۸)

از این راه، آدمیان امروز با خبر می شوند که حتی در جهان فارغ از هستی و حیات پس از طوفان، که خالی از صدا و نشان هر موجودی است، نوح تورات های نو، به عنوان نخستین یهودی بر زمین جلوس می کند و بی درنگ دست به کار ساختمان کنیسه و مذبح می شود تا خدای تازه ساز یهودیان از بوی خوش پیه چندان مکیف شود که عهد کند دیگر از جهانیان به خاطر بدخویی انتقام نگیرد!!!

«این است پیدایش سام. چون سام صد ساله بود، ارفکشاد را دو سال بعد از طوفان آورد. و سام بعد از آوردن ارفکشاد، پانصد سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و ارفکشاد سی و پنج سال بزیست و شالح را آورد. و ارفکشاد بعد از آوردن شالح، چهارصد و سه سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و شالح سی سال بزیست، و عابر را آورد. و شالح بعد از آوردن عابر، چهارصد و سه سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و عابر سی و چهار سال بزیست و فالج را آورد. و عابر بعد از آوردن فالج، چهار صد و سی سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و فالج سی سال بزیست، و رعو را آورد. و فالج بعد از آوردن رعو، دویست و نه سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و رعو سی و دو سال بزیست، و سروج را آورد. و رعو بعد از آوردن سروج، دویست و هفت سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و سروج سی سال بزیست، و ناحور را آورد. و سروج بعد از آوردن ناحور، دویست سال بزیست و پسران و دختران آورد. و ناحور بیست و نه سال بزیست و تارح را آورد. و ناحور بعد از آوردن تارح، صد و نوزده سال زندگانی کرد و پسران و دختران آورد. و تارح هفتاد سال بزیست، و ابرام و ناحور و هاران را آورد. و این است پیدایش تارح که تارح، ابرام و ناحور و هاران را آورد، و هاران، لوط را آورد. و هاران پیش پدر خود تارح در زادبوم خویش در اور کلدانیان بمرد. و ابرام و ناحور زنان برای خود گرفتند. زن ابرام را سارای نازاد مانده، ولدی نیاورد. پس تارح پسر خود ابرام، و نواده ی خود لوط، پسر هاران و عروس خود سارای، زوجه ی پسرش ابرام را برداشته، با ایشان از اورکلدانیان بیرون شدند تا به ارض کنعان بروند، و به حران رسیده، در آن جا توقف نمودند. و مدت زندگانی تارح، دویست و پنج سال بود، و تارح در حران مرد». (عهد عتیق، پیدایش، فصل ۱۱،  ۳۲-۱۰)

اگر فاصله ی میان آدم و زاده شدن نوح در تورات، اندکی بیش از هزار سال بود، میان فرزندان نوح تا ابراهیم فقط ۳۹۰ سال است و چون سام فرزند نوح، به دنبال آوردن ارفکشاد پانصد سال دیگر بر زمین زیسته، پس در زمان ابراهیم هنوز تا مرگ یکصد سال دیگر فاصله داشته است و از آن که تورات در آیه ی ۲۹ فصل نهم از سفر پیدایش عمر نوح را ۹۵۰ سال و چهارصد و پنجاه سال پس از زادن سام اعلام می کند، پس ابراهیم و نوح هم دو رسول همزمان می شوند. در عین حال نمی دانیم  چرا زاییده شوندگان در فاصله ی آدم و نوح به طور متعارف ۹۰۰ سال می زیسته اند و در میان نوح و ابراهیم به عمرهای در مقایسه کوتاه سیصد سال و کم تر رسیده اند؟!! چنان که در میان نام های این نسب نامه نو نیز پیامبری دیده نمی شود و ماموریتی به یکی از آن ها محول نیست. آیا نویسنده ی سفر پیدایش چه کسی است، این اطلاعات را چه گونه کسب کرده و این تراژدی خدا ناشناسانه ی ضد عقلانیت فرقه گرا به کجا ختم خواهد شد؟!! (ادامه دارد)

ارسال شده در شنبه، ۰۵ مرداد ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : توحيد
چهارشنبه، ۰۹ مرداد ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۳۴
 
با سلام
آقاي عابدي ، صفحات سايت naria.info قابل save نيستند . لطفا بررسي كنيد آيا مشكل از خود سايت است و يا اكسپلورر من ؟ با تشكر
 
پاسخ:
آقای توحید. ممنونم . لطفا هنگام ذخیره کردن صفحات، از قسمت file گزینه ی ..save as را بزنید. توجه داشته باشید اگر می خواهید با نسخه ی MHT فایل را ذخیره کنید، باید نام فایل را با لاتین تایپ کنید، در غیر این صورت صفحات ذخیره شده نمایش داده نخواهند شد و یا باید با وورد باز کنید. ضمنا منظور شما را از نمایش پیام نفهمیدم. لطفا عبارتی صحیح را ارسال کنید تا ویرایش شود. سپاسگزارم.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان