ایران شناسی بدون دروغ، 159

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۵۹

اگر زمان آشنایی با فن و اجرای کاشی کاری ابنیه ی عقیدتی ایران، این همه به ما نزدیک و تا این حد به صلیب و ستاره ممهور است، پس صفویه سازان و ایران تراشانی که در کار پنهان نگه داشتن رد پای مجریان و ماجرای پوریم بوده اند، هنوز هم در میان ما به انجام ماموریت های گوناگون، از جمله تدوین تاریخ نادرست حضور این شخص و آن قوم، با قصد رواج کینه میان مردم منطقه، بهتان زدن به عرب و اسلام و سرگرم کردن عوام با سنگ و سوراخ هایی است که هرچند از بی ارزشی ممتازترین آن ها به نام تخت جمشید با خبریم، اما هنوز هم عقب ماندگانی، بر زمین پاسارگاد ساخت آستروناخ، سجده می برند، چنان که عوام دیگری نو کاشی های مقتدای بی نشانی، با نام شیخ صفی را می بوسند.

 

اینک زمان آن است که از این همه گفتار در باب معماری به اصطلاح صفویه نتیجه تاریخی ملموس و ضرور را برداشت کنیم. مظاهری از یک معماری مطلقا آجری که در شمایل گوناگون و اغلب با تقلید از اسلوب کهن و سنتی ابنیه کلیسایی، در ایرانی که به دنبال قتل عام پوریم، بیست و دو قرن بدون نمایه های هستی عمومی مانده بود، به قصد نمایش حضوری متمدنانه و کهن، در این جا و آن جا برپا شده بود. در حقیقت تلاش مقاطعه کاران وارداتی آن عصر را می توان نوعی رفتگری تاریخی در سرزمینی دانست که همه جای آن را مخروبه های سوخته و استخوان لاشه های انسانی پوشانده بود. آثار و عوارضی که هنوز هم نمونه های بسیار دیگری از آن را، به خصوص در استان های کردستان و آذربایجان و مرکزی، به صورت تل هایی از خاکستر و آوار سوخته و بقایای استخوان های انسانی برهم انباشته دیده می شود. سمت راست در تصویر بالا بنای آجری هارونیه است، تلفیق بس زیرکانه ای از مظاهر معماری کلیسایی، با ظواهری از ابنیه اسلامی. سمت چپ محراب جنوبی مسجد جمعه ی اصفهان است، که در همین اواخر با کاشی کاری پر نقش و جلایی به آن هویت هنری داده و در دو قرن اخیر پیوسته مشغول به این خدعه بوده اند: نیمه مخروبه های صرفا آجری و اغلب ناشیانه و از نظر معماری کم بهای آن عهد را نوسازی کرده و با آرایه های کاشی و گچ بری و مقرنس های گوناگون پوشانده اند تا بدین شگرد موذیانه، بتوانند آثار یک معماری در اساس و زمان یکسان را، به ادوار مختلف برند، مسجدی را به یکی، مقبره ای را به دیگری، مناره ای را به این و محرابی را به آن دیگری ببخشند و در هر مکان لازم و ممکن نیز، برای استحکام این ترفند خویش، از زبان دریافت کنندگان این نذور معماری، در کتیبه های گوناگون سخن گفته و تاییدیه صادر کرده اند!!!

این تصویر یک کتیبه ی مرمرین، به خط یونانی است که در معبد هلنیستی نهاوند همراه ده ها مجسمه کوچک، از تمام خدایان مذکر و مونث یونان یافته ایم، که زمانی حاجتمندانی از میان یونانیان هجرت کرده به ایران، نذر معبد کرده بودند، چنان که نقوش انحصاری ایونیک را بر دو سر ستون باقی مانده در همین معبد، پیش از این نمایش داده ام. اگر فقط متن قابل قرائت همین کتیبه را، که در حال حاضر حتی از سرنوشت آن نیز بی خبریم، با رعایت امانت، برای تاریخ ایران بازخوانده بودند، تمام اوهام کنونی در باب اشکانیان و ساسانیان و ادامه ی آن ها بر باد رفته بود. بدین ترتیب بر اثر تخریب یکصد و پنجاه هزار متر مربع بنای ممتاز ایلامی در تخت جمشید و بسیار بیش از آن در شوش کهن و نیز حک کتیبه های قلابی بسیار، در سایت های باستانی و اعزام حلقه ای از حقه بازان، با عنوان قلابی باستان شناس و مرمت کار و هنر شناس، چنان شناسه های اصلی منطقه ی ما را تغییر داده و به هم ریخته اند، که اینک مانند جن زدگان بر سر مسائل پوچ با یکدیگر می ستیزیم و از بیم هتک حرمت یکی از امام زاده های ذهنی خود، هنوز آماده نیستیم نگاهی دقیق تر به درون مشت به زحمت گشوده شده ی ایران شناسی ساخت یهود بیاندازیم. با این همه مکتب بنیان پژوهی، با عبور از طوفان یورش عوام اندیشان و فحاشان، اینک دست های خود را به چنان مبادی دراز کرده و چندان ادعاهای خود را به اثبات رسانده، که بی هیچ هراسی اعلام می کند که اگر بی تردید تاریخ بنای شهر شیراز به دور تر از عهد معروف به زندیه نمی رود، پس ناگزیر و بدون اما و اگر، هر متن و نقل و مقوله ی در مقابل چشم را، که مثلا از اصفهان ماقبل صفویه و شیراز پیش از زندیه سراغ می دهد و سخن می گوید، جعل مطلق بدانید و بر سراسر مطالب آن خط بطلان بکشید و اگر سکه ای یافتید که می گفتند محصول ضراب خانه ای در شهری از ایران پیش از صفویه است، سکه را به عنوان جعل جدید دور بیاندازید و از نظر تاریخی بی ارزش بشمارید.

«مهم ترین ضراب خانه های صفاری عبارتند از: آمل، ارجان، استخر، اصفهان، اهواز، بست، بلخ، پنجهیر، جنابا، زرنج، سجستان، عمان، فسا، محمدیه، مرو، نیشابور، هرات، فارس و ریکنز».
بیش ترین ضراب خانه های سامانی از قرن چهارم هجری، در ناحیه ی خراسان و نواحی مشرق بود، اما تعدادی ضراب خانه نیز در سایر نقاط ایران قرار داشت. تاکنون نام ۴۵ شهر از روی سکه ها قرائت شده، اما تردیدی نیست که این فهرست هنوز ناقص است. شهرهای مذکور عبارت اند از: آمل، اخسیکت، استرآباد، اشروسنه، البیار، اندرابه، اوزکند، ایلاق، بامیان، بخارا، بدخشان، بنکث، پنجهیر، ترمذ، تونکث، ختل، راشت، زامین، ساوه، سغد، شمرقند، شاش، شیراز، صغاییان، طالقات، طغامه، گرجستان، فراه، فرغانه، فروان، فریم، قبا، قزوین، قم، کرج، گرگان، ماه بصره، محمدیه، مرغینان، مرو، نصرآباد، نیشابور، هرات و همدان». 
ضراب خانه های صفوی: آمل، ابرقو، ابیورد، اردبیل، اردو، اروباد، استرآباد، اشرف، اصفهان، ایروان، بارفروش ده، بدلیس، بسطام، بغداد، بهبهان، تبریز، تربت، ترشیز، تفلیس، تون، تهران، تیمجان، جعفرآباد، خزانه، دامغان، دماوند، دورق، دیلمان، رامهرمز، رشت، زنجان، ساری، ساوه، سبزوار، سرخس، سمنان، شماخی، شوشتر، شیراز، شیروان، فومن، قاین، قزوین، قم، قندهار، قومس، کارجیان، کازرون، کاشان، کرمان، گنجه، لار، لاهیجان، لشت نشاء، مازندران، مرو، مشهد، نایین، نخجوان، نهاوند، نیشابور، نیمروز، هرات، همدان، هویزه و یزد». (علی اکبر سرفراز، فریدون آور زمانی، سکه های ایران، ص ۱۸۲، ۱۸۹ و ۲۴۸)

در پیش ما مسیرهای چندی گشوده است تا با مراجعه به این نام ها یقین کنیم سکه های ضرب شده در آدرس های فوق و لاجرم نام داران حک شده بر آن ها، محکوم به انتقال در فهرست جعلیات اند: نخست از آن باب که خرج کردن این سکه های ضرب شده در زمان صفاری و سامانی، بدون بازار و دکان و کاروان سرا ممکن نبوده است، دیگر این که در شهرهای بدون بقایای حمام و آب انبار و مسجد و مدرسه و آسیاب و همان ضراب خانه و دیگر نشانه های هستی باستان، ضرب سکه احتمالا کار مهاجرانی از مریخ و برای مصرف در آسمان ها بوده است و بالاخره ما به قلابی بودن این ادعاها، از ذکر نام شهرهایی چون شیراز و اصفهان و تهران و بغداد پی می بریم که قدیم ترین آن ها، یعنی اصفهان، ۴۰۰ سال هم عمر حضور ندارد. ما اینک در نقطه ی باور به بروز پوریم و قبول عوارض گسترده ی آن قرار داریم و می دانیم کم ترین رد و نشانی از هستی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ایران، مقدم بر زمان صفویه، از مبداء پوریم، یعنی از اوایل عهد خشایارشا، به دست نیامده است که اثر انگشت جاعلان یهودی را بر خود نداشته باشد. بنا بر این اینک زمان است به پرونده فرهنگ دوران صفویه و در راس آن ظهور ناگهانی خط و زبان فارسی رسیدگی کنم، که از خود فارسیان نیز غریبه تر و تازه واردتر است.

از این جا وارد مدار دیگری از گفت و گو می شوم که مانند طلوع صبح موجد بیداری و تحرک دوباره و تازگی در اذهان است و به مقدمه ای نیاز دارد که بی بذل توجه جدی، درک آن آسان نیست، مقدمه ای که برای بار نخست به وجه کنونی عرضه می شود و دکان های پر زرق و برق دیگری را می بندد که سال هاست محصول تازه ساختی از کارگاه های دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی کنیسه و کلیسا را، با برچسب و نام زبان شناسی تاریخی عرضه می کنند. مبحث و مدخلی که لااقل در ایران پیوسته به عنوان پوشش و روکش ضخیمی بر بروز فاجعه پوریم به کار رفته و با ایجاد توهم قدمت و تحولات مرحله ای برای حضور زبان فارسی، در خدمت سازندگان جعلیات تاریخی و تحقیر دیگر اقوام ساکن این سرزمین بوده اند. زیرا به محض قبول فاجعه پوریم و عواقب آن، زبان شناسان نخست باید توتم معتبر فرهنگ فارسی شان را در پیشگاه این پذیرش تازه قربانی کنند. بدین قرار و به طور قطع و چنان که مجاورت های معمول گواهی می دهد، زبان شناسان را باید از جمله ی آخرین پذیرندگان احتمالی ماجرای پوریم بدانیم.

«در زمان ما کوشش فراوان می شود که برخی از گویش ها، مانند بلوچی، پشتو و گویشی که در شرق بین النهرین به کار می رود و کردی نامیده می شود را، در نوشتن به کار برند و برای آن ها ادبیات ویژه و جداگانه ای درست کنند. این کوشش برای نگهداری گویش ها نیست، بل که برای برانداختن زبان و ادبیات فارسی از میان سخن گویان آن ها و جدایی افکندن در بنیان ایرانیان است. نوشته هایی که به این گویش ها چاپ شده ناتوانی آن ها را برای کارهای فرهنگی و دولتی آشکار کرده و نشان داده است که جز برای گفت و گوی روزانه در میان روستاییان آمادگی ندارند». (صادق کیا، راه نمایی گرد آوری گویش ها، ص پنج)

ارائه ی چنین هشداری واضح ترین نشانه ی حماقت گوینده آن است. این کارشناس مشهور، که خود را دلواپس زبان فارسی نشان می دهد، معلوم نیست نگرانی او از چه بابتی است؟ اگر می گوید که دیگر گویش های ایران هم ورژنی از زبان فارسی رسمی است، پس عاقلانه است تنظیم و تقویت آن را به سود زبان فارسی بداند و اگر او لهجه های موجود در ایران را به کلی جدا از زبان فارسی می شناسد و رسیدگی به آن ها را موجب ضعف و حتی برافتادن زبان فارسی می داند، پس باید نتیجه بگیریم زبان فارسی، از فزط ناتوانی، از رقابت با لهجه های خود نیز عاجز است!!!

«در خود تهران به گویشی سخن گفته می شد که با گویش دهات شمیران و کن و سولقان همانند بود... مردم ری نیز گویشی داشتند که که بندار رازی از سده ی چهارم به آن شعر می گفته است... اصفهانی ها هم گویش دیگری داشته اند... شیرازی ها هم گویشی داشتند که خودشان آن را شرزی می نامند... تبریزی ها هم گویشی داشتند که واژه ها و جمله هایی از آن در برخی از کتاب ها یاد شده و برخی از سرایندگان تبریز مانند همام و محمد شیرین مغربی شعرهایی به آن سروده اند... قزوینی ها هم به گویشی سخن می گفتند که برخی از واژه های آن در فرهنگ ها و برخی از کتاب های دیگر یاد شده است. استرآبادی ها هم گویشی داشتند که فضل الله استر آبادی بنیان گذار فرقه ی حروفیه در جاودان نامه، نوم نامه و محبت نامه ی خود آن را به کار برده است...» (صادق کیا، راه نمایی گرد آوری گویش ها، ص دو)

بدین ترتیب و به قول این لهجه شناس پرآوازه ی زبان فارسی، مردم سراسر ایران با گویش های مخصوص به خود سخن می گفته و شعر می سروده اند، به جز حکیم ابوالقاسم فردوسی، که هزار سال پیش، دیوانی به زبان فارسی خالص و مخصوص دارالفنون گذرانده های اواخر قاجار آفریده است؟!! آیا او در میان دهکی در خراسان چه گونه با فارسی نخبه و رسمی امروزین آشنا بوده، که به زمان ما نیز در طوس فهمیده نمی شود؟!! در گفتاری با صاحب اطلاعی از خراسان پرسیدم: اگر امروز برای کسبه و دهقانان و مردم متوسط الاحوال طوس مصرع «کز این برتر اندیشه برنگذرد» و یا «ز دانش دل پیر برنا بود» را بخوانید، آیا کسی از مردم محل منظور شاعر را به نیکی درک خواهد کرد؟ پاسخ داد که: خیر! از او خواهش کردم چهارده بیت ابتدای شاه نامه را به زبان رایج و همه فهم مردم طوس امروز دوباره بسراید و حاصل آن شد که در زیر می خوانید:

به نامِ خُدای عقلُ جُون و فِرَه، که از ایی دٍگه عقل برنگذره
خدای اسم و رسم و خدای فُلک و جای، خدای نون مردم رسون رهنمای
خدای هر چه هس مین این آسمو، دُگُرنده ی ماه و خورشیدم او
از هر نامی پندری، کُلُو تَرَه، گِل مارم مین دو دست اش دره
به چشمای بابا غوری یک وره، تو از جاش نبینی اش ترن زور، یره
نِمِرسه عقل رِ به حولی اوپاش، که حولی اش کُلُونَ، که پیچ پیچ جاش
ازی پُرگِپی های پُر مِسخَره، عَقِل سُوی او راه نِمِبَره
مِبافَه اگر چیزیُم پِشمِیَه، که عقل اَدَم او خورش چشمیه
چیه شُکر ما دِبَرج حکمت اش، که مغفر رِ نباشه به جز خدمت اش
او که مغفر رِ وُ جون ر می سنجیه، خودش کی تو ایی مغز مُگُنجیه
به این چشم و چار و به این تار و پود، کجا مثل او کَس رِ مِشِه سوتود
بایس عقل رِ یَک گوشه پرتو بدی، کِلَفچ رِ [کِلَفچ ر] ببندی، لبِ ر تو بِدِی
فقط اور پرستی و جویی تو را [ه]، به او تَهِ حرفاش بُکُنی نگا[ه]
که پُر زور تَرَه هر که دانا تَرَه، وَ گِر پیرُم هَس از جُوُنا سَرَه 

اگر هزار سال پس از فردوسی، مردم طوس معنای شعر او را تنها به شرط این تغییرات درک می کنند، پس ده قرن پیش، شاعری برخاسته از میان آنان، با زبانی که گویا استثنائا برای او از غیب رسیده، دیوان اش را به قدر درک و فهم چه کسی سروده و اگر پاسخ دهند: محمود غزنوی، می پرسم مگر آن سلطان مشهور به تعصب ترکی و گرامی دارنده ی زبان عرب، که می نویسند کتاب روافض را می سوزانده، زبان فارسی اهل تهران امروز را چه گونه و از کجا می دانسته و اگر شما هم نمی توانید یا نمی خواهید و یا نباید از این به ظاهر شوخی تلخ، درسی بیاموزید و نتیجه ای بگیرید، پس اجازه دهید اندک اندک و گام به گام به مغز مطلب نزدیک تر شویم.

«یاقوت حموی در معجم الادبا نوشته است: صاحب بن عباد وزیر معروف آل بویه، کتاب خانه ای در ری داشته، سلطان محمود غزنوی آن را سوخته و افزوده من این کتاب خانه را دیدم و فهرست این کتاب ها را در ده مجلد یافتم. سلطان محمود هنگامی به ری رسیده است به او گفته اند این کتاب ها مربوط به روافض و اهل بدعت است و هرچه را در علم کلام بوده از میان آن ها بیرون آورده و دستور سوختن بقیه آن ها را داده است». (نقل از آثار گم شده ی بیهقی، ص ۷۲، جلد ۲، آمده در صفحه ی ۹۸ کتاب: محمود غزنوی سرآغاز واپس گرایی در ایران، کار غلام رضا سلیم)

تراوش نکبت از مجعولات یهودی، در حوزه ی فرهنگ ما، چنان دامن گیر همگان شده، که جرات می کنند از کتاب های گم شده نیز، با چند واسطه و احتمالا به کمک اسطرلاب، نقل هایی را در تقویت اباطیل و ادعاهای مضحک خویش، به خورد دیگران دهند. (ادامه دارد)

ارسال شده در شنبه، ۱۵ تیر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : احمد رضا موسوی
دوشنبه، ۱۲ تیر ماه ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۲۴
 
با سلام
مقالۀ بسیار آموزنده وبلکه ارزنده ای است وبنده بافرمایش و ادعای حضرتعالی درخصوص تلاش یهود ملعون برای تخریب زبان فارسی کاملاً موافقم.

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان