ایران شناسی بدون دروغ، 157

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۵۷

به طور رسمی، ضرورت عنایت به مانده های معماری و یا لزوم مرمت آثار باستانی در ایران، عمر کوتاه از قرن کم تری دارد و بدون شک مقدم بر انقلاب مشروطه، تلقینات کنونی در باب تاریخ ایران باستان و ضمائم معماری مربوط به آن وجود نداشته و تردیدی در این مطلب نداریم که حتی احمد شاه قاجار هم از مجموعه ی تخت جمشید و نقش رستم و پاسارگاد و غیره با اطلاع نبوده و حساسیتی نسبت به این گونه امور نداشته است، چه رسد به برقراری دم و دستگاهی برای تدارکات تعمیراتی، برق اندازی تبلیغاتی و تبدیل این خرابه و آن بنای عاریتی، به ملزومات افتخارات ملی!!!

«تا پیش از استقرار مشروطیت در ایران، موضوع حفاظت و مرمت آثار تاریخی و هنری و مفاخر فرهنگی کم تر مورد توجه بود و اگر اقداماتی در طریق ترمیم برخی از بناهای تاریخی صورت می گرفت، بیش تر از جانب حکام و متولیان و متصدیان و امناء اوقاف و مردم مسلمان، آن هم در بناهای متبرک اسلامی مانند مساجد، مدارس، بقاع، پل ها و رباطات و اماکن عمومی دیگر بوده است... در تعمیرات بناهای اسلامی نیز چون ضابطه ای نبوده، هر یک از متصدیان بنا به سلیقه و نظر خود در مورد تعمیر بناهای تاریخی اقدام می نمودند و به این جهت است که عده ای از بناهای قدیمی که معرف دوران معماری خاصی بوده یا از بین رفته و یا این که به تدریج تغییر شکل و منظر داده و از هیئت و صورت اصلی بیرون آمده اند». (محمود مهران، کارنامه ده سال خدمت سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران، ص ۶)

بدین ترتیب تمام نام گذاری های کنونی بر این سنگ و آن ستون و صحن و ساختمان و سرا و خط نوشته و حتی مقبره، که نمونه ی روشن آن را در برج طغرل شاهد شدیم، محصولات فرهنگی صادره از مراکز ظاهرا ناشناخته ای است که نه بر سبیل کنجکاوی های ملی و علمی و منطبق بر منشاء اصلی و شناسایی پیشینه ی آنان، بل به خواست و میل این ایران شناس و آن باستان گرا و اسلام پژوه مامور کنیسه ی از راه رسیده ای نام گذاری شده و بدین سان و از این طریق است که ناگهان و از چند دهه پیش کورش هخامنشی در پاسارگاد جدید التاسیس دارای گور قدیمی و آن سوتر، زردشت قلابی صاحب کعبه ای در نقش رستم شده است، هرچند که مردم محلی، تا پیش از این صحنه سازی ها، یکی را قبر مادر سلیمان و دیگری را حسین آباد می گفته اند، چنان که بر مساجد و مناره و میل های تازه ساز آجری عهد صفویه، نام سلاطین و ملکه های مختلف از دوران های دور می بینیم، مساجدی که غالبا جانشینی برای آتشکده های هرگز روشن نشده و موهوم ساسانی معرفی شده اند!!!

«بعد از مدتی از تشکیل وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه، اداره ای به نام اداره عتیقات در سال ۱۲۹۶ هجری شمسی در عمارت قدیم وزارت معارف آن روز جنب دارالفنون کنونی تاسیس شد... در سال ۱۳۰۱ هجری شمسی جند تن از رجال فرهنگی علاقمند به افتخارات کشور گرد هم آمده انجمنی به نام انجمن آثار ملی تشکیل دادند... قانون عتیقات در ۱۲ آبان ماه سال ۱۳۰۹ هجری شمسی از تصویب مجلس شورای ملی گذشت و از آن پس اداره ی عتیقات، به نام اداره کل باستان شناسی شروع به انجام وظیفه و ثبت بناهای تاریخی نمود... در آبان ماه سال ۱۳۴۴ وزارت فرهنگ و هنر مامور شد که برنامه ی حفاظت آثار باستانی ایران را تنظیم و سازمانی تشکیل دهد که مسئولیت امور اجرایی آن را داشته باشد». (محمود مهران، کارنامه ده سال خدمت سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران، ص ۷)

آن چه واقعا و عملا و پس از این تمهیدات مقدماتی و رسمی اخیر، در باب شناخت تاریخ و آثار باستانی ایران گذشت، عبارت است از تحویل کلید درب اداره ی عتیقات به شهره شیادان بین المللی، از قماش پوپ و اشمیت و هرتسفلد و داوید آستروناخ و غیره، تا هرچه را که اورشلیم نیاز دارد، به نام باستان شناسی و تاریخ در ذهن مردم ما جاری کنند، خرابه ی نیمه ساخت رها شده ای را تخت جمشید و مرکز توانایی های جهان کهن بنامند، آثار مغایر نظر و مورد نفرت یهودیان و مانده از مردم ایران ماقبل پوریم را بروبند و گنجینه های کهن آن تمدن های مدفون مانده در آوار پوریم را، به یغما برند و از مقابل چشم ها بردارند و تا می توانند باستان شناسی و اکتشاف را در خدمت داستان های شاه نامه ای ضد عرب و اسلام درآورند. ماجرایی که در وجه و لوایی دیگر موجب سربرآوردن هزاران امام زاده ی واجب السجود در سراسر ایران شد و این سناریوی حیرت آور و غم انگیز، تا زمان تحریر این یادداشت، با سماجت تمام بر پرده است و تبلیغ می شود!!! با این همه اینک ما از معماری صفویه می گوییم تا معلوم شود که تا حدود ۸۰ سال پیش هیچ یک از مراکز باستانی و یا اسلامی ایران، صورت کنونی خود را نداشته و ما اینک از هویت واقعی و استراکچر اصلی هیچ مسجد و مدرسه و امام زاده و بنای باستانی و  کهنی، به علت دست بردگی های متعدد و صد ساله در اساس آن ها، با خبر نیستیم.

«رشد چشم گیر کاشی، هرچند در رقابت با گچ بری یکسره جانشین آن نشد، ولی بزرگ ترین دست آورد معماری ایران در زمینه ی تزیینات معماری است. محراب های کاشی کاری که در سده سیزدهم میلادی پدیدار شد، عالی و از لحاظ زیبایی خیره کننده است. تقاضا برای تزیینات گل و بوته به هر دو شکل مجرد و نسبتا تصویری در قرآن های سده های دهم و یازدهم به خوبی رواج یافته بود. استفاده از قطعات کوچک کاشی تراشیده نخست در آغاز سده ی دوازدهم در مراغه پدیدار شد و امکان استفاده از ترکیب واحدهای ظریف و کوچک کاشی را به جای کاشی های بزرگ رنگی یکپارچه خاطر نشان ساخت. این شیوه ی معرق کاشی به طور مداوم رشد کرد تا آن که مقارن قرن پانزدهم میلادی به حد وفور رسید... تمام بناها از این رنگ های درخشان و طراحی های سیال برخوردار شده و چنان به نظر می رسد که گویی ساختن آن ها دشوارتر از تصاویر نقاشی نبوده است. در آب و هوای ایران تصاویر نقاشی بیش از چند نسل دوام نمی آورد، حال آن که کاشی معرق رنگ خود را تا بی نهایت حفظ می کند و ششصد سال بعد چنان براق است که ذره ای از درخشش آن کاسته نشده است». (پوپ، معماری ایران، ص ۱۶۵)

دانایی ما در باب بناهای تاریخی ایران، از چنین تفسیرهای بی ارزشی بیرون می تراود که حقه بازانی از قبیل پوپ فرا گوش مردم ما، چون لای لای خواب آوری، زمزمه کرده اند. اینک زمان رسوا کردن این حیله گر بزرگ است که گویی کاشی هایی به کار رفته در بناهای اسلامی ایران می شناسد که از ششصد سال پیش همچنان خوش آب و رنگ باقی مانده اند!!! فوق دروغ روشنی که گوینده ی آن را یا باید ابلهی بی خبر از مدارج معماری به طور اعم شناخت و یا پشت هم اندازی که آگاهانه و با منظورهای خاص قصد تغییر تصورات فرهنگی مردم ما را داشته است. ناچار و برای سامان دادن و ایجاد استقلال و دوختن مبحث جاری به یکدیگر، با قصد اثبات این که صنعت و هنر کاشی سازی ایران چندان نوجوان است که در عهد اصطلاحا صفویه هم هیچ بنایی را با بهره گیری از قطعات کاشی، به علت فقدان پیشینه و تکنیک لازم نیاراسته اند، تصویر بنای مسجد معروف یزد را دوباره ارائه می دهم که گرداگرد آن افسانه های بی اساس فراوان تا زمان ساسانیان بافته اند. با این توضیح که تصاویر عرضه شده آتی، در این یادداشت، غالبا برداشته ای از همان کتاب محمود مهران و قدیم ترین آن متعلق به هشتاد سال پیش است.

این دو تصویر گواهی می دهد که تا همین چند دهه پیش در شبستان و پیشخوان و مناره های مسجد بزرگ یزد، آثاری از کاربرد کاشی دیده نمی شود و با بنای خشت و گلی و آجری ساده ای رو به روییم که به زحمت شاید سه قرن بر پایه های خویش ایستاده است. پاسخ ساده ی این سئوال که چرا این بنا و نظایر بسیار دیگری را در همین اواخر کاشی کاری و از هویت نخستین خود خارج کرده اند، این است که سود بردن از صنعت نوپا و در زمان قاجار پخته شده ی کاشی سازی ایران، به ترین مدد کار امثال پوپ و مورخین و مرمت کاران ایزومئوی ایتالیا بوده است تا با جا زدن این آرایه های نو، به عنوان مهارت های کهن، بر هر ازاره و سر دری، نام سلطان و زمان مورد نیاز خود را بچسبانند، هر فضای مناسب و در پیش چشم را به ستاره داود و نقش انواع صلیب مزین کنند و به مورخین یهود مدد رسانند تا وجود تاریخی حاکمان مفقود الاثر، از تیمور مغول تا یعقوب لیث صفاری را با مراجعه به این کتیبه های گچ بری و کاشی کاری، ادعا و اثبات کنند، و از این مسیر بر بی تحرکی دراز مدت ناشی از قتل عام پوریم سرپوش گذارند.

«با مقدمات فوق در سال های نخست تاسیس سازمان حفاظت آثار باستانی ایران، بعد از ملاقات و مذاکراتی که بین جناب آقای امیرعباس هویدا و آقای رنه مائو مدیر کل وقت یونسکو به عمل آمد، در مورخ ۶ مه ۱۹۶۸ میلادی موافقت هایی حاصل آمد... برای معرفی کارشناسانی که باید در خدمت دولت ایران درآیند و تعمیرات بناهای هفت گانه (بنای ساسانی فیروزآباد، قلعه دختر و سروستان فارس. مسجد جامع و مسجد شاه اصفهان. مقبره ی اولجایتو در سلطانیه نزدیک زنجان. قره کلیسا نزدیک ماکو) را که اولویت آن ها مورد قبول واقع شده به عهده بگیرند». (محمود مهران، کارنامه ده سال خدمت سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ایران، ص ۲۴۴)

ملاحظه می کنید که بنیان محافظت و در واقع آخرین دست بردگی ها در بناهای تاریخی ایران، تا چه حد به ما نزدیک است. برای رعایت اختصار در عرضه ی مطلب، کار مقایسه ی دو نمای کهنه و نو را، منحصر به همان مسجد کبیر یزد می گیرم و از این پس تنها به نمایش ظاهر بناهای اسلامی ایران، پیش از دست کاری و کاشی چسبانی های اخیر بسنده می کنم. هرکس در اطراف خویش می تواند لااقل ایجاد تغییرات در یکی از این نمونه های قدیمی را شاهد شود. در سمت راست عکس فوق بنای معروف به گنبد سلطانیه منتسب به اولجایتوی مغول و در سمت چپ بنای مسجد جامع قزوین را می بینید که خلاف وضعیت امروزین، در هیچ یک قطعه ای کاشی به کار نرفته است.     

 

این هم بقعه پیر بکران در اصفهان، که بنایی است برآمده از آجر و خشت و قلوه سنگ، بدون اندک آرایه هایی که امروز در شبستان و سر در آن شاهدیم. در حال حاضر این بنای فرسوده را با کاشی های خوش رنگ مملو از ستاره های داوود آراسته اند که به طرزی بدیع دست در آغوش صلیب دارند. چنان که نمی توان به سهولت دریافت که آغوش چهار ستاره ی داوود، صلیبی را حفاظت می کنند، یا چهار صلیب ستاره داودی را در بر گرفته اند؟! حالا در این جا می توان چند کتیبه ی گچی و آجری یافت که بر آن ها با خط معقلی خوش نوشته اند این بنا در زمان خاندان اینجو، که خدا می داند چه کسان اند، به سال ۷۰۳ هجری ساخته شده است!!!!

  

این هم مسجد جامع ورامین، مجموعه ای سراپا آجری که نشانی از کاشی بر هیچ جبهه ی آن نمی بینیم. هرکس می تواند با اندک صرف وقت عازم دیدار این مسجد صفوی شود که آن را قرن هشتمی معرفی می کنند. بر حواشی و ورودیه و سقف آن کاشی کاری های ممتازی خواهد دید که در سقف و پایه ها، به ستاره های مکرر داوود مزین است.  

  

و این هم مسجد جامع ساوه، یکی از خام ترین و بدوی ترین مساجد اولیه ی عهد به اصطلاح صفویه که شاهدی است براین که سازندگان آن اندک آگاهی نسبت به ضرورت های معماری مساجد و طراحی و مصالح مربوطه نداشته اند و به ترین توصیف برای معرفی آن شرحی است که در ص ۲۳۱جلد سوم «دائرة المعارف بناهای تاریخی ایران در دوران اسلامی» درباره ی آن می خوانید:

«در این طرح هیچ یک از فضاها از یکدیگر متمایز نیستند. حتی در جبهه ی قبله به عکس بناهایی چون مسجد عتیق یزد، جامع فهرج، جامع اصفهان و... که فرد بودن تعداد دهانه های سمت قبله سبب گردیده که محراب در دهانه ی میانی و در محور تقارن بنا قرار گیرد. در این جا زوج بودن دهانه های سمت صحن، وجود محور تقارن مفروض بنا را نفی می کند. با این حال امتداد ردیف ستون های شبستان جنوبی، موازی محور قبله است، چنان که در ادوار متعدد ساختمانی، هیچ گونه کوششی در جهت اصلاح محور قبله دیده نمی شود. ستون های شبستان ها از خشت و چینه با اشکال مکعب و ابعاد مختلف ساخته شده و بر روی آن ها قوس های باربری از خشت زده شده است».

مفهوم روشن این توضیح نسبتا گنگ، برای هر معمار آشنا با ابنیه ی اسلامی، این است که چنین بنای فاقد محراب و گنبد و مناره ای را، برای استفاده به عنوان مسجد بالا نبرده اند. با این همه در روزگار ما و پس از بارها تغییر مصالح و اسلوب، اینک با چنین هویتی از مسجد جامع ساوه رو به روییم.

«بنای کنونی مسجد دارای صحن، ایوان، گنبد، شبستان ها، محراب ها و تزیینات مختلف گچ بری، کاشی کاری، نقاشی و کتیبه های تاریخی و هنری است». (همان)

آیا به قدر کافی مفهوم نیست که با دوران شناسی تاریخ ایران، از طریق بررسی های بنیانی چه کرده و چه گونه سارقانه نوزادانی را از گهواره ی تاریخ و هنر و ادب و فرهنگ ایران ربوده و کودکان غریبه و نو پوشیده ای را در جای آنان خوابانده اند؟!!

و این هم آرامگاه خواجه ربیع در مشهد. این عکس را می توان شاهدی بر صحت مدعا و مدخل جاری گرفت و گواهی بر نوپوشی کاشی بر ابنیه ی اسلامی قرار داد. کاشی کاری بسیار دست پایین و سرهم بندی و غیر ماهرانه و بی جلای این بنا، از نوسازی اخیر آن حکایت می کند که هنوز برای گنبد طرحی نیانداخته اند و همچنان آجری و بدون پوشش باقی مانده است. از شگفتی های مطلب شرحی است که بر احوال و  صاحب و عواقب این آرامگاه آورده اند.

«خواجه ربیع به نام ربیع بن خثیم یاد شده است. شخصیت مزبور از تابعین و یکی از هشت تن زاهدان نام دار تاریخ اسلام است. او دوست و تربیت یافته ی ابن مسعود، صحابی مشهور پیامبر اسلام است. که در آغاز خلافت حضرت علی در ری حکومت داشت. وی در جنگ صفین با چهار هزار سپاهی ایرانی به یاری حضرت علی شتافت و با معاویه به نبرد پرداخت. پس از آن از جانب حضرت علی به حکومت قزوین منصوب شد. سال درگذشت او را میان سال های ۶۱ تا ۶۳ هجری قمری نوشته اند. حضرت رضا برای این شخص احترام فراوانی قائل بوده و به زیارت قبر او می رفته است. بنای بقعه ی خواجه ربیع به درخواست شیخ بهایی و دستور شاه عباس ساخته شده است». (دائرة المعارف بناهای تاریخی ایران در دوران اسلامی، جلد دوم، ص ۳۹)

به آسانی و از مسیرهای گوناگون، نادرستی این شرح حال را می توان به ثبت رساند، اما چنان که بیان شد، اینک سخن از معماری عهد اصطلاحا صفوی در میان است. اگر مطلب بالا را بپذیریم و به کاشی کاری اندک بهای عکس بالا بنگریم، باید قبول کنیم که معماران شاه عباس از آن که هنوز با فن کاشی کاری آشنایی نداشته اند، آرایش آرامگاه خواجه ربیع را به کاشی کاران امروز واگذارده اند تا چنان چه عکس تحریر می کند، آن را از پایه ی بنا با مصالحی نو بپوشانند!!؟ 

همان حکایت گور خواجه ربیع را در این نمای مسجد جمعه ی اصفهان تکرار شده می بینیم. گنبد شبستان بی آرایش کاشی مانده، حال آن که جبهه ی آن را با نقش های نو پوشانده اند. پیش تر در باب تعطیل هفت ساله ی این مسجد به قصد این گونه تصرف ها مطالب لازم را ارائه کردم و گفتم که دامنه ی فضولی آن ها موجب تجمع معترضانه ی مردم اصفهان تا حد تهدید جان کارکنان هیئت ایتالیایی مسئول مرمت این مسجد شد. گریز کارشناسان ایزمئو، به دنبال انقلاب ۵۷، چنان که تصویر حکایت می کند، ادامه کاشی کاری مناره را از لبه بام به پایین ناممکن کرده و نیمه تمام گذارده است. 

و این هم مسجد شاه مشهد که هنوز به طور کامل از زیر دست کاشی کاران جدید بیرون نیامده است. تمام نمایه ها با اسلوب و طرحی واحد پوشانده شده و تنها کاشی چسبانی کتیبه های سر در و پایه های شبستان و ازاره های گردشی حیاط باقی است تا بر آن قصه ی زیر را مکتوب کنند:

«در طرف چپ ایوان، بقایای کتیبه ای به طول تقریبی دو متر از اصل عبارت کتیبه به طور صحیح و روشن در زمینه ی کاشی لاجوردی با خط ثلث سفید بر جای مانده است: «کاشی کاری معرق مزبور لل الامیر ملک شاه اعرج الله معارج دولته فی سنة خمس و خمسین و ثمانماه الهجری». کاشی کاری معرق مزبور دارای ظرافت و لطافت بسیار است . نقطه ها و احیانا اعراب کتیبه با کاشی تخاری سیر به طوری اجرا شده که حاصل کار تزیین جملات است». (دائرة المعارف بناهای تاریخی ایران در دوران اسلامی، جلد سوم، ص۱۳۴) 

جل الخالق! ظاهرا بر این بنای وسیع، از کاشی کاری قدیم، فقط کتیبه ی انتساب آن، به طور سالم و روشن باقی مانده است که لااقل این عکس جای آن را معلوم نمی کند؟!!! (ادامه دارد)

ارسال شده در سه شنبه، ۰۴ تیر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۳۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : abolfazl
پنجشنبه، ۱۸ خرداد ماه ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۰۶
 
salam
website besiar zibaee darid
makhsusan aksha
mamnun

 
نویسنده : م
جمعه، ۰۷ تیر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۱۲
 
چرا naria5 باز نمي شود

 
نویسنده : آتیلا
پنجشنبه، ۰۶ تیر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۰۴:۰۸
 
سلام استاد گرانقدر

توفیقات خداوند نصیب شما باد

در این دنیا ی عذاب آور چقدر سخت است درد دانستن و تنها ماندن


آنزمان که شما این دردها را در سینه داشتید چه بسا من و امثال من وکیل مدافع شیعه وامامزاده ها و شیخ عطار ومولوی و............بودیم

شرح صدر میخواهد تا دردی به این بزرگی را با خود حمل کند


من همیشه فکرم را باز گذاشته ام تا مبادا بازیچه دست دروغ پردازان شوم و از اینکه به جمع شاگردان شما پیوسته ام افتخار مینمایم


این همه دلیل روشن از شما و انقدر عناد از جهودان

من از این همه لجاجت پسمانده های پان ایرانیستهای کثیف متعجم

مگر نه اینکه سخنان شما سرتا پا دلیل است وبرهان

پس چرا بازهم دروغ پردازی مینمایند

مطالب شما راجب کاشی کاری مساجد خیلی مفید وبدیع بودعالی بود دستتان درد نکند خدا یارتان باد

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان