ایران شناسی بدون دروغ، 150

به درخواست دوستان و برای ثبت مستقل، مباحث مقدماتی این یادداشت را، برای سهولت مراجعه، به ابتدای این نوشته منتقل کردم:

آقای اتفاق در یادداشت روز چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت نوشته بودند:

در ادامۀ این بحث و در تأئید قلیل السکنه و نوظهور بودن مدنیت در ایران ، بجاست نظر دوستان را به آمارهای آمده در صفحۀ 8 کتاب « عشایر فارس » ، تألیف ژ . دومورینی ، ترجمۀ دکتر جلال الدین رفیع فر ، از انتشارات دانشگاه تهران جلب کنم که خود حدیث مفصل خواندنی است از این مجمل ؛ تا همگان دریابند جمعیت ایران به سال 1291 ه . ق طبق سالنامۀ رسمی دولت علیۀ ایران ، شامل 000 316 2 نفر شهرنشین ، 000 000 5 نفر روستانشین و 000 684 4 نفر عشایر و قبائل و در مجموع کلاً 000 000 12 نفر بوده است ؟!

که به ایشان تذکر دادم:

 

آقای اتفاق. با تشکر، عکس های خوبی بود. تمام آن ویرانه ها و ویرانی ها، حتی 400 سال پس از صفویه، از وسعت قتل عام و تخریب ترمیم ناشدنی در ماجرای پوریم خبر می دهد. در ضمن جمعیت ایران در سال 1291 هجری، یعنی اواسط سلطنت ناصر الدین شاه نمی تواند دوازده میلیون نفر باشد. ظاهرا 12 کرور یعنی نصف این تعداد صحیح است، زیرا در اولین سرشماری عمومی و رسمی در سال 1335 شمسی، یعنی قریب هشتاد سال بعد، که کوشیده اند با رعایت اصول مربوطه انجام شود، جمعیت ایران فقط 18،954،704 نفر تعیین شده که در زمان انقلاب به سی و دو میلیون نفر رسیده بود. اگر روند دو برابر شدن جمعیت را 35 سال، با رشد کند سالانه دو در صد هم منظور کنیم، با توجه به جمعیت هفتاد میلیونی کنونی، عدد منطقی جمعیت ایران، در سال 1291 هجری قمری، بر مبنای محاسبه ی زیر، از 5 میلیون نفر هم کم تر می شود.
1291هجری قمری=پنج میلیون نفر
1326 هجری قمری= ده میلیون نفر
1361 هجری قمری= بیست میلیون نفر
1396 هجری قمری= چهل میلیون نفر
1431 هجری قمری= هشتاد میلیون نفر
روشن است اگر رقم اولیه را 12 میلیون بگیریم، حالا باید جمعیت ایران 200 میلیون نفر شده باشد. اعداد بالا با نتایج سرشماری های انجام شده در پنجاه سال اخیر منطبق است و هر تخمین دیگری را نادرست می شمارد.
ضمنا موعظه های موثر در یادداشت های اخیرتان نکته ای را در نظر نداشت: این که ما به واقع گروه معینی را از خودمان نمی دانیم و غریبه و حتی دشمن می پنداریم که متاسفانه غالبا در لباس روشن فکری اند. دلیل بی ارزشی و بیگانگی آن ها، تاییدیه های فراوانی است که هنوز هم غرض ورزانه برای دروغ های تاریخی یهود بافته صادر می کنند و عکس العمل ابلهانه ای که در برابر مباحث تاملی در بنیان تاریخ ایران نشان می دهند. آن ها بدون نیاز به تعارف، از حقیقت گریزان، مزد بگیر یهود و مخالف آگاه شدن مردم اند.

 

در این جا آقای علی تهرانی وارد گفت و گو شدند و پرسیدند:

استاد عزیز
با عرض پوزش مجدد آیا امکان دارد بفرمائید با این روش محاسبه شما، در 1400 سال پیش شبه جزیره عربستان و شهرهایی چون مکه و مدینه چه تعداد جمعیت داشته اند. ( با فرض اینکه رشد جمعیت این شهرها یک سیر کاملا طبیعی را طی کرده است).

به ایشان جواب دادم:

اقای علی تهرانی. اعراب مدعی نیستند که خشایارشای شان لشکر پنج میلیون نفری به یونان برده، نمی گویند مغول چند میلیون نفر را در شهرهای خراسان شان سر بریده، مدعی نمی شوند که سلطان محمود قلابی شان که از او فقط شهرت ایازبازی به جای مانده، 19 بار به هندوستان لشکر کشیده و از شیراز یک وجبی شان سی هزار سپاهی آل مظفر به اصفهان و تبریز نفرستاده اند. سرزمین عرب صحراست و جز در یکی دو شهر عمده اجتماعات و امکاناتی، آن هم به طور نسبی ندارد. در صحاری و میان قبایل هم به علت قلت امکانات و قوانین سخت گیرانه ی سنتی، که شرح آن را در مدخل کتاب هخامنشیان آورده ام، جمعیت قبیله ثابت می ماند و یا در فواصل بسیار طولانی تکثیر می شود. بدین ترتیب فرضا جمعیت اندک شهرهای مکه و مدینه مانع بروز و ظهور و طلوع اسلام در میان آنان شمرده نمی شود، فقط از این جا می فهمیم که داستان لشکرکشی های عرب شمشیر به دست برای مسلمان کردن ایرانیان و نقاط دیگر تا چه میزان احمقانه است. زیرا بر اساس منطق رشد جمعیت، نه در صحرا جماعاتی برای هجوم بوده و نه در ایران به سبب پوریم جنبنده ای برای دعوت به اسلام پیدا می شده است. به همین ترتیب است ماجرای اروپا و غیره، که شامل همین محاسبات می شود. اگر کمی وقت صرف کنید و خود به دنبال پاسخ سئوال های تان بگردید، آن گاه متوجه خواهید شد که مورخان یهود چه گونه تاریخ تمدن بشر را به تمسخر گرفته و به انواع افسانه آلوده اند.

آقای علی تهرانی دوباره نوشتند:

سلامی دوباره بر استاد
از جنابعالی به خاطر پاسخ بسیار مستدلی که در ارتباط با محدودیت منابع طبیعی شبه جزیره عرب برای افزایش جمعیت ارائه فرمودید تشکر می کنم. قطعاَ همانگونه که فرمودید چنین جمعیت محدودی امکان آن را نداشته اند که سرزمین گسترده ای همچون فلات ایران را به فرض آنکه گرفتار بلای پوریم نشده بودند تصرف نمایند. از سوی دیگر اگر نظر مخالفین را بپذیریم که چنین فاجعه ای و با ابعاد مورد تاکید شما در این فلات رخ نداده باشد، نیز چیرگی چندهزار عرب بر یک امپراتوری غیر ممکن بوده و لذا ادعاهای آنان سالبه به انتفاء موضوع است.
همچنين تعبير آقاي مسعود از محاسبه شما را بهترين نتيجه گيري از اين روش محاسبه دانسته و بر اين باورم كه در صورت صحت روش شما، پايه اي براي اين و آن ادعاي قوميت گرايي باقي نمانده و همگي ميهمانان تازه وارد بر يك سفره تلقي مي گردند. نه اين بر آن تقدم دارد و نه آن بر اين امتياز. هويتها دروغين است و هويت طلبي از نوع مرسوم آن، چيزي نيست مگر غرق شدن بيشتر در دروغ و دسيسه.

با این حال این سوال برایم همچنان باقی است که آیا روش محاسبه شما دقیق است و یا در مورد رشد طبیعی جمعیت ایران و جهان عوامل دیگری از سوی شما سهواَ و یا به دلیل عدم احاطه به این موضوع نادیده گرفته شده است؟ قصد جسارت ندارم ولی مسئله این است که با این روش محاسبه، جمعیت اروپای مرکزی، غربی و شمالی در 500 سال پیش نباید در مجموع چیزی بیشتر از 100هزار نفر باشد.
اما اشغال قاره های عظیم آمریکا، آفریقا و همچنین سرزمین های هند و استرالیا یک واقعیت تاریخی است. خواه این اشغالگری با توسل به زور صورت گرفته باشد و خواه تحت پوشش تجارت و بازرگانی وارد این سرزمین ها گردیده باشند. اما در این موضوع آنچه که اهمیت می یابد این است که چنین جمعیت محدود و کوچکی در اروپا به چه میزان از پیشرفت در مناسبات اجتماعی، اقتصادی و صنعتی نائل شده بودند و چه ضرورتهایی پای آنان را به دیگر سرزمین ها باز کرده بود؟ موضوع این نیست که بخواهم زحمت محاسبه جمعیت اروپا در 500 سال پیش را به گردن شما بیاندازم. بلکه نگاه من به این موضع و سوالات مطروحه، سلبی است. بدان معنا که معتقدم جمعیتی چنان اندک نه تنها توان بلکه ضرورتی برای جدایی از سرزمین خود و ورود به سرزمینهای ناشناخته و بس دور را ندارد. مضافاَ آنکه اروپایی که 500 سال پیش حدوداَ 100 هزار نفر جمعیت داشته ( و یا هر میزان تفریبی به صحت نزدیکتری که شما محاسبه کنید ) در 2000 پیش و یا پیشتر از آن چه تعداد انسانهایی را در خود جای می داده که توانسته باشند از زندگی روستایی و کشاورزی فاصله گرفته و با ایجاد مراکز تجمع شهری هرچند به تعداد محدود به سازوکارهای متناسب آن همچون ایجاد ابنیه ای چنان عظیم که مانده های آنان پس از گذشت هزاره ها هنوز غرورانگیز اند ضرورت یابند.
اميدوارم دقت بفرمائيد كه اشاره اي به وجود جنگهايي در اروپا نمي كنم. بلكه براي مثال مي پرسم آيا منطقي است كه كلوسئوم روم را كه امكان نشستن چند هزار تماشا گر دارد براي اروپاي مثلا 20هزاز نفري ساخته باشند در حالي كه در صدها مايلي آن تنها شايد 2000 نفر هم نمي ريسته است؟
قصد من مخالفت با ايده كلان شما درخصوص خالي از سكنه بودن منطقه نيست. بلكه ترديد من در مرد درستي روش محاسبه شماست.

به ایشان یادآوری کردم:

آقای علی تهرانی. جمعیت کنونی اروپا واقعی نیست و از چند مولفه ی غیر طبیعی در دوران اخیر تاثیر گرفته است. در قرن گذشته اروپا دو جنگ جهانی را تجربه کرد که به طور رسمی منجر به کشته شدن صد میلیون و مجروح و ناکارآمد شدن دویست میلیون نفر دیگر شد. در عین حال بدانید که رشد جمعیت در اروپا، به سبب نگرانی های عمومی در تامین زندگی و اندیشه های اگزیستانسیالیستی، در پنجاه سال گذشته، قریب به منفی و یا ثابت بوده است، که به معنای توقف تکثیر و بر هم خوردن توازن زاد و ولد در چند دوره ی 35 ساله و عقب گرد جمعیتی در نسبتی پلکانی می شود. بنا بر این، بررسی تناسبات جمعیت شناسی در اروپا احکام دیگری دارد که علاوه بر مقوله ی حساس فوق، از جمله به مراکز و شهرهای محدود آن در پایانه های تاریخ مربوط می شود. مشکل عمومی این تاملات در این است که وفور افسانه ها و جعلیات تاریخی در آن محدوده که با سرشت و سرنوشت یهود مرتبط بوده، کار بررسی بنیان شناسانه در این گونه موارد را دشوار و انتقال آن به دیگران را، اغلب با گذر از سد ناباوری مواجهه می کند. در عین حال نگاه جمعیت شناسانه به تاریخ، بسیار آسان و در عین تنوع، مستند است. مثلا می توان تورم جمعیت در شرق آسیا، از هند تا چین و ژاپن را، که در مسیر پوریم نبوده اند، با تخلیه ی غیر طبیعی آن در شرق میانه، حتی در شرایط مطلوب جغرافیایی، مقایسه کرد و از آن به سود تئوری رخ داد پوریم بهره گرفت. چنان که نمی توان شرایط جغرافیایی در صحاری و جنگل ها و مناطق قطبی و پر باران را در نظر نداشت و عدم رشد طبیعی جمعیت در دهات را، به سبب عوارض ناشی از تغذیه ی بد و ناکافی، نبود بهداشت و درمان و درصد بالای مرگ و میر نادیده گرفت.

ایشان اضافه کردند:

استاد ارجمند
سلام
بار ديگر پاسخ تان را در باب دلايل كندي رشد جمعيت در اروپا مستدل يافتم. قطعا نه تنها جنگهاي ويرانگر اول و دوم در كاهش رشد جمعيت موثر بوده است بلكه بايد به پديده مهاجرت اروپائيان به ديگر نقاط جهان همچون قاره هاي آمريكا و اقيانوسيه نيز به عنوان علت مهم ديگر آن نگريست. در حال حاضر جمعيت قاره آمريكا بالغ بر 900 ميليون نفر است. اگرچه اين جمعيت متشكل از مهاجرين اروپايي، آسيايي و بوميان است اما به جرائت مي توان گفت سهم اروپائيان دست كم 500 ميليون نفر است و اگر آميزشي و ادغام نژادي و جمعيتي نبود مي بايست به همين تعداد اروپايي در قاره آمريكا ساكن مي بودند. اگر اين آمار فرضي را بر تعداد 750 ميليون نفر موجود در اروپا بيافزاييم تعداد اروپائيان واقعي در جهان از يك ميليارد و دويست ميليون نفر نيز بيشتر خواهد بود.

اما همانگونه كه شما نيز فرموديد عوامل ديگري نيز در رشد جمعيت و يا كندي آن مي توانند موثر و دخيل باشند. از جمله آنها مي توان به بلاياي طبيعي همچون سيل، طوفان زلزله، آتش فشان و همچنين تغييرات زيست محيطي اشاره كرد كه در حافظه و تاريخ بشر ضبط است و يا با اكتشافات باستانشناسي و زمين شناسي آشكار مي گردند. براي مثال زماني شمال آفريقا سر سبز و پوشيده از جنگل بود اما با تغييرات جوي، انسانهاي ساكن در آن ناگيز به مهاجرت به مناطق جنوبي تر گرديده اند.
ما و شما به خاطر داريم و يا مي دانيم كه در پنج دهه اخير زلزله هاي مهيب و ويرانگري در قير و كازرين، طبس، بوئين زهرا، رودبار و زنجان، اردبيل و طبس به وقوع پيوسته كه هركدام آنها ده ها هزار نفر تلفات برجا گذاشته است. همچنين بلاياي ديگري همچون سيلاب ( البته با تلفات كمتر) و بيماري هاي فراگيري همچون وبا و طاعون جان انسانهاي زيادي را گرفته اند. از جمله انها مي توان به شيوع همزمان وبا و طاعون در گيلان در 150 سال پيش اشاره كرد كه نيمي از جمعيت آن را نابود نمود. حوادثي همچون جنگ با روسها در قفقاز و نيز اشغال ايران در دو جنگ جهاني كه با ايجاد قحطي و شيوع بيماري هاي مهلك جان تعداد زيادي را گرفت مي توانند از ديگر عوامل باشند. قطعاً تلفات ناشي از اين جنگها با تلفات انساني در جنگهاي اول و دوم در اروپا قابل قياس نيستند اما به هر حال براي كاهش جمعيت اين منطقه مي توانند موثر باشند.

در ارتباط با تغييرات زيست محيطي نيز مسئله زابل و آب هيرمند مثالي روشن است. اين منطقه كه زماني سرسبز و از مراكز تمدن به شمار مي رفته است طي دهه هاي اخير و با خشكسالي هاي پي در پي عملاً نمي تواند پاسخگوي نيازهاي طبيعي براي ادامه بقاي بشر باشد. طي سالهاي 1380 تا 84 ميزان گرد وغبار برخاسته از بستر خشك هامون و چاه نيمه ها به 400 برابر حد استاندارد رسيده بود و در صورتي كه سيلابهاي ابتداي سال 84 نبود مي بايست همانند دوران پهلوي، جمعيت ساكن آن به ديگر نقاط انتقال يابند. طبعا اين جابجايي ها با امكانات عصر جديد هم داراي مشكلات خاص خود است. مي توان تصور نمود در گذشته اي كه چنين امكان و اهتمامي از سوي حكومتها وجود نداشت مردم مناطقي كه دچار اين بلايا مي گرديدند بايد تسليم طبيعت مي شدند.
موضوع ديگري نيز كه نمي توان از كنار آن گذشت حوزه جغرافيايي مورد مطالعه شماست. طبعاً رخداد پوريم به زعم شما محدود به مرزهاي سياسي كنوني ايران نبوده است. بنا به برداشت من، اين منطقه تمام بين النهرين، آسياي صغير، قفقاز، ايران كنوني، افغانستان و بخشهايي از آسياي ميانه و پاكستان را نيز در بر مي گرفته است. منطقه مورد نظر در حال حاضر بيش از 250 مييليون نفر را در خود جاي مي دهد.
همانگونه كه اذعان فرموديد توانمندي محيط در تامين مايحتاج و ارزاق مردم از جمله عوامل موثر در ميزان جمعيت يك منطقه مفروض است. بخش اعظم فلات ايران و به ويژه سرزمين كنوني ايران منطقه اي خشك و غير حاصل خيز است. توليدات كشاورزي موجود پاسخگوي نياز جمعيت آن نيست. بخش زيادي از توليدات كشاورزي مرهون پيشرفت در تكنولوي است. استخراج نفت در واقع يارانه اي براي ازدياد جمعيت در ايران و بسياري از كشورهاي عربي است. اگر اين عامل نبود امكان نداشت در اين مناطق همين جمعيت نيز وجود داشته باشد. در واقع درآمد حاصل از نفت نه تنها امكان تامين مواد غذايي لازم از بيرون منطقه را فراهم مي كند بلكه امكان تامين تسهيلات بهداشتي، پزشكي و درماني براي جلوگيري از مرگ و مير را نيز به دست مي دهد.

مي دانم وقت شما گرانبها تر از آن است كه محدود به پاسخگويي به يك نفر و روشنگري در يك موضوع گردد. من از حلقه شاگردان، بيرون نيستم. اما براي اينكه بهانه اي به برخي از آقايان ندهم ترجيح دادم با اسم ديگري وارد گفتگو شوم تا فورا به آنوسي بودن متهم نگردم.

مجددا برای ایشان نوشتم:

آقای علی تهرانی. به گمان من اگر جریان زاد و ولد در اروپا با پدیده ی جنگ و مهاجرت پانصد ساله به دیگر قاره ها، مواجه نمی شد، بنا به محاسبه ای قانع کننده اینک جمعیت آن از دو و نیم میلیارد هم افزون شده بود. آن گاه منظقه ی پوریم زده ی جهان به خوبی چون جزیره ای غیرمسکون میان دو نفوس میلیاردی اروپا و آسیای شرقی خود نمایی می کرد. آن چه را باید بر نوشتار شما بیافزایم، جغرافیای شمال آفریقا است که هرگز و در هیچ زمانی امکان کشت و زرع و جذب انسان و نباتات و حیوانات چرنده را نداشته است. زیرا سراسر سرزمین شمال آفریقا ریگزار و مثل دیگر صحاری جهان فاقد خاکی است که پذیرای دانه ای باشد. این نبود خاک این گونه محیط ها را سترون و خشک و فاقد رطوبت می کند، نه موقعیت جغرافیایی. این که چرا صحاری جهان ریگزار و فاقد خاک است، علت ناگفته ی بسیار شیرین و تعیین کننده ای دارد که به خواست خدا روزی ماجرای آن را بیان خواهم کرد. چنان که در همین صحرای شمال آفریقا و هر صحرای دیگر، اگر رودی چون نیل جاری باشد که اطراف خود را با لایه ای از رسوبات بپوشاند، به حاصل خیزترین خطه ی زمین تبدیل می شود. ضمنا جغرافیای پوریم به قفقاز و خراسان بزرگ و پاکستان نمی رسد.

در این جا آقای بی نام با مطلب زیر وارد گفت و گو شدند:

1-رابطه دیفراتسیل لیزه ارائه شده به نام اصل مالتوس یک رابطه غیرمنطبق بر منطق ریاضی هر چند از بیان دو رابطه ریاضی رشد جمعیت به طریق تصاعدهندسی ورشدمنابع و مواد حیاتی به طریق تصاعد عددی باشد .کاربری اصل مالتوس در محدوده ومنطقه گزینشی وخاص بسیار غیر علمی است ونمایان گر حا لتی تجریدی از مسئله ازدیا جمعیت وبالعکس است . به تابیری اصل مالتوس بیان کننده یک سرریزجهانی جمعیتی نسبت به منابع ومواد حیاتی وهشداری است در راستای اثبات عقاید ونظریه های اقتصادی نه بیان صرف نظریه جمعیتی
وجه بیان عقاید مالتوس کلیت ظروف مرتبطه ای را می ماند که از انباشتگی موردی ومنطقه ای در این کلیت واحد نه فقط نظری ندارد بل ان را رد می کند .
واما مطلب دیگر اینکه در مورد اصل مالتوس شایدجمله عقاید مالتوس صحیح تر می نمایدچرا که بیان رشد جمعیت همچون یک تابع ریاضی حامل بر حد اکثر سه متغییر قابل بیان در سیستم ریاضی نیست زیراعلوم نظری در مسائل اجتماعی وتاریخی و... حامل های(متغییر ها والمانهای ناثابت) عدیده داردو به این اسباب عدم تناسب در حامل ها استنتاج متکی بر منطق ریاضی را شدیدا" ناقض است.

هرچند که در ازمایش چند موش ازمایشگاهی ودر وضعیت دو حاملی(دو متغییر) غذا وجمعیت ارتباط منطقی مطبق بر ریاضی نقض ناپذر ومسئله ایجابی است. ولی باید در نظر داشت که درمسئله جمعیتی پارامترها وحامل های عدیده مانند جغرافیای ارضی و اقلیمی پارامتر های عقیدتی .پارامترهای اجتماعی وهمجواری وحتی پارامترهای نزادی و.... با تغییرات وشدت وضعف های محسوس تاثیر گذار می باشند .
غرض از ارائه این بحر طویل این که تظریه مالتوس یک اصل ثابت وقابل استناد در محاسبات جمعیتی نیست هرچند که در حاشیه وجهت نشان دادن یک الگوریتم موضعی بکار گرفته می شود .اصولا"نظریه مالتوس چیزی بیش از این اصل موضوعه ازدیاد جمعیت و وکمبودمنابع و مواد حیاتی ویک دل نگرانی برای بنای هیکلی اقتصاد نئوکلاسیک نیست.

2-رشد جمعیت بر اساس نظریه مضاعف شدن در هر 35 تا 40 سال نیز یک رابطه تجربی است که به نظر بنده منظور نظر استاد از بیان ان فقط دادن یک اسکیل ومقیاس تقریبی قریب به یقین در شرایط عادی وغیر خاص تغییر جمعیتی یک جامعه است .
3-این سئوال پیش می اید چگونه باید به مسئله جمعیتی در ادوار پرداخت؟
یک محقق تاریخ یا دقیق تر بگویم یک جمعیت شناس تاریخی به همان طریق تحلیل استنادی استدلال می کند که مثلا" در محدوده وجود جمعیت کدامین مستندات اجتماعی وزیر ساخت های اقتصادی واجتماعی مانند بازار وحمام واب انبار و.... وجود داشته واین استنادات با کدامین تناسب جمعیتی همخوانی داشته مراودات فرهنگی ورفاه اجتماعی از کدامین فاز تطورریشه ای ومدنیت و تنعم مادی ومعنوی واصالت تاریخی سخن می گوید.بروز خلق الساعه ومبهم مظاهر تمدن از قبیل برج و بارو وارامگاه وشاعرو اندیشمند وکتاب و....حکایت از کدامین کاستی ها ست و...... می بینیم که این نوع نگرش تحلیل استدلالی مستندات برای شناخت جمعیتی علاوه بر شامل بودن جنبه منطقی حل مسئله موجب پویایست وشاگرد تیز هوش دیگری (گفتار اقای اتفاق در پست کامنت مطلب 148) از سر دیگر مسئله جمعیتی وارد می شود که باز هم به همان نتیجه موضوعه که یک قضیه وقتی صحیح است که عکس ان نیز صحیح باشد می رسد.(اصل درایتی که در اثبات پوریم از قبل وتعمدا" وهوشمندانه نهفته بودکه هر چه به پایان بحث نزدیکترمی شویم ذکاوت نوع استدلال اشکار تر می گردد)
بدین لحاظ به نظر بنده روش استخراج ادله جمعیتی از شواهد موجود تاریخی مطمئن ترین وشایسته ترین راه رسیدن به امار حقیقی جمعیتی است وعقاید مالتوس یا نظریه تجربی 35 تا 40 سال تضاعف جمعیت اقناعی حاشیه ای برای ایجاد ذهنیتی تجسمی در حیطه اثبات تجریدی مسئله است هرچند که در بر اورد انچنان جدایی سلبی و تقابلی ایجاد نمی کند.

به ایشان نوشتم:

اقای بی نام. کاملا درست می گویید. ورودی و خروجی های مرتبط با رشد جمعیت چندان متنوع و متعدد است، که استخراج قانون واحد برای آن ناممکن می نماید. مسئله رشد جمعیت نیز در درجه ی نخست تابع همان شرایط جغرافیایی است که در مدخل کتاب هخامنشیان ارائه داده ام و سپس باید در هر مولفه و موردی به دنبال علل تغییرات غیر عادی بود. انتخاب 35 سال برای متوسط تجربی دو برابر شدن جمعیت در ایران، متکی به آمارهایی است که تغییرات را از سال 1313 به 1335 تا1355 و بالاخره 1385 نشان می دهد. داده های این آمارها ایران را در رپرتوار رشد هر قرن سه برابر قرار می دهد و چنین است که در مبدا صفویه جز وارد شوندگان به ایران جمعیت پویا نداریم و چون این نفرات پس از انجام ماموریت خود عمدتا به سرزمین های شان باز می گشته اند. آن گاه ....

پس از این گفت و گوهای مقدماتی، یادداشت ۱۵۰ نصب شد، که متن آن را در زیر می خوانید:

                       آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

                         مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۵۰

دوستانی که ظاهرا قادر به ارتباط با قسمت کامنت ها نیستند و گویا از مجرای دیگری ارائه ی چند نظر در باب جمعیت شناسی تاریخی در این قسمت را شنیده اند، و احتمالا گفت و گو از معماری عهد صفوی حوصله شان را تمام کرده، اصرار به نصب سریع تر این مدخل و مبحث تازه را دارند. حقیقت این که در حال حاضر به آمارهای رسمی لازم دست رسی ندارم، ولی از آن که چنین اطلاعاتی با جست و جو در سایت های مربوطه به سادگی قابل وصول است، اینک با اشاره هایی نسبتا مختصر، مدخل اثبات اجرای قتل عام پوریم را، از کانال بررسی های جمعیت شناسی، با زبانی اقناعی می گشایم و دوستان را دعوت می کنم با استفاده از استدلال و آمارهای خدشه ناپذیر عرضه شده در این یادداشت و با احاطه کامل تر، مدخل اجرای قتل عام مردم شرق میانه در ماجرای پوریم و عوارض و عواقب بعدی آن را، هرچه بیش تر به میان مردم برند.

بر مبنای اطلاعات مستخرج از نتایج آماری صدور شناس نامه، که در سال۱۳۱۳شمسی به دست آمده و آمارهایی که از سال ۱۳۳۵ شمسی، به صورت ادواری، به عنوان نتایج سرشماری های فنی و رسمی و سراسری نفوس کشور انتشار یافته، دیاگرام رشد جمعیت در ایران مابین ۵/۲ تا ۵/۳درصد متفاوت بوده است. اگر به خاطر مسائل حاشیه ای مربوط به سوء استفاده از کوپن ارزاق در پس از انقلاب، آمارهای اعلام شده را با نسبت مختصری غیر واقعی بدانیم، بدون شک از قبول تغییرات در افزایش جمعیت با دیاگرامی میان ۲ تا ۵/۲ درصد در سال ناگزیریم، زیرا وجود چنین رشدی، حتی بدون مراجعه به آمارها و فقط با دیدار از جمعیت کوچه و خیابان و گذرگاه دهکده ها نیز قابل درک است. 

 

No.

A

B

C

D

1

1000

1020

1000

1025

2

1020

1040.4

1025

1050.625

3

1040.4

1061.208

1050.625

1076.891

4

1061.208

1082.432

1076.891

1103.813

5

1082.432

1104.081

1103.813

1131.408

6

1104.081

1126.163

1131.408

1159.693

7

1126.163

1148.686

1159.693

1188.685

8

1148.686

1171.66

1188.685

1218.402

9

1171.66

1195.093

1218.402

1248.862

10

1195.093

1218.995

1248.862

1280.084

11

1218.995

1243.375

1280.084

1312.086

12

1243.375

1268.243

1312.086

1344.888

13

1268.243

1293.608

1344.888

1378.51

14

1293.608

1319.48

1378.51

1412.973

15

1319.48

1345.87

1412.973

1448.297

16

1345.87

1372.787

1448.297

1484.504

17

1372.787

1400.243

1484.504

1521.617

18

1400.243

1428.248

1521.617

1559.657

19

1428.248

1456.813

1559.657

1598.648

20

1456.813

1485.949

1598.648

1638.614

21

1458.949

1488.128

1638.614

1679.579

22

1488.128

1517.891

1679.579

1721.568

23

1517.891

1548.249

1721.568

1764.607

24

1548.249

1579.214

1764.607

1808.722

25

1579.214

1610.798

1808.722

1853.94

26

1610.798

1643.014

1853.94

1900.289

27

1643.014

1675.874

1900.289

1947.796

28

1675.874

1709.391

1947.796

1996.491

29

1709.391

1743.579

1996.491

2046.403

30

1743.579

1778.451

 

 

31

1778.451

1814.02

 

 

32

1814.02

1850.3

 

 

33

1850.3

1887.306

 

 

34

1887.306

1925.052

 

 

35

1925.052

1963.553

 

 

36

1963.553

2002.824

 

 

بر اساس جداول فوق، که در جدول A و B ازدیاد جمعیت از یک هزار به دو هزار نفر، با محاسبه رشد ۲ درصد و در جدول C و D با محاسبه ی ۵/۲ درصد در سال محاسبه شده، معلوم می شود که دو برابر شدن نفوس در یکی به گذشت ۳۶ و در دیگری به ۲۸ سال نیازمند است. اگر رشد جمعیت را، همانند چین با تمهیدات گوناگون و به کار بردن اجبار و با دشواری های فراوان، تا میزان ۱درصد در سال کاهش دهیم، آن گاه زمان انتظار برای دو برابر شدن جمعیت به ۵۹ سال افزایش می یابد و اگر بخواهیم به میانگین تسهیل کننده و واقعی تری تسلیم شویم، پس باید هر ۳۳ سال را مبنای دو برابر شدن جمعیت، لااقل در ایران بدانیم. با این محاسبه نخست باید بپرسیم اگر خشایارشا در ۲۵۰۰ سال پیش پنج میلیون نفر را برای جنگ با یونانیان تجهیز کرده، پس سرزمین ایران در آن زمان، لااقل بیست و پنج میلیون جمعیت داشته است. آن گاه اگر این نفوس را با رشدی برابر محاسبه بالا افزایش دهیم، تنها در پایان حکومت ادعا شده ی هخامنشیان، جمعیت ایران به یک میلیارد نفر می رسیده است. ولی اگر جمعیت  ۲۵میلیون را برای زمان خشایارشا گزافه بدانیم، پس گزافه ی اصلی به آمار سربازان خشایارشا از زبان هردوت منتقل می شود و اگر با انکار چنین جنگی، جمعیت ایران در آغاز دوران هخامنشیان را فقط یک میلیون نفر بپذیریم، در این صورت هم، این جمعیت در زمان حمله فرضی اسکندر به ۱۲۸ میلیون نفر رسیده بود، که تصور استیلای لشکر چند ده هزار نفره اسکندر بر آنان خام خیالی است. اما اگر به نحوی پیروزی اسکندر بر ایرانیان را قبول کنیم و مدعی شویم لشکریان اسکندر تمام مردم این سرزمین را از دم تیغ گذراندند، پس ظهور سلسله ی اشکانیان و طبیعتا ساسانیان و غیره را ناممکن کرده ایم و اگر حتی ده درصد آن ها را زنده فرض کنیم جمعیت ایران در ظلوع اسلام، در مطابقه با جداول فوق، افزون بر سه میلیارد نفر می شود که این بار امکان سلطه ی چند نیزه دار عرب بر آن ها را زیر سئوال برده ایم و باز هم اگر فرض را بر غلبه ی عرب و کشتار کامل آن سه میلیارد نفر بگیریم، پس بار دیگر ظهور طاهریان و صفاریان و غیره را بر باد داده ایم و چون چنین تسلسل سرگیجه آوری در ظهور چنگیز و تیمور و هلاکو نیز تکرار می شود، پس این محاسبات و مداخلات را کنار می گذاریم و فرض را بر بررسی جمعیت شناسی تاریخ ایران، از آغاز عهد به اصطلاح صفویه، یعنی سال ۹۰۵ هجری قمری قرار می دهیم، که اسکندر و عرب و مغول را پشت سر گذارده و گویا به استقرار ملی و دوران زاد و ولد فارغ از ضایعات عظیم جنگ ها و آرامش اجتماعی و اقتصادی و سیاسی وارد شده ایم.

اینک به سرشماری جمعیت ایران در آغاز دوران صفویه می رویم و برای سهولت انتقال و عینی کردن این بررسی، از واقعیت غیر قابل انکار موجود، یعنی جمعیت هفتاد وچهار میلیونی کنونی، با پرش های ۳۳ ساله، به عقب بر می گردیم، تا میزان جمعیت در ابتدای دوران صفویه را با محاسبه رشد اندکی بیش از ۲ درصد به دست آوریم.

سال ۱۴۲۹هجری قمری = ۰۰۰،۰۰۰، ۷۴ نفر (زمان حال)
سال ۱۳۹۶هجری قمری = ۰۰۰،۰۰۰، ۳۷ نفر (آستانه ی انقلاب ۱۳۵۷ شمسی)
سال ۱۳۶۳هجری قمری = ۵۰۰،۰۰۰، ۱۸ نفر
سال ۱۳۳۰هجری قمری = ۲۵۰،۰۰۰، ۹ نفر
سال ۱۲۹۷هجری قمری = ۶۲۵،۰۰۰، ۴ نفر
سال ۱۲۶۴هجری قمری = ۳۱۲،۵۰۰، ۲ نفر (آغاز سلطنت ناصر الدین شاه)
سال ۱۲۳۱هجری قمری = ۱۵۶،۲۵۰، ۱ نفر
سال ۱۱۹۸هجری قمری = ۵۷۸،۱۲۵ نفر
سال ۱۱۶۵هجری قمری = ۲۸۹،۰۶۲ نفر (ابتدای حکومت کریم خان زند)
سال ۱۱۳۲هجری قمری = ۱۴۴،۵۳۱ نفر 
سال ۱۰۹۹هجری قمری = ۷۲،۷۶۵ نفر
سال ۱۰۶۶هجری قمری = ۳۶،۳۸۲ نفر
سال ۱۰۳۳هجری قمری = ۱۸،۱۹۱ نفر
سال ۱۰۰۰هجری قمری = ۹،۰۹۵ نفر (اوائل حکومت شاه عباس بنا بر اقوال موجود)
سال ۹۶۷هجری قمری = ۴،۵۴۷ نفر
سال ۹۳۴هجری قمری = ۲،۲۷۴نفر
سال ۹۰۱هجری قمری = ۱،۱۳۷ نفر (اغاز عهد به اصطلاح صفویه)

هرگونه تغییری در نتیجه ی آماری بالا، حتی اگر جمعیت ایران در آغاز صفویه را، مثلا برابر ادعای بارتولد در صفحه ی ۱۹۲ کتاب جغرافیای تاریخی ایران، تنها در اصفهان تا نیم میلیون نفر افزایش دهیم، منجر به صعود نفوس کنونی، تا رقم میلیارد می شود!

«جمعیت اصفهان در زمان صفویه از روی حد اقل تخمین، به یک کرور (نیم میلیون نفر) می رسید. در این ایام فقط آثار قلیلی از عظمت پیش از صفویه باقی مانده بود و فقط قسمت کمی از مساحت شهر قدیم مسکون بود».

اینک دلیل کافی برای تمسخر از ته دل نسبت به چنین متون و این گونه محققین بیگانه، ذخیره داریم، زیرا نمایه ی آماری بالا، که با نتایج چند سرشماری دوران اخیر نیز تطبیق می کند، حکایت دارد که در آغاز ظهور صفویه، بدون امکان هرگونه چانه زنی و به فرمان منطق، جمعیت سراسر ایران فقط ۱۱۳۷ نفر بوده و ظاهرا از میان همین نفوس اندک، شاه اسماعیل صفوی علمای مخالف تشیع را گردن زده و دیگر قضایای مربوط به او، که نوشته اند، رخ داده است!!؟ و چون چنین رویاهایی در سرزمینی با آن تعداد سکنه مطلقا قابل تعبیر نیست، اگر حتی از پیشینه ی ۷۰۰۰ ساله ی ایرانیان نیز صرف نظر کنیم و همان مبداء ۲۵۰۰ ساله ی مورد علاقه ی باستان پرستان را ملاک بگیریم، آن گاه باید بپرسیم چه عاملی در آغاز دوران صفویه، ایران را چنین خالی از جمعیت گذارده و امروز پس از ۲۵ قرن حیات پر ماجرای ثبت شده در کارتون های سینمایی موجود، در باب تاریخ ایران، به چه دلیل هنوز فقط هفتاد میلیون نفریم؟!!! آیا این تصویر کامل پوریم و عوارض جانبی آن نیست؟!!! در عین حال اگر فقط یکی دو پله ی ۳۳ ساله ی دیگر از آغاز قرن دهم و ابتدای دوران صفویه عقب تر برویم، آن گاه جمعیت ایران به صفر نسبی می رسد که یافتن حافظ و سعدی و ابن سینا و فردوسی و مولانا در آن میان تعبیر یافتن سوزن طلایین در انبار کاه می شود. اینک خردمندان این سرزمین از ترک و فارس و گیلک و لر و کرد و غیره را می خوانم، به هر شیوه که می دانند و از باب و به قصد آن چه علما «تنویر افکار عمومی» گفته اند، یا مشغول رد داده های این مدخل شوند، یا ادعاهای کنونی در موضوع فرهنگ و پیشینه ی قوم و فرقه سیاسی و مذهبی خود را با این رقم ۱۱۳۷ نفر تطبیق دهند و یا شاید هم به نیاز بازنگری در همه چیزمان، پیش از کوفتن به سر و کله یکدیگر، در مقیاس ملی و منطقه ای، راضی شوند!!! (ادامه دارد)

پس از نصب یادداشت بالا نیز گفت و گوهای دیگری در حاشیه ی آن آغاز شد: آقای علی تهرانی مجددا نوشتند:

 

 

سلام استاد
پاسخ شما در مورد گستره جغرافيايي وقوع پوريم سوالاتي را برايم ايجاد كرده است. شما فرموده ايد:

"ضمنا جغرافیای پوریم به قفقاز و خراسان بزرگ و پاکستان نمی رسد."

سوالاتي كه در اين رابطه ايجاد مي شود آن است كه:

1_ آيا صرفاً كشتار پوريم به خراسان بزرگ تسري نيافت و يا تاريخ سازي و جعلياتي همچون ايجاد ابنيه نيز در منطقه صورت نگرفته است؟
2_ منطقه خراسان بزرگ از نظر شما دقيقاً به كدام جغرافياي شناخته شده امروزي اطلاق مي شود؟
3_ آيا عبارت خراسان بزرگ اصولا جايگاهي در تاريخ داشته است؟ آيا اين لفظ به يك جغرافياي طبيعي اطلاق مي گردد و يا جغرافياي سياسي؟
3_ همانگونه كه مي دانيد عبارت " خراسان بزرگ" تنها در تاريخ ادبيات ايران و تاريخ ايران معنا مي يابد و در ارتباط تنگاتنگ با اين تاريخ است. در صورتي كه مفهوم خراسان بزرگ در گذشته نيز وجود داشته است چگونه آن را از تاريخ جعلي تفكيك مي كنيد؟
3_ آثاري مربوط به دوره هاي مختلف در منطقه اي كه به عنوان خراسان بزرگ شناخته مي شود هم اكنون نيز بر جاست. از نويسندگان و شعرا ، حكمرانان و كتب سخن نمي گويم بلكه منظورم آثار ابنيه اي است كه در منطقه وجود دارد. از جمله بقاياي شهر لشكرگاه در هلمند، مجسمه هاي باميان، شهرغلغله معروف به شهر ضحاك در باميان و همچنين ابنيه شهرهاي سمرقند و بخارا. آيا اين آثار نيز مشمول تاريخ سازي هستند يا در يك سير طبيعي تمدني ايجاد شده اند. در صورتي كه كشتار پوريم به اين منطقه تسري نيافته باشد آيا آنها مي توانسته اند براي اين منطقه نيز تاريخ سازي كنند؟ فراموش نكنيم كه همين منطقه هم اكنون نيز مهد زبان فارسي به شمار مي رود و فارس زبانان زيادي را در خود جاي داده است. بخشي از اين فارس زبانان آشكارا از نژاد زرد هستند( ازجمله هزاره ها) اما اكثريت اينگونه نيستند. اين درهم تنيدگي ايران و خراسان بزرگ چگونه مي تواند توجيه كننده عدم وقوع پوريم در آن منطقه باشد. آيا عدم تسري پوريم به آن به دليل عدم وجود تمدن بوده است؟ با اين حال نمي توان اين درهم تنيدگي تاريخي را ناديده گرفت. مگر اينكه ادعا كنيم اصولاً جمعيتي در اين نواحي تا دوران صفويه نيز وجود نداشته و اين اثار نيز از جعليات هستند.( مي دانيد كه اثار زيادي از تمدنهاي محلي كه تعلق به پيش از دوران هخامنشان دارند در مناطقي همچون تخار به دست آمده است).

در پاسخ ایشان و یکی دو سئوال کننده ی دیگر نوشتم:

آقای علی و آقای منصور. مطلبی که عنوان می کنید باید با ادله ی لازم همراه باشد. مثلا معلوم کنید تحت دخالت چه عاملی الگوی تکثیر در ماقبل صد سال پیش تغییر کرده و به صفر رسیده است. زیرا دولت چین پس از سخت گیری های فراوان به زحمت توانسته است رشد جمعیت را به 1،1 در سال برساند. به همین ترتیب اگر می دانیم ایران در آغاز دوران ناصرالدین شاه دو میلیون نفر سکنه داشته، اولا برای سرزمینی با عمق زیستی 7000 سال جمعیت دو میلیونی مسخره است و اگر توقف رشد را از قول شما بپذیریم، نهایت این که بگوییم ایران از زمان صفویه تا قاجار به طور ثابت دو میلیون جمعیت داشته است که تنها سئوال را دو برابر می کند. اول این که چرا جمعیت ایران در زمان صفویه چنین اندک بوده و دوم چرا رشد جمعیت تا زمان قاجار متوقف شده است! ضمنا توقف رشد در اروپای کنونی یک پدیده ی کاملا جدید با دلایل مربوط به خود است که می تواند و باید موقتی باشد و هنوز آثار تاریخی خود را نشان نداده است. راه دیگر این است که گمان کنیم ایران زمان صفویه دارای پانزده میلیون نفوس بوده که در اثر تحلیل رفتن در عهد ناصرالدین شاه به دو میلیون رسیده است. در این جا نیز ناچارید با ادله و قرائن لازم عامل این تحلیل را معرفی کنید که نخواهید توانست.

آقای رضا. عراق و ترکیه و پاکستان و عربستان سعودی کشورهای تازه تاسیس با شرایط اقلیمی متفاوت اند و عمدتا در دوران جدید با موجی از مهاجرت های طبیعی و مصنوعی شکل گرفته اند. مثلا تعداد ترک ها در ترکیه ی امروز تا چند قرن پیش، که آسیای صغیر در اختیار دولت مقتدر بیزانس بود، از عدد صفر بیش تر نبود. نیمی از آسیا تقریبا غیر مسکون و یا کم سکنه است و بخش اعظم آن در اختیار دولت روسیه قرار دارد که نسبت به مساحت، جمعیت بسیار اندکی دارد. نمی توانید آسیا را به عنوان یک واحد مثال بیاورید. سرزمین ها را تفکیک و هر یک را بسته به شرایط جغرافیایی آن بررسی کنید. نتیجه همان می شود که یادآوری کرده ام.

آقای علی تهرانی. عنوان خراسان بزرگ از قمپزهای ایرانیگری رایج است. هیچ ساکن ماورا’ النهر، که شخصا سراسر آن را دیده ام، خود را خراسانی نمی داند. آن ها غالبا ازبک اند و اهل خیوه و مرو و بخارا و سمرقند و غیره خطاب می شوند. اما از این که اشاره به خراسان بزرگ از نظر جغرافیایی و برای خواننده ی ایرانی راهنمایی کننده تر از ماورا’ النهر است، در گفتارها و نوشتارهای درون اقلیمی کاربرد عنوان قلابی خراسان بزرگ بسیار مصطلح و دل چسب می نماید. در ماورا’ النهر عمدتا رد مستمر عبور زندگی تاریخی به تمام اشکال خویش دیده می شود و به خصوص از آن که نام خوارزم قید شده در کتیبه ی بیستون، خلاف نام دیگر اقوام آن سنگ نبشته، گم شده نیست، پس می تواند نشان معاف شدن ماورا’ النهر و البته به دلیلی که شرح آن مفصل است، از قتل عام پوریم باشد. طبیعی است که سخن از پاکستان در زمان پوریم نیز مطایبه است و چون قفقاز گذرگاه و بخشی از سرزمین خزران اجیر یهود بوده، که با داریوش مقابله ای نکرده اند، پس تخریب آن در پوریم فاقد معنا و محرک است.

در این میان آقای آذربایجانلی پرسیدند:

با سلام
استاد گرامی بحث آماری فوق العاده ای بود.لطفا اگه ممکنه در کنار آمار ارایه شده،آماری هم ازیکی از جمعیت های پوریم نزده ارایه بفرمایید که موید بیشتر بحث فوق باشد.بی نهایت از روشنگری های شما متشکرم.ضمنا آیا امکان ترجمه کامل قران و نشر آن توسط شخص شما وجود دارد؟

به ایشان نوشتم:

آقای azerbaycanl. به ترین نمونه هندوستان است که اگر تغییرات سیاسی چند دهه اخیر را نادیده بگیریم، کثرت ساکنان شبه جزیره، شامل پاکستان و بنگلادش و هندوستان، یعنی قریب یک و نیم میلیارد نفر می شود. ضمنا بخشب بزرگی از سرزمین های جنوب هندوستان پوشیده از جنگل های نامکشوف و خالی از سکنه است. چنان که قسمت پهناوری نیز در شمال و در حوزه ی آبریزگاه های هیمالیا فقط قبایل پراکنده ی کوهستانی زندگی می کنند.

در این جا آقای تلمیذ و کسانی دیگر به گفت و گو وارد شدند:

با سلام خدمت استاد و سایر دوستان
1-من فکر می کنم که اولا" بحث خونخواهی پوریم یک مهم منطقه ایی و بین المللی هم دارد ولی در بعد کشوری حرف من خطاب به برادران ترکم این است که نه ما و نه هیچکدام از ملتهای دیگر موجود در این کشور،تا زمانی که تفکرات محمد رضای پهلوی ملعون و احمدی نژاد و دیگرانی که با همین وهم و خیالات باطل خواهند آمد،نخواهیم توانست حقوق خود را به صورت مسالمت امیز و منطقی و بدون ریختن خون بیگناهان بگیریم،چنانچه تا به حال خونهای بسیاری از ترکها و کردها و بلوچها و ...برای گرفتن بدیهی ترین حقوق انسانی ریخته شده و فرهنگها و اعتقادات بیآزار زیادی از این ملل به خاطر توهمات قدرتمداران از بین رفته است(نمی توانم بفهمم این چه افتخاری دارد؟!!!).پس این است که اولین قدم ما کمک به استاد پورپیرار برای اثبات حقانیت وجود پوریم است تا بتوانیم مغز مردمان کشور و منطقه و بالطبع حاکمان آینده را به جای ویروسهای مخرب با برنامه های درست و منطقی فرمت کنیم.آنوقت همه چیز به راحتی آب خوردن امکانپذیر خواهد بود.

2-اخیرا" کتابی از پایلو کوئیلو خواندم.فهمیدم که نام زن او "استر" است که نامی توراتی است.او یک روزنامه نگار بوده که توانسته است خود را به حریم پایول کویلو برساند.حدث من این است که یهودیان برای منحرف کردن تلاشهای انسانهای موثر عوامل نفوذی خود را به بارگاه آنها می فرستند و خانم استر هم احتمالا" یک یهودی است.
بنابراین این نگرانی را دارم که امثال آقای میثم که اینقدر به کلمه ترک حساسیت دارند شاید از قماش همان خانم استر است که خود را به بارگاه استاد رسانده است؟!!!اینها تصور می کنند که در هر زمینه ایی باید آقا بالسر باشند و برای دیگران تصمیم بگیرند.خوب است که این آقا ادعا می کند پوریم را قبول دارد.پس شما که خود یک تازه واردید برای تازه واردان دیگر تصمیم نگیرید.لطفا".به دیگر برادران ترک هم اکیدا" توصیه می کنم با امثال این آقا بحث وجدل نکنید که به اصطلاح آب در هاون کوبیدن است.

3-استاد بنده همین نوروز امثال در یکی از مناطق قشلاقی ایل قشقایی قبرستانی را دیدم که متعلق به قبایل قشقایی بوده و تاریخ 1112 هجری قمری بر روی سنگ قبر یکی از آن قبرها حک شده بود.درعین حالی که قبرستانهای دیگری هم در منطقه هست که آشکارا بسیار قدیمی تر از اینها هست و مسلما" مسلمان بوده اند چون تمامی قبرها رو به قبله مسلمین هستند.ولی آنها هیچگونه نشانه و تاریخ مشخصی ندارند.
4-در رابطه با ازدیاد جمعیت هم:اولا" در گذشته بیماری های واگیر در شهرها و روستاها به دلیل تراکم جمعیت بالا بسیار بیشتر از عشایر(که کوچ فصلی داشته اند و همیشه از آب و هوای معتدلتر استفاده می کرده اند) تلفات می گرفته است.ثانیا" در گذشته بیماریهای واگیر دوره ای ظهور می کرده اند و نه مرتبا" در هر سال(چنانچه امروز هم همینطور است.شیوع وبای تهران در دو سال پیش قابل توجه است!).این شیوع پریودیک بیماریهای کشنده به جوامع در دوره های ترسالی و وفور نعمت امکان ازدیاد جهشی را می داده است.بنابراین رشد جمعیت ها در گذشته را همانگونه که خود به خوبی اشاره کرده اید باید در دوره های زمانی بازتری مطالعه کرد و نه مانند امروز سالانه!حرف من این است که برخلاف نظر بعضی دوستان رشد جوامع انسانی هرگز در گذشته صفر نبوده است،بلکه هر چند سال یک بار بسته به شیوع دوره ایی بیماریهای واگیر و خشکسالی ها و قحطی های کشنده توقفهایی نیز داشته است ولی عملا" رو به جلو حرکت کرده است.

 به ایشان پاسخ دادم:

آقای رضا و آقای سلام. در هیچ زمان و در هیچ نقطه ای جمعیت آدمی به صفر مطلق نمی رسد، زیرا به محض بروز چنین تصوری، دیگر گفت و گو از رشد نفوس بی معنا است. چه ورود نوع آدم به زمین را هبوط از آسمان بگیریم و چه حاصل موتاسیون و تکامل، سرانجام باید بپذیریم که زمانی تنها دو انسان، یکی نر و دیگری ماده ساکن زمین شده اند. این حقیقت را به هر کجای عالم و در هر زمان که انتقال دهید، تغییری نمی کند. بنا بر این اگر سرزمینی، حتی چین را در مرحله ای، جز دو نفر، خالی از سکنه بپنداریم، نه فقط جرم طبیعی صورت نگرفته، بل حقیقتی محتوم بیان شده است. بنا بر این محاسبه ی رشد جمعیت هرگز اشتباه نیست و همیشه از تجمعی دو نفره آغاز می شود. مطلب این است که آن دو نفر اولیه را در چه زمان و شرایط و اقلیمی به تکثیر وادار کنید و در مسیر تکثیر با چه عوامل بازدارنده و مصائب حساب نشده مواجه شوند یا نشوند. گفت و گوی جاری بر سر این است که چرا همان دو نفر اولیه، با محاسبه ای واحد، در ایران به عهد صفویه و مثلا در هندوستان در 1500 سال پیش وارد شده اند، آن هم در حالی که ظاهرا تجمع در کشور ما از هندی ها بسیار کهن تر بوده است؟!! از این راه به نفع اثبات تز پوریم، نتیجه می گیریم که حادثه ای جریان طبیعی تکثیر نفوس در ایران را منقطع کرده و تجمع دوران صفویه تجربه ی دوم حضور آدمی در ایران است، زیرا حاصل تجربه ی نخست را یهودیان در حادثه ی پوریم روبیده و نابود کرده اند.

سپس آقای توحید به بحث وارد شدند و نوشتند:

با سلام
استاد ارجمند
در اینکه آن قتل عام شامل حال تمام اقوام فلات ایران شده شک ندارم و آنقدر دلیل روشن و قانع کننده و محکم و استادانه در این زمینه در کتابها و وبلاگتان خوانده ام كه به آن ايمان آورده ام . ولي گويا علت سوال مرا متوجه نشده ايد . سوال من نه به علت شك و ترديد در وقوع اين واقعه ، بلكه به جهت آشنايي با نظر شخصي و عالمانه شما ، تنها و تنها در مورد اين رقم 75000 نفر ادعا شده در تورات است . و از اين رو اين سوال را پرسيدم كه بتوانم در بحثها و مناظرات پيش رو كه دارم ، جواب مناسبي به تازه آشنايان اين مباحث داده باشم .

استاد احساس مي كنم كمي كم حوصله و خسته شده ايد . اين موضوع را مي توان به راحتي در داخل متن پاسخهايتان حس كرد . البته قبول دارم كه دست و پنجه نرم كردن انفرادي با تمام دروغ ها ي تاريخ ساخته يهودي و نماياندن چهره روشن حقيقت ، خيلي طاقت فرسا و دشوار است . ولي با تمام وجود اعلام مي كنم كه دعاي خير ما را پشت سرتان داريد و از خداوند مي خواهم كه تمام خستگيهاي روحي و جسمي را بر شما هموار كند .استاد پورپيرار ، ضمن اينكه با تمام وجود تصديق مي كنم كه دلايل پيشين شما در باب پوريم بسيار مستدل و خدشه ناپذير و غني است و اقناع كننده كه حتي بدون اين بحث جمعيت شناسانه هم قادر به اثبات آن قتل عام مي باشد ، در كمال خضوع نظر شخصي من در باره مطلب اخير اين است كه كمي عجولانه و ناقص است و اگر فكر مي كنيد و اعتقاد داريد كه نگاه كردن از اين دريچه نو اهميت خاصي دارد ، پيشنهاد مي كنم كمي با حوصله تر به آن بپردازيد و چند روزي وقت بيشتر صرف كنيد و به دوستان ديگر هم پيشنهاد مي كنم در اين چند روزه مطالعه بيشتري در رابطه با «علم جمعيت شناسي» داشته باشند وكمي اين بحث را گسترده تر كنيم و به بحث و گفتگو و همفكري بيشتري بپردازيم . چرا كه استاد ، همانطور كه خود هم اشاره كرده ايد پارامترهاي بسياري در نحوه رشد جمعيت دخيل هستند و صدها كتاب با ارزشي كه توسط دانشمندان بر اساس سالها تحقيق و بررسي آمار تاليف شده ف مي تواند در اين بحث كمك كننده باشد . مثلا مانند خيلي از دوستان ديگرمعتقدم كه نمي توان با يك فرمول ثابت به بررسي تمام ادوار رشد جمعيت يك اقليم پرداخت و مواردي چون رشد بهداشت فردي و اجتماعي و اكتشافات درماني و ساخت داروها و واكسنهاي ضد بيماريهاي همه گير و مهلك و . . . بر خلاف عقيده شما نقش تعيين كننده اي در رشد جمعيت دارد . و اينكه نمي توان تمام دستاورد دانشمندان در اين زمينه را با فرض اينكه تمام اين نظريات توطئه اي بعلت اختفاي پوريم است ، به انها اهميت نداد چون دانشمندان حتي فكرش را هم نمي كردند كه شما از اين دريچه به پوريم نگاه كنيد . در ثاني من هم هر چه به جمعيت تمام كشورهاي جهان نگاه مي كنم كه نه در جغرافياي پوريم بوده اند و نه مانند اروپا تحت تاثير عوامل غير طبيعي بو ده اند ، و حتي داراي قدمت تمدن زيادي هستند مانند مصر نيز با فرمول شما همخواني نمي كنند . مثلا كشور مصر با وجود بر خورداري از آب و هواي مطلوب و جغرافياي مناسب و از آنجا كه به گفته شما در مدار 30 درجه تمدن نيز قرار دارد كه داراي بهترين شرايط رشد و توسعه است و همچنين عدم جنگهاي بزرگ ويرانگر و ... و با مساحتي تا حدودي كمتر از ايران = ( 1000000 متر مربع ) ايران = (يك ميليون و 640 هزار متر مربع) در سال 1981 داراي 41 ميليون نفرجمعيت بوده است و در همان زمان ايران حدود 35 ميليون جمعيت بوده است .

در پاسخ ایشان نوشتم:

آقای توحید. سئوال قبلی شما، به قول خودتان پس از این همه ادله و اسناد، سئوال پخته ای نبود، زیرا عدد واقعی مردم شرق میانه در 2500 سال پیش را نداریم تا بر اساس آن نسبت به صحت و یا نادرستی رقم تورات اظهار نظر کنیم، بنا بر این پاسخ همان است که نوشتم: با دلایل متعدد قابل اثبات است که یهودیان در ماجرای نکبت آفرین پوریم مردم شرق میانه را تا آخرین نفر، چه عدد ارائه شده در تورات را صحیح و یا کم تر و بیش تر بدانیم، قتل عام کرده اند.
موضوع جمعیت هم بر همین اساس است. سئوال اصلی و پایه این است که چرا جمعیت حوزه ی ایران پس از هفت هزار سال اینک فقط هفتاد میلیون و صد سال پیش در آغاز سلطنت ناصر الدین شاه فقط دو میلیون نفر بوده و توجه می دهد که نقطه ی صفر این جمعیت اندک، برابر روند طبیعی رشد و الگوی تغییرات در صد سال اخیر، در ابتدای صفویه قرار می گیرد. هدف از ارائه ی این مدخل اثبات مجدد و از مسیر جدید این مطلب است که تجمع در ایران دو آغاز دارد، یکی در هفت هزار سال پیش که حاصل 4500 ساله ی آن را یهودیان در پوریم به باد دادند و دیگری 2200 سال پس از پوریم، که نیروی کار وارده دست به ساخت و ساز کشوری به نام ایران زده اند. اگر شما پدیده ی تاثیر گذار دیگری بر رشد جمعیت پانصد سال اخیر ایران می شناسید و می توانید بروز آن را اثبات کنید، پس ارائه دهید. با تعجب کردن و ناباوری از سر حیرت، مطلب دگرگون نمی شود. برخوردهای جاری با مدخل جمعیت، درست مانند انکار مادر و پدری است که مرگ ناگهانی و بی دلیل فرزند را نمی پذیرند و مدام منتظرند تا به خانه برگردد. ضمنا بدانید که مصر از زمان فراعنه تاکنون، خلاف تصور شما، باریکه سرزمین آبادی در حاشیه ی رود نیل، بدون معادن و ثروت های طبیعی  است، محاط در ریگزار که تنها دو شهر بزرگ دارد و امورات امروز خود را از توریسم و آب راه سوئز و کمک کشورهای ثروتمند عرب و آمریکا و اروپا می گذراند و استعداد و امکانات و حتی مساحت قابل زیست لازم برای پرورش نفوس فراوان را ندارد. بحث و برآورد ما تنها برای حوزه ی ایران است که تردیدی در صحت آن نیست. برای انطباق این مدخل با هر اقلیم و کشور و جمعیت دیگر باید به بررسی های دیگری وارد شد که نتیجه آن هرچه باشد با مورد ایران ارتباطی پیدا نمی کند و منطق آن را برهم نمی زند.

 

ارسال شده در شنبه، ۲۸ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۱۵ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : روشن
شنبه، ۰۴ خرداد ماه ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۳۳
 
با سلام به استاد ودوستان

ظاهرا فیلتراسیون شدید شده چون من برای اولین بار شماره 151 را با فیلتر شکن باز کردم ولی یظرات باز نشد برای همین در اینجا کامنت میگذارم

استاد محترم استدلالتان در مورد قحطی 1917 -1919 اقای مجد در رد چمعیت ایران در 1914 که بیست میلیون نفر ذکر کر ده است قانع کننده است ولی در مورد خود قحطی و تلف شدن تعداد زیاد ایرانی چه نظری دارید چون من از قدیمی ها چیز های شنیده ام با تشکر

 
نویسنده : میم
پنجشنبه، ۰۲ خرداد ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۳۳
 
سلام جناب استاد لطفا به این سو الهایم پاسخ دهید. اول اینکه آیا در زمانی قبل تر از رضا خان اسم این سرزمین ایران بوده که فردوسی در شاهنامه اسم ایران زمین را اینقدر تکرار کرده؟
و دوم اینکه شما خافظ و سعدی را قبول ندارید چون در جغرافیای پوریم هستند ولی مولانا یا ابن سینا و غیره که در جغرافیای پوریم نبوده اند چطور؟
با تشکر.

 
نویسنده : sulduz
دوشنبه، ۳۰ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ ساعت ۰۶:۳۵
 
ba salam khedmate ostade mohtarem
ba khandane mataleb neveshteh shode ta in tarikh az ostad khahesh mikonam dar bareye mashhad va bargah imam reza tozihi bedehand
ba tashakor faravan

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان