ایران شناسی بدون دروغ، 144

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۱۴۴

گزارش دریافت های شگفت انگیزی که سوقات سفر اندونزی است و گفتار بیدارگر در باب خواهران و برادران مسلمان آن سرزمین جدا مانده و دور افتاده ی جهان را، به اتمام بحثی موکول می کنم که پیش تر در باب تعیین تکلیف با مانده های معماری در بخش هایی از ایران گشوده بودم. از طریق مباحث چند یادداشت پیش و با ارائه ی تصاویر و ادله ی لازم، سرانجام با این حقیقت محض و بی تعارف آشنا شدیم که آن اندک بقایای معماری پراکنده ی بدون صاحب و متنوع در سبک و اجرا و مصالح، که به صورت چند برج و بنای منفرد در اقالیم گوناگون ایران پراکنده است، نه فقط شناس نامه و هویتی را ندارند که اینک برای آن ها ارائه می دهند، بل مسلما پاره ای از آن ها تازه سازهایی از قریب یک قرن پیش اند که تنها به اتکای نام گذاری های نو، به بناهای کهن مانده از ۹ قرن قبل تغییر ماهیت داده اند. نزدیک ترین نمونه ی این گونه فریب کاری ها را، در شهر ری و در بلوک جدید البنایی دیدیم که معلوم نیست چرا گور طغرل سلجوقی می نامند، چنان که با دست بردگی های ناشیانه و از سر نادانی در برج معروف به قابوس وشمگیر آشنا شدیم که حتی دیکته ی کتیبه ی آجری آن غلط بود و از جهات مختلف دریافتیم که انتساب دروازه ی شیراز به یک دیلمی حاکم شده در فارس تا چه حد مضحکه است، زیرا با تصاویر روشن و متعدد و مباحث چند وجهی محکم و ارائه اسناد بی تردید نشان دادم که به یقین پیش از زمان زندیه شهری با نام شیراز در حوزه ی جغرافیایی ایران نبوده و این نکته چندان بدیهی و بی معارض است که بر اساس آن می توان با استحکام تمام فتوا داد که هر کتاب و دیوان و دست نوشته ای، منتسب و متعلق به هر نام، که در آن ذکری از شیراز پیش از عهد زندیه رفته باشد، باید به یقین در ردیف جعلیات دست ساخت یهود قرار داده شود.

رسامی بالا را از مجموعه تصاویری برداشته ام که به فلاندن و کوست نسبت می دهند. دو سیاح فرانسوی که گرده برداری های آن ها، از ابنیه دوران باستان تا عهد قاجار را، مستند مطمئنی برای آشنایی و شناخت این بقایا می دانند. سیاه قلم فوق نگاه دیگری است که این دو سیاح پر آوازه بر به اصطلاح قبر طغرل سلجوقی در شهر ری انداخته اند. بسیاری از حواشی حوزه ی این نقاشی و حتی عوارض طبیعی در زمینه و چشم انداز، غیر واقعی و واهی است و با تصویری که در یکی دو یادداشت پیش، از عکاسی های سوروگین از همین برج عرضه شد و طبیعتا با حقیقت مطابق تر است، مغایرت دارد. فلاندن و کوست این رسامی را برابر اطلاعات موجود فقط ۴۰ سال مقدم بر عکاسی سوروگین رسم کرده اند و شیرین ترین شوخی آن ها شرحی است که به زبان فرانسه در ذیل تصویر آورده اند: «خرابه ی قبر یزید در ری، نزدیک تهران»!!!!؟ و بد نیست بدانید که نام گذاری بسیاری از نمایشات معماری در فرآورده های فلاندن و کوست با آگاهی های امروز ما برابر نیست، چنان که ارک علی شاه در تبریز را زینبیه می نامند!!! آیا مطالعات فقط حول پیشینه و سرنوشت برج طغرل، ما را قانع نمی کند که تاریخ و هویت ایرانیان اسباب تفریح دلقکانی بوده است که مدت ها به نام باستان شناس و ایران شناس و هنر شناس و سیاح در برابر آن ها کرنش کرده ایم و اگر هنوز در کتاب های درسی این جمهوری، آن آجر چینی بی هویت شهر ری را مبنای حضور و سلطه دولت سلجوقی قرار می دهند و گور طغرل سلجوقی می نامند، آیا اصولا ایرانیان از هستی تاریخی خود از مسیر تالیفات این شیادان و مبلّغان قدیم و جدید آن ها، چیز درستی می دانند و آیا تمامی ما و در تمام زمینه های تاریخ و ادبیات و معتقدات، بازیچه ی دست و ابزار پیش برد مقاصد معلوم مشتی یهودی جاعل نبوده و نیستیم؟!!       

در عین حال هنوز نمی توان حضور و وجود فلاندن و کوست را هم واقعی پنداشت، زیرا در مجموعه رسامی های آن ها از بقایای معماری ایران، چندان اشتباهات افراطی و نامنطبق با واقعیت وجود دارد، که بی تردید تصور رجوع و دیدار مستقیم آن ها از این ابنیه را منتفی می کند، چنان که تابلوی بالا را قصری در حوالی نهاوند معرفی کرده اند!!! اگر تصویر این قلعه ی اربابی نئو کلاسیک ایتالیا و فرانسه، با آن پنجره ها و نور گیرهای متعارف معماری قرون وسطای اروپا و آن خندق اطراف و پل معلق کنترل رفت و آمد به قصر را، بنایی در نهاوند بشناسیم ک به هنگام رسامی آن در ۱۶۰ سال پیش، خالی از اثر گذر زمان بر چهره نداشته، اما امروزه هیچ بقایایی از آن به جا نمی بینیم، پس شوونیست های افراطی فارس ستا را دعوت می کنم همان گونه که در باب کتیبه ی معروف جزیره ی خارک عمل کردند و مبنای تعلق خلیج به فارسیان قرار دادند، بی فوت وقت بیانیه ای جهانی صادر کنند که معماری اروپا در سبک های مختلف باروک و گوتیک و روکوکو و نئوکلاسیک، تقلیدی از ابنیه ی نهاوند است!!!

با این همه جدای از این ردیه های غیر قابل تقابل و انکار، که ارتباط میان این چند بنای متفرق در پهنه ایران را، با اطلاعات و داده های کنونی قطع می کند، باید برای وجود آن ها توضیحی ارائه داد. زیرا میل و مقبره و بنای آجری پرکار و مسجدی در دامغان و نایین ، پس از نزول باران از زمین نمی روید و بی تامل باید پذیرفت که این آثار غالبا استادانه، زمان احداث و سازنده و کاربردی داشته است. از این جا و برای بازشناسی این گونه بقایا، دو راهه تحقیق پدیدار می شود: گروهی به دنبال امثال پوپ روانه اند که هر چهار دیواری بالا رفته ای را به سلیقه و سوداهای خود، بدون عرضه ی قرائن لازم، به قرن و شخص و سلسله و سلطانی هبه می کنند تا بر فقدان حیات اجتماعی و توقف تحرک و تولید ناشی از پوریم در ایران سرپوش گذارند و گروه دیگری، که نبود اجتماعات متمدن در ایران پس از پوریم را تا مقطع به اصطلاح صفویه پذیرفته اند، به پی گیری دیگری وا می دارد که در بطن خود بسیار آگاهی دهنده است. مورخ با تکیه بر مجموعه بررسی های پیشین تردید ندارد که شرایط اجتماعی ایران ماقبل صفویه امکان ایجاد هیچ یک از این ابنیه را نداشته است و اگر ساخت هر بلوکی از این بقایا را به تاریخی مقدم بر به اصطلاح ظهور صفویه بکشانیم، پس باید این همه قلعه های مسکونی در ارتفاعات را تخلیه می شد و اندک مهاجران ساکن آن، به جای زندگانی منزوی بر سر کوه ها و گذران بر بلندی های صعب العبور، در کنار این میل و آن مسجد و آن مقبره و امام زاده، حمام و آب انبار و خانه و مسجد و کوشک حاکمی می ساختند و دامنه ی زندگانی معمول را توسعه می  دادند. این بررسی ها جای تردیدی باقی نمی گذارد که تاریخ پیدا شدن عوارض اجتماعی و احتمالی پدید آمده در اطراف هر یک از این نمونه ها، به بعد از صفویه باز می گردد، چنان که بسیاری از آن ها هنوز هم تک ساخته هایی بدون همراه اند.   

بنیان شناسی تاریخ، از منطق و روش شناخت خود تبعیت می کند، به هیاهوهای از سر حیرت و ناباوری اعتنا ندارد و به ضجه مویه و ناله و نفرین و دکان داری این و آن اهمیتی نمی دهد. در این جا ارتباطات به یکدیگر وابسته و ممتد و بی بریدگی است و هیچ تعارف و تعریف و تعرفه و واویلا و مویه و تهمت و ناسزایی، نظم ریاضی چنین کنکاش هایی را برهم نمی زند. اگر کاروان سرا و بازار نیست، پس تولید و تاجر و داد و ستد و شهر و اشرافیت و مالیات نخواهد بود، تفاوت های جدل انگیز اجتماعی مفقود می شود، سلطان و سپاه بی کاره  می مانند و شاعر و مجیزگو و طبیب و منجم پدید نمی آیند. این منطق بی رحم بنیان شناسی، به سعی یهودیان در تدارک این همه شاعر پارسی گوی شیرین سخن و سلطان و سلسله و دستگاه سرشار از خدم و حشم، به دیده ی سندی می نگرد که به کار اثبات ناراستی و ابطال دانسته های کنونی می آید، چنان که مبحث آن را به مدد الهی خواهم گشود. مثلا مکتب بنیان شناسی یاد آور است که از اهرام مصر تا معابد آزتک ها در آمریکای مرکزی و تمپل های بودا در جلگه های آسیای جنوب شرقی، همگی عضوی از یک مجموعه ی زیستی همآهنگ اند که در اطراف آن آثار زائر و نذر دهنده و راهب و خدمت گذار و نیازمند و مومن در حال زندگی معمول با مانده های کهنه تایید کننده این گونه امور دیده می شود، که دیرین شناسی آن ها را در اغلب مواقع ممکن می کند، این منظره در تمام جهان، به همین منوال دیده می شود. اما در ایران به مسجد و مرکز مجردی به ستبری و استقرار جامع دامغان و یا بنای سلطانیه بر می خوریم، بی این که تا فرسنگ ها در اطراف آن آثار حیات جنبنده ای نیازمند به آن مسجد و مقبره دیده شود و یا میلی تک افتاده را به ارتفاع چهل متر، در پستوی صخره و یا در عوارض پست زمینی در دشتی ساخته اند که حتی دیدار از دور آن هم میسر نیست و تاکنون نتوانسته ایم معلوم کنیم که این چند میل و مناره ی تک افتاده و اعتنا ندیده و بی مصرف اما پر کار و هزینه را چه کسانی و به چه منظور بالا برده اند. پس چنین نشانه هایی از معماری را باید به تعریف معین و قابل قبول خود رساند و ادله ی تاسیس آن را بدون استمداد از افسانه های مستعمل موجود شناسایی کرد و گرچه می دانم کسانی چون مار گزیدگان از جای خواهند پرید، اما هرکسی می تواند با دنبال کردن مانده های موجود از کاروان سراهای اصطلاحا صفوی، به خصوص در نوار غرب به شرق، به آسانی دریابد که در موارد بسیار و در طول زمان، حتی یک شتر هم در این کاروان سراها بار نیانداخته است، زیرا بازسازی ایران، در ۵۰۰ سال پیش و همزمان با گشایش راه های دریایی، اجرای نمایشی از آبادانی، برای فریب و حفظ بی خبری فرهنگ به تحرک درآمده ی جهان از عواقب ماجرای پوریم بوده است، نه برآوردن نیازهای همآهنگ یک تجمع ملی.   

«این برج ها نمایشگر صادق عصر، سبک های محلی و نبوغ فردی معماران خویش اند. مانند بنای زمخت گنبد علی در ابرقو با قبه ای کوچک و نوک تیز که از قلوه سنگهای درشت ساخته شده و دیوارهایش یک برآمدگی عمدی را نشا ن می دهد. بیشتر برج ها از آجر ساده است، ولی از سده ی یازدهم میلادی نمای تزیینی با آجرهای تراشیده و برجسته آغاز شد که آن ها را در طرح های بسیار متنوعی می چیدند و به طور همآهنگی در جهات مختلف قرار می دادند و با نوارهای باریکی از طرح های برجسته از یکدیگر جدا می کردند. سایه های فراوان نه تنها از تابش نور طاقت فرسا می کاست، بل که مقیاسی برای سنجش ارتفاع برج فراهم می آورد. در برج های سده دوازدهم، از جمله در بقعه ی مومنه خاتون نخشیروان در ارمنستان، قاب های کاملا تو رفته و شبکه ای از آجرهای برجسته با طرح های مینای رنگی نمایی غنی و آرام ایجاد کرده که از اعتبار بنا نمی کاهد. آجر چینی آبی لعابدار که کتیبه های عظیم کوفی را در بر گرفته متداول بود و مقارن سده ی پانزدهم برای قرنیز و کتیبه کاری کاشی به کار رفت». (پوپ، معماری ایران، ص ۹۵)

توضیح پوپ درباره ی برج ها در منطقه ی ما، که ردی از آن ها را از هند تا افغانستان و خراسان بزرگ و ایران و ترکیه و ارمنستان می یابیم و جز نمونه های ایران، مابقی را چون ثصاویر عرضه شده در زیر، میان میدان شهر و یا در حواشی یک مرکز زیستی و یا مذهبی ساخته اند، به روشن شدن علت انفراد مناره های ایران کمکی نمی کند و برای علت و زمان ساخت آن ها توضیحی ندارد، اما مورخ را قانع می کند که این ابنیه جز نمایه هایی برای ایجاد توهم هستی از دورانی نامعین نیست، زیرا که در حواشی آن هیچ معادل آگاه کننده ی دیگری پیدا نمی شود!!!

 

بدین ترتیب اگر می توانیم برای هر یک از برج های بالا، در خراسان بزرگ و هندوستان، شناس نامه معین تاریخی و جغرافیایی و صاحب معلومی معرفی کنیم، پس در مقایسه با مناره های بدون شناسه و یا دارای شناسه ی جعلی در ایران، نخستین مبحث در باب این بقایا را با این برداشت موقت می بندم که ایجاد این مناره ها منطق تاریخی و جغرافیایی و کاربردی ندارند و تنها با هدف ایجاد توهم تمدن و تجمع ساخته شده اند. زیرا معلوم نیست آن قابوس وشمگیر که چنان برج ۶۰ متری پر کار و زحمتی می سازد، چرا مسجد و بازار و سرایی ندارد و اصولا از کدام محل بر ساختمان آن برج پر هزینه نظارت می کرده است؟!!! (ادامه دارد)

ارسال شده در پنجشنبه، ۲۹ فروردین ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان