ایران شناسی بدون دروغ، 140

     آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

   مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۱۴۰

اینک به مقدار لازم، برای قانع کردن صاحبان اندیشه، اسناد مستمر و محکم به دست است، تا بر مبنای آن، بر افسانه های تاریخی موجود، در باب ایران پس از پوریم، مهر جعلیات بکوبیم و تولید کنندگان آن را تابعین شورای جهانی یهود بدانیم. در حال حاضر قاطعانه معلوم است که مجموعه ابنیه ی تخت جمشید را، پس از توسل به قتل عام پوریم، نیمه کاره رها کرده اند، از بقایا و بازمانده های کوچ و مهاجرت و پناه موقت یونانیان به ایران، امپراتوری اشکانیان ساخته اند، کتیبه های ساسانی موجود در جنوب ایران، به خط من درآوردی پهلوی را، قریب ۷۰ سال پیش کوبیده اند، مسائل پس از طلوع اسلام در سرزمین وحی را، به انواع دروغ نویسی ها از جمله در باب حمله ی اعراب به ایران بدون سکنه آلوده اند، سلسله های ناپیدای طاهریان و صفاریان و غزنویان و سلجوقیان ساخته اند، مغول ها را بر روی کاغذ و برای انهدام نمی دانیم چه چیز به ایران فاقد تجمع و هستی متمدنانه فرستاده اند و شگفت آور این که، هنگام بروز توانایی های نو برای جا به جایی آسان در سطح جهان، به سبب باز شدن راه عبور از اوقیانوس ها، مجریان پوریم، از بیم برخورد و دیدار کنجکاوان، با برهوت ایران و علت یابی آن، برای باز سازی این سرزمین، عجولانه و جاعلانه ظواهر نمایشی یک اقلیم در حال تکاپوی تاریخی را به صورت مشتی ابنیه گوناگون و پراکنده و بدون پیوند با یکدیگر و نیز باز سازی چند شهر و مرکز تجمع برای سکونت کارگزاران و دست اندر کاران این شگرد، دکوربندی کرده اند، که در مجعولات تاریخی موجود، سلاطین صفویه خوانده می شوند. چنان که دیدار آثار اصفهان و قم و کاشان و مشهد پیش از صفویه، شیراز و کرمان ماقبل زندیه، تبریز و تهران پیش از اوائل قاجار و رشت و انزلی و لاهیجان پیش از پهلوی، به هیچ صورت و در هیچ اندازه و اشلّ شهر نشینی ممکن نیست.

اگر پیش از اسلام، برای انتقال حقه بازانه ی دورانی به دوران دیگر، مثلا بخشیدن خرابه ها و حجاری های تیسفون و سروستان و فیروز آباد، به اشکانیان و ساسانیان قلابی، دست مایه ای در مانده های معماری و حجاری و سکه های یونانیان یافته اند، برای ایران پس از اسلام، که تا عهد معروف به صفویه، در دشت های آن، یک چینه لرزان خشتی بالا نرفته، ردی از حضور قدرتمند حکومتی در حد کدخدایان ندارد و جز مرعوب شدگان و بهت زدگانی پناه برده در قلاعی فراز بلندی ها نمی یابیم، ناگزیر دست به تدارکات نشانه های معدودی، به نام سلاطین ناشناسی زده اند که گرچه می گویند در میان بیابان و نمی دانیم برای چه منظور، چند میل بلند منفرد ساخته اند، اما شهر و مرکز اقتدار و سکونتگاه و حمام و محل عبادتی، جز همان میل در میان راه ندارند!!!

               

هنگامی که این دو عکس، که سمت چپ را سوروگین در ۱۳۰ سال پیش برداشته است، در کنار هم قرار می دهیم، با ملاحظه ی تغییراتی که در اثر مرمت، حتی به زمان ناصرالدین شاه در آن صورت گرفته، به آسانی در می یابیم که کار مقبره سازی برای اولجایتوی مغول، در سلطانیه، درست در همان زمانی پیش می رفته است که طغرل سلجوقی را به شهر ری در مقبره ی نوساز دیگری دفن می کرده اند، تا گزارش حضور کسانی از بنیان گذاران سلجوقیان و مغول، بدون آثار و  مستندات تاریخی نمانده باشد!!! زیرا بدون این دو گور تازه ساز، سهم مهمی از تاریخ نویسی های یهودی سده اخیر در باب ایران پس از اسلام بدون مدرک می ماند، چنان که بدون نونوشتن کتیبه هایی در نقش رستم، سلسله ی ساسانی سخن گویی به نام کرتیر نمی یابد!!!

 

در حال حاضر همین برج های نو مرمت و گلدسته سان اطراف پا گرد گنبد سلطانیه را نیز با همان نقوش و معرق های کاشی - آجری پوشانده اند، که به نام های الله و محمد و علی آراسته است و گرچه تصاویر پیشین به قدر کافی چنین افزایشی را غیر تاریخی و بر سبیل علائق و نیاز مرمت کاران جدید منعکس می کند، اما اگر این زینت ها را پرچم تبلیغ و تعلق به تشیع بگیریم، هرگز در فضای مخالفت جدی با تشیع، که معتقدند در دوران پیش از صفویه در سراسر ایران حاکم بوده، برقرار و برپا نمی مانده است، خصوصا که شخص صاحب مقبره، یعنی اولجایتوی مغول را نیز، در سلک منکران تشیع شمرده اند!!!

«ظاهرا هنگامی که اولجایتو امر به احداث آرامگاه خود کرد، هنوز یکی از مذاهب اسلام را به عنوان مذهب رسمی انتخاب نکرده بود. وی تقریبا در سال ۷۰۹ هجری، یعنی زمانی که کار ساختمانی گنبد رو به اتمام بود، سفری به عراق کرد و تربت پاک امام حسین و حضرت علی را در کربلا و نجف زیارت کرد. بنا به قولی بر اثر تشویق و ترغیب علما و روحانیون بزرگ شیعه، که در آن زمان در دستگاه حکومتی صاحب منزلتی بودند، اولجایتو مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی پذیرفت و بعد از مدتی تصمیم گرفنت که آرامگاه خود را به ائمه اطهار اختصاص دهد و قصد انتقال اجساد مطهر آنان را به سلطانیه داشت. تا بر رونق تجارت و اهمیت مذهبی پایتخت جدید التاسیس خود بیافزاید. لذا دستور داد تا تزیینات داخلی بنا را که تا آن روز انجام نگرفته بود طوری بپردازند که در آن شعائر مذهب تشیع به خوبی مورد استفاده قرار گیرد. به همین جهت بود که نام علی به طور مکرر با کاشی در متن آجر نوشته شد... اما انتقال اجساد مطهر ائمه به خاطر مخالفت شدید علمای شیعه یا به قولی خواب دیدن سلطان حضرت علی بن ابی طالب را و ناراضی بودن آن حضرت از این عمل، انجام نگرفت. بنا بر این سلطان ایلخانی مصمم شد که دوباره این بنا را به آرامگاه خود اختصاص دهد. به نظر می رسد که اولجایتو در همین زمان از مذهب تشیع برگشت و مذهب اهل سنت را اختیار کرد. شاید به همین دلیل بود که دستور داد تمام تزیینات معرق کاری که نام علی بر آن نقش بسته بود، و تمام تزیینات وآجری کاشی کاری و گره سازی را با پوششی از گچ اندودند و روی این پوشش را با کتیبه ها و اشکال مختلف هندسی و طرح های گل و بوته دار با رنگ آبی بر زمینه سفید گچ بری کردند». (محمد علی مخلصی، جغرافیای تاریخی سلطانیه، ص ۱۴)

چنین است شروح تاریخی که اینک بر آن باور داریم و برگ نوشته هایی در باب سرنوشت و گذشته ی سرزمین خویش می انگاریم. در این تاریخ یهود نوشته ی ما، کسی مسلمان نمی شود و دین اسلام را اختیار نمی کند، آن ها سنی و یا شیعه هستند، آن هم از قماش اولجایتو که گرچه در تشیع چندان متعصب است که قصد کوچ دادن و انتقال مقبره امامان شیعه را از عراق به سلطانیه می کند، اما زمانی که صاحب یکی از آن مقابر را به خواب می بیند که مخالف رای او نظر می دهد، در عوض پا برجایی بیش تر در مذهب خود، از امامان شیعه قهر می کند و ناگهان چنان از تشیع بر می گردد که دستور می دهد تمام نام های علی در مقبره اش را پاک کنند!!! اگر هنوز دچار چنان دل آشوبی نشده اید که دنبال مطلب را رها کنید، از مرمت کاران بپرسید، چرا در نوسازی مقبره ی اولجایتوی از تشیع برگشته، علی رغم میل مدفون، گنبد و مناره ای با نمای تشیع ساخته اند؟!!! 

این یکی از طرح های معرق داخل گنبد سلطانیه است، با گرافیکی که سه بار نام محمد و علی را درهم ادغام کرده با ستاره داوودی در مرکز آن، تا بر تمام اثر نور بتاباند؟!!! در این گنبد و مقبره چندان از این ستاره ی داوود می یابید، که مورخ تشویق می شود تا به مزاح ادعا کند که اولجایتو پس از بازگشت از تشیع، یهودی شده است؟!!!

         

این ها هم فقط دو نمونه از نقوش گچ بری در سقف های زیر گنبد اولجایتو است. چنین اشتیاقی به نمایش مکرر و با شکوه ستاره ی داود را حاصل میل و اعتقاد چه کسانی قبول کنیم، اولجایتوی مغول و یا مرمت کاران عهد ناصرالدین شاه و پس از او؟ هرچند که در ماهیت موضوع تفاوت چندانی ندارد و در هر صورت شاید به ما تفهیم کند که صاحبان و سازندگان و مرمت کاران این بنا، از چه گروه بوده اند و اگر توصیفات کنونی در باب غارتگری مغولان را بپذیریم، پس این بنا کم ترین تعلقی به یک فرمانده مغول ندارد، که طبیعتا هرگز به ایران بدون نمایه های تمدن و دارایی های قابل غارت پا نگذارده اند!

 

از قبیل چنین شیرین کاری ها در ترکیب بندی مکرر از ستاره داود در تزیینات داخلی گنبد سلطانیه را به همه صورتی می توان مشاهده کرد. در این جا با یکی از کهنه ترین انواع آن مواجهیم با شرحی از صاحب نظران نام دار بر آن ها که درک مسئله را از سویی پیچیده و از سوی دیگر ساده و قابل ادراک می کند.

«تزیینات دوره ی دوم مربوط به هنگامی است که نقشه ی انتقال ابدان مطهر دو امام به هم می خورد و به دستور سلطان ایلخانی تزیینات قبلی که بیش تر نام علی بر آن نقش بسته بود، با پوششی از گچ، شامل کتیبه ها و طرح های زیبای دیگر مستور گردید. در مورد تزیینات داخلی و کتیبه های بنا در سال های اخیر بسیاری از محققین مطالعاتی کرده و نظریاتی ابراز نموده اند: آندره گدار تزیینات دوره ی دوم را مربوط به زمان صفویه می داند و می نویسد: با مشاهده ی آن چه باقی مانده چنین استنباط می شود که تمام سطح بدنه ی تالار و گنبد کاشی کاری بوده و نوارهای متعددی از کتیبه ها، حاشیه های درهم پیچیده، گل ها و ستاره هایی از کاشی کاری منقوش تمام سطح داخلی آن را می پوشانده است. متاسفانه این بنای باشکوه و زیبا در زمان صفویه و احتمالا سلطنت شاه اسماعیل و شاه طهماسب اول دست کاری و مرمت شده و داخل بنا را با گچ سفید کرده و بر تمام آیات قرآن حکاکی و نقاشی کرده اند... پروفسور سن پائولزی که تحقیقات و مطالعات فراوانی در مورد تزیینات بنای سلطانیه انجام داده به کتیبه ای که دارای تاریخ ۷۲۰ هجری است اشاره دارد و ادعای گدار را، مبنی بر این که گچ بری ها مربوط به زمان صفویه است، عاری از واقعیت می داند... هان طور که در فوق اشاره شد سلطان محمد خدابنده دستور داد که تمام آیات قرآن را در روی چند ردیف کتیبه در داخل بنای اصلی تهیه و تعبیه نمایند لیکن در زمان حکومت میران شاه قسمت اعظم این کتیبه ها به وسیله ی وی از بین رفته است». (محمد علی مخلصی، جغرافیای تاریخی سلطانیه، ص ۳۲ و بعد)

بدین ترتیب نمی دانیم بر مبنای چه قرائنی می نویسند کسان نامعلومی در بنای سلطانیه آیات قرآن و نام علی را کتیبه کرده و ناشناسان دیگری بر آن آیات و نام در داخل و خارج گنبد گچ کشیده اند. اگر این ابداع و امحاء را به ایلخانیان افسانه ای و بدون اثر نسبت دهیم، پس باید دوباره به دنبال بانی و نافی این علائم در آن سلسله بگردیم و مسلمان و نامسلمان و شیعه و غیر شیعه آنان را شناسایی کنیم، مگر این که بگوییم اولجایتوی محو کننده آیات قرآن، نه فقط از تشیع که از اسلام برگشته بوده است. اگر مجری آن حذف را شاه اسماعیل صفوی بگیریم، پس نه منادی تشیع، که احتمالا یهودی و یا مسیحی می شود و اگر محو این نشانه ها را به گردن مرمت کاران قرن اخیر بیاندازیم، پس نبض همه چیز میراث ما، همانند دیگر امور مربوط به تاریخ ایران، در دست دشمنان اسلام بوده و هست. باری زمانی که مقرر است برای سایه ها تاریخ بسازند منطقی است به چنین اوهام لاعلاجی نیز مبتلا شوند. آموزنده ترین قسمت این بررسی آن جا بروز می کند که مرمت کاران، همان نام های علی را که معلوم شد اصل قابل اثباتی نداشته اند، با دقت فراوان بازسازی کرده اند، ولی اجازه داده اند که آن آیات ادعایی قرآن، در زیر لایه های گچ همچنان پنهان بماند؟!!! (ادامه دارد)

ارسال شده در جمعه، ۱۰ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۷:۰۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : پیمان
جمعه، ۲۸ آذر ماه ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۲۲
 
سلام :عالی بود خدا خیرتون بده خیلی بدردم خورد مخصوصا عکساش

 
نویسنده : حاجی زاده
سه شنبه، ۱۴ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۵۰
 
با سلام
برادر گرامی جناب آقای بی نام،بنده تناقضی در کامنتهایم نمی بینم،مگر اینکه مقابله با توهمات یهودساخته و شوونیزم پارس، در تناقض با تشکیل امت واحده اسلامی باشد، احتمالا اگر یادداشتم را صریحتر می نوشتم ویا شما دقیقتر می خواندید، چنین تصوری ایجاد نمی شد.
من نیز معتقدممهمترین مرحله ای که مسلمانان باید برای رسیدن به وحدت طی کنند، همانا محو پدیده ی"پان" با هر نام و چهره ای از سرزمینهای اسلامی است ولی این امربایستی در بین تمامی ملل مسلم، بصورت یکپارچه و همزمان و متقابل صورت پذیرد، منطقا عملی نیست که قوم و ملتی بنا به مصالح اسلام سکوت کند و قومی دیگر، بی اعتنا به اسلام، به چپاول او بپردازد
آقای بی نام،گویا در جنوب کشور زندگی میکنید و از هموطنان فارس زبان می باشید، صرف نظر از تفاوتهای فرهنگی و تربیتی بین تورک و فارس، کیلومترهافاصله ی مکانی، مانع از آن خواهد شد تا شما واقعیات گزنده ای را که آقای آراز ترسیم کردند، وما به عینه و در همه ی روزها و سالهای زندگیمان با "بی میلی" با آن درگیریم، درک کنید، شوونیزم پارس، هویت و زبان مارا چپاول میکند، کوردو ارمنی خاکمان را، در این تنازع یهود ساخته، ما دو راه بیشتر نداریم، یا سکوت و بی اعتنایی!که مترادف با محو و نابودیست، ویا مبارزه. شما بودید در این دوراهی اجباری کدام را انتخاب میکردید؟ حقیقت تلختر از آن است که به مذاق تماشاگر ناآشنای بیرون از گود خوش و شیرین بیاید و زشتی اختلاف و کینه عریانتر ازآن است که با لفاضی و شعارها و تعارفات آبکی و یا انکار، مستور بماند، چرا انکارو سرپوش؟ باید شهامت داشت چشمها را باز کرد و واقعیت را دیدو شناخت، زوایای آنرا کاویدو با احاطه بر مسئله، به محو و یا اصلاح آن در مسیری مطلوب وبه سوی هدفی والا اقدام کرد.جناب بی نام،اگر دفاع از هویت و خاک و هستی، در مقابله با طمع موهوم همسایگان فریب خورده، قوم گراییست، پس من مرید و ارادتمند هر قوم گرایی هستم که از " وارلیق "ما پاسداری میکند. (لطفا در انتخاب کلمات بیشتر دقت کنید ،چه اگر ما قوم گرا بودیم بجای نشر و تبلیغ آثار استاد، مدتها پیش به جبهه ی پارسیان توهم پرست ملحق میشدیم، هرچند در کشور ما حتی به بچه مدرسه ای که یکی دو کتاب در باب تاریخ و یا ادبیات تورکی خوانده باشد پانترک و قوم گرا میگویند.)
به امید روزی که تمامی ما مسلمانزادگان به آن حد از بلوغ فکری برسیم که فارغ از همه ی تعصبات و تعلقات قومی، در سرزمین یکپارچه و بزرگ اسلامیمان در مسیر حق بکوشیم. ان شاالله
همه ی مطالبی که گفتم، قبلا توسط دوستان عنوان شده بود. احتمالا تمرکزتان کمی بخاطر مشکلاتتان در ورود به باکس نظرات مختل شده. ضمنا نیازی به عذر خواهی نبود.
موفق و موید باشد . والسلام

 
نویسنده : بی نام
شنبه، ۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۵۷
 
استاد بزرگوار جناب اقای پورپیرار
با سلام
چگونه می توان وارد نظرات وبلاگ شد؟

 
نویسنده : بی نام
شنبه، ۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۰۷
 
استاد بزرگوار جناب اقای پور پیرار
سلام علیکم
هنوز مطالب عرضه شده در کلاس را نخوانده ام لکن می خواستم قبل از هر کاری عرض ادب وارادتی مجدد بنمایم .دلم واقعا\" برای شما ونوشته هایتان تنگ شده بود .چند ساعتی بیشتر نیست که به شیراز رسیدم انشا الله پس از رفع حستگی راه مقالات را خواهم خواند تا از کلاس عقب نمانده باشم .
استاد در حین ماموریت کاری ونشر حقایق در هر فرصت دو سوغات جالب نیز از خوزستان دارم یکی مجلس عروسی در خوزستان است که شعر های شعبی خوانده شده در این عروسی واقعا\" جالب است ورنگ وبوی تعلیمات شما را دارد در بین مردم عرب انجا و دوم فیلمی از مراسم عبادت صائبی هاست .
استاد عزیز در ان خطه همه با نام بزرگ شما اشنایند در هر مجلسی که از شما صحبت می شد همه شما را می شناختند و وقتی که از نظرات شما صحبت می کردم همه سراپا گوش می شدند ادرس وب را دادم احتمالا\" تعدادی خواهند امد.ناگفته نماند در عسلویه هم در بین اعراب نام اشنایی بودید فقط در انجا تعضب قومی عجیبی را شاهد بودم که با اهواز قابل قیاس نبود.به هر حال مخصوصا\" فیلم عروسی حاوی نکاتی بسیار جالب است اگر لازم می دانید انها را بفرستم خدمتتان.البته فکر کنم برای اقای ذاکری هم جالب باشد اگر ایشان هم لازم دارند برایشان می فرستم.
در خاتمه دعا می کنم که دیگر هیچگاه به این مدت طولانی از شما وعقایدتان و وبتان دور نباشم .ارادتمند شما بی نام

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان