ایران شناسی بدون دروغ، 138

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

   مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۱۳۸

الگوی جعلیات رایج در باب برج طغرل و دروازه شیراز، بدون استثنا، بر هر بنا و معماری دیگر، اعم از برج و مقبره و مناره، قابل انطباق است که دست آویز امثال پوپ و مورخان مامور کنیسه و کلیسا، برای القای حضور و وجود روابط و مظاهر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، در دوره معینی از تاریخ ایران بوده است. این مجموع بررسی ها، با بی اثر کردن تلاش آنان، همچنان اثبات می کند که به سبب وسعت قتل عام پوریم و تخریب مطلق مراکز تمدن شرق میانه، تا زمان ظهور صفویه، نموداری از تجمع متمدنانه و حوزه کوچکی از مناسبات شهر نشینی در ایران پدیدار نیست و ترسیم تصویر کم رنگ و تاری از تحرک اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، در طول این زمان دراز دو هزار ساله ناممکن است.

«از خصوصیات شهر نشینی شیوه ی معیشت شهری و دوری روز افزون آن از کشاورزی است، به این صورت که گرچه شهر از نظر اقتصادی همواره به روستا و یا مناطق زیر کشت وابسته است، اما کار اصلی اهالی اکثر شهرها دیگر کشاورزی نیست و صنایع دستی و رشته ها و مشاغل گوناگون خدماتی نوعی شیوه ی معیشت برای شهر نشین محسوب می شود. به عبارت دیگر از خصوصیات شهر نشینی تنوع شیوه معیشت در آن است. مراکز تولیدی و خدماتی در کالبد شهرها با توجه به موقعیت آن ها بسیار متنوع است. مسکن و محل استراحت به عکس روستاها به تعداد زیاد و بسیار فشرده و با توجه به موقعیت طبقاتی کاملا متفاوت است». (حسین سلطان زاده، روند شکل گیری شهر و مراکز مذهبی در ایران، ص ۴۲)

این شمای تغییر ناپذیر و ثابت نمایه های زندگی شهری، از کهن ترین ایام و از کوچک ترین واحد، تا پایتخت های بزرگی است که امروز دیده می شود. با این تعریف و تبیین مسلّم است که جز خرابه هایی از ایران کهن ماقبل پوریم، که در نقاط مختلف، سوخته و ویران، بر هم انباشته در آوار می یابیم و شهر شوش و بقایای چند معبد و زیگورات ایلامی، که از فرط عظمت تخریب کامل آن هم برای مهاجمان هخامنشی میسر نبود، از پس حادثه پوریم تا ظهور صفویه، در هیچ مقیاسی، نشانه ای از تجمع شهری و یا تجمع متمدن انسانی در ایران پیدا نمی کنیم و بدون هیچ تردید و تامل می توان و باید گفت که نخستین نو سازی اجتماعی و آماده کردن زمینه های گرد هم آیی شهری، به دست مقاطعه کارانی صورت گرفته است که اینک تاریخ ساختگی ما، از آن ها با عنوان صفویه یاد می کند.

«آثار سکونت و شهر نشینی ابتدایی در شوش از هزاره ی چهارم پیش از میلاد در عمق بیست و شش متری زیز زمین پیدا شده است. از جمله ی این آثار گورستانی است که اطراف آن را با کاشی های نخودی رنگ به طرز زیبایی آراست اند و روی آن را با نقوش گیاهان و جانوران و فرم های هندسی به سادگی تزیین کرده اند. در اواسط هزاره ی دوم پیش از میلاد شهر رو به تکامل می رود و خانه هایی در مجاورت خیابان های مستقیمی که گاه پهنای آن به نه متر می رسد، شاخته می شود. آثار مکشوفه حکایت از تعدادی مدرسه و تجارت خانه و محل نگاه داری اسناد و مدارک تجاری می کند که اهمیت تجارت به خصوص رونق مبادله ی کالایی مانند پارچه و اشیاء فلزی را نشان می دهد».  (حسین سلطان زاده، روند شکل گیری شهر و مراکز مذهبی در ایران، ص ۵۶)

این کهن شهر ایلامی، که مدارک متعدد دیرین، از جمله تورات، به وسعت امکانات آن اشاره دارد، گرچه مورد غضب باستان شناسی یهود زده ی جهانی است که بر تمدن ایلام سرپوش می گذارد، سخت ترین لطمات خائنانه را در بقایای آن شهر مرتکب شده و در هستی آن غارت بی حساب صورت داده اند، اما باز هم از اعتراف به عظمت و قدمت و دیرینه بس کهن آن ناگزیر بوده اند. شوش تنها شهر قابل شناسایی ماقبل پوریم، با همان مشخصات و نام دیرین خود در سراسر ایران است، و بر دیگر شهرهای کهنی که هر چند گاه به همت قاچاقچیان عتیقه از دل خاک بیرون می افتد، نظیر جیرفت و رامهرمز و حسنلو و مارلیک، ناچار و ناگزیر نام های محلی کنونی را گذارده ایم و جز این شهر کهن، هیچ مرکز تجمع دیگر در ایران پس از پوریم تا زمان برآمدن صفویه قابل شناخت نیست که پایه های نخستین شهر را با نام اصفهان، دو هزار سال پس از حادثه ی پوریم در ایران ریخته اند. 

اثبات این مطلب کاملا بدیهی چندان ساده است که رسیدن به آن حتی از بررسی تالیفاتی به دست می آید که با قصد تلقین خلاف این امر تولید شده و کتاب «روند شکل گیری شهر و مراکز مذهبی در ایران» یکی از آن ها است. کتابی با همان مشخصات و مبهماتی که پیش تر در بررسی «هنر دربارهای ایران» عرضه کردم. در آن جا نیز استوارترین باستان پرست ما، یعنی ابوالعلاء سودآور، برای انتقال نمونه های هنر ایران اسلامی، از آن که موردی برای عرضه نیافته بود، با نادیده گرفتن سلسله های متعددی که مدعی برآمدن آن ها در قرون نخست اسلامی می شوند، فصل آغازین کتاب اش را به معرفی هنر دربار مغولان، آن هم با نمایش چند تابلوی بی هویت مینیاتور، اختصاص داده بود!!! همین ناداری و ناتوانی مطلق، در کتاب سلطان زاده، نیز منعکس است که تالیف او را تنها در این باب سودمند می کند که با خواندن آن قاطعانه باور کنیم که در ایران، از زمان رخ داد پوریم تا نوسازی اصفهان، هیچ شهر و مرکز تجمع دیگری برقرار نبوده است.  

«بنای اصلی پارسه تخت جمشید بوده و مردم در خیمه های اطراف آن ساکن بوده اند... در مرکز شهر، ارگ سلطنتی و در کنار آن محله های درباری قرار داشت. پادگان نیز در ارگ قرار داشت... فضای داخل ارگ به اندرونی و بیرونی تقسیم می شد که بیرونی در ارتباط با باغی بود که جشن ها و برخی از مراسم خاص در باغ و عمارت قصر که در آن بود، انجام می شد». (حسین سلطان زاده، روند شکل گیری شهر و مراکز مذهبی در ایران، ص ۷۵ و ۷۶)  

سلطان زاده بی توجه به داده های قبلی خود، برای شناسایی شهر، یعنی تنوع شیوه معیشت و وجود مراکز تولیدی و خدماتی متنوع، با توصیف بالا، عمارات نیمه کاره ی تخت جمشید را به جای شهر هخامنشی گرفته و اینک که می دانیم آن مجموعه در هیچ زمانی جز مخروبه ای ناتمام نبوده و پاسارگاد را در چهل سال پیش بالا برده اند، تردیدی در صحت این یافته نو باقی نمی ماند که از امپراتوری هخامنشی هیچ یادگار تاریخی قابل اشاره ای جز نابود سازی هستی ایران کهن در ماجرای پوریم و در همدستی با یهودیان، باقی نمانده است.

«پارتیان شهرهای زیادی بنا کرده اند که طرح عمومی اکثر آن ها به علت اوضاع سیاسی بحرانی آن دوره دایره ای شکل است که در وسط ارگ و کاخ و مراکز اداری و سپس محله های مسکونی و پس از آن حومه کشاورزی شهر قرار داشته، که یکی از دلایل مهم انتخاب شکل دایره و یا چیزی شبیه آن، آسانی دفاع از شهری به این شکل است و چنان که روشن شده تعدادی از شهرهای پارتی در آغاز برای مقاصد نظامی ساخته شده و سپس در اثر توسعه تبدیل به شهر می شدند».  (حسین سلطان زاده، روند شکل گیری شهر و مراکز مذهبی در ایران، ص ۸۳)

اگر سلطان زاده لااقل همان تخت جمشید نیمه ساخت را برای نمایش شهرهای هخامنشی سراغ کرده است، برای دوران اصطلاحا پارتی، گرچه می نویسد که آن ها شهرهای بسیار ساخته اند، اما نمونه هایی که عرضه می کند، چندان توام با خیال بافی خام است، که خردمند را مطمئن و قانع می کند که یافتن اثر و یادگاری از پارتیان برای او غیر ممکن بوده است.

سلطان زاده در زیر تصویر سمت راست در صفحه ۸۱ کتاب اش نوشته است: «نقشه شهر مرو در زمان پارتیان. در وسط، شهر سلوکی آنتیوخوس مشاهده می شود». هرگز تاریخ ملتی چنین تمسخر و مردم آن این گونه تحقیر نشده اند که محققی از میان آنان، چنین نقشه ای را عرضه کند و در برابر چشمان این همه عقل و اندیشه و نظر، دو شهر، یکی از آن سلوکیان و دیگری شهری پارتی به نام مرو را در درون هم فرو برد!!! احتمالا سلطان زاده درنیافته است که با چاپ این نقشه و شرح زیر آن، تمام رشته ها در باب روابط میان پارتیان و سلوکیان در تالیفات تاریخی موجود را پنبه کرده و به سخره گرفته است، زیرا دیگر معلوم نیست این دو دشمن تاریخی در حالی که شهرهایی چنین دست در آغوش هم می ساخته اند، دیگر در باب چه موضوعی دویست سال تمام با یکدیگر جنگیده اند!!؟ با این همه آن چه را که سلطان زاده در زیر عکس سمت راست آورده، نسبت به آن دیگری بسیار مستند و قابل قبول می نماید، زیرا در توضیح عکس سمت چپ می خوانیم: «نمای یک دژ پارتی». این که سلطان زاده چنین دژی را در کجا یافته و چرا و چه گونه آن را پارتی تشخیص داده است، برابر معمول پرسشی خارج از موضوع شناخته می شود!!!

«آثار و بناهای قابل توجهی از عهد ساسانیان باقی مانده که به طور عمده عبارت از کاخ و آتشکده است. مصالح این بناها محلی است و تقریبا به بناهایی مثل آثار هخامنشیان بر نمی خوریم که مصالح آن را از جای دور آورده باشند. گنبد که در عهد پیش مورد استفاده قرار می گرفت، در این دوره برای پوشش به کار می رفت. البته برخی از بناهایی را که به ساسانیان منسوب کرده اند، متعلق به پارتیان است و در آن زمان ساخته شده است». (حسین سلطان زاده، روند شکل گیری شهر و مراکز مذهبی در ایران، ص ۹۲)

ناگزیرم قضاوت کنم که این حضرات، حتی با موضوع تالیف خود نیز آشنا نبوده، از آن سر در نمی آورده و از بنیان با تحقیق خود بیگانه بوده اند، زیرا لااقل در مورد تخت جمشید با قطعیت تمام می توان گفت تمام مصالح آن بومی است، از جای دور نیامده و از سنگ های همان کوه رحمتی است، که مجموعه را در دامنه آن ساخته اند. سلطان زاده که بر مبنای عنوان کتاب اش باید مراتب شکل گیری شهر در ایران را توضیح دهد، در باب ساسانیان، گرچه قاطعانه نمی داند چه بنایی را به کدام سلسله منسوب کند، در وانفسای نبودن شهری از آن زمان، ناچار به شمردن نام چند کاخ و اصطلاحا آتشکده قناعت می کند، تا ساسانیان کتاب او به کلی دست خالی نمانده باشند!!!

«در ایران از قرن سوم تا ششم در اثر گسترش و رونق بازار های داخلی و خارجی شهرنشینی از توسعه سریعی برخوردار بود و اکثر شهر های مهم دارای صدها هزار نفر جمعیت بودند. توصیفی که در فضایل بلخ از این شهر، اندکی قبل از حمله مغول صورت گرفته، شامل بسیاری از شهرهای مهم می شود که در آن ها قیمت یک گز زمین به هزار درم رسیده بود و ابوهارون کاتب می گوید: «عدد مساجد در آن وقت هزار و هشتصد و چهل و هشت، مدارس آبادان چهار صد با هزار و دویست مفتی مصیب، نهصد دبیرستان معتبر با پانصد و بیست ادیب ماهر، پانصد حمام آبادان، چهارصد گنبد یخبندان، سیصد حوض سبیلی و یک هزار و دویست سردابه در نفس شهر داشته است». (حسین سلطان زاده، روند شکل گیری شهر و مداکز مذهبی در ایران، ص۱۲۱)

حالا سلطان زاده به دوران اسلامی وارد شده، قول مالیخولیا بافی به نام عبدالله بلخی، در کتاب فضائل بلخ را، بدون اندک تاملی به جای حقیقت امور برداشته، به خورد خواننده ی خود می دهد و احتمالا نمی داند که ۱۸۴۸ مسجدی که بلخی تنها در شهری آدرس می دهد، هم امروز نیز در کل سرزمین های اسلامی احصاء نمی شود!!! اگر به اسلوب معمول و مصطلح، در برابر هریک از این مجموع ابنیه ی عام المنفعه ی شهر بلخ، از مسجد و مدرسه و حمام و آب انبار و حوض و سردابه و یخچال و با کمال تعجب، دبیرستان، که به ۵۵۴۸ واحد سر می زند، نفوس بهره بردار معقولی قرار دهیم، تنها مساجد آن برای رفع نیاز شهری با چندین برابر جمعیت و وسعت تهران کنونی کافی است، که مساجد آن، هنوز به سیصد فقره هم نمی رسد!!! این که محققان ما عادت ندارند پیش از چنین نقل قول هایی، در باب صحت و سقم آن تفکر و تدقیق کنند، به سادگی از آن باب است که در ورای اندیشه خویش آرزومندند که کاش شهرهایی با چنین مشخصاتی را صاحب بودند!!! بدین سبب اگر این مدعیان را مورد سئوال قرار دهیم که آثار و مانده های این همه ابنیه ی عمومی در کجای بلخ امروز دیده می شود، که هنوز هم جز شهرکی نیست، به ظن غالب پاسخ می دهند که تمامی آن ها به دست مغولان خراب و آوارشان با فرغون به بیابان ها منتقل شده است!!! 

«رونق داد و ستد در بازارهای داخلی و خارجی در قرون سوم تا پنجم هجری سبب شده بود که پیشه وران هر شهر با توجه به امکانات و مهارت خود، کالاهایی تولید و صادر کنند و از نظر اقتصادی برخی از کالاهای هر شهر که دارای کیفیت خوبی بود، مشهور می شد، چنانکه ابن حوقل می نویسد. «سوسن جردی که در فسا به عمل می آید بهتر از مال قرقوب و توج و تارم است... در جهرم جامه های منقش عالی می بافند، اما گلیم و جاجیم دراز و سجاده نماز و زلالی جهرم که در دنیا به جهرمی معروف است، نظیر ندارند». ابن فقیه نیز محصولات معروف بسیاری از شهرها را نام می برد. او درباره محصولات همدان و ری و گرگان می نویسد: «مردم همدان راست به ویژه، مهارت در ساختن اقسام آینه و کفچه خوان و بخوردان و طبل های مذهّب که در ساختن آن بر همه مردم زمین سرند. و مردم ری راست سینی های رنگ روغنی و حریر و ابزار بسیاری که از چوب سازند چونان اقسام شانه و نمکدان و کفلچیر. چنانچه آنان راست پوشاکهای سپید سره و جامه های منیره. و گرگانیان راست آن ابریشم که دیگران ندارند و از گرگان به همه ی شهرها برند. نیز آنان راست جامه های ملحم و طاهری و تاخته و راخته و این جز رد نیشابور نیست». (حسین سلطان زاده، روند شکل گیری شهر و مراکز مذهبی در ایران، ص ۱۲۵)

ما از مسیر این اباطیل، که در باب شهرهایی تا عهد صفویه به هم بافته اند، می توانیم به قلابی بودن ابن حوقل و ابن فقیه و ابن ندیم و اصطخری و مقدسی و امثال آن ها پی ببریم. اوضاع چنین اموری را در حال حاضر و بنا بر روابط فرهنگی موجود، چنین منظم کرده اند که نیافتن هیچ نمونه و بقایایی از حمام و بازار و آب انبار و کاروان سرا در ایران ماقبل صفویه را، به آن دلیل قابل اعتنا و بررسی نمی دانند که متونی از قماش بالا، وجود چنین ابنیه عمومی را تایید می کنند، نه این که نبود این مظاهر، خدای ناکرده موجب تشکیک و یا ابطال نام مولفین و یا اوراق کتاب هایی شود!!!

«هر شهری حد اقل یک بازار به صورت خطی داشت که از دروازه ها آغاز و به میان شهر می رسید و سپس پیرامون مسجد جامع شهر، که اغلب در قلب آن جای داشت، امتداد می یافت. در شهرهایی که بارندگی ممکن بود سبب زیان رساندن به مغازه ها و کالا ها شود، سقفی آجری بر روی راسته بازار می ساختند و برای نور گیری و تهویه منافذی در سقف تعبیه می کردند، که در تابستان ها از آزار تابش آفتاب گرم و در زمکستان ا از باران و سرما در امان باشند. در شهرهای کم باران و کوچک از سقف های چوبی که با حصیر پوشانده می شد نیز استفاده می کردند. در دوره ی رونق شهرها علاوه بر شارستان، ربض هم از بازار جداگانه ای برخوردار بود و چه بسا در برخی جای ها بازار ربض رونق بیش تری از بازار شارستان داشت و یا هر دو آباد بودند... بازار زرنج از دروازه ی فارس تا دروازه ی مینا به طور پیوسته در حدود نیم فرسخ است». (حسین سلطان زاده، روند شکل گیری شهر و مراکز مذهبی در ایران، ص ۱۲۶)

مصالح سلطان زاده برای نمایش روند شکل گیری شهر در ایران، نه با رجوع به بازمانده های قابل دیدار، بل از مواد چنین منقولاتی ساخته شده است، که جاعلانه بودن مجموعه ی آن ها را کلمات هر یک مشخص می کند. عجیب تر از آن نیست که راویان این گونه آبادانی های کاغذین، گرچه از موقعیت قرار گرفتن بازارها نسبت به مساجد جامع و نورگیرهای سقف آن ها سخن می سرایند،  اما از این مساجد و بازارهای مستقر، تا پیش از عهد صفویه، جز ناکجا آباد زرنج افسانه ای و دروازه های ناشناس تر آن نام نمی برند. کتاب سلطان زاده پس از عبور از این دروازه های بدون کنترل نقل قول ها، سرانجام به عهد صفویه می رسد و ما به جای حرف و آمارهای هولناک بی لگام، سرانجام به نشانی هایی بر می خوریم که دارای بقایایی است و اثبات آن ها به ساختن شهرهایی با ۱۸۴۸ مسجد و نهصد دبیرستان و پانصد حمام، در خیال و گمان، نیازی ندارد. (ادامه دارد)

ارسال شده در چهارشنبه، ۰۱ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۰۳:۳۰ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : khom
شنبه، ۰۴ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۰۱:۵۲
 
چرا کامنتها نمایش داده نمی شوند ؟

 
نویسنده : آبخازی
پنجشنبه، ۰۲ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۴۲
 
با سلام
استاد در صورت وقوع پوریم و نبود فرهنگ و تجمعات انسانی در ایران و بین التهرین پس چگونه از وجود اسامی دهها شهر و روستا و قوم و محل آنها با خبریم ؟
 
پاسخ:
آقای آبخازی. در ایران و بین النهرین کسی از اسامی شهر و روستا و قومی با خبر نیست مگر این که چون بابل و شوش و آشور در تورات ذکر شده باشد. مثلا چه اطلاعی در باب اقوام متعددی مانند مودرایی و ثته گوشی و... دارید که داریوش در کتیبه ی بیستون معرفی می کند و نشان از این است که تا زمان او حضور تاریخی و مادی داشته و با داریوش می جنگیده اند؟

 
نویسنده : تلمیذ
پنجشنبه، ۰۲ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۱۸
 
با سلام خدمت استاد و سایر دوستان
چند سوال از محضر استاد:
می گویند وایکینگها از شمال آمده اند؟!!!از کدام شمال؟!!!از قطب شمال؟!!!مگر نه این است که اسکاندیناوی ها و حتی اسلاوها را از اخلاف وایکینگها می دانند؟!!!آیا قطب شمال خاکی برای زندگی دارد؟!!!آنجا که فقط اقیانوس منجمد است؟!!!

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان