ایران شناسی بدون دروغ، 127

  آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب،  ۱۲۷

زمان فرا رسیدن نوروز، در تاریخ عالم آرای عباسی، برای باقی مانده ی سال های سلطنت اصطلاحا شاه عباس کبیر، یعنی تا سال ۱۰۳۷ هجری هم، بر سبیل تکرار همان اشتباهات قبلی مظبوط است و به نظر می رسد اسکندر بیک ناشناس، در طول ۳۸ بار انتقال زمستان به بهار، نه از مسیر نجوم و ریاضیات و آگاهی از تقاویم و نه حتی از راه ادراک حسی و دیدار از طبیعت، سرانجام در نمی یابد که دهم و یا حتی بیستم اسفند ماه، هنوز زمان ارائه ی توصیفات زیر از عینیات روزگار نرسیده است.   

«ذکر وقایع اودئیل ترکی (سال گاو) مطابق سنه ی اربع و ثلثین و الف (۱۰۳۴) که سال نهم از قرن دویم ایام سلطنت همایون عباسی است: خورشید جهان پیرا با هزاران فر و شکوه در عرصه گاه عز و شرف جلوه نمایی کرده لوای جهانبانی افراخت یعنی در روز پنج شنبه دوازدهم شهر جمادی الثانیه ده ساعت و هفده دقیقه از روز گذشته به برج حمل تحویل نموده سعادت افزای منزل معهود گشت از لطف هوا دیده ی نرگس باز گشته به موافقت روزگار فتنه آغاز نهاد». (اسکندر بیگ ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی، ص ۱۰۲۳)

چنان که در این نمونه نیز، دیده ی نرگس بی هنگام باز می شود و گرچه به طور رسمی و درست برابر اصطلاحات کلامی امروز، از تحویل سال، آن هم در جزییات و دقایق می گوید، اما پنج شنبه ای که در این نوشته دوازدهم جمادی الثانی سال ۱۰۳۴ اعلام می شود، در واقع ایام، نه با نوروز، که با جمعه یازدهم مارس ۱۶۲۵ میلادی و ۲۱ اسفند سال ۱۰۰۳ هجری شمسی مطابق است. از نحوه اعلام ساعت و دقیقه، یعنی ذکر «ده ساعت و هفده دقیقه از روز گذشته» و یا «هشت ساعت و هفده دقیقه از شب گذشته»، در تحویل سال ۱۰۳۶ هجری، معلوم می شود که منشی شاه عباس بر مبنا و با نظر بر صفحه ساعت شمار اعلام انقضای سال کهنه نمی کند، زیرا اصولا گذشت ده ساعت و هفده دقیقه از روز و یا هشت ساعت و هفده دقیقه از شب، یک اعلام سنتی است و با نظر بر عقربه های ساعت به دست نمی آید، آن گاه او چه گونه بدون ابزار لازم، گذشت دقایق را با این همه دقت به دست آورده است؟!!! به گمانم تا همین جا و با نمایش گوشه ای از ناشیگری های این منشی مخصوص، که شامل ساده ترین وظایف یک وقایع نگار درباری، یعنی مراقبت از تقویم درست نیز بود، مسلّم شد که صحنه گردانی ها در تاریخ عالم آرای عباسی نیز، در زمره سند سازی برای یکی دیگر از سلسله های حکومتی در ایران است که در حقیقت امر، جز سرپرستان اجرای مقاطعه هایی در یک پروژه ی شهر و سرزمین سازی نمایشی، پس از ویرانی های وسیع حاصل از  پوریم، نبوده اند.

«آغاز سال پرملال لوی ئیل ترکی (سال نهنگ) مطابق سنه ی سبع و ثلثین و الف (۱۰۳۷) که سال دوازدهم قرن ثانی زمان فرمانفرمایی عباسی است: زمانه عالمیان را غم آباد بود و از بزرگ ترین وقایع روزگار غافل و خبردار نی. بالجمله در روز دوشنبه سیزدهم شهر رجب مطابق سنه سبع و ثلثین و الف (۱۰۳۷) دو ساعت و بیست دقیقه از روز گذشته نیّر اعظم از مقام حوت دلگیر گشته به شرفگاه حمل خرامید و حضرت اعلی شاهی ظل اللهی مرحمت بر مفارق عالمیان مبسوط داشته در مازندران بهشت نشان و قصبه دلگشای اشرف که در این سال دلگشا نبود و منازل فرح بخش دلارا که اثری از دلارایی نداشت و باغات و بساتین خلد آسا خصوصا باغ و عمارت بهجت فزای عباس آباد که از بهجت خالی می نمود به لوازم جشن نوروزی پرداختند». (اسکندر بیگ ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی، ص ۱۰۷۲)

این آخرین شرح نوروز گذاری اسکندر بیک منشی، حاوی یکی از خنده دار و خجلت آورترین گاف های تاریخی موجود در تاریخ عالم آرای عباسی است و به گمانم پس از خواندن چند سطر زیر بر هر صاحب اندیشه ای که مفهوم نور آفتاب و آب چشمه ها را دریابد و به عمرش بوی گندم شنیده و لقمه ای نان معطر و یا خوشه انگوری خورده باشد، معلوم می کند که لااقل سراپای مستندات مکتوب درباره ی آن سلسله ی ظاهرا فخیمه، جز تولید جعلیاتی در پستوهای معمول کنیسه و کلیسا نیست و برای مورخ به قدر دانه ی خشخاشی ارزش استناد ندارد، زیرا خواندیم که اسکندر بیک گرچه همان حلول نادرست سال نو را در قصبه دل گشای اشرف و باغ و عمارت بهجت فزای عباس آباد، به سبب درگذشت شاه عباس اول در حوادث آتی، که کسی احتمال آن را نمی داده، دل گشا و بهجت افزا ندیده، ولی با این همه سلطان بی خبر و غافل از مصائب روزگار را در آن بستان سرای بهشتی مشغول عیش و پرداختن به لوازم نوروزی نشان داده است. مطلب قابل اشاره در نقل فوق، یادآوری آن اشتباه تکراری نیست که نوروز سال ۱۰۳۷ هجری را با وصفی مطول، در دوشنبه سیزدهم شهر رجب آن سال طالع کرده، که باز هم با ۱۰ مارس سال ۱۶۲۸ میلادی و بیستم اسفند سال ۱۰۰۵ هجری شمسی برابر می شود، بل دقت در حوادث و سوانحی است که در صفحات بعد برای سال ۱۰۳۷ هجری برمی شمرد:

«ذکر انتقال حضرت شاه والا جاه از خاکدان دنیا به جنت اعلی و اتصال روح مطهرش به روحانیان عالم بالا: آه و صد آه از گردش چرخ بی مدار و ستیزه کاری فلک کج رفتار. هیچ نهالی از جویبار اقبال بالا نکشید و به ثمره ی مراد و کامرانی بارور نگشت که عاقبت از تند باد اجل از پای درنیامد و هیچ کوکبی از افق جاه و جلال ندرخشید که عنقریب در مغرب فنا غروب و افول نکرد... مجملا اسباب اجل فراهم آمده ضعف و ناتوانی قوت تمام گرفت معالجات اطباء تاثیری نمی کرد و روز به روز ضعف ازدیاد می پذیرفت خلایق از مشاهده ی این حال در قلق و اضطراب افتاده غرق لجه ی حیرت بودند.خواتین معظمه و پرده نشینان سرادق اقبال از واهمه ی وقوع این واقعه هایله با دیده ی گریان و سینه ی سوزان لحظه ای از ناله و افغان نمی آسودند و ارکان دولت و مقربان بساط عزت از بیم این مصیبت، مدهوش وار سرمایه ی عقل از دست داده در بادیه ی حیرانی سرگردان و از تصور این فتنه ی جان گداز بر خویش ترسان و لرزان بودند، تا آن که در تاریخ پنج شنبه بیست و چهارم شهر جمادی الاولی حال بر آن حضرت متغیر گشته آثار موت از بشره ی همایون لایح گردید. هنگام صبح داعی حق را لبیک اجابت گفته طایر روح پر فتوح اش از قفس بدن پرواز نموده به عالم قدسی شتافت». (اسکندر بیگ ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی، ص ۱۰۷۶)

بدین ترتیب شاه عباس اول، در حالی نوروز را در دوشنبه سیزدهم رجب سال ۱۰۳۷و در باغ و عمارت بهجت افزای عباس آباد گذرانده، که برابر اعلام بالا، قریب پنجاه روز قبل از دهم ماه رجب، یعنی در بیست و چهارم جمادی الاولی آن سال طایر روح اش از قفس بدن پرواز کرده بود!!!!؟ آیا منشی مخصوصی دقیق تر و امین تر از اسکندر بیک سراغ کرده اید که حتی تاریخ مرگ ارباب اش را نیز نمی داند و آیا باز هم باید در غریبگی کامل این منشی مخصوص، با مراتب سال شمار اسلامی و عمده ترین موضوعات مربوط به دولت ساختگی صفویه مطلب تازه بیاورم؟ ما با مشاهده ی بیگانگی اسکندر بیک با مظاهر و ظواهر مادی اصفهان نیز در می یابیم که او مشغول تاریخ نویسی از راه دور بوده است، زیرا مثلا تا انتهای دوران شاه عباس اول، هنوز پل های بزرگ بر زاینده رود را به نام نمی شناسد و از وجود چنین پل هایی خبر درست نمی دهد، که اعلام اتمام بنا و افتتاح هر یک از آن ها برای برکشیدن هر جوجه سلطانی در تاریخ کفایت می کند، چنان که با در بوق کردن بنای سنگی نیمه تمام و مخروبه مضحکی با نام موهوم تخت جمشید، امپراتوری بزرگ هخامنشیان را ساخته اند که گویی هیچ شخصی از میان هیچ ملتی، در سراسر جهان کهن، دماغ خود را بدون کسب اجازه از آنان، نمی خارانده است!!!

«شیخ لطف الله طیسی مشهور از محال مقدس نبیره ی شیخ ابراهیم طیسی است که از فضلای متبحر وفقهای عصر بوده مولد شریفش موضع تیس جبل عامل است. در اوایل سن شباب احرام زیارت امام ثامن ضامن علیه التحیه والثنا‌‌ء بسته مدتی مدید در آن آستان ملایک آشیان به تحصیل علوم روزگار گذرانیده از برکات صحبت مولانا عبدالله شوشتری و سایر علمای مشهد مقدس بهره کامل در علم فقه یافته و در زمره ی مدرسین سر کار فیض آثار انتظام یافت و در زمان حضرت اعلی شاهی ظل اللهی منصب والای خادمی نیز علاوه تدریس گشته از آن سرکار موهبت آثار موظف بود در فترت اوزبکیه از آسیب آن طایفه نجات یافته بدرگاه معلی آمده مدتی در قزوین به درس وافاده مشغول بوده حسب الامر الاعلی از آن جا به دار السلطنه اصفهان نقل نموده در جوار مسجدی که در برابر دولتخانه مبارکه نقش جهان احداث کرده ی معمار همت والا همت شاهی ظل اللهی متوطن و در آن جا به امامت خلق و درس فقه و حدیث و طاعت و عبادت مشغول است و از اوقات سرکار خاصه ی شریفه  آن حضرت موظف است و جمعی کثیر از اقامت نماز فریضه به او اقتدا می نمایند» (اسکندربیگ ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی، ص ۱۵۷)

این مطلبی است که اسکندر بیک منشی از احوال شیخ لطف الله و مراتب و درجات و ارتفاعات او در بحث از «ذکر مشایخ گرام و علمای عظام» در زمان شاه طهماسب اول می آورد، که انقضای سلطنت او را ۹۸۳ هجری گفته اند و آخرین سال زمان و زمام داری او هنوز با ابتدای استیلای فرضی شاه عباس اول هم ۱۴ سال فاصله دارد. در این جا و از زبان اسکندر بیک، با شیخ لطف اللهی آشنا می شویم که در حکومت شاه طهماسب هم معمّری دارای مقامات عالیه بوده، به دعوت شاه طهماسب به اصفهان آمده و در برابر دولت خانه ی میدان نقش جهان، یعنی عمارت عالی قاپو، درست در مکان کنونی، در مسجدی پرداخته به معماری همت شاه طهماسب اول، به امامت خلق مشغول شده است. اگر این یادداشت اسکندر بیک را در باب میدان نقش جهان و عمارت عالی قاپو و بنای مسجد شیخ لطف الله قبول کنیم، پس باید انبوهی کاغذ سیاه شده ی قدیم و جدید، که ساخت میدان نقش جهان و عمارت عالی قاپو و مسجد شیخ لطف الله را، به شاه عباس اول، از جمله در همین تاریخ عالم آرای عباسی نسبت داده اند، به دور بریزیم.

«در آن اثنا خبر طغیان و عصیان محمد کره که در ایام دولت سلاطین زادهای ترکمان داروغه ی ابرقوه بود و خاقان سلیمان شان ایالت ابرقوه را به او عنایت فرموده در حینی که آن حضرت به تسخیر رستمدار مشغول بودند به مسامع جلال رسید که او ایلغاریزد آورده علی الغفله خود را به شهر انداخته حاکم آن جا را به قتل آورده رایت نخوت و گردنکشی برافراخته نهضت همایون به جهت تادیب آن متمرد بی باک بصوب دارالعباده یزد واقع شد و تا مدت دو ماه به محاصره ی شهر و قلعه پرداخت و عاقبت آن مخذول بی عاقبت از محافظت شهر و ستیز عاجز گشته به ارک متحصن شد و بالاخره عساکر فیروزمند بر آن حصار مستولی شده محمد کره را در برج بلندی که نقاره خانه ی ارگ بود گرفته در قفس آهنین محبوس گردانید، دیگران به جزا و سزا رسیدند و عاقبت در میدان نقش جهان اصفهان شعله غضب قیامت لهیب خاقان سلیمان شان التهاب یافته جسد او را نیز به دستور جد امیر حسین کیای جلادی در همان قفس به آتش قهر سوخته و در این یورش به قوت قاهره یزدانی بقیه سرکشان ملک عراق به تسخیر شحنه سیاست از پای در آورده ساحت آن ولایت را از خس و خاشاک ارباب خلاف و ظغیان پاک کردند». ( اسکندربیگ ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی، ص ۳۰)

این هم توضیح و یاد دیگری از میدان نقش جهان، آن هم به زمان شاه اسماعیل اول، که می گویند نخستین زمام دار صفوی است و زمان سلطه فرضی او در ۹۳۰ هجری، قریب ۶۵ سال پیش از شاه عباس اول، منقضی می شود و از آن که کسی از ساخت میدان نقش جهان به زمان او چیزی نگفته و در این باب ادعایی وجود ندارد، پس بر مبنای این نقل می توان احداث میدان نقش جهان را به پیش از ظهور صفویه هم منتقل کرد، که در این صورت همه چیز درباره صفویه به پودر تبدیل شده، با باد می رود!!!

«ذکر بنای جامع کبیر دارالسلطنه ی اصفهان به توفیق پروردگار عالمیان: در اوایل این سال فرخنده آغاز خجسته انجام شهریار ظفر قرین نصرت فرجام را نیت خیر امنیت به اسطرلاب فکرت بدان مقصور و معطوف گردید که در حوالی نقش جهان اصفهان به بنای مسجد عالی بنیان که در بلاد ایران بل معموره جهان مثل آن نشان نتواند داد پردازند و چون دارالسطنه اصفهان را از عمارت عالیه و منازل مرغوبه دلگشا و باغات عنبر شمیم روح افزا و انهار و بساتین نمونه خلد برین گردانیده اند اگر چه مسجد عالی و مدرسه در جانب شرقی و شمالی میدان نقش جهان ترتیب داده بودند اما آن ها در برابر همت بلند آن حضرت پست می نمود و مکنون ضمیر انور بود که همچنان که آن بلده جنت مثال از عمارت عالیه و باغات و قیصریه و خانات و اسواق رشک بلاد و مصدوقه «ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فی البلاد» است مسجد عالی اساس و مدارس و بقاع الخیر آن حضرت نیز ارفع مساجد و بقاع ایران و در زینت و صفا از بیت المعمور و مسجد اقصی نشان دهد بعد از ملاحظه اطراف میدان نقش جهان جانب جنوبی میدان را که خانی بزرگ در آن جا ترتیب یافته بود اختیار فرمودند و عمارت خان مذکور را کنده در ساعت سعد که اهل تنجیم از زایچه ی طالع میمون همایون استخراج نمودند معماران حاذق و مهندسان مدقق که در اعمال هندسی و دقایق کار هر یک چون مرکز پرگار دم از تفرد و یکتائی می زدند طرح مسجد و مقصوره انداخته استادان نادره کار به مبارکی و اقبال شروع در کار کردند». (اسکندر بیگ ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی، ص ۸۳۱)

گرچه از عنوان این متن، یعنی بنای جامع کبیر، که در ضمن شرح بیست و پنجمین سال سلطنت شاه عباس اول در عالم آرای عباسی آمده، تصور ساخت مسجد جامع اصفهان برداشت می شود، اما از آن که مکان آن در جنوب میدان نقش جهان مذکور است، پس لاجرم باید که منظور را مسجد شاه بدانیم. در این جا هم سخن از بنای مسجد و مدرسه ای در شمال و شرق میدان نقش جهان به زمان شاه عباس اول رفته، که یکی را می توان مسجد شیخ لطف الله گرفت و آن دیگری، جز به مسجد جمعه اطلاق نمی شود که در پس بازار ضلع شمالی میدان نقش جهان قرار دارد. بدین ترتیب جای اجمال و انکار نمی ماند که اسکندر بیک مجموعه های ساختمانی حوزه ی نقش جهان اصفهان را از تاسیساتی می داند که جملگی را در عهد شاه عباس اول برآورده اند.

«کس باصفهان فرستاد به یولی بیک پیغام کردند که مهمان پذیر باشد که اینک به مهمانی او می آییم و به ارسال استمالت نامه ها و خلع پی در پی خاطر او را اطمینان بخشیده روانه آن صوب شدند یولی بیک چون از کشته شدن بیکتاش خان و توجه موکب نصرت نشان خبر یافت چاره به جز اطاعت و انقیاد ندیده قلعه را به معتمدان سپرده خود جریده و سبای به استقبال موکب همایون آمد و در مابین کاشان و اصفهان آمده شرف بساط بوس دریافته مورد شفقت های بی اندازه گشت و همان روز رخصت یافته جهت سرانجام ضروریات سرکار خاصه شریفه و یراق مهمانی به اصفهان بازگشت و رایات نصرت آیات در ساعت سعد باصفهان رسیده اهالی آن ملک به لوازم اسقبال پرداختند و از دولت آباد که سه فرسخی شهر است تا دولتخانه مبارکه نقش جهان پای انداز انداخته در چند مکان طبق های زرنثار موکب همایون می نمودند و بندگان حضرت اعلی در کمال مسرت و شادمانی داخل شهر شده در دولتخانه نزول اجلال فرمودند». (اسکندر بیگ ترکمان، تاریخ عالم آرای عباسی، ص ۴۲۶)

اما این شرح که اسکندر بیک در باب سومین سال سلطنت شاه عباس اول آورده و ورود او به اصفهان و اقامت اش در دولت سرای نقش جهان را تصویر می کند، لااقل بنای عالی قاپوی نقش جهان را در سومین سال سلطنت شاه عباس حاضر و آماده می گوید تا معلوم شود که یا نسبت ساخت و سازها در میدان نقش جهان به شاه عباس اول نادرست است و یا اسکندر بیک نمی دانسته است که نقش جهان نام چه منطقه ای در اصفهان است و در آن جا چه بنایی را در چه زمان ساخته اند.

«بدین نیت صادق و عزم لایق متوجه آن صوب گشته زمستان را بعیش و خرمی در دولتخانه مبارکه نقش جهان گذرانیده اکثر اوقات را به سیر و شکار صرف می فرمودند و شب ها مجالس بهشت آسا آراسته بساط عشرت گسترانیده می شد و ایام بهار عمارات عالی در نقش جهان طرح انداخته معماران و مهندسان در اتمام آن می کوشیدند و از دروب شهر یک دروازه در حریم باغ نقش جهان واقع و به درب دولت موسوم است از آن جا تا کنار زاینده رود خیابانی احداث فرموده چهار باغی در هر دو طرف خیابان و عمارات عالیه در درگاه هر باغ طرح انداختند و از رودخانه تا پای کوه جانب جنوبی انتهای خیابان قرار داده اطراف آن را بر امراء و اعیان دولت قاهره قسمت فرمودند که هر کدام باغی طرح انداخته در درگاه باغ عمارتی مناسب مشتمل بر درگاه و ساباط رفیع و ایوان و بالا خانه ها و منظره ها در کمال زیب و زینت و نقاشی های به طلا و لاجورد ترتیب دهند». (اسکندر بیک منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، ص ۵۴۴)

این هم شرح اصفهان سازی دیگری از زبان اسکندر بیک منشی و در باب سال یازدهم جلوس شاه عباس صفوی بر تخت دروغ، به مقیاسی که چیزی به نام شهر اصفهان، مقدم بر این اقدام آباد گرانه باقی نمی گذارد! در این جا گرچه شاه عباس زمستان را در دولت خانه ی مبارکه ی میدان نقش جهان، یعنی همان عمارت معروف به عالی قاپو می گذراند، اما در عین حال نقشه می کشد که عمارات عالی را در بهار آن سال در همان میدان بالا برد و پیشاپیش معماران و مهندسان را به اتمام آن تشجیع می کند. اگر بر مبنای این نقل، شاه عباس طرح عمارات میدان نقش جهان را در سال یازدهم سلطنت خود می ریزد، پس آن دولت خانه که شیخ لطف الله در مقابل آن به زمان شاه طهماسب اول مسجد ساخته و شاه عباس اول در سومین سال جلوس اش در آن نزول اجلال کرده بود و این تولیدات ثانوی شاه عباس، در کجای میدان نقش جهان قرار داشته است؟!!! (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 0:45 | نظرها در ناریا

ارسال شده در سه شنبه، ۲۵ دی ماه ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۴۵ توسط مدیر سایت

ارسال پیام به این نوشته
نام: *
ای میل:
وب سایت:
پیام: *
کد امنیتی: *
عکس جدید
نظر بصورت خصوصی برای نویسنده مطلب ارسال شود
دوست گرامی پیام شما پس از تأیید نویسنده نمایش داده خواهد شد.
نویسنده : علی فاتحی
شنبه، ۲۹ دی ماه ۱۳۸۶ ساعت ۲۰:۱۸
 
با سلام در محله عباس آباد اصفهان منطقه ای هست كه محله تبارزه (تبریزیها)گفته میشد یا حالا هم كفته میشود آیا اتفاقی و ساختگیست یا ماجرا چیز دیگری است؟

 
نویسنده : R134a
چهارشنبه، ۲۶ دی ماه ۱۳۸۶ ساعت ۰۱:۲۵
 
Salam, khaste nabashid
In roza shabake aljazeera ham bughi bara arajife ohamparastane irani shode!

 
نویسنده : sadegh
سه شنبه، ۲۵ دی ماه ۱۳۸۶ ساعت ۱۹:۳۹
 
با عرض سلام و خسته نباشید
بنده صبح امروز بعلت اینكه امكان ارسال پیغام در وبلاگ معزز حق وصبر (ناریا)نبود مجبور شدم پیغام خود را اینجا نصب نمایم حال آیا امكان ارسال آن به وبلاگ ناریا هست یا خیر؟ لطف راهنمایی ودر صورت امكان زحمت آن را بكشید
سپاسگذارم
پیروز باشید

 
نویسنده : sadegh
سه شنبه، ۲۵ دی ماه ۱۳۸۶ ساعت ۰۸:۱۴
 
با سلامی مجدد
آقای اتفاق گرامی سلام علیكم و خسته نباشیداز زحماتی كه در راه اعتلای حق وحقیقت متحمل می شوید تشكر میكنم و امیدوارم كه مشقات ، سختگیری ها وبی مهری هایی كه خالصانه متحمل میشوید . عزم شما را سست نكرده همچنان ثابت قدم واستوار بمانید انشالله.
اما خدمت شما عرضی داشتم وآن اینكه مدتی قبل در یكی از پیغام ها فرموده بودید كه خلاصه وامهات مطالب كتب استاد را تهیه نموده اید وبرای مراكز مختلفی ارسال نموده اید حال سوال وتقاضای بنده این است كه آیا نسخه عربی این مطالب را نیز تهیه نموده اید یا خیر ؟ اگر جواب مثبت است لطفا مرحمت بفرمایید به آدرس پست الكترونیكی بنده ارسال نمایید باشد كه بتوانیم همراهان ، شاگردان و پیروانی راستین ومفید برای استاد پور پیرار و راه مبارك ومقدسی كه ایشان پرچمدار آن می باشند باشیم . بی نهایت سپاسگذارم
استاد پور پیرار از اشغال ساحت وفضای مقدس وبلاگتان
عذر میخواهم واز شما كمال تشكر را دارم
پیروز باشید

 
نویسنده : صادق
سه شنبه، ۲۵ دی ماه ۱۳۸۶ ساعت ۰۷:۴۲
 
با عرض سلام خدمت استاد وتمامی دوستداران حق وصبر


خدا قوت خسته نباشید استاد گرامی

 
 
 

کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای وب سایت ` حق و صبر ` Naria.Info محفوظ است.

طراحی و راه اندازی،
گروه برنامه نویسی تحت وب بنیان اندیشان